نبرد شبه جزیره کریمه

نبرد شبه جزیره کریمه


ریشه های جنگ

روسیه پس از شکست دادن ارتشهاى بزرگ ناپلئون در ۱۸۱۴ به قدرت درجه اول نظامى اروپا مبدل شد، اما نکته نگران کننده تر براى قدرتهاى استعمارى فرانسه و انگلیس موفقیتهاى پى در پى این کشور در آسیا بود. شکستهاى ایران، ترکمنها، عثمانیها، ازبکها و قرقیزها در آسیاى میانه، قفقاز و جنوب اروپا سبب شده بود تا روسها به گونه اى خطرناک به مناطق موردعلاقه غرب نزدیک شوند. برنامه انگلیسیها و فرانسویها براى جلوگیرى از پیشروى روسها به سمت جنوب سبب شد تا در قرن ۱۹ شبه قاره هند، افغانستان، ایران و عثمانى مانند کمربندى مانع پیشروى روسها شود. اما علاقه روسها به توسعه قلمروى خود بیش از این جدى بود که دولتهاى محلى بتوانند مانع آن شوند. روسها عثمانى را دولت بیش از اندازه بزرگ و کمتر از اندازه لایق مى دانستند و بخوبى واقف بودند که ارتش عثمانى قادر به دوام آوردن در برابر ارتش تزار نیست. روسیه برای سالیان متمادی تمایل داشت کنترل تنگه های استراتژیک بسفر و داردانل را به دست بگیرد و از این طریق دسترسی خود را به دریای مدیترانه تضمین نماید. این تنگه ها توسط دولت عثمانی کنترل می شد که در اواسط قرن نوزدهم به مرد بیمار اروپا شهرت یافته بود؛ زیرا امپراتوری عثمانی رو به اضمحلال گذاشته بود. بنابراین روسها پس از دستیابى به مولداوى و والاکیه در ۱۸۴۹ به دنبال دستیابى به سواحل دریاى سیاه که هنوز در اختیارعثمانى بود، رفتند، ترکان عثمانی قسمت اعظم شبه جزیره بالکان را زیر سلطه داشتند و نیکلای اول ،تزار روسیه، امید داشت که علاوه بر تصرف بنادر دریای سیاه، حوزه نفوذ خود را به بالکان گسترش دهد. بهانه روسها براى آغاز جنگ بسیار فریبنده بود، آنها به این دلیل که امتیازات داده شده ازسوى سلطان عثمانى به مسیحیان کاتولیک درباره گذاشتن نشانى در بیت اللحم به مسیحیان ارتودکس شرقى اعطانشده واحدهاى خود را به سمت جنوب به حرکت درآوردند.


واکنش فرانسه و انگلیس

حرکت ارتش روسیه بلافاصله زنگهاى خطر را در پاریس و لندن به صدا درآورد. آنها مى دانستند باید جلوى روسیه را در جایى در دوردستها گرفت. درغیر این صورت گام بعدى روسیه عملیات در آناتولى خواهد بود. در ۴ اکتبر ۱۸۵۳ همزمان با اعلام جهاد در اسلامبول، بریتانیا نیز ناوگان دریاى مدیترانه خود رابه دریاى سیاه فراخواند. بافاصله در ۲۰ اکتبر فرانسویها نیز اسکادران هاى دریایى خود را به منطقه اعزام کردند. روسها که گمان نمى بردند فرانسه و انگلیس حاضر به حمایت از عثمانى حتى به شکل کمک مستقیم نظامى باشد به دنبال ادامه میانجیگرى اتریش براى جلوگیرى از برخورد نظامى رفتند اما اعلام جهاد شیخ الاسلام عثمانى و عبور کشتى هاى انگلیسى از داردانل هر دو نشان دهنده غیرقابل برگشت بودن عملیات را داشتند. روسها که ناوگان بزرگى را در بندر سباستپول در جنوب شبه جزیره کریمه در اختیار داشتند در نمایشى دلهره آور قدرت خود را در دریاى سیاه به نمایش گذاشتند. یک ناوگان کوچک ترک به منظور نشان دادن آمادگى عثمانى ها در همین زمان به سمت بندر سینوپ در جنوب دریاى سیاه حرکت کرد، اما قبل از رسیدن به بندر رودرروى ناوهاى سنگین روس قرارگرفت. روسها که به دلیل عبور قواى عثمانى از رود دانوب خود را در وضعیت جنگى با ترکها مى دیدند از ناوهاى کوچک ترک درخواست توقف و تسلیم کردند اما دریادار ترک تصمیم به مقاومت گرفت و از فرانسویها و انگلیسى ها درخواست کمک کرد.
ناوهاى روسى اما این فرصت را به آنها ندادند و بلافاصله به سمت ناوهاى ترک به حرکت درآمدند. در ناوگان روسیه ۶ رزم ناو بزرگ بود حال آنکه ترکها تنها کشتى هاى کوچک در اختیار داشتند در نتیجه با شلیک اولین گلوله از سوى آنها، بارانى از آتش سنگین بر روى کشتى هاى ترک باریدن گرفت. چند ساعت بعد کل کشتى هاى ترک به استثناى یکى از بین رفت و ۳ هزار ناو و سرباز ترک کشته شدند. در این جنگ نابرابر روسها تلفات قابل توجهى ندادند. کشتار سینوپ سبب شد تا موتور جنگ عظیم کریمه روشن شود.



روسها بلافاصله در بهار ۱۸۵۴ با ارتشى بسیار بزرگ از دانوب عبور کرده (شرق دانوب) و وارد خاک عثمانى شدند و با در هم کوبیدن نیروهاى محلى ترک، دژ سیلیستریا را محاصره کردند. از سوى دیگر نیروهاى عظیم فرانسوى و انگلیسى نیز در بندر وارنا (بلغارستان) پیاده شده و راه روسها به سمت جنوب را بستند. حملات پى درپى روسها به دژ راه به جایى نبرد و ترکها قهرمانانه مقاومت کردند دهها فرمانده ترک یکى پس از دیگرى بر بلندى هاى حلقه هاى اولیه دژ جان دادند اما مانع مهاجمان براى ردشدن از حصارهاى اولیه شدند.
دژ سیلیستر به انتظار رسیدن قواى متفقین بود حال آنکه آنها در دهها کیلومتر دورتر هنوز در تردید از ورود به منطقه بودند زیرا ارتش هایى معادل نیروهاى روس به میدان نیاورده و از طرف دیگر سقوط دژ (در شمال وارنا) را قطعى مى دانستند. لردکین راس نویسنده کتاب «قرون عثمانى» مى نویسد: «نیروهاى متفقین هنوز آمادگى عملیات نجات را نداشتند با اینکه مى توانستند از اردوگاه خود غرش مداوم توپهاى دژ را بشنوند. لیکن یک روز صبح در اواخر ژوئن ۱۸۵۴ پس از گلوله بارانى که تا نیمه شب به درازا کشید سکوت ناگهانى و کاملى برقرار شد. در حالى که همه گمان مى بردند دژ تسلیم شده اتفاق کاملاً برعکس رخ داده بود.» روسها پس از ۵ هفته حمله و بمباران دست از محاصره برداشته بودند از این لحظه به بعد ابتکار عمل از دست روسها خارج شد و با رسیدن قواى امداد عثمانى عبور از دانوب آغاز شد و پیشروى سریع ترکها با حمایت آتش توپخانه، کشتى ها، روسها را به سمت بخارست(رومانى) عقب راند. ملداوى ووالاکیه اکنون از تسخیر روسها درآمده و «نبرد خشکى» بیابان رسید. اما در دریا جنگ تازه آغاز شده بود زیرا ۶۵ هزار سرباز بریتانیایى و فرانسوى به همراه ناوگانى بسیار عظیم و یک لشکر ترک به شبه جزیره کریمه حمله کرد و بندر سباستوپول و دژ مالاخوف را مورد حمله قراردادند. اگرچه روسها مقاومت بسیار سنگینى از خود نشان دادند اما روحیه ناسیونالیستى و مذهبى عثمانیها در کنار برترى توپخانه و دریایى متفقین سبب شد تا روسها به مرور دریابند که قادر به ادامه نبرد نیستند. مرگ نیکلاى تزار روس و تسخیر دژ مالاخوف به دست فرانسویها در کنار ورود ۲۰ هزار سرباز جدید ترک به فرماندهى ژنرالهاى انگلیسى در سپتامبر ۱۸۵۵ سبب شد تا روسها همه شرایط را بپذیرند. بریتانیا هنوز مایل به ادامه جنگ بود اما فرانسه و عثمانى با این استدلال که متفقین به کلیه اهداف خود رسیده اند تمایلى به جنگ نداشتند. در بهار ۱۸۵۶ در پاریس روسیه تعهد کرد که حاکم نشین هاى ملداوى ووالاکیه را مستقل و تمامیت ارضى عثمانى را محترم بداند.


جنگ کریمه در سال ۱۸۵۶ با شکست روسیه پایان یافت. دلایل شکست روسیه را می توان چنین برشمرد:

روسها علی رغم برخورداری از امکانات و نیروی انسانی قابل ملاحظه، فاقد توان صنعتی لازم برای سامان دهی ارتشی نوین بودند. چالش دیگری که روسیه با آن مواجه بود، عدم وجود جاده ها و خطوط راه آهن کافی جهت نقل و انتقال نیرو و تدارکات به خطوط مقدم جبهه بود. به علاوه ژنرالهای روسی بیش از آنکه علاقه مند به فراگیری فنون نظامی باشند، نگران ظاهر و لباس خود بودند.

شکست روسیه در جنگ کریمه، ضعف رژیم تزاری را به عینه نشان داد و بر توهم ابرقدرتی روسیه در آن مقطع تاریخی خط بطلان کشید. همچنین این ناکامی، اعتبار نظام تزاری را خدشه دار ساخت و به موج درخواستها برای اصلاحات در روسیه دامن زد. نبرد کریمه یک اثر دیگر نیز داشت. روسها دریافتند که دنیاى غرب به هیچ عنوان اجازه بلعیدن عثمانى را به او نخواهد داد، حتى اگر لازم باشد نیمى از ناوگان دریایى خود به همراه ۶۵ هزار ملوان را به مدیترانه و دریاى سیاه بکشاند. نبرد کریمه منجر به مرگ دهها هزار سرباز ترک، روس، فرانسوى و انگلیسى شد و در نوع خود اتحادى عجیب بود. زمانى ارتودکسها و کاتولیک ها به اتفاق هم مقابل پیشروى عثمانى مسلمان مى ایستادند اما تغییر زمانه شرایط را اینگونه کرده بود که کاتولیک ها و مسلمانان در برابر ارتودکس ها مقاومت و مبارزه کنند.




وقتی سخن از پیشاهنگان پرستاری در میان است، باید قبل از همه از " بانوی فانوس به دست" یعنی فلورانس نایتینگل (Florence Nightingale) نام برد. این زن نیکوکار در سال 1820 درشهر فلورانس ایتالیا متولد شد، اما همه ایام جوانی را در انگلستان به سر برد. هجده سال بیشتر نداشت که متوجه شد برای کار بزرگی آفریده شده است. خود او گفته است:" خداوند درهفتم فوریه 1838، مرا به خدمت خود برگزید." وی ابتدا خواست در بیمارستان یکی از ولایات شمالی انگلیس مشغول کار شود، اما وضع پرستاری و پرستاران در آن وقت چنان بدنام بود که مادرش راضی به این کار نشد. وی ناچار مدتی در انگلستان و سایر نقاط اروپا به تحصیل و مطالعه در وضع پرستاران و بیماران پرداخت و چون در سال 1853 به انگلستان بازگشت ، ریاست بیمارستان کوچکی را که مخصوص زنان بود به او سپردند. نایتینگل بی درنگ به تربیت پرستار مشغول شد؛ اما نبرد کریمه کار او را ناتمام گذاشت . ماجرای جنگهای شبه جزیره کریمهCrimean war (56-1953) بدین

نبرد کانال سوئز

نبرد کانال سوئز


در دهه ۵۰ ميلادى خاورميانه عربى آبستن حوادث بود. حضور دولت اشغالگر اسرائيل از ۱۹۴۸ از يك طرف و ادامه رفتارهاى استعمارى انگليس و فرانسه در منطقه زمينه را براى تغيير دولتها در منطقه فراهم آورده بود و دولتهاى پادشاهى يكى پس از ديگرى سقوط مى كردند.
اين اتفاق در مصر در ۱۹۵۳ رخ داد و ژنرال نجيب قدرت را از خاندان ملك فاروق گرفت. اما خود وى نيز در ۱۹۵۴ توسط ژنرال جوان و ملى گراى مصرى يعنى جمال عبدالناصر بركنار شد.


ملى شدن كانال سوئز
ناصر ابتدا در جولاى ۱۹۵۶ كانال سوئز را ملى اعلام كرد. غافل از آنكه سوئز براى فرانسه و انگليس منطقه اى فوق حياتى است. دو كشور مذكور پس از بلوكه كردن داراييهاى مصر در بانكهاى اروپايى نشست ويژه اى را براى حمله به مصر برگزاركردند.
آنتونى ايدن نخست وزير انگليس معتقدبود كه مسأله كانال سوئز براى «غرب مرگ و زندگى است».
فرانسه نيز از مدتها قبل به دليل ترس از خطر تأثيرگذارى جنبش ملى مصر به انقلاب الجزاير به دنبال زدن ضربه به دولت ناصر بود. بنابراين گى موله نخست وزير فرانسه موافقت خود را براى انجام عمليات مشترك به اطلاع دولت انگليس رساند. اين درحالى بود كه ديويد بن گوريون نخست وزير اسرائيل نيز در نشستى محرمانه در پاريس آمادگى خود را براى ورود به «بازى جديد» اعلام كرد.



حمله به صحراى سينا
آمادگى اسرائيل براى حمله به صحراى سينا و تسلط به ساحل شرقى كانال سوئز سبب شد تا ۲ كشور اروپايى درنگ نكنند و چراغ سبز را به اسرائيل نشان دهند.
در ۲۹ اكتبر ۱۹۵۶ ژنرال موشه دايان رئيس ستاد ارتش اسرائيل با اتخاذ نقشه اى متهورانه تصميم گرفت با پياده كردن هزاران چترباز در پشت خطوط نيروهاى مصرى راه آنها را براى عقب نشينى به غرب ببندد و از سمت شرق با واحدهاى بزرگ زرهى و پياده آنها را در منگنه قراردهد.
با اين هدف، ستون زرهى و پياده اسرائيلى در شب ۲۹ اكتبر از مرزگذشته و پس از شكست مصريان در «متيلا» (۴۰ كيلومترى كانال سوئز) به چتربازان رسيدند.
ستون ديگر اسرائيل نيز درهمان روز با حركت از بندر ايلات به سرعت خود را به منطقه مذكور رساند.
در دريا نيز رزمناو فرانسوى كرسن ناوشكن مصرى «ابراهيم اول» را زير آتش گرفت و مجبور به تسليم كرد.
در ۳۱ اكتبر نيروهاى اسرائيل شهر ابوعقيله را محاصره و پس از ۴۰ ساعت نبرد تصرف كردند.
در اين جنگ نيروى هوايى اسرائيل به دليل ضعيف بودن در برابر جتهاى مصرى (كه بتازگى از شوروى خريدارى شده بود) فعال ظاهر نشد اما ضعف هوايى و دريايى اسرائيل را دولتهاى فرانسه و انگليس جبران كردند.
در پنجم نوامبر لشكرهاى اسرائيلى با پيشروى مداوم به سوى كانال سوئز در شرم الشيخ با اولين مقاومت جدى مصرى ها مواجه شدند. اما برترى نفرات و تجهيزات اسرائيل نيروهاى پراكنده مصرى كه نااميدانه اما دليرانه مقاومت مى كردند را وادار به عقب نشينى كرد. غزه و العريش در نزديكى سوئز نيز تصرف شد و در هفتمين روز جنگ واحدهاى اسرائيلى درحالى كه از پشتيبانى هوايى جتهاى نيروى هوايى فرانسه برخوردار بودند به چند كيلومترى سوئز رسيدند. آنها دراين زمان كل صحراى سينا را اشغال كرده بودند.

ورود نيروهاى منظم فرانسه و انگليس به جنگ
اكنون نيروهاى اسرائيل كار خود را انجام داده بودند و نوبت انگليس و فرانسه بود كه قدرت نمايى كنند. در ۳۱ اكتبر، ۲ كشور فوق با ورود عظيم ترين نيروى نظامى پس از جنگ دوم جهانى به منطقه به دنبال كسب پيروزى درخشان در يك كشور جهان سومى رفتند.
اين درحالى بود كه ارتش مصر اصلاً قابليت مقابله با چنين نيروهايى را نداشت. ۳۰ رزمناو، ۲ ناو هواپيمابر، ۸ ناوكمكى، ۳۰ كشتى نيروبر، ۵۲ كشتى ترابرى، ۲۰۰ هواپيما، ۹ هزار تانك و نفربر و ۳۰ هزار تفنگدار فرانسوى در ۳۱ اكتبر به ۱۰۰ ناو جنگى، ۳۰ رزمناو، ۴ ناو هواپيمابر، ۳۰۰ هواپيما و ۴۵ هزار سرباز انگليسى پيوستند تا چشم هاى كشورهاى استقلال طلب آفريقايى _ آسيايى خيره شود و گمان نكنند كه دنياى پس از جنگ تغييرى كرده است. اما تقدير چيز ديگرى بود.

ورود شوروى به معادلات خاورميانه
مجمع عمومى سازمان ملل در چهارم نوامبر در قطعنامه اى خواستار آتش بس در منطقه شد اما انگليس و فرانسه به اين تصميم گردن ننهادند و در ۵ نوامبر نيروهاى چتر باز آنها در بنادر فؤاد و سوئز پياده شدند اما به دليل مقاومت مردم پرت سعيد نتوانستند به اين بندر واردشوند.
رهبر شوروى كه تا اين زمان هنوز رسماً به درگيريهاى منطقه واردنشده و تنها ناظر بود پس از آنكه پى برد آمريكا نيز علاقه اى به قدرت طلبى استعمارى دو دولت فرانسه و انگليس ندارد در پيامى كوتاه اما بشدت تهديدآميز خطاب به مقامات انگليسى و فرانسه اعلام كرد چنانچه حمله به مصر متوقف نشود لندن و پاريس بمباران اتمى خواهندشد!
نيكيتا سرگويچ خروشچف كه بتازگى زمام امور را در كرملين به دست گرفته بود در پيام خود كه اصلاً بوى شوخى و يا بلوف نمى داد تلويحاً خواستار عقب نشينى اسرائيل نيز شد.
فرداى آن روز يعنى ۶نوامبر انگليس و فرانسه پس از آنكه در القنطره نيز با مقاومتهاى شديد مردمى روبه رو شدند، آتش بس را قبول كردند. در نهم نوامبر نيز بن گوريون مجبور به تخليه صحراى سينا شد.
در ۱۴ نوامبر با ورود ناظران سازمان ملل نيروهاى متجاوز بتدريج از كليه مناطق اشغالى بيرون رفتند.


نتيجه نبرد
جنگ سوئز در درجه اول يك شكست بزرگ براى دولتهاى اروپايى بود و انگليس و فرانسه اين حقيقت تلخ را پذيرفتند كه ديگر پاريس، لندن و يا برلين و رم تصميم گيرنده هاى اول دنيا نيستند. بلكه مسكو و واشنگتن تعيين مى كنند كه چه كسى دركجا بايد نيرو پياده كند و يا آنكه قواى خود را عقب بكشد.
اين شكست همچنين موجب استعفاى آنتونى ايدن نيز شد. مضافاً آنكه در عرصه بين الملل به حيثيت انگليس ضربه اى شديد زد. فرانسه كه قبلاً در دين بين فو (ويتنام) ضرب شست نظامى بدى از جهان سومى ها خورده بود در اين مسأله نيز مجبور به تحمل شكستى ديگر شد. همين شكست مقدمه استقلال الجزاير در كمتر از ۶ سال بعد شد.
اما از نقطه نظر نظامى پيشروى سريع اسرائيل در صحراى سينا ناصر را به فكر ايجاد يك ارتش ملى قدرتمند انداخت چرا كه همه پى بردند اسرائيل بشدت علاقه مند به توسعه طلبى است و ايده «اسرائيل بزرگ از نيل تا فرات» تنها يك ايده خام نيست بلكه اسرائيل مترصد زمان براى اجراى آن است.



جنگ 6 روزه اعراب واسراییل

جنگ 6 روزه


از جمله جنگهاى بسيار معروف دنيا، جنگ ۶ روزه است. اگرچه مبدع نبردهاى برق آسا ارتش آلمان در جنگ دوم جهانى بود و آلمانها توانسته بودند ظرف كمتر از يك ماه لهستان را با اين شيوه از پاى درآورند و اين روش را در قبال ارتشهاى قدرتمند فرانسه، هلند، بلژيك، نروژ، يونان... ادامه دهند اما اينكه بتوان همزمان ۴ كشور را مورد حمله قرارداد و در كمتر از يك هفته آنها را وادار به قبول صلح كرد اتفاقى بود كه در تاريخ جنگهاى مهم تنها يكبار رخ داد.
زمينه جنگ ۶ روزه
پيروزى بزرگ سياسى ناصر پس ازعقب نشينى بى قيد و شرط فرانسه، انگليس و اسرائيل در ۱۹۵۶سبب شد تا اسرائيل به دنبال «زمان» مناسب براى تلافى باشد و فرانسوى ها نيز با تقويت ارتش اين كشور بويژه نيروى هوايى آن مى خواستند تا ضربه ناصر را تلافى كنند.


اما از آن طرف مصر، سوريه و اردن در طول سالهاى ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶ ميلادى بطور دائم در حال تقويت توان نظامى خود بويژه نيروى هوايى بودند چرا كه براى آنها شكى باقى نمانده بود كه اسرائيل به مرزهاى ۱۹۴۸ قناعت نمى كند.
در ۱۹۶۶ در جبهه اعراب اردن و مصر طرفدار جنگ نبودند اما سوريه و فلسطينيان قصد جنگ را داشتند از آن طرف در اسرائيل نيز جبهه ژنرالها نظير اسحاق رابين، موشه دايان و بنگوريون طرفدار آغاز جنگ «قبل از آنكه اعراب دست به حمله بزنند» بودند حال آنكه لوى اشكول نخست وزير اسرائيل با استناد به برترى هوايى و زمينى اعراب خواستار مشى اعتدال بود.
مرگ ۳ اسرائيلى در ۱۳ نوامبر ۱۹۶۶ و به دنبال آن حمله اسرائيليها به يك روستا و كشتن ۱۸ عرب اوضاع را به شدت تيره كرد، اما به دليل بى علاقگى ناصر و نخست وزير اسرائيل باز هم درگيرى رخ نداد تا آنكه در يك نبرد هوايى در ۶ آوريل ۱۹۶۷ هواپيماهاى اسرائيلى بدون آنكه تلفاتى بدهند ۶ ميگ سورى را ساقط كردند. روزنامه هاى اردن و سوريه ناصر را به باد حمله گرفتند كه از اسرائيل مى ترسد و قادر به اتخاذ تصميم نيست اما ناصر به خوبى مى دانست كه نبايد در شرايطى كه اسرائيل دست بالا را در جنگهاى هوايى دارد وارد عمل شد. از آن طرف ژنرالهاى اسرائيلى مرتباً سوريه را تهديد مى كردند و اين اصلاً خوشايند اعراب نبود.
جرقه در انبار باروت
سرانجام فشارهاى نظامى اسرائيل به سوريه و فشار روزنامه هاى عرب به جمال عبدالناصر او را مجبور به واكنش نظامى محدودى كرد غافل از آنكه اين اقدام همان چيزى است كه اسرائيليها مى خواهند. صهيونيستها از همان ابتدا از بابت اردن و سوريه نگرانى نداشتند چرا كه اين دو كشور نه جمعيت و نه وسعت و نه قدرت نظامى قابل ملاحظه اى نبودند هراس اسرائيل ارتش بزرگ مصر بود كه دو برابر اسرائيل هواپيما و معادل آن تانك و سرباز داشت.
عبدالناصر در آخرين حركت خود كه بيشتر با هدف ترساندن اسرائيل بود تا آغاز جنگ از نيروهاى سازمان ملل خواست تا از صحراى سينا عقب بروند تا چند واحد نظامى مصرى را به صحرا بفرستد.


روز اول جنگ
برخلاف آنچه همه مى پندارند جنگ ژوئن، جنگى ۶ روزه نبود بلكه جنگى ۱۲ ساعته بود. ژنرال موشه دايان وزير دفاع اسرائيل پس از آنكه فرماندهى عمليات را برعهده گرفت مشاهده كرد كه بر روى كاغذ احتمال پيروزى او بر اعراب چيزى در «حد صفر» است مگر آنكه ابتكار عمل را ظرف «نصف روز» از طرف مقابل بگيرد.
در اين زمان در برابر ۱۰۰۰ تانك و ۳۵۰ هواپيماى اسرائيلى اعراب از ۲ هزار تانك، ۸۰۰ هواپيما و شبكه هاى پرقدرت پدافند سام ۲ برخوردار بودند. (در ويتنام پدافند سام مبدل به كابوسى بى پايان براى نيروى هوايى آمريكا شده بود).
هواپيماهاى دايان را در اين زمان جتهاى ميراژ ۳ و ميستر فرانسوى تشكيل مى داد. وى براى آنكه بتواند نيروهاى هوايى اعراب را در اردن، مصر، سوريه و حتى عراق از كار بيندازد فرصت زيادى نداشت. بنابراين تصميم گرفت تا مى تواند هواپيماهاى اعراب را بر روى زمين نابود كند و با تخريب باند فرودگاهها مانع برخاستن باقيمانده آنها عليه اسرائيل شود.



در ساعت ۸‎/۴۵ دقيقه صبح پنجم ژوئن دايان در حركتى كم نظير ۳۴۶ هواپيماى اسرائيلى را به صورت همزمان از فرودگاههاى اسرائيلى به پرواز درآورد. (تنها ۴ ميراژ ۳ براى دفاع از تل آويو باقى ماندند) . هواپيماهاى مذكور با قطع كليه ارتباطات رادارى و راديويى خودسعى كردند در اختفاى كامل عمل كرده و با كج كردن راه خود (براى گمراه كردن رادارها) از مديترانه چرخ زده و مستقيم از شمال مصر وارد خاك اين كشورشدند. در اين مرحله آنها ارتفاع خود را به كمتر از ۲۰ تا ۳۰ مترى زمين رساندند چرا كه در اين سطح ديگر از موشكهاى مهيب سام كارى ساخته نبود و رادارها نيز آنها را نمى گرفتند.

هواپيماهاى تحت فرمان دايان با ورود به دره نيل در ابتداى اين رود عظيم فرودگاههاى مهم مصرى را به شدت بمباران كرده و صدها هواپيماى پارك شده بر روى باند را از بين بردند. بسيارى از ميگهاى ۲۱ ، ۱۹ وتوپولوفهاى ۱۶ و ايليوشين قبل از آنكه خلبانان مصرى بتوانند بر كابين پرواز مستقر شوند بر روى زمين از بين رفتند».
موج حملات اسرائيل حتى به فرودگاه جنوبى اين كشور در «اقصر» نيز رسيد مدافعان اين فرودگاه كه در ۶۰۰ كيلومترى جنوب سوئز قراردارد اصلاً گمان نمى بردند مورد حمله قرار گيرند (۱۵ سال بعد نيروى هوايى ايران درحمله به پايگاه اچ۳ در غرب عراق دشمن را كاملاً غافلگير كرد و بسيارى به خطا فكر مى كردند كه نقشه مذكور طراحى فرماندهان غيرايرانى است)
دايان در ظرف چند ساعت۳۰۰ هواپيماى مصرى، ۱۹ پايگاه ضد هوايى و دهها فرودگاه مصرى را نابود كرد و سپس امواج هواپيماهاى اسرائيلى با خيال راحت به سراغ ساير فرودگاههاى منطقه رفتند.
ظرف ۹۰ دقيقه مصر ديگر نيروى هوايى نداشت (ناصر براى ايجاد اين نيرو ۱۰ سال زحمت كشيده بود)
در اردن و سوريه نيز ظرف ۶ ساعت فرودگاهى سالم باقى نماند و حتى اسرائيليها فرودگاه هاى متروك را محض احتياط نابود كردند. فرمانده نيروى هوايى اسرائيل از صبح روز پنجم ژوئن پيامى بدين شرح به ستاد ارتش صهيونيستها مخابره كرد: «عمليات با موفقيت انجام شد. دستور مراجعت به هواپيماها را دادم.»وى در برابر ازدست دادن ۱۶ هواپيما، ۳۴۰ هواپيما را ازبين برده و به صدها هواپيماى عرب صدمه زده بود.
اكنون نوبت ژنرال اسحاق رابين بود تا با فرمان او نيروى زمينى به حركت در آيند. اگرچه مصريها انتظار حمله نيروى زمينى اسرائيل را داشتند اما گمان نمى كردند اين حمله از شمال صحراى سينا انجام شود. ژنرال تال اسرائيلى در ششم ژوئن حمله را با لشكرهاى زرهى خود آغازكرد و دركمتر از ۲۴ ساعت قواى مصرى مجبور به عقب نشينى شدند چرا كه پشتيبانى هوايى اسرائيليها از نيروهاى زمينى در دشت باز منطقه راهى را جز عقب نشينى براى مدافعان مصرى نمى گذاشت.
شرم الشيخ نيز بدون دفاع قابل ملاحظه اى سقوط كرد و در ۸ ژوئن كل شبه جزيره سينا به اشغال صهيونيستها درآمد. از آن طرف قواى اسرائيل به سرعت ارتفاعات جولان را تصرف كرده و نيروهاى سورى را تحت فشار شديد گذاشتند. سوريها ابتدا سعى كردند جلوى پيشروى اسرائيل را بگيرند اما مقاومت آنها بى نتيجه بود و آنها با واگذارى شهر قنيطره در ۹ ژوئن عملاً دمشق را كه در ۱۰۰ كيلومترى منطقه جنگى واقع بود بدون حفاظ گذاشتند.
اسرائيل در جبهه اردن نيز با درهم كوبيدن مقاومت ناچيز آنها، ساحل غربى رود اردن و بيت المقدس را تصرف كرد. اسرائيل همزمان شهر بى دفاع امان (پايتخت اردن) را بمباران كرد.



پايان مقاومت اعراب
در عريش و نوار غزه نيز اسرائيليها با نيروهاى ارتش آزاديبخش فلسطين درگير شده و با كمك تانك و آتشبارى سنگين در جنگ شهرى عليه مبارزان فلسطينى پيروز شدند. مصريها كه هنوز به صورت متفرق در صحراى سينا و نوار شمالى آن مقاومت مى كردند در آخرين تلاش خود با تدارك يك ضدحمله شهر العريش را براى مدتى ازدست اسرائيليها خارج كردند. اما ورود تانكها و هواپيماهاى كمكى، واحدهاى پراكنده مصرى را به عقب راند.
با گذشت ۵ روز از جنگ، اسرائيل نيروهاى اردنى را در جبهه مركزى به كلى منهدم كرده و نيروهاى مصرى را متفرق و صحراى سينا را اشغال كرده و در ۲۰ كيلومترى كانال سوئز درانتظار دستور براى عبور از كانال بود. اما بدترين وضعيت را سوريه داشت. واحدهاى زرهى اسرائيلى درجاده دمشق مستقيم به سمت پايتخت سوريه مى رفتند و اگر فشار شوروى براى توقف جنگ نبود سقوط دمشق دور از دسترس نبود.

اكنون زمان قبول آتش بس ازسوى اعراب فرارسيده بود. تسليم اعراب و قبول نظرات سازمان ملل سبب شد تا در نوامبر ۱۹۶۷ شوراى امنيت از اسرائيل بخواهد سرزمينهاى اشغالى در جنگ اخير را به اعراب بازگرداند و درمقابل استقلال و تماميت ارضى تمام كشورهاى منطقه پذيرفته شود (اين امر متضمن به رسميت شناختن اسرائيل نيز بود.)
نتيجه نبرد
جنگ ۶ روزه چند اثر فورى داشت. ابتدا استعفاى جمال عبدالناصر بود كه خود را مقصر اصلى شكست ارتش مصر مى دانست اگرچه اين استعفا توسط ميليونها تظاهركننده مصرى و عرب ساير كشورها پذيرفته نشد. اثر دوم اين مسأله توجه جهان به سرعت عمل واحدهاى اسرائيلى در هماهنگى بين نيروى هوايى و نيروهاى موتوريزه و زرهى بود. اين جنگ مفهوم جنگ برق آسا را جانى دوباره بخشيد. نكته سوم تصرف تمام مناطق استراتژيك غرب خاورميانه توسط اسرائيل بود. ارتفاعات جولان، قنيطره، غرب رود اردن، بيت المقدس، صحراى سينا، تسلط بر خليج عقبه و كانال سوئز و غزه همه نتيجه جنگ ۶ روزه بود.

روحيه اعراب از اين شكست بشدت صدمه خورد و از اين زمان به بعد بود كه شوروى با قدرت بيشترى پاى به صحنه شطرنج خاورميانه گذاشت چرا كه سوريه، عراق، مصر، عربستان، يمن و حتى كويت طى سالهاى ۶۷ تا ۷۳ تنها به يك نكته مى انديشيدند و آن آزادى بيت المقدس و خروج اسرائيل از سرزمينهاى اشغالى بود. زمان نشان داد كه اسرائيل علاقه اى به رعايت مصوبات شوراى امنيت سازمان ملل ندارد و همين امر موجب و زمينه بروز جنگ چهارم اعراب و اسرائيل را در ۱۹۷۳ فراهم آورد.

جنگ اول خلیج فارس

جنگ اول خلیج فارس


از پايان جنگ ايران و عراق در مرداد سال ۱۳۶۷ تا حمله عراق به كويت تقريباً ۲ سال فاصله شد اما طى اين مدت اوضاع شرق خاورميانه كاملاً دگرگون شده بود.
غرب و اعراب در طى سالهاى ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ ايران را دشمن بزرگ خود فرض مى كردند و با اعطاى حدود ۸۰ ميليارددلار كمك و ارسال انبوهى از تسليحات و تكنولوژى عراق را مبدل به قدرت اول منطقه و ارتش پنجم جهان كردند.
آنها در محاسبات خود يك نكته را از ياد بردند و آن اينكه اين نيروى عظيم تهاجمى پس از جنگ با ايران به چه كارى خواهد آمد؟ نيرويى مركب از ۶۰۰ هواپيما، ۵۳۰۰ تانك، ۷ هزار زره پوش، ۳ هزار توپ و دهها ميليارددلار موشك و بمب در كنار يك ميليون سرباز با تجربه جنگ ۸ ساله و ...
چنين مسأله اى اصلاً در محاسبات غرب و اعراب ثروتمند و كم جمعيت منطقه به حساب نيامده بود.
اما در مرداد ۱۳۶۹ (اوت ۱۹۹۰) اوضاع كاملاً دگرگون شده بود. ۴۰ لشكر عراقى (كه حداقل يك سوم آن زرهى و مكانيزه بودند) به گونه اى ترس آور در سمت مرزهاى جنوبى و جنوب غرب عراق متمركز شده و نيروهاى عراقى مرتب در حال تهديد كويت بودند.
در مرزهاى شرقى عراق، ايران به سرعت در حال بازسازى ويرانه هاى جنگ بود و هيچ علاقه اى به دخالت در درگيرى هاى بين برادران عرب(!) نشان نمى داد اسرائيل نيز با ترس از ضربه متقابل صدام كه اكنون ديوانگى او بر همه ثابت شده بود حاضر نبود به مانند سال ۱۳۶۰ دست به حمله پيشگيرانه به عراق بزند.


حمله به كويت
۲ اوت ۱۹۹۰ چند واحد عراقى بدون اينكه به هشدارهاى جهانى توجه كنند با حمله به كويت و تسخير ۱۳ ساعته اين كشور ثروتمند به جهان ثابت كردند كه از نظر آنها دوران ديپلماسى در خليج فارس به سر آمده و زور جاى آن را گرفته است. هدف آنها از حمله به كويت در درجه اول خروج از بن بست اقتصادى و در درجه دوم جلوگيرى از ركود در ارتش بزرگ عراق بود.
فرار سريع مسؤولان سياسى و نظامى كويت به كشورهاى همسايه نشان داد كه ارتشهاى اعراب منطقه چه اندازه كوچك و غيرقابل اتكا هستند.
اما آمريكا، اروپا و اعراب سريع واكنش نشان داده و از عراق خواستند تا از كويت عقب نشينى كند.

صدام در ابتدا گمان مى كرد آمريكا تن به مذاكره با وى بدهد و شوروى نيز (كه اكنون در آستانه فروپاشى بود) از وى حمايت كند اما گورباچف اكنون در ماه عسل سياسى با آمريكا بود و آمريكا نيز به دنبال آن بودكه همزمان دو ضربه را فرود آورد اول آنكه به بهانه كويت ماشين جنگى صدام را از كار بيندازد دوم آنكه با ارائه نمايشى عظيم، نظم نوين را به دنيا نشان دهد.

لجستيك عظيم
قسمت با ارزش جنگ خليج فارس، قدرت آمريكا در ارسال تجهيزات به منطقه بود. از اوت ۱۹۹۰ تا ژانويه ۱۹۹۱ به مدت ۵ ماه صدام حسين احمقانه ورود نيرو و تجهيزات آمريكايى را نظاره كرد و اجازه داد غرب ۵۵۰ هزار سرباز خود را در عربستان مستقر كند حال آنكه از نقطه نظر نظامى اين مدت براى صدام كافى بود تا تمام بنادر مهم مورد استفاده متفقين را تسخير كند و از آنها فرصت تحكيم مواضع را بگيرد.
تعلل صدام سبب شد تا در ژانويه ۱۹۹۱ ، ۵۰۰ هزار سرباز آمريكايى، ۳۶ هزار سرباز انگليسى، ۱۵۰ هزار سرباز شوراى همكارى خليج فارس، ۱۹ هزار سرباز فرانسوى، ۲۰ هزار سرباز مصرى و ۳۰ هزار سرباز از كشورهاى ديگر سخت ترين قسمت لجستيك متفقين رساندن حدود ۳ هزار تانك سنگين و ۲ هزار هواپيما به منطقه بود.


آغاز حملات هوايى
ژنرال نورمن شوارتسكف سرفرمانده آمريكايى على رغم ارتش عظيمى كه در جنوب كويت و جنوب غرب عراق مستقر كرده بود هنوز از درگيرى با ارتش يك ميليون نفرى عراق واهمه داشت بنابراين تصميم گرفت ابتدا با موشك هاى كروز و هواپيما زيرساختهاى دفاعى صدام، خطوط ارتباطى و واحدهاى رزمى او را منهدم كند و آنگاه دست به حمله بزند.

در ۱۷ ژانويه ۱۹۹۱ ، ۱۸۰۰ هواپيماى متفقين دست به عظيم ترين حمله هوايى نيمه دوم قرن بيستم زدند. فرماندهان نيروى هوايى آمريكا چون از قدرت پدافند فشرده بغداد اطلاع داشتند ابتدا با استفاده از بمب افكن هاى نامريى استيلت اف - ۱۱۷ ، ۲ هزار پدافند بغداد را شناسايى كرده و پس از آن راه را براى حمله اصلى باز كردند. اف - ،۱۸ اف - ،۱۶ اف - ،۱۵ تورنادو و ميراژ ستون فقرات حمله را تشكيل مى داد و چون كليه اين هواپيماها قدرت عمليات در شب را داشتند حمله در نيمه شب آغاز شد.

آنگونه كه فرماندهان اسكادرانهاى مهاجم اعلام كردند فشردگى آتش دفاعى بغداد بسيار بيش از تخمين هاى اوليه بود و خلبانان متفقين مجبور بودند عمدتاً از ورود به گردونه آتش ايجاد شده پرهيز كنند.
اما از روزهاى دوم و سوم به بعد حجم آتش عراق كمتر شد و درنتيجه هواپيماهاى متفقين ارتفاع خود را كاهش داده و با دقت بيشترى اهداف را شكار مى كردند. آمريكا تلفات هوايى ۳ روز اول خود را حدود ۱۰ هواپيما ذكر مى كرد حال آنكه صدام اين رقم را بيش از ۳۰ فروند مى دانست و با نشان دادن ۷ خلبان اسير غربى بر اين نكته تأكيد كرد.

صدام در ۲۲ ژانويه حملات موشكى به اسرائيل را آغاز كرد تا بلكه اعراب را به صف خود بازگرداند اما به دستور آمريكا، اسرائيل از اقدام تلافى جويانه خوددارى كردو آمريكا سعى كرد باموشكهاى ضدموشك پاتريوت مانع تداوم حركت عراق شود. اگرچه پاتريوت تا حدودى موفق بود اما نتوانست توقف حملات موشكى به اسرائيل را به دنبال داشته باشد.


در هفته دوم، حملات هوايى متفقين با ۱۸۰۰ حمله در روز ادامه يافت و دهها هزار سرباز عراقى در پناهگاههاى خود كشته شده و صدها تانك نابود شدند. پلها، خطوط مخابراتى ، جاده ها، نيروگاهها، ساختمانهاى نظامى و فرودگاهى تماماً نابود شدند و عملاً ارتباط بين نيروهاى صدام دچار مشكل شد.
در هفته سوم نبرد، دهها بمب افكن عظيم بى _ ۵۲ با بمباران لشكرهاى گارد رياست جمهورى را كه در اطراف ناصريه (به صورت ذخيره) موضع گرفته بودند مورد حمله قرار دادند.
در نبردهاى هوايى نيز برترى خردكننده تكنولوژيكى غرب بر عراق ثابت شد و جنگنده هاى ميگ،۲۳ ميگ،۲۷ سوخو،۲۴ ميگ۲۵ و ميراژ هيچ كدام نتوانستند از تور رهگيرهاى آمريكايى و انگليسى بگريزند و عراق مجبور شد بخشى از هواپيماهاى خود را به خاك ايران بفرستد كه ايران نيز به دليل لزوم حفظ بى طرفى اين هواپيماها را پس نداد. ضربات ويران كننده هوايى آمريكا و متفقين به عراق در پايان ۴ هفته سبب شد تا ارتش عظيم عراق مبدل به غولى دست و پا بسته شود چرا كه دستورات فرماندهى به واحدها نمى رسيد و بالعكس هم واحدها نمى توانستند فرماندهى را از تحركات دشمن و اتفاقات منطقه باخبر كنند.
اما برآوردها نشان مى داد هنوز ارتش عراق ۷۰ درصد توان رزمى خود را حفظ كرده است بنابراين شوارتسكف دستور تداوم بمباران را تا نابودى نيمى از ارتش عراق صادر كرد.
بمب هاى هوشمند در اين جنگ به شدت مورد توجه قرار گرفته و با كنترل تلويزيونى با دقت تمام پلها و پايگاههاى نظامى را در هم مى كوبيدند. بمبارانهاى سنگين بى _ ۵۲ ها نيز تداوم يافت. آنها با به كارگيرى بمبهاى۸۲ . K .M محيطى به وسعت ۱۳۰ تا ۳۰۰ متر را تخريب مى كردند و به دليل پرواز در ارتفاع بسيار بالا از آسيب پدافندها مصون بودند.
پس از ۳۹ روز بمباران بى رحمانه و شديد ۱۳۰۰ تانك عراقى (حدود يك سوم توان رزمى)، ۱۱۰۰ توپ (۳۵ درصد واحدهاى توپخانه عراق) و حداقل ۵۰ هزار سرباز عراقى از بين رفتند. مضافاً اينكه خطر نيروى هوايى عراق مرتفع شد (حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ هواپيماى عراقى از بين رفتند و حدود ۱۰۰ فروند به ايران گريخته و بقيه به دليل نبودن امكان پرواز در پناهگاهها باقى ماندند).
اما مهمتر از همه مسأله بى خبرى ارتش عراق از اتفاقات محيطى او بود. انهدام خطوط مواصلاتى اين ارتش سبب گرسنگى، تشنگى و فقدان مهمات براى نيروهاى خط مقدم شده بود.
البته متفقين نيز از اين حملات عظيم آسيب ديده بودند. در حقيقت ۸۰ هزار سورتى پرواز آنها، سبب سقوط حداقل ۴۰ هواپيما (عراق اين رقم را حدود ۲۰۰ فروند مى دانست)، آسيب دهها هواپيماى ديگر، تحليل رفتن شديد انبارهاى مهمات و از همه مهمتر افزايش بى سابقه هزينه جنگ شده بود.


حمله ۱۰۰ ساعته
در ۲۴ فوريه ۱۹۹۱ نورمن شوارتسكف به سپاههاى عظيم زمينى فرمان آماده باش كامل براى هجوم نهايى را داد. حمله اوليه را آمريكا و متفقين از طريق سپاه ۱۸ و سپاه هفتم از طريق جنوب و غرب كويت انجام مى داد اما براى آنكه صدام كاملاً غافلگير شود نيروهاى آبى _ خاكى آمريكا در ۲۳ فوريه حركتى گمراه كننده را از سواحل كويت آغاز كردند و آنگاه در حالى كه عراقى ها جهت حمله خود را به سمت جنوب كويت و دريا تغيير دادند، عمده نيروهاى متفقين در حدود ۷۰۰ هزار سرباز و ۳ هزار تانك در پناه آتش پشتيبانى هواپيماهاى آمريكايى در عملياتى كم نظير و سريع ظرف ۲۴ ساعت ابتدا ۳۰۰ هزار نيروى عراقى مستقر در كويت را دور زده و سپس ظرف ۷۲ ساعت با گازانبرى وحشتناك جنوب عراق را از خاك اصلى اين كشور جدا كردند. قبل از آنكه ارتش عراق به خود بيايد نيم ميليون سرباز عراقى در محاصره افتادند.
هواپيماهاى ضربتى آى _ ۱۰ در كنار هلى كوپترهاى سوپر كبرا او آپاچى باقيمانده ادوات زرهى عراق را به راكت مى بستند و توپهاى عراق كه هنوز بزرگترين مانع برسرراه مهاجمان بود توسط ماهواره شناسايى شده و با توپهاى ۸ اينچى (كه اطلاعات خود را ازطريق جى.پى.اس مى گرفتند) منهدم مى شدند.
ظرف ۴۸ ساعت ارتش متفقين صدها كيلومتر در داخل خاك عراق پيشروى كرده و به حوالى ناصريه رسيده بود. از آن طرف اخبار رسيده حاكى بود كه در كويت، عراقيها دسته دسته تسليم مى شدند.
لشكرهاى گارد نيز نتوانستند موضع تهاجمى بگيرند چرا كه بمبارانهاى عظيم امكان تحرك را از آنها سلب كرده بود.

كالين پاول فرمانده ديگر آمريكايى در ۲۷ فوريه رسماً اعلام كرد كه توان رزمى عراق منهدم شده و در منطقه جنوب عراق نيرويى نيست كه آماده براى جنگ باشد.
فرماندهان آمريكايى، انگليسى و عربى نيز در كليه جبهه ها با اعلام اين نكته كه دشمن دست از مقاومت برداشته كسب دستور مى كردند. اما در واشنگتن جرج بوش ظاهراً هنوز علاقه اى به حذف صدام نداشت. بنابراين دستور توقف عمليات را در پشت دجله صادركرد. حال آنكه براى دنيا واضح بود كه بغداد در چنين شرايطى طى يك هفته فتح مى شود.
با قبول شكست از سوى صدام در ۲۸ فوريه ،۱۹۹۱ جنگ ۴۳ روزه خليج فارس به پايان رسيد و كويت پس از ۷ ماه آزاد شد

جنگ ژوئن اسراییل واعراب

جنگ آغاز شد و جنگ آغاز شد انور سادات ترديد هايش را كنار گذاشت. حافظ اسد بدش نمى آمد كه جولان را از اسرائيل باز پس گيرد. رهبران اعراب گرد هم جمع شدند تا افسانه شكست ناپذيرى اسرائيل را باطل كنند. سربازان مصرى به كانال سوئز حمله كردند. شليك توپخانه هاى سورى جولان را لرزاند و شاه حسين به غرب رود اردن چشم دوخت. جنگ آغاز شد.در روز ششم اكتبر سال ،۱۹۷۳ ارتش مصر جنگى را عليه اسرائيل آغاز كرد كه گرچه با موفقيت كامل به پايان نرسيد، اما تاثيرات شگرفى بر ساختار هاى سياسى، اقتصادى، امنيتى و حتى مذهبى دولت و كشور اسرائيل برجا نهاد.جنگ چهارم اعراب و اسرائيل به جنگ «يوم كيپور» شهرت يافت.يوم كيپور دهمين روز از سال يهودى، روز دهم تشرين، روزى مقدس براى يهوديان است. آنها در اين روز به كفاره گناهانى كه در خلال سال گذشته مرتكب شده اند به عبادت مى پردازند، روزه مى گيرند و توبه مى كنند. ريشه ها در جنگ ژوئن سال ۱۹۶۷ كشور هاى عرب درمدت ۶ روز از اسرائيل شكست خوردند.ناوگان هوايى مصر در ساعات اوليه جنگ و پيش از آنكه حتى يك هواپيماى نظامى از فرودگاه برخيزد، نابود شد.اسرائيل توانست در نوزدهمين سال تولدش بر سراسر سرزمين فلسطين تسلط يابد. صحراى سينا كه با خليج و كانال سوئز از سرزمين اصلى مصر جدا شده است، و همچنين بلندى هاى استراتژيك جولان در سوريه از ديگر نقاطى بودند كه سربازان اسرائيلى توانستند خاك آنها را در زير چكمه هاى خود ببينند.شكست اعراب و از دست دادن نقاط استراتژيك سرزمين فلسطين- غرب رود اردن و باريكه غزه _ و اشغال بخشى از دو كشور عربى توسط اسرائيل آنچنان براى اعراب تحقير آميز بود كه هيچ گاه نتوانستند خاطره تلخ آن را به فراموشى بسپارند.اين چنين بود كه حس انتقام و بازپس گيرى سرزمين هاى از دست رفته در بين اعراب تحريك شد و آنان تصميم گرفتند كه هر چه سريع تر به اين سرشكستگى تاريخى پايان دهند. اما بازسازى لشگر شكست خورده و روحيه از دست رفته سربازان مدت ها زمان لازم داشت.جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر و بزرگ ترين رهبر آن روز دنياى عرب، در ۲۸ سپتامبر سال ۱۹۷۰ بر اثر سكته قلبى درگذشت و معاون اولش محمد انورسادات به جاى او نشست. حالا همگان از سادات انتظار داشتند كارى را كه عبدالناصر موفق به انجامش نشد او به انجام برساند. جنگ اكتبر يكى از شگفتى هاى بزرگ نظامى تاريخ است. جنگى كه در آن بطلان شكست ناپذيرى ارتش اسرائيل ثابت شد. اعراب دراين نبرد آنچه كه از ابتكار و قدرت نظامى در چنته داشتند را وارد كارزار «مرگ و زندگى» كردند. هنوز با گذشت ۳ دهه از اين جنگ، تاكتيكهاى بكارگرفته شده توسط مصريها براى گذر از كانال سوئز و ورود به صحراى سينا تعجب آور و بسيار جسورانه به نظر مى رسد. پس از آنكه ارتش اسرائيل در ژوئن ۱۹۶۷ ظرف ۶ روز توان نظامى اعراب را درهم كوبيد و نوار غزه، صحراى سينا، ارتفاعات جولان، بيت المقدس و غرب اردن را اشغال كرد، اعراب مصمم شدند تا به هرطريقى كه شده انتقام شكست خود را بگيرند. خوددارى اسرائيل از عقب نشينى سبب شد تا در سپتامبر ۱۹۷۳ حافظ اسد و انورسادات به اين نتيجه برسند كه جنگ تنها راه عقب راندن متجاوز است. در تمام طول ماه سپتامبر حداقل ۵ رهبر ديگر عرب نيز در جريان اين عمليات بزرگ قرار گرفتند. فيصل پادشاه عربستان، شاه حسين، معمر قذافى، ياسر عرفات و شاه حسن مراكشى. شكست سال ۱۹۶۷ اعتبار اعراب را در جهان از بين برده بود و لازم بود بويژه براى ملت بزرگ مصر كه اين شكست جبران شود. اعراب تمام تلاش خود را براى مخفى كردن اين عمليات بزرگ به كار بردند و بايد اذعان كرد كه در اين كار موفق بودند. (على رغم ارتباطات گسترده آنها با غرب ) انور سادات ترديد هايش را كنار گذاشت. حافظ اسد بدش نمى آمد كه جولان را از اسرائيل باز پس گيرد. رهبران اعراب گرد هم جمع شدند تا افسانه شكست ناپذيرى اسرائيل را باطل كنند. سربازان مصرى به كانال سوئز حمله كردند. شليك توپخانه هاى سورى جولان را لرزاند و شاه حسين به غرب رود اردن چشم دوخت. جنگ آغاز شد.در روز ششم اكتبر سال ،۱۹۷۳ ارتش مصر جنگى را عليه اسرائيل آغاز كرد كه گرچه با موفقيت كامل به پايان نرسيد، اما تاثيرات شگرفى بر ساختار هاى سياسى، اقتصادى، امنيتى و حتى مذهبى دولت و كشور اسرائيل برجا نهاد.جنگ چهارم اعراب و اسرائيل به جنگ «يوم كيپور» شهرت يافت.يوم كيپور دهمين روز از سال يهودى، روز دهم تشرين، روزى مقدس براى يهوديان است. آنها در اين روز به كفاره گناهانى كه در خلال سال گذشته مرتكب شده اند به عبادت مى پردازند، روزه مى گيرند و توبه مى كنند. ريشه ها در جنگ ژوئن سال ۱۹۶۷ كشور هاى عرب درمدت ۶ روز از اسرائيل شكست خوردند.ناوگان هوايى مصر در ساعات اوليه جنگ و پيش از آنكه حتى يك هواپيماى نظامى از فرودگاه برخيزد، نابود شد.اسرائيل توانست در نوزدهمين سال تولدش بر سراسر سرزمين فلسطين تسلط يابد. صحراى سينا كه با خليج و كانال سوئز از سرزمين اصلى مصر جدا شده است، و همچنين بلندى هاى استراتژيك جولان در سوريه از ديگر نقاطى بودند كه سربازان اسرائيلى توانستند خاك آنها را در زير چكمه هاى خود ببينند.شكست اعراب و از دست دادن نقاط استراتژيك سرزمين فلسطين- غرب رود اردن و باريكه غزه _ و اشغال بخشى از دو كشور عربى توسط اسرائيل آنچنان براى اعراب تحقير آميز بود كه هيچ گاه نتوانستند خاطره تلخ آن را به فراموشى بسپارند.اين چنين بود كه حس انتقام و بازپس گيرى سرزمين هاى از دست رفته در بين اعراب تحريك شد و آنان تصميم گرفتند كه هر چه سريع تر به اين سرشكستگى تاريخى پايان دهند. اما بازسازى لشگر شكست خورده و روحيه از دست رفته سربازان مدت ها زمان لازم داشت.جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر و بزرگ ترين رهبر آن روز دنياى عرب، در ۲۸ سپتامبر سال ۱۹۷۰ بر اثر سكته قلبى درگذشت و معاون اولش محمد انورسادات به جاى او نشست. حالا همگان از سادات انتظار داشتند كارى را كه عبدالناصر موفق به انجامش نشد او به انجام برساند. جنگ اكتبر يكى از شگفتى هاى بزرگ نظامى تاريخ است. جنگى كه در آن بطلان شكست ناپذيرى ارتش اسرائيل ثابت شد. اعراب دراين نبرد آنچه كه از ابتكار و قدرت نظامى در چنته داشتند را وارد كارزار «مرگ و زندگى» كردند. هنوز با گذشت ۳ دهه از اين جنگ، تاكتيكهاى بكارگرفته شده توسط مصريها براى گذر از كانال سوئز و ورود به صحراى سينا تعجب آور و بسيار جسورانه به نظر مى رسد. پس از آنكه ارتش اسرائيل در ژوئن ۱۹۶۷ ظرف ۶ روز توان نظامى اعراب را درهم كوبيد و نوار غزه، صحراى سينا، ارتفاعات جولان، بيت المقدس و غرب اردن را اشغال كرد، اعراب مصمم شدند تا به هرطريقى كه شده انتقام شكست خود را بگيرند. خوددارى اسرائيل از عقب نشينى سبب شد تا در سپتامبر ۱۹۷۳ حافظ اسد و انورسادات به اين نتيجه برسند كه جنگ تنها راه عقب راندن متجاوز است. در تمام طول ماه سپتامبر حداقل ۵ رهبر ديگر عرب نيز در جريان اين عمليات بزرگ قرار گرفتند. فيصل پادشاه عربستان، شاه حسين، معمر قذافى، ياسر عرفات و شاه حسن مراكشى. شكست سال ۱۹۶۷ اعتبار اعراب را در جهان از بين برده بود و لازم بود بويژه براى ملت بزرگ مصر كه اين شكست جبران شود. اعراب تمام تلاش خود را براى مخفى كردن اين عمليات بزرگ به كار بردند و بايد اذعان كرد كه در اين كار موفق بودند. (على رغم ارتباطات گسترده آنها با غرب ) مردى به نام شاذلى ژنرال سعيدالدين شاذلى را شايد بتوان طراح اصلى عبور از كانال سوئز دانست. اسرائيل پس از رسيدن به اهداف دلخواه خود در ،۱۹۶۷ صحراى سينا را مبدل به دژى تسخيرناپذير كرد. بارلو مهندس يهودى در طى ۳ سال خط دفاعى در كانال سوئز و صحراى سينا ايجاد كرد كه معروف به «ديوار دفاعى بارلو» شد. فكر عبور از اين خط دفاعى (در حالى كه ورزيده ترين نيروهاى جهان نيز مدافع آن بودند ) به مخيله هيچ ژنرالى نمى گنجيد. اما ژنرال مصرى براى عبور از اين خط نقشه بزرگى داشت. سعيد الدين شاذلى كه در ۱۹۷۲ از طرف انورسادات به عنوان مأمور اصلى تجديد ساختار ارتش مصر انتخاب شد (وى در ۱۹۷۳ به رياست ستاد ارتش مصر منصوب شد) شاذلى دوره هاى ويژه رنجرى را ديده و در ۱۹۶۷ در قالب يك گروه هوابرد كماندويى در پشت خطوط اسرائيل پياده شده بود و پس از زدن ضربات متعدد به دشمن در اثر فقدان پشتيبانى ساير قوا مجبور شد در حالى كه تمام نيروهاى رسته اش از بين رفته بودند با پاى پياده عرض صحراى سينا را طى كند و با شنا از عرض سوئز بگذرد وى از همه جهات يك نابغه نظامى بود. او برخلاف ساير ژنرالها با سربازان غذا مى خورد و به مانند يك نظامى واقعى تنها به مأموريت مى انديشيد. شاذلى علاوه بر اين ، تجربه عملى از نبردهاى كنگو و يمن داشت و در اواخر دهه ۶۰ در رسته تفنگداران آمريكايى كارآموزى كرده بود. آدميرال گورچكوف فرمانده معروف ستاد شوروى در دوران جنگ سرد روزى به عبدالناصر گفته بود كه اين افسر جوان (شاذلى) نبوغ كامل يك فرمانده كاردان را دارد. سادات در مارس ۱۹۷۳ به شاذلى گفته بود كه ارتش را براى نبرد «مرگ و زندگى » آماده كند چرا كه راههاى ديپلماتيك همه به بن بست رسيده است. از اين تاريخ به بعد بود كه شاذلى طراحى هاى خود را آغاز كرد. او احتياج به حداقل يك گردان نيروى كماندويى از جان گذشته داشت كه در موج اول حمله شركت كنند و با تسخير سرپل هاى مناسب در شرق سوئز راه را براى ورود عمده قوا فراهم كنند. سپس بايد راهى را براى ورود تانكهاى سنگين مصرى (با گذر از كانال ) فراهم مى كرد. سپس بايد با سرعت هرچه تمام تر از دفاع چندلايه بارلو مى گذشت و تازه آنگاه رودرروى ارتش اسرائيل مستقر در صحراى سينا قرار مى گرفت. مسأله مهم بعدى حمله نيروى هوايى اسرائيل بود. موج توفنده اى كه مهار آن به نظر غيرممكن مى آمد در صورتى كه اين نيرو برجاى مى ماند امكان نداشت كه تانكهاى مصرى بتوانند عرض صحراى سينا را رد كنند. بنابراين او تنها بايد به موشكهاى سام روسى اعتماد مى كرد. ۶ اكتبر اسرائيل هرگز باور نمى كرد كشورهايى كه ۶ سال قبل زير ضربات او «له» شده اند جسارت حمله مجدد را به خود بدهند اما در ارتش اسرائيل نيز ۲ نابغه بزرگ نظامى بودند كه از اواخر سپتامبر مى دانستند توفان در راه است. ژنرال موشه دايان طراح حملات جنگ ۶ روزه ( و وزير دفاع گلداماير نخست وزير وقت اسرائيل) و دوم ژنرال زرهى آريل شارون. ناله هاى اين دو نفر در باره نقل و انتقالات مصر در جبهه غرب به جايى نرسيد اما آنها نيز طرحهاى خود را داشتند. شارون باعلامت گذارى صحراى سينا خود را براى روزى آماده كرد كه صحرا به تصرف مصريها درآيد و دايان نيز نيروى هوايى را كاملاً آماده نگه داشت تا هيچ هواپيمايى بر روى زمين غافلگير نشود حال آنكه برنامه مصريها و سوريه چيز ديگرى بود. عيد يوم كيپور يوم كيپور روز بزرگ مذهبى اسرائيل است. در اين زمان ارتش اسرائيل تقريباً در حالت انفعال كامل بود. (حتى راديو تل آويو نيز در حالت سكوت بود). ژنرال مصرى چنين روزى را براى حمله انتخاب كرد و قبل از شروع عمليات به فرماندهانش گفت كه در طلوع آفتاب روز ۶ ژوئن نيز اسرائيلى ها ما را در بى خبرى كامل غافلگير كردند و حالا نوبت ماست. با شروع دستور حمله ، صدها غواص با لباس قورباغه اى از عرض كانال گذشته و ضمن خنثى سازى مينها باديناميت بخشى از ديوار بارلو را منفجر كردند. بلافاصله كماندوهاى زمينى وارد عمل شده و سربازان غافلگير شده اسرائيلى را از سر راه برداشتند. ظرف ۶ ساعت ۲۵ دژ از ۳۳ دژ مستحكم بارلو سقوط كرد. قبل از آنكه اسرائيل بتواند نيروهاى ذخيره خود را به ميدان بفرستد شاذلى با ايجاد ۸ پل بزرگ در شب هزاران سرباز و صدها تانك را در شرق سوئز پياده كرد. دايان كه نيروى هوايى را كاملاً آماده نگاه داشته بود با فرستادن فانتومهاى جديد و ميراژها سعى كرد تا ۶۰هزار سرباز مصرى را در روى همان خط از بين ببرد. با توجه به نزديكى بيش از اندازه نيروهاى مصرى به يكديگر از نظر دايان ۱۰۰ هواپيما براى كوبيدن آنها كافى بود. موشك سام موشك سام در ويتنام قدرت خود را نشان داده بود اما خلبانان اسرائيلى نه خلبان آمريكايى را قبول داشتند و نه تاكتيك آنها را و گمان نمى بردند گرفتار تور دفاع ضد هوايى مصر شوند اما شاذلى با به كارگيرى دقيق سايت هاى سام (البته با كمك هزاران مستشار روس) چنان ضربه اى در روز اول جنگ به نيروى هوايى اسرائيل زد كه دايان را از ادامه فشار به نيروى هوايى منصرف كرد. گفته مى شود ۱۱ هواپيماى اسرائيلى در ساعت اول جنگ از بين رفتند. در بقاياى دژ بارلو ۸ هزار مدافع اسرائيلى با تمام قوا مى جنگيدند اما كماندوهاى مصرى براى جنگهاى تن به تن و سرنيزه آموزش ديده و مدافعان را تار و مار كردند. فرماندهان اسرائيلى مرتب تقاضاى رسيدن پشتيبانى هوايى را كرده و هشدار مى دادند سقوط خطوط اوليه اسرائيل نزديك است در نتيجه نيروى هوايى اسرائيل مجدداً با تغيير تاكتيك به ميدان اعزام شدند هواپيماهاى اسكاى هاوك اسرائيل نيز به سرنوشت فانتومها دچار شده و تا روز بعد حداقل ۳۰ فروند از آنها سقوط كرد. نصب ۵۰ سايت موشكى سام ۳ و سام ۶ سبب شد تا در روز سوم نبرد ديگر نيروى هوايى اسرائيل وارد عمل نشود و مصريها تعداد نفرات و تانكهاى خود را به ۷۰ هزار نفر و ۶۰۰ تانك برسانند. اولين اشتباه مصريها در جنگ ۱۹۷۳ نيز مانند اكثر جنگهاى برق آسا، تكليف جنگ در همان ۷۲ ساعت اول مشخص شده بود. ژنرال شاذلى مى دانست كه جبهه اصلى نبرد غرب صحراى سينا و خط بارلو است. جبهه هاى اردن وجولان (در جنوب سوريه) همه جبهه هاى فرعى بودند. بنابراين او به اين معتقد بود كه مصر بايد از اين فرصت طلايى استفاده كرده و خود را به جنوب اسرائيل برساند تا دست بالا را در جنگ داشته باشد. اما در قاهره سادات اصلاً چنين خيالى نداشت. او معتقد بود كه بايد قواى مصرى با نفوذ به عمق ۲۰ كيلومترى صحراى سينا موضع پدافندى اتخاذ كنند. درخواستهاى مكرر ژنرال مصرى براى اجازه فتح ۳ گذرگاه قفقفه، قيدى و متيلا كه شاه كليد فتح كل صحرا بودند مورد بى توجهى قاهره قرار گرفت و ۳ هزار كماندوى مصرى در روز ۸ اكتبر به جاى تصرف مناطق استراتژيك مذكور دستور استراحت گرفتند. بنابراين اكنون زمان ضد حمله اسرائيل بود. در ۹ اكتبر ۲ واحد زرهى اسرائيل حمله به مصريها را آغاز كردند اما تلفات سنگين آنها سبب ناموفق ماندن عمليات شد. اسرائيلى ها در روزهاى بعد نيز در چند نوبت حملات زرهى عظيمى را عليه مصريها سامان دادند. كسى گمان نمى كرد واحدهاى زرهى مصرى از اين نبردها جان به در ببرند چرا كه اسرائيل در اين نبردها از تانكهاى ام ۶۰ و ام ۴۸ آمريكايى بهره مى برد كه جديدترين محصولات زرهى آمريكا بودند. اما موشك هاى آر.پى.جى و ساگر روسى جهنمى واقعى را براى تانكهاى مذكور ايجاد كردند. در مجموع ظرف يك هفته اول جنگ اسرائيل يك سوم تانكهاى خود را از دست داد حال آنكه مصريها در همين زمان تعداد تانكهاى خود در صحرا را به ۱۲۵۰ دستگاه رسانده بودند. در ۱۴ اكتبر بزرگترين جنگ تانكها در تاريخ (پس از نبرد كورسك در جبهه شوروى ۱۹۴۳) در قبل از گذرگاه متيلا بين ۲۵۰۰ تانك و زرهپوش از طرفين آغاز شد. در ۱۴ اكتبر وقتى بالاخره قاهره با درخواست شاذلى براى عبور از گذرگاه هاى استراتژيك متيلا و قفقفه موافقت كرد ۸۰۰ تانك و ۷۰ هزار نيروى مصرى خود را در برابر ۶۰۰ تانك و ۱۵۰ هزار سرباز اسرائيلى ديدند. ژنرال آريل شارون در گذرگاه صعب العبور مذكور منتظر اين اشتباه مصريها بود. در حقيقت مصر ۶ روز حياتى را از دست داده بود و اكنون قواى مصر در منطقه دست پايين را داشت. ظرف چند ساعت ۱۰۰۰ تانك از طرفين به نسبت يك به ۳ به نفع اسرائيل در آتش سوختند و مصريها دريافتند آنها نيز ديگر اگر بخواهند قادر به پيشروى نيستند. آريل شارون (نخست وزير سابق اسرائيل) مردى بسيار افراطى و قاتل هزاران عرب فلسطينى، لبنانى و مصرى محسوب مى شود اما هيچكدام از اين موارد سبب نخواهد شد تا نقش بزرگ او در عمليات ۱۹۷۳ ناديده گرفته شود. در ۱۵ اكتبر زمانى كه جنگ در جبهه سينا به بن بست رسيد وى در ستاد ارتش اسرائيل با بيرون آوردن نقشه اى علامت گذارى شده اعلام كرد كه مى تواند تنها با ۴ تيپ از بين ۲ سپاه مصرى بگذرد و با عبور از كانال سوئز در جهت عكس ميدان جنگ، خود را به شمال مصر برساند و با تهديد اسكندريه، قاهره را مجبور به قبول آتش بس كند. دايان و ساير فرماندهان اسرائيلى كه در آن زمان در اثر از بين رفتن ۴۵ درصد توان زرهى و ۱۰۰ هواپيما و هزاران نفر از بهترين سربازان اسرائيلى اميدى به حمله متقابل با روشهاى كلاسيك نداشتند ناچاراً با حركت شارون كه نوعى حمله ناپلئونى و در حد خودكشى بود موافقت كردند. امروز كه جنگ اكتبر را مرور مى كنيم درمى يابيم جنگ مذكور نبرد بين ۲ ژنرال بلندپايه مصرى و اسرائيلى (شاذلى و شارون) بود اما متأسفانه مصريها به ژنرال خود اجازه ريسك ندادند حال آنكه سرفرماندهى اسرائيل در آن شرايط سخت اختيار ۱۲ هزار سرباز را به شارون براى «طرحى شبيه به خودكشى» داد. در ساعت ۵ صبح ۱۵ اكتبر سربازان شارون در اختفاى كامل سوار بر تانكهاى روسى به غنيمت گرفته شده از جنگ قبلى شده و حتى در ارتباطات راديويى خود به زبان عربى صحبت كردند و با عبور از سوئز طى ۴۰ ساعت با از بين بردن دهها پايگاه موشكى مصرى از آتش مؤثر فانتومها نيز استفاده كردند. در ۱۸ اكتبر ناگهان مردم مصر متوجه شدند اسرائيلى ها در مصر هستند! حملات متعدد ميگ هاى مصرى نيز براى در هم كوبيدن سرپل هاى اسرائيل در غرب سوئز بى فايده بود و آنها دسته دسته مقهور فانتوم هاى اسرائيل مى شدند چرا كه ديگر از پشتيبانى موشك هاى سام اثرى نبود. در ۲۲ اكتبر تعداد نيروهاى اسرائيل در شمال مصر به ۲۰ هزار سرباز و ۵۰۰ تانك و نفربر زرهى رسيد اين در حالى بود كه عمده قواى مصر در صحرا مشغول بودند. در روز ۲۳ اكتبر اسرائيلى ها با كنترل به محور سوئز - قاهره به ۱۰۱ كيلومترى پايتخت مصر رسيدند. در حالى كه مصرى ها آتش بس را قبول كرده بودند در اسرائيل گوش شنوايى نبود . بنابراين در ۲۴ اكتبر مصر خود را براى فرا خواندن لشگرهاى جديد آماده كرد. اين در حالى بود كه آمريكا و شوروى ديگر موافق ادامه جنگ نبودند. جبهه جولان اگرچه همه جنگ اكتبر را به خاطر نبردهاى صحراى سينا مهم مى دانند اما در جبهه شمال اسرائيل در منطقه جولان نيز جنگ هاى مهمى بين طرفين درگرفت. اعراب كه مى دانستند در اتحاد سوريه - مصر طرف ضعيف سوريه است، نيروهاى به استعداد ۲ تا ۳ لشگر (عراقى، مراكشى، سعودى، كويتى و فلسطينى) را به سوريه اعزام كردند وبا تقويت ۶۰ هزار نيروى سورى با ۹۳۰ تانك مواضع اسرائيل را در جولان (كه از ۱۹۶۷ اشغال شده بود) مورد حمله قرار دادند. نيروهاى سورى در روزهاى اول جنگ با عبور از ميادين مين، ۲۳ كيلومتر داخل خطوط دشمن نفوذ كرده و به پشت دروازه شهر «ال عال» در شمال اردن رسيدند. ۱۵ هزار نيروى اسرائيلى در اين عمليات از هم پاشيدند و امواج حملات هوايى اسرائيل نيز در برابر موشك هاى سام متحمل ۳۵ فروند تلفات شدند. اسرائيلى ها كه در اين جبهه جايى براى عقب نشينى نداشتند چرا كه با اولين عقب نشينى شمال اسرائيل به دست اعراب مى افتاد بلافاصله تمام قواى خود را معطوف به جبهه شمال كردند و حتى ماشين هاى مردم را مصادره كرده و با آنها به انتقال نيرو پرداختند. سربازان اسرائيلى تن به خونين ترين نبردها در جبهه مذكور زده و با وارد كردن صدها تانك نيروهاى پيشروى سورى را در هم كوبيدند. همزمان هواپيماهاى اسرائيل اقدام به بمباران شهرها و مراكز اقتصادى سوريه كردند تا روحيه مردم اين كشور را براى ادامه جنگ بشكنند. سوريه كه نيروى ذخيره چندانى براى ورود به منطقه نداشت در برابر حملات متعدد اسرائيل مجبور به توقف شد و در ۱۸ اكتبر در قنيطره طى يك نبرد ۱۴ ساعته با از دست دادن ۵۰۰ تانك ابتكار عمل را از دست داد. اين مسأله درست همزمان بود با توقف ارتش مصر و مى توان دريافت كه اگر سادات احمقانه دستور توقف را به سادگى در جبهه غرب نداده بود سوريه و اعراب متفق در جولان به آن وضع آشفته گرفتار نمى شدند. در ضدحمله بعدى اسرائيلى ها در ۱۲ اكتبر با نفوذ به داخل سوريه دمشق را در تيررس قرار دادند اگر حمله متقابل مصرى ها در صحراى سينا نبود براى اسرائيل تسخير دمشق كار سختى نبود. در حقيقت نيروهاى عرب در جبهه جولان بسيار ضعيف ظاهر شدند و اصلاً نتوانستند به مانند مصر ضربات قابل توجهى به دشمن وارد كنند. در ۱۳ اكتبر در جبهه جولان تقريباً آرامش برقرار شد. آغاز ديپلماسى تداوم آتش بس در جبهه ها سبب فعال تر شدن نيروهاى ديپلمات شد. بويژه آنكه با آغاز تحريم نفتى غرب در ۲۱ اكتبر از جانب كشورهاى نفت خيز عرب دنيا با مشكل جديدى روبرو شده بود كه ابعاد آن فراتر از جبهه سوئز بود. با ورود كيسينجر به منطقه فشار براى وادار كردن گلداماير و سادات به قبول آتش بس دائمى افزايش يافت. مصرى ها يك سوم صحراى سينا را در اختيار داشتند و ضربات جبران ناپذيرى را به اسرائيل وارد كردند اما در مقابل شارون با ۲۰ هزار سرباز و صدها تانك در شرق قاهره مستقر شده بود. البته ۵ لشگر ذخيره و اصلى مصرى به سرعت به سمت او در حال حركت بودند بنابراين عنصر زمان به زيان اسرائيل بود. از آن طرف سيل كمك هاى آمريكا كمبودهاى اسرائيل را داشت جبران مى كرد. نبايد از ياد برد كه كنگره آمريكا پرداخت ۲‎/۲ ميليارد دلار كمك نظامى به اسرائيل را تصويب كرد. بنابراين آتش بس ادامه يافت. نتايج جنگ اكتبر جنگ اكتبر (يا رمضان) نبردى استثنايى بود. اين جنگ نتايج بسيار زيادى داشت از جمله آنكه مشخص شد در صورت وجود برنامه ريزى و همت، ارتش اسرائيل نيز «شكست پذير است.» دوم آنكه در بين كشورهاى عربى مصر اين قابليت را دارد كه اسرائيل را شكست دهد. امروز مى توان قضاوت كرد كه اگر ترس (و يا خيانت) سادات نبود اسرائيل در اكتبر ۱۹۷۳ شكست مى خورد. مردانى مانند ژنرال شاذلى تنها با ۳ گردان كوماندوى از جان گذشته به همراه چند واحد پدافند سام ستون فقرات ارتش اسرائيل را شكستند. هنگامى كه چندى بعد سادات وى را مجبور كرد تانك هايش را به ساحل غربى سوئز برگرداند اين ژنرال مصرى با چشمانى اشكبار از سادات خواست تا حداقل اين درخواست اسرائيلى ها را نپذيرد اما سادات قبلاً قول اين مسأله را به كيسينجر داده بود. اسرائيل نيز به خوبى دريافت مصر حريفى متفاوت است. بنابراين بايد حتماً از صف مبارزان ديگر خارج شود. بگين در ۱۹۷۷ از سادات در تل آويو به گرمى استقبال كرد و ۲ سال بعد با قبول قرارداد كمپ ديويد خروج كامل از صحرا را پذيرفت. (در كمال ناباورى) نكته سوم آنكه ابداعات ژنرال شاذلى و ژنرال شارون هر دو از نقطه نظر نظامى بسيار ارزشمند و بى بديل بود و يك اصل را ثابت كرد و آن اينكه ترس، دشمن واقعى رزمنده است. نكته چهارم ضعف عملكرد روس ها در اين ۳ هفته بود. در حالى كه آمريكا از تمام اعتبار و توان خود براى سرپا نگاه داشتن اسرائيل استفاده كرد (ايجاد پل هوايى براى كمك رسانى به اسرائيل، استفاده از هواپيماى جاسوسى اس.آر ۷۱ براى راهنمايى شارون و كمك ۲‎/۲ ميليارد دلارى تسليحاتى - به تل آويو) روس ها تنها به رفقاى عرب خود تضمين دادند كه دمشق و قاهره توسط اسرائيل تصرف نمى شود (!) در نتيجه مصر را ظرف ۷ سال كاملاً به دامن غرب غلطاندند و ظرف ۱۵ سال كاملاً بازى را در خاورميانه عربى واگذار كردند. آخرين جنگ گسترده اعراب و اسرائيل گرچه با موفقيت صددرصدى اعراب به پايان نرسيد، ولى بسيارى از نقاط ضعف اسرائيل را نمايان ساخت. اندكى پس از پايان جنگ يوم كيپور انورسادات رئيس جمهور وقت مصر پيمان آتش بس با اسرائيل را امضا كرد و سفرى نيز به سرزمين هاى اشغالى كرد. پيمان صلح كمپ ديويد كه توسط سادات و بگين، با نظارت كارتر، امضا شد از اثرات اين جنگ بود. پيمانى كه بر طبق آن اسرائيل تا سال ۱۹۸۲ از تمامى صحراى سينا عقب نشينى كرد و در مقابل مصر، اسرائيل را به رسميت شناخت. دو كشور براى هميشه ترك مخاصمه كردند. هرچند سادات نتوانست روزى را كه سرزمين مصر خالى از سربازان اسرائيلى باشد، ببيند. او در ششم اكتبر ،۱۹۸۱ در مراسم رژه اى كه به مناسبت پيروزى در جنگ رمضان ۱۹۷۳ ترتيب داده شده بود، به دست سروان احمد شوقى خالد اسلامبولى ترور شد و معاونش حسنى مبارك به جاى او نشست.

جن

جنگ کره


درست از فرداى پايان جنگ دوم جهانى، دنياى غرب با قدرت مهاجمى روبرو شد كه نه تنها ضعيف تر از ارتش رايش نبود بلكه با بهره گيرى از تجارب جنگ با آلمان و بلعيدن نيمى از اروپا و شمال ژاپن اكنون مبدل به قدرت زمينى اول جهان شده بود. ارتش سرخ. نامى كه در دهه هاى ۵۰ ، ۶۰ ، ۷۰ و حتى ۸۰ پشت ژنرال هاى غربى را مى لرزاند. استالين در ۱۹۵۰ دست بالا رادر كليه جبهه هاى جهان به جز اروپاى غربى داشت. كمونيسم، مانند آتشى كه به كاغذ روزنامه هاى خشكيده سرايت كند به سرعت در حال گسترش بود. در ۱۹۴۹ مائوتسه دونگ در چين با بيرون راندن نيروهاى ملى گرا به فرماندهى چيانگ كاى شك عملاً پرجمعيت ترين كشور جهان يعنى چين را به اردوى «سرخها» كشانده و وضعيت دول استعمارى نظير آمريكا، فرانسه و انگليس را در شبه جزيره كره، هند و چين و كلاً شرق آسيا به شدت تضعيف كرده بود.
در اين ميان وضعيت شبه جزيره كره از هميشه حساس تر بود. شبه جزيره از ۱۹۴۵ به دو قسمت (شمالى تحت نفوذ روسها و جنوبى تحت نفوذ آمريكا) تقسيم شده بود اما نيروهاى قسمت شمالى با تحريك روسها و چينى ها تصميم گرفتند «مرز قراردادى» را از بين ببرند.



عبور از مدار ۳۸ درجه
مدار ۳۸ درجه خط جغرافياى سياسى ۲ كشور را تعيين مى كرد و سازمان ملل نيز از خط فرضى مذكور حمايت مى كرد. اما رهبرى كره شمالى در اين زمان بر عهده مردى قدرت طلب به نام كيم ايل سونگ بود كه تا نيم قرن بعد نيز در عرصه سياسى كره حضور داشت.
به دستور وى ۷ لشكر آموزش ديده كره شمالى در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ با عبور از مدار ۳۸ درجه نيروهاى ضعيف و پراكنده كره جنوبى را از هم پاشيده و به سرعت مسير پايتخت كره جنوبى يعنى سئول را پى گرفتند. آمريكا به عنوان متحد اصلى كره جنوبى در اين زمان نيروى قابل توجهى براى مقابله با مهاجمان شمالى نداشت و تنها سعى كرد با استفاده از نيروى هوايى سرعت هجوم آنها را كند كند. در روزهاى ۲۷ و ۲۸ ژوئن جنگنده هاى جت آمريكايى با ساقط كردن ۷ هواپيماى كره اى از نوع ياك _ ۹ و ال _ اى _ ۷ نخستين ضربه را به نيروى هوايى كره زدند. در ۲۸ ژوئن داگلاس مك آرتور فرمانده قواى آمريكا در خاور دور دستور بمباران خطوط تهاجمى شمالى ها را داد. در روزهاى ۲۸ و ۲۹ ژوئن بمب افكن هاى مهيب ب _ ۲۹ و ب _ ۲۶ موسوم به دژ پرنده با بمباران همزمان پايگاههاى نظامى و هوايى كره شمالى ضربات سنگينى به آنها وارد كردند به ويژه آنكه ۲۵ هواپيماى كره اى در پيونگ يانگ پايتخت كره شمالى بر روى زمين منهدم شدند. اما اين وقايع تأثيرى بر توان زمينى شمالى ها نداشت و آنها در ۳۰ ژوئن ديوار دفاعى جنوبى ها در رودخانه «مان» را شكسته و به جنوب سرازير شدند.
ورود سازمان ملل
در اول جولاى ۱۹۵۰ با دستور ترومن رئيس جمهور آمريكا دهها هزار سرباز آمريكايى در بندر بوسان كره جنوبى (در جنوب شرق اين كشور) پياده شدند. اين در حالى بود كه شوراى امنيت سازمان ملل نيز طى قطعنامه اى كه از سوى روسها و چينى ها وتو نشد از كشورهاى مختلف درخواست كرد كه به كمك كره جنوبى بشتابند. جنگنده هاى اف-۸۰ آمريكايى كه اولين نسل از جت هاى با سرعت مافوق صوت بودند در كنار هواپيماهاى موستانگ و بى _ ۲۶ در يك گروه عظيم ۱۴۰ فروندى از روى ناوهاى هواپيمابر و پايگاههاى محلى، عليه اهداف كره شمالى به پرواز درآمدند. شدت بمباران به اندازه اى بود كه كره اى ها براى مدتى دچار انفعال شدند. بويژه آنكه بمب افكن هاى سنگين آمريكايى از ارتفاع بالا بمباران مى كردند و هواپيماهاى جت نيز به دليل سرعت عمل قابل رهگيرى نبودند. اما شمالى ها در روى زمين بر سرعت خود افزودند و سئول پايتخت كره جنوبى سقوط كرد. ظرف ۱۰ روز كل كره جنوبى به جز بندر بوسان به اشغال شماليها درآمد.
ضدحمله متحدان
با ورود استراليا، ژاپن، انگليس و ۱۱ كشور ديگر به سود كره جنوبى ورق برگشت و شهر بوسان كه پس از يك هفته نبرد تا سقوط فاصله اى نداشت بيش از ۵۰ روز مقاومت كرد. البته يكى از دلايل طولانى شدن اين مقاومت بمباران بى وقفه بمب افكن هاى عظيم بى _ ۲۹ بر روى قواى كره شمالى در اطراف بوسان بود به طورى كه در يك حمله در ۱۶ اوت ۱۹۵۰ ، ۹۸ فروند از اين هواپيماهاى غول پيكر ۴۰ هزار سرباز شمالى را به گونه اى زير بمباران گرفتند كه از بين آنها كسى حتى به عنوان مجروح جان به در نبرد. بررسى هاى بعدى نشان داد كه بمباران اين هواپيماها اثرى معادل ۳۰ هزار گلوله توپ سنگين را بر نيروى مهاجم داشته است.

در اوايل سپتامبر حملات متعدد به بوسان بى نتيجه ماند و در ۱۰ سپتامبر نيروهاى سازمان ملل متحد در پناه بمباران سنگين هواپيماهاى آمريكايى خط محاصره بوسان را شكسته و نيروهاى مضمحل شده شمالى را عقب راندند. از آن طرف مك آرتور با انجام يك عمليات آبى _ خاكى سئول را آزاد كرد و واحدهاى پراكنده شمالى به آن سوى مرز عقب رفتند. اين بار نوبت جنوبى ها بود كه با پيشگيرى متحدان به داخل كره شمالى حمله كنند. پيشروى به داخل كره شمالى در ابتدا بسيار ساده صورت گرفت اما خبر وحشتناكى در اين زمان به ستاد ارتش آمريكا رسيد.
ورود چين به جنگ مائو در اين زمان درنگ را جايز نديد و به واحدهاى بزرگ زرهى و پياده خود كه در شرق چين مستقر بودند دستور داد تا از شمال وارد كره شوند. هنگامى كه تفنگداران و چتربازان واحد ۱۱۸ آمريكا آماده ورود به پيونگ پانگ بودند ناگهان احساس كردند پاسخ آتش آنها را حريف قدرتمندترى جواب مى دهد. اين حريف واحدهاى ارتش خلق چين بود. در ماه نوامبر مجدداً همه چيز به زيان جنوبى ها تغيير كرد. ژنرال «پيااو» ۱۸ لشكر نيروى چينى را وارد كارزار كرد و در اولين برخورد قواى متحدين را كاملاً خرد و نابود كرد. اين بار از نيروى هوايى نيز كارى ساخته نبود چرا كه جتى جديد به نام ميگ ۱۵ جنگنده هاى نسل قبلى آمريكا نظير اف _ ۸۰ و موستانگ را مانند برگ خزان بر زمين مى ريخت. خلبانان ورزيده ميگ در موج بعدى حملات خود بمب افكن هاى بزرگ بى _ ۲۹ را مورد حمله قرار دادند. اين غول هاى پرنده عليرغم بزرگى جثه به دليل كندى عمل به شدت آسيب پذير بودندو اگر بدون جنگنده محافظ حركت نمى كردند انهدام آنها توسط ميگ ۱۵ به سادگى انجام مى شد.



اما از ماه دسامبر ۱۹۵۰ با ورود جنگنده مدرن اف _ ۸۶ موسوم به سيبر، آمريكاييها تاحدودى موفق به عقب راندن نيروى هوايى چين و كره شمالى شدند. از اين زمان به بعد آمريكا در پناه اين جنگنده ها بمب افكن هاى بزرگ خود را بر فراز قواى زمينى چين مى فرستادند. بارها اتفاق مى افتاد در حالى كه جنگنده هاى ميگ با سيبرهاى محافظ درگير نبرد بودند بى _ ۲۹ ها نيز به بمباران اهداف خود مى پرداختند.

تسخير مجدد سئول
در ژانويه ۱۹۵۱ چينى ها با استفاده از برترى قابل ملاحظه قواى خود متحدين را از سئول عقب راندند و حتى بمباران هاى شديد آنها توسط واحدهاى پروازى آمريكا سرعت پيشروى آنها را كم نكرد. آمريكا تنها در ۵ روز ۲۶۰۰ سورتى پرواز عليه آنها انجام داد كه منجر به كشته و زخمى شدن حدود ۳۸هزار چينى شد. (در ماه دسامبر نيز ۳هزار چينى در اثر بمباران كشته شده بودند). اين بمباران ها سرانجام در ماه فوريه كار خود را كرد و چينى ها و شمالى ها در جنوب غرب كره جنوبى متوقف شدند. البته تلفات هوايى آمريكا نيز در اين مدت سنگين بود. از جمله سقوط ۳ فروند بى ۲۹ و غيرقابل استفاده شدن ۵ فروند ديگر آنها.
آغاز نبردهاى سنگين هوايى
از اوايل سال ۱۹۵۱ با ورود خلبانان جديد و ورزيده آمريكايى، تلفات شمالى ها رو به افزايش گذاشت به طورى كه شماره ميگهاى ساقط شده از ۱۰۰ فروند گذشت (در جنگ كره در مجموع ۷۹۰ ميگ ۱۵ سقوط كرد) و از آن طرف حملات متمركز متحدان خطوط آهن، جاده ها و پل هاى مورد استفاده كمونيستها را به شدت تخريب كرد. اما شمالى ها همزمان با تقويت پدافند خود و سرعت دادن به بازسازى ها، حملات هوايى متحدين را خنثى كرده و تنها طى ۳ ماه ۸۱ هواپيماى آمريكايى و متحدين آنها را ساقط كردند.
از سوى ديگر از ژوئن ۱۹۵۱ روسها رسماً با آموزش خلبانان چينى محور پكن _ پيونگ يانگ را تقويت كرده و از ماه سپتامبر نيروى هوايى آمريكا را مجبور به عقب نشينى كردند. از جمله نبردهاى بزرگ اين دوره نبرد ماه اكتبر بود. در اين حمله ۸ بمب افكن بى _ ۲۹ تحت حفاظت ۵۰ جت قدرتمند اف ـ ۸۴ با حركت به سمت پايگاههاى هوايى شمال كره سعى كردند بازوان اصلى نيروى هوايى شمال را از كار بيندازند اما ناگهان با ۱۰۰ ميگ ۱۵ آماده مبارزه مواجه شدند، اف - ۸۴ها از گروه جدا شده و به نبرد با واحدهاى شمالى رفتند غافل از آنكه ۵۰ ميگ ديگر آماده براى ورود به صحنه و حمله به بمب افكنهاى بى ۲۹ مى شدند. در آن روز آمريكاييها يكى از بزرگترين شكستهاى هوايى اين جنگ را تحمل كردند. از ۸ بمب افكن بى - ۲۹ ، ۳ بمب افكن ساقط و ۵ فروند ديگر با وضعيتى دشوار در حالى كه نيمى از خدمه خود را از دست داده بودند به جنوب بازگشتند.
آمريكا در اين زمان پى برد كه نبرد شبه جزيره كره نبردى درجه دو با خلبانان جهان سومى نيست بلكه خلبانان كره شمالى و چين با ابراز شجاعت خود دست كمى از آمريكاييها ندارند بنابراين در ماه نوامبر ۱۹۵۱ دست به آخرين تلاش خود زد. استفاده از تيپ شكارى پنجاه و يكم به فرماندهى فرانسيس گابرسكى. اين سرهنگ خلبان كه از تك خالهاى جنگ دوم جهانى بود با به كارگيرى شيوه هاى جديد و بهره گيرى از خلبانان مجرب ظرف ۳ ماه بازى را مجدداًبه سود آمريكا برگرداند. تنها در ماههاى ژانويه و فوريه ۱۹۵۲ ، ۸۳ ميگ ۱۵ به دست واحد او منهدم شدند در حالى كه تنها ۶ هواپيما از دست داد. در واحدهاى تحت فرمان او خلبانان مانند سروان جوزف مك دانل با ۱۶ پيروزى هوايى ، سرهنگ جابارا با ۱۵ پيروزى ، سروان فرناندز با ۱۴ پيروزى و سرهنگ دوم ديويس با ۱۴ پيروزى شرايطى را براى چينى ها و شمالى ها به وجود آوردند كه پس از آن كره اى ها جنگنده هاى خود را تنها براى مواقع ضرورى به كار مى گرفتند.
مذاكرات صلح
نيروهاى سازمان ملل اما در زمين قادر به پيشروى قابل ملاحظه اى نبودند چرا كه سيل داوطلبان چينى در كنار مبارزه شجاعانه شماليها بدانها اجازه نفس كشيدن نمى داد. آنها خواستار آتش بس بودند حال آنكه شمالى ها شرايط مذاكره را نمى پذيرفتند. در بهار ۱۹۵۲ آمريكا سعى كرد با بمبارانهاى شديد كره را مجبور به قبول آتش بس كند. شبكه هاى راه آهن ، نيروگاهها، پلها و خطوط تداركاتى كاملاً منهدم شدند و كارى از جنگنده هاى شمال نيز ساخته نبود چرا كه مستشاران روس نيز تحت فشار بين المللى از كره شمالى رفته بودند.
آمريكا زمانى كه مقاومت كره شمالى را ديد در ماه مه ۱۹۵۳ با حمله به سدهاى اين كشور دست به اقدامى زد كه به نوعى جنايت جنگى بود چرا كه با از بين بردن سدهاى مذكور عملاً تلاش يك سال مردم اين كشور در كاشت محصول برنج كه غذاى اصلى آنها بود از بين رفت مضافاً آنكه جاده ها، روستاها و ارتباطات زمينى آنها نيز كلاً قطع شد.
آتش بس
در ۲۸ ماه مه صدها هزار سرباز چينى و كره اى دست به آخرين تلاش براى بيرون ريختن آمريكاييها زدند اما صدها هواپيماى جنگى بارانى از آتش را بر سر آنها فرود آوردند و عمليات مذكور را با شكست مواجه كردند. دراين نبردها ۷۲هزار شمالى كشته شدند. سرانجام كره شمالى در ۲۷ ژوييه تن به آتش بس دادچرا كه چاره اى نداشت بنابراين طرفين به مدار ۳۸ درجه بازگشتند.
نتايج اين نبرد
نبرد كره از جمله پرتلفات ترين نبردهاى نيمه دوم قرن بيستم است در اين نبرد ۵۴ هزار آمريكايى كشته و حدود ۳۰۰ هزار نفر زخمى ، مفقود و اسير شدند نبرد كره براى هيچ كس پيروزى نداشت و فقط تلفات در پى داشت. ۲۰هزار سرباز سازمان ملل ، ۹۰۰ هزار چينى و كره شمالى و ۴۰۰ هزار غيرنظامى تلفات ديگر اين جنگ بودند. اما جنگ كره را مى توان اولين اقدام جدى چينى ها براى ورود به عرصه بين الملل دانست آن هم در منطقه اى كه براى آمريكا اهميت بسيار زيادى داشت. شكى نيست اگر شمالى ها در هوا جنگ را نمى باختند جنگ به سود آنها تمام مى شد. كره شمالى در عين حال اولين ميدان آزمايش قدرت جتهاى جديد بود. جتهايى كه از نظر چابكى و سرعت اصلاً با هواپيماهاى ۲موتوره جنگ دوم جهانى قابل مقايسه نبودند.



نبرد دونکرک

نبرد دونکرک ارتش هیتلر با عبور از خاک بلژیک و هلند ناگهان از پشت خطوط ماژینو سردرآورد و عملاً ارتشهای فرانسه و انگلیس در شمال غرب فرانسه را غافلگیر کرد. برای آنها ماندن و جنگیدن تنها یک مفهوم داشت.«مردن». ۴۰۰هزار سرباز انگلیسی و فرانسوی از سپاههای اصلی فرانسوی جداافتاده و درمحاصره کامل بودند. ارتش آلمان با روحیه بسیاربالا درحال درهم کوبیدن مواضع متفقین به سرعت درحال نزدیک شدن به نیروهای شکست خورده انگلیس بود. این نیروها برای فرار از مرگ به سوی دونکرک (جایی که فاصله خاک اروپا و انگلیس درحداقل ممکن بود) عقب نشینی کردند. درحالی که دو سوم ارتش انگلیس در دونکرک درانتظار تخلیه توسط کشتیها و قایقهای محلی بود ارتش آلمان با فرمان حیرت انگیزی مواجه شد. «توقف» اگرچه بسیاری از تاریخ نویسان غربی ازکنار این مسأله به سادگی می گذرند اما نباید از یاد برد اگر آلمان به این نیرو که سراسیمه درحال تخلیه دونکرک بود حمله می کرد برای این «نیروی متوحش از ماشین جنگی آلمان» راهی جز تسلیم نبود. در ۴ژوئن ۱۹۴۱ هنگامی که مردم سواحل شرقی انگلیس باخبرشدند جوانانشان درغرب فرانسه گرفتار چنگال آهنین رایش شده اند با حداقل وسایل سوار قایقها (حتی قایقهای ماهیگیری کوچک) و کشتیها شده و به بندر دونکرک نزدیک شدند. آنها کمک خوبی برای نیروی دریایی انگلیس بودند. آلمانها در این چندروز حملات هوایی اندکی داشتند. اما این مردم بی دفاع رامی شد ساده تر از این از کار بازداشت. هیتلر از چنین فرجه بزرگی به انگلیس چه هدفی داشت؟ هیتلر قصدداشت با این اقدام به انگلیس بفهماند که هدفش نه انگلیس بلکه یهودیها و شوروی است. اما او رذالت انگلیسها را دست کم گرفته بود. چرچیل در آن روزها، درخاطرات خود می نویسدکه در سراسر انگلیس تنها ۲۵۰هزار نیرو مانده بود که بخش اعظم آن نیز نیروی پلیس شهری و داوطلبان بودند. اکنون فرصت به سرعت درحال گذر بود. آلمان فرصتی بی نظیر برای تصرف انگلیس داشت کشوری که هزارسال پای مهاجم را به خاک خود ندیده بود. هیتلر نه تنها از خیر این ۳۰۰هزارنیرو (که حتی فرصت جمع کردن اسلحه های فردی خود را نداشتند) گذشت بلکه به انگلیس اجازه داد با جمع و جورکردن نیروها برای همیشه خطر حمله به خاک خود را ازبین ببرد. نیروهای انگلیسی که در دونکرک ۲۵۰۰ دستگاه توپ و دهها هزار مسلسل سنگین، نفربر، تانک و خمپاره را به جا گذاشتند. با دانش و تجربه خود پایه ارتشی جدید را درانگلیس گذاشتند که اثر آن را هیتلر مغرور در نبردهای شمال آفریقا و جنوب اروپا دید. ژنرال فون رون از اعضای ستاد ارتش آلمان از این واقعه چنین یادمی کند: ... شش روز پس از یورش سراسری آلمان به شمال فرانسه هنگامی که نیروهای ژنرال فون روندشتت به سوی دریا پیش می راندند هیتلر با فرمان احمقانه*ای دستور ۴۸ساعت توقف به آنها را داد... ژنرال گودریان دیگر سردار آلمانی به دستور پیشوا عمل نکرد و تانکهای خود را به سرعت به سمت غرب به حرکت درآورد اما درست در ۹مایلی دونکرک با دستور مستقیم پیشوا مجبور به توقف ۷۲ساعته شد! چرا؟ نظامیان حرفه ای آلمان این اقدام را به دلیل ضعف اطلاعات نظامی هیتلر قلمدادمی کنند. فون رون می افزاید: تا به امروز هیچکس دلیل اقدام هیتلر را نفهمیده. ظرف همین ۳روز انگلیسیها توانستند ارتشهای خود را از دونکرک نجات دهند. آنچه که بعدها به معجزه دونکرک معروف شد. واقعیت این است که هیتلر نخواست انگلستان را کاملاً منهدم کند و این امر سبب شد تا انگلوساکسونها آن را به حساب خود بگذارند و از او به عنوان پیروزی تاریخی نام ببرند. توقف در یک معبر ۶۰کیلومتری و پیشروی ۴هزارکیلومتری بزرگترین اشتباه هیتلر این بود که نبرد را درجبهه غرب به پایان نبرد و به جای آن دست به نبرد با سرسخت ترین ملت جهان زد. هیتلر به جای آنکه از عرض ۶۰کیلومتری دریای مانش بگذرد و به انگلستان غیر آماده حمله کند ترجیح داد تا دهها میلیون نفر را درجبهه شرق به کشتن دهد. در هفته های اول ماه ژوئن ۱۹۴۰ نیروهای آلمانی با روحیه بسیاربالای خود به تنگه ای رسیدند که انگلیس را از خاک اروپا جدامی کرد در لحظات بسیارحساس آن زمان تنها یک تصمیم می توانست سبب سرازیرشدن ۲۰۰لشگر آلمانی به داخل انگلیس شود. انگلیسی که به جز چند لشگر از هم پاشیده کلاً دفاع آن به پلیس شهری، نوجوانان و افراد بدون آموزش سپرده شده بود. ژنرالهای آلمانی از این روزها به عنوان «فرصتی که هرهزار سال یکبار دست می دهد» یادمی کنند. آنها می گویند مگر ارتش ۳۰۰هزارنفره انگلیسی در ظرف ۳روز با کمک تخته پاره، قایق و کشتی تفریحی خود را منتقل به خاک بریتانیا نکرد پس چرا ما نتوانیم «دونکرک معکوس» را ایجادکنیم؟ ترس هیتلر از نیروی دریای انگلیس بود اما این نیرو بشدت پراکنده بود و برخی ناوگان انگلیسی حداقل ۲ماه تا مانش فاصله داشتند. مضافاً آنکه لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان) می توانست در آن معبر تنگ جهنمی از آتش را به سر کشتیهای انگلیسی بریزد. تازه این در شرایطی بود که توپخانه را فراموش کنیم وبرای زیردریایی های آلمانی که در سالهای اول جنگ به مانند کوسه های درنده ناوگان متفقین را به قعر دریا می برد جایی قائل نشویم. فون رون می گوید: هیتلر وقتی به ۶۰کیلومتر انگلیس رسید یادش آمد که نقشه ای برای این کار (تصرف انگلیس) ندارد. مسخره است اما ارتشبدهای هیتلر که نقشه حمله به یوگسلاوی را در ۸ ساعت و نقشه تصرف اروپای شمالی را در ۵روز کشیدند. چگونه نتوانستند در آن روزهای حیاتی دست به ابتکار بزنند. فون رون می گوید: هیتلر در این لحظه اگر استعداد افرادی چون سزار، ناپلئون و الکساندر (اسکندر) را داشت با یک ابتکار ارتشهای زرهی و موتوریزه آلمان را از دونکرک عبور می داد. نبرد شبه جزیره کریمه

نگاهی به کشورهای دارنده ناوهای هواپیمابر درجهان

ناو هواپیما برامروزه در كل جهان، 21 ناو هواپیمابر فعال در اختیار 9 کشور قرار دارد، ضمن اینکه 10 کشور دارای ناوهواپیمابر هستند:

1- ایالات متحده آمریكا: 15 ناو هواپیمابر (در حال خدمت یا استراحت یا ساخت)

2- بریتانیا: (6 ناو هواپیمابر، 4 در خدمت و 2 در حال ساخت)

3- فرانسه: یك ناو (شارل دوگل)

4- ایتالیا: (كاوور) (در حال ساخت)

5- روسیه: یك ناو فعال (آدمیرال كوزنتسف)

6- هند: یك ناو (آدمیرال كورشكوف) (خریداری شده از روسیه)

7- چین: (Varyag) (غیرفعال، خریداری شده از اوكراین)

8- اسپانیا: (دو ناو هواپیمابر، یكی در حال خدمت و یكی در حال ساخت)

9- برزیل: (São Paulo) (خریداری شده از فرانسه)

10- تایلند: (HTMS Chakri Nareubet) (یك ناو خریداری شده از اسپانیا)

همچنین كشورهای كره جنوبی، بریتانیا، كانادا، چین، هند، ژاپن، استرالیا، شیلی، سنگاپور و فرانسه از جمله كاربران ناوهای هلیكوپتربر به شمار می‏روند.



اكنون كه در اوائل قرن 21 ام قرار داریم، ناوهای هواپیمابر فعال، در حدود 1250 فروند هواپیما را حمل می‏كنند. از این تعداد، 1000 فروند به ایالات متحده تعلق دارد. پس از آمریكا، بریتانیا و فرانسه از كاربران عمدهء این ناوها به شمار می‏روند، هرچند كه ایالات متحده با فاصلهء بسیار زیادی در صدر آنها قرار دارد.

كشورهای كاربر ناوهای هواپیمابر



1- ایالات متحدهء آمریكا: 11 ناو

ناوهای هواپیمابر ایالات متحده سابقه‏ای بسیار طولانی دارند. از جنگ جهانی دوّم تا جنگ ویتنام و بعد از آن در جنگ سال 1991 خلیج‏فارس و امروز نیز در جنگ با ترور شركت داشته و دارند. در كنار هر ناو هواپیمابر، شناورهای گوناگونی استقرار می‏‎یابند كه تشكیل یك ناوگروه ضربتی (carrier strike group) را می‏دهند.



كشتی‏های پشتیبانی كنندهء هر ناو هواپیمابر، به طور معمول شامل سه یا چهار شناور بدین شرح هستند: رزمناو مجهز به سامانهء دفاعی Aegis، ناوشكن، یك ناوچه و دو زیردریایی تهاجی. وظیفهء این گروه، محافظت ناو هواپیمابر در برابر حملات هوایی، موشكهای ضدكشتی، تهدیدات زیرآبی و هر خطری كه ناو هواپیمابر و بقیهء گروه را مورد تهدید قرار دهد، می‏باشد. پشتیبانی لجستیكی این گروه، با تركیبات گوناگونی از سلاح‏ها و مهمات، روغن‏های مورد نیاز موتورها، و كشتی‏های آذوقه‏بر فراهم می‏گردد.


ناوهای هواپیمابر فعلی آمریكا، با نام رئیس جمهور فقید ایالات متحده، USS John F. Kennedy، به شمارهء ثبتی CV-67 آغاز می‏‎شوند. پیش از آن، ناوهای هواپیمابر بر اساس نام نبردها و جنگهای مشهوری كه اتفاق افتاده بودند، نام‏گذاری می‎شدند.


امروزه در نیروی دریایی ایالات متحده، چهار گروه مختلف از ناوهای هواپیمابر در خدمت قرار دارند:

ناوهای هواپیمابر كلاس كیتی‏هاوك یا Kitty Hawk class (1 فروند در حال انجام ماموریت، 2 فروند در استراحت)

ناوهای هواپیمابر كلاس اینترپرایز یا Enterprise class (1 فروند در حال انجام ماموریت)

ناوهای هواپیمابر كلاس نیمیتز یا Nimitz class (9 فروند در حال انجام ماموریت، 1 فروند در حال ساخت)

ناوهای هواپیمابر كلاس جرالد فورد یا Gerald R. Ford-class (1 فروند در حال ساخت، 2 فروند تحت برنامه‏ریزی)


جمع: 11 فروند فعال، 2 فروند در حال ساخت و 2 فروند نیز حال برنامه‏ریزی برای ساخت

هواپیماهای مورد استفاده

نیروی دریایی ایالات متحده، تحقیق و بررسی جهت استفاده از هواپیما را از سال 1910 آغاز نمود و اولین ناو هواپیمابر خود را به نام USS Langley به سال 1922 به ماموریت اعزام كرد. در جریان جنگ جهانی دوّم و پس از حملهء هوایی نیروی هوایی ژاپن به پایگاه نیروی دریایی آمریكا در پرل هاربر (Pearl Harbor)، جنگنده‏های آمریكایی با شركت در عملیاتهای نبرد دریای كورال (Battle of the Coral Sea) و نبرد میدوی (Battle of Midway)، جایگزین كشتی‏های جنگی موجود در منطقه شده و به طور كامل وارد جنگ شدند.


در جریان جنگ سرد، ناوهای هواپیمابر، نقش بسیار مهمی را در جریان سالهای اصطكاك با خرس شوروی ایفا كردند. در این ناوها، جنگنده‏های بسیار موفقی چون اف-4 فانتوم (F-4B Phantom II) و اف-14 تامكت (F-14 Tomcat) نمایانگر قدرت نظامی ایالات متحده در عرصهء آبها بودند.


ناوهای هواپیمابر ایالات متحده، امروزه با جنگنده‏های ضربتی و شكاری چندماموریتهء اف-18 هورنت (F/A-18C/D Hornet) و مدل جدیدتر و بزرگتر آنها یعنی اف-18 سوپر هورنت (F/A-18E/F Super Hornet) مجهز شده‏اند. جنگندهء رادارگریز اف-35 (F-35 Lightning II) كه امروزه در حال طراحی و شكل‏گیری می‏باشد، مطابق برنامهء زمان‏بندی شده، قرار است تا سال 2012 جایگزین انواع C و D هواپیماهای اف18 گردد.

__________________

- بریتانیا: 4 ناو

HMS Invincible / HMS Ark Royal / HMS Illustrious / HMS Ocean



كلاس Invincible یا Invincible-class گونه‏ای از ناوهای هواپیمابر در حال خدمت در نیروی دریایی بریتانیاست كه شامل دو ناو هواپیمابر HMS Illustrious و HMS Ark Royal می‏باشد.



* ناو هواپیمابر HMS Invincible به شمارهء ثبتی R05 كه اكنون رزرو می‏باشد، سردستهء سه ناو هم‏كلاس خود محسوب می‎شود و قرار است تا سال 2010 در خدمت باقی بماند. این ناو از تاریخ سوّم آگوست 2005 تاكنون، به صورت ذخیره نگه داشته شده و فاقد ماموریت است. Invincible به تاریخ 3 می 1973 به آب انداخته شد. اولین ماموریت این ناو به تاریخ 11 جولای 1980 ابلاغ شد و به دو هواپیمابر قدیمی Hermes و Bulwark ملحق گردید. به تاریخ 25 فوریه 1982، دولت استرالیا پس از چند ماه مذاكره اعلام كرد كه مایل است این ناو را به قیمت 175 میلیون پوند خریداری نماید. مجوز فروش این ناو توسط وزارت دفاع بریتانیا صادر شد. این هواپیمابر قرار بود جایگزین ناو قدیمی HMAS Melbourne متعلق به نیروی دریایی سلطنتی استرالیا شود.



به تاریخ دوّم آوریل 1982، آرژانتین به جزائر فالكلند حمله كرد. 5 آوریل 1982، یك روز تاریخی بود. در این روز به دو ناو هواپیمابر Invincible و Hermes ماموریت جنگی ویژه ابلاغ گردید. به تاریخ 20 آوریل 1982، كابینهء جنگی در بریتانیا تشكیل شد و دستور به بازپس‏‎گیری جزائر داده شد. جزائر فالكلند در نهایت با شكست سختی كه آرژانتینی‏ها خوردند، بازپس گرفته شد. به تاریخ جولای 1982، وزارت دفاع بریتانیا اعلام كه از فروش ناوهواپیمابر Invincible منصرف شده است و این ناو به همراه سه هواپیمابر دیگر، در خدمت باقی خواهند ماند. ناو Invincible در جریان جنگ فالكلند، توسط جنگنده‏های Dagger آرژانتینی بمباران شد و آسیب‏های جدی دید، هرچند كه این موضوع را بریتانیایی‏ها انكار می‏كنند.





سامانهء دفاعی Phalanx


این ناو در ابتدا به دو مسلسل دفاعی 20 م م موسوم به Phalanx ساخت Raytheon مجهز بود، اما با نصب سه مسلسل پرقدرت 30 م م Goalkeeper CIWS ساخت Thales ارتقاء یافت، ضمن اینكه از دو مسلسل ضدهوایی 20 م م اورلیكن نیز بهره می‏برد. سیستم‏های اقدام متقابل الكترونیكی این ناو، به وسیلهء شركت تالس ساخته شده‏اند. پرتابگرهای موسوم به Seagnat، وظیفهء رهاسازی فریبنده‏های chaff و decoys را برعهده دارند. این ناو ابتدا به موشكهای ضدهوایی سی‏دارت (Sea Dart) مجهز بود، اما به منظور افزایش طول عرشهء فرود كشتی، این سیستم‏‎ها حذف شدند تا نگهداری هواپیماهای عمودپرواز Harrier GR7 بر روی عرشه امكان‏پذیر گردد. Invincible، حاوی 9 فروند هواپیمای شكاری بمب‏افكن هریر و 12 فروند هلیكوپتر ضدزیردریایی و پیش‏اخطار (اغلب از نوع سی‏كینگ) است.

ناو HMS Ark Royal

به شمارهء ثبتی R07 آخرین شناور كلاس Invincible محسوب می‎شود و جهت پرواز هواپیماهای برخاست كوتاه موسوم به STOVL نظیر Harrier ساخته شده است. این ناو به تاریخ 20 ژوئن 1981 به آب انداخته شد و اولین ماموریتش به تاریخ 1 نوامبر 1985 آغاز گردید. بین سالهای 1999 تا 2001 تحت تعمیر قرار گرفت و موشكهای Sea Dart از عرشهء آن حذف شدند تا قسمت جلوی كشتی، فضای بیشتری برای پارك هواپیماها داشته باشد. پس از تعمیر، به سال 2001 مجددن به ماموریت فرستاده شد. بین سالهای 2004 تا 2006، این ناو جهت ایجاد هم‏خوانی با پرنده‏های جدید به بندرگاه فرستاده شد تا قابلیت حمل گونه‎‏های مختلف هواپیما و هلیكوپتر توسط آن فراهم گردد. به تاریخ 22 مارس 2007، پس از دو سال، به ناوگان نیروی دریایی سلطنتی پیوست و بابت اجرای پروژهء هم‏خوانی (Refit) مبلغ 18 میلیون پوند صرف گردید. فرماندهی ناو بر عهدهء كاپیتان Alan Massey قرار دارد. بر عرشهء این ناو از سال 2003 كه در عملیات آزادسازی عراق شركت نمود، تنها از هلیكوپتر استفاده می‎شود و از دیگر از هواپیماهای عمودپرواز هریر، خبری نیست. در جریان عملیات آزادسازی عراق، دو هلیكوپتر وستلند سی‏كینگ (Westland Sea King) متعلق به اسكادران هوایی 849 از بین رفتند. این دو هلیكوپتر در آسمان با یكدیگر تصادف كرده، یك آمریكایی و شش انگلیسی در جریان این حادثه كشته شدند.



مقرر شده است ناو هواپیمابر HMS Arc Royal تا سال 2015 در خدمت باقی بماند و پس از آن با دومین ناو هواپیمابر آیندهء بریتانیا جایگزین گردد. ناوهای جدید هواپیمابر بریتانیا، از نظر تناژ، سه برابر كلاس Invincible هستند و باعث جهش فوق‏العاده‏ای در قابلیتهای عملیاتی نیروی دریایی سلطنتی خواهند شد.





HMS "Ark Royal" - Nov. 2003 . Built by Swan Hunters in 1978 , length 210m (683 ft) x 36m (117 ft Beam , Displacement 20,000 tons . Powered by 4 Olympus Gas Turbines (like Concordes) giving 30 knts + . Due to stay in Service till 2015 .

ناو HMS Illustrious

به شمارهء ثبتی R06 در كلاس هواپیمابرهای سبك قرار می‏گیرد و در بین خدمه‏اش به نام Lusty معروف است. این ناو به سال 1981 به آب انداخته شد و در اواخر دوران ساختش بود كه جنگ فالكلند آ‎غاز گردید و در نتیجه كار ساخت این ناو، شتاب بیشتری گرفت. هرچند كه جنگ، قبل از تكمیل ناو، به اتمام رسیده بود، اما این ناو توانست نقش موثری را در مدتی كه در خدمت بود، ایفا كند، زیرا پایگاههای هوایی نیروی هوایی سلطنتی در فالكلند آسیب دیده بودند، و برای جلوگیری از حملات احتمالی هوایی آرژانتینی‏ها، نیاز به حضور یك ناوهواپیمابر در منطقه بود. Invincible تا زمانی كه ناوهواپیمابر Illustrious بدان ملحق شود، ماهها در آن منطقه حضور داشت.





HMS Illustrious - June 2005 . Built at Swan Hunters and commissioned 1982. Ships motto " Vox Non Incerta" - "No uncertain Sound"

این عکس کوچک شده است برای مشاهده ی سایز اصلی کلیک کنید


ناو HMS Illustrious همراه با ناو های اسكورت


ناو HMS Ocean

به سریال L12 متعلق به نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا، امروزه تنها ناو هلیکوپتربر در کلاس خود محسوب می‏شود. این ناو به منظور پشتیبانی عملیاتهای آبی - خاكی و همچنین به منظور جابه‏جایی فرماندهان عملیاتی نیروی دریایی سلطنتی به كار گرفته می‎شود و اساسن یك ناو هواپیمابر محسوب نمی‏گردد.

نگاهی به خانه های  ثروتمندان امریکا(باغها برفراز اسماخراشها)

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک


محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

محل زندگی پولدارهای شهر نیویورک

کشورهای دارنده بیشترین نیروی مسلح درحهان

کشورهای دارنده بیشترین نیروی مسلح درحهانکشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

چین
یگان های فعال: 2.285.000
ذخیره: 510.000
شبه نظامی: 660.000
جمع کل نیروهای مسلح: 3.455.000


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

ایالات متحده
یگان های فعال: 1.580.255
ذخیره: 864.547
شبه نظامی: 11.035
جمع کل نیروهای مسلح: 2.455.837


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

هند
یگان های فعال: 1.325.000
ذخیره: 2.142.821
شبه نظامی: 1.300.584
جمع کل نیروهای مسلح: 4.768.407


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

کره شمالی
یگان های فعال: 1.106.000
ذخیره: 8.200.000
شبه نظامی: 189.000
جمع کل نیروهای مسلح: 9.495.000


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

روسیه
یگان های فعال: 1.027.000
ذخیره: 20.000.000
شبه نظامی: 449.000
تعداد کل نیروهای مسلح: 21.476.000


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

کره جنوبی
یگان های فعال: 687.000
ذخیره: 8.000.000
شبه نظامی: 4.500
جمع کل نیروهای مسلح: 8.691.500


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

پاکستان
یگان های فعال: 617.000
ذخیره: 513.000
شبه نظامی: 304.000
تعداد کل نیروهای مسلح: 1.434.000


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

ایران
یگان های فعال: 523.000
ذخیره: 1.800.000
شبه نظامی: 510.000
تعداد کل نیروهای مسلح: 2.833.000


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

ترکیه
یگان های فعال: 510.600
ذخیره: 428.700
شبه نظامی: 102.200
تعداد کل نیروهای مسلح: 1.041.500


کشورهای دارنده بیشترین تعداد نظامی در جهان

ویتنام
یگان های فعال: 455.000
ذخیره: 5.000.000
شبه نظامی: 40.000
تعداد کل نیروهای مسلح: 5.495.000