مجله اینترنتی ازهمه جا ازهمه چیز

خبرمهم-بزودی این سایت باساختاری جدیدوبامحتواهای جدید وبروز شروع بکارخواهدکرد

صنایع دستی عشایر استان کهگیلویه و بویراحمد همانند دیگر عشایر ایران از جایگاه ویژه ای برخوردار است و چون دامپروری و پرورش دام یکی از محورهای اصلی زندگی آنهاست. پشم و موی حاصل از طریق دامداری به مصرف تهیه و تولید صنایع دستی و دستبافت های متعددی می گردد. که عشایر این خطه می توانند علاوه بر مصرف شخصی، بخشی از آنها را به عنوان صنعت دستی به جامعه غیرعشایری عرضه کنند.
از جمله این صنایع دستی می توان به قالی و قالیچه، گلیم، گبه، خورجین، جاجیم و … اشاره نمود.

قالی و گلیم بافی استان کهگلویه و بویر احمد



توبره:

توبره یا به گویش محلی عشایر کهگیلویه و بویر احمد توربه کیف مستطیل شکل زیبایی است که ابعاد آن 60 × 50 سانتیمتر است و دختران ایل به عنوان جهیزیه آن را به خانه شوهر می برند. این دستباف، مصرف شخصی و خانگی دارد و زنان عشایر از آن برای حمل علفهای چیده شده از کوه و دشت برای گوسفندان استفاده می کنند. این بافته کیف مانند بوسیله دسته هایی که در طرفین آن قرار دارد به روی دوش حمل می شود. از این جهت حمل آن بسیار آسان و دستها هنگام حرکت آزاد می باشند.
در قسمت بالا و سمت رویی توبره، شکافهایی وجود دارد و در پشت توبره و در همان ارتفاع نوارهای بافته شده باریکی از جنس پشم و منطبق با شکاف های قسمت رویی دیده می شود. حلقه های بکار رفته در داخل شکاف ها بطرف جلو کشیده شده و زنجیروار در یکدیگر فرو رفته و حلقه آخر بوسیله تکه طناب کوتاهی که به انتهای توبره وصل است، گره می خورد.
توبره دستبافتی است متناسب با شرایط زندگی عشایر نواحی منطقه که در زندگی روزمره آنها کاربرد فراوانی دارد. نقوش رایج در توبره بیشتر به دو شکل گل توبره ای و گل آدمی می باشد.

آئینه دان یا چنته:

این دستباف در هر خانه و سیاه چادری به چشم می خورد. کیفی دسته بلند است که جهت وسایل شخصی زنان و نگهداری قرآن و آینه کاربرد دارد. بافت چنته و مواد بکار رفته در بافت آن گاهی شبیه به گلیم و گاهی شبیه قالی و یا هر دو می باشد. به این معنی که یک چنته ممکن است هر دو روی آن گلیم بافت و یا قالی بافت یا یک روی آن گلیم بافت و روی دیگر به شیوه قالی بافته شده باشد.
نقوش معمول در چنته همان نقوش فرش ها و گلیم ها، ولی در ابعاد کوچکتر می باشد.

نمکدان:

این محصول کاملاً عشایری است که در گذشته برای نگهداری نمک و حمل آن استفاده می شده است و در حال حاضر چندان کاربردی در زندگی آنان ندارد. البته هنوز هم نمونه هایی از آن در میان عشایر کوچرو دیده می شود.
وسایل بافت نمکدان همان وسایل بافت گلیم و قالی است و مواد اولیه آن مخلوط مو و پشم است .
نقوش نمکدان ها معمولاً از چند ردیف لوزی های کوچک و رنگارنگ که به صورت متناوب با نوارهای رنگی قرار گرفته اند تشکیل می شود.

خورجین:

خورجین بافته ای عشایری است که جهت حمل آذوقه بر پشت چهارپایان مورد استفاده قرار می گیرد . شکل کلی خورجین شبیه به دو کیسه متصل بهم است و بافت آن مانند گلیم دارای پود پشمی و تار پنبه ای است. در میان خورجین های قدیمی، خورجین هایی با بافت مشابه قالی نیز دیده می شود که بنظر می رسد بیشتر جنبه تزئینی داشته باشند، چرا که بعلت سنگینی وزن قالی بعید می نماید که بتوان در حمل و نقل مورد استفاده واقع شود.

سفره:

از بافت های عشایری است که ابعاد تقریبی آن 170 × 150 سانتیمتر می باشد. زنان عشایر از سفره به هنگام پخت نان استفاده می کنند و چانه های خمیر نان را روی آن می چینند.
تار سفره مخلوطی از مو و پشم و پود آن از پشم سفید بوده و جهت ایجاد نقوش از پشم رنگی استفاده می شود. البته در سالهای اخیر برای بافت سفره از نخ پنبه ای به عنوان تار و زمینه و از کاموای رنگی به منظور پود استفاده می شود.
زمینه سفره سفید رنگ با نقوش ساده و مجزا از یکدیگر بوده و نقوش به وسیله حاشیه های زیبایی از یکدیگر مجزا می شوند.

پشتی :

پشتی از دستبافتهایی است که توسط بعضی از عشایر اسکان یافته کهگیلویه و بویر احمد تولید می شود.
در واقع پشتی قالی یا گلیم مربع شکلی است که توسط سراجان شهرهای شیراز و کازرون تبدیل به پشتی می شود. جنس پشتی همان جنس قالی یا گلیم است . گاهی اوقات هر دو روی پشتی از جنس قالی یا گلیم و پاره ای اوقات قسمت رویه پشتی قالی بافت و قسمت پشت آن گلیم بافت می باشد.
ابعاد تقریبی آن 70 × 75 یا 70 × 70 سانتی متر است و نقوش رایج این محصول همان نقوشی است که در فرش ها و گلیم ها بکار می روند با این تفاوت که ابعاد پشتی کوچکتر از قالی گلیم است

حور ( خور) یا جوال :

عشایر کهگیلویه و بویر احمد از حور یا به گویش محلی خور جهت حمل و نقل مواد مورد نیاز خود مانند کاه، بذر، آذوقه و .... استفاده می کنند. حور بافتی شبیه به گلیم دارد و با همان ابزار کار گلیم بافی بافته می شود. حور بافته ای مربعی شکل با اندازه 5/1 ×5/1 می باشد که از دو بخش مساوی تشکیل شده است . بخش رویی خور نقوش متنوعی دارد و قسمت پشت حور دارای نقوش کمتر و راه راه است . پس از بافت مربع به منظور تهیه حور یا جوال، مربع بافته شده از وسط تا شده و اطراف آن دوخته می شود تا به شکل کیسه درآید. در سمت رویه و پشت آن دو دسته از جنس مو و پشم مخلوط تعبیه می شود تا جهت حمل و نقل و جابجایی حور مورد استفاده واقع شود.
نقش « بگم » رایج ترین نقشی است که در حورهای بافته شده عشایر کهگیلویه و بویر احمد بکار می رود.

جانماز (سجاده):

عشایر کهگیلویه و بویراحمد جهت نمازگزاردن محصولی تولید می کنند که در واقع گلیم کوچکی است که تار آن از موی بز و پشم و پود آن از پشم است. آنها معتقد هستند که عبادت کردن برسجاده بافته شده از کرک شتر سنت پیامبر اسلام «ص ) بوده است و ثواب فراوان دارد. از اینرو معمولاً حاشیه جانماز ها را با پشم گوسفند و زمینه مرکزی آن را با کرک شتر می بافند. جانماز بافته ای ساده و بدون نقش است که با حاشیه ای در اطراف محدود می شود.

شله یا آلاتی:

این محصول بیشتر از پارچه های فرسوده بویژه از لباس سنتی زنان ( که دامنی بسیار گشاد و بلند داشته و در دوخت آن 12 تا 15 متر پارچه مصرف می شود ) استفاده می شود. پس از شستن پارچه های فرسوده، آنها را به پهنای یک انگشت رشته، رشته کرده و بوسیله پرده می تابانند و از رشته های تابیده شده محصولات راه راه و زیبایی می بافند که به مصرف زیرانداز می رسد.

جل:

عشایر جهت پوشاندن چهارپایان خصوصاً اسب و الاغ از این بافته استفاده می کنند. بافت جل شبیه به گلیم و بسیار ساده است . جهت بافت این محصول ساده و بدون نقش در گذشته از پشم استفاده می شد، ولی در حال حاضر بیشتر نخ پنبه ای به مصرف می رسد. بندرت دیده شده است که روی جل ها سوزندوزی هندسی انجام شود. این نوع جل از یک طرف دارای نقش و یک رویه است.

طناب :

از آنجائیکه طناب در زندگی عشایر کهگیلویه و بویر احمد نقش مهمی دارد و استفاده از آن برای انجام کارهای مختلف روزانه ضروری است، زنان عشایر کهکیلویه و بویر احمد با استفاده از مو یا پشم تابیده شده طنابهایی می بافند که مصارف گوناگون دارد: در برپایی سیاه چادر، مهار گوسفندان، محکم کردن ابزار کشاورزی و ... .
نوعی از طناب که برای مهار چهارپایان استفاده می شود گیس بافت است که در انتهای آن یک حلقه جادکمه ای مانند متصل است ودر صورت لزوم پای چهارپایان را درون حلقه جای داده با یک میخ چوبی به زمین محکم می کنند. نوع دیگر طناب که جهت مهار گوسفندان بکار می رود از یک رشته اصلی به طول تقریبی دو متر و یک حلقه متصل به انتهای آنان تشکیل شده است به این رشته اصلی که گیس بافت است حلقه هایی متصل است که در موقع لزوم حلقه ها از سر گوسفندان گذرانده می شود و حلقه انتهایی رشته اصلی که قابل تنگ و گشاد شدن است به میخ چوبی محکم می شود. این نوع طناب مخصوص مهار گوسفندان است .
است و نقوش رایج این محصول همان نقوشی است که در فرش ها و گلیم ها بکار می روند با این تفاوت که ابعاد پشتی کوچکتر از قالی گلیم است

حور ( خور) یا جوال :

عشایر کهگیلویه و بویر احمد از حور یا به گویش محلی خور جهت حمل و نقل مواد مورد نیاز خود مانند کاه، بذر، آذوقه و .... استفاده می کنند. حور بافتی شبیه به گلیم دارد و با همان ابزار کار گلیم بافی بافته می شود. حور بافته ای مربعی شکل با اندازه 5/1 ×5/1 می باشد که از دو بخش مساوی تشکیل شده است . بخش رویی خور نقوش متنوعی دارد و قسمت پشت حور دارای نقوش کمتر و راه راه است . پس از بافت مربع به منظور تهیه حور یا جوال، مربع بافته شده از وسط تا شده و اطراف آن دوخته می شود تا به شکل کیسه درآید. در سمت رویه و پشت آن دو دسته از جنس مو و پشم مخلوط تعبیه می شود تا جهت حمل و نقل و جابجایی حور مورد استفاده واقع شود.
نقش « بگم » رایج ترین نقشی است که در حورهای بافته شده عشایر کهگیلویه و بویر احمد بکار می رود.

جانماز (سجاده):

عشایر کهگیلویه و بویراحمد جهت نمازگزاردن محصولی تولید می کنند که در واقع گلیم کوچکی است که تار آن از موی بز و پشم و پود آن از پشم است. آنها معتقد هستند که عبادت کردن برسجاده بافته شده از کرک شتر سنت پیامبر اسلام «ص ) بوده است و ثواب فراوان دارد. از اینرو معمولاً حاشیه جانماز ها را با پشم گوسفند و زمینه مرکزی آن را با کرک شتر می بافند. جانماز بافته ای ساده و بدون نقش است که با حاشیه ای در اطراف محدود می شود.

شله یا آلاتی:

این محصول بیشتر از پارچه های فرسوده بویژه از لباس سنتی زنان ( که دامنی بسیار گشاد و بلند داشته و در دوخت آن 12 تا 15 متر پارچه مصرف می شود ) استفاده می شود. پس از شستن پارچه های فرسوده، آنها را به پهنای یک انگشت رشته، رشته کرده و بوسیله پرده می تابانند و از رشته های تابیده شده محصولات راه راه و زیبایی می بافند که به مصرف زیرانداز می رسد.

جل:

عشایر جهت پوشاندن چهارپایان خصوصاً اسب و الاغ از این بافته استفاده می کنند. بافت جل شبیه به گلیم و بسیار ساده است . جهت بافت این محصول ساده و بدون نقش در گذشته از پشم استفاده می شد، ولی در حال حاضر بیشتر نخ پنبه ای به مصرف می رسد. بندرت دیده شده است که روی جل ها سوزندوزی هندسی انجام شود. این نوع جل از یک طرف دارای نقش و یک رویه است.

طناب :

از آنجائیکه طناب در زندگی عشایر کهگیلویه و بویر احمد نقش مهمی دارد و استفاده از آن برای انجام کارهای مختلف روزانه ضروری است، زنان عشایر کهگیلویه و بویر احمد با استفاده از مو یا پشم تابیده شده طنابهایی می بافند که مصارف گوناگون دارد: در برپایی سیاه چادر، مهار گوسفندان، محکم کردن ابزار کشاورزی و ... .
نوعی از طناب که برای مهار چهارپایان استفاده می شود گیس بافت است که در انتهای آن یک حلقه جادکمه ای مانند متصل است ودر صورت لزوم پای چهارپایان را درون حلقه جای داده با یک میخ چوبی به زمین محکم می کنند. نوع دیگر طناب که جهت مهار گوسفندان بکار می رود از یک رشته اصلی به طول تقریبی دو متر و یک حلقه متصل به انتهای آنان تشکیل شده است به این رشته اصلی که گیس بافت است حلقه هایی متصل است که در موقع لزوم حلقه ها از سر گوسفندان گذرانده می شود و حلقه انتهایی رشته اصلی که قابل تنگ و گشاد شدن است به میخ چوبی محکم می شود. این نوع طناب مخصوص مهار گوسفندان است .

+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 13:44  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنايع دستي Minimize
ک‍پ‍وب‍‍اف‍‍ی‌ : ی‍ک‍‍ی‌ ‌از ص‍ن‍‍ای‍‍ع‌ دس‍ت‍‍ی‌ ب‍وم‍‍ی‌ و خ‍‍اص‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ م‍ح‍ص‍ولات‍‍ی‌ ب‍ه‌ ن‍‍ام‌ ک‍پ‍و م‍‍ی‌ ب‍‍اش‍د ک‍ه‌ ب‍‍ا پ‍ی‍چ‍ش‌ س‍‍اق‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍رک‍ز‌ی‌ و ج‍و‌ان‌ ن‍خ‍ل‌ ب‍ه‌ دور س‍‍اق‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ک‍رت‍ک‌ ش‍ک‍ل‌ م‍‍ی‌ گ‍ی‍رد و ب‍‍ا ن‍ق‍ش‌ ‌ان‍د‌از‌ی‌ ک‍‍ام‍و‌ا‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ال‍و‌ان‌ ، زی‍ب‍‍ای‍‍ی‌ ‌آن‌ چ‍ن‍د ب‍ر‌اب‍ر م‍‍ی‌ ش‍ود . م‍رک‍ز ب‍‍اف‍ت‌ ک‍پ‍و ، د‌ه‍س‍ت‍‍ان‌ "ش‍‍ه‍ی‍ون‌ " و‌اق‍‍ع‌ در ش‍‍ه‍رس‍ت‍‍ان‌ دزف‍ول‌ ب‍وده‌ و م‍‍ع‍م‍ولاً ب‍ه‌ ش‍ک‍ل‌ س‍ب‍د‌ه‍‍ا‌ی‌ در د‌ار و ب‍دون‌ در ب‍ه‌ ص‍ورت‌ س‍ی‍ن‍‍ی‌ در ‌ان‍د‌ازه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍خ‍ت‍ل‍ف‌ رن‍گ‍‍ی‌ و س‍‍اده‌ ب‍‍اف‍ت‍ه‌ م‍‍ی‌ ش‍ود .
ح‍ص‍ی‍ر : ح‍ص‍ی‍رب‍‍اف‍‍ی‌ ‌از ق‍دی‍م‍‍ی‌ ت‍ری‍ن‌ ص‍ن‍‍ای‍‍ع‌ دس‍ت‍‍ی‌ و ش‍‍ای‍د ک‍‍ه‍ن‌ ت‍ری‍ن‌ ‌آن‍‍ه‍‍ا در ‌اس‍ت‍‍ان‌ م‍‍ی‌ ب‍‍اش‍د . ‌ای‍ن‌ ‌ه‍ن‍رـ ص‍ن‍‍ع‍ت‌ در خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ ب‍س‍ی‍‍ار پ‍ررون‍ق‌ ب‍وده‌ ب‍ه‌ طور‌ی‌ ک‍ه‌ ف‍ر‌آورده‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌آن‌ در ‌ه‍م‍ه‌ ن‍ق‍‍اط ‌ای‍ر‌ان‌ ‌ع‍رض‍ه‌ م‍‍ی‌ ش‍ود . ‌ام‍روز در ن‍ق‍‍اط م‍خ‍ت‍ل‍ف‌ خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ ‌ه‍ر ج‍‍ا ک‍ه‌ دس‍ت‍رس‍‍ی‌ ب‍ه‌ ب‍رگ‌ ن‍خ‍ل‌ و ن‍‍ی‌ و ت‍رک‍ه‌ ‌ام‍ک‍‍ان‌ پ‍ذی‍ر ب‍‍اش‍د م‍‍ی‌ ت‍و‌ان‌ ح‍ص‍ی‍رب‍‍اف‍‍ی‌ ر‌ا دی‍د . ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌آب‍‍اد‌ان‌ خ‍رم‍ش‍‍ه‍ر ، ش‍‍ادگ‍‍ان‌ و دش‍ت‌ ‌آز‌ادگ‍‍ان‌ ‌از م‍ر‌اک‍ز ‌ع‍م‍ده‌ ت‍ول‍ی‍د ‌ای‍ن‌ م‍ح‍ص‍ول‌ ‌اس‍ت‌ .
ق‍‍ال‍‍ی‌ م‍ح‍ل‍‍ی‌ : ن‍و‌ع‍‍ی‌ ق‍‍ال‍‍ی‌ ب‍‍ا ک‍ی‍ف‍ی‍ت‌ ب‍‍الا و ن‍ق‍وش‌ ب‍س‍ی‍‍ار م‍ت‍ن‍و‌ع‌ در ش‍م‍‍ال‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ت‍وس‍ط زن‍‍ان‌ و دخ‍ت‍ر‌ان‌ ب‍خ‍ت‍ی‍‍ار‌ی‌ ب‍دون‌ ب‍ک‍‍ارگ‍ی‍ر‌ی‌ ن‍ق‍ش‍ه‌ ‌از پ‍ی‍ش‌ طر‌اح‍‍ی‌ ش‍ده‌ و ف‍ق‍ط ب‍‍ا ت‍ک‍ی‍ه‌ ب‍ر ذ‌ه‍ن‌ خ‍لاق‌ ‌آن‍‍ان‌ ت‍ول‍ی‍د م‍‍ی‌ ش‍ود . ن‍ق‍وش‌ ‌ای‍ن‌ ق‍‍ال‍ی‍‍ه‍‍ا ب‍س‍ی‍‍ار م‍ت‍ن‍و‌ع‌ و چ‍ش‍م‌ ن‍و‌از ‌اس‍ت‌ و ‌اک‍ث‍ر ن‍ق‍وش‌ ‌از طب‍ی‍‍ع‍ت‌ و م‍ح‍ی‍ط ‌اطر‌اف‌ زن‍دگ‍‍ی‌ ‌آن‍‍ان‌ م‍‍ان‍ن‍د گ‍ل‌ ، ک‍‍اس‍ه‌ ، م‍‍ا‌ه‍‍ی‌ ، پ‍رو‌ان‍ه‌ ، ش‍‍ان‍ه‌ و ... ت‍ش‍ک‍ی‍ل‌ م‍‍ی‌ گ‍ردد . ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍س‍ج‍د س‍ل‍ی‍م‍‍ان‌ ، ‌ان‍دی‍م‍ش‍ک‌ و ‌ای‍ذه‌ ‌از م‍ر‌اک‍ز ت‍ول‍ی‍د ‌ای‍ن‌ م‍ح‍ص‍ول‌ م‍‍ی‌ ب‍‍اش‍د .
+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 13:37  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنايع دستي Minimize
ک‍پ‍وب‍‍اف‍‍ی‌ : ی‍ک‍‍ی‌ ‌از ص‍ن‍‍ای‍‍ع‌ دس‍ت‍‍ی‌ ب‍وم‍‍ی‌ و خ‍‍اص‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ م‍ح‍ص‍ولات‍‍ی‌ ب‍ه‌ ن‍‍ام‌ ک‍پ‍و م‍‍ی‌ ب‍‍اش‍د ک‍ه‌ ب‍‍ا پ‍ی‍چ‍ش‌ س‍‍اق‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍رک‍ز‌ی‌ و ج‍و‌ان‌ ن‍خ‍ل‌ ب‍ه‌ دور س‍‍اق‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ک‍رت‍ک‌ ش‍ک‍ل‌ م‍‍ی‌ گ‍ی‍رد و ب‍‍ا ن‍ق‍ش‌ ‌ان‍د‌از‌ی‌ ک‍‍ام‍و‌ا‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ال‍و‌ان‌ ، زی‍ب‍‍ای‍‍ی‌ ‌آن‌ چ‍ن‍د ب‍ر‌اب‍ر م‍‍ی‌ ش‍ود . م‍رک‍ز ب‍‍اف‍ت‌ ک‍پ‍و ، د‌ه‍س‍ت‍‍ان‌ "ش‍‍ه‍ی‍ون‌ " و‌اق‍‍ع‌ در ش‍‍ه‍رس‍ت‍‍ان‌ دزف‍ول‌ ب‍وده‌ و م‍‍ع‍م‍ولاً ب‍ه‌ ش‍ک‍ل‌ س‍ب‍د‌ه‍‍ا‌ی‌ در د‌ار و ب‍دون‌ در ب‍ه‌ ص‍ورت‌ س‍ی‍ن‍‍ی‌ در ‌ان‍د‌ازه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍خ‍ت‍ل‍ف‌ رن‍گ‍‍ی‌ و س‍‍اده‌ ب‍‍اف‍ت‍ه‌ م‍‍ی‌ ش‍ود .
ح‍ص‍ی‍ر : ح‍ص‍ی‍رب‍‍اف‍‍ی‌ ‌از ق‍دی‍م‍‍ی‌ ت‍ری‍ن‌ ص‍ن‍‍ای‍‍ع‌ دس‍ت‍‍ی‌ و ش‍‍ای‍د ک‍‍ه‍ن‌ ت‍ری‍ن‌ ‌آن‍‍ه‍‍ا در ‌اس‍ت‍‍ان‌ م‍‍ی‌ ب‍‍اش‍د . ‌ای‍ن‌ ‌ه‍ن‍رـ ص‍ن‍‍ع‍ت‌ در خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ ب‍س‍ی‍‍ار پ‍ررون‍ق‌ ب‍وده‌ ب‍ه‌ طور‌ی‌ ک‍ه‌ ف‍ر‌آورده‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌آن‌ در ‌ه‍م‍ه‌ ن‍ق‍‍اط ‌ای‍ر‌ان‌ ‌ع‍رض‍ه‌ م‍‍ی‌ ش‍ود . ‌ام‍روز در ن‍ق‍‍اط م‍خ‍ت‍ل‍ف‌ خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ ‌ه‍ر ج‍‍ا ک‍ه‌ دس‍ت‍رس‍‍ی‌ ب‍ه‌ ب‍رگ‌ ن‍خ‍ل‌ و ن‍‍ی‌ و ت‍رک‍ه‌ ‌ام‍ک‍‍ان‌ پ‍ذی‍ر ب‍‍اش‍د م‍‍ی‌ ت‍و‌ان‌ ح‍ص‍ی‍رب‍‍اف‍‍ی‌ ر‌ا دی‍د . ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌آب‍‍اد‌ان‌ خ‍رم‍ش‍‍ه‍ر ، ش‍‍ادگ‍‍ان‌ و دش‍ت‌ ‌آز‌ادگ‍‍ان‌ ‌از م‍ر‌اک‍ز ‌ع‍م‍ده‌ ت‍ول‍ی‍د ‌ای‍ن‌ م‍ح‍ص‍ول‌ ‌اس‍ت‌ .
ق‍‍ال‍‍ی‌ م‍ح‍ل‍‍ی‌ : ن‍و‌ع‍‍ی‌ ق‍‍ال‍‍ی‌ ب‍‍ا ک‍ی‍ف‍ی‍ت‌ ب‍‍الا و ن‍ق‍وش‌ ب‍س‍ی‍‍ار م‍ت‍ن‍و‌ع‌ در ش‍م‍‍ال‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ت‍وس‍ط زن‍‍ان‌ و دخ‍ت‍ر‌ان‌ ب‍خ‍ت‍ی‍‍ار‌ی‌ ب‍دون‌ ب‍ک‍‍ارگ‍ی‍ر‌ی‌ ن‍ق‍ش‍ه‌ ‌از پ‍ی‍ش‌ طر‌اح‍‍ی‌ ش‍ده‌ و ف‍ق‍ط ب‍‍ا ت‍ک‍ی‍ه‌ ب‍ر ذ‌ه‍ن‌ خ‍لاق‌ ‌آن‍‍ان‌ ت‍ول‍ی‍د م‍‍ی‌ ش‍ود . ن‍ق‍وش‌ ‌ای‍ن‌ ق‍‍ال‍ی‍‍ه‍‍ا ب‍س‍ی‍‍ار م‍ت‍ن‍و‌ع‌ و چ‍ش‍م‌ ن‍و‌از ‌اس‍ت‌ و ‌اک‍ث‍ر ن‍ق‍وش‌ ‌از طب‍ی‍‍ع‍ت‌ و م‍ح‍ی‍ط ‌اطر‌اف‌ زن‍دگ‍‍ی‌ ‌آن‍‍ان‌ م‍‍ان‍ن‍د گ‍ل‌ ، ک‍‍اس‍ه‌ ، م‍‍ا‌ه‍‍ی‌ ، پ‍رو‌ان‍ه‌ ، ش‍‍ان‍ه‌ و ... ت‍ش‍ک‍ی‍ل‌ م‍‍ی‌ گ‍ردد . ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍س‍ج‍د س‍ل‍ی‍م‍‍ان‌ ، ‌ان‍دی‍م‍ش‍ک‌ و ‌ای‍ذه‌ ‌از م‍ر‌اک‍ز ت‍ول‍ی‍د ‌ای‍ن‌ م‍ح‍ص‍ول‌ م‍‍ی‌ ب‍‍اش‍د .
+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 13:37  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنايع دستي يزد
شهر : يزد





استان یزد یکی از مهم ترین استان های کویری ایران است که صنایع دستی آن را سرامیک و سفال، کاشی سازی، زرگری، زیلوبافی، شعربافی، ترمه بافی، فرش بافی، شمد، دستمال، مخمل، دارایی، چادرشب بافی، قناویز، دندانی، گیوه بافی، حصیر بافی، خورجین بافی، روفرشی، سفره، احرامی، قلم‌زنی، شيشه‌گری، چرم‌سازی، موتابی و نمدمالی تشکیل می دهند. سراميک و سفال: هنر سفال‌گری در استان يزد به ويژه در شهر ميبد دارای طرح‌های ويژه‌ای است و از حال و هوای كوير نشأت گرفته است. در اصطلاح محلی به توليدات سفال ”كواره“ می‌گويند. سفال و سراميک ميبد با نقش‌های اصيل «خورشيد خاتم» و «مرغ و ماهی» شهرت فراوان دارد. «خورشيد» سمبل آفتاب درخشان كوير، «مرغ» نماد گونه‌ای از گنجشكان نواحی كويری و «ماهی» كنايه از كم آبی اين سرزمين است. طرح سراميک ميبد با نقش خورشيد، مرغ و ماهی در نمايشگاه بين‌المللی مونيخ در سال 1971 ميلادی (1350 هـ..ش) برنده مدال طلا شد و در ساير نمايشگاه‌ها با استقبال بازديدكنندگان و تاييد صاحب‌نظران روبه رو شد. كوزه‌ها و كاسه‌های ساخت استان يزد، به ويژه ساخته‌های شهر ميبد از ظرافت و زيبايی خاصی برخوردارند و نمونه‌های آن در سفال‌های ساير نقاط ايران به چشم نمی‌خورد. كواره‌های ساخت ميبد عبارتند از:سفال ساده بی لعاب، سفال لعاب دار، اشيای كاشی و سراميک. كاشی‌سازی: كاشی‌سازی عبارت از به كارگيری كاشی‌های زيبا و گوناگون سنتی در معماری بناها است. اين هنر در استان يزد قدمتی هفت صد ساله دارد. هنرمندان ابتدا اشكال دل خواه كاشی را تهيه و سپس روی آن‌ها را نقاشی می‌كنند و بعد آن‌ها را لعاب داده و پخت می‌كنند.انواع كاشی اين استان عبارت اند از: كاشی يزدی، كاشی كمک، كاشی شبكه، كاشی شش گوش، كاشی حاشيه، كاشی اكمند، كاشی هفت‌رنگ و كاشی جوک. زرگری: زرگری يكی از هنرهای دستی استان يزد است. زرگرها با طرح‌های بسيار زيبا از نقوش ساده هندسی و نمادين با تلفيق سنگ‌ها و گوهرهای قيمتی زيورهای بسيار متنوع برای زينت زنان و دختران می‌آفرينند.اين زيورآلات شامل گوشواره، گردن بند و سينه‌ريز، دست بند، انگشتر، ‌حلقه و النگو است. در استان يزد سال‌ها است كه راسته‌ای تحت عنوان راسته زرگرها در بازار خان ساخته شده است. از جمله ابزار زرگری كه تا پنجاه سال پيش مورد استفاده بود و در حال حاضر منسوخ شده، می‌توان به ترازوهای مثقالی، بوته، كوره‌های گلی، انبر سركج،‌ رجه با شيارهای كوچک و بزرگ، حديده با سوراخ‌های متعدد در انواع ياقوتی و الماس اشاره كرد. در حال حاضر از وسايل بسيار مدرن استفاده می‌شود كه در يک ساعت چند كيلوگرم طلا و نقره را به مفتول و تسمه تبديل می کند. زيلوبافی (پلاس‌بافی): اين دست‌بافته زيبا، خاص مناطق حاشيه كويری است. اين فرش با نوع زندگی مردم منطقه تطابق دارد و بخشی از اعتقادات مذهبی، تاريخ، معماری، طبيعت و گويش مردم اين نواحی نيز، بر تار و پود آن نقش بسته است. زيلوبافی در شهر ميبد سابقه‌ای ديرينه دارد. برخی سابقه زيلوبافی در شهر ميبد را به قرن هشتم هـ.ق و دوره ی مظفريان نسبت می‌دهند. قديمی‌ترين و در عين حال نفيس‌ترين زيلوهای ميبد، به قرن دوازدهم هـ.ق تعلق دارد و بر روی آن بيست‌وچهار سجاده طراحی شده است. در مجموع رنگ‌های آن با اندكی اختلاف،‌ يكسان و چشم‌نواز است. در حاشيه اين زيلو، نام واقف و تاريخ 1188 هـ.ق نقش شده است. سه تخته زيلو در مسجد جامع «هفتادر» در عقدا وجود دارد كه در نوع خود بی نظير است. دوتخته آن بافته «حاجی باقر ميبدی» در سال‌های 1070 و 1083 هـ. ق است و زيلوی فرسود ديگر، مربوط به سال 1023 هـ.ق است. از ديگر زيلوهای تاريخی ميبد می توان به زيلوی آويخته مسجد اميرچقماق (مربوط به سال 1279 هـ.ق) و زيلوهای كهنه مسجد ركن‌آباد ميبد اشاره كرد
+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 13:32  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنایع دستی

انواع صنایع دستی که در استان گیلان تولید می شود عبارتند از: خراطی و نازک کاری چوب، منبت کاری ، معرق کاری ، حصیر بافی، بامبو بافی، مروار بافی، سفالگری و سرامیک سازی، نقاشی روی کدو، نمد مالی، شالبافی، ابریشم بافی، جاجیم بافی، گلیم بافی، چموش دوزی، قلابدوزی، چادر شب بافی، قالی بافی.

منبت کاری:

منبت یکی از ظرایف صنایع دستی ایران است که چونان دیگر انواع این صنعت پر پیشه تلفیق بلیغی از هنر و حوصله محسوب می شود و دست اندر کاران آن از مواد اولیه ای ارزان و فراوان محصولاتی گرانبها با ارزش های مصرفی و هنری فوق العاده بالا به وجود می آورند. منبت کاری هنری است مشتمل بر حکاکی و کنده کاری برروی چوب براساس نقشه ای دقیق. از آنجا که چوب دارای مقاومت قابل ملاحظه ای در برابر رطوبت، عوامل جوی و ... نیست متأسفانه نمونه و اثری از چوبهای منبت کاری شده در دوره پیش از اسلام در دست نیست.

در استان گیلان به دلیل وجود جنگل و درخت چوبهای زیادی نیز در دسترس است. در نتیجه کارهای بسیار زیبایی را می توان در اینجا مشاهده کرد.

خراطی و نازک کاری با چوب:

خراطی، آن دسته از کارهای چوبی است که معمولاً با قرار گرفتن چوب برروی دستگاههای خراطی که طی آن چوب حول مرکزیتی به دوران می آید انجام می شود.
فرآورده های تولیدی این رشته شامل گلدان، قندان، شکلات خوری، آجیل خوری، زیر سیگاری، میان قلیان، عصا و ... است.
نازک کاری چوب، روشی از ساخت فرآورده های چوبی است که طی آن بوسیله وسایل نخاری نظیر اره، رنده، سوهان، مغار و ... قطعات کوچک چوبی آماده می شود. سپس بصورت روکش برروی بدنه چوبی چسبانده می شوند. قطعات چسبانده شده تحت فشار قرار گرفته و شکل می گیرند. از این روش انواع شکلات خوری، زیر سیگاری، قاب عکس و نظایر آن تولید می شود.

معرق روی چوب:

عمدتاً این هنر در شهر رشت و به صورت خصوصی کار می شود

حصیربافی:

مهمترین مراکز عمده بافت: رشت، خمام، حسن رود، انزلی، اطراف لنگرود و رودسر است.
بامبو بافی:
شروع کار بامبو بافی با کشت چای در گیلان آغاز و رواج یافت و مهمترین مرکز تولید آن لاهیجان علی الخصوص منطقه لیالستان است. بامبو در فارسی به نی خیزران شهرت دارد که به طور طبیعی در مرداب ها و اطراف رودخانه های لاهیجان و رشت می روید.

مرواربافی:

مرواربافی یکی از رشته های صنایع دستی است که طی سالیان اخیر در گیلان رواج یافته است. مروار یک نوع چوب ترکه ای است که در منطقه سولقان در اطراف تهران کاشته می شود و از آن انواع و اقسام سبد در سایزهای مختلف, جامیوه ای, جانانی, جا لیوانی و ... می بافند. از نظر شکل و ظاهر به محصولات بامبوبافی بسیار شبیه است.

سفالگری و سرامیک سازی:

از مراکز مهم این رشته در استان گیلان می توان آستارا, انزلی, رودسر, صومعه سرا, لاهیجان و تالش یاد کرد. در استان گیلان مواد اولیه و مورد مصرف سفال بسیار یافت می شود و به دلیل رطوبت هوا و بارندگی های تقریباً دائمی از گذشته های دور مصرف سفال سقف برای پوشش ساختمانها استفاده می شد.

نقاشی روی کدو:

در لیالستان لاهیجان نوعی کدو کشت می شود که به کدوی قلیایی معروف است و در شرایط خاص پرورش می یابد. ابتدا کدوی نارس را درون قالبی چوبی که جداره آن به شکلهای زیبا و متفاوت مشبک است قرار می دهند و دهانه آن را می بندند به طوریکه فقط ساقه کدو از دهانه قالب بیرون می ماند. کدو که به تدریج رشد می کند شکل قالب چوبی را به خود می گیرد و از داخل روزنه های قالب مشبک به بیرون نفوذ می کند. پس از رسیدن کامل کدو آنرا از ساقه جدا کرده و با احتیاط قالب را باز می کنند و سپس آنرا نقاشی کرده و برای آنکه رنگ آن تیره قهوه ای بشود, آنرا درون ظرف بزرگی با پوست انار و زاج سیاه می جوشانند و سپس قسمتهایی از پوست کدو را که باقی مانده است می تراشند و در نتیجه نقش و نگار روی آن ظاهر می شود. این کدو پس از رسیدن خود به خود توخالی می شود. از این محصول بیشتر برای قلیان، پایه آباژور و ... استفاده می کنند. این هنر از هنرهای تزئینی است.

نمد مالی:

نمد به عنوان یکی از زیراندازها و تن پوش های سنتی ایران سابقه ای طولانی دارد. ماده اولیه مورد نیاز برای تهیه نمد بطور معمول ضایعات پشم و کرک قالی است. ولی از آنجا که تولید نمد بنا بر سفارش متقاضی به نمدمال صورت می گیرد از پشمهای مرغوب نیز در آن استفاده می شود
+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 13:26  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنایع مستظرفه چوبی
گیلان به سبب شرایط خاص اقلیمی و وجود مناطق وسیع جنگلی و جلگه ای دارای تنوع مختلف ‏درختی بوده و از زمانی که بشر زندگی را در این خطه سر سبز آغاز نموده و به طرق مختلف از آن برای ‏مصارف گوناگون از جمله ظروف مصرفی استفاده نموده است. به همین خاطر یکی از مناطقی بوده که ‏تولید انواع صنایع دستی چوب در حجم بالا و متنوع در آن رایج می باشد. اگر چه در تمامی شهرهای ‏استان کم و بیش صنایع دستی چوبی تولید و به بازار عرضه می شود ولی عمده مرکز تولید آن شهر ‏رشت و بندر انزلی می باشد.‏

مروار بافی
یکی از صنایع بسیار رایج و متداول استان که جنبه های کاربردی هم در زندگی روزمره مردم دارد ‏مروار بافی می باشد و مواد اولیه آن نوعی ترکه میباشد که از اطراف تهران و ملایر خریداری می گردد ‏‏. و گروه کثیری از صنعت گران اعم از زنان و مردان به بافت انواع وسایل مصرفی و تزیینی اشتغال دارند ‏و تنوع در آن بسیار زیاد است . وجه تسمیه مروار از نام گونه ای درختان بید بوده که به نام بید مروار ‏معروفند و دارای ساقه های متعدد و بسیار نرم و حالت پذیر و با دوام می باشد . از شهرستان های آستانه ‏اشرفیه و صومعه سرا می توان جهت مراکز تولید آن نام برد .‏

چادر شب بافی
‏شاید به جرأت بتوان گفت که اکثر تولیدات صنایع دستی چه در استان و یا سایر مناطق کشور در ایام ‏قدیم بیشتر جنبه مصرفی داشته و با پیشرفت فن آوری و ورود تولیدات مصنوعی مشابه ،صنایع دستی ‏یشتر جنبه تزیینات و گاهی موزه ای پیدا کرده است .از جمله این موارد چادر شب بافی بوده که در ‏بخش وسیعی از شرق گیلان در منطقه بین کلاچای و چابکسر تولید می شود . این دست بافته زیبا که در ‏گذشته از ابریشم خالص و برای جهیزیه دختران بافته می شد ،امروزه با نخ مصنوعی ابریشم و پشم و ‏الیاف مصنوعی تولید می شود و بیشتر به علت نوع رنگ و نقش جذاب و مردم پسند می باشد که ‏درصورت عدم حمایت در معرض خطرنابودی می باشد.چادر شب بر روی یک دستگاه چوبی دست ‏ساخته به نام پاچال به صورت نواری تولید شده و سپس برش داده و به صورت عرضی دوخته می شود‏

حصیر بافی
یکی از صنایع دستی و خانگی بسیار رایج مردم استان گیلان است که اکثر نقاط این استان متداول بوده ‏و در مناطق خمام ،گلشن و جفرود و غازیان و بندر انزلی و روستاهای اطراف آنها دارای شهرت ‏بیشتری بوده و مواد اولیه این محصول (لی )یا (سوف )می باشد که به صورت خودرو و در حاشیه ‏مرداب ها و آبگیر ها می رویند . تولید این محصول در فصول غیرکشاورزی پر کننده ساعات و روز ‏های کثیری از مردان و زنان روستایی و رونق بخش بازار داد و ستد بسیاری ار بازار روزهای سنتی استان ‏است .فرآورده های حصیری با توجه به تنوع و گوناگونی شکل تولید جنبه های مصرفی زیادی دارد .

گلیم بافی
گلیم به عنوان نخستین زیرانداز بشر دارای سابقه تولیدی بسیار طولانی است و ایرانیان بافت آن را از ‏مردم چین فراگرفته و بنا به سلیقه خود تغییراتی در آن بوجود آوردند. گلیم بافی که یکی از زیر ‏اندازهای سنتی این مرز و بوم می باشد و عمری به قدمت تاریخ دارد. هیچگاه فراموشی به رخساره آن ‏ننشسته است و در گیلان توانسته است مقامی در خور صنعت گلیم بافی کشور کسب نماید و دارای ‏ویژگی های خاص خود بوده و از بسیاری جهات قابل قیاس با گلیم نواحی دیگر نیست و از بازار ‏صادارات خوبی برخوردار می باشد.‏
از مراکز عمده تولید آن : شهرستان های تالش ، رضوانشهر ، آستارا و شهر رشت می باشد.‏

پوشاک سنتی
بررسی تحول پوشاک و تزیینات دوختی روی آن نه تنها از نظر تاریخ و هنر قابل اهمیت است بلکه از ‏دید جامعه شناسی فهم و روان شناسی ملت ها نیز شایان دقت و توجه است .‏
زنان و مردان گیلانی با پوشیدن انواع لباس های زیبایشان آداب و سنن ویژه ای دارند و زنان گیلانی از ‏پارچه های الوان لباس های زیبایی تهیه می کنند ،نوار دوزی،تکه دوزی و سکه دوزی بر روی انواع ‏لباس ها در نقاط مختلف گیلان مخصوصاًقاسم آباد رودسر و دیلمان و ماسال رایج است . شولا نوعی ‏تن پوش نمدی دامداران و چوپانان و جنگل نشینان گیلان است که خاصیت نفوذ ناپذیری در برابر باران ‏و رطوبت را دارد . مهارت زنان گیلان در بافتن روسری های ابریشمی ،جوراب پشمی و ابریشمی با ‏طرح و نقش های سنتی جالب و دارای رنگ های زنده و قشنگ و شگفت انگیز می باشد .

نمد مالی
از انواع تولیدات ساخته و بافته شده از پشم ، نمد مالی جایگاه ویژه ای دارد . تولیدات نمدی در استان ‏گیلان از زیبایی و ظرافت و استحکام و مرغوبیت بسیار خوبی برخوردار است . که به صورت پراکنده ‏در بعضی از شهرهای استان از جمله: رودسر ،املش ،رودبار و شفت تولید می شود . این محصول به ‏علت خاصیت ضد رطوبت خود در ایام گذشته مورد استفاده فراوان داشته که به علت زحمت زیاد تولید ‏و فراوانی جایگزین های ماشینی روز به روز از تولید کنندگان آن کاسته شده است.

تولیدات دستبافت پشمی
یکی از فراورده های دامداری پشم چیده دام است که پس از طی مراحل به صورت های مختلف و برای ‏امور متعددی قابل بهره برداری است که بخشی از این پشم توسط دستگاههای کوچک دستی ریسیده ‏شده و پس از آن به صورت خود رنگ یا رنگ رزی شده آن به صورت شیمیایی یا گیاهی جهت تولید ‏انواع دستبافت های پشمی مورد استفاده قرار می گیرد که عمدتا زنان مناطق کوهستانی به منظور تأمین ‏تن پوش گرم و زمستانی با ابزار ساده بافندگی تولیدات از قبیل دستکش ،جوراب ،شال گردن ،بلوز و ‏غیره آن را با رنگ هایی الوان و نقوش سنتی و زیبا می بافند . یکی از صنایع پر قدمت برخی از مناطق ‏استان می توان از صنعت نساجی شالبافی نام برد که زنان با استفاده از الیاف پشمی ریسیده شده پارچه ‏های ضخیم تولید می نمایند . ‏

سفالگری و سرامیک سازی
از انتزاعی ترین هنر جهان هنر سفالگری می باشد و به اعتقاد اکثر محققان و باستان شناسان زادگاهش ‏ایران بوده ،و از این کشور به سایر نقاط جهان راه یافته است اصولاًظروف سفالینه از اولین ظروف مورد ‏استفاده بشر بوده و در طول سالیان دراز به نقطه اوج رسیده ،سفالگری تقریباًدر تمامی مناطق استان ‏گیلان از جمله رودسر ،لنگرود ،لاهیجان ،سیاهکل ،رشت ،صومعه سرا ،تالش،آستارا و... متداول است . ‏تولیدات سفالی دارای تنوع بسیار است ، از جمله آنها سفال سقف برای پوشش ساختمان ها که مورد ‏مصرف نقاط وسیعی از گیلان در مرکز ،شرق و خصوصاًغرب می باشد . ونیز تولید انواع ظروف ‏مصرفی که به جای بسیاری از تولیدات مشابه ماشینی مورد مصرف روزمره در زندگی مردم این سامان ‏دارد .‏

بامبو بافی
بامبو در فرهنگ دهخدا به معنی خیزران _نی آمده است . بامبو نوعی خیزران است که کلمه چینی ‏میباشد . و در زمین های مردابی و پرآب به عمل نمی آید . صنعت بامبو بافی همزمان با رواج کشت ‏چای به جهت پیوستگی غیر مستقیم که با آن داشته ،در گیلان متداول شده است . خاصیت ارتجاعی و ‏شکل پذیری نی بامبو این امکان را فراهم می آورد تا با استفاده از آن محصولات متنوعی و در عین ‏حال با ظرافت و زیبایی فراوان ساخته و یا بافته شود . مرکز اصلی تولید و بافت محصولات بامبویی ‏اطراف شهرستان لاهیجان خصوصاًروستای لیاستان می باشد .‏

چاروق و چموش دوزی
یکی از پای افزارهای قدیمی مردم گیلان زمین خصوصاًدر ارتفاعات و مناطق کوهستانی که دامداری ‏در آن منطقه رواج دارد چاروق ، چموش بوده که جنس آن از چرم طبیعی می باشد . از ویژگی های ‏قابل ذکر این هنر ، صنعت آن است که در تولید آن از میخ و چسب و سایر موارد استفاده نشده و کلیه ‏اتصالات صرفاً با دوخت بوده و فاقد پاشنه می باشد . از جمله تولید این محصول شهرک تاریخی ماسوله ‏از توابع شهرستان فومن را می توان نام برد . ‏
+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 13:17  توسط اطلس ایران وجهان  | 

هنرهای دستی سنتی

 

صنعتگران هنرمند قزويني از دير باز به نو آوري ، خلاقيت و ظرافت در كار شهرت داشته اند . ناصر خسرو پژوهشگر و جهانگرد پر آوازه ايراني قريب به هزار سال پيش از فراواني صنايع در بازار قزوين به اين شرح ياد كرده است : “ … به قزوين رسيدم ، باغستان بسيار داشت بي ديوار و خار و هيچ مانعي از دخول در باغات نبود . و قزوين را شهري نيكو ديدم . با رويي حصين و كنگره بر آن نهاده و بازارهايي خوب؛ مگر آنكه آب در وي اندك بود و منحصر به كاريزها در زير زمين… و از همه صناع ها كه در آن شهر بود كفشگربيشتربود “. ديگران نيز به صادرات صنايع دستي قزوين همچون كمان ، پوشاك ، و … به شهرهاي همجوار اشاره كرده اند . با آنكه بسياري از استادكاران قويدست و توانا هم اينك روي درنقاب خاك كشيده و هجوم سيل آساي تجدد، انبوهي از صنايع دستي را در نورديده باز هم مي توان در پيدا و پنهان اين استان رد پايي از آن بزرگان يافت و چشم و جان را به تماشاي آثار بازماندگان و شاگردانشان روشني و صفا بخشيد . در اين مختصر به بعضي از صنايع دستي متداول در قزوين اشاره مي رود

   سوزن دوزي

   گلابتون دوزي

   ابريشم دوزي

   آينه خانه

   حكّاكي و قلمزني

   گليم، جاجيم و چادر شب

   سفالگري

   چوب ساخته ها

   هنرهاي ديگر

   نقاشي و تذهيب

   نقاشي پشت شيشه

+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 13:6  توسط اطلس ایران وجهان  | 

جشن ها و مراسم خاص 


یکی از مهم ترین مراسم در میان مردم کردستان که نمود عمومی و کلی دارد جشن نوروز و بزگداشت آیین آغاز سال است که به صورت خود جوش در اقصی نقاط استان همراه با مراسم رقص و برپائی آتش برگزار می گردد . عید فطر و عید قربان نیز به عنوان اعیاد مذهبی دارای اهمیتی خاص هستند . از دیگر مراسم مهم می توان به مراسم آئینی و باستانی پیرشالیار در روستای اورامان تخت اشاره نمود که در دو نوبت در چهل و پنجمین روز بهار و چهل و پنجمین روز زمستان طی مراسم با شکوه در این روستا برگزار می گردد .

صنایع دستی و سوغات 


صنایع دستی استان بخشی از فرهنگ مردم استان کردستان است مه بر اساس نیاز و خلاقیت در طی زمان شکل گرفته است . مهمترین صنایع دستی استان عبارتند از : نازک کاری که از محصولات عمده آن می توان به تخته نرد و شطرنج اشاره نمود که شهرت جهانی دارند .
استان کردستان دارای انواع شیرینی های محلی می باشد که مهمترین این شیرینی ها کنجد ، بادام سوخته ، نوعی باسلوق و نان برنجی است که در این میان کنجد شیرینی محلی خاص شهر سنندج به همراه نان برنجی خریداران زیادی دارد .


 



قالی و گلیم استان کردستان از لحاظ تنوع رنگ و گیاهی بودن ، اصالت طرح و کفیت آن شهرت جهانی دارد . شهرهای سنندج و بیجار مهمترین نوع قالی را دارا می باشند به طوری که به علت شهرت جهانی فرش سنندج (سنه) در دائره المعارف بریتانیا معنی واژه سنه را نام نوعی قالی به نام سنه معنی نموده اند .



منبع-سایت کردی
+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 13:0  توسط اطلس ایران وجهان  | 

معرفی صنایع دستی استان

 

صنايع دستي در استان كرمانشاه از سابقه تاريخي طولاني برخوردار بوده بطوريكه روزگاري كرند غرب زرادخانه مهمي بوده كه سلاح هاي گوناگون را مي ساخته است . در تاريخ يورش هاي تيموريان و جنگ هاي ايران و عثماني از سلاح هاي ساخت كرند ياد شده است . صنايع دستي در استان كرمانشاه به موازات توسعه كشاورزي و دامداري پيشرفت هايي داشته و در اقتصاد و زندگي مردم استان به ويژه عشاير و روستائيان نقش مهمي داشته است .

گليم بافي : گليم بافي از صنايع دستي خانگي است كه در بيشتر نقاط استان كرمانشاه رواج دارد . اكثر كارگاههاي گليم بافي در خانه هاي روستاييان هرسين به عنوان مركز عمده توليد گليم در استان از شهرتي خاصي برخوردار است . وجود مراتع مساعد جهت پرورش دام ها كه تأمين كننده الياف لازم گليم هستند خود دليلي بر متداول بودن گليم بافي در اين نواحي است . نقوش چشمه نظامي و نقوش تركيبي درخت و لانه گنجشك ، مرغابي ، مار ، عروسك ، قيچي ، خطوط افقي ، عمودي ، نقش قرقره راه راه ، پنجه گربه ، قاچ خربزه ، گل مشرفي ، گل ترمه و سوزني از جمله نقوشي هستند كه در گليم هاي استان به ويژه هرسين ديده مي شود . همچنين در زمينه گليم هاي هرسين نشانه هاي بسياري از درهم تنيدگي تمدن و فرهنگ ها ملاحظه مي شود . از جمله مناطق ديگري كه در آن گليم بافته مي شود مي توان به جوانرود ، گيلانغرب و ريجاب اشاره كرد .
جاجيم بافي : جاجيم بافي يكي ديگر از صنايع دستي كرمانشاه است كه از ديرباز بين خانواده هاي روستايي و عشاير رواج داشته است . جاجيم به عنوان بالاپوش گرم مورد استفاده قرار مي گيرد . حتي در بين برخي از خانواده هاي روستاي جاجيم را به عنوان چشم روشني و جهيزيه نوعروسان هديه مي دهند و به عنوان يادگاري ارزنده سال ها در خانوارها باقي مي ماند . مواد اوليه جاجيم پشم است و بافت آن شبيه گليم است با اين تفاوت كه جاجيم در چهار تخته بافته مي شود و پس از بافتن به هم متصل و دوخته مي شود . در منطقه اورامان و ثلاث زنان جاجيم هايي را با نقوش متنوع و جنس مرغوب مي بافند كه در نوع خود كم نظير مي باشد .
سوغات Minimize

علاوه بر صنايع دستي از قبيل گليم ، موج ، سجاده ، قلم كاري ، چاق ، نمد و گيو سوغاتي هاي كرمانشاه شامل شيريني هايي مانند كاك ، نان برنجي ، نان خرمايي و روغن دان (روغن حيواني) است .

منبع- سایت میراث فرهنگی کرمانشاه
+ نوشته شده در  2010/10/27ساعت 11:42  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنایع دستی استان سمنان استان سمنان از مراکز قابل توجه صنایع دستی کشور است. در این استان انواع صنایع دستی نظیر قالیبافی، گلیم بافی، نمد مالی، سرامیک و سفالسازی و... وجود دارد که هر یک از آن*ها سوغاتی گرانقدر برای بازدیدکنندگان از استان به شمار می*آیند. مهم ترین صنایع دستی استان عبارت*اند از: قالیبافی: قالیبافی و تولید قالی و قالیچه از دیرباز یکی از تولیدات مهم استان سمنان به شمار می*رفته*است. این منطقه که در دوران قبل، دارای استادان زبردست قالیباف و طراح نقش قالی بود و قالی*ها و قالیچه*های ارزنده از دارهای آنان به عمل می*آمد. به دلیل ورود فرش*های ماشینی به بازار و نداشتن صرفه اقتصادی و همچنین نبود پشتوانه نیروی کاری و طراح قالی و نیز به دلیل کهولت تدریجی استادان و کارگران قالیباف، این رشته دچار رکود فاحش شده*است. امروز قالیبافان استان از نقش و طرح سایر مناطق مانند تبریز، مشهد، اصفهان، نائین، کاشان، یزد و کرمان استفاده می*کنند. در زمینه بعضی از قالی*ها گل*های اسلیمی، شکوفه*ها، غنچه*ها و برگ*های گوناگون با شاخه*های ظریف دیده می*شود و در بعضی از طرح*های شاه عباسی، افشان، ترنجی، خوشه، گل فرنگ، درختی، شکارگاه و... مورد استفاده قرار می*گیرد یا ترکیبی از این طرح*ها هستند. بخش سنگسر(مهدی*شهر) و شهرستان شاهرود از مراکز مهم تولید قالی و قالیچه در استان سمنان به شمار می*روند. گلیم بافی : گلیم به عنوان نخستین زیرانداز بشر، دارای سابقه تولیدی بسیار طولانی است. بافت گلیم اگر چه به گونه بسیار ساده آغاز شده، اما در طول سالیانی که از عمر آن می*گذرد، هنرمندان ایرانی در تکمیل ان نقش فوق الاده چشمگیر ایفا کرده*اند و توانسته*اند آن را به عنوان محصولی برخوردار از ارزش*های هنری و مصرفی توامان حتی روانه بازارهای خارجی کنند. گلیم که در مقایسه با قالی دارای شیوه بافتی آسانتر است و به همان نسبت قیمت ارزانتری دارد، هنری در انحصار روستا نشینان و عشایر بشمار می*آید. روستاهای شهرستان گرمسار، سمنان و روستاهای کندو، خیج و رضاآباد شاهرود از مراکز تولید اصلی گلیم در استان سمنان هستند. نمد مالی: یکی دیگر از صنایع دستی که قدمتی دیرینه در استان سمنان دارد، نمد مالی است. وضعیت فعلی تولید نمد در استان سمنان از نظر کمی و کیفی بسیار مطلوب است و مراکز تولید نمد در استان، شهرستان سمنان، دامغان و روستای ابرسیج شاهرود است. مواد اولیه مصرف شده در نمدمالی پشم است که در اندازه*های مختلف تهیه می*شود. آنچه در نمد مالی می*توان مشاهده کرد، ذوق و هنر، به همراه تحرک تولید کننده*است. تولیدات این زحمات کشان علاوه بر استفاده شخصی به روستاهای شمالی استان و شهرستان مازندران ارسال می*شود. چاپ قلمکار: چاپ قلمکار، گونه*ای از چاپ سنتی روی پارچه بافته شده*است. برای نخستین بار، قلم کار سازان ایرانی برای دسترسی به تولید بیشتر و ایجاد هماهنگی و یکنواختی نقش*ها، استفاده از مهره*های چوبی را جایگزین استفاده از قلمو ساخته*اند. برای فراهم آوردن امکاناتی به منظور استفاده مردم، قلم کار را که در گذشته فقط برای روی پارچه*های پشمی و ابریشمی انجام*پذیر بود بر انواع پارچه از قبیل متقال، کتان، چلوار و کرباس و... انجام دادند. در حال حاضر چاپ قلم کار به وسیله قالب*های چوبینی که دارای نقوش برجسته*است انجام می*شود. در حقیقت رکن اصلی قلمکار سازی را قالب سازی تشکیل می*دهد که معمولاً توسط افرادی که حرفه و تخصصشان قالب تراشی است به تفکیک رنگ و حداکثر در چهاررنگ روی چوب*های گلابی و زالزالک تراشیده می*شود گروهی از هنرمندان در رشته*هایی چون ریشه تابی که پارچه زیر ساخت قلمکار را آماده می*سازد یا صحرا کاری که کارهای رنگ رزی، سفید گری، بخار و شستشوی پارچه*های قلمکار را به عهده دارد به فعالیت مشغولند مهم ترین مرکز این صنعت در استان در شهرستان دامغان قرار دارد که ماهانه مقادیر هنگفتی انواع رومیزی پرده و سفره و سایر محصولات قلمکار تولید و برای صدور به خارج از کشور آماده می*کند. سفالگری و سرامیک : سفالگری از مهم ترین و قدیمی ترین دست ساخته*های بشر است. آثار سفالی برخلاف آثار یافته شده فلزی، چوبین و... در زیر خاک فاسد نمی*شود و به خاطر این حالت استثنائی، به اطلاعات گویا درباره آن می*توان پی برد. صنعت سفالگری در استان سمنان از پیشینه معتبر برخوردار است. به طوری که دکتر اریک اشمید هنگام حفاری در اطراف دامغان امیدوار به کشف شهر افسانه*ای هکاتوم پلیس یا شهر صد دروازه بود، اگرچه موفق به کشف بقایای شهر مورد نظرش نشد، ولی به مجموعه*ای از بهترین فراورده*های صنعتگران دو تا سه هزار سال قبل از میلاد مسیح دست یافت این فراورده*ها شامل کوزه*های بزرگ به اشکال هندسی و دارای لعاب قهوه*ای روشن و کرم بودند. از آنجا که زمینه*های لازم برای صنعت سفالگری در اکثر نقاط استان فراهم بوده، این صنعت با وجود فراز و نشیبهای تاریخی، به حیات خویش ادامه داده*است. در سالهای اخیر، راه اندازی واحدهای آموزش سفالگری و سرامیک در شهرهای سمنان و شاهرود موجب احیا و رشد بیشتر این صنعت در استان شد و هم اکنون ضمن تولید و ارسال مقادیر بسیاری از تولیدات این رشته به استان*های دیگر، زمینه*های تولید کالاهایی برای بخش صادرات خارجی نیز فراهم شده*است. در حال حاضر سفالگران استان سمنان در کارگاه*های سفالگری و سفال سازی در سطح استان به ساختن گونه*هایی ارزشمند سفال مشغولند. در این میان، کارگاه سفال گری و سفال سازی قان بیگی در شاهرود از اهمیتی ویژه برخوردار است. دستباف*ها: در زمانی نه چندان دور، مردمان همین سرزمین پارچه*های مورد نیاز خویش را با دست*های هنر آفرین خود تهیه می*کردند که از نظر تنوع رنگ، نقش، طرح و شیوه*های بافت شگفت انگیز بود. هر چند زندگی ماشینی و گرایش به سوی تجدد باعث شد لطمه*هایی جبران ناپذیر بر این صنعت وارد آید، هم اکنون نیز در گوشه و کنار استان سمنان، صنایع دستباف رایجند. دستبافی شامل تولید پرده*های سنتی و هنری و حوله و شال گردن و پارچه*های متقال زیر ساخت قلمکار است که در استان رایج است. علاوه برآن جاجیم، چادر شب، پلاس و چوقا (چوخا) که عمدتاً توسط روستائیان و عشایر تولید می*شود، از دیگر صنایع دست باف مردم استان است. ماهانه مقادیر قابل توجه*ای از این تولیدات به استان*های دیگر و مراکز ارسال می*شود. شهرستان سمنان به ویژه سرخه، مهدی شهر، فولاد محله و روستاهای شهرستان دامغان و روستاهای بسطام از مراکز تولیدات جاجیمچه و دستباف استان به شمار می*روند.
+ نوشته شده در  2010/10/25ساعت 23:22  توسط اطلس ایران وجهان  | 

نقوش و نگاره‌هاي به كار رفته شده در صنايع دستي خراسان شمالي مكمل طبيعت سرسبز اين استان است.

وجود مراتع سر سبز و بكر، انواع گياهان وحشي و كوهي رنگارنگ، شقايقهاي سرخ،انواع پرندگان وحشي و حيوانات اهلي و بومي باعث شده است كه هنرمندان صنايع دستي اين استان با الهام گرفتن از طبيعت به روايت زندگي و خاطرات خود در اين نقوش بپردازند.

هنرمندان اين خطه، صنايع دستي اين استان را با نگاره‌هايي از گل، سنبل و دستبافته‌هايي متنوع با رنگهايي الهام گرفته از طبيعت مي‌سازند.

هنرمند اين ديار گويي هنگام نقش انداختن بر روي گليم در ذهنش مناظري از سرسبزي اين خطه تداعي مي‌شود و رنگهاي شاد طبيعت در اين گونه اقلام صنايع دستي خود گوياي اين مطلب است.

پاپوشهاي سنتي، چارق دوزي، رنگرزي سنتي و دوخت لباسهاي محلي، نمد مالي ، سفالگري با رنگهاي شاد قرمز، نارنجي، زرد و آبي، بنفش، صورتي، همگي حكايت طبيعت سبز اين ديار را در ذهنها تداعي مي‌كنند.

"گليم" بارزترين هنري است كه طرحهاي آن الهام گرفته از طبيعت زيباي استان خراسان شمالي كه قدمت آن هفت هزار ساله قبل مي‌رسد.

در روستاها، بافندگان در هنگام بافت از نقشه استفاده مي‌كنند و نقشه‌هاي ذهني آنها به صدها نقش ديگر تقسيم شده و هر نوع سليقه‌اي را ارضا مي‌كند، گليم در زمنيه‌هاي مثل خورجين، پادري، پشتي رختخواب بند، كوله پشتي، كيف زنانه، جوراب، دستكش و بازوبندكاربرد دارد.

"سفره كردي"
از هنرهاي خاص و بافته‌هاي منحصر به فرد زنان كرد عشاير خراسان شمالي است و به عنوان هنري وصف ناپذير كه نمادهاي مذهبي و احساسي عشاير نسبت به طبيعت را در خود جاي داده و نقش‌هاي بافته شده نشان از عظمت فرهنگ و اعتقادات و آداب و رسوم قوم كرد است.

نمادها در سفره كردي همگي بيانگر شكر به درگاه خدا و نعمات الهي و احترام به طبيعت است.

نگاره و نقوش گليم كرمانجي در واقع نقش مايه‌هاي كهن هستند كه در نوع خود بي‌نظيرند.

بيان انتزاعي گياهي و حيواني، نقوش هندسي به اضافه فرهنگ واژگان اصيل موجود، از خصوصيات اين نوع دست بافه است.

"جاجيم " نيز دستبافه‌اي ضخيم راه راه و رنگين است و جاجيم به عنوان زير انداز، پتو، روتختي، جل اسب و كف پوش كاربرد دارد.

"پلاس"، نوعي گليم پشمي است كه از دير باز به عنوان يك زير انداز مناسب جهت محافظت از رطوبت، سرما و گرماي زمين بكار مي‌رود و بدين لحاظ در مفروش نمودن كف چادرهاي عشاير خراسان شمالي و ساختن سياه چادر و نيز در خانه هاي روستايي مورد استفاده بيشتري دارد.

پلاس در ساير نقاط ايران نيز بافته مي‌شود ولي بافت پيچ منحصر به خراسان شمالي است.

"فرش كردي" يكي ديگر از دست بافته‌هاي مردم استان خراسان شمالي به خصوص عشاير غيور اين ديار بوده "داربافت فرش كردي" زميني بوده و رنگ‌هاي مورد استفاده رنگهاي گرم بوده و از حكايت به عشق، زندگي و اميد به آينده عشاير بوده است.

"فرش و پشتي تركمن "، هنردست زنان تركمن استان است كه در منطقه جرگلان و ساكنان تركمن‌نشين بجنورد و مانه و سملقان رواج دارد كه مانند ساير دستبافه‌ها با نقوش زيبا و حاص خود چشم هر بينده‌اي را خيره مي‌كند.

طرح فرشهاي تركمن از لحاظ شكل هندسي و شكستي خطوط ايلي، خاص مردم كوچ نشين است كه بصورت ذهني بافته مي‌شود و تركمن يموتي، شانه‌اي، غزال‌گز، آغال، چهارقاب و قاشقي طر ح‌هاي فرعي اين نقوش را تشكيل مي‌دهند.

پشتي تركمن بيشتر شبيه قاليچه است كه در آن از چهار رنگ قزل، قره طلايي و آق استفاده مي‌شود و نقوش را گلچه و قره نقش مي‌خوانند.

پارچه بافي، چادر شب بافي و حوله‌بافي نيز از ديگر دست بافه‌هاي اين استان است.

"چادر شب"، دست بافته‌هاي دستگاهي است كه در مناطق جاجرم و رويين اسفراين بافته مي‌شود در گذشته از نخ‌هاي ابريشمي جهت بافت آن استفاده مي‌شد ولي اكنون از نخ و كاموا استفاده مي‌كنند كه مصارف گوناگون دارد.

از ديگر رشته‌هاي صنايع دستي در خراسان شمالي مي‌توان به نمد مالي، تذهيب، ميناطور، منبد كاري، چلنگري، آهن گري، مس گري، قلم زني، جلدسازي سنتي، رنگ رزي سنتي نقاشي روي چرم، پارچه و شيشه سراميك، جوراب بافي، منبت كاري و انواع سوزن دوزي اشاره كرد.

"لباس كرمانجي"، اين لباس را كه دختران و زنان عشاير اين استان مي- پوشند، داراي رنگ‌هاي شاد با حاشيه‌هاي متنوع دوخته شده است.

لباس زنان كرمانجي شامل شليته، دامني بلند از مخمل كه تا زانو رسيده و حاشيه آن داراي نوار دوزي بوده كه نشان‌دهنده طايفه فرد مي‌باشد، رنگ آن براي عروسها سفيد براي خانم‌ها قرمز و براي دخترها زرد است.

"گراس"، پيراهني بلند كه پايين آن چين دار است، جليقه، از جنس مخمل و داراي رنگ يكنواخت با شليته مي‌باشد كه روي آن را سكه دوزي مي‌كنند.

"ياشار" روسري بلندي از جنس حريري بوده كه با سربند يزدي براي محكم نگهداشتن آن بسته مي‌شود.

"لباس‌هاي محلي تركمني"، از ديگر پوشش‌هاي رايج در استان خراسان شمالي مي باشد.

چاوك ، كولته، چلپي و يلك كه متداولترين و ارزانترين آنها چاوك است، كه جنس پارچه از ابريشم دست باف و عمدتا داراي رنگ قرمز و حاشيه زرد رنگ كه حاشيه لباس و سراستين آنها سوزن دوزي شده و براي جلوگيري از جمع نشدن پارچه و ظرافت بيشتر سوزن دوزي با آستر انجام مي‌شود.

"زيور آلات محلي"، مكمل لباس‌هاي سنتي و بومي اين استان است و لباس‌هاي چون لباس‌هاي كردها و تركمن‌ها كه معرف آداب، رسوم،آداب و سنن و فرهنگ مردم هر منطقه است كه خود داراي پيشينه كهن مي‌باشد و زيورآلات هميشه جداناپذير از پوشاك اقوام عشاير و روستاييان اين استان است.

زيورآلات جزء لاينفك لباسهاي تركمني بوده زنان تركمن است اين هنر و صنعت در مناطق تركمن‌نشين استان نظير جرگلان، سابقه بر قدمت ديرينه‌اي برخوردار است.

زيور آلات تركمن شامل گردنبند، سينه ريز، مچ بند، دستبند، سربند است.

وجود اقوام تركمن در منطقه باعث خلق آثار هنري بسياري از جمله "رودوزي هاي خاص" شده كه بر روي لباسهاي محلي انجام مي‌گيرد.

رودوزي بر حاشيه پيراهن، شلوار، سرآستين، كلاه و كمر بند انجام مي‌گيرد و كلاه مزين به دوخت‌هاي سنتي "تخيه" نام دارد.

"چارق دوزي" نيز پاپوش سنتي مردم شمال شرق ايران است، چارق كلمه‌اي تركي به معناي پاي افزار يا پاپوش كه بندها وتسمه‌هاي بلندي دارد و بندهاي را به ساق پا مي‌پيچند.

چارق داراي نوكي بر گشته به بالا بوده و جنس آن از چرم طبيعي است كه با نخ‌هاي ابريشم الوان و اشكال مختلف زينت داده شده و براي زيباتر شدن اين پاپوش در نوك آن منگوله، استفاده مي‌شود كه از نخ‌هاي ابريشم رنگي تهيه مي‌شود
+ نوشته شده در  2010/10/25ساعت 20:25  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنایع دستی
ورشو سازی : صنعت ورشو سازی در گذشته نه چندان دور در شهر بروجرد رونق فراوانی داشت و بخش وسیعی از بازار قدیمی این شهر را به خود اختصاص می داده است . گستردگی این هنر به حدی بوده است که نام شهر بروجرد و ورشو با هم آمیخته شده اند . این فلز به صورت ورق از کشور آلمان و لهستان به ایران وارد می شده است و با داشتن جلا و مقاومت طولانی در مقابل پوسیدگی ، آنرا « ژرمن سیلور » نیز اطلاق می کردند . هنرمندان دیار بروجرد ، با استفاده از فن چکش کاری و خم کاری و استفاده از دستگاههای ساده و همچنین نیروی بازوی خود ، به خلق آثار فلزی بسیار زییایی از ورقهای ورشوئی می پرداختند که از جمله می توان به ظروف غذا خوری ، سماور ، سینی ، قندان ، چایدان ، گلاب پاش و ... اشاره نمود . از برجسته ترین هنرمندان این حرفه می توان استاد علی مینا گر ، مرحوم استاد رئوف ، مرحوم استاد قریب استاد رضا گلدوز ، استاد محمد باد آور ، استاد علیرضا شاددل ، استاد ماشاء اله فرخی و دیگران را نام برد .
گیوه دوزی : یکی از صنایع دستی رایج در لرستان می باشد . گیوه از دوقسمت اصلی « زیره » و« رویه» تهیه می شود . ساخت زیره به وسیله دو لایه چرم که یکی از آنها توسط اشخاصی به نام (آجیه کو ) با نخهای نسبتاً ضخیمی آج انجام می شود . پس از آج با استفاده از لایه های مقوا و چرم زیر آجیه شده دوره دوزی و آماده اجرا و مراحل بعدی کار که شامل بافت دور گیوه و نیز رویه آن می باشد با استفاده از نخ های نازکتر و ظریفتری با سوزنهای کوچک و ریز بافته می شود . در مرحله آخر بافت قسمتهای خارجی به طرز زیبا و ماهرانه ای انجام می شود . پس از اتمام کار بافت که توسط زنان خانه دار و به عنوان کاری جنبی صورت می گیرد استاد کار گیوه دوز ، مابقی کار یعنی قرار دادن پارچه مناسب و چسباندن آن داخل گیوه بوسیله سریشم و نیز چرم دوزی پشت پاشنه و بعضاً میخ کوبی پاشنه جهت جلوگیری از ساییدگی را انجام می دهد .
هور اسبو : هور اسبو وسیله خورجین مانندی است که به وسیله زنان بافته می شود کلیه مراحل و مکانیزم بافت آن مانند گلیم است ، با این تفاوت که ابعاد آن با گلیم فرق می کند . هور اسبان برای نگهداری و حمل اشیاء قیمتی نظیر پول و ... و اشیای قیمتی زنانه بکار می رود . هور اسبان را هنگام کوچ بر روی اسب قرار می دهند و آنرا با نخ های رنگی و تقریباً به شکل قالی می بافند . این وسیله قبلاً به عنوان جهیزیه به دختران عشایر داده می شود . از دیگر دست بافت های زنان عشایر لر که در میان همه کوچ نشینان دیده می شود جل است . جل برای پوشش چهار پایان ( اسب - قاطر - الاغ ) و به منظور جلوگیری از خراش پوست حیوان به هنگام حمل بار و حفظ آن در مقابل سرما مورد قرار می گیرد . جل نیز به وسیله دار افقی (تمدار) بافته می شود . مدت زمان لازم برای بافت آن در صورتی که توسط دو زن بافنده انجام می شود دو روز و اگر چهار زن عشایر همزمان شروع به بافت نمایند یک روز کافی است . اندازه جل 60/1 * 1 می باشد . میزان پشم مورد نیاز یک جل چهار الی پنج کیلوگرم می باشد
+ نوشته شده در  2010/10/24ساعت 17:24  توسط اطلس ایران وجهان  | 

معرفی صنایع دستی

استان همدان از مناطقی است که فرآورده های دستی آن از شهرتی بسزا در سطح کشور برخوردار است و حتی برخی از صنايع دستی آن مانند صنعت سفالگری اهميت صادراتی و جهانی دارد. اين نوع صنايع دستی، علاوه برجنبه مصرفی، از ويژگيهای هنری برخوردارند که به صورت طرح ها، نقوش و رنگهای گوناگون متجلی می شوند . برجسته ترين صنعت دستی استان ، سفالگری و سراميک سازی است که مرکز عمده آن " لالجين " در 25 کيلومتری شهر همدان است . پيشينه سفال سازی در لالجين نزديک به 700 سال برآورد شده است . اهم صنايع دستي استان عبارتند از : صنعت سفالگري و سفال‌سازي ، گليم‌بافي ، قالي‌بافي و دوخت لباس كه عمدتاً در ميان عشاير مرسوم است

معرفی صنایع دستی

صنايع دستی چوبی : توليد انواع صنايع دستی با استفاده از چوب ازديرباز در استان همدان بويژه مناطق شهری از جمله همدان ، ملاير ، تويسرکان و سرکان رواج داشته است . صنايع دستی چوبی شامل خراطی، نازک کاری ، منبت کاری و معرق کاری است که در اين استان خراطی و بويژه منبت کاری بيشتر رواج دارد. گفتنی است که طی سالهای اخير منبت کاری در تويسرکان و جوکار ملاير رونق بسيار چشمگيری يافته است.

 
 

پوستين دوزی : در گذشته پوستين دوزی از مهمترين مشاغلی بوده که در شهر و روستا وجود داشته است و پوستين دوزان پوست گوسفند و بره را پس از پاکيزه ساختن آن و بدون تراشيدن پشم آن با استفاده از مواد اوليه ساده ايی همانند آرد جو ، زاج و مازوج بصورت پوستين و يا زيرانداز در می آورده اند ، هم اکنون هم در بعضی از روستاهای استان عده معدودی از روستاييان مبادرت به اين امر می کنند . اما به علت گرانی بيش از حد پوست هر روز تعداد اين افراد کاسته می شوند .

 
 

گليم بافی : گليم بافی در گذشته در اکثر روستاهای همدان از رونق خاصی برخوردار بوده که هم اکنون نيز برخی از نمونه هاي آن در منازل ساکنين در حال مصرف است . ولی با ورود محصولات ماشينی و خارجی و نيز گرايش بيشتر مردم به زندگی شهر نشينی اندک اندک دستگاههای گليم بافی و جاجيم بافی جمع آوری شد و حتی برخی بافندگان گليم ، خود مصرف کننده محصولات ماشينی شده اند .

 
 

گيوه بافی : کم بودن راههای ارتباطی ماشين رو ، نوع معيشت مبتنی بر دامداری و کشاورزی و ضرورت تحرک فراوان در فصول سه گانه بهار و تابستان و پاييز کفشی را طلب می کند که سبک ، راحت و مقاوم و خنک و در عين حال ارزان باشد . با خصوصياتی که در بالا ذکر شد تنها پای پوشی که می تواند جوابگوی خواسته های روستاييان باشد گيوه است . گيوه نوعی کفش است که رويه آن را معمولاً از نخ پنبه ای تابيده و زيره آنرا از چرم يا آجيده انتخاب می کنند . تمام محاسن گيوه در زيره و رويه خنک آن خلاصه می شود ، بنابراين اگر چنانچه گيوه ای با رويه يا زيره پلاستيک تهيه شود اصالتش را از دست داده و همانند کفشهای معمولی فاقد ارزش کيفی و بهداشتی است . اين پای پوش قديمی که روزگاری بخصوص در فصل تابستان مورد استفاده قرار می گرفت در سالهای اخير به سبب رواج کفشهای ماشينی و جايگزين شدن آن در اکثر مناطق استان رونق و اعتبار ديرين خود را از دست داده و صنعتگران شاغل نيز به علت کمی درآمد و کاهش تقاضا در اين رشته به مشاغل ديگری روی آورده اند . در حدود 80 سال قبل گيوه بافی جهت استفاده شخصی در اکثر قريب به اتفاق روستاهای استان به صورت ابتدايی وجود داشته است که در حال حاضر به طور کلی از بين رفته است ولی در سطح استان همدان هم اکنون چهار روستا با اسامی ذيل توليد رويه گيوه را توسط خواهران به عنوان يکی از مشاغل موجود در روستا اختيار کرده اند . ولی مهمترين مرکز توليد کننده گيوه در استان همدان روستای دهفول نهاوند است و بايد گفت : پس از کشاورزی و دامداری که از رونق خوبی برخوردار است ، گيوه بافی سومين منبع درآمد اهالی است و تقريباً تمام زنان و دختران در اين روستا با گيوه بافی آشنايی دارند .

 

قاليبافی : قالیبافی در سطح کشور به واسطه دوام و استحکام آن مشهور است ولی به نظر می رسد قالیبافی در استان مذکور از پيشينه ای طولانی برخوردار نباشد برای صحبت در اين زمينه تنها از يک مدرک مستند می توان کمک گرفت و آن نوشته های سيسيل ادواردز نويسنده کتاب قالی ايران است و نوشته است :" صنعت قاليبافی در شهر همدان در قرن اخير پيشرفت کرده است . هيچ مدرکی مشعر بر اين که اين حرفه قبل از سال 1912 م برابر با 1291هجری شمسی در اين ناحيه وجود داشته در دست نيست . بدون ترديد هنگامی که در سال 1912 م (1291 ه . ش ) بار اول از اين شهر ديدن کردم حتی يک دستگاه قاليبافی در اين شهر وجود نداشت . در سال 1912 م (1291 ه . ش ) در خانه ای که به اين منظور اجاره شده بود ، هشت دستگاه قاليبافی به کار افتاد و بدين ترتيب اولين کارگاه قاليبافی همدان شروع به کار کرد ." اهميت قاليبافی استان همدان از اين نظر است که ميزان محصول قاليچه های ارزان و متوسط آن بيشتر از ساير نواحی قاليبافی است . نقشهای قالی که در همدان جهت بافت استفاده می کردند ، بغير از چند تايي که نقشه کشهای همدانی طراحی می کردند ، اغلب متعلق به شهر های ديگر بود و خود شهر همدان نقشه بخصوص ندارد . نقشه های رايجی که قاليبافان همدان از آن استفاده می کردند عبارت بودند از : خاتم شيرازی ، اصفهان ، جوزان ، اژدر ، دست دلبر ، شکاری ، ماهی و ... که نقشه ماهی با طراحي های گوناگون بيشتر از همه بافته می شود . به هر حال يکی از صنايع دستی پررونق و معروف و مشهور همدان از قديم تا کنون قالی بافی بوده است . قالی همدان از جهت نوع جنس و مقاومت و رتبه در ايران جايگاه سوم را دارد ..

 

سفال لاله جین : یکی از صنایع دستی مهم درایران ، سفالگری است که در برخی شهرهای کشور بویژه درشهرستان لاله جین در استان همدان از موقعیت مناسبی برخوردار است . این استان از مناطقی است که فرآورده های دستی آن از شهرتی بسزا در سطح کشور برخوردار است و حتی برخی از صنایع دستی آن مانند صنعت سفالگری اهمیت صادراتی و جهانی دارد . این نوع صنایع دستی ، علاوه بر جنبه مصرفی ، از ویژگی های هنری برخوردار است که به صورت طرح ها ، نقش ها و رنگ های گوناگون متجلی می شوند . برجسته ترین صنعت دستی استان ، سفالگری و سرامیک سازی است که مرکز عمده آن شهر لاله جین در فاصله 20 کیلومتری همدان است . پیشینه سفال سازی در لاله جین به گفته افراد بومی بیش از 900 سال برآورد شده و به عنوان مرکز تولید سفال و سرامیک خاورمیانه شناخته شده است . کلمه لاله جین به نظر بومیان منطقه به دو دلیل برروی این شهر گذاشته شده است ، یکی این که به دلیل وجود دشت های پر از لاله وحشی در جای جای این شهر کوچک نام لاله چین را برای آن انتخاب کرده اند و دیگری این که چون برخی افراد معتقدند بعد از حمله قوم مغول به ایران ، برخی از مردان این منطقه به اسارت برده شده و در کشور چین هنر سفالگری را آموخته و به منطقه کنونی آورده اند ، این اسم انتخاب شده است که در ابتدا به " لعل چین " و بعد به " لعل جین" و در حال حاضر هم به " لاله جین" معروف شده است . سفالگری و سفال سازی آنقدر با زندگی مردم این شهرستان آمیخته است که از نزدیک به یک هزار سال پیش تاکنون بچه ها بازی های کودکانه ، پسران نوجوان دوره کارآموزی و مردان جوان و بزرگسالان دوران کسب و کار خود را در کارگاه های سفال سازی می گذرانند . اوضاع مطلوب این حرفه کهن در شهرستان لاله جین موجب شده است که حتی یک نفر بیکار در این شهرستان وجود نداشته باشد . 85 درصد از جمعیت 20 هزار نفری این شهرستان در کارگاه های سفال سازی و شغل های جنبی آن مشغول به کار هستند . تعداد کارگاه های سفال سازی لاله جین ، 45 سال پیش، فقط 50 کارگاه بوده که این تعداد در سال 1355 به 110 کارگاه و اینک به بیش از 900 کارگاه رسیده است و در حال حاضر ، بسیاری از اهالی لاله جین در سنین مختلف ، به این رشته اشتغال دارند ، به طوری که بالاترین درصد اشتغال استان همدان ( 3/87 درصد ) به این شهرستان اختصاص دارد . از100 درصد افراد شاغل در لاله جین ،7/32 درصد به کار سفال سازی ، 5/26 درصد به شغل فروشندگی و واسطه گری خرید ظروف سفالی از کارگاهها و توزیع در دیگر شهرستان ها مشغول اند . سفالینه های تولیدی شهر لاله جین به دلیل کیفیت بالا و برخورداری از طراحی و نقاشی منحصر به فرد ، علاقه مندان پر و پا قرص بیشماری در همه نقاط کشور دارد و برخی از کالاهای خاص که اغلب به سفارش خریداران تهیه می شود به صورت جزئی و کلی به خارج از کشور بویژه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس صادر می شود . یکی از دلایل ماندگاری این صنعت در شهر لاله جین، وجود خاک رس بسیار مرغوب دراین شهرستان است . این ویژگی به این دلیل که خاک رس شهر لاله جین از شکل پذیری و چسبندگی بالایی برخوردار است و به دلیل ناخالصی پائین، برای ساخت بدنه و مجسمه کاربرد دارد . شهر لاله جین بهار و تابستان ، به ویژه ایام نوروز ، زیبایی این شهر و استان کوهستانی همدان را دوچندان کرده است و با تحفه ای خاطره انگیز گردشگران و میهمانان را به سوی دیارشان بدرقه می کند


صنايع دستي استان

سنگ : برخورداري استان از معادن سنگ هاي مختلف از جمله گرانيت ، كوارتز ، فلدسپا ، ميكا و ... در استان و همچنين وجود كارگاههاي ساخت انواع تنديسهاي سنگي ، حكاكي بر روي سنگ ، حجاري ، تراش و مات كاري روي سنگ ، تراش سنگها ي قيمتي و نيمه قيمتي همينطور آثار تاريخي بر جاي مانده از پيشينيان چون گنج نامه ، شير سنگي و ... كه مي توان به عنوان پيشينه اين هنر در استان از آنها ياد كرد

تابلوفرش : بافت تابلوهاي نفيس با طرحهايي از مناظر ، تصوير شخصيتها ، اماكن تاريخي ، فرهنگي با استفاده از الياف پشم مرغوب و ابريشم الوان توسط هنرمندان قاليباف كه در اكثر نقاط استان بخصوص شهرستانهي ملاير ، همدان و كبودرآهنگ رواج دارد .

مروار بافي : بافت انواع سبد هاي زيبا از چوب مروار كه بيشتر در شهرستان ملاير رواج دارد . چوب مروار در مزارع برخي از روستاها كشت مي شود . نوع چوب مروار اين مناطق از بهترين نوع ، بدون شاخه هاي اضافي و گره مي باشد . محصولات توليدي شامل انواع سبد ، گلدان ، مبلمان ، ميز و صندلي و دهها نمونه ديگر است .

سبد بافي : بافت انواع سبد براي ظروف و گلدانها كه بسيار ظريف با استفاده از ساقه گندم به شكل هنرمندانه اي صورت مي پذيرد .

ساز سنتي : ساخت انواع سازهاي سنتي از قبيل سه تار ، سنتور ، دف و ... از چوب هاي مخصوص به روش سنتي مي باشد كه بيشترين كارگاهها در شهرستان همدان و تعدادي نيز در ساير شهرستانهاي استان وجود دارد .

كاشي كتيبه (هفت رنگ) : اين نوع كاشي كه به روش سنتي با طرحها و نقوش بسيار زيبا توليد مي شود، براي ديوارها و بقاع متبركه ، مساجد ، اماكن زيارتي ، سر درب ادارات ، اماكن فرهنگي و ... استفاده مي شود. توليد اين نوع كاشي در شهر همدان و لالجين رواج دارد .

منبت كاري روي چوب : تابلو هايي از برش هاي بسيار ظريف از چوب انجام و سپس آيات قرآني ، شعر و... به خط نسخ ، نستعليق و شكسته با حاشيه هايي زيبا كنار هم قرار گرفته و تابلو هايي نفيس مشبك را تشكيل مي دهند . اين هنر در اكثر نقاط استان متداول است .

معرق چوب : توليدات اين هنر از كنار هم قرار دادن برش هاي بسيار ظريف و نازك از انواع چوبهاي تزئيني ، صدف ، عاج و ... در قالب طرحها و تابلو هاي نقاشي مينياتور بسيار نفيس در اغلب نقاط استان بخصوص ملاير ، تويسركان ، نهاوند و همدان رواج دارد و به وجود مي آيد .

مسگري : ساخت انواع ظروف مسي با استفاده از ورقه هاي مسي و يا پوشش بدنه ظروف با آلياژي از قلع و روي براي جلا وزيبايي كه توليدات آن معمولاً شامل انواع ديگ ، كاسه ، بشقاب ، ظروف آشپزخانه و ... مي باشد كه در قديم الايام بازار مسگرهاي همدان يكي از بازارهاي پر رونق و اصلي اين رشته محسوب مي شد .

+ نوشته شده در  2010/10/24ساعت 17:15  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنايع دستي

استان كرمان با قدمتي چند هزار ساله از ديرباز در توليد صنايع دستي فعال بوده و صنايعي از جمله پته‌دوزي ، مشبك و معرق چوب ، قلم‌زني روي مس ، چاقوسازي ، فرشبافي ، گليم شيريكي پيچ و ... بيش از بقيه شهرت دارند . صنايع دستی استان کرمان ، در زندگی اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مردم مناطق مختلف استان نقش بسزايی دارد . مهمترين صنايع دستی رايج در این استان عبارت است از:


حصیر بافی : روش كار بدين ترتيب است كه پس از جدا كردن شاخه هاي درخت مورد نظر و خشك كردن آنها به وسيله اصل اوليه بافت يعني درگير شدن تار و پود (به وسيله زيررو كردن شاخه هاي عمودي و افقي) . اين كار را بيشتر زنان روستايي انجام مي دهند و براي ساخت زيراندازهاي حصيري ، ظروف نگهداري مواد غذايي ، همچون حبوبات و خرما و يا جداسازي و تقسيم بندي محل زندگي استفاده مي‌شوند .

گلیم بافی : توليد گليم در جوامع عشايري روستايي تقريباً حالت حرفه اي غير دايم و فصلي دارد و بافندگان آنكه اكثر زنان و دختران خانه دار هستند به موازات ساير فعاليتهاي خود از اوقات فراغتشان براي بافت گليم استفاده مي‌كنند . قسمت عمده گليمهاي توليدي زنان عشاير جنبه خود مصرفي دارد و به صورت گوناگون مانند گليم ، گليمچه ، جوال ، خوابگاه ، خورجين و غيره در زندگي روزمره آنان مورد استفاده قرار مي گيرد . بخش ديگري از توليدات آنان نيز در مراكز داد و ستد محلي مبادله مي شود و از اين طريق بخشي از درآمد مورد نياز خانوار را تأمين مي كنند . توليد گليم لااقل 7000 سال دارد .

مسگری : مسگري كه يكي از شعبات فلزكاري است بنابرحدس باستان شناسان در حدود سه تا پنج هزار سال سابقه دارد . در واقع مي توان گفت كه اولين اشياي فلزي ساخته شده به دست بشر مصنوعات مسي چكش كاري شده و كوچكي بوده كه به نيمه اول هزاره چهارم پيش از تاريخ تعلق دارد . در آخرين قرون دوران نوسنگي ، انساني كه موفق به تهيه ابزار مورد نياز خود از سنگ شده بود ، حسب اتفاق به عنصري برخورد كه نه تنها هنگام ضربه خوردن نمي شكست بلكه قابليت ذوب ، چكش خواري و تغيير فرم را نيز داشت . قلمزني روي مس در دو شهر ايران (اصفهان و كرمان) و به دو شيوه متفاوت رواج داشته كه به آن سطح كاري و برجسته كاري مي گويند .

قاليبافی : کرمان از مراکز مهم قاليبافی ايران به شمار می آيد . اين شهر در آغاز قرن بيستم ميلادی يکی از معروفترين مراکز قاليبافی جهان به شمار می آمده است ، چنان که در آستانه جنگ جهانی اول تعداد دارهای قالی در اين استان به بيش از پنج هزار می رسيد . طرح و رنگ در قالی کرمان اهميت بسيار دارد ، چنانچه کمتر می توان دو قالی را از نظر رنگ و نقشه شبيه به يکديگر پيدا کرد . فرش کرمان ريز بافت و عموماً 40 رج در گره است و بيشتر در ابعاد 60 *100 ، 150 * 100 و120 * 200 بافته می شود . در گذشته فرش های 100 متری نيز به صورت سفارشی در کرمان بافته شده است که اين کار افتخاری برای صنعت و هنر قاليبافی به شمار می آيد . دارهای قاليبافی کرمان عموماً عمودی است و تنها در منطقه سيرجان و حومه آن استفاده از دارهای افقی رواج دارد . گره رايج در قاليبافی کرمان "فارسی" است . بخشی از پشم مصرفی قاليبافان کرمان از خود منطقه و بقيه از خراسان و کرمانشاه تأمين می شود . علاوه بر کرمان در مناطق رفسنجان ، جوبار ، ماهان ، روار ، کوهپايه ، چترود ، خانوک ، هوتک ، سرآسياب و سردار نيز قاليبافی رواج دارد . در کليه اين مناطق از پشم مرغوب برای بافت قاليهای درجه يک استفاده به عمل می آيد و تار و پود کليه توليدات از نخ پنبه ای است . فرش ها عموماً دو پوده بافته می شود و فقط در منطقه "راور" گاهی فرشهای بسيار مرغوب سه پوده است . طرحهای معروف قالی کرمان عبارت است از : شاه عباسی ، افشان ، ترنجی ، خوشه ، برگ فرنگی ، درختی ، شکارگاه و قاب قرآنی .

قاليچه های افشار : در منطقه سيرجان قاليچه هايی موسوم به افشاری بافته می شود که دارای معروفيت خاصی است . اين قاليچه ها توسط ايل افشار که به کرمان کوچ کرده اند ، بافته می شود . از نظر قاليبافی ، ايلات افشار و روستاييان اين منطقه هر يک از ديگری چيزهايی اقتباس کرده اند و اگر رنگ ها ايلاتی است ، برخی نقش ها کاملاً با طرحهای ايلاتی متفاوت است . با اين همه چادر نشينان گره ترکی و روستائيان گره فارسی به کار می برند . نقش ها شکستگی خاصی دارند (مانند نقش مرغی) و يا نقش ترنجی که بافتن هر يک پوشيده از نگاره های کوچک است . در واقع اصالت قاليچه های کرمان را در کارهای ايلات افشار بايد جستجو کرد که نقشه و طرز بافت آنها وجه مشترکی از هنر مردم آذربايجان و کرمان است که به خوبی با هم آميخته شده اند .

گليم شيريکی پيچ : شيريکی پيچ نامی است که بافندگان ايلياتی و گاه روستايی کرمان به نوع خاصی از گليم می دهند . اين نوع گليم که در اصطلاح بومی با عناوين "شيريکی پيچ" و "سوزنی" نيز از آن ياد می شود ظاهری همانند قالی دارد و بافت آن نيز درست به اندازه بافت قالی مشکل و وقت گير است . شيريکی پيچ از جمله سوماکهای مشهور ايران است که در مناطق عشايری و روستايی شهرهای سيرجان ، بافق و کرمان بافته می شود .

پته دوزی : پته دوزی هنر دست دوز زنان و دختران کرمانی است و پته دوزان با بهره گيری از نخ های رنگين نقش هائی زيبا را بر زمينه پارچه های دستباف به نام "عريض" می دوزند . پته دوزی علاوه بر کرمان در شهر های رفسنجان ، سيرجان و ماهان و ... رواج دارد . يکی از معروفترين پته ها ، روپوش مقبره شاه نعمت ا... ولی در ماهان کرمان است که يکی از پرکارترين پته های توليد شده در ايران بوده و بيش از يک قرن از عمر آن می گذرد . معروفترين نقوش پته ، طرح پته ای يا درخت زندگی است که به نامهای متعدد در پته به کارگرفته می شود ، مانند پته ميری ، پته ترمه ای ، پته جقه ای ، پته بادامی ، پته سربندی ، پته افشاری ، پته کردستانی و غيره . از ديگر طرحهای پته دوزی ، پيچک ترنج ، سروچه ، نقوش حيوانی بخصوص پرندگان و لچک ترنجی را می توان نام برد . يكي از مزيت‌هاي مهم اين هنر بي‌نيازي به لوازم زياد است و تنها وسيله مورد نياز سوزن، انگشت دانه و قيچي مي‌باشد . محسن‌خان نقاش سده سيزدهم هجري قمري ، حسن پسر محسن خان و شيخ رمضان ميسرجاني ، احمد علي خان و كربلايي‌اكبر از طراحان بنام پته كرمان مي‌باشند . پته از لحاظ كاربردي به عنوان زير ليواني ، كوسن ، جانماز ، سجاده ، روميزي ، جلد قرآن ، پشتي ، بقچه ، پرده ، روبالشي ، روپوش قوري ، قندان و سماور مورد استفاده قرار مي‌گيرد .

شال بافی : شال بافی يکی از رشته های قديمی و اصيل صنايع دستی در "هوتک" کرمان است . معمولاً خانگی است و کارگاه در خانه قرار دارد .

 عريض بافی : عريض پارچه دستباف پشمی و نسبتاً ضخيم است که برروی آن زنان پته دوز ، پته دوزی انجام می دهند . در گذشته از عريض استفاده های ديگری نظير کت و پالتو می شد ولی امروزه مصرف عريض بسيار کم شده و حتی در پته دوزی نيز محدود شده است .

ساخت فرآورده های مسی تزئينی : ماده اوليه ساخت فرآورده های مسی تزئينی ، مس است که به سه صورت ورق ، لوله و شمش مورد استفاده قرارمی گيرد . محصولات توليدی عبارتند از : سينی ، کشکول ، قنديل ، تبرزين ، تابلو و ... .

ترمه بافی : از ديگر صنايع دستی رايج در استان کرمان ، بايد از ترمه بافی ذکر نام کرد که البته توليد آن حد ناچيزی بوده و تنها به چند صنعتگر هنرمند محدود می شود .

قلم‌زني : قلم‌زني نيز هنري است كه در آن توسط نوك ظريف قلم فولاد و ضربات ماهرانه چكش‌هاي سبك بر روي سطح فلز نقش‌آفريني مي‌شود . به گفته اساتيد اين رشته هنر قلم‌زني در ابتدا مخصوص كرمان بود و به صورت خطوط ساده و يا خطوط موج دار دور ظرف گرد مانند بشقاب و كاسه به كار مي‌رفت اما اين هنر بعد از وارد شدن به اصفهان كه طرحهاي متنوع را رونق بخشيدند ، به اوج خود رسيد . امروزه نيز قلمزني به صورت پرنقش و نگار استفاده مي‌شود و موارد كاربرد آن از ظروف به تابلوهاي زيبا افزايش يافته است . از اساتيد بزرگ و به نام قلم‌زني در كرمان مي‌توان مرحوم محمود حكاك را نام برد . برادر و شاگرد وي مهدي حكاك ، ميرزا حسن شفيعي و صفاريان نيز از ديگر اساتيد چيره دست اين هنر بوده‌اند . گفته مي‌شود اين هنر در قديم مخصوص عامه مردم نبوده و به طبقه متمكن جامعه اختصاص داشته است . اين هنر در قديم به صورت گسترده كار نمي‌شده است بلكه پس از سفارش كار به هنرمند وي ظرف مورد نظر را به منزل مي‌برده و دور از ديدگاه عموم بر روي آن قلم‌زني انجام مي‌داده است .

مشبك : از ديگر هنرهاي دستي كرماني‌ها مي‌توان به "مشبك" اشاره كرد ، در هنر مشبك هنرمند با تراش دادن چوب ، فلز يا سنگ سفت و محكم آن را متخلخل ، سوراخ‌دار و شبكه شبكه مي‌نمايد . تا ۵۰ سال پيش بهترين مصنوعات چوبي به درها ، پنجره‌ها و منبرهاي مساجد اختصاص داشته است . مشبك بر دو نوع پيوسته كه كل طرح به هم متصل است و غير پيوسته كه طرح جدا جدا بريده شده و روي يك زمينه به هم مي‌چسبد . اين هنر در كرمان نزد اساتيدي همچون استاد اكبر صوتي كرماني به كمال خود رسيده است . استاد صوتي كرماني در تزيين تابلوهاي خود از معروفترين خطاطان جهان اسلام بهره برده است . هم‌اكنون هفت كارگاه مشبك توسط اساتيدي مجرب و باسابقه در كرمان به

معرق چوب : "معرق چوب" از ديگر هنرهاي دستي استان كرمان است ، معرق در لغت به هر چيز رگه‌دار گفته مي‌شود . اين هنر ابتدا براي تزيين سطح ميز ، بوفه ، درها و تكيه‌گاه صندلي به كار مي‌رفت اما امروزه در تابلوها و موارد بسيار ديگري كاربرد زينتي دارد . روش كار معرق به اين صورت است كه ابتدا طرح مورد نظر انتخاب و سپس سطوح رنگي تفكيك مي‌شود . آنگاه بنا به طرح هر سطح و رنگ مورد نظر را از چوب همان رنگ مي‌برند و پس از اتمام برش سطوح مرحله به مرحله سطوح را به صورت پازل كنار يكديگر مي‌چينند تا وقتي كه طرح كامل و نمايان شود . براي داشتن كاري صاف و يكدست آن را سمباده مي‌زنند و صيقل مي‌دهند .

 چاقوسازي : "چاقوسازي" از هنرهاي بومي و قديمي شهر راين واقع در استان كرمان مي باشد . هنر چاقوسازي به طريقه نسل به نسل از پدران به فرزندان به ميراث مانده و همچنان در اين شهر و با همان كيفيت گذشته رونق دارد . از هنرمندان قديمي اين هنر مي‌توان به ماشاء‌الله هدايتي ، غلامرضا ناظري و استاد صنعتي اشاره كرد . چاقو انواع مختلفي دارد از جمله شكاري ، قلمه‌زني ، تزييني و دسته شاخي كه نامگذاري اين چاقوها بر اساس تيغه و نوع استفاده آنها مي‌باشد .

 

 

صنعتگران مطرح استان : از صنعتگران مطرح استان کرمان می توان آقای علی يگانه (روکارگير فرش) ، سيد کرمان ، محمد فريزنی (مس چکشی کرمان) ، خانم عصمت زبردست گليم باف ، خانم زهرا خضری قاليباف ، خانم زهرا جعفر آقائی گليم باف ، خانم مطهره صافی زاده پته دوز ، خانم منيژه محسنی گليم باف و خانم سکينه محمدی قاليباف نام برد .

+ نوشته شده در  2010/10/24ساعت 11:45  توسط اطلس ایران وجهان  | 

معرفی صنایع دستی

صنایع دستی و هنرهاي سنتي استان بوشهر به دليل دور بودن از مركز و همچنين نبودن مواد اوليه در منطقه، معدود و تنها شامل رشته هاي حصير بافي ، عبا بافي ، منبت ، گره سازي ( گره سازي امروز ديگر رايج نيست) ، گليم ، گبه ، قالي و جاجيم است . رشته هاي گليم و گبه به دليل اينكه از بازار خوبي بهره مند است فعـــال مي باشد ، اما عبا بافي رو به فراموشي است . سفال گري به دليل نبودن بودجه كافي در دسترس هنرمندان و دور بودن از مركز از كيفيت خوبي برخوردار نيست . هنرهاي سنتي در اين منطقه انگشت شمار است ، اما در بيشتر روستاهاي شهرستانهاي دشتي ، دشتستان ، گناوه ، كنگان و دير به گبه بافي مشغولند . در گبه بافي ، روستاي شول شهرستان گناوه از اهميت خاصي برخوردار است زيرا قدمت بيشتري در گبه بافي دارد . گبه هاي شول به كشورهاي حوزه خليج فارس و حتي اروپا صادر مي شود . نقشه هاي گبه هاي صادراتي توسط شركت ها سفارش داده مي شود و نقش هايي است كه مورد پســند بازار اروپا است و ريشه در گبه بافي محلي ندارد

صنایع دستی و سوغات Minimize

 

گبه بافی : برجسته ترین صنعت دستی و خانگی استان بوشهر كه تقریباً در بیشتر نقاط روستایی و حتی شهری رایج بوده و شغل اول یا حرفه دوم تعداد زیادی از خانوارها محسوب می شود ، بافت گبه است .

گلیم بافی : تقریباً در بیشتر نقاط روستایی رایج است . فصل بافت گلیم معمولاً در زمستان می باشد و خانواده های روستایی در كنار سایر فعالیتهای كشاورزی و دامپروری ، از اوایل پاییز كه فصل چیدن پشم گوسفندان آغاز می شود خود را برای شروع كار در زمستان آماده كرده و تدریجاً شستشوی ، ریسیدن پشم و رنگرزی را آغاز می كنند و در اوایل دیماه بكار بافت می پردازند . تار گلیم های روستایی اغلب از موی بز كه دارای استحكام بیشتری می باشد انتخاب می شود . ولی پود مصرفی تماماً ار پشم است .

لنج و قایق سازی ( گلافی) : لنج و قایق سازی از قدیمی ترین و مهمترین صنایع دستی بوشهر محسوب می شود كه سابقه آن به دوره افشاریه می رسد . نیروی شاغل در این بخش منحصر به همان سازندگان لنج و قایق ( گلافان ) قدیمی می گردد . مصالح اولیه مورد نیاز چوبهای جنگلی مقاوم در مقابل رطوبت برای اسكلت و تخته های مرغوب هندی به نام ( سای ) برای بدنه آن است و بقیه از محل تأمین می شود .

انواع سوغاتيها : خرما ، حلواي مسقطي ، ارده ، حلوا راشي ، حلواي سنگك ، خارك پخته ، انواع ماهي و ميگو ، عروسك ها و كالاهايي تزئيني صدفي و انواع حصيرها و سبد هاي بافته شده از برگ درخت نخل از سوغاتي هاي استان بوشهر مي باشد .

+ نوشته شده در  2010/10/24ساعت 11:38  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي استان
استان اصفهان با مساحتي حدود 105937 كيلومتر مربع بين 30 درجه و 43 دقيقه تا 34 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي خط استوا و 49 درجه و 36 دقيقه تا 55 درجه و31 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار دارد . اين استان كه در مركز ايران واقع شده است از شمال به استانهاي مركزي , قم و سمنان ؛ ازجنوب به استانهاي فارس و كهگيلويه و بويراحمد ؛ از شرق به استانهاي لرستان و چهارمحال بختياري محدود است . بر اساس آخرين تقسيمات كشوري ، اين استان داراي 17 شهرستان , 60 شهر ، 37 بخش و 116 دهستان و مركز آن اصفهان است .

جغرافياي تاريخي استان

در ادوار پيش , اصفهان نقش پلي را داشت كه قسمتهاي كم ارتفاع شرق فلات ايران را با سرزمين هاي كوهستاني غرب مرتبط مي ساخت و براي اطراق سرمازدگان كوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هواي خشك شرق , محل مناسب و مطلوبي بود . از اصفهان قبل از اسلام ، يعني دوره حكومت مادها و دوره شاهنشاهي هخامنشيان ، اشكانيان و ساسانيان اطلاعات زيادي در دست نيست و از آن دوره ها , آثار قابل توجهي بر جاي نمانده است . آنچه مسلم است , استقرار جلگه اصفهان درميان بيابان ها و كوه هاي خشك مركزي ايران از يك طرف و اهميت و موقعيت ارتباطي خاص آن در مركز فلات پهناور ايران از طرف ديگر , تاريخ و سابقه آن را به سابقه و قدمت كشور ايران مرتبط كرده است . پيش از برپايي پادشاهي مادها , اصفهان حد شرقي ممالكي بوده است كه بابلي ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوي جزو ناحيه ( انزان) يا (انشان) بوده است .

استان اصفهان يکي از بزرگترين مراکز توليد انواع مختلف صنايع دستي ايران محسوب مي شود. اين استان از قديم الايام مهد هنرهاي زيبا و صنايع ظريفه بوده است. تزئينات آجري، کاشي کاري، گچ بري و انواع خط در آثار تاريخي اصفهان، از حدود قرنها پيش تا دوره معاصر، بر اطراف و جوانب مناره ها و داخل و خارج مساجد، قصرها و هنرهاي زري دوزي و قلم کاري، ترمه و نقره کاري و تذهيب و تحرير انواع کتاب، قرآن و قطعات نگارگري و نقاشي جملگي به مرکزيت هنري اصفهان گواهي مي دهند.

سيم کشي، زرکشي، زربافي, گلابتون دوزي، پولک دوزي، زنجيره بافي، قالي بافي و نساجي از صنايع دستي رايج اصفهان است. اين صنايع در عهد شاهان صفوي رونق فراوان داشت. در دوران قاجاريه، بازار صنايع دستي در اصفهان از رونق افتاد. ولي بعد از انقلاب مشروطه باز توسعه يافت. به طور کلي طرح و نقش عموم مصنوعات دستي اصفهان اعم از فرش و قلمکار و ظروف قلم زني و کاشي، دوختني هاي روي پارچه تحت تاثير طرحهاي تزئيني دوران صفويه قراردارد و طراحان اصفهان، به نسبت قدرت درک و مهارت خود از آثار قديمي اقتباس مي کنند و با خلاقيت خود، آنها را زيباتر مي سازند. در حال حاضر اهم صنايع دستي استان عبارتنداز:

قالي بافي:

اصفهان در زمان صفويه يکي از مراکز عمده قاليبافي بود. در اين شهر تعداد زيادي کارگاه وجود داشت که در آن قاليهاي زر بفت بافته مي شد. اصفهان در فتنه افغان آسيب فراوان ديد و تعداد بسياري از هنرمندان و صنعتگران خود را از دست داد ولي پس از چندي توانست رونق اوليه خود را به دست آورد. در زمان قاجاريه قالي بافي اصفهان دوباره احياء شد. در جنگ جهاني اول اصفهان يکي از مراکز عمده تهيه قاليچه بود و پس از آن نيز بحرانهاي زياد اقتصادي تاثير در کار قالي بافي نگذاشت چون قاليچه هاي آن بسيار ارزان تهيه مي شد.

تعداد رنگهاي انتخاب شده در قاليهاي اصفهان بسيار محدود است. گره قاليهاي اصفهان فارسي بوده و جفتي آن نيز کم نيست. رنگهاي طبيعي بسيار کم مصرف مي شود و بيشتر در قاليهاي خوب از رنگهاي شيميايي دندانه اي استفاده مي شود.

در روستاهاي اطراف اصفهان نيز کم و بيش دارهاي قالي وجود دارد. روي اين دارها قالي و قاليچه ها طرح شاه عباسي و ساير طرحهاي اصفهان بافته مي شود. رنگهاي بکاررفته در آنها عموماً نباتي بوده و بيشتر از روناس، قارا، اسپرک، گنده يا گندل، پوست گردو، پوست انار و چند گياه ديگر استفاده به عمل مي آيد.

از توابع اصفهان که در هنر قالي بافي مشهور هستند از قاليچه هاي بختياري و قالي هاي جوشقان بايستي نام برد. قاليچه هاي بختياري را البته بيشتر در روستاهاي شهرکرد و چهار محال مي بافند. قالي و قاليچه هاي جوشقان از زمان صفويه مشهور عالم بوده است و سابقه قالي بافي جوشقان به پيش از زمان صفويان مي رسد. ولي در روزگار شاه عباس اين صنعت در آنجا توسعه بسيار يافت. در آن زمان کارگاههاي متعدد شاهي در آنجا مشغول کار بوده اند. جوشقان در آن زمان از توابع کاشان بوده است. در موزه هاي اروپا و امريکا تعداد زيادي قالي وجود دارد که منصوب به اين روستاي کوچک بوده است. قاليهاي جوشقان ريز بافت و دوپوده است.

نقش قالي جوشقان شکسته است و شايد از دويست و پنجاه سال پيش تابحال همچنين ثابت مانده است. رنگهاي آن از بهترين رنگهاي طبيعي انتخاب مي شود و همچنين رنگها کاملاً زنده و شاداب است. نوع پشم قالي جوشقان بسيار خوب و خامه آن دستريس است و گره جفتي چندي است که در جوشقان رخنه کرده است. درميمه واقع در سه فرسنگي جوشقان بر سر جاده اصفهان به تهران نيز قاليهايي با همان نقش شکسته جوشقاني اما ريز بافت و بهتر از کار خود جوشقان بافته مي شود.

نايين در شمال يزد و کناره دشت کوير قرار دارد و پيش از اين به بافتن عباهاي بسيار لطيف شهرت داشت اما پس از آنکه در کشور ما مردم به لباس اروپايي درآمدند عبا منسوخ گشت. بافندگان نايين مانند شال بافان کرمان و مخمل و زيبا بافان کاشان به قالي بافي روي مي آوردند. صنعت قالي بافي در نايين در آستانه جنگ دوم جهاني آغاز شد و چون بافندگان آنجا همواره با پشم نازکتر سروکار داشتند به بافتن قاليچه هاي بسيار ريز بافت پرداختند و از آنجا که ميزان توليد کم و جنس بسيار خوب بود، بازار خوبي براي کالاي خود يافتند. که در زمان جنگ باز بر رونق آن افزوده شد. بدين ترتيب قالي نايين که شايد بهترين قالي امروز ايران باشد پديد آمد. پشم نايين نازکتر و نرمتر از ديگر پشمهاي ايران است. رنگها چندان دلاويز نيست و تنوع ندارد. شايد90 درصد قاليهاي اصفهان داراي متني است به رنگ کرم بايک ترنج سرمدادي يا آجري و حاشيه آجري تند، رنگهاي فرعي نيز در مايه هاي تند و شماره آنها محدود است و شايد در سراسر صنعت قالي بافي اصفهان بيش از 15 رنگ بکار برده نشود. مسئول اين امر البته رنگرزان اصفهان هستند. ولي همچنين خود صاحب کار که توجهي به مايه هاي رنگي که تحويل مي گيرد ندارد نيز مقصر است.

قالي کاشان:

قاليهاي تاريخي و گرانبهاي کاشان مظهر زيبايي ذوق و هنر ايرانيان در جهان است. قالي ايران که عامل بزرگ شناسايي کشور کهنسال ما به جهانيان گشته و اکنون در زندگاني همه اقوام بشر از هر نژاد و ملت خودنمايي مي کند، گذشته از تامين نيازمنديهاي زندگي و تشکيل اندوخته پربهاي هر خانه و خانواده اي، ارزنده ترين نماينده انديشه هاي لطيف انساني و زيباترين پديده هاي دلپذير بشمار مي رود. اما قالي کاشان که شهرت آن دنيا را فرا گرفته و شامل گرانبها ترين آثار هنري و قطعه هاي ممتازي در نوع خود مي باشد از نظر تاريخي دو عصر متفاوت و مختلفي را پيموده و يک تعطيل طولاني و فاصله زماني قريب به دو قرن اين دو مرحله را از يکديگر جدا ساخته است.

هر چند اظهار نظر قطعي درباره همه قالي هاي بافت کاشان که اکنون در موزه ها و مجموعه هاي دنيا موجود است کار سهل و آساني نيست اما از بررسيهاي فني کارشناسان و تحقيق و تطبيق کلي و قراين ديگر خصوصياتي از قالي کاشان به دست آمده که براي شناختن و تشخيص آنها بسيار مؤثر است. از جمله تزئينات مربوط به نقش و تزئينات و ريزه کاريها و نقش و نگار مشترکي که با ظروف سفالي و کاشي سازي کاشان در آنها موجود است.همچنين بافت ريز و مخمل نما و ظرافت خاص آن نسبت به قالي هاي ديگري که باگره فارسي بافته شده است. پروفسور پوپ مختصات ديگري را هم براي نقشه قاليها ي کاشان شمرده است مانند: ترنجهاي کنگره دار و برگهاي ظريف، شاخه ها و برگهاي دندانه دار و ... .

قلمکارسازي استان اصفهان:

قلمکارسازي يکي از صنايع دستي پر سابقه اي است که قرنها در اوج شهرت بود و از دوره مغولها در ايران مرسوم شده است. در دوره مذکور به منظور جلب نظر خوانين مغول ايرانيان نيز دست به ابتکاراتي زدند که از جمله ابداع نقاشي روي پارچه يا پارچه هاي قلمکار بود، سپس اين صنعت در زمان صفويه گسترش بيشتري پيدا کرد.

به هر صورت عمر پرشکوه اين صنعت در زمان صفويه بود و در اواسط عصر قاجاريه بتدريج از رونق آن کاسته شد. در زمان سلطنت شاه عباس کبير اين صنعت رونق بسزايي يافت و بيشتر لباسهاي مردانه و زنانه از پارچه هاي قلمکار تهيه مي شد و اين پارچه ها در اين زمان شهرت فراوان داشته و مورد توجه درباريان بود و از اينرو بيشتر لباس آنان از " قلمکارزر" يا " اکليلي" تهيه مي شد. در آن زمان محلهاي مخصوصي براي تهيه لباس درباريان در بازار قيصريه اصفهان وجود داشت وپارچه هاي قواره اي قلمکارراکه دراصطلاح آن روز "دلگه" ناميده مي شدرا از آن محلها به دست مي آوردند.

در زمان سلطنت رضا شاه با امتيازات خاصي که براي صنعتگران و ارباب حرف به ويژه صنعتگران قلمکار فراهم شد بار ديگر اين صنعت رونق گذشته خود را به دست آورد و عده اي از استادکاران بزرگ قديمي مثل شيخ حريري مشهدي عبدالخالق، حاج محمدرضا و حاج محمد تقي اخوان چيت ساز، برادران بيرجندي و شيخ بهايي و چند تن ديگر شرکت توليد قلمکار را تشکيل دادند.

اگر علاقه و پشتکار عده اي از استادکاران اين فن نبود، اکنون اثري از اين صنعت ظريف باقي نمي ماند ولي تلاش پيگير صنعتگران اين رشته و استقبالي که از آن شد موجب شد تا بار ديگر حجم تقاضا براي اينگونه پارچه هاي نقش دار افزايش يابد و چون مقدار توليد و عرضه اين محصول محدود بود صنعتگران را به چاره انديشي و پيدا کردن راه حل جهت عرضه بيشتر باهمان کيفيت هنري واداشت. در اين مورد تنها راه چاره را ايجاد نقوش مورد نظر را روي قالب و انتقال قالبهاي مذکور روي پارچه دانستند.

معروفترين استاد قالب تراش در اين رشته مرحوم استاد رحيم بيدادي بود که سالها پيش در گذشت. از استادان ديگر قالب تراش مي توان از استاد اسماعيل قالب تراش و استاد مهدي اوليايي نام برد.

خاتم سازي اصفهان:

خاتم هنر آراستن سطح اشياء با مثلثهاي کوچکي است که طرحهاي گوناگون آن همواره به صورت اشکال منظم هندسي بوده است. اين شکلهاي هندسي را با قرار دادن مثلثهايي کوچک در کنار هم نقشبندي مي کنند. مي توان گفت، کار خاتم نقشهاي هندسي تشکيل شده از مثلثهاي سه پهلو (متساوي الاضلاع) است که از عاج، استخوان، چوب و مفتول برنج ساخته شده و معمولاً به ضخامت 2 ميلي متر در سطح خارجي يا سطح داخلي و خارجي اشياء چوبي چسبانده مي شود.

آثاري که از قديم مانده نظير درهاي کاخها، رحلهاي قرآن و صندوقهاي مقابر خاتمکاري نشان مي دهد که اين هنر در زمان قديم و به ويژه عهد صفويه رواج کامل داشته يکي ازمراکز اصلي آن هم اصفهان بوده است. اما همين معلوم مي کند تا چند سالي اين هنر در اصفهان رو به زوال گذاشته و تنها شيراز مرکز اين صنعت شده است.

در ابتدا کار خاتم با استفاده از مثلثهاي بسيار بزرگ که پهلوي هم قرار مي دادند تهيه مي شد ولي به تدريج با پيشرفت ذوق و تبحر هنرمندان ابعاد مثلثها ريزتر و کوچکتر شد. بهر حال هنر خاتم سازي از زمان پيدايش تا کنون تحولاتي را داشته است. صنعتگران خاتم ساز براي تهيه خاتم از مواد اوليه متنوعي استفاده مي کنند که در کمتر صنعت دستي ديگري اين چنين تنوعي به چشم مي آيد. اين مواد عبارتند از: چوب فوفل، چوب گردو، چوب نارنج، چوب عناب، استخوان شتر، مفتول برنجي، لايه برنجي، سريشم گرم، سريشم سرد، فرمالين، فيبر و روغن جلا و تخته سه لايي. غير از آن براي تکميل ساخت از چفت و لولا و غيره نيز استفاده مي کنند. از خاتم در تهيه محصولات مختلفي استفاده مي شود که از آن جمله است: قاب عکس، جعبه سيگار، عصا، پيپ، جعبه لوازم آرايش، جا کليدي، جاقلمي و جلد آلبوم.

در اصفهان علاوه بر اشياء خاتم که به شيوه شيرازي مي سازند قسمتي از مصنوعات خاتم را با نقره و مينا سازي توأم کرده اند که در شيراز وجود ندارد. مثلاً جعبه هاي خاتمي که رويه آن را نقاشي مينياتور مي کنند و روي آنرا روغن مي زنند.

ساخت و قلمزني فرآورده هاي مسي و برنجي:

يکي از پر رونق ترين رشته هاي صنايع دستي اصفهان ساخت و قلمزني محصولات نقره اي مسي و برنجي است.

مواد اوليه مورد مصرف سازندگان فرآورده هاي مس و برنج و نقره شامل نقره، مس، برنج و آلياژ مس و برنج است. مقداري از مواد اوليه مذکور از کشورهاي ديگر نظير يوگسلاوي بقيه آن در ايران از شرکتهاي برق منطقه اي و شرکت ملي نفت ايران و غيره تهيه مي شود.

ابزار کار صنعتگران اين رشته از دو دسته تشکيل مي شود. يک دسته از ابزار در مرحله ساخت محصولات مورد استفاده قرار مي گيرد مانند دستگاه خم کاري، موتور فرچه، کوره برقي، سندان، چکش و دسته ديگر که در مرحله قلمزني مورد احتياج است و عبارت از دستگاه قير آب کني، پرگار، تعدادي قلم آهني، چکش و غيره است. برخي از کارگاه هاي اين رشته صرفاً بکار ساخت محصولات نقره مسي و برنجي مشغول هستند و در مقابل کارگاههايي نيز وجود دارد که فقط کارقلمزني برروي اين فلزات را انجام مي دهند و دسته سوم کارگاههايي مي باشند که به هر دو کار ساخت و قلمزني تواماً مي پردازند.

منبت کاري:

واژه منبت به معناي کنده کاري خاص و همراه با خلل و فرج روي چوب است که سابقه اي ديرينه دارد، شايد بتوان آغاز تاريخ منبت کاري را از زماني دانست که انسان نخستين بار، با ابزاري برنده چوبي را تراشيده است. در حال حاضر هم هنر منبت کاري همچنان رواج دارد و در گوشه و کنار ايران هنرمندان بسياري بدان مشغولند اما متأسفانه رفته رفته استفاده از نقوش اصيل که شامل طرحهاي اسليمي و ختايي يا گل و بوته است رو به فراموشي مي رود و طرحهاي خارجي جاي آنها را مي گيرد. در نوعي از اين هنر بجاي آنکه زمينه چوب را کنده کاري کنند ونقش مورد نظر را برجسته سازند چوبهاي مختلف را با رنگهاي گوناگون طبيعي آن بريده پهلوي هم قرارمي دهند. اين کار شباهت زيادي به هنر موزائيک دارد. در اين گونه جديد از چوبهاي شمشاد براي رنگ زرد و عناب براي رنگ قرمز استفاده مي کنند. زمينه کار بيشتر از چوب گردو و يا ريشه درختان جنگلي است که خود داراي نقوش زيبايي هستند. مهمترين ماده اي که روي آن منبت کاري مي کنند چوب است. اين چوب بايد محکم و بدون گره باشد. براي اين منظور از چوبهاي آبنوس، فوفل، بقم، شمشاد، و عناب و گردو، استفاده مي کنند. البته آبنوس و بقم چون هم محکمتر و هم چربتر هستند دوام بيشتري دارند اما در ايران بخاطر فراواني چوب گردو اکثراً از اين چوب استفاده مي شود.

منبت کاري چوب در شهرهاي گلپايگان و اصفهان رونق و رواج درخور و شايان توجه اي دارد.

نمد مالي:

نمد مالي در استان اصفهان رونق فراوان دارد و يکي از مراکز مهم توليد انواع نمد شهرآ«شهرضاآ» است.

گيوه بافي و گيوه دوزي:

متأسفانه گيوه دوزي در شهرهاي مختلف استان اصفهان در حال از بين رفتن است. گيوه دوزان اين شهر علاوه بر توليدگيوه به تعمير کفش نيز مي پردازند. نحوه توليد گيوه که شامل تهيه رويه، تهيه تخت گيوه و نهايتاً دوخت رويه و تخت است، همانند ساير مناطق کشور است.

عبا بافي در نايين:

نايين در مشرق شهر اصفهان قرار دارد و تنها صنعت دستي آن عبا بافي که در ناحيه اي نزديک شهرنايين به نام محمديه وجود دارد.

حدود 25 درصد عباهاي توليد شده در محل به فروش مي رسد و بقيه به شهر هاي مشهد و قم و گاهي کشورهاي عربي ارسال مي شود.

سفال و سراميک سازي در شهرضا:

در شهر اصفهان و نيز در شهرهاي نطنز و شهرضا در استان اصفهان سفال و سراميک سازي رواج دارد. شهرضا از مراکز عمده سفال سازي ايران است و محصولات آن داراي خريداران بسيار است.

نقشهايي که در سراميک شهرضا به چشم مي خورد اغلب نقش گل و بوته و ماهي است و براي رنگ کردن لعاب نيز از اکسيدهاي فلزات آهن، مس و منگنز و کبالت استفاده مي شود. درشهر نطنز نيز يک کارگاه سراميک سازي با استفاده از خاک استون ور محصولات جالبي را توليد مي کند. در شهر اصفهان هم کارگاههاي متعدد سفال و سراميک سازي وجود دارد.

پوست و پوستين دوزي:

صنعت پوست دوزي در اصفهان از صنايع دستي پررونق اين شهر در گذشته بوده است ولي اکنون آن رونق ديرين را ندارد. فرآورده هاي پوستي اصفهان به لحاظ ظرافت و لطافت الياف و رنگ سفيد يکدست آن خواستاران زيادي دارد. بررسي ها نشان مي دهد که تعداد خريداران فرآورده هاي پوستي روز به روز در حال کاهش است، از طرفي کاهش تعداد کارگاههاي پوست دوزي نيز حاکي از نقصان تقاضا براي محصولات مذکور است.

مليله سازي در اصفهان:

يکي از رشته هاي صنايع دستي اصفهان که از ارزش هنري زيادي برخوردار است و توليد محصولات آن نياز به ظرافت و دقت فوق العاده دارد مليله سازي است و فرآورده هاي توليدي صنعتگران اين رشته نمايانگر ذوق سرشار آنان است.

بايد به اين نکته توجه کرد که در توليد برخي از فرآورده ها چون گل سينه و گوشواره تنها مليله سازان دخالت ندارند بلکه از مينا سازان و زرگران هم استفاده مي کنند و در مقابل انجام عمل به آنان کارمزد مي دهند.

سکمه دوزي و قلاب دوزي:

يکي ديگر از رشته هاي صنايع دستي موجود در شهر اصفهان سکمه دوزي و قلابدوزي است.

مواد اوليه مورد استفاده سکمه دوزان و قلابدوزان عبارت است از:

کتان ايراني و خارجي و نخ پنبه اي (که از تهران تهيه مي شود و به صورت کلاف يا عمامه اي است)، کتان خارجي را که بيشتر هم مورد استفاده دارد و عرض آن 140 سانتيمتر است. روميزي گرد، زيربشقابي و دستمالهاي مخصوص از انواع محصولات سکمه دوزان يا قلابدوزان است.

نگارگري در اصفهان:

نگارگري در ايران از سابقه اي طولاني برخوردار است. در زمان شاه عباس دوم که اصفهان پايتخت و مرکز هنر ايران شد، نگارگري هم در اين شهر تکامل يافت.

معمولاً براي نگارگري از چوب، عاج، فيبر و استخوان استفاده مي شود و هر کارگاه رأساً اقدام به توليد مي کند ومعمولاً براي دور قاب عکس و جعبه از خاتم و مينا استفاده مي شود. ضمن آن که بايد گفت عده اي از هنرمندان اصفهاني نيز در زمينه طراحي فرش، تذهيب و تشعير هم فعاليت دارند.

نقره سازي:

نقره سازي از جمله صنايع دستي رايج در شهر اصفهان است کارگاههايي که در آنها کار نقره سازي انجام مي شود کارهاي ديگر از جمله قلمزني روي نقره محصولات مسي و برنجي انجام مي دهند.

انواع فرآوده هاي توليدي نقره سازان عبارتست از: سرويس چايخوري، گلدان، شمعدان وسرويسهاي چند پارچه.

مينا کاري اصفهان:

مشکل بتوان گفت از چه زماني هنر مينا کاري در ايران رواج گرفته است. زيرا از روزگاران پيش از عهد صفويه نمونه هايي از ميناکاري در دست نيست وحتي از دوران صفوي هم نمونه هاي قابل ملاحظه اي برجاي نمانده است. لکن در دوران قاجاريه مينا کاري به مقدار کم وجود داشته است و اشيايي مانند سرقليان وکوزه قليان وکوزه و بادگير قليان را ميناکاري مي کرده اند.

رواج صنعت مينا کاري در اصفهان از دوران پهلوي و حدود سال 1310 ه.ش. است و مخصوصاً اين که اين هنر- صنعت به وسيله يکي از استادان هنرمند و بنام اصفهان يعني استاد شکرا... صنيع زاده بسط و توسعه يافت و شاگرداني در اين مکتب تربيت شدند که هر يک کانون ديگري در هنر مينا بوجود آوردند.

بيشتر اشيايي که مينا سازان فعلي به بازار عرضه مي کنندعبارتست از گوشواره، گلوبند، انگشتر، جعبه هاي بزرگ و کوچک آرايش زنانه، قوطي سيگار، جعبه هاي خاتم کاري و مينا کاري، بشقاب مينا، گلدان مينابه اندازه هاي مختلف، تابلوهاي بزرگ و کوچک ميناکاري که با هنرهاي ديگر مانند طلا کاري و خاتم کاري و مينياتور ترکيب مي شود. روي اشياء طلايي و نقره اي هم مي توان مينا کاري کرد ولي اساساً مينا کاري روي مس انجام مي شود.

کاشي سازي:

کاشي سازي يکي از اصلي ترين صنايع دستي اصفهان است. در اين فرآورده ها ويژگي طرحها و نقشهاي قديمي به خوبي حفظ شده است و حتي امروز هم خواستاران بسياري دارد. از ديگر هنر هايي که با استفاده از کاشي در اين استان انجام مي گيرد کاشي معرق مي باشدکه عبارت از بريدن و خرد کردن کاشي و در کنار هم قرار دادن آنهاست. از آنجاکه نقشهايي که روي کاشي ها پياده مي شود تا حدي پيچيده است کاشي سازها نمي توانند آنها را به صورت ذهني ترسيم کنند، از اين رو صنعتگران طرحهاي مورد نظر را به طراحان سفارش مي دهند. پس از اينکه طرح مورد نظر تهيه شد صنعتگران آنرا روي کاشي پياده مي کنند. براي اين منظور طرح مورد نظر را روي کاشي ساده که قبلاً آماده شده قرار مي دهند و سپس روي خطوط طرح، سوزن فرو مي کنند و به اين ترتيب خطوط نقشه در جاي سوزن باقي مي ماند که باريختن گرد زغال روي منفذهاي ايجاد شده، شکل و طرح مورد نظر برروي کاشي انتقال داده مي شود. پس از آن خطوط را بر حسب ذوق و سليقه رنگ آميزي کرده و جهت پخت به داخل کوره مي گذارند. از اين به بعد محصول آماده عرضه به بازار خواهد بود.

طلا کوبي روي فولاد:

طلاکوبي يکي از شيوه هاي تزيين اشياء و آثار فولادي است که در شهر اصفهان رواج دارد. از فولاد علاوه بر افزارهاي معمولي اقدام به ساخت علم نيز مي کنند که مي دانيم آن را پيشاپيش صف عزاداران بويژه در مراسم سوگواري سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع)، حرکت مي دهند. علم علاوه بر تيغه هاي فولادي معمولاً داراي پيکره هايي از برخي از پرندگان حيوانات ديگر و نيز گلدان، قوطي و شمعدان است که تمامي آنها به ميله اي که قاب بر آن تکيه دارد متصل است و برروي تيغه هاي علم بويژه تيغه وسط که از ساير تيغه ها بلندتر است اسماء مبارکه طلاکوبي مي شود.

در حال حاضر طلاکوبي برروي مجسمه هاي پرندگان و حيوانات نظير طاووس، کبوتر، آهو، شير و... (که در واقع به تقليد از پيکره هايي که به انواع علم هاي سوگواري متصل است، ساخته و پرداخته مي شود.) نيز صورت مي گيرد.

قفل سازي:

چيزي که موجب شگفتي هر بيگانه اي که از ايران ديدن مي کند مي شود همانا نزديکي و پهلوي هم بودن اشياي بسيار کهن و کالاهاي نو و وارداتي است. در مورد قفل و کليد هم همين طور است. قفل کردن خزانه ها و انبارهاي گندم و پرستشگاهها در هزاره دوم ق.م. در مصر و بين النهرين متداول بوده است. قفلي که قفل ساز ايراني مي سازد نشانه نبوغ فني او در جهات مختلف است. پاره اي از اين قفل ها همانند قفل هاي مصري و يوناني است، برخي ديگر همانند قفل هاي رومي ها است برخي به قفلهاي چيني و هندي مي ماند و تعدادي هم مانند قفلهايي است که در اروپا از قرون وسطي تا انقلاب صنعتي به کار برده مي شد.

قفلهاي ايران را از ديدگاه فني مي توان به رده هاي زير بخش کرد.

الف) قفلهاي ثابت در (کليدون خانه)

1-کلون دان

2-کلون

3- قفل فنر پخش شو

ب) قفل آهن

1- قفل فنر (با کليد پيچي)

2- قفل فنري (با کليد فشاري)

3- قفل لوله (با کليد پيچي)

4- قفل رمز (حرفي بي کليد)

لاکي روغني:

محصولات لاکي روغني مختلف هستند از آن جمله قلمدان سازي است. قلمدان و قلمدان سازي با هنر و فرهنگ ايران رابطه و پيوند ديرينه دارد. چرا که گرانمايه ترين ميراث هاي نقاشي و نگارگري تذهيب و منبت کاري هنرمندان قديمي ما بر جعبه هاي قلمدان نقش بسته است. از طرفي قلمدان در گذشته اي نه چندان دور مهمترين وسيله کتابت و بهترين عامل برانگيختن و ترغيب مردم طبقات گوناگون به فراگيري آموزش و خطاطي و خوشنويسي بود. قلمدان سازي از عهد صفويه رونق و اعتبار افزوني گرفت. قلمدانهاي اين دوره از جمله اصيل ترين آثار هنري باستان به شمار مي رود.

قلمدان ها به طور عمده از سه دسته تشکيل يافته اند (از نظر جنس)

1- قلمدانهاي چوبي

2- قلمدانهاي فلزي

3- قلمدانهاي مقوايي

به طور کلي از لحاظ اندازه قلمدانها بر چهار گونه اند:

الف) کوچک که به آن نيم بهره نيز مي گويند و ابعاد آن 2*13 سانتيمتر است.

ب) قلمدان متوسط يا يک بهره که ابعاد آن7/3*21 سانتيمتر است.

ج) قلمدان عادي که دوبهره نيز ناميده مي شود و ابعادش 4/4*5/23 سانتيمتر است.

د) قلمدانبزرگ که تقريباً به اندازه جعبه قلمدان است به ابعاد 5/5*28 و سه بهره نام دارد.

از قلمدان سازان معروف که قلمدان مقوايي مي ساختند. که در دوره قاجار شهرت داشتندمي توان به ميرزا ابوالقاسم طباطبائي، مشهدي حسن تهراني، عبدالحسين مقوا ساز اصفهاني و کريم مقوا ساز اشاره کرد.

از محصولات ديگر لاکي روغني مي توان به جلد سازي و قاب آئينه اشاره کرد.

به لاکي روغني هايي که از جنس کاغذ تهيه مي شود پاپيه ماشه هم مي گويند، پاپيه ماشه که اساساً واژه اي فرانسوي است و در فرهنگهاي لغت به معني کاغذ فشرده آمده، معمولاً به اشيايي مقوايي که سطح آنها به وسيله نگارگري تزيين و با لاک مخصوص پوشش يافته است اطلاق مي شود. سابقه اين نوع هنر که در گذشته آ«نقاشي روغنآ» يا آ«لاکيآ» ناميده مي شد، چندان روشن نيست، ليکن از آثار موجود در موزه ها چنين استنباط مي شود که تا بعد از دوره سلجوقيان کليه کتابهاي خطي داراي جلد چرمي ساده يا ضربي و فاقد هر نوع تزئينات اسليمي بوده است.

در دوره ايلخاني نيز که شهر هرات مرکز عده تحقيقات و تأليفات بوده و جلد کتاب بسيار معتبر از نوع سوخت و جلد کتاب عادي معمولاً چرمي سادهيا ضربي و فاقد هر نوع تزئينات اسليمي بوده است.

در دوره ايلخاني که شهر هرات مرکز عمده تحقيقات و تأليفات بوده و جلد کتاب بسيار معتبر از نوع سوخت و جلد کتاب عادي معمولاً چرمي ساده يا ضرب بوده وبراي تزئين کتب علاوه برنقوش اسليمي ازخطوط ختايي استفاده مي شده و ظاهراً تا آن زمان پاپيه ماشه در ايران رواجي نداشته ولي اسناد معتبري در دست است که نشان مي دهد اين هنر از دوره صفويه به ايران راه يافته و به موازات ساير انواع صنايع دستي شکل گرفته و متکامل شده است.

سوزندوزي اصفهان:

اين آ«هنر- صنعتآ» توليدش در انحصار زنان و دختران خانه دار است.

در حال حاضر از اين هنر علاوه بر کلاه براي تهيه زير ليواني، کمربند، کفش، جليقه استفاده به عمل مي آيد. طرحهاي سوزندوزان عموماً ذهني و ملهم از برداشتها و بينشهاي مشخص هنرمندان از محيط طبيعت است و بيشتر شامل گل بوته هاي تمثيلي مي شود.

صحافي:

عبارتست است از عمل اتصال همه برگهاي کتاب و قراردادن آنها در پوشش و محافظ به نام جلد که مي تواند با دست يا با ماشين باشد. البته اين کار در قديم بيشتر توسط دست هنرمندان با ذوق انجام مي گرفت و هر هنرمند با ذوق و استعداد آثاري هنري خلق مي کرد که نمونه هاي آنها هم اکنون درموزه ها موجود است.

قديميترين نسخه هاي جلد شده، از روايتهاي انجيل بود که مربوط به شش قرن بعد از ميلاد است که در مصر نوشته و کاغذ آن از جنس پاپيروس است. که روي آن را از چرم مي پوشاندندو براي بستن آن از چرم استفاده مي کردند.

جلدها را از نظر نوع ساخت آن به انواع مختلف ميتوان تقسيم کرد که هر کدام از روشها به مرور زمان در اثر پيشرفت هنر جلد سازي بوجود آمده است.

1-جلدهاي سوخت

2-جلدهاي ضربي

3-جلدهاي لاکي

ضريح سازي:

در اصطلاح فارسي ضريح را صندوقي بر قبر و حفاظي گرداگرد قبر معنا کرده اند. که بعضاً با عناويني چون صندوق حايل حفاظ محجر نيز همراه است. در فرهنگ فارسي امروز چنين آمده است: ضريح صندوقي مشبکي است که برروي مزار اوليا و قدسيان نصب مي کنند.

نکاتي که در ساخت ضريح بايد رعايت شود: عامل تقدس، عدم کاربرد صورت در نقوش، کتيبه هاي قرآني و طلا، آوردن سوره هاي ياسين، الرحمن (آيه تطهير، آيه نور، عددهاي بکاررفته و سمبل آنها، ذکر نام باني و تاريخ ساخت آن، علامتي به عنوان شاخص ضريح و صاحب آن، ديگر مدفونين در ضريح)

ضريح از نظر فرم، محفظه اي است مکعب مستطيل با عرض و طول و ارتفاع متغير که اغلب پلان آن مستطيل است و در نگاه اول چون اتاقکي فضاي داخل مقبره را از اطراف جدا نموده است.

اجزاء متشکله ضريح به ترتيب: بدنه و اسکلت، پيکره هاي سنگي، ستونها، پايه ستون، گوي ماسوره ها، لچکي ها، ترنجها، کتيبه هاي نقره، حواشي برجسته کاري، کتيبه هاي طلامشبکهاي طلايي، زهوارها، ميخهاي تزييني، گلدانها، نقاشي هاي داخل ضريح، پارچه روي سقف مزار،

هنرهاي تشکيل دهنده مجموعه هنري ضريح:

طراحي و نقاشي سنتي، درودگري، مرصعکاري و ترصيع، زرگري، سازندگي، بافت، ترمه بافي و رودوزي، قلمزني و سبکهاي مختلف آن، مينا سازي، حجاري، خطاطي.

استادان ضريح ساز شهر اصفهان عبارتند از: استاد حسين پرورش، استاد اصغر مباشرپور، استاد مهدي ذوفن، استاد حاج محمد تقي ذوفن و استاد کميليان، استاد محمد علي فرشيد، استاد علي واليان، استاد سطوت، استاد علي حاج زرگر باشي، استاد ديناري.

فيروزه کوبي:

فيروز کوبي يکي از معدود رشته هاي صنايع دستي است که سابقه تاريخي چنداني نداشته و در حال حاضر هم توليد محدودي دارد و همين امر باعث آن گرديده تا فيروزه کوبي آنگونه که بايد شناخته نشده باشد هر چند که زيبايي و گيرايي يک محصول خوب صنايع دستي را با خوددارد.

قدمت فيروزه کوبي به حدود 70سال قبل مي رسد و در آن زمان صنعتگري بنامآ«يوسف حکيمانآ» معروف به محمد رضا در مشهد کار فيروزه کوبي بر روي زينت آلاتي نظير دستبند، گل سينه، گوشواره... را شروع کرد. و حدود 20 سال بعد اين صنعت توسط صنعتگر ديگري بنامآ«حاج داداشآ» از مشهد به اصفهان برده شد. در حال حاضر صنعت دستي فيروزه کوبي فقط در اصفهان رايج و صنعتگران شاغل در اين رشته نيز همچون توليد آن محدود است.

در اصفهان فيروزه کوبي صرفنظر از جواهرات در ظروفي مانند بشقاب، ليوان، کاسه و گلاب پاش و... نيز مورد استفاده قرارمي گيرد. يکي از کارهاي جنبي صنعت فيروزه کوبي تهيهآ«زيرساختآ» است که در کارگاه زرگري و به طور جداگانه صورت مي گيرد.

يک فرآورده فيروزه کوب اعم از زيور آلات و يا ظروف عبارت از شيئي است مسي، برنجي، نقره اي و يا برنزي که ذرات و قطعات ريز سنگ فيروزه بر قسمتهايي از سطوح آن به فرم موزاييک در کنار هم نشانده شده و به اين ترتيب جلوه اي خاص به آن بخشيده مي شود. ساخت و پرداخت چنين فرآورده اي شامل دو مرحله کلي است:

الف) زرگري ب)فيروزه کوبي

صنعتگر توليد کننده فيروزه کوب در مراحل مختلف کار از ابراز کار و وسايلي نيز بهره مي گيرد که عمدتاً شامل قالب، چکش، دريل، چراغ گاز، چراغ بنزيني، گاز انبر، انبردست، پنس، منقاش، لوله هاي مختلف فلزي، سوهان و سنگ سمباده است.

نکته حايز اهميت در فيروزه کوبي در درجه نخست نصب صحيح فيروزه برروي فلز است به گونه اي که داراي قدرت کافي بوده و هنگام پرداخت قطعات فيروزه از آن جدا نشود و ديگر اينکه هر چه ظرف فيروزه کوبي شده پرکارتر باشد و قطعات سنگ منظم تر در کنار يکديگر نصب شده باشد و فاصله زيادي در بين قطعات فيروزه ديده نشود کار داراي ارزش هنري بيشتري است.

منبع- دوستان ایر

+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:29  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي استان سمنان

استان سمنان با وسعتي برابر 98515 کيلومتر مربع 8/5 درصد مساحت کل کشور است. اين استان از نظر مساحت ششمين استان کشور است. و وسعت آن حدود چهار برابر تهران مي باشد.



اين استان در حال حاضر داراي 4 شهرستان 14 شهر 10 بخش و 28 دهستان است. شهر هاي آن عبارتند از سمنان، شاهرود، دامغان و گرمسار. شهرهاي تابعه استان نيز عبارتند از سمنان، مهدي شهر، شهميرزاد، سرخه، شاهرود، بسطام، تجن، کلاته، خيج، ميامي، بيارجند، دامغان، گرمسار، ايوانکي و آرادان.



استان سمنان در دوران باستان بخشي از چهاردهمين ايالت تاريخي ورن (ورنه) از تقسيمات شانزده گانه اوستايي بود. برخي از دانشمندان اين ايالت را گيلان فعلي مي دانند ولي قدر مسلم اين که ورن يا ورنه متشکل از صفحات جنوبي البرز و خوار شمال سمنان, دامغان, خوار, دماوند, فيروزکوه, شهميرزاد, لاسگرد, ده نمک و آهوان, قوشه, ويمه و نقاط کوهستاني مازندران بوده است.



صنايع دستي


استان سمنان از مراکز قابل توجه صنايع دستي کشور است. در اين استان انواع صنايع دستي نظير قاليبافي، گليم بافي، نمد مالي، سراميک و سفالسازي و... وجود دارد که هر يک از آن ها سوغاتي گرانقدري براي بازديدکنندگان از استان محسوب مي شوند. مهم ترين صنايع دستي استان عبارت اند از :

قاليبافي:
قاليبافي و توليد قالي و قاليچه از ديرباز يکي از توليدات مهم استان سمنان به شمار مي رفته است. اين منطقه که در دوران قبل، داراي استادان زبردست قاليباف و طراح نقش قالي بود و قالي ها و قاليچه هاي نفيسي از دارهاي آنان به عمل مي آمد. به دليل ورود فرشهاي ماشيني به بازار و نداشتن صرفه اقتصادي و همچنين نبود پشتوانه نيروي کاري و طراح قالي و نيز به دليل کهولت تدريجي استادان و کارگران قاليباف، اين رشته دچار رکود فاحش شده است. امروز قاليبافان استان از نقش و طرح ساير مناطق مانند تبريز، مشهد، اصفهان، نائين، کاشان، يزد و کرمان استفاده مي کنند. در زمينه بعضي از قالي ها گل هاي اسليمي، شکوفه ها، غنچه ها و برگ هاي گوناگون با شاخه هاي ظريف ديده مي شود و در بعضي از طرح هاي شاه عباسي، افشان، ترنجي، خوشه، برگ فرنگي، درختي، شکارگاه و... مورد استفاده قرار مي گيرد يا ترکيبي از اين طرح ها هستند.



بخش مهدي شهر و شهرستان شاهرود از مراکز مهم توليد قالي و قاليچه در استان سمنان به شمار مي روند.

گليم بافي :
گليم به عنوان نخستين زيرانداز بشر، داراي سابقه توليدي بسيار طولاني است. بافت گليم اگر چه به گونه بسيار ساده آغاز شده، اما در طول سالياني که از عمر آن مي گذرد، هنرمندان ايراني در تکميل ان نقش فوق الاده چشمگير ايفا کرده اند و توانسته اند آن را به عنوان محصولي برخوردار از ارزشهاي هنري و مصرفي توامان حتي روانه بازارهاي خارجي کنند. گليم که در مقايسه با قالي داراي شيوه بافتي آسانتر است و به همان نسبت قيمت ارزانتري دارد، هنري در انحصار روستا نشينان و عشاير به حساب مي آيد. روستاهاي شهرستان گرمسار، سمنان و روستاهاي کندو، خيج و رضاآباد شاهرود از مراکز توليد اصلي گليم در استان سمنان هستند.

نمد مالي:
يکي ديگر از صنايع دستي که قدمتي ديرينه در استان سمنان دارد، نمد مالي است. وضعيت فعلي توليد نمد در استان سمنان از نظر کمي و کيفي بسيار مطلوب است و مراکز توليد نمد در استان، شهرستان سمنان، دامغان و روستاي ابرسيج شاهرود است.



مواد اوليه مصرف شده در نمد مالي پشم است که در اندازه هاي مختلف تهيه مي شود. آنچه در نمد مالي مي توان مشاهده کرد، ذوق و هنر، به همراه تحرک توليد کننده است. توليدات اين زحمات کشان علاوه بر استفاده شخصي به روستاهاي شمالي استان و شهرستان مازندران ارسال مي شود.

چاپ قلمکار:
چاپ قلمکار، گونه اي از چاپ سنتي روي پارچه بافته شده است. براي نخستين بار، قلم کار سازان ايراني براي دسترسي به توليد بيشتر و ايجاد هماهنگي و يکنواختي نقش ها، استفاده از مهره هاي چوبي را جايگزين استفاده از قلمو ساخته اند. براي فراهم آوردن امکاناتي به منظور استفاده مردم، قلم کار را که در گذشته فقط براي روي پارچه هاي پشمي و ابريشمي انجام پذير بود بر انواع پارچه از قبيل متقال، کتان، چلوار و کرباس و... انجام دادند. در حال حاضر چاپ قلم کار به وسيله قالب هاي چوبيني که داراي نقوش برجسته است انجام مي شود. در حقيقت رکن اصلي قلمکار سازي را قالب سازي تشکيل مي دهد که معمولاً توسط افرادي که حرفه و تخصصشان قالب تراشي است به تفکيک رنگ و حداکثر در چهاررنگ روي چوب هاي گلابي و زالزالک تراشيده مي شود گروهي از هنرمندان در رشته هايي چون ريشه تابي که پارچه زير ساخت قلمکار را آماده مي سازد يا صحرا کاري که کارهاي رنگ رزي، سفيد گري، بخار و شستشوي پارچه هاي قلمکار را به عهده دارد به فعاليت مشغولند مهمترين مرکز اين صنعت در استان در شهرستان دامغان قرار دارد که ماهانه مقادير هنگفتي انواع روميزي پرده و سفره و ساير محصولات قلمکار توليد و براي صدور به خارج از کشور آماده مي کند.

سفالگري و سراميک :
سفالگري از مهمترين و قديمي ترين دست ساخته هاي بشر است. آثار سفالي برخلاف آثار يافته شده فلزي، چوبين و... در زير خاک فاسد نمي شود و به خاطر اين حالت استثنائي، به اطلاعات گويا درباره آن مي توان پي برد. صنعت سفالگري در استان سمنان از پيشينه معتبر برخوردار است. به طوري که دکتر اريک اشميد هنگام حفاري در اطراف دامغان اميدوار به کشف شهر افسانه اي هکاتوم پليس يا شهر صد دروازه بود، اگرچه موفق به کشف بقاياي شهر مورد نظرش نشد، ولي به مجموعه اي از بهترين فراورده هاي صنعتگران دو تا سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح دست يافت اين فراورده ها شامل کوزه هاي بزرگ به اشکال هندسي و داراي لعاب قهوه اي روشن و کرم بودند. از آنجا که زمينه هاي لازم براي صنعت سفالگري در اکثر نقاط استان فراهم بوده، اين صنعت با وجود فراز و نشيبهاي تاريخي، به حيات خويش ادامه داده است. در سالهاي اخير، راه اندازي واحدهاي آموزش سفالگري و سراميک در شهر هاي سمنان و شاهرود موجب احيا و رشد بيشتر اين صنعت در استان شد و هم اکنون ضمن توليد و ارسال مقادير بسياري از توليدات اين رشته به استانهاي ديگر، زمينه هاي توليد کالاهايي براي بخش صادرات خارجي نيز فراهم شده است. در حال حاضر سفالگران استان سمنان در کارگاههاي سفالگري و سفال سازي در سطح استان به ساختن گونه هايي ارزشمند سفال مشغولند. در اين ميان، کارگاه سفال گري و سفال سازي قان بيگي در شاهرود از اهميتي ويژه برخوردار است.

دستباف ها:
در زماني نه چندان دور، مردمان همين سرزمين پارچه هاي مورد نياز خويش را با دست هاي هنر آفرين خود تهيه مي کردند که از نظر تنوع رنگ، نقش، طرح و شيوه هاي بافت شگفت انگيز بود. هر چند زندگي ماشيني و گرايش به سوي تجدد باعث شد لطمه هايي جبران ناپذير بر اين صنعت وارد آيد، هم اکنون نيز در گوشه و کنار استان سمنان، صنايع دستباف رايجند.



دستبافي شامل توليد پرده هاي سنتي و هنري و حوله و شال گردن و پارچه هاي متقال زير ساخت قلمکار است که در استان رايج است. علاوه برآن جاجيم، چادر شب، پلاس و چوفا (چوخا) که عمدتاً توسط روستائيان و عشاير توليد مي شود، از ديگر صنايع دست باف مردم استان است. ماهانه مقادير قابل توجه اي از اين توليدات به استان هاي ديگر و مراکز ارسال مي شود. شهرستان سمنان به ويژه سرخه، مهدي شهر، فولاد محله و روستاهاي شهرستان دامغان و روستاهاي بسطام از مراکز توليد ات جاجيمچه و دستباف استان به شمار مي روند.

منبع- دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:29  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي استان

آذربايجان شرقي با وسعت 4/16254 كيلومتر مربع در گوشه شمال غربي فلات ايران قرار دارد. رود ارس حدود شمالي آن را با جمهوري هاي آذربايجان، ارمنستان و ايالت خود مختار نخجوان مشخص مي كند. رود قطور و آب هاي درياچه اروميه حدود غربي با استان آذربايجان غربي است. در جنوب كشيدگي رشته كوهها، دره ها، جلگه ها و دشتها موجب پيوستگي توپوگرافيك استان با آذربايجان غربي و زنجان شده است و در شرق نيز دره و رودخانه دره رود، كوههاي سبلان، چهل مند و گردنه صائين اين خطه را از استان اردبيل جدا مي كند.

منطقه آذربايجان به علت موقعيت خاص جغرافيايي، يكي از مناطق حساس و مهم كشور است. همين اهميت، حساسيت و گستردگي باعث شده است تا اين منطقه با وجود خصوصيات مشترك جغرافيايي، فرهنگي و تاريخي به سه استان آذربايجان شرقي، غربي و اردبيل تقسيم شود. در حال حاضر استان آذربايجان شرقي داراي 12 شهرستان ، 31 شهر و 30 بخش، 133 دهستان و 3149 آبادي است .



جغرافياي تاريخي استان

آذربايجان در فارس ميانه آتور پاتكان، در آثار كهن فارسي آذربادگان يا آذربايگان، در فارسي كنوني آذربايجان، در يوناني بيزانس آذربيگانون، در ارمني اتراپاتاكان، در سرياني آذربايغان و در عربي آذربيجان ناميده شده است. تاريخ باستاني آذربايجان با تاريخ قوم ماد در آميخته است. قوم ماد پس از مهاجرت به ايران آرام آرام قسمت هاي غربي ايران از جمله آذربايجان را تصرف كرد .

صنايع دستي آذربايجان شرقي



قالي بافي:

هريس:

گليم بافي:

گليم هاي ساده يا دورو داراي تار از نوع پنبه اي و پود پشمي بوده و ورني داراي تارو پود نازک از نخ پنبه اي و نيز پود پشمي است. بافت ورني به شيوه پود پيچي است و بر روي اين نوع گليم، طرحها و نقوش حيوانات اهلي و وحشي مشاهده مي شود.

چاپ هاي سنتي:

رودوزي ها و بافتني ها:

طراحي سنتي و نگارگري:

اين عزيمت موجب تحولي در مکتب نگارگري شد و باعث شد مکتب تبريز در نگارگري بوجود آيد. در مکتب تبريز از فضا و فرم صخره ها، درختها و آسمان، بسيار استفاده مي شود. اندازه اندامها را در نگاره ها اندکي بزرگ و در عوض تعدادشان را خلاصه کردند. اندامها حالتي درونگرا به خود گرفته اند.

منبع دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:29  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي استان گيلان

استان گيلان با مساحت 14711 كيلومتر مربع در ميان رشته كوههاي البرز و تالش در شمال ايران جاي گرفته است. اين استان به واحد جغرافيايي جنوب درياي خزر تعلق دارد و با استان هاي اردبيل در غرب، مازندران در شرق ، زنجان در جنوب و كشور استقلال يافته آذربايجان و درياي خزر در شمال هم مرز و همسايه است. رود سفيد تمشك كه بين چابكسر و رامسر جاري است، آن را از استان مازندران جدا مي كند.



بر اساس تقسيمات كشور سال 1375 ، اين استان به مركزيت رشت، 12 شهرستان، 35 شهر، 30 بخش، 99 دهستان و 2763 آبادي دارد . شهرستان هاي استان عبارتند از : آستارا ، آستانه اشرفيه، بندر انزلي، رشت، رودبار، رودسر ، شفت ، صومعه سرا ، طوالش ، فومن ، لاهيجان و لنگرود .



تاريخ گيلان با تكيه بر پاره اي اشاره ها و كاوش هاي باستان شناختي به دوره پيش از آخرين يخبندان ( بين 50 تا 150 هزار سال پيش ) مي رسد . با مهاجرت آريايي ها و ديگر اقوام به اين سرزمين ، از آميزش مهاجران و ساكنان بومي منطقه ، قوم هاي جديدي پديد آمدند كه در اين ميان دو قوم آ« گيل آ» و آ« ديلم آ» اكثريت داشتند . از همان آغاز ، فرمانروايان اين قوم ازآزادي كامل برخوردار بوده اند و هيچ گاه در برابر بيگانگان و يا در مقابل حكمان ديگر ، تسليم نشده اند و حتي به اطاعت دولت ماد در نيا مده اند . در قرن ششم پيش از ميلاد ، گيلانيان با كوروش هخامنشي متحد شدند و دولت ماد را سرنگون كردند . در زمان ساسانيان ، گيلان استقلال خود را از دست داد و اردشير بابكان به ياري ارتشي مركب از 300 هزار مرد جنگي و نزديك به 10 هزار سواره گيلان را تسخير كرد .



پس از پيروزي عرب هاي مسلمان بر ايرانيان ، گيلان به مأمن علويان تبديل شد . در حدود سال 290 هجري قمري ، مردم گيلان و ديلم كم كم به مذهب علويان روي آوردند و در گسترش آن نيز كوشش بسيار كردند. سلسله ديلميان در دوران فرمانروايي خود به بغداد لشگر كشيدند و خليفه عباسي را شكست دادند . مغولان در زمان اولجايتو موفق شدند براي مدت كوتاهي اين سرزمين را تصرف كنند . گيلانيان در به قدرت رسيدن صفويان نقش مهمي را ايفا كردند.



در زمان سلطنت شاه عباس اول ، گيلان استقلال خود را از دست داد . در سال 1071 هجري قمري ، قواي روسيه به دستور پتر كبير به گيلان حمله برد و رشت را تا سال 1145 هجري قمري در اشغال خود نگه داشت . گيلك ها در پيروزي انقلاب مشروطيت نيز سهمي عمده داشتند . آنها در سال 1287 هجري قمري تهران را فتح كردند . نقش مردم گيلان در نهضت ميرزا كوچك خان جنگلي نيز از نمونه هاي درخشان تاريخ اين سرزمين است .



صنايع دستي
انواع صنايع دستي که در استان گيلان توليد مي شود عبارتند از: خراطي و نازک کاري چوب، منبت کاري، معرق کاري، حصير بافي، بامبو بافي، مروار بافي، سفالگري و سراميک سازي، نقاشي روي کدو، نمد مالي، شالبافي، ابريشم بافي، جاجيم بافي، گليم بافي، چموش دوزي، قلابدوزي، چادر شب بافي، قالي بافي.

منبت کاري:
منبت يکي از ظرايف صنايع دستي ايران است که چونان ديگر انواع اين صنعت پر پيشه تلفيق بليغي از هنر و حوصله محسوب مي شود و دست اندر کاران آن از مواد اوليه اي ارزان و فراوان محصولاتي گرانبها با ارزش هاي مصرفي و هنري فوق العاده بالا به وجود مي آورند. منبت کاري هنري است مشتمل بر حکاکي و کنده کاري برروي چوب براساس نقشه اي دقيق. از آنجا که چوب داراي مقاومت قابل ملاحظه اي در برابر رطوبت، عوامل جوي و ... نيست متأسفانه نمونه و اثري از چوبهاي منبت کاري شده در دوره پيش از اسلام در دست نيست.



در استان گيلان به دليل وجود جنگل و درخت چوبهاي زيادي نيز در دسترس است. در نتيجه کارهاي بسيار زيبايي را مي توان در اينجا مشاهده کرد.

خراطي و نازک کاري با چوب:
خراطي، آن دسته از کارهاي چوبي است که معمولاً با قرار گرفتن چوب برروي دستگاههاي خراطي که طي آن چوب حول مرکزيتي به دوران مي آيد انجام مي شود.

فرآورده هاي توليدي اين رشته شامل گلدان، قندان، شکلات خوري، آجيل خوري، زير سيگاري، ميان قليان، عصا و ... است.

نازک کاري چوب، روشي از ساخت فرآورده هاي چوبي است که طي آن بوسيله وسايل نخاري نظير اره، رنده، سوهان، مغار و ... قطعات کوچک چوبي آماده مي شود. سپس بصورت روکش برروي بدنه چوبي چسبانده مي شوند. قطعات چسبانده شده تحت فشار قرار گرفته و شکل مي گيرند. از اين روش انواع شکلات خوري، زير سيگاري، قاب عکس و نظاير آن توليد مي شود.

معرق روي چوب:
عمدتاً اين هنر در شهر رشت و به صورت خصوصي کار مي شود

حصيربافي:
مهمترين مراکز عمده بافت: رشت، خمام، حسن رود، انزلي، اطراف لنگرود و رودسر است.

بامبو بافي:
شروع کار بامبو بافي با کشت چاي در گيلان آغاز و رواج يافت و مهمترين مرکز توليد آن لاهيجان علي الخصوص منطقه ليالستان است. بامبو در فارسي به ني خيزران شهرت دارد که به طور طبيعي در مرداب ها و اطراف رودخانه هاي لاهيجان و رشت مي رويد.

مرواربافي:
مرواربافي يکي از رشته هاي صنايع دستي است که طي ساليان اخير در گيلان رواج يافته است. مروار يک نوع چوب ترکه اي است که در منطقه سولقان در اطراف تهران کاشته مي شود و از آن انواع و اقسام سبد در سايزهاي مختلف, جاميوه اي, جاناني, جا ليواني و ... مي بافند. از نظر شکل و ظاهر به محصولات بامبوبافي بسيار شبيه است.

سفالگري و سراميک سازي:
از مراکز مهم اين رشته در استان گيلان مي توان آستارا, انزلي, رودسر, صومعه سرا, لاهيجان و تالش ياد کرد. در استان گيلان مواد اوليه و مورد مصرف سفال بسيار يافت مي شود و به دليل رطوبت هوا و بارندگي هاي تقريباً دائمي از گذشته هاي دور مصرف سفال سقف براي پوشش ساختمانها استفاده مي شد.

نقاشي روي کدو:
در ليالستان لاهيجان نوعي کدو کشت مي شود که به کدوي قليايي معروف است و در شرايط خاص پرورش مي يابد. ابتدا کدوي نارس را درون قالبي چوبي که جداره آن به شکلهاي زيبا و متفاوت مشبک است قرار مي دهند و دهانه آن را مي بندند به طوريکه فقط ساقه کدو از دهانه قالب بيرون مي ماند. کدو که به تدريج رشد مي کند شکل قالب چوبي را به خود مي گيرد و از داخل روزنه هاي قالب مشبک به بيرون نفوذ مي کند. پس از رسيدن کامل کدو آنرا از ساقه جدا کرده و با احتياط قالب را باز مي کنند و سپس آنرا نقاشي کرده و براي آنکه رنگ آن تيره قهوه اي بشود, آنرا درون ظرف بزرگي با پوست انار و زاج سياه مي جوشانند و سپس قسمتهايي از پوست کدو را که باقي مانده است مي تراشند و در نتيجه نقش و نگار روي آن ظاهر مي شود. اين کدو پس از رسيدن خود به خود توخالي مي شود. از اين محصول بيشتر براي قليان، پايه آباژور و ... استفاده مي کنند. اين هنر از هنرهاي تزئيني است.



نمد مالي:



نمد به عنوان يکي از زيراندازها و تن پوش هاي سنتي ايران سابقه اي طولاني دارد. ماده اوليه مورد نياز براي تهيه نمد بطور معمول ضايعات پشم و کرک قالي است. ولي از آنجا که توليد نمد بنا بر سفارش متقاضي به نمدمال صورت مي گيرد از پشمهاي مرغوب نيز در آن استفاده مي شود.
منبع- دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:29  توسط اطلس ایران وجهان  | 

استان كرمان در جنوب شرقي ايران واقع شده و از شمال با استان هاي خراسان و يزد، از جنوب با استان هرمزگان، از شرق با سيستان و بلوچستان و از غرب با استان فارس همسايه است. مساحت اين استان در حدود 175069 كيلومتر مربع مي باشد. استان كرمان پس از استان خراسان دومين استان پهناور كشور مي باشد و در حدود 11 درصد از خاك ايران را در بر گرفته است. اين استان يكي از مرتفع ترين استانهاي كشور و شهرستان بافت آن با 2250 متر ارتفاع از سطح دريا مرتفع ترين شهرستان استان مي باشد. ارتفاعات اين استان از رشته كوه هاي مركزي ايران چين خوردگي هاي آتشفشاني آذربايجان شروع مي شود و تا بلوچستان امتداد دارد و دنباله آن چندين بار در فلات مركزي به وسيله حوزه هاي پست داخلي و كوير قطع مي شود. رشته كوه هاي مركزي در اين منطقه دشت هاي وسيع استان را از يكديگر جدا مي سازند. اين كوه ها به طور كلي 2 رشته عمده هستند كه از شمال غربي به جنوب شرقي كشيده شده اند و مهم ترين آن رشته كوه هاي بشاگرد كوهبنان است. اين رشته كوه ها دنباله كوه هاي جندق و بيابانك هستند كه تا كرمان و بم گسترش يافته اند. رشته دوم كوه هايي هستند كه از يزد تا كرمان و چال جازموريان كشيده شده اند و به موازات رشته اول امتداد دارند. سابقه سكونت و استقرار انسان در سرزمين كرمان به هزاره چهارم قبل از ميلاد مي رسد. اين منطقه يكي از قديمي ترين نواحي ايران به شمار مي رود و در گذر زمان، گنجينه هاي فرهنگي تاريخي گرانبهايي در آن پديد آمده كه نمايانگر روند تاريخي و حيات اقتصادي، اجتماعي آن است.

صنايع دستي
صنايع استان دستي کرمان، در زندگي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مردم مناطق مختلف استان نقش بسزايي دارد. مهمترين صنايع دستي رايج در استان کرمان عبارت است از:

قاليبافي:
کرمان از مراکز مهم قاليبافي ايران به شمار مي آيد. اين شهر در آغاز قرن بيستم ميلادي يکي از معروفترين مراکز قاليبافي جهان به شمار مي آمده است، چنان که در آستانه جنگ جهاني اول تعداد دارهاي قالي در اين استان به بيش از پنج هزار مي رسيد.

طرح و رنگ در قالي کرمان اهميت بسيار دارد، چنانچه کمتر مي توان دو قالي را از نظر رنگ و نقشه شبيه به يکديگر پيدا کرد. فرش کرمان ريز بافت و عموماً 40 رج در گره است و بيشتر در ابعاد 60 *100 - 150 * 100 - 120 * 200 بافته مي شود. در گذشته فرش هاي 100 متري نيز به صورت سفارشي در کرمان بافته شده است که اين کار افتخاري براي صنعت و هنر قاليبافي به شمار مي آيد. دارهاي قاليبافي کرمان عموماً عمودي است و تنها در منطقه سيرجان و حومه آن استفاده از دارهاي افقي رواج دارد.

گره رايج در قاليبافي کرمان "فارسي" است. بخشي از پشم مصرفي قاليبافان کرمان از خود منطقه و بقيه از خراسان و کرمانشاه تأمين مي شود. علاوه بر کرمان در مناطق رفسنجان، جوبار، ماهان، روار،کوهپايه، چترود، خانوک، هوتک، سرآسياب و سردار نيز قاليبافي رواج دارد.

در کليه اين مناطق از پشم مرغوب براي بافت قاليهاي درجه يک استفاده به عمل مي آيد و تار و پود کليه توليدات از نخ پنبه اي است. فرش ها عموماً دو پوده بافته مي شود و فقط در منطقه "راور" گاهي فرشهاي بسيار مرغوب سه پوده است.

طرحهاي معروف قالي کرمان عبارت است از: شاه عباسي، افشان، ترنجي، خوشه، برگ فرنگي، درختي، شکارگاه و قاب قرآني.

قاليچه هاي افشار:
در منطقه سيرجان قاليچه هايي موسوم به افشاري بافته مي شود که داراي معروفيت خاصي است. اين قاليچه ها توسط ايل افشار که به کرمان کوچ کرده اند بافته مي شود.

از نظر قاليبافي، ايلات افشار و روستاييان اين منطقه هر يک از ديگري چيزهايي اقتباس کرده اند و اگر رنگ ها ايلاتي است، برخي نقش ها کاملاً با طرحهاي ايلاتي متفاوت است. با اين همه چادر نشينان گره ترکي و روستائيان گره فارسي به کار مي برند. نقش ها شکستگي خاصي دارند(مانند نقش مرغي) و يا نقش ترنجي که بافتن هر يک پوشيده از نگاره هاي کوچک است. در واقع اصالت قاليچه هاي کرمان را در کارهاي ايلات افشار بايد جستجو کرد که نقشه و طرز بافت آنها وجه مشترکي از هنر مردم آذربايجان و کرمان است که به خوبي با هم آميخته شده اند.



گليم شيريکي پيچ:
شيريکي پيچ نامي است که بافندگان ايلياتي و گاه روستايي کرمان به نوع خاصي از گليم مي دهند. اين نوع گليم که در اصطلاح بومي با عناوين "شيريکي پيچ" و "سوزني" نيز از آن ياد مي شود ظاهري همانند قالي دارد و بافت آن نيز درست به اندازه بافت قالي مشکل و وقت گير است.

شيريکي پيچ از جمله سوماکهاي مشهور ايران است که در مناطق عشايري و روستايي شهرهاي سيرجان، بافق و کرمان بافته مي شود.

پته دوزي:
پته دوزي هنر دست دوز زنان و دختران کرماني است و پته دوزان با بهره گيري از نخ هاي رنگين نقش هائي زيبا را بر زمينه پارچه هاي دستباف به نام "عريض" مي دوزند. پته دوزي علاوه بر کرمان در شهر هاي رفسنجان، سيرجان و ماهان و ... رواج دارد. يکي از معروفترين پته ها، روپوش مقبره شاه نعمت ا... ولي در ماهان کرمان است که يکي از پرکارترين پته هاي توليد شده در ايران بوده و بيش از يک قرن از عمر آن مي گذرد.

معروفترين نقوش پته، طرح پته اي يا درخت زندگي است که به نامهاي متعدد در پته به کارگرفته مي شود، مانند پته ميري، پته ترمه اي، پته جقه اي، پته بادامي، پته سربندي، پته افشاري، پته کردستاني و غيره. از ديگر طرحهاي پته دوزي، پيچک ترنج، سروچه، نقوش حيواني بخصوص پرندگان و لچک ترنجي را مي توان نام برد.

شال بافي:
شال بافي يکي از رشته هاي قديمي و اصيل صنايع دستي در "هوتک" کرمان است. معمولاً خانگي است و کارگاه در خانه قرار دارد.



عريض بافي:
عريض پارچه دستباف پشمي و نسبتاً ضخيم است که برروي آن زنان پته دوز، پته دوزي انجام مي دهند. در گذشته از عريض استفاده هاي ديگري نظير کت و پالتو مي شد ولي امروزه مصرف عريض بسيار کم شده و حتي در پته دوزي نيز محدود شده است.

ساخت فرآورده هاي مسي تزئيني:
ماده اوليه اين صنعت مس است که به سه صورت ورق، لوله و شمش مورد استفاده قرارمي گيرد. محصولات توليدي عبارتند از: سيني، کشکول، قنديل، تبرزين، تابلو و غيره... .

از ديگر صنايع دستي رايج در استان کرمان، بايد از ترمه بافي ذکر نام کرد که البته توليد آن حد ناچيزي بوده و تنها به چند صنعتگر هنرمند محدود مي شود.

از صنعتگران مطرح استان کرمان مي توان آقاي علي يگانه(روکارگير فرش)، سيد کرمان، محمد فريزني (مس چکشي کرمان)، خانم عصمت زبردست گليم باف، خانم زهرا خضري قاليباف، خانم زهرا جعفر آقائي گليم باف، خانم مطهره صافي زاده پته دوز، خانم منيژه محسني گليم باف و خانم سکينه محمدي قاليباف نام برد.

+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:29  توسط اطلس ایران وجهان  | 

استان گلستان به مرکزيت شهر گرگان و با وسعت حدود 22 هزار کيلومتر مربع مي باشد. موقعيت جغرافيايي اين استان به قرار زير مي باشد. از شمال به جمهوري ترکمنستان - از غرب به استان مازندران و دريآي خزر - از جنوب به استان سمنان منتهي مي شود. اين استان داراي هفت شهر به نام هاي گرگان - بندر ترکمن - بندر گز - علي آباد - کردکوي - گنبد کاووس و مينو دشت و داراي 16 شهر و 16 بخش و 45 دهستان مي باشد. در اين استان اقوام مختلفي همچون ترک - ترکمن - بلوچ و قزاق - فارس - سيستاني و مازندراني زندگي مي کنند .

صنايع دستي
در استان گلستان نيز همانندسايراستانهاي کشورمان، توليد صنايع دستي خاص منطقه رايج است که مهمترين آنها قالي، گليم، پلاس و جاجيم، ساخت زيورآلات، سوزندوزي، ابريشم دوزي و نمد مالي است.

قاليبافي:
عمده ترين صنايع دستي رايج در استان گلستان، قالي بافي است که صرفاً در بين زنان ترکمن رايج است. زنان و دختران ترکمن از روزگاران بسيار کهن به قاليبافي اشتغال داشته و اين هنر را از نسلي به نسل ديگر انتقال داده اند و نيز يکي از عمده ترين راههاي معيشت در بين ترکمانان، قالي بافي بوده است.

در ايران بهترين قاليهاي ترکمن به وسيله ايل تکه بافته مي شود که مرکز اصلي اين ايل در چهارده فرسنگي شمال غربي گنبد کاووس است. ايل آتاباي و ايل جعفر باي نيز در بافت قاليهاي نفيس مشهورند.

قالي و قاليچه هاي ترکمني به طور کلي داراي گره ترکي باف است که به طور عمده بر روي دستگاههاي افقي بافته مي شود ولي در حال حاضر بخاطر بهداشتي نبودن دارهاي افقي، سعي مي شود تا از دارهاي عمودي استفاده شود. در رنگ آميزي قالي هاي ترکمن گرچه رنگهاي لاکي و عنابي بيشتر به چشم مي خورد، ولي از رنگهاي سفيد، سياه، سورمه اي، شتري و ديگر رنگها هم که تزيين بافته ها را بيشتر مي کند، استفاده مي شود. در گذشته براي رنگرزي بافته ها از گياهان طبيعي استفاده مي شد و همانند ساير مناطق ايران از پوست انار، روناس، نيل، زردچوبه، انواع گياهان صحرايي و از چوب بويا يا بويه و بخصوص از قرمز دانه که نام حشره اي است، استفاده مي شد ولي در حاضر بعضاً رنگهاي بي ثبات شيميايي، جاي آنها را پرکرده اند.

منشأ نقوش قاليهاي ترکمن، مظاهر طبيعت و محيط زندگي ترکمانان بوده است. نقش شاخ قوچ که نشاني از قدمت و باروري است، نقش عقرب به عنوان دفع شر و نقوش پرندگاني چون قو و حيواناتي نظير اسب در قالي ترکمن مشهورند. طرح قاليهاي ترکمني بيشتر شکسته و هندسي است و قرينه سازي نقوش از ويژگيهاي آن است.

جواهرات ترکمن:
از ميان عشاير ايران، هيچ يک همانند ترکمن ها، هنر جواهر سازي را به کمال نرسانده اند. زنان ترکمن از کودکي با انواع زيورهاي طلا، نقره و سنگهاي تزئيني آشنا شده و خود را با آن مي آرايند. استفاده از زيور در نزد ترکمن ها نه تنها جنبه خود آرايي و تزييني داشته و دارد، بلکه از جنبه اقتصادي و فرهنگي نيز حائز اهميت بوده است. از نظر فرهنگي، زيور آلات ترکمن ها به واسطه آويز هاي مختلف در هنگام حرکت، ايجاد سروصدا مي کرده است که بيانگر قسمتي از فرهنگ آنها است. طلسم ها و طومارها که حامل ادعيه مي باشند و قاب هاي قرآن که به گردن مي آويزند، جنبه هاي اعتقادي استفاده از زيور آلات نزد ترکمن ها را روشن مي سازند.

از ميان طوايف ترکمن، پوشاک و زيورهاي بانوان طايفه" تکه " مفصل تر و زيبا تر است و تعداد قطعات آن بيشتر از طايفه "يموت" است.

موارد استفاده از زيور آلات ترکمن:

زنان ترکمن علاوه بر زيورهايي که به کلاه و روسري خود مي آويزند، براي تزئين موهاي خود نيز زيورهايي خاص دارند. به طور مثال سکه ها و اشکال هندسي نقره اي به وسيله حلقه هاي نقره اي به يکديگر وصل مي شوند و در لابه لاي موها بافته مي شوند و يا نقش هاي قلبي شکلي که به وسيله رشته اي بين دو بافته مو در پشت سر وصل مي شود و گاهي بلندي آنها تا کمر مي رسد.

از تزئينات گردن و سينه، گل يقه، گوشواره، دستبند، تلفيقي از انگشتر و دستبند، تزئينات پيراهن، کت و نيز تزئينات خاصي که برروي وسايل مورد استفاده زنان نظير شانه، انگشتانه و ابزار نخ ريسي انجام مي گيرد را مي توان نام برد.

مردان ترکمن هم از زيورآلات خاص خودشان نظير انگشترهاي نقره و طلا، کمربندهاي نقره اي، خنجر، شلاق اسب استفاده مي کنند. اسباب بازيها ي کودکان و لباس آنان نيز با زيور آلات تزئين مي شود.

نمد مالي:
يکي ديگر از رشته هاي صنايع دستي رايج در استان گلستان، نمد مالي است که بيشتر براي استفاده شخصي توليد مي شود و برخلاف ساير مناطق ايران که نمد مالي کاري مردانه است، در استان گلستان و بخصوص در بين ترکمانان نمد مالي و توليد محصولات نمدي به وسيله زنان انجام مي شود. نقش نمدها خطوط منحني دارد و به نام هاي "چشم شتري"، قوچ، عقرب زرد و تيرانا خوانده مي شود. نمد خوب را از پشم بهاره گوسفند تهيه مي کنند وزنان هنرمند نقش شاخ قوچ را برروي آن مي اندازند.

انواع نمدهاي توليد شده مورد مصرف مختلفي دارد، از قبيل نمد زير پايي، نمدي که دور آلاچيق مي پيچند و نمد شولا که چوپانان به خود مي پيچند.

سوزندوزي:
از ديگر رشته هاي صنايع دستي رايج در استان گلستان، سوزندوزي است که تماماً توسط زنان و دختران هنرمند انجام مي شود. آنان با دقت و ظرافت، با نخ هاي رنگين، برروي عرقچين کودکان و مچ شلوار، دور يقه و سر دست پيراهن زنانه را سوزندوزي کرده، نقش هاي زيبايي مي آفرينند.

ساير توليدات صنايع دستي استان گلستان را سفال و سراميک سازي، هنرهاي مرتبط با چوب نظيرمنبت، معرق و ساز سازي، طراحي فرش و محصولات بافتني تشکيل مي دهند.

منبع- دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:28  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي استان مازندران
استان مازندران با حدود 24 هزار كيلومتر مربع مساحت بين 47 دقيقه تا 38 درجه و 5 دقيقه ْ عرض شمالي و 50 درجه و 34 دقيقه تا 56 درجه و 14 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. درياي مازندران در شمال استان تهران و سمنان ، در جنوب واستانهاي گيلان و گلستان به ترتيب در غرب و شرق آن قرارگرفته است . براساس آخرين تقسيمات كشوري سال 1375 وبا توجه به تفكيك استان گلستان از استان مازندران ، اين استان درحال حاضر 14 شهرستان ، 38 شهر، 34 بخش و 100 دهستان دارد.

جغرافياي تاريخي استان

درباره‎ تاريخ باستاني استان مازندران اطلاع زيادي دردست نيست و اساسا‏‏ وضع اقليمي آن اجازه نمي دهد ابنيه وآثار معماري پايدار بمانند.

درجلگه هاي ساحلي مازندران آثار معتبري از ادوار قبل از اسلام به دست نيامده و حتي از شهرهاي معتبر صدر اسلام ( دوره‎‎ پادشاهان طبرستان و ديلم ) هم به جز آمل و ساري يادگاري بجانمانده است. بعداز غلبه آريايي هاي مهاجم ومهاجرت بوميان، ساكنان جديد پس از مدتها ظاهرا زيرفرمان هخامنشيان قرار گرفتند. دركتيبه بيستون سرزمين مازندران به نام ’’پشتخوارگي â€کâ€ک ودر اوستا ’’پزشخوارگرâ€کâ€ک آمده است و به نظر ميرسدكه مازندران جزو قلمرو اشكانيان بوده است. هم زمان بافتوحات مسلمانان از سلسله هاي پادوسبانان، آل باوند و افراسيابيان نام برده شده است كه در طبرستان يا قسمتي از آن حكومت ميكرده اند و استقلال نسبي داشته اند. مورخان درباره‎ اولين حمله‎ مسلمين به طبرستان وحدت نظر ندارند. بنابه قول عده اي ازنويسندگان در سال 30 هجري قمري زمان خلافت عثمان اولين بار سعد بن عاص حاكم كوفه در صدد فتح طبرستان برآمد و سرانجام سواحل طبرستان، رويان و دماوند رابه تصرف خود درآورد. درزمان مروان بن محمد(132 126 ه .ق) آخرين خليفه بني اميه، اهالي طبرستان عليه حكام عرب سر به شورش برداشتند. دردوره‎‎ خلافت ابوالعباس سفاح (136 132 ه .ق) اولين خليفه عباسي يكي از عاملان وي رهسپار طبرستان شد و با اهالي آن منطفه از طريق صلح و مدارا كنارآمد، ليكن دردوره خلافت ابوجعفر منصور (158 136 ه . ق) دومين خليفه عباسي مردم طبرستان براي چندمين بار سر به شورش برداشتند. سرانجام طبرستان كاملاُ تحت اطاعت اعراب درآمده ولي بعد ازآن نيز در سرزمين طبرستان مانند سابق، مسكوكاتي باخط پهلوي ضرب شد. سرانجام درسال 167 هجري قمري ’’ونداد هرمز لاâ€کâ€ک سلسله مستقلي در طبرستان تأسيس كرد.



درقرن چهارم و پنجم هجري، طبرستان ميدان كشمكش سلسله‎ آل زيار و آل بويه از يك طرف و سامانيان و غزنويان ازطرف ديگر شده بود، اغلب اوقات طبرستان تحت اداره آل زياربود. درسال 426 هجري قمري، سلطان مسعود غزنوي ازطريق گرگان وارد طبرستان شد و صدمات و خسارات جاني و مالي زيادي به اهالي آن سامان وارد آورد. هنوز اين خرابه ها ترميم نشده بود كه طغرل اول مؤسس سلسله‎ سلجوقي به گرگان وطبرستان حمله ورشد ودرسال 606 هجري قمري طبرستان ازجمله ’’كبود جامه â€کâ€ک به دست سلطان محمد خوارزمشاه افتاد و اسپهيد كيودجامه به نام ’’ركن الدين كبودجامه â€کâ€ک و فرزندانش به دست سلطان محمد خوارزمشاه اسير شدند. زماني كه سلطان محمد خوارزمشاه از نبرد با سپاهيان مغول فرار مي كرد، ركن الدين ، مغولان را به جايگاه سلطان محمد هدايت كرد و به اثر اين خوش خدمتي، از طرف مغولان به حكومت كبود جامه رسيد و سرانجام توسط تيموريان بساط حكمراني آنها نيز برچيده شد. بعد از درگذشت اميرتيمور ، سادات مرعشي با كسب اجازه از شاهرخ ميرزا (850 807 ه . ق ) به مازندران برگشتند و به عنوان باج گزار اين نواحي سلطنت كردند. سرانجام در زمان سلطنت شاه عباس اول به طور كلي قدرت سادات مرعشي از بين رفت. پس ازبرچيده شدن بساط حكومت ملوك الطوايفي طبرستان كه تا سال 1006 هجري قمري ادامه داشت، اين منطقه تحت نظارت شاه عباس اول و سلاطين بعدي سلسله صفوي تأمين قرار گرفت. شاهان صفوي درطول هرسال به كرات به عنوان شكارويا پس ازاحداث فرح آباد جهت استراحت به اين منطقه سفرمي كردند. نارشاه افشار براي مقابله بادشمنان به ويژه دشمنان شمالي وروس ها، درمازندران يك كارخانه كشتي سازي دايركرد و به رونق هرچه بيشتر منطقه افزود. ازدوره فتحعلي شاه قاجار، به منطقه سر سبز و زيباو دل انگيزمازندران ، به عنوان يك منطقه استراحتي تفريحي توجه گرديده و ناصرالدين شاه طي دوسفر دستور تعمير راه ها و كاروان سراها را صادر كرد. دردوران ملطنت پهلوي منطقهْ مازندران مانند سايرمناطق كشور از راههاي ارتباطي برخوردار شد و به علت شرايط محيطي و آب وهواي معتدل ، چشم اندازهاي زببا نزديكي اش به تهران ، محل استراحت و تفريح قسمت اعظم مردم كشور شد.



صنايع دستي
از صنايع دستي موجود در استان مازندران مي توان به قالي بافي، گليم بافي، جاجيمچه بافي، بافت گليچه، چوقا، شمد و ملحفه، سوزن دوزي، رنگرزي و چاپ سنتي سفالگري و سراميک سازي، فرآورده هاي پوست و چرم، هنرهاي مرتبط با فلز، هنرهاي مرتبط با چوب، حصير بافي، طراحي سنتي و نگارگري، صحافي و جلد سازي سنتي، صنايع دستي دريايي عروسک سازي اشاره کرد.

قالي بافي و گليم بافي از رشته هاي اصلي و اساسي مازندران نيست ولي در استان بافته مي شود. در شرايطي که فرش در بعضي مناطق حرف اول براي ابراز وجود دارد تنها شهرت خود را در مازندران به ساير رشته ها واگذار کرده است و نقشه هايي که درمازندران بافته مي شود مربوط به ساير مناطق است.

دستبافي (نساجي سنتي)
امروزه دستبافي به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخي زيراندازها جاجيم، جاجيمچه، روتختي، روميزي، روسري، لباسهاي محلي، ملحفه و شمد و ... . در بسياري از مناطق روستايي و برخي نقاط شهري استان مازندران مرسوم است. راميان در استان مازندران نيز يکي از مراکز مهم پارچه هاي ابريشمي محسوب مي شود. بعضي از دستبافان از دستگاههاي ساده بافندگي نظير دستگاههاي "دووردي" و "چهاروردي" استفاده مي نمايند و برخي از آنها دستگاههاي ژاکارد دستي، تک فاز و سه فاز را نيز به تدريج جايگزين دستگاههاي قديمي نموده اند.

قالي کلاردشت:
قالي کلاردشت، فرشي است که در منطقه مازندران و حتي در ايران، بسيار ناشناخته است و حتي بين تجار و بافندگان نيز نا آشنا است. اين قالي در بازار داخل بطور کل خريدار بسيار اندکي دارد و تنها گروهي از صادر کنندگان قالي اقدام به صادرات آن به کشورهاي اروپايي مي نمايند.

معروفترين قالي کلاردشت در روستاي مکارود استان بافته مي شود. قالي کلاردشت جزء قاليهاي درشت با فت مي باشد که به قالي خرسک نيز معروف است. نقوش قالي کلاردشت عمدتاً ذهني و بدون نقشه هستند. در نقشهاي قالي کلاردشت گويي طبيعت زيبا و در عين حال سخت کوهستاني متجلي مي شود.

نقش "مل چفته" در حاشيه گليم هرسين دقيقاً در حاشيه نقش متن يک قالي قديمي کلاردشت مشاهده مي شود. از ديگر نقوش قالي در کلاردشت مي توان به نقش جنگلي، صندوقي، رودبارکي، مجمه اي، گل سيني، عينکي، چخماقي، رسولي، شمله، خرکي، شکري، سيخ کبابي و مزلقان اشاره کرد.

گلهايي که در متن فرش کلاردشت استفاده مي کنند، عبارتند از:

رسين گل (که به آن" طناب رسن" مي گويند)، شاخ نر، چنگ گربه، گل کلوچه، حلوا قجل( که يک نوع حلوا با کره محلي و عسل درست مي شود)، نقشه گوزن، گنجشک، مسير کاه گل، شانه هيري، گل ترکمن، گل لاري، گل شاه عباسي، پيل مل يا پول گردن، ماهي گل، گل چخماق، لوله پنجه، پيچ پيچي، پمپال، گل سيني، ميش دندان، گل پياله، پتو گل، کريم خاني، چهارواز، چنار، گل شيدي، پل بز(بز بدون شاخ) و بز چلچله اي(بز شاخ دار)

سفالگري و سراميک سازي:
خاک رس که ماده اوليه کوزه گري است تقريباً در هر کشوري و در هر منطقه اي يافت مي شود. و وقتي که بشر اوليه زندگي شکاري خود را تبديل به دامداري و کشاورزي کرد کوزه هاي سفالينه نيز به وجود آمد. سفالگري در مازندران نيز از رشته هاي بسيار رايج است. خاک رس در منطقه بسيار يافت مي شود و به دليل در دسترس بودن خاک رس، اين از رشته هاي رايج استان مي باشد. مهمترين مراکز سفالگري استان مازندران عبارتند از کلاگر محله جويبار در 19 کيلومتري قائم شهر، چالوس، تنکابن و برخي از روستاهاي بابل و آمل.

کنده کاري روي چوب:

در استان مازندران به دليل شرايط جوي و محيطي و وجود جنگل هاي فراوان توليد صنايع و هنرهاي چوبي بسيار رايج است. از جمله اشياي کنده کاري شده، پيمانه و ظرف شير، قاشق شربت خوري، صندوق تخته شطرنج يا تخته نرد و قندان و مجسمه هاي حيوانات است.

چوبهايي که براي اين رشته هنري استفاده مي شود چوبهايي هستند که داراي سطح صاف و مناسبي مي باشند مثل چوب گردو، فوفل، راش انار سرخ، انار زرد و افرا. اما براي کارهاي ظريفتر از چوب گلابي استفاده مي شود.

ايجاد نقشهاي برجسته از جمله فنون معمول است، و آن را منبت مي نامند.يکي ديگر از روشهايي که زياد به کار برده مي شود و با برجسته کاري ترکيب مي شود، مشبک است. يکي از فعاليتهاي منبت کاران در گذشته ساختن قالبهاي مشبک در و پنجره بود، که گاهي اوقات فضاي بين گره ها با شيشه رنگي پر مي شد، اين گره ها را قامه مي ناميدند.

حصير بافي:
حصيربافي نيز از جمله هنرهايي است که جنبه خود مصرفي دارد ولي در حال حاضر جنبه هنري کمتري دارد و بيشتر براي روزمره استفاده مي شود

طراحي سنتي و نگارگري:
طراحي سنتي و نگارگري بسيار محدود است و تقريباً مي توان گفت حرفي براي گفتن در اين خطه سبز ندارد.

صحافي و جلد سازي:
صحافي و جلد سازي سنتي نيز بسيار محدود است .

ساير رشته هاي صنايع دستي مثل صنايع دريايي، عروسک سازي و .... است. ولي مورد ديگري که از رشته هاي مهم مازندران به حساب مي آيد نمدمالي است.

نمدمالي:
نمد مالي يکي از رشته هاي مهم استان است. تهيه نمد براساس دو خاصيت پشم است، يکي خاصيت جعديابي و ديگري پوسته اي شدن. زماني که پشم در حرارت مرطوب مجعد شده و الياف آن درهم مي روند پوسته ها نمي گذارند الياف دوباره از هم باز شوند اين بهم پيچيدگي، بافت نا منظمي درست مي کند که اگر ترکيبات نمدسازي (مانند خاک نمد) را به آن بيافزايند محکمتر مي شود.
منبع- دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:28  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي استان قزوين

اين استان داراي دو ناحيه کوهستاني و دشتي مي باشد. منطقه کوهستاني آن در شمال استان قرار دارد و دهستانهاي الموت, رودبار و قسمتي از کوهپايه اقبال پشگلدره را در بر مي گيرد. در همين ناحيه, بخشي از رشته کوه البرز از بخش شمال غربي و از استان گيلان به طرف جنوب غربي در داخل استان قزوين کشيده شده است. سيالان و الموت دو قله از قله هاي معروف کوهستان هاي بخش غربي البرز مي باشند. دره هاي البرز در دامنه هاي خشک جنوبي, به ويژه در ناحيه قزوين باريک و کم عرض هستند. و با ديواره هاي پر شيب کشيده شده اند. آبادترين و پر جمعيت ترين دره هاي آن, دره شاهرود و دره هاي دو شاخه معروف آن, رود طالقان و رود الموت است. که آبهاي دامنه هاي البرز جنوبي را به سفيد رود مي رسانند. دره و رودخانه شاهرود کوههاي ميان دره چالوس و سفيد رود را از شرق به غرب شکافته و آن را به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم کرده اند. کوه هاي طالقان, سيالان و الموت دو قله از قله هاي معروف کوهستان هاي بخش غربي البرز مي باشند. دره هاي البرز در دامنه هاي خشک جنوبي, به ويژه درناحيه قزوين, باريک و کم عرض هستند و با ديواره هاي پر شيب کشيده شده اند. آباد ترين و پر جمعيت ترين دره هاي آن دره شاهرود و دره هاي دو شاخه معروف آن, رود طالقان و رود الموت اند که آب دامنه هاي البرز جنوبي را به سفيد رود مي رسانند. دره و رودخانه شاهرود کوه هاي ميان دره چالوس و سفيد رود را از شرق به غرب شکافته و آن را به قسمتهاي شمالي و جنوبي تقسيم نموده اند. اين استان داراي سه شهرستان به نامهاي قزوين , تاکستان و بوئين زهرا و 10 بخش و 12 شهر و 37 دهستان و 936 آبادي داراي سکنه مي باشد.

صنايع دستي
هنرمندان قزوين که وارث هنر دوره صفوي بودند در رشته هاي هنري به فعاليت پرداختند، در هنر منبت و مشبک، مقرنس کاريهاي منظم و گچ بريهاي در هم پيچيده بسيار زيبا، قلمدان سازي، نقاشي پشت شيشه و نقش هاي تزئيني آثاربيشماري به گونه بسيار زيبا و دلفريب پديد آوردند تا بدانجاکه قزوين بعد از شيراز و اصفهان از مراکز هنري مهم به شمار مي آمد.

سبک نگارگري قزوين سرشار از ويژگيهايي بود که در آن زمان بي مانند بود و در خطاطي و خوشنويسي بار ديگر به منتهاي کمال رسيد ولي در دوران قاجار بر اثر هرج و مرج موجود در کشور، قزوين رونق هنري خود را از دست داد.

صنايع دستي قزوين عبارتند از: نگارگري، قلمدان سازي، سوزن دوزي، حکاکي، قلم زني و فرش بافي (بافت انواع قالي و گليم) و جاجيم بافي.

فرش بافي:
از دير باز بافتن گليم جاجيم، قالي و قاليچه در قزوين و در ميان ايلات و عشاير اين منطقه رواج داشته است. از ميان فرش هاي قزوين، فرشهاي متعلق به کارگاههاي بزرگ قالي بافي از "اعتماد" و "سلامت" داراي شهرت جهاني هستند. امروزه فرش بافي بيشتر در شهرک ها و روستاهاي تابعه قزوين رواج دارد. گليم هاي منطقه الموت در قزوين هم از اعتبار بسيار خوبي برخوردار است و به واسطه طرحها و نقوش زيبا و رنگبنديهاي جالب از گليم هاي ديگر مناطق مشخص مي شوند. جاجيم بافي هم در بسياري از روستاهاي قزوين رواج دارد.

منبت و مشبک:
در روزگاري که پنجره و اُرُسي در کارهاي چوبي و معماري سنتي ايران بويژه در شيوه معماري قزوين از اهم وسايل اصولي و عناصر تزئيني هر بنا و ساختمان بخصوص ساختمان هاي قزوين به شمار مي آمد، درهايي منقش به منبت و مشبک ساخته مي شد و تقريباً تمام وسايل چوبي يک ساختمان نيز پوششي از نقاشي داشت. بهترين نمونه آثار منبت در قزوين، ضريح و درهاي ورودي صحن شاهزاده حسين (عليه السلام) فرزند امام هشتم(ع) است که در دوران پادشاهي شاه طهماسب صفوي به سال 967ه.ق. به دست علاءالدين محمدنجار" از چوب گردو و گلابي ساخته شده است.

نگارگري مکتب قزوين:
مکتب نگارگري قزوين جدا از مکتب هرات، تبريز و ديگر مکاتب داراي ويژگيهايي است که آن را از سبک هاي ديگر متمايز مي سازد. براي نگارگران علاوه بر تصوير حيوانات، پرندگان، گلها و درختان آنچه بيش از همه جالب توجه مي نمود اندام ظريف جوانان، درويشان و کشاورزان است که در تابلوهاي آنان، چهره ها غالباً به گونه اي سه رخ تصوير شده و چهره هاي تمام رخ ابداً در کار نقاشان سبک قزوين ديده نمي شود و هيچ انساني از پشت سر نيز تصوير نشده است. سوژه هابيشتر از ميان افراد عادي برگزيده شده و لباسهاي فاخر در نگارگري ها ديده نمي شود و جامه زنان و مردان چندان تفاوتي در نگاره ها ندارد. از نگارگران معروف قزوين استاد محمد قزويني، صادق بيگ افشار، مولانا ميرمصور، مولانا شيخ محمد، کاوس نقاش، عبدالحميد نقاش و رضي طالقاني ملقب به ضيع همايون را مي توان نام برد. در حال حاضر نيز نگارگري در قزوين تا حدودي مرسوم و متداول است.

نقاشي پشت شيشه:
نقاشي پشت شيشه در قزوين در دوران قاجاريه با مايه گرفتن از هنر روزگار صفويه درخشيد، تا جائيکه اين شهر يکي از مراکز توليد نقاشي پشت شيشه شد.

روش کار در نقاشي پشت شيشه با نقاشي معمولي متفاوت است. در نقاشي معمولي، هنرمند زماني که روي کاغذ يا بوم، نقاشي را انجام مي دهد به کار مسلط است و در پايان کار به سادگي به قلم گيري مي پردازد، در حاليکه در نقاشي پشت شيشه روش دگرگونه است، يعني اين که قسمت هاي حساس که در پايان کار بايد تمام شود، درآغاز کار بايستي انجام شود، مثلاً اگر خالي برروي گونه زني وجود دارد بايد آن خال قبل از رنگ کردن صورت در جاي خود بنشيند و سپس کل صورت رنگ آميزي شود. از جمله نقاشان پشت شيشه مي توان شيخ عبدالمجيد شيشه نگار را نام برد، متأسفانه اين هنر در حال حاضر از رونق در خور توجه اي برخوردار نيست و معدود هنرمنداني به اين هنر مي پردازند.

هنر خطاطي:
هنر خطاطي در قزوين داراي اهميت و مورد توجه اهالي هنر دوست قزوين بوده است. از خطاطان معروف قزوين مير عماد قزويني، مير ابراهيم حسني قزويني، مير نور الهدي، شرف جهان قزويني و غلام حسين امير خاني را مي توان نام برد.

از استادکاران استان قزوين آقاي عباس قانع استادکار قلمزني و برجسته کاري، خانم نسرين لشکري معرق چوب، آقاي محمدي سفال کار، آقاي فرزين جنتي فر و آقاي برديا کاظمي منبت کار، خانم اشرف فرداد قالي بافي، آقاي محمود کريمي وند تذهيب ونگارگري، خانم شيرين کاکاوند سوزندوزي، خانم فائزه جواهري طراحي فرش در دوران معاصر را مي توان نام برد.

منبع- دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:28  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي استان اردبيل

استان اردبيل در شمال غربي فلات ايران، با بيش از 18 هزار و 50 كيلومتر مربع، يك درصد مساحت كل كشور را تشكيل مي دهد. اين استان از شمال به رود ارس، دشت مغان و بالها رود در جمهوري آذربايجان، از شرق به رشته كوههاي طالش و بغرو در استان گيلان، از جنوب به رشته كوه ها، دره ها و جلگه هاي به هم پيوسته استان زنجان و از غرب به استان آذربايجان شرقي محدود است .

چهار شهرستان اين استان در طول 5/282 كيلومتر با جمهوري آذربايجان هم مرز هستند. در 159 كيلومتر از اين مرز، رودهاي ارس و بالهارود جريان دارند. در طول اين مرز، استان اردبيل با جمهوري آذربايجان از دو نقطه اصلاندوز و بيله سوار ارتباط دارد. آذربايجان شرقي مرزهاي مشترك با شهرستانهاي پارس آباد، مشكين شهر، اردبيل و خلخال دارد. استان اردبيل همچنين در جنوب با استان زنجان همجوار است. اين استان از مشرق با استان گيلان از طريق شهرهاي اردبيل و خلخال و رشته كوه طالش همسايه مي باشد. راه ارتباطي استان اردبيل با مركز كشور از طريق محور اردبيل آستارا ( گردنه حيران ) واز راه رشت و قزوين به تهران ميسر مي شود. استان اردبيل به پيشنهاد دولت و تصويب مجلس شوراي اسلامي در سال 1372 از محدوده سياسي اداري استان آذربايجان شرقي جدا شده و به عنوان استاني مستقل در تقسيمات كشوري جاي گرفت .

اين استان داراي شش شهرستان، 16 بخش، شش دهستان و 2193 آبادي است. شهرستان اردبيل داراي چهار نوع آب وهواي مديترانه اي گرم، مديترانه اي معتدل، كوهستاني سرد و معتدل است . شهرستان اردبيل يكي از مناطق سردسير ايران است و بين پنج تا هشت ماه از سال سرد است.

استان اردبيل، مانند بسياري از مناطق مستعد کشور در زمينه بافت انواع زيراندازها داراي قدمت و اصالت بوده و صنعتگران و هنرمندان روستايي و شهري با عرضه هنر و استعدادهاي درخشان خود، توانسته اند نمونه هاي بارزي از آثار نفيس و ارزنده صنايع دستي را با نام منطقه خود به ثبت برسانند. قالي بافي, ورني بافي و جاجيم بافي که تقريباً منحصر بفرد بوده و در مناطقي همچون مغان و خلخال توسط هنرمندان بافته مي شود. و يا بافت گليم و مسند که کار خاص هنرمندان بخش هاي نمين و عنبران و گرمي و خلخال است، از صنايع دستي شاخص استان اردبيل است.

قالي بافي:

قالي بافي در استان اردبيل داراي سابقه طولاني است. قالي هايي با گره ترکي و طرحهائي چون هراتي، مشايخي، گلداني، ظل السلطان و ترنجدار شيخ صفي در اين منطقه بافته مي شود.

بي مناسبت نيست که به قالي معروف اردبيل که شهره خاص و عام است نيز اشاره اي داشته باشيم.

قالي اردبيل:

اين قالي مشهور از آن جهت قالي اردبيل ناميده مي شود که از مسجدي واقع در مصلّي اردبيل که شاه اسماعيل و جد او شيخ صفي الدين (که سلسله صفويه نام خود را از او گرفته) مدفون شده اند، به دست آمده است. اين قالي بنابه توصيه "ويليام موريس" از شرکت "ونيست رابينسون" خريداري شد که شرکت مزبور آن را از شرکت "زيگلر" واقع در تبريز خريده بود. قالي اردبيل از نظر طرح و بافت يکي از نفيس ترين و مشهورترين قالي هاي جهان است. از لحاظ تاريخي نيز سند و مدرک مهمي محسوب مي شود زيرا داراي تاريخ و امضاء است، و از اين رو هسته مرکزي گروه قالي هاي ترنجدان ياسبک مشابه است که با اطمينان کامل مي توان آن را متعلق به اواسط قرن شانزدهم دانست. چه قالي در سال 1539 ميلادي(946ه. ق.) يعني در سيزدهمين سال سلطنت پنجاه و دوساله شاه طهماسب بافته شده است. تار و پود اين قالي ابريشم و گره آن فارسي است و در هراينج مربع تقريباً 19 أ— 17 گره دارد، که مساوي بهترين نوع قالي کاشان است. قالي اردبيل برخلاف بسياري ديگر از قالي هاي مشهور آن زمان طرحي آرام دارد و فاقد تصاوير حيوان و انسان است، چه هدف از بافت قالي استفاده از آن در مکاني مقدس بوده است. قالي در تبريز و در دربار شاه طهماسب که تبريز را به پايتختي برگزيده بود و در کارگاههاي سلطنتي بافته شده است.

گليم بافي :

با توجه به مواد اوليه فراوان و آشنايي اغلب صنعتگران هنرمند روستائي استان اردبيل به بافت گليم، اين رشته از صنايع دستي در بسياري از شهرها و روستاهاي اين استان رواج داشته و از معروفيت خاصي برخوردار است. به طور مثال مي توان از گليم نمين يا عنبران گرمي و خلخال نام برد. نوعي از گليم مناطق مزبور که به "مسند" شهرت دارد و معمولاً در اندازه 5/1 أ— 1 متر بافته مي شود، داراي کيفيت بالائي است و بافندگان سليقه و هنر زيادي را در بافت و ترکيب رنگ و طرح آن به کار مي برند. گليم هاي مسند، گليم هاي دورو است. نوع ديگر زيرانداز "ورني" يا گليم سوماک است که مهمترين مراکز توليد آن مناطق عشايري و روستايي مغان، بيله سوار، پارس آباد و مشکين شهر است. طرحها و نقش هاي زيادي رامي توان در گليم هاي توليدي مناطق اردبيل مشاهده نمود، از جمله نقش هاي لچک و ترنج و لچک تکرار شوند.

تفاوت گليم هاي ساده يا دوروي توليد شده در استان اردبيل درطرحها و نقش ها و گاه ابعاد و اندازه هاي آن است. مثلاً گليم هاي ساده توليد شده در مغان به اصطلاح دراز و باريک با طولي در حدود 3 تا 5 متر و عرضي حدود يک متر است و معمولاً در دو قسمت بافته و از جهت طولي به نحو مخصوصي به هم دوخته مي شود. ضمن آن که در مناطق عشايري استان بيشتر به استفاده از چله پشمي در توليد کار تمايل دارند و کمتر از نخ پنبه اي به عنوان چله يا تار استفاده مي کنند.

گليم هاي توليدي خلخال در اندازه 5/1 أ— 3 متر مربع است و طرح گليم نيز معمولاً با يک يا چند ترنج و يک حاشيه همراه است ومتن زمينه از يک رنگ است و خرده نقشي ندارد.

ورني :

ورني که گاه به آن گليم سوزني نيز گفته مي شود، نه تنها يکي از گليم هاي معروف اردبيل بلکه يکي از شاخصترين "سوماک" هاي ايران است. اين نوع زيرانداز در آثار پژوهشگران خارجي به نام "سوماک" معروف است و منسوب به شهر "شوماخي" در قفقاز است، ضمناً در ميان عشاير جمهوري هاي آذربايجان و ترکيه نيز ورني با نقش هايي کم و بيش شبيه ورني اردبيل و به همين نام شهرت دارد. بافت "ورني" در ايران تنها در بين ايلات و عشاير استانهاي آذربايجان شرقي و اردبيل رواج دارد و روستائيان استانهاي مذکور نيز به دليل آميختگي با اين عشاير به بافت اين نوع گليم زيبا و منحصر به فرد مي پردازند. "ال سون" ها و نيز عشاير "ارسباران" عمده ترين توليد کنندگان ورني هستند. تفاوتي که در بافت گليم و "ورني" وجود دارد اين است که در گليم، بافت به صورت گره هاي منقطع انجام مي شود و نقوش آن توسط پود شکل مي گيرد و تار بوسيله پود کاملاً پوشيده مي شود، در حاليکه در بافت ورني ايجاد طرح و نقوش بر سطح آن توسط پودگذاري اضافي حاصل مي شود و تار و پود هر دو پوشيده است. پود اضافي، که پود اصلي خوانده مي شود، مانند پود گليم به صورت ساده از بين تارها عبور نمي کند، بلکه به دور تار حرکت پيچشي و غيره منقطع دارد. متداول ترين مصارف ورني شامل خورجين، مفرش(رختخواب پيچ يا فرمش) و زيراندازهايي است که غالباً در اندازه هاي 3/1أ—1 متر و 5/1أ—1 متر روي دارهاي عمودي بافته مي شود. بافندگان ورني از نقش هايي چون گوزن, آهو, گرگ, سگ گله, بوقلمون, مرغ و خروس, شغال, روباره, پرندگان محلي و ... به گونه اي بسيار زيبا و به صورت هندسي استفاده مي کنند.

جاجيم بافي:

بافت جاجيم در اکثر روستاها و مناطق عشايري اردبيل داراي سابقه ديرينه است و به علت وجود مواد اوليه در بين دامداران و عشاير تقريباً اغلب خانواده ها به اين فن آشنائي دارند. در استان اردبيل, منطقه خلخال, از نظر نوع بافت و ميزان توليد آن, از مراکز مهم جاجيم بافي اردبيل به شمار مي رود. موارد استفاده از جاجيم شامل پشتي و رويه تکميلي کيف و ساک و مبلمان است. نقش هاي جاجيم به دو صورت ساده و گلدار طراحي مي شود. نوع ساده آن با تعيير رنگ تارها به صورت راه راه بافته مي شود و نوع گلدار آن که بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد به عنوان رويه کرسي, پشتي, انواع ساک و کيف به کار مي رود. اندازه جاجيم معمولاً داراي عرض 20 تا 30 سانتيمتر و به طول دلخواه تا 70 متر است. پس از اتمام بافت و دوختن کناره هاي عرض جاجيم بر اساس نوع مصرف, قابل استفاده است.

منبع- سایت دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:28  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي استان مازندران
استان مازندران با حدود 24 هزار كيلومتر مربع مساحت بين 47 دقيقه تا 38 درجه و 5 دقيقه ْ عرض شمالي و 50 درجه و 34 دقيقه تا 56 درجه و 14 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. درياي مازندران در شمال استان تهران و سمنان ، در جنوب واستانهاي گيلان و گلستان به ترتيب در غرب و شرق آن قرارگرفته است . براساس آخرين تقسيمات كشوري سال 1375 وبا توجه به تفكيك استان گلستان از استان مازندران ، اين استان درحال حاضر 14 شهرستان ، 38 شهر، 34 بخش و 100 دهستان دارد.

جغرافياي تاريخي استان

درباره‎ تاريخ باستاني استان مازندران اطلاع زيادي دردست نيست و اساسا‏‏ وضع اقليمي آن اجازه نمي دهد ابنيه وآثار معماري پايدار بمانند.

درجلگه هاي ساحلي مازندران آثار معتبري از ادوار قبل از اسلام به دست نيامده و حتي از شهرهاي معتبر صدر اسلام ( دوره‎‎ پادشاهان طبرستان و ديلم ) هم به جز آمل و ساري يادگاري بجانمانده است. بعداز غلبه آريايي هاي مهاجم ومهاجرت بوميان، ساكنان جديد پس از مدتها ظاهرا زيرفرمان هخامنشيان قرار گرفتند. دركتيبه بيستون سرزمين مازندران به نام ’’پشتخوارگي â€کâ€ک ودر اوستا ’’پزشخوارگرâ€کâ€ک آمده است و به نظر ميرسدكه مازندران جزو قلمرو اشكانيان بوده است. هم زمان بافتوحات مسلمانان از سلسله هاي پادوسبانان، آل باوند و افراسيابيان نام برده شده است كه در طبرستان يا قسمتي از آن حكومت ميكرده اند و استقلال نسبي داشته اند. مورخان درباره‎ اولين حمله‎ مسلمين به طبرستان وحدت نظر ندارند. بنابه قول عده اي ازنويسندگان در سال 30 هجري قمري زمان خلافت عثمان اولين بار سعد بن عاص حاكم كوفه در صدد فتح طبرستان برآمد و سرانجام سواحل طبرستان، رويان و دماوند رابه تصرف خود درآورد. درزمان مروان بن محمد(132 126 ه .ق) آخرين خليفه بني اميه، اهالي طبرستان عليه حكام عرب سر به شورش برداشتند. دردوره‎‎ خلافت ابوالعباس سفاح (136 132 ه .ق) اولين خليفه عباسي يكي از عاملان وي رهسپار طبرستان شد و با اهالي آن منطفه از طريق صلح و مدارا كنارآمد، ليكن دردوره خلافت ابوجعفر منصور (158 136 ه . ق) دومين خليفه عباسي مردم طبرستان براي چندمين بار سر به شورش برداشتند. سرانجام طبرستان كاملاُ تحت اطاعت اعراب درآمده ولي بعد ازآن نيز در سرزمين طبرستان مانند سابق، مسكوكاتي باخط پهلوي ضرب شد. سرانجام درسال 167 هجري قمري ’’ونداد هرمز لاâ€کâ€ک سلسله مستقلي در طبرستان تأسيس كرد.



درقرن چهارم و پنجم هجري، طبرستان ميدان كشمكش سلسله‎ آل زيار و آل بويه از يك طرف و سامانيان و غزنويان ازطرف ديگر شده بود، اغلب اوقات طبرستان تحت اداره آل زياربود. درسال 426 هجري قمري، سلطان مسعود غزنوي ازطريق گرگان وارد طبرستان شد و صدمات و خسارات جاني و مالي زيادي به اهالي آن سامان وارد آورد. هنوز اين خرابه ها ترميم نشده بود كه طغرل اول مؤسس سلسله‎ سلجوقي به گرگان وطبرستان حمله ورشد ودرسال 606 هجري قمري طبرستان ازجمله ’’كبود جامه â€کâ€ک به دست سلطان محمد خوارزمشاه افتاد و اسپهيد كيودجامه به نام ’’ركن الدين كبودجامه â€کâ€ک و فرزندانش به دست سلطان محمد خوارزمشاه اسير شدند. زماني كه سلطان محمد خوارزمشاه از نبرد با سپاهيان مغول فرار مي كرد، ركن الدين ، مغولان را به جايگاه سلطان محمد هدايت كرد و به اثر اين خوش خدمتي، از طرف مغولان به حكومت كبود جامه رسيد و سرانجام توسط تيموريان بساط حكمراني آنها نيز برچيده شد. بعد از درگذشت اميرتيمور ، سادات مرعشي با كسب اجازه از شاهرخ ميرزا (850 807 ه . ق ) به مازندران برگشتند و به عنوان باج گزار اين نواحي سلطنت كردند. سرانجام در زمان سلطنت شاه عباس اول به طور كلي قدرت سادات مرعشي از بين رفت. پس ازبرچيده شدن بساط حكومت ملوك الطوايفي طبرستان كه تا سال 1006 هجري قمري ادامه داشت، اين منطقه تحت نظارت شاه عباس اول و سلاطين بعدي سلسله صفوي تأمين قرار گرفت. شاهان صفوي درطول هرسال به كرات به عنوان شكارويا پس ازاحداث فرح آباد جهت استراحت به اين منطقه سفرمي كردند. نارشاه افشار براي مقابله بادشمنان به ويژه دشمنان شمالي وروس ها، درمازندران يك كارخانه كشتي سازي دايركرد و به رونق هرچه بيشتر منطقه افزود. ازدوره فتحعلي شاه قاجار، به منطقه سر سبز و زيباو دل انگيزمازندران ، به عنوان يك منطقه استراحتي تفريحي توجه گرديده و ناصرالدين شاه طي دوسفر دستور تعمير راه ها و كاروان سراها را صادر كرد. دردوران ملطنت پهلوي منطقهْ مازندران مانند سايرمناطق كشور از راههاي ارتباطي برخوردار شد و به علت شرايط محيطي و آب وهواي معتدل ، چشم اندازهاي زببا نزديكي اش به تهران ، محل استراحت و تفريح قسمت اعظم مردم كشور شد.



صنايع دستي
از صنايع دستي موجود در استان مازندران مي توان به قالي بافي، گليم بافي، جاجيمچه بافي، بافت گليچه، چوقا، شمد و ملحفه، سوزن دوزي، رنگرزي و چاپ سنتي سفالگري و سراميک سازي، فرآورده هاي پوست و چرم، هنرهاي مرتبط با فلز، هنرهاي مرتبط با چوب، حصير بافي، طراحي سنتي و نگارگري، صحافي و جلد سازي سنتي، صنايع دستي دريايي عروسک سازي اشاره کرد.

قالي بافي و گليم بافي از رشته هاي اصلي و اساسي مازندران نيست ولي در استان بافته مي شود. در شرايطي که فرش در بعضي مناطق حرف اول براي ابراز وجود دارد تنها شهرت خود را در مازندران به ساير رشته ها واگذار کرده است و نقشه هايي که درمازندران بافته مي شود مربوط به ساير مناطق است.

دستبافي (نساجي سنتي)
امروزه دستبافي به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخي زيراندازها جاجيم، جاجيمچه، روتختي، روميزي، روسري، لباسهاي محلي، ملحفه و شمد و ... . در بسياري از مناطق روستايي و برخي نقاط شهري استان مازندران مرسوم است. راميان در استان مازندران نيز يکي از مراکز مهم پارچه هاي ابريشمي محسوب مي شود. بعضي از دستبافان از دستگاههاي ساده بافندگي نظير دستگاههاي "دووردي" و "چهاروردي" استفاده مي نمايند و برخي از آنها دستگاههاي ژاکارد دستي، تک فاز و سه فاز را نيز به تدريج جايگزين دستگاههاي قديمي نموده اند.

قالي کلاردشت:
قالي کلاردشت، فرشي است که در منطقه مازندران و حتي در ايران، بسيار ناشناخته است و حتي بين تجار و بافندگان نيز نا آشنا است. اين قالي در بازار داخل بطور کل خريدار بسيار اندکي دارد و تنها گروهي از صادر کنندگان قالي اقدام به صادرات آن به کشورهاي اروپايي مي نمايند.

معروفترين قالي کلاردشت در روستاي مکارود استان بافته مي شود. قالي کلاردشت جزء قاليهاي درشت با فت مي باشد که به قالي خرسک نيز معروف است. نقوش قالي کلاردشت عمدتاً ذهني و بدون نقشه هستند. در نقشهاي قالي کلاردشت گويي طبيعت زيبا و در عين حال سخت کوهستاني متجلي مي شود.

نقش "مل چفته" در حاشيه گليم هرسين دقيقاً در حاشيه نقش متن يک قالي قديمي کلاردشت مشاهده مي شود. از ديگر نقوش قالي در کلاردشت مي توان به نقش جنگلي، صندوقي، رودبارکي، مجمه اي، گل سيني، عينکي، چخماقي، رسولي، شمله، خرکي، شکري، سيخ کبابي و مزلقان اشاره کرد.

گلهايي که در متن فرش کلاردشت استفاده مي کنند، عبارتند از:

رسين گل (که به آن" طناب رسن" مي گويند)، شاخ نر، چنگ گربه، گل کلوچه، حلوا قجل( که يک نوع حلوا با کره محلي و عسل درست مي شود)، نقشه گوزن، گنجشک، مسير کاه گل، شانه هيري، گل ترکمن، گل لاري، گل شاه عباسي، پيل مل يا پول گردن، ماهي گل، گل چخماق، لوله پنجه، پيچ پيچي، پمپال، گل سيني، ميش دندان، گل پياله، پتو گل، کريم خاني، چهارواز، چنار، گل شيدي، پل بز(بز بدون شاخ) و بز چلچله اي(بز شاخ دار)

سفالگري و سراميک سازي:
خاک رس که ماده اوليه کوزه گري است تقريباً در هر کشوري و در هر منطقه اي يافت مي شود. و وقتي که بشر اوليه زندگي شکاري خود را تبديل به دامداري و کشاورزي کرد کوزه هاي سفالينه نيز به وجود آمد. سفالگري در مازندران نيز از رشته هاي بسيار رايج است. خاک رس در منطقه بسيار يافت مي شود و به دليل در دسترس بودن خاک رس، اين از رشته هاي رايج استان مي باشد. مهمترين مراکز سفالگري استان مازندران عبارتند از کلاگر محله جويبار در 19 کيلومتري قائم شهر، چالوس، تنکابن و برخي از روستاهاي بابل و آمل.

کنده کاري روي چوب:

در استان مازندران به دليل شرايط جوي و محيطي و وجود جنگل هاي فراوان توليد صنايع و هنرهاي چوبي بسيار رايج است. از جمله اشياي کنده کاري شده، پيمانه و ظرف شير، قاشق شربت خوري، صندوق تخته شطرنج يا تخته نرد و قندان و مجسمه هاي حيوانات است.

چوبهايي که براي اين رشته هنري استفاده مي شود چوبهايي هستند که داراي سطح صاف و مناسبي مي باشند مثل چوب گردو، فوفل، راش انار سرخ، انار زرد و افرا. اما براي کارهاي ظريفتر از چوب گلابي استفاده مي شود.

ايجاد نقشهاي برجسته از جمله فنون معمول است، و آن را منبت مي نامند.يکي ديگر از روشهايي که زياد به کار برده مي شود و با برجسته کاري ترکيب مي شود، مشبک است. يکي از فعاليتهاي منبت کاران در گذشته ساختن قالبهاي مشبک در و پنجره بود، که گاهي اوقات فضاي بين گره ها با شيشه رنگي پر مي شد، اين گره ها را قامه مي ناميدند.

حصير بافي:
حصيربافي نيز از جمله هنرهايي است که جنبه خود مصرفي دارد ولي در حال حاضر جنبه هنري کمتري دارد و بيشتر براي روزمره استفاده مي شود

طراحي سنتي و نگارگري:
طراحي سنتي و نگارگري بسيار محدود است و تقريباً مي توان گفت حرفي براي گفتن در اين خطه سبز ندارد.

صحافي و جلد سازي:
صحافي و جلد سازي سنتي نيز بسيار محدود است .

ساير رشته هاي صنايع دستي مثل صنايع دريايي، عروسک سازي و .... است. ولي مورد ديگري که از رشته هاي مهم مازندران به حساب مي آيد نمدمالي است.

نمدمالي:
نمد مالي يکي از رشته هاي مهم استان است. تهيه نمد براساس دو خاصيت پشم است، يکي خاصيت جعديابي و ديگري پوسته اي شدن. زماني که پشم در حرارت مرطوب مجعد شده و الياف آن درهم مي روند پوسته ها نمي گذارند الياف دوباره از هم باز شوند اين بهم پيچيدگي، بافت نا منظمي درست مي کند که اگر ترکيبات نمدسازي (مانند خاک نمد) را به آن بيافزايند محکمتر مي شود.
منبع- دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:23  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي استان
استان اصفهان با مساحتي حدود 105937 كيلومتر مربع بين 30 درجه و 43 دقيقه تا 34 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي خط استوا و 49 درجه و 36 دقيقه تا 55 درجه و31 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار دارد . اين استان كه در مركز ايران واقع شده است از شمال به استانهاي مركزي , قم و سمنان ؛ ازجنوب به استانهاي فارس و كهگيلويه و بويراحمد ؛ از شرق به استانهاي لرستان و چهارمحال بختياري محدود است . بر اساس آخرين تقسيمات كشوري ، اين استان داراي 17 شهرستان , 60 شهر ، 37 بخش و 116 دهستان و مركز آن اصفهان است .

جغرافياي تاريخي استان

در ادوار پيش , اصفهان نقش پلي را داشت كه قسمتهاي كم ارتفاع شرق فلات ايران را با سرزمين هاي كوهستاني غرب مرتبط مي ساخت و براي اطراق سرمازدگان كوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هواي خشك شرق , محل مناسب و مطلوبي بود . از اصفهان قبل از اسلام ، يعني دوره حكومت مادها و دوره شاهنشاهي هخامنشيان ، اشكانيان و ساسانيان اطلاعات زيادي در دست نيست و از آن دوره ها , آثار قابل توجهي بر جاي نمانده است . آنچه مسلم است , استقرار جلگه اصفهان درميان بيابان ها و كوه هاي خشك مركزي ايران از يك طرف و اهميت و موقعيت ارتباطي خاص آن در مركز فلات پهناور ايران از طرف ديگر , تاريخ و سابقه آن را به سابقه و قدمت كشور ايران مرتبط كرده است . پيش از برپايي پادشاهي مادها , اصفهان حد شرقي ممالكي بوده است كه بابلي ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوي جزو ناحيه ( انزان) يا (انشان) بوده است .

استان اصفهان يکي از بزرگترين مراکز توليد انواع مختلف صنايع دستي ايران محسوب مي شود. اين استان از قديم الايام مهد هنرهاي زيبا و صنايع ظريفه بوده است. تزئينات آجري، کاشي کاري، گچ بري و انواع خط در آثار تاريخي اصفهان، از حدود قرنها پيش تا دوره معاصر، بر اطراف و جوانب مناره ها و داخل و خارج مساجد، قصرها و هنرهاي زري دوزي و قلم کاري، ترمه و نقره کاري و تذهيب و تحرير انواع کتاب، قرآن و قطعات نگارگري و نقاشي جملگي به مرکزيت هنري اصفهان گواهي مي دهند.

سيم کشي، زرکشي، زربافي, گلابتون دوزي، پولک دوزي، زنجيره بافي، قالي بافي و نساجي از صنايع دستي رايج اصفهان است. اين صنايع در عهد شاهان صفوي رونق فراوان داشت. در دوران قاجاريه، بازار صنايع دستي در اصفهان از رونق افتاد. ولي بعد از انقلاب مشروطه باز توسعه يافت. به طور کلي طرح و نقش عموم مصنوعات دستي اصفهان اعم از فرش و قلمکار و ظروف قلم زني و کاشي، دوختني هاي روي پارچه تحت تاثير طرحهاي تزئيني دوران صفويه قراردارد و طراحان اصفهان، به نسبت قدرت درک و مهارت خود از آثار قديمي اقتباس مي کنند و با خلاقيت خود، آنها را زيباتر مي سازند. در حال حاضر اهم صنايع دستي استان عبارتنداز:

قالي بافي:

اصفهان در زمان صفويه يکي از مراکز عمده قاليبافي بود. در اين شهر تعداد زيادي کارگاه وجود داشت که در آن قاليهاي زر بفت بافته مي شد. اصفهان در فتنه افغان آسيب فراوان ديد و تعداد بسياري از هنرمندان و صنعتگران خود را از دست داد ولي پس از چندي توانست رونق اوليه خود را به دست آورد. در زمان قاجاريه قالي بافي اصفهان دوباره احياء شد. در جنگ جهاني اول اصفهان يکي از مراکز عمده تهيه قاليچه بود و پس از آن نيز بحرانهاي زياد اقتصادي تاثير در کار قالي بافي نگذاشت چون قاليچه هاي آن بسيار ارزان تهيه مي شد.

تعداد رنگهاي انتخاب شده در قاليهاي اصفهان بسيار محدود است. گره قاليهاي اصفهان فارسي بوده و جفتي آن نيز کم نيست. رنگهاي طبيعي بسيار کم مصرف مي شود و بيشتر در قاليهاي خوب از رنگهاي شيميايي دندانه اي استفاده مي شود.

در روستاهاي اطراف اصفهان نيز کم و بيش دارهاي قالي وجود دارد. روي اين دارها قالي و قاليچه ها طرح شاه عباسي و ساير طرحهاي اصفهان بافته مي شود. رنگهاي بکاررفته در آنها عموماً نباتي بوده و بيشتر از روناس، قارا، اسپرک، گنده يا گندل، پوست گردو، پوست انار و چند گياه ديگر استفاده به عمل مي آيد.

از توابع اصفهان که در هنر قالي بافي مشهور هستند از قاليچه هاي بختياري و قالي هاي جوشقان بايستي نام برد. قاليچه هاي بختياري را البته بيشتر در روستاهاي شهرکرد و چهار محال مي بافند. قالي و قاليچه هاي جوشقان از زمان صفويه مشهور عالم بوده است و سابقه قالي بافي جوشقان به پيش از زمان صفويان مي رسد. ولي در روزگار شاه عباس اين صنعت در آنجا توسعه بسيار يافت. در آن زمان کارگاههاي متعدد شاهي در آنجا مشغول کار بوده اند. جوشقان در آن زمان از توابع کاشان بوده است. در موزه هاي اروپا و امريکا تعداد زيادي قالي وجود دارد که منصوب به اين روستاي کوچک بوده است. قاليهاي جوشقان ريز بافت و دوپوده است.

نقش قالي جوشقان شکسته است و شايد از دويست و پنجاه سال پيش تابحال همچنين ثابت مانده است. رنگهاي آن از بهترين رنگهاي طبيعي انتخاب مي شود و همچنين رنگها کاملاً زنده و شاداب است. نوع پشم قالي جوشقان بسيار خوب و خامه آن دستريس است و گره جفتي چندي است که در جوشقان رخنه کرده است. درميمه واقع در سه فرسنگي جوشقان بر سر جاده اصفهان به تهران نيز قاليهايي با همان نقش شکسته جوشقاني اما ريز بافت و بهتر از کار خود جوشقان بافته مي شود.

نايين در شمال يزد و کناره دشت کوير قرار دارد و پيش از اين به بافتن عباهاي بسيار لطيف شهرت داشت اما پس از آنکه در کشور ما مردم به لباس اروپايي درآمدند عبا منسوخ گشت. بافندگان نايين مانند شال بافان کرمان و مخمل و زيبا بافان کاشان به قالي بافي روي مي آوردند. صنعت قالي بافي در نايين در آستانه جنگ دوم جهاني آغاز شد و چون بافندگان آنجا همواره با پشم نازکتر سروکار داشتند به بافتن قاليچه هاي بسيار ريز بافت پرداختند و از آنجا که ميزان توليد کم و جنس بسيار خوب بود، بازار خوبي براي کالاي خود يافتند. که در زمان جنگ باز بر رونق آن افزوده شد. بدين ترتيب قالي نايين که شايد بهترين قالي امروز ايران باشد پديد آمد. پشم نايين نازکتر و نرمتر از ديگر پشمهاي ايران است. رنگها چندان دلاويز نيست و تنوع ندارد. شايد90 درصد قاليهاي اصفهان داراي متني است به رنگ کرم بايک ترنج سرمدادي يا آجري و حاشيه آجري تند، رنگهاي فرعي نيز در مايه هاي تند و شماره آنها محدود است و شايد در سراسر صنعت قالي بافي اصفهان بيش از 15 رنگ بکار برده نشود. مسئول اين امر البته رنگرزان اصفهان هستند. ولي همچنين خود صاحب کار که توجهي به مايه هاي رنگي که تحويل مي گيرد ندارد نيز مقصر است.

قالي کاشان:

قاليهاي تاريخي و گرانبهاي کاشان مظهر زيبايي ذوق و هنر ايرانيان در جهان است. قالي ايران که عامل بزرگ شناسايي کشور کهنسال ما به جهانيان گشته و اکنون در زندگاني همه اقوام بشر از هر نژاد و ملت خودنمايي مي کند، گذشته از تامين نيازمنديهاي زندگي و تشکيل اندوخته پربهاي هر خانه و خانواده اي، ارزنده ترين نماينده انديشه هاي لطيف انساني و زيباترين پديده هاي دلپذير بشمار مي رود. اما قالي کاشان که شهرت آن دنيا را فرا گرفته و شامل گرانبها ترين آثار هنري و قطعه هاي ممتازي در نوع خود مي باشد از نظر تاريخي دو عصر متفاوت و مختلفي را پيموده و يک تعطيل طولاني و فاصله زماني قريب به دو قرن اين دو مرحله را از يکديگر جدا ساخته است.

هر چند اظهار نظر قطعي درباره همه قالي هاي بافت کاشان که اکنون در موزه ها و مجموعه هاي دنيا موجود است کار سهل و آساني نيست اما از بررسيهاي فني کارشناسان و تحقيق و تطبيق کلي و قراين ديگر خصوصياتي از قالي کاشان به دست آمده که براي شناختن و تشخيص آنها بسيار مؤثر است. از جمله تزئينات مربوط به نقش و تزئينات و ريزه کاريها و نقش و نگار مشترکي که با ظروف سفالي و کاشي سازي کاشان در آنها موجود است.همچنين بافت ريز و مخمل نما و ظرافت خاص آن نسبت به قالي هاي ديگري که باگره فارسي بافته شده است. پروفسور پوپ مختصات ديگري را هم براي نقشه قاليها ي کاشان شمرده است مانند: ترنجهاي کنگره دار و برگهاي ظريف، شاخه ها و برگهاي دندانه دار و ... .

قلمکارسازي استان اصفهان:

قلمکارسازي يکي از صنايع دستي پر سابقه اي است که قرنها در اوج شهرت بود و از دوره مغولها در ايران مرسوم شده است. در دوره مذکور به منظور جلب نظر خوانين مغول ايرانيان نيز دست به ابتکاراتي زدند که از جمله ابداع نقاشي روي پارچه يا پارچه هاي قلمکار بود، سپس اين صنعت در زمان صفويه گسترش بيشتري پيدا کرد.

به هر صورت عمر پرشکوه اين صنعت در زمان صفويه بود و در اواسط عصر قاجاريه بتدريج از رونق آن کاسته شد. در زمان سلطنت شاه عباس کبير اين صنعت رونق بسزايي يافت و بيشتر لباسهاي مردانه و زنانه از پارچه هاي قلمکار تهيه مي شد و اين پارچه ها در اين زمان شهرت فراوان داشته و مورد توجه درباريان بود و از اينرو بيشتر لباس آنان از " قلمکارزر" يا " اکليلي" تهيه مي شد. در آن زمان محلهاي مخصوصي براي تهيه لباس درباريان در بازار قيصريه اصفهان وجود داشت وپارچه هاي قواره اي قلمکارراکه دراصطلاح آن روز "دلگه" ناميده مي شدرا از آن محلها به دست مي آوردند.

در زمان سلطنت رضا شاه با امتيازات خاصي که براي صنعتگران و ارباب حرف به ويژه صنعتگران قلمکار فراهم شد بار ديگر اين صنعت رونق گذشته خود را به دست آورد و عده اي از استادکاران بزرگ قديمي مثل شيخ حريري مشهدي عبدالخالق، حاج محمدرضا و حاج محمد تقي اخوان چيت ساز، برادران بيرجندي و شيخ بهايي و چند تن ديگر شرکت توليد قلمکار را تشکيل دادند.

اگر علاقه و پشتکار عده اي از استادکاران اين فن نبود، اکنون اثري از اين صنعت ظريف باقي نمي ماند ولي تلاش پيگير صنعتگران اين رشته و استقبالي که از آن شد موجب شد تا بار ديگر حجم تقاضا براي اينگونه پارچه هاي نقش دار افزايش يابد و چون مقدار توليد و عرضه اين محصول محدود بود صنعتگران را به چاره انديشي و پيدا کردن راه حل جهت عرضه بيشتر باهمان کيفيت هنري واداشت. در اين مورد تنها راه چاره را ايجاد نقوش مورد نظر را روي قالب و انتقال قالبهاي مذکور روي پارچه دانستند.

معروفترين استاد قالب تراش در اين رشته مرحوم استاد رحيم بيدادي بود که سالها پيش در گذشت. از استادان ديگر قالب تراش مي توان از استاد اسماعيل قالب تراش و استاد مهدي اوليايي نام برد.

خاتم سازي اصفهان:

خاتم هنر آراستن سطح اشياء با مثلثهاي کوچکي است که طرحهاي گوناگون آن همواره به صورت اشکال منظم هندسي بوده است. اين شکلهاي هندسي را با قرار دادن مثلثهايي کوچک در کنار هم نقشبندي مي کنند. مي توان گفت، کار خاتم نقشهاي هندسي تشکيل شده از مثلثهاي سه پهلو (متساوي الاضلاع) است که از عاج، استخوان، چوب و مفتول برنج ساخته شده و معمولاً به ضخامت 2 ميلي متر در سطح خارجي يا سطح داخلي و خارجي اشياء چوبي چسبانده مي شود.

آثاري که از قديم مانده نظير درهاي کاخها، رحلهاي قرآن و صندوقهاي مقابر خاتمکاري نشان مي دهد که اين هنر در زمان قديم و به ويژه عهد صفويه رواج کامل داشته يکي ازمراکز اصلي آن هم اصفهان بوده است. اما همين معلوم مي کند تا چند سالي اين هنر در اصفهان رو به زوال گذاشته و تنها شيراز مرکز اين صنعت شده است.

در ابتدا کار خاتم با استفاده از مثلثهاي بسيار بزرگ که پهلوي هم قرار مي دادند تهيه مي شد ولي به تدريج با پيشرفت ذوق و تبحر هنرمندان ابعاد مثلثها ريزتر و کوچکتر شد. بهر حال هنر خاتم سازي از زمان پيدايش تا کنون تحولاتي را داشته است. صنعتگران خاتم ساز براي تهيه خاتم از مواد اوليه متنوعي استفاده مي کنند که در کمتر صنعت دستي ديگري اين چنين تنوعي به چشم مي آيد. اين مواد عبارتند از: چوب فوفل، چوب گردو، چوب نارنج، چوب عناب، استخوان شتر، مفتول برنجي، لايه برنجي، سريشم گرم، سريشم سرد، فرمالين، فيبر و روغن جلا و تخته سه لايي. غير از آن براي تکميل ساخت از چفت و لولا و غيره نيز استفاده مي کنند. از خاتم در تهيه محصولات مختلفي استفاده مي شود که از آن جمله است: قاب عکس، جعبه سيگار، عصا، پيپ، جعبه لوازم آرايش، جا کليدي، جاقلمي و جلد آلبوم.

در اصفهان علاوه بر اشياء خاتم که به شيوه شيرازي مي سازند قسمتي از مصنوعات خاتم را با نقره و مينا سازي توأم کرده اند که در شيراز وجود ندارد. مثلاً جعبه هاي خاتمي که رويه آن را نقاشي مينياتور مي کنند و روي آنرا روغن مي زنند.

ساخت و قلمزني فرآورده هاي مسي و برنجي:

يکي از پر رونق ترين رشته هاي صنايع دستي اصفهان ساخت و قلمزني محصولات نقره اي مسي و برنجي است.

مواد اوليه مورد مصرف سازندگان فرآورده هاي مس و برنج و نقره شامل نقره، مس، برنج و آلياژ مس و برنج است. مقداري از مواد اوليه مذکور از کشورهاي ديگر نظير يوگسلاوي بقيه آن در ايران از شرکتهاي برق منطقه اي و شرکت ملي نفت ايران و غيره تهيه مي شود.

ابزار کار صنعتگران اين رشته از دو دسته تشکيل مي شود. يک دسته از ابزار در مرحله ساخت محصولات مورد استفاده قرار مي گيرد مانند دستگاه خم کاري، موتور فرچه، کوره برقي، سندان، چکش و دسته ديگر که در مرحله قلمزني مورد احتياج است و عبارت از دستگاه قير آب کني، پرگار، تعدادي قلم آهني، چکش و غيره است. برخي از کارگاه هاي اين رشته صرفاً بکار ساخت محصولات نقره مسي و برنجي مشغول هستند و در مقابل کارگاههايي نيز وجود دارد که فقط کارقلمزني برروي اين فلزات را انجام مي دهند و دسته سوم کارگاههايي مي باشند که به هر دو کار ساخت و قلمزني تواماً مي پردازند.

منبت کاري:

واژه منبت به معناي کنده کاري خاص و همراه با خلل و فرج روي چوب است که سابقه اي ديرينه دارد، شايد بتوان آغاز تاريخ منبت کاري را از زماني دانست که انسان نخستين بار، با ابزاري برنده چوبي را تراشيده است. در حال حاضر هم هنر منبت کاري همچنان رواج دارد و در گوشه و کنار ايران هنرمندان بسياري بدان مشغولند اما متأسفانه رفته رفته استفاده از نقوش اصيل که شامل طرحهاي اسليمي و ختايي يا گل و بوته است رو به فراموشي مي رود و طرحهاي خارجي جاي آنها را مي گيرد. در نوعي از اين هنر بجاي آنکه زمينه چوب را کنده کاري کنند ونقش مورد نظر را برجسته سازند چوبهاي مختلف را با رنگهاي گوناگون طبيعي آن بريده پهلوي هم قرارمي دهند. اين کار شباهت زيادي به هنر موزائيک دارد. در اين گونه جديد از چوبهاي شمشاد براي رنگ زرد و عناب براي رنگ قرمز استفاده مي کنند. زمينه کار بيشتر از چوب گردو و يا ريشه درختان جنگلي است که خود داراي نقوش زيبايي هستند. مهمترين ماده اي که روي آن منبت کاري مي کنند چوب است. اين چوب بايد محکم و بدون گره باشد. براي اين منظور از چوبهاي آبنوس، فوفل، بقم، شمشاد، و عناب و گردو، استفاده مي کنند. البته آبنوس و بقم چون هم محکمتر و هم چربتر هستند دوام بيشتري دارند اما در ايران بخاطر فراواني چوب گردو اکثراً از اين چوب استفاده مي شود.

منبت کاري چوب در شهرهاي گلپايگان و اصفهان رونق و رواج درخور و شايان توجه اي دارد.

نمد مالي:

نمد مالي در استان اصفهان رونق فراوان دارد و يکي از مراکز مهم توليد انواع نمد شهرآ«شهرضاآ» است.

گيوه بافي و گيوه دوزي:

متأسفانه گيوه دوزي در شهرهاي مختلف استان اصفهان در حال از بين رفتن است. گيوه دوزان اين شهر علاوه بر توليدگيوه به تعمير کفش نيز مي پردازند. نحوه توليد گيوه که شامل تهيه رويه، تهيه تخت گيوه و نهايتاً دوخت رويه و تخت است، همانند ساير مناطق کشور است.

عبا بافي در نايين:

نايين در مشرق شهر اصفهان قرار دارد و تنها صنعت دستي آن عبا بافي که در ناحيه اي نزديک شهرنايين به نام محمديه وجود دارد.

حدود 25 درصد عباهاي توليد شده در محل به فروش مي رسد و بقيه به شهر هاي مشهد و قم و گاهي کشورهاي عربي ارسال مي شود.

سفال و سراميک سازي در شهرضا:

در شهر اصفهان و نيز در شهرهاي نطنز و شهرضا در استان اصفهان سفال و سراميک سازي رواج دارد. شهرضا از مراکز عمده سفال سازي ايران است و محصولات آن داراي خريداران بسيار است.

نقشهايي که در سراميک شهرضا به چشم مي خورد اغلب نقش گل و بوته و ماهي است و براي رنگ کردن لعاب نيز از اکسيدهاي فلزات آهن، مس و منگنز و کبالت استفاده مي شود. درشهر نطنز نيز يک کارگاه سراميک سازي با استفاده از خاک استون ور محصولات جالبي را توليد مي کند. در شهر اصفهان هم کارگاههاي متعدد سفال و سراميک سازي وجود دارد.

پوست و پوستين دوزي:

صنعت پوست دوزي در اصفهان از صنايع دستي پررونق اين شهر در گذشته بوده است ولي اکنون آن رونق ديرين را ندارد. فرآورده هاي پوستي اصفهان به لحاظ ظرافت و لطافت الياف و رنگ سفيد يکدست آن خواستاران زيادي دارد. بررسي ها نشان مي دهد که تعداد خريداران فرآورده هاي پوستي روز به روز در حال کاهش است، از طرفي کاهش تعداد کارگاههاي پوست دوزي نيز حاکي از نقصان تقاضا براي محصولات مذکور است.

مليله سازي در اصفهان:

يکي از رشته هاي صنايع دستي اصفهان که از ارزش هنري زيادي برخوردار است و توليد محصولات آن نياز به ظرافت و دقت فوق العاده دارد مليله سازي است و فرآورده هاي توليدي صنعتگران اين رشته نمايانگر ذوق سرشار آنان است.

بايد به اين نکته توجه کرد که در توليد برخي از فرآورده ها چون گل سينه و گوشواره تنها مليله سازان دخالت ندارند بلکه از مينا سازان و زرگران هم استفاده مي کنند و در مقابل انجام عمل به آنان کارمزد مي دهند.

سکمه دوزي و قلاب دوزي:

يکي ديگر از رشته هاي صنايع دستي موجود در شهر اصفهان سکمه دوزي و قلابدوزي است.

مواد اوليه مورد استفاده سکمه دوزان و قلابدوزان عبارت است از:

کتان ايراني و خارجي و نخ پنبه اي (که از تهران تهيه مي شود و به صورت کلاف يا عمامه اي است)، کتان خارجي را که بيشتر هم مورد استفاده دارد و عرض آن 140 سانتيمتر است. روميزي گرد، زيربشقابي و دستمالهاي مخصوص از انواع محصولات سکمه دوزان يا قلابدوزان است.

نگارگري در اصفهان:

نگارگري در ايران از سابقه اي طولاني برخوردار است. در زمان شاه عباس دوم که اصفهان پايتخت و مرکز هنر ايران شد، نگارگري هم در اين شهر تکامل يافت.

معمولاً براي نگارگري از چوب، عاج، فيبر و استخوان استفاده مي شود و هر کارگاه رأساً اقدام به توليد مي کند ومعمولاً براي دور قاب عکس و جعبه از خاتم و مينا استفاده مي شود. ضمن آن که بايد گفت عده اي از هنرمندان اصفهاني نيز در زمينه طراحي فرش، تذهيب و تشعير هم فعاليت دارند.

نقره سازي:

نقره سازي از جمله صنايع دستي رايج در شهر اصفهان است کارگاههايي که در آنها کار نقره سازي انجام مي شود کارهاي ديگر از جمله قلمزني روي نقره محصولات مسي و برنجي انجام مي دهند.

انواع فرآوده هاي توليدي نقره سازان عبارتست از: سرويس چايخوري، گلدان، شمعدان وسرويسهاي چند پارچه.

مينا کاري اصفهان:

مشکل بتوان گفت از چه زماني هنر مينا کاري در ايران رواج گرفته است. زيرا از روزگاران پيش از عهد صفويه نمونه هايي از ميناکاري در دست نيست وحتي از دوران صفوي هم نمونه هاي قابل ملاحظه اي برجاي نمانده است. لکن در دوران قاجاريه مينا کاري به مقدار کم وجود داشته است و اشيايي مانند سرقليان وکوزه قليان وکوزه و بادگير قليان را ميناکاري مي کرده اند.

رواج صنعت مينا کاري در اصفهان از دوران پهلوي و حدود سال 1310 ه.ش. است و مخصوصاً اين که اين هنر- صنعت به وسيله يکي از استادان هنرمند و بنام اصفهان يعني استاد شکرا... صنيع زاده بسط و توسعه يافت و شاگرداني در اين مکتب تربيت شدند که هر يک کانون ديگري در هنر مينا بوجود آوردند.

بيشتر اشيايي که مينا سازان فعلي به بازار عرضه مي کنندعبارتست از گوشواره، گلوبند، انگشتر، جعبه هاي بزرگ و کوچک آرايش زنانه، قوطي سيگار، جعبه هاي خاتم کاري و مينا کاري، بشقاب مينا، گلدان مينابه اندازه هاي مختلف، تابلوهاي بزرگ و کوچک ميناکاري که با هنرهاي ديگر مانند طلا کاري و خاتم کاري و مينياتور ترکيب مي شود. روي اشياء طلايي و نقره اي هم مي توان مينا کاري کرد ولي اساساً مينا کاري روي مس انجام مي شود.

کاشي سازي:

کاشي سازي يکي از اصلي ترين صنايع دستي اصفهان است. در اين فرآورده ها ويژگي طرحها و نقشهاي قديمي به خوبي حفظ شده است و حتي امروز هم خواستاران بسياري دارد. از ديگر هنر هايي که با استفاده از کاشي در اين استان انجام مي گيرد کاشي معرق مي باشدکه عبارت از بريدن و خرد کردن کاشي و در کنار هم قرار دادن آنهاست. از آنجاکه نقشهايي که روي کاشي ها پياده مي شود تا حدي پيچيده است کاشي سازها نمي توانند آنها را به صورت ذهني ترسيم کنند، از اين رو صنعتگران طرحهاي مورد نظر را به طراحان سفارش مي دهند. پس از اينکه طرح مورد نظر تهيه شد صنعتگران آنرا روي کاشي پياده مي کنند. براي اين منظور طرح مورد نظر را روي کاشي ساده که قبلاً آماده شده قرار مي دهند و سپس روي خطوط طرح، سوزن فرو مي کنند و به اين ترتيب خطوط نقشه در جاي سوزن باقي مي ماند که باريختن گرد زغال روي منفذهاي ايجاد شده، شکل و طرح مورد نظر برروي کاشي انتقال داده مي شود. پس از آن خطوط را بر حسب ذوق و سليقه رنگ آميزي کرده و جهت پخت به داخل کوره مي گذارند. از اين به بعد محصول آماده عرضه به بازار خواهد بود.

طلا کوبي روي فولاد:

طلاکوبي يکي از شيوه هاي تزيين اشياء و آثار فولادي است که در شهر اصفهان رواج دارد. از فولاد علاوه بر افزارهاي معمولي اقدام به ساخت علم نيز مي کنند که مي دانيم آن را پيشاپيش صف عزاداران بويژه در مراسم سوگواري سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع)، حرکت مي دهند. علم علاوه بر تيغه هاي فولادي معمولاً داراي پيکره هايي از برخي از پرندگان حيوانات ديگر و نيز گلدان، قوطي و شمعدان است که تمامي آنها به ميله اي که قاب بر آن تکيه دارد متصل است و برروي تيغه هاي علم بويژه تيغه وسط که از ساير تيغه ها بلندتر است اسماء مبارکه طلاکوبي مي شود.

در حال حاضر طلاکوبي برروي مجسمه هاي پرندگان و حيوانات نظير طاووس، کبوتر، آهو، شير و... (که در واقع به تقليد از پيکره هايي که به انواع علم هاي سوگواري متصل است، ساخته و پرداخته مي شود.) نيز صورت مي گيرد.

قفل سازي:

چيزي که موجب شگفتي هر بيگانه اي که از ايران ديدن مي کند مي شود همانا نزديکي و پهلوي هم بودن اشياي بسيار کهن و کالاهاي نو و وارداتي است. در مورد قفل و کليد هم همين طور است. قفل کردن خزانه ها و انبارهاي گندم و پرستشگاهها در هزاره دوم ق.م. در مصر و بين النهرين متداول بوده است. قفلي که قفل ساز ايراني مي سازد نشانه نبوغ فني او در جهات مختلف است. پاره اي از اين قفل ها همانند قفل هاي مصري و يوناني است، برخي ديگر همانند قفل هاي رومي ها است برخي به قفلهاي چيني و هندي مي ماند و تعدادي هم مانند قفلهايي است که در اروپا از قرون وسطي تا انقلاب صنعتي به کار برده مي شد.

قفلهاي ايران را از ديدگاه فني مي توان به رده هاي زير بخش کرد.

الف) قفلهاي ثابت در (کليدون خانه)

1-کلون دان

2-کلون

3- قفل فنر پخش شو

ب) قفل آهن

1- قفل فنر (با کليد پيچي)

2- قفل فنري (با کليد فشاري)

3- قفل لوله (با کليد پيچي)

4- قفل رمز (حرفي بي کليد)

لاکي روغني:

محصولات لاکي روغني مختلف هستند از آن جمله قلمدان سازي است. قلمدان و قلمدان سازي با هنر و فرهنگ ايران رابطه و پيوند ديرينه دارد. چرا که گرانمايه ترين ميراث هاي نقاشي و نگارگري تذهيب و منبت کاري هنرمندان قديمي ما بر جعبه هاي قلمدان نقش بسته است. از طرفي قلمدان در گذشته اي نه چندان دور مهمترين وسيله کتابت و بهترين عامل برانگيختن و ترغيب مردم طبقات گوناگون به فراگيري آموزش و خطاطي و خوشنويسي بود. قلمدان سازي از عهد صفويه رونق و اعتبار افزوني گرفت. قلمدانهاي اين دوره از جمله اصيل ترين آثار هنري باستان به شمار مي رود.

قلمدان ها به طور عمده از سه دسته تشکيل يافته اند (از نظر جنس)

1- قلمدانهاي چوبي

2- قلمدانهاي فلزي

3- قلمدانهاي مقوايي

به طور کلي از لحاظ اندازه قلمدانها بر چهار گونه اند:

الف) کوچک که به آن نيم بهره نيز مي گويند و ابعاد آن 2*13 سانتيمتر است.

ب) قلمدان متوسط يا يک بهره که ابعاد آن7/3*21 سانتيمتر است.

ج) قلمدان عادي که دوبهره نيز ناميده مي شود و ابعادش 4/4*5/23 سانتيمتر است.

د) قلمدانبزرگ که تقريباً به اندازه جعبه قلمدان است به ابعاد 5/5*28 و سه بهره نام دارد.

از قلمدان سازان معروف که قلمدان مقوايي مي ساختند. که در دوره قاجار شهرت داشتندمي توان به ميرزا ابوالقاسم طباطبائي، مشهدي حسن تهراني، عبدالحسين مقوا ساز اصفهاني و کريم مقوا ساز اشاره کرد.

از محصولات ديگر لاکي روغني مي توان به جلد سازي و قاب آئينه اشاره کرد.

به لاکي روغني هايي که از جنس کاغذ تهيه مي شود پاپيه ماشه هم مي گويند، پاپيه ماشه که اساساً واژه اي فرانسوي است و در فرهنگهاي لغت به معني کاغذ فشرده آمده، معمولاً به اشيايي مقوايي که سطح آنها به وسيله نگارگري تزيين و با لاک مخصوص پوشش يافته است اطلاق مي شود. سابقه اين نوع هنر که در گذشته آ«نقاشي روغنآ» يا آ«لاکيآ» ناميده مي شد، چندان روشن نيست، ليکن از آثار موجود در موزه ها چنين استنباط مي شود که تا بعد از دوره سلجوقيان کليه کتابهاي خطي داراي جلد چرمي ساده يا ضربي و فاقد هر نوع تزئينات اسليمي بوده است.

در دوره ايلخاني نيز که شهر هرات مرکز عده تحقيقات و تأليفات بوده و جلد کتاب بسيار معتبر از نوع سوخت و جلد کتاب عادي معمولاً چرمي سادهيا ضربي و فاقد هر نوع تزئينات اسليمي بوده است.

در دوره ايلخاني که شهر هرات مرکز عمده تحقيقات و تأليفات بوده و جلد کتاب بسيار معتبر از نوع سوخت و جلد کتاب عادي معمولاً چرمي ساده يا ضرب بوده وبراي تزئين کتب علاوه برنقوش اسليمي ازخطوط ختايي استفاده مي شده و ظاهراً تا آن زمان پاپيه ماشه در ايران رواجي نداشته ولي اسناد معتبري در دست است که نشان مي دهد اين هنر از دوره صفويه به ايران راه يافته و به موازات ساير انواع صنايع دستي شکل گرفته و متکامل شده است.

سوزندوزي اصفهان:

اين آ«هنر- صنعتآ» توليدش در انحصار زنان و دختران خانه دار است.

در حال حاضر از اين هنر علاوه بر کلاه براي تهيه زير ليواني، کمربند، کفش، جليقه استفاده به عمل مي آيد. طرحهاي سوزندوزان عموماً ذهني و ملهم از برداشتها و بينشهاي مشخص هنرمندان از محيط طبيعت است و بيشتر شامل گل بوته هاي تمثيلي مي شود.

صحافي:

عبارتست است از عمل اتصال همه برگهاي کتاب و قراردادن آنها در پوشش و محافظ به نام جلد که مي تواند با دست يا با ماشين باشد. البته اين کار در قديم بيشتر توسط دست هنرمندان با ذوق انجام مي گرفت و هر هنرمند با ذوق و استعداد آثاري هنري خلق مي کرد که نمونه هاي آنها هم اکنون درموزه ها موجود است.

قديميترين نسخه هاي جلد شده، از روايتهاي انجيل بود که مربوط به شش قرن بعد از ميلاد است که در مصر نوشته و کاغذ آن از جنس پاپيروس است. که روي آن را از چرم مي پوشاندندو براي بستن آن از چرم استفاده مي کردند.

جلدها را از نظر نوع ساخت آن به انواع مختلف ميتوان تقسيم کرد که هر کدام از روشها به مرور زمان در اثر پيشرفت هنر جلد سازي بوجود آمده است.

1-جلدهاي سوخت

2-جلدهاي ضربي

3-جلدهاي لاکي

ضريح سازي:

در اصطلاح فارسي ضريح را صندوقي بر قبر و حفاظي گرداگرد قبر معنا کرده اند. که بعضاً با عناويني چون صندوق حايل حفاظ محجر نيز همراه است. در فرهنگ فارسي امروز چنين آمده است: ضريح صندوقي مشبکي است که برروي مزار اوليا و قدسيان نصب مي کنند.

نکاتي که در ساخت ضريح بايد رعايت شود: عامل تقدس، عدم کاربرد صورت در نقوش، کتيبه هاي قرآني و طلا، آوردن سوره هاي ياسين، الرحمن (آيه تطهير، آيه نور، عددهاي بکاررفته و سمبل آنها، ذکر نام باني و تاريخ ساخت آن، علامتي به عنوان شاخص ضريح و صاحب آن، ديگر مدفونين در ضريح)

ضريح از نظر فرم، محفظه اي است مکعب مستطيل با عرض و طول و ارتفاع متغير که اغلب پلان آن مستطيل است و در نگاه اول چون اتاقکي فضاي داخل مقبره را از اطراف جدا نموده است.

اجزاء متشکله ضريح به ترتيب: بدنه و اسکلت، پيکره هاي سنگي، ستونها، پايه ستون، گوي ماسوره ها، لچکي ها، ترنجها، کتيبه هاي نقره، حواشي برجسته کاري، کتيبه هاي طلامشبکهاي طلايي، زهوارها، ميخهاي تزييني، گلدانها، نقاشي هاي داخل ضريح، پارچه روي سقف مزار،

هنرهاي تشکيل دهنده مجموعه هنري ضريح:

طراحي و نقاشي سنتي، درودگري، مرصعکاري و ترصيع، زرگري، سازندگي، بافت، ترمه بافي و رودوزي، قلمزني و سبکهاي مختلف آن، مينا سازي، حجاري، خطاطي.

استادان ضريح ساز شهر اصفهان عبارتند از: استاد حسين پرورش، استاد اصغر مباشرپور، استاد مهدي ذوفن، استاد حاج محمد تقي ذوفن و استاد کميليان، استاد محمد علي فرشيد، استاد علي واليان، استاد سطوت، استاد علي حاج زرگر باشي، استاد ديناري.

فيروزه کوبي:

فيروز کوبي يکي از معدود رشته هاي صنايع دستي است که سابقه تاريخي چنداني نداشته و در حال حاضر هم توليد محدودي دارد و همين امر باعث آن گرديده تا فيروزه کوبي آنگونه که بايد شناخته نشده باشد هر چند که زيبايي و گيرايي يک محصول خوب صنايع دستي را با خوددارد.

قدمت فيروزه کوبي به حدود 70سال قبل مي رسد و در آن زمان صنعتگري بنامآ«يوسف حکيمانآ» معروف به محمد رضا در مشهد کار فيروزه کوبي بر روي زينت آلاتي نظير دستبند، گل سينه، گوشواره... را شروع کرد. و حدود 20 سال بعد اين صنعت توسط صنعتگر ديگري بنامآ«حاج داداشآ» از مشهد به اصفهان برده شد. در حال حاضر صنعت دستي فيروزه کوبي فقط در اصفهان رايج و صنعتگران شاغل در اين رشته نيز همچون توليد آن محدود است.

در اصفهان فيروزه کوبي صرفنظر از جواهرات در ظروفي مانند بشقاب، ليوان، کاسه و گلاب پاش و... نيز مورد استفاده قرارمي گيرد. يکي از کارهاي جنبي صنعت فيروزه کوبي تهيهآ«زيرساختآ» است که در کارگاه زرگري و به طور جداگانه صورت مي گيرد.

يک فرآورده فيروزه کوب اعم از زيور آلات و يا ظروف عبارت از شيئي است مسي، برنجي، نقره اي و يا برنزي که ذرات و قطعات ريز سنگ فيروزه بر قسمتهايي از سطوح آن به فرم موزاييک در کنار هم نشانده شده و به اين ترتيب جلوه اي خاص به آن بخشيده مي شود. ساخت و پرداخت چنين فرآورده اي شامل دو مرحله کلي است:

الف) زرگري ب)فيروزه کوبي

صنعتگر توليد کننده فيروزه کوب در مراحل مختلف کار از ابراز کار و وسايلي نيز بهره مي گيرد که عمدتاً شامل قالب، چکش، دريل، چراغ گاز، چراغ بنزيني، گاز انبر، انبردست، پنس، منقاش، لوله هاي مختلف فلزي، سوهان و سنگ سمباده است.

نکته حايز اهميت در فيروزه کوبي در درجه نخست نصب صحيح فيروزه برروي فلز است به گونه اي که داراي قدرت کافي بوده و هنگام پرداخت قطعات فيروزه از آن جدا نشود و ديگر اينکه هر چه ظرف فيروزه کوبي شده پرکارتر باشد و قطعات سنگ منظم تر در کنار يکديگر نصب شده باشد و فاصله زيادي در بين قطعات فيروزه ديده نشود کار داراي ارزش هنري بيشتري است.

منبع- دوستان ایر

+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:23  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي استان سمنان

استان سمنان با وسعتي برابر 98515 کيلومتر مربع 8/5 درصد مساحت کل کشور است. اين استان از نظر مساحت ششمين استان کشور است. و وسعت آن حدود چهار برابر تهران مي باشد.



اين استان در حال حاضر داراي 4 شهرستان 14 شهر 10 بخش و 28 دهستان است. شهر هاي آن عبارتند از سمنان، شاهرود، دامغان و گرمسار. شهرهاي تابعه استان نيز عبارتند از سمنان، مهدي شهر، شهميرزاد، سرخه، شاهرود، بسطام، تجن، کلاته، خيج، ميامي، بيارجند، دامغان، گرمسار، ايوانکي و آرادان.



استان سمنان در دوران باستان بخشي از چهاردهمين ايالت تاريخي ورن (ورنه) از تقسيمات شانزده گانه اوستايي بود. برخي از دانشمندان اين ايالت را گيلان فعلي مي دانند ولي قدر مسلم اين که ورن يا ورنه متشکل از صفحات جنوبي البرز و خوار شمال سمنان, دامغان, خوار, دماوند, فيروزکوه, شهميرزاد, لاسگرد, ده نمک و آهوان, قوشه, ويمه و نقاط کوهستاني مازندران بوده است.



صنايع دستي


استان سمنان از مراکز قابل توجه صنايع دستي کشور است. در اين استان انواع صنايع دستي نظير قاليبافي، گليم بافي، نمد مالي، سراميک و سفالسازي و... وجود دارد که هر يک از آن ها سوغاتي گرانقدري براي بازديدکنندگان از استان محسوب مي شوند. مهم ترين صنايع دستي استان عبارت اند از :

قاليبافي:
قاليبافي و توليد قالي و قاليچه از ديرباز يکي از توليدات مهم استان سمنان به شمار مي رفته است. اين منطقه که در دوران قبل، داراي استادان زبردست قاليباف و طراح نقش قالي بود و قالي ها و قاليچه هاي نفيسي از دارهاي آنان به عمل مي آمد. به دليل ورود فرشهاي ماشيني به بازار و نداشتن صرفه اقتصادي و همچنين نبود پشتوانه نيروي کاري و طراح قالي و نيز به دليل کهولت تدريجي استادان و کارگران قاليباف، اين رشته دچار رکود فاحش شده است. امروز قاليبافان استان از نقش و طرح ساير مناطق مانند تبريز، مشهد، اصفهان، نائين، کاشان، يزد و کرمان استفاده مي کنند. در زمينه بعضي از قالي ها گل هاي اسليمي، شکوفه ها، غنچه ها و برگ هاي گوناگون با شاخه هاي ظريف ديده مي شود و در بعضي از طرح هاي شاه عباسي، افشان، ترنجي، خوشه، برگ فرنگي، درختي، شکارگاه و... مورد استفاده قرار مي گيرد يا ترکيبي از اين طرح ها هستند.



بخش مهدي شهر و شهرستان شاهرود از مراکز مهم توليد قالي و قاليچه در استان سمنان به شمار مي روند.

گليم بافي :
گليم به عنوان نخستين زيرانداز بشر، داراي سابقه توليدي بسيار طولاني است. بافت گليم اگر چه به گونه بسيار ساده آغاز شده، اما در طول سالياني که از عمر آن مي گذرد، هنرمندان ايراني در تکميل ان نقش فوق الاده چشمگير ايفا کرده اند و توانسته اند آن را به عنوان محصولي برخوردار از ارزشهاي هنري و مصرفي توامان حتي روانه بازارهاي خارجي کنند. گليم که در مقايسه با قالي داراي شيوه بافتي آسانتر است و به همان نسبت قيمت ارزانتري دارد، هنري در انحصار روستا نشينان و عشاير به حساب مي آيد. روستاهاي شهرستان گرمسار، سمنان و روستاهاي کندو، خيج و رضاآباد شاهرود از مراکز توليد اصلي گليم در استان سمنان هستند.

نمد مالي:
يکي ديگر از صنايع دستي که قدمتي ديرينه در استان سمنان دارد، نمد مالي است. وضعيت فعلي توليد نمد در استان سمنان از نظر کمي و کيفي بسيار مطلوب است و مراکز توليد نمد در استان، شهرستان سمنان، دامغان و روستاي ابرسيج شاهرود است.



مواد اوليه مصرف شده در نمد مالي پشم است که در اندازه هاي مختلف تهيه مي شود. آنچه در نمد مالي مي توان مشاهده کرد، ذوق و هنر، به همراه تحرک توليد کننده است. توليدات اين زحمات کشان علاوه بر استفاده شخصي به روستاهاي شمالي استان و شهرستان مازندران ارسال مي شود.

چاپ قلمکار:
چاپ قلمکار، گونه اي از چاپ سنتي روي پارچه بافته شده است. براي نخستين بار، قلم کار سازان ايراني براي دسترسي به توليد بيشتر و ايجاد هماهنگي و يکنواختي نقش ها، استفاده از مهره هاي چوبي را جايگزين استفاده از قلمو ساخته اند. براي فراهم آوردن امکاناتي به منظور استفاده مردم، قلم کار را که در گذشته فقط براي روي پارچه هاي پشمي و ابريشمي انجام پذير بود بر انواع پارچه از قبيل متقال، کتان، چلوار و کرباس و... انجام دادند. در حال حاضر چاپ قلم کار به وسيله قالب هاي چوبيني که داراي نقوش برجسته است انجام مي شود. در حقيقت رکن اصلي قلمکار سازي را قالب سازي تشکيل مي دهد که معمولاً توسط افرادي که حرفه و تخصصشان قالب تراشي است به تفکيک رنگ و حداکثر در چهاررنگ روي چوب هاي گلابي و زالزالک تراشيده مي شود گروهي از هنرمندان در رشته هايي چون ريشه تابي که پارچه زير ساخت قلمکار را آماده مي سازد يا صحرا کاري که کارهاي رنگ رزي، سفيد گري، بخار و شستشوي پارچه هاي قلمکار را به عهده دارد به فعاليت مشغولند مهمترين مرکز اين صنعت در استان در شهرستان دامغان قرار دارد که ماهانه مقادير هنگفتي انواع روميزي پرده و سفره و ساير محصولات قلمکار توليد و براي صدور به خارج از کشور آماده مي کند.

سفالگري و سراميک :
سفالگري از مهمترين و قديمي ترين دست ساخته هاي بشر است. آثار سفالي برخلاف آثار يافته شده فلزي، چوبين و... در زير خاک فاسد نمي شود و به خاطر اين حالت استثنائي، به اطلاعات گويا درباره آن مي توان پي برد. صنعت سفالگري در استان سمنان از پيشينه معتبر برخوردار است. به طوري که دکتر اريک اشميد هنگام حفاري در اطراف دامغان اميدوار به کشف شهر افسانه اي هکاتوم پليس يا شهر صد دروازه بود، اگرچه موفق به کشف بقاياي شهر مورد نظرش نشد، ولي به مجموعه اي از بهترين فراورده هاي صنعتگران دو تا سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح دست يافت اين فراورده ها شامل کوزه هاي بزرگ به اشکال هندسي و داراي لعاب قهوه اي روشن و کرم بودند. از آنجا که زمينه هاي لازم براي صنعت سفالگري در اکثر نقاط استان فراهم بوده، اين صنعت با وجود فراز و نشيبهاي تاريخي، به حيات خويش ادامه داده است. در سالهاي اخير، راه اندازي واحدهاي آموزش سفالگري و سراميک در شهر هاي سمنان و شاهرود موجب احيا و رشد بيشتر اين صنعت در استان شد و هم اکنون ضمن توليد و ارسال مقادير بسياري از توليدات اين رشته به استانهاي ديگر، زمينه هاي توليد کالاهايي براي بخش صادرات خارجي نيز فراهم شده است. در حال حاضر سفالگران استان سمنان در کارگاههاي سفالگري و سفال سازي در سطح استان به ساختن گونه هايي ارزشمند سفال مشغولند. در اين ميان، کارگاه سفال گري و سفال سازي قان بيگي در شاهرود از اهميتي ويژه برخوردار است.

دستباف ها:
در زماني نه چندان دور، مردمان همين سرزمين پارچه هاي مورد نياز خويش را با دست هاي هنر آفرين خود تهيه مي کردند که از نظر تنوع رنگ، نقش، طرح و شيوه هاي بافت شگفت انگيز بود. هر چند زندگي ماشيني و گرايش به سوي تجدد باعث شد لطمه هايي جبران ناپذير بر اين صنعت وارد آيد، هم اکنون نيز در گوشه و کنار استان سمنان، صنايع دستباف رايجند.



دستبافي شامل توليد پرده هاي سنتي و هنري و حوله و شال گردن و پارچه هاي متقال زير ساخت قلمکار است که در استان رايج است. علاوه برآن جاجيم، چادر شب، پلاس و چوفا (چوخا) که عمدتاً توسط روستائيان و عشاير توليد مي شود، از ديگر صنايع دست باف مردم استان است. ماهانه مقادير قابل توجه اي از اين توليدات به استان هاي ديگر و مراکز ارسال مي شود. شهرستان سمنان به ويژه سرخه، مهدي شهر، فولاد محله و روستاهاي شهرستان دامغان و روستاهاي بسطام از مراکز توليد ات جاجيمچه و دستباف استان به شمار مي روند.

منبع- دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:22  توسط اطلس ایران وجهان  | 

صنايع دستي
در سطح استان قم و بويژه در مناطق روستايي آن توليد صنايع دستي متنوعي رواج دارد که ذيلاً به معرفي آن مي پردازيم.



قالي بافي:

سابقه قالي بافي در قم به قبل از جنگ جهاني دوم مي رسد. توجه بازارهاي جهاني به قالي ايران سبب شد تا قم مرکز مهمي جهت عرضه توليدات قالي در روستاها و توابع آن در شهرستان قم باشد.



محصولات توليد شده با گره فارسي درابتدا با پشمي نه چندان ظريف راهي بازار مي شدند، در برخي از اين توليدات بخشهايي از قاليچه توليد شده با استفاده از ابريشم داراي درخشندگي بيشتري مي شود. اين نوع قاليچه ها تحت عنوان گل ابريشم بزودي بازار انواع ديگر را تحت الشعاع خود قرار داد. لکن برخي از بافندگان پا را از اين نيز فراتر نهادند و به بافت قاليچه هايي تمام ابريشم همت گماشتند.



قاليچه هاي تمام ابريشم و يا قاليچه هاي کرک و ابريشم به لحاظ قداست، مناسب زير پا نبودند و تنها بر ديوار آويخته مي شدند. لذا مناسبترين طرح براي اينگونه قاليچه ها طرحهاي سجاده و يا محراب بود. ليکن اين روند الزامي بود و رفته رفته نقشها و طرحهاي ديگر نيز بدون آنکه در قالبي سجاده اي باشند بدين امر اختصاص يافت.



طرحهاي قالي قم همانند رنگهاي مورد استفاده از تنوع و گستردگي خاصي برخوردارند. نقش بته همانقدر که در روستاهاي ترک زبان همدان با حالت خاص منطقه مورد استفاده است در روستاهاي فارس زبان قم نيز در زمينه هاي کرم در اندازه هاي دوزرع تا هفت متر يافت مي شود.



طرحهاي اسليمي و ختايي، لچک ترنج دار و نيز طرحهاي درختي همانند قاليچه هاي اصفهان از جمله طرحهاي مورد نظري است که بيشترين توليدات را به خود اختصاص مي دهند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:22  توسط اطلس ایران وجهان  | 

استان فارس يكي از استانهاي جنوبي كشور ميباشد. اين استان از شمال به استان اصفهان, از شرق به استانهاي يزد, از جنوب به استان هرمزگان و از غرب به استانهاي كهگيلويه و بوشهر محدود مي شود. وسعت استان فارس حدود 133 هزار كيلومتر مربع است و تقريبا†8/1 درصد مساحت كشور را تشكيل مي دهد.

آب و هواي فارس در شمال سردسير, در نواحي مركزي زمستانها معتدل و باراني و تابستانهاي گرم و خشك, و در جنوب و جنوب شرقي زمستانها معتدل و باراني و تابستانها بسيار گرم ميباشد. زبان اكثريت مردم فارسي است اما عشاير ترك زبان (ايل قشقايي) به تركي و عشاير عرب زبان (ايل عرب) به عربي صحبت ميكنند .

يكي از مناطق مهم عشايري ايران, استان فارس مي باشد و بزركترين ايل ايران (ايل قشقايي) با شش طايفه در فارس به كوچ روي ادامه مي دهند. علاوه بر ايل قشقايي ايل خمسه و ايل محسني و همچنين طوايف كوچكتري به زندگي عشايري خود در فارس ادامه مي دهند .

براساس آخرين تقسيمات كشوري استان فارس به 16 شهرستان 48 شهر 60 بخش و 185 دهستان تقسيم شده است منطقه فارس يكي از قديميترين مراكز تمدن ايران است . فارس در كتيبه هاي هخامنشي به صورت پارسه و در نوشته هاي يوناني پرميس آمده و معرب آن فارس است.



صنايع دستي
هم اکنون توليد انواعي از صنايع دستي در مناطق عشايري و روستايي و نيز در شهرهاي استان فارس رواج دارد. بيشترين تعداد صنعتگران دستي در گروه بافته هاي داري قالي, گليم و گبه قرار دارد. پس از آن بايد از خاتم خاتم سازي و خاتم کاري ياد کرد. پس از آن معرق چوب, منبت کاري چوب, ريزه کاري, نقاشي روي چوب سفال و سراميک سازي, کاشي معرق کاشي هفت رنگ و نقاشي روي سفال. از رشته هاي رايج در استان فارس طراحي و نگارگري (نگارگري، گل و مرغ سازي، تذهيب و تشعير) است.



رنگرزي گياهي و استفاده از مواد ملونه طبيعي در رنگرزي خامه و ابريشم نيز کاري پررونق در استان فارس است. در زمينه فلز کاري و هنرهاي مرتبط با فلز نيز استان فارس از سابقه طولاني برخوردار و آثار نقره کاري و قلمزني روي نقره آن شاخص است. ساير رشته هاي صنايع دستي رايج در اين استان عبارتند از: دوخت لباسهاي محلي عروسک سازي، در پيکر تراشي، نمدمالي، سراجي، رودوزي هاي سنتي، بافتني ها، نقشه کشي فرش، گچ بري، سنگتراشي، ساخت گلهاي مصنوعي، آينه کاري، چاقو سازي وساخت زيورآلات .

گليم:
در استان فارس بخش عمده اي از توليد گليم توسط زنان و دختران عشاير ساکن و کوچ رو قشقايي انجام مي شود. براي بافت گليم معمولاً از نقشه استفاده نمي کنند. نقشه ها ذهني هستند و معمولاً از طرح هايي استفاده مي شود که از نسل هاي گذشته به حال انتقال يافته و تغييرات جزيي در همان چهارچوب آداب و رسوم موجود در منطقه است. البته در سالهاي اخير با راه يافتن گليم بافي به مناطق شهري و روستايي استفاده از نقشه تا حدودي درگليم بافي رايج شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:21  توسط اطلس ایران وجهان  | 

موقعيت جغرافيايي استان لرستان

استان لرستان در غرب ايران، بين چهل و شش درجه و پنجاه و يك دقيقه تا پنجاه درجه و سه دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ و سي و دو درجه و سي و هفت دقيقه تا سي و چهار درجه و بيست و دو دقيقه عرض شمالي از خط استوا قرار گرفته و وسعت آن حدود بيست و هشت هزار و پانصد و پنجاه و نه كيلومتر مربع است. اين استان، از شمال به استان هاي مركزي و همدان؛ از جنوب به استان خوزستان؛ از شرق به استان اصفهان و از غرب به استان هاي كرمانشاه و ايلام محدود است. اشترانكوه با چهار هزار و پنجاه متر ارتفاع بلندترين نقطه استان لرستان است. پست ترين نقطه آن در جنوبي ترين ناحيه استان واقع شده و حدود پانصد متر از سطح درياي آزاد ارتفاع دارد. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري در سال هزار و سيصد و هفتاد و پنج، استان لرستان داراي نه شهرستان، ده شهر، بيست بخش، هشتاد و يك دهستان و دو هزار و هشتصد و چهل و دو آبادي داراي سكنه بوده و مركز آن شهر خرم آباد است. شهرستان هاي استان عبارتند از: خرم آباد، بروجرد، اليگودرز، دورود، ازنا، كوهدشت، دلفان، سلسله و پل دختر.

جغرافياي طبيعي و اقليم استان

استان لرستان سرزميني كوهستاني است كه به جز تعدادي دره آبرفتي و چند دشت كوچك، ناحيه هموار ندارد. اين ناهمواري ها كه داراي سنگ هاي دگرگوني است، در نتيجه مجاورت با گنبدهاي خارايي (دروني) الوند و سربند (شازند) پديد آمده اند. در ناهمواري هاي اصلي استان (ارتفاعات اصلي زاگرس)، كوه ها به طور منظم از شمال غربي به سوي جنوب كشيده شده اند. اين ناهمواري ها كه معمولا با دره هاي عميق همراهند، اغلب فشرده، بلند و ناصاف هستند؛ در حالي كه ناهمواري پيشكوه هاي داخلي به صورت تپه ماهورهاي گنبدي شكل و كم ارتفاع خودنمايي مي كنند و نقاط بلند آنها، به گنبدهاي خارايي مربوطند. استان لرستان داراي آب و هواي متنوع است. در زمستان، هنگامي كه در شمال لرستان برف و كولاك و سرماي شديد جريان دارد، قسمت هاي جنوبي آن از هواي مطبوع و باراني برخوردار است. بررسي هاي اقليمي نشان مي دهند، خرم آباد داراي زمستاني معتدل و تابستاني گرم است و بروجرد زمستاني سرد و تابستاني معتدل دارد. اليگودرز نيز زمستاني بسيار سرد و تابستاني معتدل دارد.

صنايع دستي
صنايع دستي لرستان در سه نوع متمايز عشايري، روستايي و شهري شکل گرفته اند . بيشتر توليدات صنايع دستي عشايري به مصرف خانوار مي رسند و کمتر به بازار عرضه مي شوند. انواع صنايع دستي عشاير استان لرستان عبارت اند از : سياه چادر، چيت، قالي و گليم، صنايع دستي روستايي را قالي، گليم، رنگرزي و جاجيم بافي تشکيل مي دهند و عمده صنايع دستي شهري نيز خراطي، نمد بافي، قلم زني، ورشوسازي، قالي، موج و گليم بافي هستند .
منبع- دوستان ایر
+ نوشته شده در  2010/10/21ساعت 22:20  توسط اطلس ایران وجهان  | 

مطالب قدیمی‌تر