امپراتوری عثمانی

امپراتوری عثمانی یک قدرت سیاسی امپراتوری بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ میلادی در منطقه مدیترانه حکومت می‌کرد. این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای کوچک، اکثر خاورمیانه، قسمت‌هایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را شامل می‌شد. قلمرو رسمی حکومت عثمانی در اوج قدرت به ۵/۶ میلیون کیلومتر مربع می‌رسید.

 

منشاء عثمانیان

عثمانیان شاخه‌ای از ترکمنها (طایقه قایی) بودند که در اواخر امپراتوری سلجوقیان ازترکستان به آسیای صغیر کوچ کردند. در آن زمان سلجوقیان روم که قسمتی از سلسله دولتهای سلجوقی بودند در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکان عثمانی اندک اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند وبعدا جانشین سلجوقیان گشتند. ایشان نام خود را از عثمان اول پسر ارطغرل که رهبر ایل ایشان بود گرفته بودند.

یکی از سلاطین سرشناس ایشان سلطان محمد دوم معروف به سلطان محمد فاتح، بود که توانست با تصرف قسطنطنیه (استانبول) به فرمانروائی امپراتوری روم شرقی پایان دهد. تاریخنگاران این زمان را پایان قرون وسطی و آغازرنسانس می‌دانند.

سلطان سلیم نوهٔ سلطان محمد فاتح بود که در جنگ چالدران شاه اسماعیل اول صفوی را در سال ۱۵۱۴ میلادی شکست داد و عثمانی بر مناطق غربی ایران دست یافت در نتیجه نواحی غرب ایران که شامل آذربایجان، سرزمین کردستان، و عراق بود از ایران جدا شد. در جنگ‌های بعدی آذربایجان به ایران برگردانده شد ولی سرزمین کردستان و عراق دراشغال عثمانی باقی‌ماندند.

گسترش امپراتوری عثمانی ۱۲۹۹–۱۶۸۳

سلطان سلیم با چیرگی بر سرزمینهای اسلامی خود را خلیفهء اسلام خواند. سلیمان قانونی فرزند او همدوره با شاه تهماسب صفوی بود و نیروهایش را تا پشت دروازه‌های وین، پایتخت اطریش هم رساند.

اقتدار و شکوه امپراتوری عثمانی

دولت عثمانی به عنوان بزرگ‌ترین و پهناورترین دولت اسلامی پس از فروپاشی خلافت عباسی شناخته می‌شود. این دولت در سده‌های هفتم و هشتم هجری (سیزدهم و چهاردهم میلادی) در سرزمین آناتولی ظهور کرد. از سده چهاردهم، به رهبری بایزید اول (ایلدرم بایزید)، قلمرو آن در قاره اروپا گسترش چشمگیر یافت و در اوائل نیمه دوم سده پانزدهم با فتح قسطنطنیه، به رهبری سلطان محمد دوم (فاتح)، در مقام تنها وارث امپراتوری امپراتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت. بدینسان، در پایان سده پانزدهم دولت عثمانی به اوج اقتدار و شکوه خود دست یافت؛ اقتدار و شکوهی که بیش از یک سده دوام آورد. در این دوران، عثمانی نه تنها - از نظر وسعت قلمرو و کثرت اتباع{دولت عثمانی شامل قلمروهای آناتولی و سوریه و فلسطین و عراق و ارمنستان و کردستان در آسیا و مصر و لیبی در آفریقا و بلغارستان و یونان و صربستان و آلبانی و بوسنی و رومانی را در اروپا شامل می‌شد}، اقتدار نظامی و سیاسی، نظم و سامان اجتماعی و ثروت دولت و سعادت و رفاه ملت - اولین دولت اروپایی به شمار می‌رفت، بلکه از نیمه سده شانزدهم میلادی خود را وارث رسمی خلافت اسلامی و رهبر جهان اسلام نیز می‌دانست. در این زمان عثمانی کشوری پهناور بود که قلمرو آن در اروپا تا نزدیکی شهر وین (پایتخت امپراتوری هابسبورگ) امتداد داشت، بخش عمده سرزمین‌های جنوب دریای مدیترانه و شبه جزیره عربستان را دربرمی گرفت، از شمال به رود دن و از شرق به مرزهای ایران محدود بود. از منظر اروپاییان غربی این دولت مهم‌ترین تجلی تمدن اسلامی به شمار می‌رفت و دادوستد و تعارض‌های فرهنگی و سیاسی و نظامی با آن نقش اصلی در تکوین انگاره‌ای داشت که غربیان از اسلام کسب کردند. سلطان سلیمان یکم، (۲۷ آوریل ۱۴۹۵ (میلادی) در ترابوزان؛ ۶ سپتامبر ۱۵۶۶ (میلادی))، مشهور به «کبیر» و گاه «قدرتمند» و (Lawgiver) و سلیمان قانونی، سلطان عثمانی و مشهورترین شهریار از این خاندان سلطنتی است.

سلیمان در سال ۱۴۹۵ به عنوان فرزند سلیم یکم به دنیا آمد و تا قبل از مرگ پدرش (۲۱ سپتامبر ۱۵۲۰)، والی مانیسا بود.

از مهم‌ترین کارهای سلیمان، محاصره وین با ۱۲۰۰۰۰ سرباز جنگی، در سال ۱۵۲۹ در سومین لشکرکشی او به سوی مجارستان بود. سلیمان همچنین با موفقیت با شاه تهماسب صفوی پادشاه ایران جنگید. ارتش سلیمان زیر فرمان وزیر بزرگش ابراهیم پاشا، توانست در ۱۳ ژوئن ۱۵۳۴ تبریز پایتخت پیشین ایران را فتح کند و در ۴ دسامبر همین سال به بغداد دست یابد. در دوره شاه تهماسب، پایتخت ایران به دلیل خطری که از ناحیه عثمانی احساس می‌شد، به شهر قزوین منتقل شده بود. سلطان سلیمان سه بار به ایران لشکرکشی کرد. وی یکبار تا سلطانیه زنجان هم پیش آمد، ولی به دلیل برف و کولاک سنگین مجبور به عقب‌نشینی شد.

سلیمان نیز مانند پدرش،[نیازمند منبع]، علاقه زیادی به هنر و معماری داشت و حتی خودش نیز شعر می‌سرود. بنای بزرگ مسجد سلیمانیه در استانبول از آثار به یاد مانده از دوران این پادشاه‌است.

مورخان او را سلیمان قانونی (Lawgiver) می‌خوانند زیرا که وی در طول سلطنت خود به قضا و قانون بیش از هر چیز دیگر توجه می‌کرد. سلیمان در هر کوی و برزنی در قلمرو عثمانی دادگاه دایر کرده بود و در جوار دفتر خود نیز یک شورای قضایی داشت. وی می‌گفت: از هر دستی که بریده شود خون جاری می‌شود، جز دستی که قاضی قطع کند و این اصطلاح از همان زمان در خاورمیانه سر زبانها افتاده‌است. در دوران سلطان سلیمان متصرفات عثمانی به اوج وسعت خود رسید. دشمنی عثمانی با ایران که از زمان سلطان سلیم آغاز شده بود در زمان سلطان سلیمان ادامه داشت و به جنگ او با شاه طهماسب صفوی انجامید.

سرآغاز انحطاط امپراتوری عثمانی

مورخین مرگ سلیمان قانونی (۲۰ صفر ۹۷۴ ق. / ۵ سپتامبر ۱۵۶۶ م.) را نقطه عطفی در تاریخ عثمانی و سرآغاز فرایند انحطاط تدر یجی این دولت می‌دانند. در واقع، این انحطاط هر چند در اواخر سده شانزدهم میلادی، پس از مرگ سلیمان، رخ نمود و در نیمه اول سده هفدهم شتاب گرفت، ولی بنیانها ی اجتماعی آن در دوران حکومت سلیمان و در اوج شکوه دولت عثمانی تکوین یافت.

دوران شکوه دولت عثمانی که شامل دوره سلیم اول و سلیمان قانونی بود، بیش از نیم قرن به درازا نکشید. پس از آن ضعف دولت عثمانی آغاز شد و خط انحطاط به طور مستمر ادامه یافت. گرچه گاه‌وبیگاه توقفی در این انحطاط رخ می‌داد و عاملش روی کار آمدن برخی از خلفای قدرتمند یا تلاش اطرافیان آنان از جمله صدراعظم‌ها بود. زمینه‌های ضعف دولت عثمانی از همان دوره سلیمان فراهم آمد؛ چرا که سلطان تحت تأثیر همسرش خرم سلطان قرار داشت که بر ضد امیر مصطفی توطئه کرده، تلاش داشت تا فرزند خودش سلیم دوم را به جانشینی سلیمان بگمارد. مصطفی فرمانده بسیار خوبی بود و محبوبیت فراوانی نزد افسران داشت. رفتار بد با مصطفی سبب خشم ینی چریان و شورش بزرگی بر ضد سلطان شد که البته سلیمان آن را سرکوب کرد. در این ماجرا مصطفی و فرزند شیرخوارش کشته شدند. هم چنین سلطان فرزند دیگرش بایزید و چهار فرزند او را با توطئه یکی از وزرا به قتل رساند، و بدین ترتیب زمینه برای روی کار آمدن سلیم دوم فراهم شد.

یکی دیگر از مظاهر ضعف دولت سلیمان قانونی، شرکت نکردن وی در جلسات دیوان و فاصله گرفتن او از مشکلات اقتصادی – اجتماعی بود که دشواری‌های ناشی از آن سبب برآشفتن مردمانی در بخش‌های اروپایی و آسیایی شد

علامت امپراتوری عثمانی
ورود سلطان محمد فاتح به قسطنطنیه بعد از سقوط

مورخین مرگ سلیمان قانونی (۲۰ صفر ۹۷۴ ق. / ۵ سپتامبر ۱۵۶۶ م.) را نقطه عطفی در تاریخ عثمانی و سرآغاز فرایند انحطاط تدر یجی این دولت می‌دانند. در واقع، این انحطاط هر چند در اواخر سده شانزدهم میلادی، پس از مرگ سلیمان، رخ نمود و در نیمه اول سده هفدهم شتاب گرفت، ولی بنیانهای اجتماعی آن در دوران حکومت سلیمان و در اوج شکوه دولت عثمانی تکوین یافت.

سیر افول مداوم دولت عثمانی مقارن و همپیوند با سیر ظهور و اعتلای روزافزون تمدن جدیدی است که در اروپای غربی سربرکشید. این دو تحول موازی بخش مهمی از فرایند عظیمی را شکل داد که سرنوشت بشریت را در طول سده‌های اخیر رقم زد و سرانجام در اوایل سده بیستم میلادی جغرافیای سیاسی کنونی جهان را پدید آورد.

عوامل انحطاط امپراتوری عثمانیدر بررسی علل انحطاط عثمانی باید نقش عوامل چهارگانه:

  • افزایش جمعیت و عدم تناسب آن با اراضی زیرکشت،
  • تأثیر سلطه غربیان بر قاره اروپا و ظهور اقتصاد جدید پلانت کاری،
  • گشایش راه دریایی تجارت غرب با شرق،
  • خرابکاری و مقابله نظامی و اطلاعاتی قدرت‌های اروپایی معارض عثمانی،
  • پیشرفت اروپایی‌ها از لحاظ نظامی و تولید اسلحه‌های بهتر و عقب ماندن عثمانیان از لحاظ فناوری نظامی.
  • جنگ‌های مذهبی با ایران
  • توقف فتوحات؛ که بیکاری ارتش بزرگ عثمانی را در پی داشت و باعث دخالت لشگریان در کارهای کشوری شد
  • خوشگذارانی امپراتوران عثمانی و رها شدن کارهای کشور

را اصلی دانست و دو عامل بعدی رشد فساد در ساختار سیاسی و تحجر اندیشه دینی و سیاسی را فرعی تلقی کرد.

بنابراین، فساد در ساختار سیاسی و تحجر در اندیشه دینی را نباید به‌عنوان عواملی تعیین کننده و سرنوشت ساز ارز یابی کرد. برای رسیدن به شناختی عینی و به دور از ذهنگرایی و خیالپردازی از علل واقعی تفوق غرب و افول عثمانی، و سایر دولتهای غیر غربی، باید بر نقش عوامل چهارگانه نخستین تأکید کرد و فساد در ساختار سیاسی و تحجر در اندیشه و ایستایی در فرهنگ را بنوبه خود به عنوان پیامد و معلول عوامل فوق بشناسیم.(مرجع؟)

نابودی امپراتوری عثمانی

امپراتوری عثمانی سالها چون ابرقدرتی بر گوشه‌ای از جهان دربرگیرندهٔ، سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان فرمان‌راندند. با شکست در جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی فروپاشید و جای خود را به ترکیه داد. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و پیدایش کشور جمهوری ترکیه این نواحی به دست کشورهای پیروز در جنگ، بعضاً تقسیم و یا مستقل گردیدند.

فهرست بزرگترین امپراطوری های تاریخ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 

امپراتوری‌ها همواره نقش زیادی در حوادث و رخ‌دادهای تاریخی داشته اند و به سه دسته تقسیم می شوند:

  • امپراتوری‌های باستانی
  • امپراتوری‌های سده‌های میانه
  • امپراتوری‌های مدرن (معاصر)

بزرگترین امپراتوری باستان امپراتوری هخامنشی در قرن پنجم پیش از میلاد بود اما بیشترین امپراتوری‌های دوران باستان در چین باستان حضور داشته‌اند که هر کدام به دلایلی پس از مدتی نابود شده اند در سده‌های میانه امپراتوری مغولی که به دست چنگیز تاسیس شد بیشترین قلمرو را تا زمان خود داشت (حدودا ‌۳۳ میلیون کیلومتر مربع) حدودا ۶ قرن دیگر کسی نتوانست امپراتوری به بزرگی چنگیز بسازد تا زمان امپراتوری بریتانیا در دوره حکومت ملکه ویکتوریا که وسعت امپراتوری‌اش به حدودا ۳۳٬۷ میلیون کیلومتر مربع می‌رسید که در تاریخ کم‌نظیر بوده است.

 

بزرگترین امپراتوری‌ها

بزرگترین امپراتوری‌های باستان

گسترده امپراتوری هخامنشیان (سال ۴۸۰ پیش از میلاد)
گسترده امپراتوری مائوریا (سال ۲۵۰ پیش از میلاد)

فهرست زیر شامل امپراتوری‌های جهان باستان از سال های پیش از میلاد تا اواخر قرن پنجم میلادی (تا سال ۵۰۰ میلادی) است.

رتبه نام امپراتوری سال وسعت
۱ هخامنشیان ۵۵۰ پیش از میلاد ۸٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲ دودمان هان ۱۰۰ پیش از میلاد ۶٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳ امپراتوری روم ۱۱۷ بعد از میلاد ۶٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۴ امپراتوری اسکندر ۳۲۳ پیش از میلاد ۵٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۵ سلسله مائوریا (هند) ۲۵۰ پیش از میلاد ۵٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۶ دودمان جین (چین) ۱۰ بعد از میلاد ۴٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۷ دودمان هیونگ ۱۷۶ پیش از میلاد ۴٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۸ دودمان هونیک ۴۴۱ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۹ شاهنشاهی هیاطله ۴۹۰ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۰ خاقانات روران ۴۰۵ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۱ سلوکیان ۳۰۱ پیش از میلاد ۳٬۹ میلیون کیلومتر مربع
۱۲ امپراتوری اشکانیان سال ۱۱۳ پیش از میلاد تا ۱۱۰ بعد از میلاد ۳٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۳ شاهنشاهی کوشان ۲۰۰ بعد از میلاد ۳٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۴ ساسانیان ۴۵۰ بعد از میلاد ۳٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۱۵ شاهنشاهی گبتا ۴۰۰ بعد از میلاد ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۱۶ دودمان جین غربی (چین) ۳۰۰ بعد از میلاد ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۱۷ امپراتوری ماد ۵۸۵ پیش از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۸ دودمان کین (چین) ۲۰۶ پیش از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۹ امپراتوری بیزانس (روم شرقی) ۴۵۰ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۲۰ دودمان جین شرقی (چین) ۳۴۷ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۲۱ دودمان لیو سونگ (چین) ۴۲۰ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۲۲ شاهنشاهی یاوانا (هند) ۱۵۰ پیش از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۳ شاهنشاهی باختری (بلخ) ۱۸۴ پیش از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۴ سلسله ژو جدید (چین) ۳۲۹ بعد از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۵ سلسله وی شمالی (چین) ۴۵۰ بعد از میلاد ۲٬۲ میلیون کیلومتر مربع
۲۶ سلسله وی (چین) ۲۶۳ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۷ سلسله کین (چین) ۳۷۶ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۸ امپراتوری روم غربی ۳۹۵ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۹ سلسله ژو قدیم (چین) ۳۱۶ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳۰ شاهنشاهی ساتاواهانا (هند) ۹۰ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳۱ شاهنشاهی هندی-پارتی (هند) ۵۰ بعد از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۲ سلسله وو (چین) ۲۲۱ بعد از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۳ شاهنشاهی هندی-سکایی (هند) ۱۰۰ پیش از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۴ دودمان ناندا (هند) ۳۵۰ پیش از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۵ امپراتوری آشور ۶۷۰ پیش از میلاد ۱٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۳۶ دودمان شانگ (چین) ۱۱۲۲ پیش از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۳۷ ژو غربی (چین) ۱۱۲۲ پیش از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۳۸ شاهنشاهی آکسوم (اتیوپی) ۳۵۰ بعد از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۳۹ دودمان شونگا (هند) ۱۵۰ پیش از میلاد ۱۰۲ میلیون کیلومتر مربع
۴۰ شاهنشاهی کوشی (حبشی) ۷۰۰ پیش از میلاد ۱٬۲ میلیون کیلومتر مربع

امپراتوری‌های سده های میانه

گسترده شاهنشاهی ساسانی در دوره خسرو پرویز

این فهرست شامل امپراتوری‌های بزرگ سده میانه (۵۰۰ میلادی تا ۱۵۰۰ میلادی) می شود.

رتبه نام امپراتوری سال وسعت
۱ امپراتوری مغول ۱۲۷۰ میلادی ۳۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲ دودمان یوآن (حکومت مغولی چین) ۱۳۱۰ میلادی ۱۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳ امویان (خلفای اموی-تازیان) سال ۷۲۰ میلادی ۱۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۴ خلفای عباسی (تازیان) سال ۷۵۰ میلادی ۱۱٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۵ خلفای راشدین (تازیان) سال ۶۵۴ میلادی ۹٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۶ ساسانیان (اواخر-دوره خسرو پرویز) سال ۶۲۰ میلادی ۷٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۷ سلسله مینگ (چین) ۱۴۵۰ میلادی ۶٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۸ خاقانات ترک (گوک ترک) سال ۵۵۷ میلادی ۶٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۹ اردوی زرین ۱۳۱۰ میلادی ۶٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۰ خاقانات اویقور سال ۸۰۰ میلادی ۵٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۱۱ دودمان تانگ (چین) سال ۷۱۵ میلادی ۵٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۱۲ خلفای فاطمی سال ۹۶۹ میلادی ۵٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۱۳ دودمان توفان (تبت) سال ۸۰۰ میلادی ۴٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۱۴ تیموریان (دوره تیمور لنگ) ۱۴۰۵ میلادی ۴٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۱۵ دودمان پالا (هند) سال ۸۵۰ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۶ خاقانات شرقی ترک سال ۶۲۴ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۷ خاقانات غربی ترک سال ۶۰۰ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۸ دودمان کارکوتا (کشمیر-هند) سال ۷۵۰ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۹ سلجوقیان ۱۰۸۰ میلادی ۳٬۹ میلیون کیلومتر مربع
۲۰ ایلخانان ۱۳۱۰ میلادی ۳٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۲۱ سلسله چولا (هند) ۱۰۵۰ میلادی ۳٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۲۲ خوارزمشاهیان ۱۲۱۸ میلادی ۳٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۲۳ خانات چاگاتی ۱۳۵۰ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۴ روم شرقی (دوره ژوستینین یکم) سال ۵۵۵ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۵ دودمان یوآن شمالی (مغولستان) ۱۴۰۰ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۶ دودمان سونگ شمالی (چین) ۱۱۰۰ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۷ غزنویان (دوره سلطان محمود) ۱۰۲۹ میلادی ۳٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۲۸ مرابطان (خلفای مرابط) ۱۱۴۷ میلادی ۳٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۲۹ سلسله توقلاق (هند) ۱۳۲۰ میلادی ۳٬۲ میلیون کیلومتر مربع
۳۰ سلسله غوریان ۱۲۰۰ میلادی ۳٬۲ میلیون کیلومتر مربع
۳۱ دودمان سوء (چین) سال ۶۱۰ میلادی ۳٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۳۲ خانات خزر (اطراف دریای خزر) سال ۸۵۰ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳۳ اتحاد کالمار ۱۳۹۷ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳۴ کیاون روس ۱۰۵۰ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳۵ خانات کاراخنید ۱۰۲۵ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳۶ سامانیان سال ۹۲۸ میلادی ۲٬۹ میلیون کیلومتر مربع
۳۷ ایوبیان (خلفای ایوبی) ۱۱۹۰ میلادی ۲٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۳۸ دودمان ماجاپاهیت (اندونزی) ۱۳۸۹ میلادی ۲٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۳۹ سلسله خیلجی (هند) ۱۳۱۲ میلادی ۲٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۴۰ دودمان لی آیو (چین) سال ۹۴۷ میلادی ۲٬۶ میلیون کیلومتر مربع

امپراتوری‌های معاصر

گسترده امپراتوری بریتانیا (سال ۱۹۱۹ میلادی)

این امپراتوری‌های معاصر بین سال های ۱۵۰۰ تا ۱۹۵۰ میلادی هستند.

رتبه نام امپراتوری سال وسعت
۱ امپراتوری بریتانیا ۱۹۴۶ میلادی ۳۳٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۲ امپراتوری روسیه ۱۸۶۶ میلادی ۲۳٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۳ امپراتوری اسپانیا ۱۷۴۰ میلادی ۲۰٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۴ سلسله چینگ (کینگ)-(چین) ۱۷۹۰ میلادی ۱۴٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۵ فرانسه استعمارگر (دوره دوم) ۱۹۳۸ میلادی ۱۲٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۶ امپراتوری پرتغال ۱۸۱۵ میلادی ۱۰٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۷ امپراتوری برزیل ۱۸۸۰ میلادی ۸٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۸ امپراتوری ژاپن ۱۹۴۲ میلادی ۷٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۹ امپراتوری عثمانی ۱۵۹۵ میلادی ۵٬۲ میلیون کیلومتر مربع
۱۰ یوآن شمالی (مغولستان) ۱۵۵۰ میلادی ۵٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۱ سلسله مینگ (چین) ۱۵۴۰ میلادی ۵٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۲ امپراتوری اول مکزیک ۱۸۲۲ میلادی ۴٬۹ میلیون کیلومتر مربع
۱۳ امپراتوری مغولی هند ۱۶۹۰ میلادی ۴٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۱۴ افشاریان (دوره نادر شاه) ۱۷۴۷ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۵ امپراتوری ایتالیا ۱۹۴۰ میلادی ۳٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۶ هلند استعمارگر ۱۹۴۰ میلادی ۳٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۱۷ آلمان نازی (دوره هیتلر) ۱۹۴۲ میلادی ۳٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۱۸ امپراتوری آلمان ۱۹۱۴ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۱۹ صفویان ۱۵۱۲ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۰ ازبکان ۱۵۱۰ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۱ فرانسه استعمار (دوره نخست) ۱۶۷۰ میلادی ۳٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۲۲ دانمارک استعمارگر ۱۸۰۰ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۳ قاجاریان (دوره آقامحمدخان) ۱۷۹۶ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۴ پادشاهی بزرگ دوچی روس ۱۵۰۵ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۵ بلژیک استعمارگر ۱۹۱۴ میلادی ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۶ پادشاهی ماراتا (هند) ۱۷۶۰ میلادی ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۷ امپراتوری اول فرانسه ۱۸۱۳ میلادی ۲٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۲۸ دودمان اینکا ۱۵۲۷ میلادی ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۹ خانات سیبیر (خاناتی ترک) ۱۵۲۰ میلادی ۱٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۳۰ دودمان سوری (مای-سوری)-(هند) ۱۵۴۵ میلادی ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۱ پادشاهی لهستان-لتونی ۱۶۵۰ میلادی ۱٬۲ میلیون کیلومتر مربع
۳۲ دودمان سیام (تایلند) ۱۷۸۲ میلادی ۱٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۳۳ دودمان لودهی (هند) ۱۵۱۷ میلادی ۱٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۳۴ امپراتوری سوئد ۱۶۵۸ میلادی ۱٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۳۵ سلسله کوبائونگ (میانمار) ۱۸۰۰ میلادی ۰٬۹ میلیون کیلومتر مربع
۳۶ خانات کازان ۱۵۴۰ میلادی ۰٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۳۷ سلسله ویجایاگارانا (هند) ۱۵۲۹ میلادی ۰٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۳۸ امپراتوری اتریش-مجارستان ۱۹۰۰ میلادی ۰٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۳۹ دودمان نیزامز (هند) ۱۷۴۰ میلادی ۰٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۴۰ سلسله سیک (هند) ۱۸۴۵ میلادی ۰٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۴۱ امپراتوری زندیان(ایران) ۱۷۵۰میلادی ۱٬۹ میلیون کیلومتر مربع
امپراتوری چینگ در بیش ترین وسعتش
گسترش تدریجی امپراتوری عثمانی

شاهنشاهان قدرتمند

شاهان قدرتمند باستان

نام پادشاه دودمان (سلسله) سال‌های حکومت
کوروش بزرگ امپراتوری هخامنشی ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد
داریوش بزرگ امپراتوری هخامنشی ۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد
تراژان امپراتوری روم ۹۸ تا ۱۱۷ بعد از میلاد
ملکه آشوکا مائوریای هند ۲۷۳ تا ۲۳۲ پیش از میلاد
اسکندر مقدونی امپراتوری مقدونی ۳۳۰ تا ۳۲۳ پیش از میلاد
مهرداد اول اشکانی امپراتوری اشکانیان ۱۷۱ تا ۱۳۸ پیش از میلاد
هوخشتره امپراتوری ماد ۶۲۵ تا ۵۸۵ پیش از میلاد
ارد یکم امپراتوری اشکانیان ۷۸ تا ۷۵ پیش از میلاد
آنتیوخوس سوم سلوکیان ۲۴۱ تا ۱۸۷ پیش از میلاد
امپراتور وو دی امپراتوری هان ۱۴۱ پیش از میلاد (بر تخت نشستن)
شاپور یکم ساسانی امپراتوری ساسانی ۲۴۱ تا ۲۷۱ بعد از میلاد
کنستانتین بزرگ امپراتوری روم ۳۰۶ تا ۳۳۷ بعد از میلاد
دیوکلتیانوس امپراتوری روم ۲۸۴ تا ۳۰۵ بعد از میلاد
شاهپور دوم ساسانی امپراتور ساسانی ۳۱۰ تا۳۷۹بعد از میلاد

شاهان قدرتمند معاصر

تلم پادشاه دودمان (سلسله) سال‌های حکومت
چنگیز خان مغول امپراتوری مغول ۱۲۰۲ تا ۱۲۲۷ میلادی
سلطان سلیمان یکم امپراتوری عثمانی ۱۵۲۰ تا ۱۵۶۶ میلادی
ملکه ویکتوریا امپراتوری بریتانیا ۱۸۳۷ تا ۱۹۰۱ میلادی
ناپلئون یکم (بناپارت) امپراتوری فرانسه ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی
اکبر شاه امپراتوری مغولی هند ۱۵۵۶ تا ۱۶۰۵ میلادی
پتر یکم (پتر بزرگ) امپراتوری روسیه ۱۶۸۲ تا ۱۶۹۶ میلادی
نادر شاه امپراتوری افشار ۱۷۳۶ تا ۱۷۴۷ میلادی
فریدریش دوم امپراتوری پروس (آلمان) ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ میلادی
لوئی چهاردهم امپراتوری فرانسه ۱۶۴۳ تا ۱۷۱۵ میلادی
شاه عباس یکم پادشاهی صفویان ۱۵۸۷ تا ۱۶۲۹ میلادی
کریم خان زند پادشاهی زندیان ۱۷۵۰ تا ۱۷۹۴ میلادی

 

نسل کشی رواندا

گرچه در سالیان اخیر نسل کشی مسلمانان در بوسنی هنوز خبر ساز است و گروهی از مسلمانان در برمه با این پدیده دست و پنجه نرم می کنند اما نسل کشی روآندا از لحاظ تعداد و ابعاد جنایت از همه بدتر است. 

در تعریف هرگونه اقدام به نابودی کل یک گروه نژادی، ملی، مذهبی مانند کشتار دسته جمعی یک گروه خاص، ایجاد لطمات روانی و جسمانی بر یک گروه خاص، ضربه زدن تعمدی به افراد یک گروه خاص، تحمیل معیارهایی برای جلوگیری از تولد فرزندان آنها، جا به جایی اجباری فرزندان گروه‌ها به یکدیگر، طرح ریزی برای آسیب رساندن به گروهی خاص و ... همه از مصداق‌های بارز نسل کشی است. 

نسل‌کشی رواندا در سال 1994 به دنبال سقوط هواپیمای حامل «جونال هابیا ریمانا» رییس جمهور وقت رواندا در نزدیکی کیگالی پایتخت این کشور به وقوع پیوست.
 
قوم «هوتو» این عمل را به قوم توتسی نسبت داد. همین امر آغاز درگیری‌های شدید میان این دو قوم شد که به کشتار حدود 800 هزار توتسی رواندایی و هوتوهای میانه‌رو در مدت 100 روز توسط هوتوهای تندرو منجر شد. سازمان ملل درابتدا از پذیرش این رویداد به عنوان نسل‌کشی خودداری کرد و در نتیجه به شدت مورد انتقاد رسانه‌های جمعی قرار گرفت. این واقعه منجر به بحث‌هایی برای تغییر در ساختار سازمان ملل به منظور برخورد سریع با نسل‌کشی شد.

دو قوم هوتو و توتسی تا قبل از رسیدن استعمار گران آلمانی هم‌زیستی مسالمت امیزی داشتند. آلمان‌ها در رواندا سیاستی را در پیش گرفتندکه اقلیت توتسی که نسبت به اکثریت هوتو ثروتمند تر، قد بلندتر بودند و پوست روشن تری داشتند، از امکانات بهتر زندگی و قدرت بیشتری برخوردار شدند. 

این سیاست توسط بلژیکی‌ها که سرپرستی مستعمره رواندا را بعد از جنگ جهانی اول بر عهده داشتند و مبلغان مسیحی کلیسای کاتولیک روم که از قرن نوزدهم در رواندا حضور داشتند ادامه پیدا کرد. و تا انجا بود که هوتو یا توتسی بودن در شناسنامه افراد ذکر می‌شد، و مثلاً یک هوتو ثروتمند می‌توانست خود را به یک توتسی تغییر دهد تا احترام و امکانات بیشتری داشته باشد. 

در واقع توتسی‌ها که ملت درجه یک حساب می‌شدند عموما با هوتوها که درجه دو بودند، رفتار ارباب و رعیتی داشتند که همین منجر به نفرت عمیق هوتوها شد. از سال 1961 که رواندا استقلال خود را به دست اورد درگیر جنگ داخلی و تعدادی کشتار کوچک بود، ولی فاجعه سازمان یافته اصلی در سال 1994 اتفاق افتاد. 

با آغاز نسل کشی سازمان یافته که 100 روز طول کشید، (800هزار نفر به آمار سازمان ملل) و یا (یک میلیون و 71 هزار تفر به آمار دولت رواندا) از قوم برتر توتسی و هوتوهای میآنه رو که از پیروی از دستورات هوتوهای تندرو ممانعت کرده بودند کشته شدند. 

بیشتر قربانیان مردان، زنان، کودکان و نوزادانی بودند که توسط همسایه‌ها، همکاران و دوستان سابق خود کشته می‌شدند، رادیو رواندا همزمان به طور مداوم هوتوها را تشویق به قتل عام توتسی‌ها می‌کرد. روزانه ده هزار نفر و ساعتی 400 نفر و دقیقه‌ای 7 نفر کشته می‌شدند، به طور مثال کلیسایی که هزار و پانصد نفر در ان پناه گرفته بودند با بولدزر خراب شد و همگی پناهندگان به آن کشته شدند. بعدها اسقف کلیسا به جرم همکاری در جنایت محاکمه شد. اکثر قربانیان با قمه‌ها تکه تکه می‌شدند. 

در حدود 250 تا 500 هزار زن و دختر توتسی در این مدت مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند. بسیاری از آنها از روی عمد توسط مردان +HIV مورد تجاوز قرار گرفتند. اکنون بسیاری از زنان زنده مانده از نسل کشی در کشور رواندا مبتلا به ایدز هستند. 

این فاجعه در مقابل چشمان باز با پوشش کامل خبری دنیا و عملکرد بسیار هولناک سازمان ملل و بی تفاوتی جامعه جهانی به بهانه عدم مداخله در امور داخلی رواندا انجام شد، به طور مثال در ابتدای نسل کشی 1000 نیروی اروپایی برای تخلیه اتباع خارجی از رواندا به آنجا فرستاده شد که به سرعت کشور را ترک کردند و یا صلح بانان بلژیکی سازمان ملل مدرسه‌ای را که 2000 توتسی به انان پناهندشده بودند بعد از رسیدن دستور عقب نشینی ترک کردند که منجر به قتل عام تمامی پناهندگان شد. 

بعد از اتمام نسل کشی هزاران نفر از پناهندگان رواندایی که به کشورهای مجاور پناهنده شده بودند به دلیل شرایط بد و ابتلا به بیماریهای گوناگون مسری کشته شدند. 

نسل کشی با شکست هوتوها از نیروهای نظامی گرداوری شده از توتسی‌ها و سایر کشورهای افریقایی متوقف شد و بعدها دادگاهی برای محاکمه سران نسل کشی تشکیل شد. هم اکنون هزاران نفر از توتسی‌های زنده مانده از نسل کشی سعی می‌کنند با 2 میلیون هوتوی شرکت کننده در کشتار، همزیستی مسالمت امیزی داشته باشند

زندگینامه حسنی مبارک

حسنی مبارک

 
Hosni Mubarak ritratto.jpg
حسنی مبارک
شناسنامه
نام کامل مُحَمَّد حُسنی سید مُبارَک
زادروز ۴ مه ۱۹۲۸ (۸۳ سال)
زادگاه كفر المصيلحه، استان منوفیه
، Flag of Egypt.svg مصر
همسر سوزان مبارک
فرزندان علاء مبارک
جمال مبارک
دین اسلام سنی
اطلاعات سیاسی
تاریخ ریاست از ۱۴ اکتبر ۱۹۸۱ تا ۱۱ فوریه ۲۰۱۱
ترتیب چهارمین رئیس جمهور مصر
پیش از محمد حسین طنطاوى
(رئیس شورای عالی نیروهای مسلح)
پس از انور سادات
جناح سیاسی حزب دموکراتیک ملی
پست‌های دیگر معاون رئیس‌جمهور مصر
فرمانده نیروی هوایی مصر
امضا Hosni Mubarak Signature.svg

مُحَمَّد حُسنی سید مُبارَک (زاده ۴ مه ۱۹۲۸) چهارمین رئیس جمهوری جمهوری عربی مصر بود.

 

 تاریخچه

حسنی مبارک مثل بسیاری دیگر از مردم فقیر شهرستان‌ها، به نیروهای مسلح مصر پیوست که یکی از معدود راه‌های او برای پیشرفت در جامعه مصر بود. در بیست سالگی از آکادمی نظامی مصر فارغ‌التحصیل شد.[۱]

در پایان جنگ یوم کیپور در اکتبر ۱۹۷۳، به خاطر موفقیت نیروهای تحت امرش در دفاع از مصر و نبرد با اسرائیل از وی به عنوان «قهرمان ملی» یاد می‌شد و به مقام فرماندهی نیروی هوایی مصر ارتقا یافت[۲] و پس از مدتی تا مقام «معاون رئیس‌جمهور مصر» بالا رفت. حسنی مبارک پس از ترور انور سادات در ۶ اکتبر ۱۹۸۱ به ریاست جمهوری رسید. او پیش از آغاز اعتراضات سراسری در مصر، یکی از قدرتمندترین حاکمان منطقه به شمار می‌رفت.

برلین ۱۹۸۹

حسنی مبارک از تاریخ ۱۴ اکتبر ۱۹۸۱ که به مقام ریاست‌جمهوری مصر رسید، سه بار در انتخابات ریاست‌جمهوری، بدون این که رقیبی در برابرش باشد به پیروزی رسید. در سال ۲۰۰۵ میلادی، برای چهارمین دوره پی‌در‌پی به ریاست‌جمهوری انتخاب شد.[۳] طبق قانون سال ۱۹۷۱ مصر، حسنی مبارک کنترل کشور را می‌بایست تا سپتامبر ۲۰۱۱ عهده‌دار می‌بود، اما با توجه به شرایط دشوار کشورش، در تاریخ ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ میلادی، از مقام ریاست‌جمهوری استعفا و قدرت را به «شورای عالی نیروهای مسلح مصر» واگذار کرد. [۴]


او در سال ۱۹۸۱ پس از ترور محمد انور سادات به ریاست‌جمهوری مصر رسید. وی در طول سی سال ریاست‌ جمهوری خود، «حالت فوق‌العاده» را که از زمان جنگ شش روزه برقرار شده‌بود را حفظ کرد و سیاست خارجی انور سادات در رابطه با «صلح با اسرائیل» را ادامه داد.[۳]

مبارک و جورج بوش (۲۰۰۲)

در دوره زمام‌داری حسنی مبارک، آزادی مطبوعات در مصر از اکثر همسایگانش بیشتر بود. اقتصاد مصر توسعه یافت و با ایجاد تنوع در آن، سهم بخش خصوصی در تولید ناخالص داخلی از سهم بخش دولتی پیشی‌گرفت.[۵]

 اعتراضات به ۳۰ سال زمام‌داری مبارک

در پی هفده روز اعتراضات سراسری در مصر، كه عمدتا در ميدان التحرير قاهره برپا شد در تاریخ ۱۰ فوریه ۲۰۱۱ گزارش‌های متعدد حکایت از استعفای قریب‌الوقوع او داشت.[۶] اما در یک سخنرانی تلویزیونی، اعلام کرد در سمت خود باقی خواهد ماند تا شرایط را برای انتقال صلح‌آمیز قدرت را آماده کند و همچنین اصلاح ۶ اصل قانون اساسی و ابطال یک اصل آن را اعلام کرد.[۷] در تاریخ ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ میلادی، یک روز پس از این مصاحبه، با بیانه‌ای که از طرف معاونش عمر سلمیان منتشر شد، در هيجدهمين روز اعتراض عمومي مردم مصر با اشاره به شرایط دشوار کشورش، از ریاست جمهوری استعفا و قدرت را به ارتش واگذار کرد. [۸]

 استعفا

حسنی مبارک در تاریخ ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ (۲۲ بهمن ۱۳۸۹) از ریاست‌جمهوری مصر استعفا داد. حکومت را به «شورای عالی نیروهای مسلح مصر» به ریاست ارتشبد محمدحسین طنطاوی واگذار کرد و به شرم‌الشیخ در شبه‌جزیره سینا رفت.[۹]

در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۱۱ میلادی، دادستان عمومی مصر، حُسنی مبارک، رئیس‌جمهور پیشین مصر و خانواده او را ممنوع‌الخروج و اموال و دارایی‌های او و خانواده‌اش را توقیف کرد.[۱۰]

 محاکمه

اولین محاکمه

در تاریخ ۳ اوت ۲۰۱۱ میلادی (۱۲ مرداد ۱۳۹۰) اولین جلسه دادگاه وی و دو تن از فرزندانش در دادگاهی که در یک مرکز آموزش پلیس ایجاد شده بود، برگزار شد.

مبارک در حالی که روی برانکارد قرار داشت بوسیله آمبولانس به قفسی داخل دادگاه منتقل شد. قبل از شروع دادگاه عده ای از موافقان و مخالفان وی بشدت با هم درگیر شدند.

در دادگاه نزدیک به ۶۰۰ نفر حضور داشتند که از خانواده های قربانیان اعتراضات بودند. اتهام آنها کشتار معترضان و فساد مالی بود که هم خود و هم پسرانش آن را رد کردند.[۱۱]


دومین محاکمه

دومین جلسه رسیدگی به اتهامات مبارک و دو پسرش اعلاء و جمال در تاریخ ۱۵ اوت ۲۰۱۱ در حالی برگزار شد که باز هم وی در همان حالت روی برانکارد و در قفس دادگاه را سپری کرد.


اتهاماتی که در این جلسه مطرح شد مربوط به فساد مالی و دریافت رشوه بابت امضا قرارداد فروش نفت به اسرائیل بود که مبارک این اتهامات را نپذیرفت.


قاضی از زیاد بودن وکلا گلایه کرد و همچنین دستور داد از این پس جلسات دادگاه از تلویزیون پخش زنده نشود.دلیل این کار سهولت در امر برگزاری دادگاه ذکر شده است

نگاهی به انقلاب مصر

راهپیمایی‌ها، اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی است که از ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ (۵ بهمن ۱۳۸۹)در کشور مصر آغاز شد و به استعفای حسنی مبارک در ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ و ایجاد حکومتی نظامی در کشور منجر شد. مخالفان اهداف این اعتراضات را با الهام از موفقیت انقلاب تونس انقلاب علیه شکنجه، فقر، فساد و بی‌کاری[۱۰] سرنگونی حسنی مبارک و لغو قانون شرایط اضطراری، افزایش حداقل دستمزدها، پایان دادن به خشونت‌ها و مهمتر از همه خواسته اخیر خود را روی کار آمدن دولتی مردمی اعلام کردند.[۱۱]
حسنی مبارک پس از استعفا اختیارات خود را به شورای عالی نیروهای مسلح متشکل از فرماندهان ارشد ارتش به ریاست ارتشبد محمدحسین طنطاوی سپرد. ارتش مصر در طول انقلاب از حمایت حکومت مبارک خودداری کرده بود. احمد شفیق نخست‌وزیر مصر بر اثر فشار معترضین در ۳ مارس مجبور به استعفا شد و شورای عالی نظامی عصام شرف را به ریاست دولت برگزید. عصام شرف هم در نوامبر همین سال استعفا داده و کمال جنزوری به جای او به این مقام رسید. با وجود سرنگونی حکومت حسنی مبارک برخی از معترضین همچنان به اعتراضات خود ادامه می‌دهند. در ماه مارس قانون اساسی جدیدی در این کشور با همه‌پرسی عمومی رسمیت یافت. انتخابات پارلمانی هم در ۲۸ نوامبر برگزار شد. همچنین دادگاه حسنی مبارک و دو پسرش، به همراه تعدادی از مقامات حکومت وی در حال برگزاری است.   روزشمار رخدادها واعتراضات انقلاب ۲۰۱۱ مصر (در جهان عرب به انقلاب ۲۵ ژانویه نیز مشهور است)[۱۲] مجموعه‌ای از راهپیمایی‌ها، اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی است که از ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ (۵ بهمن ۱۳۸۹)در کشور مصر آغاز و تا روز ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ (۲۲ بهمن ۱۳۸۹) با استعفای مبارک و ایجاد دولت موقتی نظامیان، پایان پذیرفت. گردانندگان این اعتراضات با الهام از موفقیت انقلاب تونس مردم مصر را به انقلاب علیه شکنجه، فقر، فساد و بی‌کاری فراخوانده‌اند. انقلاب ۲۰۱۱ مصر به روز خشم نیز معروف شده‌است.[۱۰] در طول اعتراضات مردم مصر حسنی مبارک سه بار با مردم صحبت کرد و در سخنرانی‌های خود گفت که حاضر نیست از مقام خود استعفاء دهد اما در همه‌پرسی سپتامبر ۲۰۱۱ شرکت نخواهد کرد او همچنین قول داد مواردی از قانون اساسی کشور را نیز تغییر ‌دهد. هدف اصلی این اعتراضات سرنگونی حسنی مبارک بود که از ۳۰ سال پیش و پس از ترور انور سادات قدرت را در این کشور به دست گرفته بود. لغو قانون شرایط اضطراری که از سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۶) - به جز در یک دورهٔ ۱۸ ماهه- پیوسته در حال اجرا بوده‌است، افزایش حداقل دستمزدها، و برکناری وزیر کشور، حبیب العادلی، که پلیس تحت امر او به خشونت بسیار متهم است از دیگر خواسته‌های معترضان بوده‌است.[۱۱] در این میان احمد شفیق وزیر کشور باقی مانده از حکومت مصر بر اثر فشار معترضین در ۳ مارس مجبور به استیفا شد. اولین جرقه‌های اعتراضات ۱۵ ژانویه اولین جرقه اعتراض‌های مردمی درحقیقت در ۱۵ ژانویه ۲۰۱۱ م. (۲۵ دی ۱۳۸۹ خ.) با تظاهرات شهروندان مصری در مقابل سفارت تونس که برای حمایت از انقلاب تونس بود آغاز شد, بسیاری از تحلیلگران تظاهرات فوق را اولین جرقهٔ انقلاب مصر قلمداد می‌کنند.[۱۳] ۱۷ ژانویه دو روز پس از این تظاهرات یک جوان مصری با نام عبده عبدالمنعم حماده جعفر خلیفه در اعتراض به بسته شدن رستوران خود و عدم توجه مسئولان به شکوائیه‌اش، در مقابل ساختمان مجلس شعب (مردم) این کشور دست به خودسوزی زد.این جوان مصری قبل از خودسوزی در مقابل مجلس شعارهایی نظیر «ای نیروهای امنیتی این کشور حق من درون مصر ضایع و پایمال شده‌است» سر داد.[۱۴] اعتراضات فراگیر ۲۵ ژانویه (روز خشم) صف‌آرایی پلیس ضد شورش، ۲۵ ژانویه، قاهره اولین فراخوان برای انجام این اعتراضات توسط یک گروه جوانان حامی دموکراسی به نام جنبش ۶ آوریل انجام شد. روز ۲۵ ژانویه از آن رو پیشنهاد شد که «روز ملی پلیس» در مصر است. ده‌ها هزار نفر از افراد مشهور، هواداران فوتبال و اعضای گروه‌های اپوزیسیون در یک صفحهٔ فیس‌بوک اعلام کردند که در تظاهرات شرکت خواهند داشت. وزارت کشور اعلام کرده بود که با قاطعیت با قانون‌شکنان برخورد خواهد کرد - بر اساس قانون شرایط اضطراری تظاهرات خیابانی ممنوع است- اما محمد البرادعی چهرهٔ سرشناس اپوزیسیون از اعتراض حمایت کرده و گفت وقت آن است که مخالفان حکومت مصر قدم در راه تونس بگذارند.[۱۱] رویترز گزارش داد که مردم مصر، برخلاف گذشته که می‌گفتند به دلیل ترس از نیروهای امنیتی در اعتراضات شرکت نمی‌کنند و در نتیجه به‌ندرت اعتراضات آن‌ها بیش از چندصد نفر را همراه خود می‌کرد، این بار انگیزه بسیار زیادی داشتند و معترضان افرادی را که از پنجره خانه‌ها خیابان را تماشا می‌کردند به پیوستن به جمع خود تشویق می‌کردند و بسیاری نیز این کار را انجام می‌دادند. حتی وقتی پلیس با پمپ‌های فشار آب به سوی معترضان حمله می‌کرد آن‌ها به جای فرار جسورتر شده و بعضی حتی مأموران پلیس را تعقیب می‌کردند و به نظر می‌رسید ترس خود را کاملاً از دست داده‌اند. بعضی از نیروهای پلیس نیز از نقش خود کاملاً ناراضی بودند. یک افسر پلیس به یکی از معترضان می‌گفت سه ماه دیگر خدمت او به پایان می‌رسد و پس از آن همراه آن‌ها خواهد بود. اما برخی دیگر موضع خود را تغییر نداده با باتون به معترضان حمله می‌کردند. دولت مصر مانند گذشته اسلام‌گرایان را مسئول این اعتراضان اعلام کرد اما در واقع اخوان‌المسلمین نقش کوچکی در این اعتراضات داشت و حتی سازمان جوانان آن خشمگین بود که چرا اخوان‌المسلمین فعال‌تر عمل نمی‌کند. سازمان‌دهندهٔ اصلی اعتراضات کاربران اینترنتی بودند که به خوبی از رسانه‌های اجتماعی برای تشجیع مردم ناراضی استفاده کردند.[۱۵] ۲۶ ژانویه در ۲۶ ژانویه اعتراضات و شورش‌ها ادامه پیدا کرد. در این روز خشونت هم از طرف معترضین و هم از طرف پلیس افزایش پیدا کرد. در این روز شهر سوئز شاهد یک قیام منحصر به فرد بود. معترضین در این شهر تعدادی از ساختمان‌های دولتی من جمله چند پاسگاه پلیس را به آتش کشیدند. [۱۶] ۲۷ ژانویه در پی نا آرامی‌های مصر مردم مصر با دعوت از مخالفین تظاهراتی میلیونی در میدان التحریر قاهره تشکیل دادند, تنها در یکی از این تظاهرات‌ها پانصد تن دستگیر و روانه زندان حکومت مصر شدند. فعالان سیاسی مصر با انتشار بیانیه‌هایی در صفحه‌ای در فیس‌بوک به نام «همه خالد سعید هستیم» از ملت مصر درخواست کردند، پس از ادای فریضه نماز جمعه در اعتراض به شرایط بد معیشتی و ادامه «انقلاب خشم» در تظاهرات اعتراض‌آمیز روز خشم, میلیونی و سراسری شرکت کنند. مردم و اقشار مختلف جامعه مصر بویژه جوانان مصری با در دست داشتن پلاکارد و سردادن شعارها علیه حکومت حسنی مبارک در این روز خواهان کناره‌گیری رئیس جمهور مادام العمر مصر از قدرت و برقراری آزادی و دموکراسی واقعی درکشورشان شدند. در این تظاهرات نیروهای ضد شورش به طور گسترده با مردم با شلیک گلوله و گاز اشک آور و ماشین‌های آپ پاش درگیر شدند. در این تظاهرات شخصیت‌ها، گروهها و احزاب مختلف مصر بویژه گروه اخوان المسلمین شرکت داشتند. ناظران سیاسی تظاهرات روز خشم را برای تعیین سرنوشت مبارک تعیین کننده می‌دانستند.[۱۷] ۲۸ ژانویه (جمعهٔ خشم) راهپیمایی ۲۸ ژانویه در قاهره پلاکاردی در دست یکی از معترضان در تجمع ۲۸ ژانویه در امبابه، حومه قاهره: اول تونس و حالا مصر راهپیمایی روز جمعه ۲۸ ژانویه پس از نماز جمعه در تمامی شهرهای مصر پیش‌بینی شده بود. الجزیره روز بعد تعداد کشته‌های تأیید شده را ۲۷ نفر در سوئز، ۲۳ نفر در اسکندریه و ۲۲ نفر در قاهره اعلام کرد. بیش از هزار نفر نیز مجروح شدند. در این روز معترضان مقر حزب دمکراتیک ملی، حزب حاکم مصر در قاهره را به آتش کشیدند.[۱۸] آسوشیتد پرس گزارش داد که ۱۷ مرکز پلیس در قاهره به آتش کشیده شد و معترضان با سرقت مهمات و اسلحه تعدادی از بازداشت‌شدگان را آزاد کرده‌اند. چندین واگن پلیس در قاهره، اسکندریه و سوئز هم به آتش کشیده شدند.[۱۹] دولت از ساعت ۱۸ تا ۶ صبح فردا را منع آمد و شد (حکومت نظامی) اعلام کرد.[۲۰] ممنوعیت آمد و شد در روز بعد نیز تمدید شد. ۲۹ ژانویه تانک ارتش در کنار میدان التحریر، ۲۹ ژانویه معترضان بر فراز یک تانک ارتش در میدان التحریر، ۲۹ ژانویه در اعتراضات ۲۹ ژانویه نیروهای ارتش عمدتاً بی‌طرف باقی ماندند. میدان التحریر قاهره معترضان که به انحلال کابینه راضی نبودند، علی رغم اعلام حکومت نظامی، دوباره به خیابان‌ها آمدند. معترضان مقر حزب حاکم را در شهر اقصر به آتش کشیدند. در سوئز حدود هزار تا دو هزار نفر تجمع کرده و نیروهای نظامی مانع آن‌ها نشدند. الجزیره از قول یک افسر ارتش در سوئز گزارش داد که این نیروها «حتی یک گلوله هم به سوی مصریان شلیک نخواهند کرد» و تنها راه چاره «رفتن مبارک» است. ۱۷۰۰ کارگر بخش عمومی نیز در این شهر تا استعفای مبارک اعلام اعتصاب کردند. اسوشیتدپرس گزارش داد که پلیس مسیر میدان آزادسازی (میدان تحریر) به سوی پارلمان و ساختمان‌های دولت را مسدود کرده‌است. تانک‌ها از صبح زود در شهر قاهره مستقر شده و ارتش مصر در اعلامیه‌ای حکومت نظامی را در قاهره و شهرهای بزرگ از ساعت ۴ تا ۸ صبح تمدید کرد. تلویزیون دولتی هم اعلام کرد تمام امتحانات مدارس و دانشگاه‌ها لغو شده‌است.[۱۸] اسوشیتد پرس گزارش داد که در میدان آزادسازی پلیس به سوی هزاران معترض که قصد داشتند وزارت کشور را تسخیر کنند آتش گشود و دست‌کم سه نفر کشته شدند. یک سروان ارتش نیز به مردم پیوست و مردم با شعارهای ضد مبارک او را بر دوش خود گرفتند. گزارشی از برخورد میان ارتش و معترضان وجود نداشت و به نظر می‌رسید بسیاری از معترضان ارتش را با خود می‌دانند. حتی بر روی برخی تانک‌ها و خودروهای نظامی شعارهای ضد مبارک نوشته شده بود. اما پلیس برعکس مورد خشم معترضان بود. یک مرکز پلیس در جیزه واقع در حومه قاهره به دست معترضان غارت و به آتش کشیده شد. ارتش نیز اهرام ثلاثه را به روی گردشگران بسته و حفاظت از مکان‌های باستانی مهم ماند موزه مصر و نیز ساختمان‌های دولت را بر عهده گرفت. اینترنت برای دومین روز قطع بود اما تلفن همراه که روز گذشته قطع بود توسط دو خدمات‌دهندهٔ اصلی مخابراتی کشور پوشش داده می‌شد. نگرانی زیادی در مورد احتمال آسیب و غارت موزه مصر وجود داشت که یکی از باارزش‌ترین گنجینه‌های تاریخی را در اختیار دارد و از مهمترین جاذبه‌های توریستی کشور است. روز قبل مقر حزب حاکم که در نزدیکی این موزه قرار داشت به تصرف معترضان درآمده و به آتش کشیده شده بود.[۱۹] معترضین مصری بر روی خودرو نظامی ارتش شعارهای گوناگونی نوشته اند-مرگ بر مبارک-نه به مبارک-دوران مبارک به سر آمده-ای دزد مصر را ترک کن ۳۰ ژانویه شهر قاهره به طور کامل از کنترل پلیس خارج شده و نیروهای ارتش و گروه‌های داوطلب مردمی سعی در کنترل اوضاع و جلوگیری از غارت داشتند. شایعات زیادی در مورد دخالت نیروهای پلیس در غارت‌ها مطرح بود. چندین ساختمان مهم شهر در حال سوختن بودند و گروهی از معترضان که شب را در میدان آزادسازی به صبح رسانده بودند به تجمع اعتراضی خود برای سقوط مبارک ادامه می‌دادند. در اسکندریه و سوئز نیز وضعیت مشابهی حکمفرما بود. دولت‌های فرانسه، بریتانیا و آلمان در بیانیه مشترکی از دولت مصر خواستند به اعمال خشونت علیه معترضان و مردم غیرمسلح خاتمه دهد.[۲۱] عصر این روز دوباره مقررات منع آمدوشد اعلام شد. ارتش نفربرهای بیشتری را به سوی میدان التحریر روانه کرد. هلیکوپترهای ارتش بر فراز شهر قاهره پرواز کردند و نیروی هوایی با به پرواز درآوردن جنگنده‌ها در ارتفاع پائین تلاش در متفرق کردن معترضان داشت. خیابان‌های اصلی قاهره در کنترل تانک‌ها و نفربرهای رزهی ارتش قرار داشت و استقرار نیروهای ارتش آشکارا به منظور مسدود کردن مسیرهای منتهی به میدان التحریر بود. گزارش‌هایی از حمله به چندین زندان در نقاط مختلف کشور منتشر شد. ۳۴ عضو زندانی اخوان‌المسلمین هم پس از اینکه زندانبان‌ها پست خود را ترک کردند از زندان گریختند. صدها قاضی و پس از آن محمد البرادعی به جمع معترضان در میدان التحریر پیوستند.[۲۲][۲۳] اوایل روز نیز یکی از رهبران اخوان المسلمین گفته بود که گروه‌های مخالف دولت محمد البرادعی را به عنوان نماینده خود برای مذاکره با حکومت تعیین کرده‌اند. خبرنگار الجزیره گزارش داد که یک بار یکی از نفربرهای ارتش برای متفرق کردن معترضان در میدان التحریر به تیراندازی هوایی اقدام کرد ولی معترضان از جای خود تکان نخوردند و فرمانده یکی از تانک‌های ارتش به آن نفربر دستور داد محل را ترک کند، سپس مردم برای جشن به روی تانک رفته و سربازان را در آغوش کشیدند.[۲۴] یواس‌ای تودی گزارش داد که اعتراضات بسیار آرام‌تر از دو روز قبل شده و معترضان قصد دارند نشان دهند که برای هرج و مرج به خیابان‌ها نیامده‌اند و انقلابی مسئولانه را در پیش گرفته‌اند. در نبود پلیس عده‌ای از شهروندان با وسایلی چون چاقو، چوب بیسبال و چوب گلف کنترل عبور و مرور را بر عهده گرفته‌اند و غارت و دزدی نسبت به روز شنبه بسیار کمتر شده‌است. خواستهٔ اصلی معترضان همچنان رفتن مبارک است و محمد البرادعی در مصاحبه با سی‌ان‌ان گفته که مصری‌ها از این خواسته کوتاه نخواهند آمد. الجزیره که دولت به دلیل پوشش کامل اخبار، دستور تعطیلی دفاتر آن در مصر را داده‌است، حکومت را به خفقان و سرکوب متهم کرده‌است.[۲۵] معترضان گروهی را برای مذاکره با دولت مصر تشکیل دادند که شامل ایمن نور، محمد البرادعی و یکی از اعضای اخوان‌المسلمین می‌شد.[۲۶] دهها استاد تاریخ و علوم سیاسی دانشگاه‌های آمریکا هم در نامهٔ سرگشاده‌ای از باراک اوباما رئیس‌جمهور کشورشان خواستند از جنبش دمکراسی‌خواهی مصریان پشتیبانی کند.[۲۷] کودک مصری بر روی شعاری علیه دولت جدید مصر (ژنرال عمر سلیمان) ایستاده است-واژگون باد عمر سلیمان مزدور اسراییلی ۳۱ ژانویه اعتراضات همچنان ادامه دارد. معترضین که صدها قاضی و محمد البرادعی نمایندهٔ اپوزیسیون برای مذاکره با دولت مبارک نیز در میان آنان هستند، به تحصن خود در میدان التحریر ادامه می‌دهند و شهر در اختیار نیروهای ارتش است. شایع شده که پلیس قصد دارد دوباره به شهر برگردد. در مورد این عقب‌نشینی و بازگشت احتمالی نیروهای پلیس دو نظریه مطرح است، عده‌ای معتقدند بسیاری از اعضای پلیس تصمیم گرفته‌اند به معترضان بپیوندند و برخی می‌گویند دولت با بیرون کشیدن پلیس از شهر به معترضین گفته‌است. شما می‌توانید اعتراض کنید ولی نتیجهٔ این اعتراض آشوب و هرج‌ومرجی است که شاهد آن می‌باشید. خروج پلیس از خیابان‌ها شهر را به بهشت غارتگران تبدیل کرده و مردم ناچارند خود برای حفظ امنیت شهر اقدام کنند. اپوزیسیون مردم را به یک راهپیمایی بزرگ در روز سه‌شنبه اول فوریه (فردا) فراخوانده‌است. جنبش ۶ آوریل گفته که انتظار دارد قاهره فردا شاهد یک تظاهرات میلیونی باشد.[۲۸] شش خبرنگار الجزیره در بعدازظهر این روز برای چند ساعت بازداشت و وسایلشان توقیف می‌شود. پلیس به برخی از خیابان‌های قاهره و جیزه بازگشته اما بخش عمدهٔ شهر همچنان در کنترل ارتش و مردم عادی است. تعداد معترضان مستقر در میدان التحریر و حوالی آن به ۲۵۰ هزار نفر رسیده و مبارک از نخست‌وزیر خود احمد شفیق خواسته با معترضان مذاکره کند. مبارک کابینهٔ جدید خود را نیز معرفی کرده‌است. وزیر کشور جدید محمود وجدی رئیس سابق سازمان زندان‌ها است. اپوزیسیون به دعوت از مردم برای شرکت در راهپیمایی فردا ادامه می‌دهد و از مردم خواسته تا از فردا یک اعتصاب نامحدود را هم آغاز کنند. عمر شریف بازیگر معروف از اعتراضات حمایت کرده و از مبارک خواسته از قدرت کنار برود. اینترنت همچنان در بیشتر مصر قطع است. قیمت مواد غذایی، سوخت و کارت تلفن در قاهره به‌شدت افزایش یافته‌است.[۲۹] ۱ فوریه(تظاهرات میلیونی) حمایت ارتش: سخنگوی ارتش مصر در بیانیه رسمی که در تلویزیون دولتی این کشور منتشر شد بر حق قانونی ملت مصر تاکید کرد. بنا بر این گزارش، ارتش مصر اعلام کرد، خواسته‌های مردم مصر را که از یک هفته پیش در خیابان‌های این کشور علیه دولت تظاهرات می‌کنند، قانونی می‌داند. ارتش مصر در پیامی خطاب به مردم مصر اعلام کرد ارتش خواسته‌های مردم بزرگ مصر را قانونی می‌داند و به استفاده از زور علیه مردم مصر مبادرت نخواهد کرد. سخنگوی ارتش مصر در این پیام که از سوی خبرگزاری رسمی مصر، منا، و تلویزیون دولتی این کشور منتشر شد، بر آزادی بیان به شکل مسالمت‌آمیز و تضمین شده برای همه تاکید کرد. تلویزیون دولتی مصر همچنین اعلام کرد ارتش اطمینان داده‌است علیه تظاهر کنندگان به زور متوسل نخواهد شد. بنابر این گزارش، بسیاری از تحلیل‌گران نیروی نظامی ارتش مصر را آخرین سنگر مقاومت مبارک در مقابل خواسته‌های مردم مصر برای کنار رفتن از حکومت و سرکوبی این جنبش می‌دانند. تاکنون هیچ برخوردی بین نیروهای ارتش مصر و معترضان به وجود نیامده و مردم با آغوش باز از نیروهای ارتش مصر در خیابان‌ها استقبال کرده‌اند.[۳۰][۳۱] برگزاری نماز جماعت در میدان التحریر، ۱ فوریه دعوت به تظاهرات یک میلیون نفری: رهبران مخالفین دولت مصر از معترضین درخواست کردند تا در تظاهرات میلیونی روز سه شنبه ۱ فوریه ۲۰۱۱ شرکت گسترده‌ای داشته باشند. این تظاهرات به (راهپیمایی یک میلیونی) به عربی:(مسیرة ملیون) دهان به دهان در مصر مصطلح شده‌است. قرار است این راهپیمایی از میدان التحریر قاهره شروع شده و تا کاخ ریاست جمهوری واقع در هلیوپولیس به عربی:(مصر الجدیدة) ادامه پیدا کند. [۳۲][۳۳][۳۴] با وجود اینکه فیس بوک و دیگر وب گاه‌های اجتماعی در مصر فیلتر هستند، با این وجود کاربران از طریق فیلترشکن‌ها به درگاه این وب گاه‌ها رسوخ می‌کنند.[نیازمند منبع] برخی معترضین مصری تمثال حسنی مبارک را که منقش به خطوط و شعارنویسی است از مکان‌های بلند در میدان التحریر آویزان کرده‌اند.[۳۵] زنان مصری با شعارهای ضد دولتی، ۱ فوریه تظاهرات آرام در میدان تحریر: نیمروز ۱ فوریه ۲۰۱۱ در هشتمین روز اعتراضات مردم مصر، میدان التحریر قاهره شاهد یک راهپیمایی بزرگ مردمی بود. این تظاهرات قرار بود به سمت کاخ ریاست جمهوری ادامه پیدا کند اما بیشتر به صورت آرام در این میدان باقی ماند. ارتش مصر همان طور که در صبح روز ۱ فوریه ۲۰۱۱ اعلام کرده بود، ابراز خواسته‌های مردم را قانونی دانست و در میدان التحریر مقابله‌ای در مقابل مردم نکرد. پلیس مصر نیز به صورت لباس شخصی در میان مردم فعال بود. گروهی از مردم نیز به صورت مسلح امنیت تظاهرات را برقرار کرده بودند. عمر سلیمان رهبر دولت (موقت) منصوب از طرف حسنی مبارک نیز خواهان گفتگو با گروه‌های مختلف اپوزوسیون (قانونی) مصر شد، با این وجود محمد البرادعی اذعان داشت که در این مورد هیچ تماسی با من گرفته نشده‌است. سفیر آمریکا در مصر نیز امروز وارد مصر شد تا در مورد مسائل اخیر مصر با مقامات این کشور گفتگو کند.[۳۶] میلیون‌ها نفر نیز در شهرهای اسکندریه، منصوریه، المینا، سوئز و دیگر شهرهای مصر تظاهرات‌های مختلفی برپا کردند. تعداد معترضین در قاهره که فریاد سرنگونی رژیم حسنی مبارک را سر دادند دو میلیون نفر برآورد شده‌است. این تظاهرات بزرگترین تظاهرات ضد حکومتی در خلال هشت روز اخیر در مصر بوده‌است. تشکیل دولت عمر سلیمان تاثیری در روند اعتراضات مردمی نداشت. مردم مصر ۱ فوریه ۲۰۱۱ را «روز کناره گیری» نامیدند. مردم مصر خواهان برکناری همه اعضای حکومت و دولت مصر شدند. امروز نیروهای امنیتی مصر راه آهن این کشور را به منظور قطع ارتباط شهرهای مصر با قاهره تعطیل کردند، همچنین امروز پروازهای هواپیماها در مصر لغو گردید.[۳۷] البرادعی همچنین اعلام کرد، مبارک تا جمعه ۴ فوریه ۲۰۱۱ باید این کشور را ترک کند. جنبش جوانان ۶ آوریل نیز اعلام کرد مردم تا اخذ نتیجه و گرفتن مطالبات قانونی در خیابان‌ها بمانند.[۳۸] امروز همچنین نماز جماعتی در میدان التحریر قاهره برگزار گردید و آدمک‌های سران مصر به خصوص حسنی مبارک به دار آویخته شد. امروز البرادعی با سفیر آمریکا ملاقات کرد، همچنین فرانک ویزنر دیپلمات آمریکایی و سفیر سابق ایالات متحده آمریکا در مصر، به منظور ملاقات مسئولین مصری وارد مصر شد. گروه اخوان المسلمین از سران آمریکایی خواست از پشتیبانی مبارک دست بردارند.[۳۹] واکنش مبارک: در شامگاه ۱ فوریه ۲۰۱۱ حسنی مبارک طی سخنرانی که از شبکه دولتی این کشور پخش شد، اعلام کرد که مردم حق اعتراض و انتقاد علیه حکومت را دارند و من به نظر آنها احترام می‌گذارم. او گفت با وجود اینکه علاقه‌ای به قدرت ندارم فعلا نیت استعفاء و برکناری را نیز ندارم. مبارک به مردم گفت که به عمر سلیمان گفته‌ام با سران اپوزیسیون گفتگو کند، اما متاسفانه آنها قبول به گفتمان نکرده‌اند. حسنی مبارک همچنین گفت کسانی که به اماکن دولتی آسیب رسانده‌اند باید به سزای اعمالشان برسند. وی همچنین اظهار داشت که قصد شرکت در دور بعدی انتخابات را (سپتامبر ۲۰۱۱) در سر ندارد.[۴۰] حسنی مبارک افزود: « این کشور من است، جایی که در آن زندگی کرده‌ام، برای سرزمینش جنگیده و از استقلال و منافعش دفاع کرده‌ام و در این سرزمین نیز خواهم مرد.  » [۴۱] ۲ فوریه موزه مصر آتش گرفته و ارتش برای خاموش کردن آن وارد عمل شد. علی جمعه مفتی اعظم مصر از حسنی مبارک تمجید کرده و ادامهٔ اعتراضات را حرام اعلام کرد در دقایق ابتدایی این روز درگیری بین طرفداران و مخالفان مبارک و تیراندازی هوایی در اسکندریه دومین شهر بزرگ مصر، آغاز شد. خبرنگار الجزیره از میدان التحریر گزارش داد که معترضان از سخنرانی مبارک خشمگین هستند و از ارتش می‌خواهند او را از قدرت بردارد. گزارش شد که وائل غنیم از مقامات گوگل که در قاهره حضور داشته و در اعتراضات شرکت می‌کرده از روز پنج‌شنبه ناپدید شده‌است. (بعداً مشخص شد که وی در بازداشت نیروهای امنیتی مصر بوده و در ۷ فوریه آزاد شد[۴۲]) باراک اوباما اقدام ارتش مصر در عدم اقدام علیه تظاهرات را تحسین کرد. مردم معترض مصری پس از سخنرانی شامگاه ۱ فوریه ۲۰۱۱ حسنی مبارک، با وعده‌های او مخالفت کردند. در شهر اسکندریه عده‌ای با چماق و چاقو به مردم حمله ور شدند. مردم در بین خود وعده کردند در روز جمعه ۴ فوریه ۲۰۱۱ تظاهرات گسترده‌ای علیه حکومت مصر تشکیل می‌دهند. وزیر دفاع آمریکا با همتای مصری خود ملاقات کرد. گزارش‌ها حاکی است که سران چند کشور اروپایی با محمد البرادعی راجع به آینده سیاسی مصر تلفنی مکالمه کردند. باراک اوباما رییس جمهور آمریکا خواستار انتقال آرام قدرت در مصر شد.[۴۳] وزارت بهداشت مصر شامگاه روز چهارشنبه ۲ فوریه ۲۰۱۱ اعلام کرد که در درگیری‌ها بین طرفداران و مخالفان حسنی مبارک در اطراف میدان التحریر قاهره سه تن کشته و بیش از ۶۳۹ نفر زخمی شده‌اند. به تصویر کشیدن مبارک به شکل هیتلر درگیری خونین طرفداران مبارک و معترضان در میدان التحریر از حدود ساعت ۲ بعدازظهر تجمع حدوداً ده هزار نفری طرفداران مبارک در مرکز قاهره آغاز شد. دقایقی بعد درگیری خونین طرفداران مبارک و معترضین در میدان التحریر آغاز شد. سپس مردان سوار بر اسب و شتر به سوی معترضین میدان التحریر هجوم آوردند. طرفداران مبارک که در جستجوی خبرنگاران الجزیره بودند سه خبرنگار -که هیچیک متعلق به الجزیره نبودند- را با خنجر مضروب کردند. یکی از معترضان کارت شناسایی یکی از مهاجمین را به دست آورده که نشان می‌دهد او عضو پلیس است. عده‌ای نیز با پرتاب سنگ و کوکتل مولوتف از ساختمان‌های اطراف به معترضان حمله کردند. ارتش در این درگیری دخالت نکرد. دیوید کامرون نخست‌وزیر بریتانیا اقدام حکومت مصر در جهیت ایجاد آشوب را غیرقابل قبول دانست. کاخ سفید هم در بیانیه‌ای رسمی از اعمال خشونت علیه رسانه‌ها و تظاهرات صلح‌آمیز ابراز نگرانی کرد.[۴۴] احمد حسنی فرید، وزیر بهداشت مصر چهارشنبه گفت: بیشتر زخمی‌ها بر اثر برخورد سنگ مجروح شده‌اند و کسی به علت اصابت گلوله زخمی نشده‌است. یک پزشک نیز به خبرگزاری رویترز نیز گفته‌است بیش از یک هزار و ۵۰۰ تن در درگیری‌های روز چهارشنبه قاهره زخمی شده‌اند. هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا چهارشنبه از دولت مصر خواست تا درباره خشونت‌های روز چهارشنبه تحقیق کرده و مسببان را تحت تعقیب قضایی قرار دهد. فیلیپ کرولی، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرده که هیلاری کلینتون چهارشنبه تلفنی با عمر سلیمان، معاون رئیس‌جمهوری مصر گفت‌وگو و باردیگر تاکید کرده‌است که گذار سیاسی در مصر باید هم اکنون آغاز شود. بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد نیز روز چهارشنبه گفته حمله به تظاهرکنندگان غیرقابل قبول است.[۴۱] سخنرانی دوم مبارک: در روز ۲ فوریه ۲۰۱۱ حسنی مبارک نطق جدیدی را ایراد کرد. او فعالیت دو مجلس این کشور را به حالت تعلیق گذاشت. مبارک در این سخنرانی به مردم وعده داد که در قوانین مصر اصلاحات اساسی ایجاد می‌کند و دوره‌های ریاست جمهوری را به دوره‌هایی با زمان مشخص بدل می‌کند. اخوان المسلمین سخنان مبارک را رد کرد. [۴۳] ۳ فوریه درگیری بین معترضان و طرفداران مبارک از روز ۲ فوریه تا پیش از ظهر ۳ فوریه همچنان ادامه دارد، وزارت بهداشت مصر اعلام کرد در روز چهارشنبه ۲ فوریه سه نفر کشته و بیش از ۱۵۰۰ زخمی شدند. [۴۵] طرفداران حسنی مبارک، رئیس‌جمهوری مصر پنجشنبه ۳ فوریه ۲۰۱۱ به سوی تظاهرکنندگان حاضر در میدان التحریر تیراندازی کردند که دو تن کشته و شماری نیز مجروح شده‌اند. به گزارش ایلنا به نقل از خبرگزاری فرانسه، درگیری‌ها در میدان التحریر قاهره همچنان ادامه دارد و شاهدان عینی اعلام کردند که تیراندازی‌های پراکنده حامیان مبارک به سوی معترضان از ساعت چهار بامداد پنجشنبه ۳ فوریه آغاز شد. اعلام کناره‌گیری حسنی مبارک از انتخابات ریاست‌جمهوری مورد قبول کسانی که به خیابان‌ها ریخته بودند، قرار نگرفت و روزچهارشنبه نیز اعتراضات ادامه یافت. [۴۱] مردم اعلام کردند در روز جمعه ۴ فوریه تظاهرات گسترده‌ای به راه خواهیم انداخت. روز جمعه از جانب مردم، روز برکناری مبارک نامگذاری شده‌است. مردم معترض مصری خواهان محاکمه حسنی مبارک شدند. نیروهای امنیتی مصر تعداد شش پل بر روی رود نیل را بستند تا مانع پیوستن و یکی شدن تظاهرکنندگان شوند. [۴۶] رسانه‌های غربی از احتمال بروز جنگ داخلی در مصر میان معترضین ضد مبارک و طرفداران مبارک و ایجاد یک خشونت شدید بین دو طرف که حاصل آن تا به حال هزاران کشته و زخمی است، خبر دادند.[۴۷][۴۸][۴۹][۵۰] خبرگزاری مصر گفت: به دستور دادستان کل کشور، سه وزیر سابق دولت ممنوع الخروج شدند، وزیر کشور از جمله این وزراء بود. همچنین احمد شفیق گفت، درهای مذاکره با گروه ها باز است. احمد شفیق در یک مصاحبه تلویزیونی از مردم به خاطر درگیری های دیشب عذرخواهی کرد. همچنین روز یکشنبه یک عضو حزب الله از زندان فرار کرد. در برخی از شهرهای مصر دکه های پخش آب و نان برقرار شده است. مردم معترض مصری به ساخت بمب‌های بنزینی و کوکتل مولوتوف روی آورده‌اند. طی درگیری های دیشب و امروز ارتش مصر بیشتر ناظر حوادث بود و کاری با مأمورین امنیتی نداشت. مردم همواره می پرسند چرا ارتش ساکت است و مقابل نیروهای امنیتی نمی ایستد. مردم از ارتش انتظار کمک دارند. احمد شفیق همچنین اظهار داشت ما به نیروهای امنیتی دستور نمی دهیم.[۵۱] در بیروت تظاهرکنندگانی که قصد اشغال سفارت مصر را داشتند با پلیس درگیر شدند. بسیاری از تظاهرکنندگان پوسترهای جمال عبدالناصر را در دست داشتند. وزارت بهداشت مصر اعلام کرد در درگیری‌های شب گذشته ۱۳ نفر کشته و ۱۲۰۰ نفر مجروح شدند. سه خبرنگار الجزیره بازداشت و ساعاتی بعد آزاد شده و یک خبرنگار یونانی در میدان التحریر به ضرب چاقو مجروح شد. تظاهرات عظیمی هم در منصوره و اسکندریه برای سرنگونی مبارک بر پا شد. محمد البرادعی، اخوان‌المسلمین و جنبش کفایه پیشنهاد احمد شفیق برای مذاکره را رد کردند اما برخی گروه‌های دیگر از جمله حزب وفد جدید آن را پذیرفتند.[۵۲]
۴ فوریه (روز وداع) اعتراضات و تظاهرات مردم مصر علیه رژیم حسنی مبارک، امروز که به جمعه وداع نیز معروف شده است، ادامه پیدا کرد. بندر اسکندریه که قطب اقتصادی مصر به شمار می رود امروز کاملا" بسته بود. مامورین امنیتی و پلیس تقریبا" کنترل شهرهای سوئز و المنصوره را از دست داده اند. .[۳۷] تجمع کنندگان برای یازدهمین روز اعتراضات، در میادین تحریر و مصطفی محمود قاهره جمع شدند. شهرهای اسماعیلیه، سوئز و اسکندریه غرق در اعتراضات مردمی می باشد. عمر موسی دبیر کل اتحادیه عرب گفت که احتمال دارد در انتخابات ریاست جمهوری آینده مصر شرکت کند. اتحادیه اروپا برای چندمین بار از مسئولین مصر خواست تا برای اعمال اصلاحات خواسته معترضان اقدام کنند. [۳۸] برخلاف دو روز گذشته خشونت چندانی در اعتراضات این روز دیده نشد. علاوه بر راهپیمایی معترضان، طرفداران مبارک هم تجمع‌هایی را در نزدیکی میدان التحریر و شهر جیزه در حومه قاهره بر پا کردند اما درگیری مهمی اتفاق نیفتاد. معترضان که میدان التحریر را در اختیار خود داشتند، در صبح این روز برای جلوگیری از ورود نیروهای امنیتی و پلیس کارت شناسایی افرادی را که قصد ورود به میدان التحریر داشتند، کنترل می کردند. در کارت‌های شناسایی مصر پیشهٔ افراد مشخص شده‌است. عمرو موسی دبیرکل اتحادیه عرب نیز به جمع معترضان در میدان التحریر پیوست. محمدحسین طنطاوی، وزیر دفاع مصر، هم برای بازدید از وضعیت و گفتگو با معترضان به میدان التحریر آمد و سعی داشت تا آن‌ها را به پایان اعتراضات متقاعد کند. احمد محمد محمود خبرنگار مصری که چند روز پیش بر اثر شلیک گلوله زخمی شده بود، از دنیا رفت. وی اولین خبرنگاری است که در این اعتراضات کشته می‌شود. در اسکندریه در هنگام برگزاری نماز جمعه، مسیحیان و افراد دیگری که نماز نمی‌خوانند با تشکیل یک زنجیرهٔ انسانی به دور نمازگزاران از حملهٔ احتمالی جلوگیری کردند. این تحول فقط یک ماه پس از بمب‌گذاری کلیسایی در این شهر اتفاق می‌افتد که منجر به مرگ تعداد زیادی از مسیحیان شد. دفتر بخش عربی الجزیره در قاهره و دفتر وب‌سایت اخوان‌المسلمین هم مورد حمله قرار گرفتند. رسانه‌های مونته‌نگرو گزارش دادند که ممکن است حسنی مبارک به این کشور بیاید و جمال مبارک و دوستان نزدیکش در حال آماده کردن شرایط برای ورود او هستند.[۵۳] ۵ فوریه انفجار در خط لولهٔ انتقال گاز در خط لوله انتقال گاز مصر به اردن در شبه‌جزیره سینا، انفجار مهیبی روی داد و منجر به آتش سوزی در منطقه "العریش" شده. تلویزیون مصر ابتدا انفجار را در خط لوله انتقال گاز به اسرائیل گزارش کرده بود و آن را به خرابکارانی نسبت داده بود که از وضعیت امنیتی سوء استفاده کرده‌اند[۵۴] اما مقامات مصری بعداً اعلام کردند که دلیل انفجار نشت گاز بوده‌است. خط لوله انتقال گاز مصر به اردن و اسرائیل یک خط لوله در صحرای سینا به دو شعبه تقسیم شده و یکی به اسرائیل و دیگری به اردن می‌رود. امروز مبارک با وزرای اقتصادی خود در کابینه جدید ملاقات کرد. مردم مصر هفته در پیش رو را هفته مقاومت و ایستادگی نامگذاری کردند. مردم تظاهراتی عظیم را برای فردا (یکشنبه) به یکدیگر وعده دادند.[۵۵] تغییر در حزب دموکراتیک ملی مصر تمامی اعضای شورای مرکزی حزب دموکراتیک ملی حزب حاکم مصر، از جمله جمال مبارک، استعفا کردند. اخبار متناقضی هم در استعفا یا ادامهٔ رهبری حسنی مبارک بر حزب منتشر شده‌است. ۶ فوریه (یکشنبه شهداء) آغاز مذاکرات رسمی معترضان و دولت اخوان‌المسلمین اعلام کرد که وارد گفتگو با دولت عمر سلیمان در مورد راه‌های حل بحران کشور خواهد شد. این درحالی‌ست که اخوان‌المسلمین پیشتر اعلام کرده بود تا پیش از رفتن مبارک از مذاکره با دولت خودداری خواهد کرد. محمد البرادعی از این گفتگوها انتقاد کرده و نظام کنونی را فاقد مشروعیت دانسته‌است. اما جمعیت میهنی برای تغییر یک نماینده را برای گفتگو اعزام داشته است.[۵۶] حزب لیبرال وفد، حزب چپ‌گرای تجمع و نمایندگان گروه‌های جوانان طرفدار دمکراسی که سازمان‌دهندهٔ اعتراضات بوده‌اند، نیز در این مذاکرات شرکت دارند. فوریه (روز عشق به مصر) میدان التحریر در شامگاه 9 فوریه تصویر در بسته پارلمان مصر در ۹ فوریه. بر روی در نوشته شده: تا سرنگونی رژیم تا اطلاع ثانوی تعطیل است. مردم مصر روز سه شنبه (19 بهمن-8 فوریه) سال 2011-1389 براي پانزدهمين روز متوالي با برگزاري تظاهراتي گسترده کناره گيري حسني مبارک رئيس جمهور اين کشور از قدرت را خواستار شدند.همچنین هزاران نفر از مردم مصر در خيابان رامسس تجمع کرده و خواستار انحلال پارلمان شدند.در همين حال مبارک به منظور مقابله با گسترش اعتراض‌هاي مردمي، تشکيل کميته‌اي براي ايجاد اصلاحات در قانون اساسي اين کشور را تصويب کردو از افزايش 15 درصدي در حقوق کارمندان و بازنشستگان مصر خبر داد. اما معترضان در واکنش به این تصميم، اين افزايش حقوق را دير و ميزان آن را کم خواندند.[۵۷] ۹ فوریه اعتصاب کارگران چندین اتحادیهٔ کارگری اعلام اعتصاب عمومی کرده و حدود ۲۰ هزار نفر دست از کار کشیدند. خواسته‌های بعضی کارگران اقتصادی است و تنها خواهان افزایش دستمزدها و شرایط کاری بهتر هستند اما انگیزهٔ برخی دیگر سقوط مبارک است.[۵۸] درگیری در وادی‌الجدید درگیری شدید در وادی‌الجدید بین معترضین و پلیس که از روز گذشته آغاز شده بود، در این روز ادامه یافت و دست‌کم سه کشته به جا گذاشت. معترضین به ساختمان‌های رسمی از جمله ایستگاه‌های پلیس و ساختمان حزب حاکم حمله کرده و پلیس هم به سوی آن‌ها آتش گشود. این اولین برخورد جدی معترضان و پلیس از روز ۲۸ ژانویه است که پلیس به طور عمده از شهرها خارج شده و کنترل آن‌ها را به ارتش سپرده بود. وادی‌الجدید در جنوب غربی مصر قرار دارد و از چند واحه در صحرای بزرگ آفریقا تشکیل می‌شود و این اولین تجمع ضدحکومتی قابل توجه در آن از آغاز اعتراضات به شمار می‌رود.[۵۹] ۱۰ فوریه معترضان مانند روزهای پیشین در میدان التحریر به تظاهرات خود ادامه دادند، آنان در مقابل ساختمان پارلمان نیز تجمعاتی داشتند. کارگران و پرسنل کارخانجات، کارمندان صنعت گردشگری و کارکنان سامانه های ترابری مصر نیز امروز همگی در اعتصاب بودند. حدود سه هزار نفر از وکلای سندیکای وکیلان مصر نیز امروز در قاهره تظاهرات کردند. همچنین حدود هزار نفر از پزشکان مصری با پوشیدن کفن در حمایت از مردم مصر و معترضین به میدان التحریر آمدند و با کف زدن و اعلام مخالفت به جمع اعتراض کنندگان پیوستند. [۶۰] شایعهٔ استعفای مبارک احمد محمد شفیق نخست وزیر جدید مصر طی مصاحبه ای با بی بی سی گفت احتمال دارد مبارک امشب از قدرت کنار برود و ممکن است این کناره گیری را امشب در سخنرانی خود به عموم مردم اعلام کند.[۶۱] زنده یا ضبط شده بودن سخنرانی حسنی مبارک هنوز مشخص نشده است. لئون پانتا رئیس سازمان سیا نیز گفت «احتمال قوی وجود دارد که حسنی مبارک امشب از قدرت کنار برود.»[۶۲] احمد محمد شفیق همچنین اعلام کرد، همه چیز در دست حسنی مبارک است و هنوز هیچ تصمیمی اتخاذ نشده است.[۶۳] سخنرانی حسنی مبارک در سخنرانی تلویزیونی حسنی مبارک که از ساعت ۱۰:۴۵ دقیقه شب به وقت قاهره آغاز شد، مشخص شد که وی فعلاً پست خود را ترک نخواهد کرد و قصد استعفا ندارد. وی اعلام کرد در سمت خود باقی خواهد ماند تا شرایط را برای انتقال صلح‌آمیز قدرت آماده کند اما راه‌هایی برای حل بحران از جمله اصلاح ۶ اصل قانون اساسی و ابطال یک اصل آن را اعلام کرد.[۶۴] حسنی مبارک مانند سخنرانی های پیشین، دوباره قول داد در انتخابات ریاست جمهوری که در ماه سپتامبر 2011 انجام می شود، نامزد نشود، او بخش زیادی از مسئولیت های خود را به عمر سلیمان واگذار کرد. او همچنین کشته شدگان اعتراضات اخیر را در مصر شهید خطاب کرد. مبارک در این سخنرانی خود را یک میهن پرست خواند و اذعان داشت که در دوران مسئولیت هایش به خاطر مصر فداکاری های زیادی انجام داده است.[۶۵] معترضین متحصن در میدان التحریر که تا قبل از سخنرانی رئیس‌جمهور غرق در شادی بودند، خشمگین علیه او شعار می‌دهند. و هزاران معترض بسیار خشمگین به سوی ساختمان تلویزیون دولتی حرکت کردند. جان برادلی نویسندهٔ کتاب «درون مصر: سرزمین فرعون‌ها در آستانهٔ انقلاب» پیش‌بینی کرده که انقلاب از فردا آغاز خواهد شد و شمار غیرمنتظره‌ای از مردم به خیابان‌ها خواهند آمد.[۶۶] ۱۱ فوریه در یازدهم فوریه، حسنی مبارک، پس از اینکه در شب قبل بخش اعظم قدرتش را به عمر سلیمان واگذاشت، خود، جمعه به پناهگاهش در سیناء در شرم‌الشیخ (در دریای سرخ، ۲۵۰مایلی قاهره) رسید. عدم صحت خبر کناره‌گیری مبارک در شب دهم فوریه، خشم معترضان را برانگیخت.[۶۷] در ۱۱ فوریه نیز ده‌ها هزار نفر از مردم مصر همانند روزهای گذشته در میدان التحریر تجمع کرده و با سر دادن شعارهای ضد دولتی خواهان برکناری حسنی مبارک شدند. پس از سخنان دیشب حسنی مبارک مردم نسبت به روزهای قبل خشمگین تر بوده و خواهان برچیده شدن کل حاکمیت مصر شدند. گروهی از مردم نیز با تجمع در مقابل ساختمان رادیو و تلویزیون مصر، در برابر این ساختمان دولتی شعارهایی علیه مبارک سر دادند. همچنین دسته‌های مختلف مردم نیز با گرد آمدن در مقابل کاخ حسنی مبارک (کاخ العابدین) شعارهایی را بر ضد مبارک سر دادند. پس از پایان نماز جمعه، معترضین دوباره به تظاهرات خود ادامه دادند و خواهان سقوط مبارک و کل حاکمیت مصر شدند. نرون روم را سوزاندمبارک هم مصر را سوزاند یک نگاره طنزمایه که در بازتاب قطع سراسری اینترنت در مصر ایجاد شده‌است و ترجمه ان این است: هشدار! هنگام اختلافات سیاسی اینترنت را خاموش کنید! ارتش در بیانیه‌ای اعلام کرد آماده‌است در صورت بازگشت کشور به آرامش، وضعیت اضطراری را لغو کند. ارتش همچنین در بیانیه دیگری اعلام کرد، تضمین می‌کند که انتخابات آزاد و عادلانه برگزار گردد. باراک اوباما رییس جمهور آمریکا نیز می‌گوید به نظر نمی‌رسد تغییرات آنی در مصر، قابل ملاحظه و کافی باشد. او شدیداً از سخنان حسنی مبارک انتقاد کرد و گفت دولت مصر باید با مردم خود واضح صحبت کند. نیکولاس سرکوزی نیز در بیانیه‌ای گفت، من از ته قلبم برای دموکراسی در مصر دعا می‌کنم. او همچنین از لزوم جلوگیری از تشکیل یک حکومت دیکتاتوری مذهبی در مصر صحبت کرد. ایهود باراک وزیر دفاع اسراییل نیز گفت اگر طی ۹۰ روز آینده در مصر همه پرسی برگزار شود، اخوان المسلمین قدرت را به دست خواهد گرفت. او از به قدرت رسیدن اخوان المسلمین ابراز نگرانی کرد. گزارش‌ها حاکی از این است که در دیگر شهرهای مصر نیز نا آرامی‌هایی علیه حکومت حسنی مبارک وجود دارد.[۶۸] عاقبت، در یازدهم فوریه (بیست‌ودوم بهمن) عمر سلیمان اعلام کرد حسنی مبارک پس از سی سال از مقام ریاست جمهوری استعفا داد و هم‌اکنون، قدرت در دست ارتش مصر است.[۶۹]

انقلاب مصر و چالش میان گرایش‌ها

انقلاب مصر و چالش میان گرایش‌ها

انقلاب مصر و چالش میان گرایش‌ها
جهان > آفریقا  - سید حسین موسوی*:
سرعت تحولات میدانی و نیز خشونت عریان پلیس در سرکوب تظاهرات‌کنندگان مصری در هفته‌های گذشته موجب شد موضوع برگزاری انتخابات عمومی در این کشور از صدر برنامه‌های مردم و احزاب سیاسی خارج شود.

با این حال این انتخابات با استقبال گسترده مردمی برگزار شد. با توجه به حساسیت و اهمیت و پیامدهای تحولات مصر، نویسنده این نوشته کوشیده است علت انفجار ناگهانی اوضاع سیاسی این کشور را مورد بررسی قرار دهد. چشم‌انداز تحولات جاری مصر به‌ویژه موقعیت شورای‌عالی نظامی این کشور در این نوشته مورد توجه نگارنده قرار داشته است.

واقعیت این است که نهاد نظامی مصر با به دست گرفتن قدرت، به مردم مسلمان و انقلابی مصر وعده داد که از پیام انقلاب مردم، از موقعیت منطقه‌ای مصر، از اقتصاد و صنعت مصر و از آزادی‌های ملت پاسداری کرده و پس از گذراندن دوره انتقالی، قدرت را به یک دولت برآمده از خواست عمومی واگذار کند. بسیاری از احزاب سیاسی و نخبگان مصر از کارنامه 9 ‌ماهه شورای‌عالی نظامی این کشور رضایت ندارند. محاکمه مسئولان رژیم سابق، روند بسیار کندی به‌خود گرفت، بسیاری از انقلابیون به دادگاه‌های نظامی احاله شدند، موقعیت منطقه‌ای مصر بیش از پیش در دایره سیاست‌های منطقه‌ای ایالات متحده باقی ماند و اقتصاد این کشور دستخوش بحران‌های جدی شد.

احزاب سنتی مصر موفق به جلب رضایت مردم نشدند و حتی پاره‌ای از احزاب از جمله حزب حاکم پیشین در پوسته جدیدی شکل گرفت و در پناه پاره‌ای از نهادهای دولتی به بازسازی خود پرداختند. مجموعه این تحولات مردم مسلمان مصر را به این جمع‌بندی رساند که انقلابشان به‌صورت همه‌جانبه در حال مصادره است. هشدارهای نخبگان و پاره‌ای از احزاب اسلامی و ملی مصر به دولت عصام شرف در مورد ضرورت تسریع در تحقق هدف‌های انقلاب چندان مورد توجه قرار نگرفت اما نکته جالب توجه این بود که شورای‌عالی نظامی مصر تلاش‌های خود را روی اطمینان‌دهی به شرکای منطقه‌ای و بین‌المللی مصر معطوف کرد؛ اطمینان از اینکه انقلاب مصر در حوزه سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی شاهد هیچ تغییری نخواهد بود. شورای‌عالی نظامی مصر در سیاست‌های منطقه‌ای این کشور به اقداماتی دست زد که نشان می‌داد دولت قاهره قصد دارد همچنان در اردوگاه سیاست‌های خاورمیانه‌ای ایالات متحده باقی بماند. این گرایش شورای‌عالی نظامی مصر از سوی احزاب و شخصیت‌های اسلامی و ملی کشور به‌صورت پیوسته مورد انتقاد قرار گرفت. در مجموع جوانان مصر به‌ویژه آنها که در 25ژانویه میدان تحریر قاهره را به کانون اصلی انقلاب تبدیل کردند به این نتیجه قطعی رسیدند که باید برای پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن به میدان تحریر بازگردند.

روزجمعه 4آذرماه تظاهرات صدها هزار نفری قاهره و دیگر شهرهای بزرگ مصر که با شعار «آخرین فرصت» برگزار شد، از سوی همه ناظران منطقه‌ای و بین‌المللی «روز تاریخی» توصیف شد. در پی این تظاهرات گسترده بود که واشنگتن از شورای‌عالی نظامی مصر خواست که هرچه زودتر قدرت را به غیرنظامیان واگذار کند. نکته مهم در تحولات اخیر مصر این است که جوانان انقلابی مانند قیام نخستین خود در 25ژانویه برای تحرک جدید علیه زمامداری نظامیان به رهبری ژنرال طنطاوی، تحت پوشش احزاب شناخته شده به میدان تحریر قاهره نیامدند. با توجه به این موضوع ، احزاب بزرگ مانند اخوان‌المسلمین از مشارکت در تظاهرات میلیونی روز جمعه 4 آذر خودداری کردند و در واقع احزاب سیاسی سنتی مصر این بار نیز دنباله‌رو جوانان انقلابی این کشور شدند.

اقدام سریع شورای‌عالی نظامی مصر، اعلام نام نخست‌وزیر جدید و نیز عذرخواهی رسمی از کشته و زخمی‌شدن ده‌ها تن از انقلابیون در ناآرامی‌های 2 هفته اخیر نشان داد که نظامیان مصر از تکرار تجربه سقوط مبارک بیمناک بودند. نخست‌وزیر جدید مصر شخصیتی تکنوکرات و با سابقه مدیریتی طولانی است. دکتر کمال زنجوری در پایان دهه90 میلادی قرن پیشین نخست‌وزیر مصر بود. وی در سال 1999 از سوی مبارک برکنار شد. نام کمال زنجوری با برخی پروژه‌های بزرگ ملی در مصر گره خورده است.

احزاب سیاسی شناخته شده به‌ویژه اخوان‌المسلمین از اظهارنظر رسمی در مورد انتصاب کمال زنجوری به پست نخست‌وزیری مصر خودداری کردند، اما پاره‌ای دیگر از احزاب کوچک و نوپا نظیر جریان‌‌های سلفی آمادگی خود را برای شرکت در کابینه او اعلام کردند، اما شعار انقلابیون در میدان تحریر قاهره این بود که نظامیان باید قدرت را حتی پیش از برگزاری انتخابات به یک دولت نجات ملی واگذار کنند. بدین‌ترتیب می‌توان گفت که انتخاب کمال زنجوری به‌عنوان نخست‌وزیر جدید مصر به یکی از موارد اختلاف در صفوف جریان‌های سیاسی از یک سو و جریان‌های انقلابی و شورای‌عالی نظامی تبدیل شد. برگزاری تظاهرات جداگانه از سوی موافقان شورای‌عالی نظامی مصر در حمایت از کمال زنجوری در قاهره همزمان با تظاهرات صدها هزار نفری انقلابیون در میدان تحریر از نشانه‌های این اختلاف‌نظر است؛ در واقع صحنه سیاسی و اجتماعی مصر طی چند روز اخیر با 3بازیگر اصلی شکل گرفت؛ بازیگر نخست شورای‌عالی نظامی این کشور است که همه نشانه‌ها و نظرسنجی‌ها حکایت از این دارد که با شیب تند کاهش محبوبیت مواجه شده است. شورای‌عالی نظامی مصر با انتخاب یک شخصیت خوشنام به نام کمال زنجوری برای تصدی پست نخست‌وزیری قصد داشت از یک‌سو فشارهای بدنه انقلابی مصر را مهار کند و از دیگر سو مطابق برنامه از پیش اعلام‌شده قدرت را تا برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری حفظ کند.

بازیگر دوم جناح‌هایی هستند که با انتصاب کمال زنجوری به‌عنوان نخست‌وزیر جدید مصر موافق هستند. بخش قابل توجه این جناح‌ها در قالب احزاب کوچک ظاهر شدند که عمدتاً پس از سرنگونی حسنی مبارک مجوز فعالیت گرفتند. این جناح‌ها به انتخابات پارلمانی مصر و نتایج آن چشم دوخته‌اند تا وزن اجتماعی خود را بسنجند. این جناح‌ها ترجیح می‌دهند که تا زمان اعلام نتایج انتخابات از رویارویی با شورای‌عالی نظامی حاکم مصر پرهیز کنند. بازیگر سوم جوانانی هستند که تقریباً در هیچ‌یک از احزاب سیاسی شناخته شده حضور ندارند. شراره‌های نخستین انقلاب مصر در تاریخ 25ژانویه به وسیله همین جوانان روشن شد. شراره بازگشت به میدان تحریر که در روزهای پایانی آبان ماه و با شعار پاسداری از انقلاب و ضرورت کناره‌گیری نظامیان روشن شد از سوی همین جوانان غیرمتشکل مدیریت شد. مشکل اصلی شورای‌عالی نظامی مصر این است که با یک لایه اجتماعی تأثیرگذار و بی‌تشکل روبه‌روست که دامنه خواست‌ها و مطالباتش مشخص نیست.

جوانان انقلابی مصر (به‌ویژه جنبش موسوم به ششم آوریل) قصد دارند تا تحقق شعارهای محوری انقلاب، در میدان تحریر باقی مانده و از انتقال چالش‌ها و اختلاف‌نظرها به کریدورهای بوروکراتیک نهادهای حکومتی ممانعت کنند. این جوانان معتقدند که کشمکش کنونی حول مشروعیت اقدامات انقلابی و مدیریت بوروکراتیک مطالبات و خواست‌های ملی دور می‌زند. از دیدگاه این جوانان، شورای‌عالی نظامی مصر در خوش‌بینانه‌ترین نگاه از فرمول دوم پیروی می‌کند و این فرمول با مفهوم اصلی انقلاب تعارض دارد. با این حال باید در انتظار تحولات روزهای آینده و نتایج آن ماند تا قدرت هر یک از بازیگران سه‌گانه صحنه سیاسی کنونی مصر آشکار شود.

* رئیس مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه

زندگینامه بشار اسد

اسد (زاده ۱۱ سپتامبر ۱۹۶۵) رئیس جمهور فعلی کشور سوریه و سومین فرزند حافظ اسد است. او در رشته چشم پزشکی در دمشق و لندن تحصیل کرده‌است.[۲]


 

خانواده اسد

خانواده اسد که از اقلیت علوی مذهب می‌باشند دارای مناصب مختلفی می‌باشند. فهرست زیر، اسامی تعدادی از افراد شاخص این خانواده بشار اسد است:

  • اسماء اسد، همسر، دارای نقش سیاسی تأثیرگذار
  • حافظ اسد، پدر، رئیس‌جمهور سابق، مرگ در سال ۲۰۰۰
  • رفعت اسد، عمو، از مقامات نظامی، تبعید به فرانسه پس از سعی در مبادرت به کودتا در سال ۱۹۸۴، تا سال ۱۹۹۸ او مقام تشریفاتی معاونت رئیس‌جمهور را حفظ نمود.
  • باسل اسد، برادر، نامزد اصلی برای جانشینی، مرگ در اثر تصادف با ماشین ۱۹۹۴
  • ماهر اسد، برادر، فرمانده گارد رئیس جمهوری، فرمانده لشکر چهارم زرهی سوریه، عضو کمیته مرکزی حزب بعث
خانواده اسد.

زندگی

او در سال ۱۹۶۵ در شهر دمشق به دنیا آمد. بشار پس از تمام کردن مدرسه رشته پزشکی در دانشگاه دمشق را انتخاب کرد و در سال ۱۹۸۸ فارغ‌التحصیل شد و در بیمارستان نظامی مشغول به کار شد. وی سپس در سال ۱۹۹۲ برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت و در سال ۱۹۹۴ موفق به اخذ مدرک تخصصی چشم پزشکی گردید. او علاوه بر زبان عربی،‌ به زبان‌های انگلیسی، ‌فرانسه و اسپانیایی تسلط دارد. همسر بشار اسد،‌ اسماء نام دارد و دارای سه فرزند می‌باشد. بشار اسد پس از به قدرت رسیدن، ‌سعی کرد تا اقتصاد بسته سوسیالیستی سوریه که در زمان پدرش، حافظ اسد ساخته شده بود را به یک اقتصاد باز و غیر سوسیالیستی تغییر دهد.

خیزش سوریه

 

در سال ۲۰۱۱ با بالا گرفتن اعتراضات مردمی در جهان عرب، تظاهراتهایی نیز در شهرهای مختلف سوریه نظیر حمات، جبله، دمشق، لاذقیه، درعا و حمص به وقوع پیوست که با سرکوب ارتش سوریه مواجه شد. تظاهرات های پراکنده‌ای در شهرهای دیگر سوریه نیز بوقوع پیوست که در سه شهر حمص، درعا و حماه شدیدتر بود. بشار اسد در ابتدا در مورد این اعتراضات در رسانه‌های سوریه نظری نمی‌داد. اما پس از اینکه سرکوبها توسط ارتش بالا گرفت و هم چنین در برخی شهرها بخصوص در شهر حمص قیام مسلحانه توسط ارتش آزاد سوریه علیه حکومت وی رخ داد به مصاحبه با رسانه‌های دولتی سوریه پرداخت و علت این اعتراضات در سوریه را اسرائیل دانست،‌ او اعلام کرد که با اقتدار در برابر این توطئه‌ها می‌ایستد. اتحادیه عرب پس از خیزش سوریه ۲۰۱۲-۲۰۱۱ و کشته شذن هزاران معترض سوری توسط دولت بشار اسد، عضویت سوریه در اتحادیه عرب به حالت تعلیق درآورد.[۳]

تحریم‌ها

در تاریخ ۲۳ مه ۲۰۱۱ میلادی، وزیران خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا، بشار اسد و ۹ شخصیت ارشد حکومت سوریه را به فهرست افراد تحریمی این کشور افزودند. اتحادیه اروپا حدود دو هفته پیش در مورد بلوکه‌کردن دارایی‌ها و ممنوعیت سفر ۱۳ مقام عالی‌رتبه سوری از جمله بشار اسد، که متهم به دست‌داشتن در کشتار و سرکوب معترضان سوری هستند، توافق کرده بودند.[۴][۵]

وتوی روسیه و چین در حمایت از حکومت بشار اسد

پس از اینکه اتحادیه عرب ‌اعلام کرد که حضور بازرسان در سوریه بی‌فایده است، در شورای امنیت پس از پنج روز رایزنی، سرانجام در ۴ فوریه ۲۰۱۲ و پس از گذشت یازده ماه از خیزش سوریه،‌ دولت‌های چین و روسیه با قطعنامه‌ای که پایان حکومت بشار اسد را خواسته بود مخالفت و آن را وتو کردند.[۶]

قطعنامه برکناری بشار اسد [

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۷ فوریه ۲۰۱۲، با تصویب قطعنامه‌ای یازده ماه سرکوبی معترضان در سوریه را محکوم کرد. قطعنامه تصویب شده در مجمع عمومی از دولت بشار اسد می‌خواهد که ظرف ۱۵ روز طرح اتحادیه عرب را اجرایی کند. اتحادیه عرب خواستار کناره گیری بشار اسد از ریاست جمهوری و انتقال قدرت به معاونش بود.

۱۳۷ کشور که به این قطعنامه رای مثبت دادند، خواستار پایان خشونت‌ها در سوریه شده‌اند. ۱۲ کشور از جمله ایران، روسیه، چین، کوبا، ونزوئلا و کره شمالی به این قطعنامه رای منفی دادند.[۷][۸]

نگاهی به انقلاب بحرین

یزش ۲۰۱۱ بحرین مجموعه‌ای از راهپیمایی‌ها، اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی است در کشور بحرین است که بخشی از اعتراضات در جهان عرب (۲۰۱۰-۲۰۱۱) به شمار می‌رود.

خواسته‌های اصلی معترضان بحرینی شامل برکناری شیخ خلیفه بن سلمان آل خلیفه نخست‌وزیر و پسرعموی امیر بحرین که از سال ۱۹۷۱ ریاست دولت را در اختیار دارد، آزادی زندانیان سیاسی که البته دولت قول آن را داده‌است و تدوین یک قانون اساسی جدید می‌شود.

 

روزشمار اعتراضات

اعتراضات هزاران نفری برای برپایی رفراندم (۸ ژوئیه)
اعتراضات هزاران نفری (۲۲ ژوئیه)
کاریکاتوری از کارلوس لاتوف

۱۴ فوریه ۲۰۱۱ روز خشم مخالفین حکومت بحرین بود که یک نفر کشته و ۱۴ نفر مجروح شدند. و در روز بعد هم یک نفر از معترضین کشته شدند. شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه، امیر بحرین، از حوادث ناگوار و کشته شدن دو نفر از معترضین عذر خواهی کرد.

در ۱۵ مارس همزمان با ورود وزیر دفاع آمریکا رابرت گیتس نیروهای نظامی عربستان و پس از چند روز هم نیروهای اماراتی راهی بحرین شدند و بدنبال آن روز بعد برخورد خشن و خونینی با مردم معترض صورت گرفت که ۱۰ کشته و صدها زخمی بجا گذاشت. دولت بحرین بنای میدان لوءلوء بحرین را تخریب کرد و آنرا خاطره بدی برای مردم دانست.

تظاهرات و حرکات اعتراضی مخالفین و متقابلا سرکوبی بوسیله حاکمیت بحرین با کمک نیروهای عربستانی و اردنی بصورت درگیری نظامی، دستگیری، صدور حکم اعدام و اعمال فشارهای جسمی و در مواردی منجر به قتل همچنان ادامه دارد.

۱۴ فوریه (روز خشم)

در اعتراضات ۱۴ فوریه حداقل یک نفر کشته و ۱۴ نفر مجروح شدند. پلیس با گاز اشک‌آور و گلوله‌های پلاستیکی سعی در متفرق‌کردن مردم داشت.

حمد بن عیسی آل‌خلیفه‌، پادشاه بحرین، یک هفته پیش از تظاهرات پیش‌بینی شده مخالفان، با ظاهرشدن در تلویزیون دولتی بحرین، اعلام کرد که به هر خانواده بحرینی، مبلغ ۱۰۰۰ دینار بحرین، برابر با ۲۶۵۰ دلار آمریکا، پول پرداخت خواهد کرد. اکثریت ساکنان بحرین را شیعیان تشکیل می‌دهند، در حالی که خانواده سلطنتی بحرین و اکثریت مقامات دولتی آن کشور سنی‌مذهب‌ هستند.[۱]

۱۵ فوریه

در این روز اعتراضات ادامه پیدا کرد و معترضان سعی در تصرف میدان مروارید منامه داشتند. پلیس به مراسم تشییع جنازه شخص مقتول در اعتراضات روز گذشته حمله کرده و یک نفر را به قتل رساند.

  • عذرخواهی پادشاه

شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه، امیر بحرین، در یک سخنرانی تلویزیونی غیرمنتظره از کشته شدن دو نفر از معترضان عذرخواهی کرده و کمیته‌ای را برای رسیدگی به این موضوع تشکیل داده‌است. وی همچنین اعلام کرد اعتراضات مسالمت آمیز قانونی است.

۱۵ فوریه

معترضان بحرینی برای سومین روز به اعتراضات خود ادامه داده و میدان مروارید منامه را به اشغال خود درآوردند. پلیس در اعتراضات امروز دخالت نکرده و اجازهٔ برگزاری راهپیمایی را داد. «الوفاق» مهمترین گروه اپوزیسیون شیعه نیز در اعتراض به کشته شدن دو نفر در اعتراضات اخیر حضور خود در پارلمان را به حالت تعلیق درآورد.

۱۵ مارس

در ۱۵ مارس همزمان با ورود وزیر دفاع آمریکا رابرت گیتس عربستان هزار نفر نیروی نظامی و امارات پانصد نفر را برای سرکوب مخالفین حکومت بحرین به بحرین اعزام کردند.

۱۶ مارس

نیروهای عربستان سعودی از بامداد ۱۶ مارس با شلیک گاز اشک آور حملات خود را به تظاهرات کنندگان بحرینی در میدان اللؤلؤ آغاز کرده و آنها را با گلوله‌های جنگی هدف قرار دادند. نیروهای عربستان سعودی و بحرینی میدان اللؤلؤ را با تانک‌ها و خودروهای نظامی محاصره کردند. در این درگیری‌ها در شهر «ستره» در شرق بحرین دست کم چهار نفر کشته و صدها نفر مجروح شدند. نیروهای عربستان سعودی و بحرینی از بامداد ۱۶ مارس با محاصره بیمارستان سلمانیه در منامه، از ورود مجروحان به این بیمارستان جلوگیری کردند.دو پلیش بحرینی نیز کشته شدند.[۲]

نیروهای امنیتی بحرین با آوردن تانک و بالگرد به صحنهٔ درگیری‌های خیابانی تلاش کردند تا تظاهرکنندگان مخالف دولت را متفرق کنند که بر اثر برخورد خشن پلیس بحرین با تظاهرات معترضان ۶ نفر در منامه کشته شدند. هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، از «خشونت دولت علیه معترضان» در بحرین انتقاد کرد و گفت: «کشوهایی که به بحرین نیرو اعزام کرده‌اند، در مسیر اشتباهی گام گذاشته‌اند».[۳]

نگاهی به انقلاب اردن

 
Jordan protests 2005.jpg
تظاهرگران در نزدیکی مسجد حسینی
جایگاه شهرهای اردن
تاریخ 7 ژانویه ۲۰۱۱ تاکنون
گونه تظاهرات خیابانی، شورش

اعتراضات ۲۰۱۱ اردن مجموعه‌ای از راهپیمایی‌ها، اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی است در کشور اردن است که از ۷ ژانویه ۲۰۱۱ میلادی در اردن آغاز شده است. و بخشی از اعتراضات در جهان عرب (۲۰۱۰-۲۰۱۱) به شمار می‌رود.

انتقاد شدید قبایل اردن از ملکه این کشور

رهبران سی و شش قبیله اردن، رانیا عبدالله، ملکه آن کشور را به شدت مورد انتقاد قرارداده‌اند و او را متهم کرده‌اند که مراکز قدرت خاص خود را ایجاد کرده‌است. رانیا عبدالله، فلسطینی‌تبار و اهل کرانه باختری رود اردن است. او در زمینه حقوق زنان فعالیت زیادی دارد

نگاهی به انقلاب لیبی

جنگ داخلی لیبی، در سال ۱۳۸۹ (۲۰۱۱ میلادی)، به‌دنبال بالاگرفتن اعتراضات و راهپیمایی‌های خیابانی مخالفان و سپس شورش سراسری، علیه حکومت لیبی و رهبر آن، معمر قذافی با سرکوب شدید اعتراضات شکل گرفت.[۱][۲] این اعتراضات از ۲۳ دی ۱۳۸۹ خورشیدی (۱۳ ژانویه ۲۰۱۱ میلادی)، در این کشور آغاز شد و از روز ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ (۱۷ فوریه ۲۰۱۱ میلادی) بشکلی گسترده‌تر و بتدریج بصورت شورش سراسری درآمد که با برخوردهای خونین و خشونت‌آمیز حاکمیت با مردم معترض روبرو شد و همه شهرهای لیبی را دربرگرفت. و به جنگهای شهری و بین شهری، میان مخالفین و هواداران حکومت منجر شد. نیروهای مخالف حکومت از جانب شرق به غرب شهرهای لیبی را تحت کنترل خود قرار دادند و در شهر شرقی بنغازی، دومین شهر بزرگ کشور، دولت موقت تشکیل دادند.[۳] شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه‌ای دارایی‌های معمر قذافی و ده نفر از نزدیکان وی را توقیف نموده و مسافرت آنان به سایر نقاط جهان را محدود ساخت. براساس این قطعنامه، اقدامات قذافی و نزدیکانش توسط دادگاه جنایات بین‌المللی پیگیری شد.[۴] در ۶ تیر (۲۷ ژوئن ۲۰۱۱ میلادی) دستور بازدشت قذافی صادر شد.[۵] در پیشروی‌های مخالفان بیشتر شهرهای شرق کشور و نیمی از شهرهای شمال غربی به کنترل آن‌ها درآمد و تنها پایتخت لیبی (طرابلس) و چندین شهر دیگر در غرب کشور دردست نیروهای دولتی باقی ماند. در اوایل ماه مارس شهرهای شرق لیبی از جمله بنغازی و چندین شهر دیگر مورد هجوم موشکی نیروهای قذافی قرار گرفتند. در این زمان اعضای شورای امنیت برای ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی به توافق رسیدند.[۶] در این درگیری‌ها طی چندماه، چندین بار نیروهای دولتی بعضی شهرهای در دست مخالفین را تصرف کرده و مجددا از آنها رانده شدند. در ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ (۲۰ اوت ۲۰۱۱ میلادی) مخالفین توانستند همه شهرهای مذکور را در دست خود بگیرند.[۷] در ۳۱ مرداد (۲۲اوت) مخالفین به طرابلس نفوذ کردند و وارد میدان سبز شدند. مخالفان در۱ شهریور (۲۳ اوت) توانستند با گذر از باب العزیزیه به محل اقامت قذافی وارد شوند. علی‌رغم اینکه گزارش‌های قبلی حضور قذافی و خانواده‎اش در باب‌العزیزیة را تأیید می‌کرد، مخالفان اثری از آنان نیافتند.[۸] سرانجام در ۲۸ مهرماه سرت آخرین پایگاه معمرقذافی سقوط کرد و معمر قذافی کشته شد. دولت انتقالی اعلام پایان جنگ کرد اما از نیروهای ناتو خواست تا یک ماه دیگر نیز به ماموریت خود ادامه دهند.   روزشمار اعتراضات و رخدادها دختری همراه با شعار «لیبی، با قبایل متحد» در بنغازی پرچم رسمی کشور لیبی
اعتراضات از ۲۳ دی ۱۳۸۹ (15 فوریه ۲۰۱۱ میلادی) آغاز شد و در ۲۸ بهمن (روز خشم و قیام لیبی) و ۲۹ بهمن به‌شدت گسترش یافت که در بنغازی دومین شهر لیبی و بیضا با درگیری خونین و در طرابلس، پایتخت لیبی با حملات جنگنده‌های نیروی هوایی دولت بر غلیه مخالفان همراه شد. از ۳ اسفند (۲۲ فوریه) قذافی چندین بار در تلویزیون ظاهر شد و با رد کناره‌گیری خواهان سرکوب بیشتر مخالفان شد. تعدادی از سفیران لیبی در جهان و همچنین تعدادی از وزرای کابینه دولت لیبی از جمله ژنرال عبدالفتاح یونس العبیدی وزیر کشور، در اعتراض به سرکوب مردم معترض استعفا دادند. در همین راستا سازمان ملل متحد سرکوب مردم معترض توسط حکومت لیبی را محکوم کرد و خواهان پایان دادن به خشونت‌ها در این کشور شد. قذافی در نطقی تلویزیونی خود را رهبر لیبی معرفی کرد -نه رئیس‌جمهور که بخواهد استعفا دهد- و بر ادامه سرکوب مخالفان تاکید کرد. شورای امنیت سازمان ملل متحد، در ۷ اسفند (۲۶ فوریه) در قطعنامه‌ای که با اجماع به تصویب رسید معمر قذافی رهبر لیبی، و نزدیکان او را تحریم کرد و خواهان محاکمهٔ او در دیوان بین‌المللی کیفری به جرم جنایت علیه بشریت شد. بیشتر شهرهای لیبی از شرق گرفته به سوی غرب در کنترل مخالفان دولت قرار گرفت. مخالفان در ۸ اسفند دولت موقت به ریاست مصطفی محمد عبدالجلیل وزیر مستعفی دادگستری دولت در بنغازی تشکیل دادند. تا نهم اسفند (پایان فوریه ۲۰۱۱) علاوه بر تقریباً تمام شرق کشور، تعدادی از شهرهای غرب و شهرهای نزدیک پایتخت لیبی (طرابلس) از جمله مصراته و زاویه بعلاوه قسمتی از پایتخت هم در کنترل مخالفان قرار گرفت. امریکا ناوهای جنگی خود را به سواحل لیبی گسیل داشت، «هیلاری کلینتون» وزیر خارجه آمریکا از مطرح بودن همه گزینه‌ها از جمله گزینه نظامی خبر داده بود. نیروهای دریایی و زمینی آمریکایی لیبی را به محاصره خود درآوردند. «دیوید کامیرون» نخست وزیر انگلستان نیز احتمال روی آوردن به گزینه نظامی را علیه رژیم قذافی بعید ندانسته بود.«هیلاری کلینتون» وزیر خارجه آمریکا در سخنان امروز خود از مطرح بودن همه گزینه‌ها از جمله گزینه نظامی خبر داده بود. در تازه ترین مواضع آمریکا کاخ سفید، تبعید را یکی از گزینه‌های مطرح درباره دیکتاتور لیبی دانسته‌است. حمله نیروهای قذافی به بندر نفتی بریقه و شهرهای اجدابیا و البریقه لیبی که در کنترل مخالفان بود ناکام ماند. در این شورش مخالفان حکومت قذافی در قیام اخیر موفق شده‌اند تقریباً تمامی شهرهای شرق و تعدادی از شهرهای غرب کشور را از کنترل حکومت خارج سازند. نیروهای وفادار به قذافی تاکنون حملات متعددی را برای بازپس‌گیری شهرهای از دست‌رفته ترتیب داده‌اند که برخی از آن‌ها با مقاومت معترضان ناکام مانده‌است. در ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ (۸ مارس ۲۰۱۱ میلادی) دولت انقلابی لیبی از پذیرش دیپلماتهای انگلیسی که برای دیدار با مخالفین قذافی به بنغازی آمده بودند پرهیز کرد و آنها را اخراج نمود. ناتو طرح پرواز ممنوع آسمان لیبی را در دست بررسی دارد. جنگ و درگیری بین مخالفین و نیروهای دولتی تا کنون در شهرهای مهم لیبی از جمله: زاویه، بندر نفتی راس لانوف، شهر صدرا بندر بریقه که دومین تأسیسات مهم نفتی لیبی در آن واقع است و اجدابیا، طبرق، البیضا، بنغازی، راس النوف، مصراته، الزاویه و بن قردان، سرت، وازن، نالوت و طرابلس، پایتخت لیبی رخ داده‌است. تا ۲۱ اسفند پیشروی هواداران قذافی منجر به بازپس گیری بعضی از شهرهای شرقی لیبی از مخالفین دولت گردید. در ۲۷ اسفند شورای امنیت سازمان ملل آسمان لیبی را «منطقه پرواز ممنوع» اعلام کرد و در پی آن جنگ نیروهای ائتلاف شامل اعضای ناتو علیه دولت لیبی شکل شروع شد که تا یک هفته درگیری ۱۰۰ لیبیایی کشته شدند. بدنبال آن صدها هزار نفر از مردم لیبی از شهرها دست به فرار زدند. در پیشروی‌های مخالفین بیشتر شهرهای شرق کشور و نیمی از شهرهای شمال غربی به کنترل آنها درآمد و تنها پایتخت لیبی (طرابلس) و چندین شهر دیگر در غرب کشور دردست نیروهای دولتی باقی ماند. در این درگیری‌ها طی چندماه، چندین بار نیروهای دولتی بعضی شهرهای در دست مخالفین را تصرف کرده و مجددا از آنها رانده شدند. طی عملیات سپیده دم عروس دریا در ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ (۲۰ اوت ۲۰۱۱ میلادی) مخالفین توانستند همه شهرهای مذکور را در دست خود بگیرند. و تا نزدیکی طرابلس موضع بگیرند همزمان عبدالسلام جلود (نفر دوم حکومت لیبی و نخست‌وزیر قذافی) به مخالفین پیوست. در ۳۱ مرداد ۱۳۹۰ (۲۲ اوت ۲۰۱۱) پس از ۶ ماه نبرد اوت مخالفین به طرابلس نفوذ کردند و وارد میدان سبز شدند. تصرف دو شهر دیگر یعنی بنی ولید و سرت خیلی طول کشید. سرهنگ قذافی نیز ناپدید شد. سرانجام در ۲۸ شهریور شهر سرت سقوط کرد. بنی ولید نیز پیشتر سقوط کرده بود. با تصرف شهر سرت معمر قذافی نیز دستگیر و کشته شد. روز خشم خونین در روزهای ۲۸ و ۲۹ بهمن اوج اعتراضات در بنغازی دومین شهر بزرگ لیبی بود که با پیوستن برخی از نیروهای پلیس و ارتش به معترضان کنترل بخش‌هایی از آن به دست مردم افتاد.[۹] طی دو شب متوالی درگیری در طرابلس، پایتخت لیبی، جنگنده‌های نیروی هوایی لیبی در طرابلس به سوی تظاهرکنندگان شلیک کردند. [۱۰] بهمن ۱۳۸۹ ۲۸ بهمن (روز خشم خونین) در روزهای ۲۸ و ۲۹ بهمن (۱۷ و ۱۸ اوت ۲۰۱۱) اوج اعتراضات در بنغازی دومین شهر بزرگ لیبی بود که با پیوستن برخی از نیروهای پلیس و ارتش به معترضان کنترل بخش‌هایی از آن به دست مردم افتاد. در شهر بیضا نیز معترضان با همدستی پلیس‌هایی که به یاری آن‌ها آمده‌اند، دو پلیس را اعدام کردند. گروهی از معترضان هم رئیس بیمارستانی در حومهٔ شهر بنغازی را به قتل رساندند.[۹] نیروهای امنیتی و تظاهرکنندگان طی دو شب متوالی در طرابلس، پایتخت لیبی با یک‌دیگر درگیر شدند. بدنبال شتاب‌گرفتن ناآرامی‌ها و گسترش اعتراضات در سراسر لیبی، جنگنده‌های نیروی هوایی لیبی در طرابلس به سوی تظاهرکنندگان شلیک کردند. [۱۰] ۳۰ بهمن در روز ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ (۱۹ فوریه ۲۰۱۱ میلادی) تیراندازی نیروهای امنیتی لیبی به سوی یک مراسم ترحیم در شهر بنغازی دست‌کم ۱۵ کشته به جا گذاشت. قربانیان این مراسم در حال سوگواری برای کشتگان درگیرهای اخیر بین معترضان و دولت لیبی بودند. یکی از پزشکان بیمارستان الجله در این شهر به خبرنگار الجزیره گفته بود که ۱۵ جسد و تعداد بیشماری مجروح پس از این تیراندازی به این بیمارستان آمده‌اند. به گفتهٔ وی در ۳ روز اخیر این بیمارستان ۴۴ جسد را تحویل گرفته و تمامی کشتگان و مجروحان از غیرنظامیان ۱۳ تا ۳۵ ساله بوده‌اند. پیش از این رویداد دیدبان حقوق بشر شمار کشتگان اعتراضات ۳ روز اخیر را دست‌کم ۸۴ نفر گزارش داده بود.[۱۱] محمدعلی عبدالله، از رهبران «جبههٔ ملی برای رهایی لیبی» از مهمترین گروه‌های اپوزیسیون، هم در ۳۰ بهمن هشدار داده بود که اگر جامعهٔ بین‌المللی جلوی معمر قذافی را نگیرد در ۴۸ ساعت آینده این کشور به حمام خون تبدیل خواهد شد. وی گفته بود که حکومت حتی از تأمین نیازهای بیمارستان‌ها برای درمان مجروحان خودداری می‌کند.[۱۲] اسفند ۱۳۸۹ ۳ اسفند معمر قذافی، رهبر لیبی در سحرگاه سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۹ (۲۲ فوریه ۲۰۱۱ میلادی) و اندکی پس از نیمه‌های شب به مدت ۲۰ ثانیه در تلویزیون دولتی ظاهر شد و گفت: «من در طرابلس هستم و نه در ونزوئلا». وی هم‌چنین رسانه‌های بین‌المللی را که اخبار مربوط به اعتراضات سراسری در لیبی را پوشش می‌دهند، «سگ» خواند. خلبانان دو هواپیمای جنگنده نیروی هوایی لیبی که دستور بمباران هوایی معترضان را داشتند، با فرود در فرودگاهی در مالت، درخواست پناهندگی کردند. هم‌چنین بسیاری وابستگان دیپلماتیک و سفیران لیبی در سراسر جهان در انتقاد به برخوردهای خونین و خشونت‌آمیز حاکمیت با مردم معترض، از مقام خود کناره‌گیری کردند. از این میان سفارتخانه‌های لیبی در سازمان ملل متحد، لهستان، هند، اندونزی، چین، استرالیا، بنگلادش و مالزی می‌باشند. [۱۳] معمر قذافی بدون توجه به خواسته‌های معترضان و سربازان و سیاست‌مداران لیبی جهت کناره‌گیری از حکومت، در تلویزیون دولتی اعلام کرد: «قصد ندارم لیبی را ترک کنم و می‌خواهم همین‌جا به عنوان یک «شهید» بمیرم».[۱۴] بیانیهٔ شورای امنیت در ۳ اسفند شورای امنیت سازمان ملل متحد در بیانیه‌ای سرکوب معترضان توسط حکومت لیبی را محکوم کرد و خواستار پایان خشونت‌ها در آن کشور شد. این بیانیه در حالی صادر شد که ابراهیم دباشی، معاون سفیر لیبی در سازمان ملل متحد قذافی را به نسل‌کشی متهم کرده و خواستار محاکمهٔ او در دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی شده بود. پس از صدور این بیانیه، دباشی از شورای امنیت انتقاد کرده و بیانیهٔ این شورا را ضعیف و ناکافی دانسته‌است. به گفتهٔ او پس از سخنرانی قذافی، در غرب لیبی حملات واحدهای ارتش وفادار به قذافی علیه غیرنظامیان آغاز شده‌است.[۱۵] استعفای وزیر کشور و وزرای کابینه ژنرال عبدالفتاح یونس العبیدی، وزیر کشور لیبی - روز سه شنبه از استعفایش خبرداد و از نیروهای مسلح لیبی خواست از اعتراض‌های مردم این کشور علیه معمر قذافی حمایت کنند. وی طی پیامی که از تلویزیون الجزیره پخش شد، گفت: « من استعفایم را از تمامی وظایف محوله در پاسخ [مثبت] به انقلاب ۱۷ فوریه اعلام می‌کنم. از تمامی نیروهای مسلح می‌خواهم به خواسته‌های مردم جواب مثبت بدهند.  » وی که لباس نظامی به تن داشت و پشت یک میز نشسته بود، صمیمیت مردم لیبی را در زمینه دستیابی به خواست هایشان تایید کرده و از مسئولین رده بالای نظامی خواست ندای مردم را بشنوند. چند روز پیش هم وزیر دادگستری لیبی در واکنش به سرکوب خشونت بار معترضین از مقامش استعفا داد وبه صف مخالفان حکومت قذافی پیوست. سفرای لیبی در کشورهای مختلف جهان از جمله آمریکا چین هند فرانسه مالزی نیز در واکنش به آنچه نسل کشی هموطنانشان نامیدند اعلام استعفا کردند. .[۱۶] واکنش قذافی معمر قذافی رهبر انقلاب لیبی در یک سخنرانی تلویزیونی(در ۱۸ حزیران سال ۲۰۱۱) گفت که « «منصبی در اختیار ندارد که استعفا دهد، زیرا که رهبر انقلاب لیبی است و تا ابد در این مقام باقی خواهد ماند. »  » وی هم‌چنین از مردم لیبی خواست که به خیابان‌ها آمده و کشور را از دست شورشیان -که به زعم وی صد نفراند- نجات دهند.[۱۷] ۶ اسفند معمر قذافی، رهبر لیبی، در بحبوحه اعتراضات سراسری در حالی که کنترل بخش بزرگی از کشورش را از دست داده، در سخنانی اسامه بن لادن رهبر شبکه القاعده، را بانی خشونت‌های اخیر در لیبی دانست و ادعا کرد که «افراد ناشناس به جوانان لیبی مواد مخدر و قرص‌های روان‌گردان داده‌اند».[۱۸] در طرابلس، پاۈتخت لیبی، سربازان و شبه‌نظامیان آفریقایی وفادار به سرهنگ قذافی در همه جای شهر حضور داشتند. هم‌چنین سازمان ملل متحد تواقفنامه‌ای که بر اساس آن عایشه قذافی، تنها دختر رهبر لیبی، سفیر حسن نیت این سازمان شده بود را لغو کرد.[۱۹] ۷ اسفند در تاریخ ۷ اسفند (۲۶ فوریه ۲۰۱۱ میلادی)، شورای امنیت سازمان ملل متحد، معمر قذافی رهبر لیبی، پنج تن از فرزندان او و ده نفر از مشاوران نزدیک او را تحریم کرد. این شورا هم‌چنین خواهان محاکمه معمر قذافی در دیوان بین‌المللی کیفری شد. هر پانزده عضو شورای امنیت در نهایت بر سر ارجاع معمر قذافی به محکمه دائمی جنایت‌های جنگی به توافق رسیدند.[۲۰] بان کی‌مون، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز از شورای امنیت خواسته‌بود به سرعت و به طور قاطع در برابر سرکوب مخالفان و «نقض جدی حقوق بشر» در لیبی واکنش نشان دهد.[۲۱] ۸ اسفند مصطفی محمد عبدالجلیل که در حمایت از اعتراضات از سمت وزارت دادگستری کناره‌گری کرده بود در شهر بنغاری ریاست دولت موقت را بر عهده گرفت. وی در اولین موضع‌گیری خود معمر قذافی را مسئول جنایت‌های انجام شده دانست. قذافی به همراه چهار پسر خود بنام‌های سیف الاسلام، ساعدی، معتصم و خمیس در پادگان نظامی باب العزیزه در غرب طرابلس پناه گرفته و از آنجا حرکات نیروهای ضدمردمی را هدایت می‌کردند. از پنج پسر قذافی سیف‌العرب از پدر جدا شده و به انقلابیون پیوسته‌است. همزمان با تشکیل دولت انتقالی لیبی باراک اوباما خطاب به معمر قذافی از او خواست که سریعاً قدرت را واگذار کند.[۲۲] وی همچنین اظهار داشت: « قذافی، مشروعیت خود را از دست داده‌است و باید کنار برود. مردم لیبی شایسته نظام سیاسی بهتری هستند.  » وزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا از مسدود کردن حداقل ۳۰ میلیارد دلار از سپرده‌های بانکی دولت لیبی خبر داد.[۲۳] ۹ اسفند معمر قذافی، رهبر لیبی در مصاحبه با کریستین امان‌پور از شبکه ای‌بی‌سی وقوع اعتراضات در طرابلس را رد کرد و گفت که مردم کشورش عاشقش هستند. وی هم‌چنین ادعا کرد که مردم لیبی برای حفاظت از او جان خود را فدا خواهند کرد. او بار دیگر معترضان را اعضای القاعده و افراد تحت نفوذ مواد مخدر خواند و گفت کسی در لیبی مخالف او نیست.[۲۴] در پی تحریم‌های یک جانبه از سوی سوئیس، ایالات متحده آمریکا و پادشاهی متحده علیه لیبی، کشورهای عضو اتحادیه اروپا با اعمال یک سلسله تحریم علیه لیبی موافقت کردند که شامل تحریم تسلیحاتی و هم‌چنین مسدود کردن دارایی‌های سرهنگ قذافی و اعضای خانواده‌اش می‌شود.[۲۵] ۱۰ اسفند نیروهای دریایی و زمینی آمریکایی لیبی را به محاصره خود درآوردند. «دیوید کامرون» نخست‌وزیر بریتانیا نیز احتمال روی آوردن به گزینهٔ نظامی را علیه رژیم قذافی بعید ندانسته بود. در داخل لیبی نیز قبایل «الامازقه» به انقلابیون لیبی پیوستند. مخالفان معمر قذافی بر مخالفت با هر گونه دخالت خارجی تاکید کرده بودند، اما «هیلاری کلینتون» وزیر خارجه آمریکا در سخنان امروز خود از مطرح بودن همه گزینه‌ها از جمله گزینه نظامی خبر داده بود. در تازه ترین مواضع آمریکا کاخ سفید، تبعید را یکی از گزینه‌های مطرح درباره دیکتاتور لیبی دانسته‌است. خوزه لوئیز زاپاترو نخست وزیر اسپانیا که به قطر رفته‌است، ادامه اوضاع کنونی لیبی و خشونتهای رژیم قذافی را غیر قابل تحمل دانست.[۲۶] ۱۲ اسفند ناکامی حمله نیروهای قذافی به بندر نفتی بریقه و شهرهای اجدابیا و البریقه لیبی در کنترل مخالفان، مخالفان حکومت معمر قذافی در لیبی، حمله نیروهای دولتی به بندر بریقه در شمال شرق این کشور را دفع کرده و بار دیگر کنترل مراکز حساس آن‌را در دست گرفتند. نیروهای وفادار به رهبر لیبی سحرگاه چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ (۲ مارس ۲۰۱۱ میلادی) به بریقه که دومین تأسیسات مهم نفتی لیبی در آن واقع است، حمله کردند و با مخالفان درگیر شدند. با سقوط شهرهای اجدابیا و البریقه در روز چهارشنبه ۲ مارس، تمامی شهرهای بزرگ شرق لیبی در کنترل مخالفان حکومت معمر قذافی قرار گرفتند. شهر البریقه تا صبح ۳ مارس در کنترل نیروهای وفادار به سرهنگ قذافی بود، اما دوباره در دست مخالفان قرار گرفت. به این ترتیب شهرهای طبرق، البیضا، بنغازی، راس النوف در شرق لیبی و مصراته، الزاویه و بن قردان در غرب لیبی در کنترل مخالفان قرار گرفت. شهرهای سرت، وازن، نالوت و طرابلس، پایتخت و مهم‌ترین شهر لیبی هنوز در کنترل نیروهای وفادرا به سرهنگ قذافی قرار گرفت.[۲۷] ۱۴ اسفند با گسترش اعتراضات سراسری در لیبی، این کشور در آستانه «جنگ داخلی» قرار گرفته‌است. در برخی مناطق نبردهای خونینی میان مخالفان و نظامیان حامی معمر قذافی در جریان است. در این نبردها تاکنون صدها نفر کشته و زخمی شده‌اند. نظامیان حامی سرهنگ قذافی شهر زاویه را به محاصره خود درآورده‌اند. زوایه در ۵۰ کلیومتری طرابلس قرار دارد و پیش از این صحنه تظاهرات گسترده ضدحکومتی بوده‌است. شدیدترین نبردها در بندر نفتی «راس لانوف» و برقیه رخ داد. به گفته مخالفان، «شهر و فرودگاه شهر به دست مردم» افتاده‌است و نیروهای سرهنگ قذافی مجبور به عقب‌نشینی شده‌اند. هم‌چنین در طرابلس، پلیس با گاز اشک‌آور و شلیک گلوله صدها تظاهرکننده را متفرق کرد.[۲۸] ۱۹ اسفند هواداران معمر قذافی، رهبر لیبی، شهرهای مهم زاویه و بندر نفتی راس لانوف را تصرف کردند. در شهر صدرا نیروهای دولتی موفق به تصرف بندرگاه و فرودگاه این شهر شدند. روز چهارشنبه پالایشگاه این شهر نیزهدف حمله هوایی نیروهای دولتی قرار گرفته بود. [۲۹] ژنرال جیمز کلپر، مشاور ارشد رئیس جمهوری آمریکا در امور اطلاعات و امنیت، گفت انتظار دارد معمر قذافی در نبردش برای ماندن در قدرت پیروز شود.[۳۰] سیف‌الاسلام قذافی قول داد شرق کشور را از دست شورشیان خارج کند. [۳۱] ۲۰ اسفند نیروهای هوادار رهبر لیبی به پیشروی خود به سوی شرق این کشور ادامه می‌دهند و موفق به باز پس گیری شهرهای بسیاری از جمله بریقه بندر نفتی «رأس لانوف» شده‌اند.[۳۲] خبرنگار الجزیره در طبرق معتقد است آنان اکنون از موقعیت خوبی برای بازپس گیری بن غازی، مهمترین پایگاه مخالفین برخوردار اند.[۳۳] ۲۱ اسفند رسوخ هواداران قذافی به مناطق تحت کنترل شورشیان ادامه یافت. درگیریها در شهر زواره با افتادن کنترل این شهر به دست هواداران قذافی پایان یافت. نیروهای قذافی، اجدابیا، آخرین شهر قبل از بنغازی را به شدت بمباران کردند. تلویزیون لیبی از پیشنهاد عفو به شورشیان خبر داد. [۳۴][۳۵] ۲۴ اسفند نیروهای دولتی، کنترل شهر کلیدی اجدابیا، آخرین شهر در جاده منتهی به بنغازی را بازپس گرفتند.[۳۶] ۲۷ اسفند شورای امنیت آسمان لیبی را «منطقه پرواز ممنوع» اعلام کرد شورای امنیت سازمان ملل متحد پرواز هر نوع هواپیما بر فراز آسمان لیبی را ممنوع اعلام کرده و به کشورهای دیگر اجازه داده‌است که برای اجرای این منع، برقراری آتش‌بس و دفاع از غیرنظامیان «تمام تدابیر لازم» از جمله «گزینه نظامی» را اتخاذ کنند. این قطعنامه، دومین اقدام تنبیهی شورای امنیت بر علیه حکومت سرهنگ معمر قذافی پس از اعتراضات و شورش سراسری در لیبی است. قطعنامه شورای امنیت با ۱۰ رای موافق در برابر پنج رای ممتنع تصویب شد. روسیه، چین و آلمان از جمله کشورهایی بودند که به این قطعنامه رای ممتنع دادند. [۳۷] فروردین ۱۳۹۰ در ۱۶ فروردین ۱۳۹۰ (۵ آوریل ۲۰۱۱ میلادی) دیوان بین‌المللی کیفری اعلام کرد «طبق شواهد رزیم قذافی پیش از گسترش اعتراضات از تونس و مصر تصمیم کشتار غیرنظامیان مخالف حکومت را گرفته بود و شلیک به غیر نظامیان تصمیمی بود که پیش از شروع اعتراضات اتخاذ شده بود.»[۳۸] مرداد ۱۳۹۰ ۲۰۱۱ طی ماهها درگیری‌های داخلی لیبی، چندین بار نیروهای دولتی بعضی شهرهای تحت کنترل مخالفین را تصرف کرده و مجددا از آنها رانده شدند. در قالب عملیات سپیده دم عروس دریا در ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ (۲۰ اوت ۲۰۱۱ میلادی) مخالفین توانستند همه شهرهای مذکور را در دست خود بگیرند. و تا نزدیکی طرابلس موضع بگیرند همزمان عبدالسلام جلود (نفر دوم حکومت لیبی و نخست‌وزیر قذافی) به مخالفین پیوست. ۳۱ مرداد در سیپده دم این روز نیروهای انقلابی با ورود به شهر طرابلس و تصرف بیشتر بخشهای وارد اخرین مرحله از نبرد برای حکومت نابودی معمر قذافی شدند. آنان بسرعت وارد میدان سبز شدند و در همین روز یکی از تلویزیونهای دولتی را تصرف کردند.[۳۹] آنان پس از ورود به میدان سبز طرابلس نام آن را به میدان شهدا تغییر دادند.[۴۰] شهریور ۱۳۹۰ ۱ شهریور پس از حدود ۴۸ ساعت نبرد در طرابلس، در آخرین ساعت نخستین روز شهریور، نیروهای انقلابی وارد منطقه باب العزیزیه شدند و مقر معمر قذافی را تصرف کردند. همچنین مخالفان شهر راس لانوف را تصرف کرده اند.[۴۱] ۸ شهریور مخالفان قذافی در ضرب‌الاجلی به نیروهای طرفدار وی تا روز شنبه ۱۲ شهریور، فرصت دادند تا تسلیم شوند.[۴۲] ۱۰ شهریور معمر قذافی در پیامی صوتی گفت که جنگی طولانی در پیش است، وی از مردم لیبی خواست که بر ضد مخالفان بجنگند، وی همچنین افزود: « حتی اگر تمام لیبی در آتش بسوزد، به جنگ ادامه خواهم داد .  » در همین حال سران ۶۰ کشور در پاریس در نشتسی تحت عنوان "دوستان لیبی" برای ایندهٔ لیبی تصمیماتی همچون کمک در تأمین بودجه و آموزش پلیس این کشور گرفتند.[۴۳][۴۴] ۱۸ شهریور پلیس بین‌الملل حکم جلب رهبر لیبی، معمر قذافی و فرزندش، سیف‌الاسلام را به اتهام جنایت بر ضد بشریت و به‌درخواست دادگاه بین‌المللی کیفری صادر کرد. [۴۵] ۲۸ شهریور نیروهای مخالف قذافی پس از مدتی وقفه توانستند مواضعی در نزدیکی شهر سبها را اشغال کنند. در بنی ولید پیشروی خاصی نشده است.[۴۶] مهر ۱۳۹۰ ۲ مهر پس از روزها درگیری‌های سنگین، نیروهای شورای انتقالی وارد شهر سرت شدند و به سمت مرکز شهر حرکت کردند.[۴۷] ۱۷ مهر نیروهای دولت انتقالی توانستند پیشروی قابل توجهی در شهر سرت بکنند و دانشگاه و مرکز کنفرانس سرت را به تصرف خود درآوردند. در اطراف بنی‌ولید نیر یک شهر کوچک گرفته شد. تک تیراندازان هوادار معمر قذافی به مقاومت ادامه می‌دهند.[۴۸]
۲۵ مهر شهر بنی ولید سقوط کرد. نظامیان هوادار دولت انتقالی موفق به تصرف کامل این شهر شدند. سرت هنوز کامل تصرف نشده است.[۴۹] ۲۸ مهر نیروهای دولت انتقالی لیبی پس از تصرف شهر سرت و شکست نیروهای هوادار حکومت سابق، معمر قذافی رهبر پیشین لیبی و یکی از فرزندان وی، معتصم قذافی را کشتند.[۵۰][۵۱] پس از این واقعه مردم لیبی در خیابان‌های شهرهای سرت و طرابلس، به جشن و پایکوبی پرداختند.[۵۰] آبان ۱۳۹۰۱ آبان مصطفی عبدالجلیل، رئیس شورای ملی انتقالی لیبی در مراسمی آزادسازی لیبی و پایان جنگ را اعلام کرد.[۵۲] وی در این مراسم گفت[۵۲]: « شریعت اسلامی منبع قانونگذاری در لیبی خواهد بود و همه قوانین سابق که با شریعت تناقض دارد در نظام جدید لغو شده است.  » ۹ آبان ناتو رسما پایان عملیات در لیبی را اعلام کرد. بهمن ۱۳۹۰ 4 بهمن نیروهای طرفدار سرهنگ معمر قذافی رهبر سابق لیبی شهر بنی ولید را توسط سلاح های سنگین به تصرف خود درآوردند

نگاهی به انقلاب یمن

خیزش ۲۰۱۱ یمن
Yemen protest.jpg
جایگاه شهرهای بزرگ یمن
تاریخ ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ تاکنون
گونه تظاهرات خیابانی
کشته‌شدگان حداقل ۶۰ نفر کشته
زخمی‌ها حداقل ۲۸۰ نفر مجروح

خیزش یمن، اعتراضات سراسری در یمن مجموعه‌ای از راهپیمایی‌های خیابانی، اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی بر علیه حکومت یمن و رئیس‌جمهور آن، علی عبدالله صالح است که از ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ میلادی، در این کشور آغاز شده‌ و در ۳ فوریه (روز خشم) مخالفین به اوج رسید که با برخوردهای خونین و خشونت‌آمیز حاکمیت با مردم معترض روبرو شده‌است. شدیدترین برخورد در ۱۸ مارس (جمعه خونین) بود که ۵۰ کشته و ۲۴۰ مجروح داشت. این تظاهرات همچنان ادامه دارد.

 

علل و عوامل

انقلاب يمن ريشه در شرايط سياسي -اجتماعي اين كشور دارد، با الگو گرفتن از قيام مردم تونس و مصر وارد مرحله حساس و تاثيرگذاري شده است و مردم شعار برکناری 'علی عبدالله صالح' می دهند. دولت عبدالله صالح طي سال هاي اخير با استفاده از تمامي ابزارهاي ممكن به دنبال تثبيت وضعيت خود در يمن بوده و با بهره گيري از حمايت برخي كشورهاي خارجي حتي به استقبال بحران هايي نظير نبرد با شيعيان 'الحوثي' رفته است. ورود به عرصه درگيري هاي نظامي با گروه هاي مبارز شيعي كه طي نزديك به هفت سال، شش جنگ تمام عيار با رزمندگان الحوثي را به همراه داشته، رويارويي با انتفاضه مردم سرزمين هاي جنوبي يمن و خطرات ناشي از فعاليت هاي شديد وهابيت در اين كشور در كنار نارضايتي شديد مردم از اوضاع سياسي، اجتماعي و به خصوص اقتصادي مهمترين متغيرهاي به وجود آورنده اين فضاي چالش زا براي نظام سياسي اين كشور بوده است.

با افزايش شمار كشته و زخمي شدگان اعتراضات در يمن، حتي تعدادي از نمايندگان پارلمان اين كشور از مقام خود استعفا كردند. پس از تظاهرات قضات اين كشور در اعتراض به عملكرد دولت و تقاضاي تغيير شوراي عالي قضايي و استقلال دستگاه قضا از دخالت هاي دولت، شوراي علماي يمن نيز با آشكار ساختن اعتراضات خود، تجاوز و تعرض به تظاهر كنندگان يمني را حرام اعلام كرده اند. حتي پيوستن گروه زيادي از زنان يمني به تجمعات اعتراضي كه در اين كشور كمتر سابقه داشته، تفاوت اين بحران با بحران هاي پيشين را براي عبدالله صالح كه به گفته وي دولتي خو كرده با بحران ها است، آشكار ساخته است.[۱]

روزشمار اعتراضات و رخدادها

اعتراضات سراسری در یمن بر علیه حکومت یمن و رئیس‌جمهور آن، علی عبدالله صالح از ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ میلادی، جهت انجام اصلاحات در این کشور آغاز شد اما در روزهای پایانی ژانویه ۲۰۱۱ میلادی (حدود ۲۷ ژانویه) مخالفین خواستار کناره‌گیری رئیس‌جمهوری این کشور از قدرت شده‌اند. و در ۳ فوریه (روز خشم) اعتراضات مخالفین به اوج رسید که با برخوردهای خونین و خشونت‌آمیز حاکمیت با مردم معترض روبرو شده‌است. شدیدترین برخورد در ۱۸ مارس (جمعه خونین) بود که ۵۰ کشته و ۲۴۰ مجروح داشت. بدنبال آن افرادی از نیروهای دولتی و نظامی به مخالفین پیوستند و تعدادی از سفرای یمن در کشورهای مختلف برکناری خود را اعلام کردند و یکی از استانها یمن (السعده) به کنترل مخالفین درآمد. در ۲۲ مارس زمزمه درخواست پناهندگی علی عبدالله صالح به عربستان در خبرها بگوش رسید. مخالفان جمعه ۲۵ مارس را (روز سرنوشت) یمن اعلام کردند و علی عبدالله صالح مخالفین را به سرکوب شدید تهدید کرد جمعیت ده هزار نفری در میدان تغییر در روز قبل دست به تظاهرات زدند و خواهان برکتاری فوری او شدند.

در ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ برابر با ۴ ژوئن ۲۰۱۱ علی عبدالله صالح پس از مجروح شدن با ۵ مقام بلندپایه روانه عربستان شد.[۲]

تظاهرات مردمی [

ده‌ها هزار نفر در صنعا، پایتخت یمن، در روزهای پایانی ژانویه ۲۰۱۱ میلادی (حدود ۲۷ ژانویه) دست به تظاهرات خیابانی زده و خواستار کناره‌گیری علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهوری این کشور از قدرت شده‌اند. علی عبدالله صالح سی سال است که این مقام را در اختیار داشته‌است.[۳]

پنجشنبه ۳ فوریه (روز خشم)

در پایتخت یمن صنعا، نزدیک به ۲۰هزار تظاهر کننده در روز خشم ضمن تجمع بر علیه علی عبدالله صالح خواهان تشکیل حکومت جدید شدند و گفته وی مبنی بر ترک منصب ریاست تا سال ۲۰۱۳ را ناکافی دانستند.[۴]

۲۲ فوریه (خشونت با معترضین)

بدنبال درگیری های مردم معترض یمن با نیروهای انتظامی و امنینی این کشور در ۲۲ فوریه ۲۰۱۱ پلیس در شهر جنوبی عدن به روی مردم آتش گشود. در صنعا هزاران نفر به خیابان‌ها رفتند و خواستار برکناری علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور آن کشور شدند که ۳۲ سال است، بر یمن حکومت می‌کند.[۵]

مارس ۲۰۱۱

۱۱ مارس روز جمعه تظاهرات مخالفین با برخورد شدید حکومت مواجه شد که در حضرموت ۴ نفر کشته شدند.

  • ۱۴ مارس در تظاهرات مخالفین شهرهای یمن ۴ کشته و حدود ۴۰ مجروح بجای گذاشت و در این روز علی عبدالله صالح دو وزیر دولت را برکنار کرد.

۱۸ مارس (جمعه خونین)

در این روز بر اثر شدت برخورد نیروهای دولتی یمن با مردم معترض ۵۲ نفر کشته و حدود ۲۴۰ نفر مجروح شدند

انقلاب تونس

انقلاب تونس

 
Caravane de la libération 4.jpg

قیام تونس (۲۰۱۰–۲۰۱۱) معروف به انقلاب یاس[۱] سلسله‌ای از تظاهرات‌های خیابانی در تونس است که از دسامبر ۲۰۱۰ آغاز شد. در تاریخ ۱۴ زانویه ۲۰۱۱ میلادی، (۲۴ دی ۱۳۸۹ خورشیدی) و در پی ناآرامی‌ها و اعتراضات گسترده مردم تونس[۲] و کشته‌شدن ده‌ها نفر از معترضان در حمله نیروهای امنیتی به تظاهرکنندگان ضددولتی[۳]، زین‌العابدین بن علی ابتدا دولت و مجلس را منحل کرد و سپس از قدرت کنار رفت و جای خود را موقتا به محمد الغنوشی، نخست‌وزیر سپرد.[۴] وی به همراه خانواده‌اش به عربستان سعودی گریخت.[۵]

چندی پس از خروج بن علی، راشد الغنوشی که ۲۰ سال در تبعید در خارج از تونس به سر می‌برد، به همراه هفتاد تن از مخالفان رژیم زین‌العابدین بن‌علی به تونس بازگشت. راشد غنوشی ضمن مردود دانستن مقایسه‌اش با روح‌الله خمینی، از تصمیم خود در تشکیل «حزب اسلامی تونس» خبر داد.[۶]

تظاهرات گسترده اجتماعی در تونس، با خودسوزی یک جوان تونسی به نام محمد بوعزیزی شروع شد و پس از چندی به شورش مردمی انجامید. این جوان تونسی در اعتراض به این که پلیس مانع شده بود، وی بدون جواز سبزی و میوه بفروشد، خود را در خیابان آتش زد و متعاقبا در بیمارستان درگذشت. این حادثه باعث شروع هفته‌ها تظاهرات خشونت‌آمیز خیابانی در سراسر تونس، در اعتراض به بیکاری، فساد و گرانی مواد غذایی شد و به تغییر رژیم و فرار رئیس جمهوری تونس انجامید.[۷]

زندگینامه معمرقذافی

معمر قذافی از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد   سرهنگ معمر قذافی
معمر قذافی در اجلاس سران آفریقا شناسنامه نام کامل مُعَمَّر ابومنیار قَذّافی معروف به معمر قذافی زادروز ۷ ژوئن ۱۹۴۲ زادگاه لیبی سرت تاریخ مرگ ۲۸ مهر ۱۳۹۰ محل مرگ سرت همسر فتحیه نوریصفیه فرکاش فرزندان محمدسیف‌الاسلامالساعدیهانیبالالمعتصم‌باللهخمیسعایشههناءسیف‌العربمیلاد دین اسلام اهل سنت اطلاعات سیاسی سمت رهبر انقلاب لیبی (از ۱۹۶۹ تا ۲۰۱۱) پست‌های پیشین نخست وزیر لیبی (از ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۲) کارها رهبری انقلاب لیبی پیش از نامشخص پس از محمد ادریس سنوسی وبگاه رسمی وبگاه رسمی مدرک تحصیلی مستشار نظامی امضا خدمات نظامی جای خدمت پادشاهی لیبی ۶۹-۱۹۶۱ جمهوری عربی لیبی ۷۷-۱۹۶۹ جماهیری عربی سوسیالیستی خلق بزرگ لیبی ۲۰۱۱-۱۹۷۷ یگان ارتش لیبی دوره خدمت ۱۹۶۱ تا ۲۰۱۱ درجه سرهنگ (به عربی: عقید) مسئولیت‌ها فرمانده کل قوافرمانده نیروهای مسلح نبردها جنگ لیبی  مصرجنگ لیبی  چادجنگ  اوگاندا  تانزانیاجنگ لیبی  اسرائیل (جنگ یوم کیپور)جنگ قذافی مخالفان (جنگ داخلی لیبی) جایزه‌ها مدال انقلاب ۱۹۶۹ ن • ب • و
معمر محمد ابومنیار[۱] معروف به سرهنگ مُعَمَّر محمد قَذّافی (۷ ژوئن ۱۹۴۲-۲۰ اکتبر ۲۰۱۱ (۲۸ مهر ۱۳۹۰)[۲])، سیاست‌مدارِ انقلابی و رهبر لیبی از سال ۱۹۶۹ تا ۲۰۱۱ بود. وی در اول سپتامبر سال ۱۹۶۹ میلادی با کودتایی آرام حکومت محمّد ادریس سنوسی، پادشاه وقت لیبی را سرنگون ساخت.[۳] وی پس از کودتا، سیستم حکومتی لیبی را بر اساس ترکیبی از سوسیالیسم و اسلام طراحی کرده و خود رهبر لیبی شد.[۴] حکومتِ طولانی مدتِ سرهنگ قذافی از کودتای ۱۹۶۹ میلادی تا سرنگونی در نتیجهٔ جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱، یکی از طولانی‌ترین دوره‌های زمامداری در طولِ تاریخ بود.[۵] در طی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی، لیبی تحت رهبری قذافی، از سوی غربی‌ها، یک کشور حاشیه‌ای به حساب می‌آمد،[۶][۷] که ستم ناشی از اختلافات داخلی، تروریسم، قتل و غارت توسط رهبران را نشان می‌داد، که در این اثنا قذافی مبادرت به اندوختن چندین میلیارد دلار ثروت برای خودش و خانواده‌اش کرد.[۸] قذافی بر پایهٔ فلسفهٔ سیاسی و ملی‌گرایانه‌ای که در کتاب سبز تشریح کرده‌بود، در سال ۱۹۷۷ میلادی نام جمهوری عربی لیبی را به «جماهیریه عربی سوسیالیستی خلق عظیم لیبی»[پ ۱] تغییر داد. وی در سال ۱۹۷۹ میلادی لقب نخست‌وزیر را کنار گذاشت و از آن پس «برادرْ رهبر» و یا «راهنمای انقلاب سوسیالیستی لیبی» نامیده‌شد.[۹][۱۰] قذافی از حامیان شرکت آُپیک بود که تور پان‌آفریکان برای ایالات متحده آفریقا را رهبری کرد.[۱۱] پس از بمباران لیبی در سال ۱۹۸۶ میلادی و تحریم‌های اقتصادی بر ضدّ این کشور از سوی سازمان ملل، تغییراتی در رفتار لیبی صورت گرفت. این تغییرات عبارتند از: برقراری روابط قتصادی و همکاری‌های امنیتی نزدیک با غرب، همکاری و شرکت در بررسی پرونده حمایت لیبی از تروریسم؛ پرداخت غرامت به بازماندگان حوادث تروریستی منتسب لیبی؛ کنار نهادن برنامه دستیابی به سلاح هسته‌ای. مجموعه این تغییر رفتارها منجر به برداشته شدن تحریم‌های سازمان ملل متحد علیه لیبی در سال ۲۰۰۳ میلادی شد. معمر قذافی در فوریه ۲۰۰۹ میلادی به عنوان رئیس دوره‌ای اتحادیه آفریقا انتخاب شد.[۱۲] در فوریه ۲۰۱۱ میلادی گروهی از معترضان سیاسی که از مخالفان و معترضان جدید تونس و مصر و دیگر بخش‌های جهان عرب الهام گرفته بودند بر ضد دولت قذافی در لیبی به‌پا خواستند و این موضوع به‌سرعت به یک شورش عمومی مبدل شد و مخالفان در شهر بنغازی شورای انتقالی را تاسیس کردند. این امر لیبی را به ورطه جنگ شهری مابین نیروهای دولت و نیروهای مخالف با همکاری ناتو کشاند. سازمان ملل با تصویب قطعنامهٔ شماره ۱۹۷۳ با هدف حمایت از غیرنظامیان، خواستار ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی شد. دارایی‌های قذافی و خانواده‌اش بسته شده و دادگاه جنایات جنگی حکم بازداشت او و پسرش سیف‌الاسلام به همراه برادرخوانده‌اش عبدالله السنوسی را صادر نمود و از طریق اینترپل آنان را تحت تعقیب قرار داد.[۱۳][۱۴][۱۵][۱۶] در ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۱ شورای انتقالی کرسی لیبی در سازمان ملل را تصاحب کرد.[۱۷] قذافی عهد کرد که در برابر شورشیان و نیروهای خارجی مقاومت کند تا به گفتهٔ خودش در راه وطن شهید شود.[۱۸][۱۹] در روز ۲۸ مهر ۱۳۹۰، قذافی درحالی که از ناحیه دو پا زخمی شده بود تسلیم نیروهای انقلابی شد و پس از چند ساعت درگذشت. شورای انتقالی می‌گوید او پس از دستگیری در تبادل آتش کشته شده است در حالی که برخی این نظریه را مطرح می‌کنند که او توسط انقلابیون اعدام شده‌است. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، خواستار انجام تحقیقات جامع در این زمینه شده‌است. [۲۰] [۲۱] [۲۲] [۲۳]    زندگی‌نامه  تولد و کودکی قذافی (سمت چپ) به‌همراه رئیس‌جمهور وقت مصر جمال عبدالناصر در ۱۹۶۹ معمر محمد عبد السلام آبو منیار القذافی در ۷ ژوئن سال ۱۹۴۲ میلادی، در روستایی به نام جهنم[۲۴] در نزدیکی شعیب الکراعیه در حوالی سرت به دنیا آمد.[۲۵][۲۶] خانواده او به یک قبیلهٔ کوچک از بربرهای عرب شده به‌نام قذاذفه تعلق داشت که از طریق چوپانی در بیابان هون امرار معاش می‌کردند. او هنگامی که پسربچه‌ای بیش نبود به مدرسه ابتدایی اسلامی رفت. در آن هنگام حوادث عمده‌ای در جهان عرب در حال رخ دادن بود. شکست عرب‌ها از اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی و به‌قدرت رسیدن جمال عبدالناصر در مصر به سال ۱۹۵۲ میلادی، عمیقاً او را تحت تأثیر قرار داد. او تحصیلات دورهٔ متوسطه را زیر نظر یک معلم خصوصی در مصراته به اتمام رساند. در لیبی مانند دیگر کشورهای عربی، اجازه تحصیل در رشته‌های علوم نظامی و ورود به ارتش و کسب یک شغل نظامی، بعد از استقلال فراهم شد.[نیازمند منبع] حرفه نظامی امکان تحصیل در مقاطع بالاتر را فراهم می‌ساخت و رفاه اقتصادی و اجتماعی به همراه داشت و برای بسیاری تنها راه رسیدن به فعالیت‌های سیاسی بود. برای قذافی و بسیاری از افسران تحت فرمانش که توسط گروه ناصر تحت عنوان ملی‌گرایی عربی و همچنین انزجار و دشمنی با اسرائیل تحریک و تشجیع می‌شدند حرفه نظامی برای آن‌ها حرفه انقلابی بود. قدافی در سال ۱۹۶۱ میلادی وارد دانشکده افسری بنغازی و به همراه همدوره‎ای‌هایش در سال ۶۶-۱۹۶۵ میلادی به عنوان مستشار نظامی فارغ‌التحصیل شد. قذافی در همین زمان به نهضت افسران آزاد پیوست. ناامیدی و شرمساری از جانب آن دسته از افسران لیبی که در زمان شکست ارتش عرب‌ها در سه جبهه در سال ۱۹۶۷ میلادی حضور داشتند کاملاً احساس می‌شد. اولین جرقه‌ها برای براندازی نظام سلطنتی لیبی در این زمان در ذهن قذافی جوان شکل گرفت. او مطالعات و تحصیلات بیشتر را در اروپا ادامه داد. بیشترین بخش شایعات دربارهٔ قذافی مربوط به این دوره‌است او به مدرسه نظامی سلطنتی سندهرست[پ ۲] نرفت[۲۷] بلکه آموزش‌های نظامی را در دانشکده افسری هلنیک[پ ۳] در شهر آتن یونان[۲۸] و برخی از مناطق بریتانیا گذراند.[۲۹] همسران معمر قذافی در ابتدا با فتحیه نوری خالد که دختر رئیس پلیس دوران پادشاهی لیبی بود، ازدواج کرد. فتحیه نوری خالد از خانواده‌ای اصیل بود، که پس از مهاجرتش از ترکیه، در طرابلس سکنی گزیده بود. مراسم ازدواج قذافی با فتحیه نوری خالد در سال ۱۹۷۰ با حضور جمال عبدالناصر برگزار شد.[۳۰] حاصل این ازدواج که تنها شش ماه دوام آورد، محمد، پسر بزرگ قذافی بود.[۳۱] قذافی بعد از جدایی از فتحیه با صفیه فرکاش ازدواج کرد، هنگامی که قذافی برای انجام یک عمل جرّاحی در یکی از بیمارستان‌های لیبی بستری بود، با صفیه که پرستار آن بیمارستان بود آشنا شد و این آشنایی منجر به ازدواج شد. سایر فرزندان قذافی حاصل این ازدواج هستند.  فرزندان المعتصم‌بالله قذافی پسر معمر قذافی در کنار هیلاری کلینتون در سال ۲۰۰۹ میلادی کتاب سبز نوشته معمر قذافی قذافی از دو همسر خود یعنی فتحیه نوری و صفیه فرکاش، مجموعاً ده فرزند داشت.   محمد پسر بزرگ او که فرزند همسر اول اوست در زمان زمامداری پدرش، مدیر کمیتهٔ المپیک لیبی بود که این کمیته مالک بیش از ۴۰٪ سهام شرکت‎های نوشیدنی در لیبی بود. او همچنین صاحب امتیاز شرکت کوکاکولا و مدیر شرکت ارتباطات زمینی و بی‌سیم لیبی و شرکت‌های زیرمجموعه بود.   سیف الاسلام قذافی که مشهورترین فرزند قذافی می‌باشد نتیجه ازدواج او و صفیة فرکاش است. به سیف الاسلام که دارای مدرک دکترای اقتصاد از لندن است، همواره به عنوان جانشین پدر نگاه می‌شد. او در سال ۲۰۰۹ میلادی، عبدالباسط مقرحی، متهم اصلی حادثه لاکربی را که اسکاتلند او را به دلیل بیماری سرطان آزاد کرده بود، در بازگشت به لیبی همراهی کرد. سیف الاسلام که مدیر سازمان جهانی خیریه قذافی بود. او پس از ناآرامی‌ها در لیبی، بارها در تلویزیون لیبی حاضر شده و به ملت دربارهٔ احتمال وقوع جنگ‎های داخلی هشدار داده بود. در ابتدا لویس اوکامبو رئیس دادگاه بین‌المللی پس از ورود مخالفان به طرابلس خبر دستگیری سیف‌الاسلام را تأیید کرد ولی بعدها اعلام شد که هیچ تأیید رسمی در این‌باره از سوی مخالفان قذافی دریافت نکرده‌است.[۳۲] سیف‌الاسلام نیز با ظاهر شدن در خیابان‌های طرابلس خبر دستگیری خود را تکذیب نمود و از خبرنگاران رسانه‌های گروهی خواست به همراه او به مناطقی که مخالفان ادعای سیطره بر آن مناطق را دارند، سرکشی نمایند.[۳۳][۳۴][۳۵][۳۶] او پس از مرگ پدر، رهبری مبارزه با نیروهای شورای انتقالی را عهده‌دار گشته و با ارسال یک پیام صوتی زنده از شبکه تلویزیونی الرای، مخالفان را موش نامیده و تاکید کرد که مقاومت ادامه خواهد داشت.[۳۷] او مدتی پس از کشته شدن پدرش درحالی که می‌خواست به نیجر بگریزد توسط نیروهای انقلابی دستگیر شد.   الساعدی پسر سوم قذافی‌است که سابقه سه فصل حضور در لیگ فوتبال ایتالیا و بازی در تیم‌های پروجا، اودینیزه و سمپدریا را دارد. او سهامدار تیم یونتوس ایتالیا بود و مدتی رئیس فدراسیون فوتبال لیبی بود. او که دارای مدرک مهندسی‌است مدتی نیز در نیروهای ویژه لیبی مشغول به‌خدمت بود.   هانیبال پسر چهارم قذافی‌است. او و همسرش در سوئیس به دلیل بدرفتاری به نوکرشان دستگیر شدند که این موضوع باعث تیرگی روابط لیبی و سوئیس شد. دولت سوئیس پس از آنکه معمر قذافی آن‌ها را تهدید به خارج کردن سرمایه‌گذاری‌های لیبی از آن کشور کرد، از پیگیری پرونده هانیبال صرف‌نظر کرد.   المعتصم‌بالله پسر پنجم معمر و مشاور امنیت ملی لیبی بود. او در سال ۲۰۰۸ میلادی تقاضای بودجه‌ای ۱٫۲ میلیارد دلاری کرد تا بتواند یک واحد نظامی-امنیتی شبیه واحدی که برادر کوچکترش خمیس قذافی اداره می‌کرد، تأسیس نماید. او در جریان جنگ داخلی لیبی در شهر سرت کشته‌شد.[۳۸] خمیس پسر ششم معمر و فرمانده نیروهای ویژه، تیپ ۳۲، است. تیپ ۳۲ که تیپ خمیس نیز نامیده می‌شود در روسیه آموزش دیده و مسئولیت حمایت از نظام قذافی را دار بود.   عایشه تنها دختر قذافی‌است که معمولاً به امور خیریه می‌پرداخت و کمتر در مسائل داخلی دخالت می‌کرد. عایشه نقش بسیار مهمی در ترمیم چهره بین‌المللی لیبی در سال‌های گذشته داشت و از او و برادرش سیف‌الاسلام می‌توان به عنوان ویترین حکومت لیبی نام برد. عائشه در سال ۲۰۰۴ میلادی به عضویت تیم وکلای صدام حسین رئیس‌جمهور سابق عراق، در آمد.[۳۹] هناء دخترخوانده معمر قذافی‌است که در بمباران طرابلس از جانب آمریکا در سال ۱۹۸۶ میلادی کشته شد. قذافی اولین سخنرانی خود پس از شورش مخالفان را از ساختمانی که هناء در آن کشته شده بود، انجام داد.   سیف‌العرب پسر کوچک قذافی‌است که شهرت کمتری از برادرانش دارد؛ گفته می‌شد که ساکن شهر مونیخ در آلمان بود. او در ۳۰ آوریل ۲۰۱۱ بر اثر بمب‌باران یکی از منازل معمر قذافی از سوی جنگنده‌های ناتو کشته شد. تلویزیون رسمی لیبی اعلام کرد که بر اثر این هجوم هواپیماهای ناتو، سیف‌العرب به همراه ۳ نوه معمر قذافی کشته شدند. میلاد برادرزاده قذافی است که معمر او را به فرزندی پذیرفت.  مرگ نوشتار اصلی: مرگ معمر قذافی جنازه قذافی در اختیار انقلابیون - تصویر برگرفته از شبکه الجزیره عربی. معمر قذافی در تاریخ ۲۸ مهر۱۳۹۰ و پس از ماه‌ها درگیری و فرار از دست شورشیان و انقلابیون لیبی در شهر محل زادگاه خود سرت دستگیر شد و اندکی بعد بدست انقلابیون کشته شد.[۴۰] در آن روز با به کنترل درآوردن شهر سرت توسط نیروهای انقلابی لیبی، قذافی و چند تن از محافظان شخصی و فرمانده ارتشش را در حالی که در حال فرار از شهر بودند توسط نیروهای ناتو هدف قرار گرفتند و بعد در یک کانال فاضلاب پنهان شدند. بنا به گزارش‌ها قذافی پس از بیرون آمدن از «سوراخ»، در حالی که از سوی پا و کمر زخمی شده بود، خود را به نیروهای انقلابی تسلیم کرد. پس از آن در حالی که قذافی تکرار می‌کرد «چه شده؟ چه شده؟ چه خبر است، به من شلیک نکنید» انقلابیون او را سوار یک ماشین کردند تا به مصراته منتقل شود.[۴۱] فیلمی منتشر شده که نشان می‌دهد او هنگام دستگیری زنده بوده ولی بعدا با چاقو شکنجه و کشته شده است.[۴۲] قذافى در واپسين لحظات حياتش دو هفت تير، كه رنگ يكى از آنها طلايى رنگ بود، يك راديوی اف ام، و يك ساعت مچى داشت. او همچنين لباس نظامى بر تن كرده بود. او به هرحال به حرف خود عمل كرد و تا آخر، قبل از اسارت، جنگید. [۴۳] [۴۴] بنا ادعای محمود جبریل، ماشین حامل قذافی در درگیری میان نیروهای وفادار به او و انقلابیون هدف گلوله قرار می‌گیرد و قذافی در این میان کشته می‌شود.[۴۱] البته به نقل دیگر منابع قذافی بر اثر اختلاف نیروهای انقلابی بر سر اینکه به کدام شهر برده شود توسط جوانی به نام سند الصادق العریبی که او را اسیر کرده بود به ضرب گلوله کشته شد.[۴۵] در پی مرگ قذافی شورای انتقالی لیبی بیان کرد که اندکی پس از آن به طور رسمی «آزاد شدن» سراسر لیبی را اعلام خواهد کرد.[۴۶]  دوران قدرت    کودتای نظامی در اول سپتامبر سال ۱۹۶۹ میلادی، گروه اندکی از افسران سال سوم دانشکده افسری، موسوم به افسران آزاد، به پیروی از افسرانی که به رهبری جمال عبدالناصر و محمد نجیب در سال ۱۹۵۲ میلادی به حکومت پادشاهی مصر پایان داده بودند،[۳] به رهبری معمر قذافی، یک کودتای بدون خون‌ریزی را علیه شاه ادریس اول، هنگامی که برای درمان به ترکیه رفته بود ترتیب دادند. برادرزاده شاه ادریس یعنی سید حسن الرضا المهدی السانوسی به وسیلهٔ افسران نظامی شورشی عزل و در خانه حبس شد. آنان سلطنت را برانداخته و جمهوری عربی لیبی را پایه گذاشتند.[۴۷] یک نقشه عبارت بود از استفاده از سربازان مزدور برای احیای سلطنت که به وسیله دیوید استرلینگ، پایه‌گذار سرویس هوایی ویژه بریتانیا و از نزدیکان خانواده سلطنتی لیبی انجام شد نقشه دوگانه تعیین هیلتون به عنوان یک مرجع کنایه‌ای در زندان‌های لیبی بود همین امر باعث انتقال ۱۵۰ زندانی سیاسی از زندان طرابلس شد. سربازان خود را از این مناطق کاملاً کنار کشیده بودند. علی‌رغم اطمینان استرلینگ، نقشه در مرحله پایانی به وسیله سرویس اطلاعاتی بریتانیا انجام شد. چون دولت ایالات متحده احساس کرد که قذافی ضدمارکسیست است، مخالفتی نکرد.[۴۸][۴۹] سرکوب سیاسی کمیته‌های شورشی قذافی کاملاً مشابه با سیستم‌های موجود در کشورهای کمونیستی بود. طبق گزارش ۱۰ تا ۲۰ درصد از مردم لیبی برای احیای این کمیته‌ها کار کردند که این یک نسبت از اطلاعات موجود در مورد صدام حسین در عراق یا کیم جونگ ایل در کره شمالی را نیز دربرمی‌گیرد. احیاء در دولت، کارخانجات و بخش تحصیلات رخ داد. اختلاف عقیده داشتن طبق ماده ۷۵ در سال ۱۹۷۳ میلادی ممنوع شد. قذافی اعلام کرد که هر کسی که حزب سیاسی تشکیل دهد اعدام می‌شود.[۵۰] شرکت کردن در مباحثات سیاسی با کشورهای بیگانه یک جنایت قابل مجازات محسوب می‌می‌شد و برای آن ۳ سال زندان در نظر گرفته شد. قذافی آموزش زبان‌های خارجی را از برنامه مدارس حذف کرد. یکی از مخالفان قذافی در سال ۲۰۱۱ میلادی اوضاع را اینگونه شرح می‌دهد. « هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم فرانسوی یا انگلیسی حرف بزنیم. او ما را غافل و کور کرده‌است.[۵۱]  » راهپیمایی در دوبلین، ایرلند رژیم اغلب مردم را در ملأعام اعدام می‌کند و اعدام‌ها را در کانال‌های تلویزیونی دولتی مرتباً تکرار می‌شوند.[۵۰][۵۲] طبق معیارهای مطبوعات آزاد، لیبی تحت فرماندهی قذافی سانسورکننده‌ترین کشور در خاورمیانه و شمال آفریقا است.[۵۳] در اکتبر ۱۹۹۳ میلادی عناصری از ارتش لیبی قصد ترور او را داشتند که این سوء قصد نافرجام ماند. در ۱۴ ژوئیه ۱۹۹۶ میلادی یک مسابقه فوتبال در طرابلس که توسط فرزند قذافی ترتیب داده شده بود منجر به شورش‌های خونینی در اعتراض به قذافی شد. کنفرانس ملی مخالفان در لیبی، جبهه ملی مبارزه با استثمار لیبی و کمیته ملی لیبی در اروپا، معروف‌ترین گروه‌های مخالف قذافی هستند. در سال ۲۰۰۶ میلادی یک وبگاه که به شکلی فعال در پی براندازی قذافی بود راه‌اندازی شد. این وبگاه ۳۴۳ ترور سیاسی در لیبی را برشمرد. اتحادیه حقوق بشر لیبی، قذافی را به دلیل ناآرامی‎های بنغازی در سال ۲۰۰۶ میلادی، که منجر به کشته شدن ۳۰ لیبیایی و خارجی شده بود، مورد بازخواست قرار داد. فتحی الجحمی یکی از مخالفان برجسته قذافی بود که از سال ۲۰۰۲ میلادی تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۹ میلادی در جهت دعوت به برقراری دموکراسی در لیبی زندانی شد. برای جلوگیری از انتقاد از اوضاع حقوق بشر در لیبی، دیده‌بان حقوق بشر برای انجام تحقیقات دربارهٔ مرگ این منتقد قذافی مشارکت داده نشد.[۵۴] اقتصاد اقتصاد لیبی یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده‌بود که از ایده‌های سوسیالیستی قذافی تبعیت می‌کرد. این اقتصاد بستگی به درآمد اولیه بخش نفت داشت که به شکل ویژه‌ای همه درآمدهای حاصل از صادرات و بیش از نیمی از تولید ناخالص ملی را شامل می‌شد. در آمدهای نفتی و جمعیت اندک لیبی، این کشور را به بیشترین درآمد سرانه در تولید ناخالص ملی در آفریقا مبدل کرده‌بود.[۵۵] لیبی رشد مطلوبی به میزان تقریبی ۱۰٫۶٪ رشد در تولید ناخالص ملی از سال ۲۰۰۰ میلادی تا سال ۲۰۱۰ میلادی به دست آورد. خدمات عمومی تحصیلات در لیبی آزاد و رایگان بوده‌است، خدمات بهداشتی گسترده‌ای وجود داشته و مسکن و حمل و نقل به دلیل وجود یارانه‌های دولتی نیز ارزان بود.[۵۶]  ترورهای سیاسی در خارج از کشور قذافی دربارهٔ تبعیدها در سال ۱۹۸۲ میلادی گفت: این مردم لیبی هستند که مسئول از بین رفتن چنین تفاله‌ای هستند که تصویر لیبی را در خارج از کشور تغییر داده‌است.[۵۷] قذافی شبکه‌ای از دیپلمات‌ها را استخدام کرد و نیروهای تازه‌ای را برای ترور سیاسی صدها منتقد در گوشه و کنار جهان به کار گماشت. اداره عفو بین‌الملل حداقل ۲۵ ترور سیاسی را بین سال‌های ۱۹۸۰ میلادی تا ۱۹۸۷ میلادی گزارش کرد.[۵۰][۵۸] در سال ۱۹۸۰ میلادی یک مأمور لیبیایی تلاش کرد فیصل زغالای که یک دانشجوی تحصیل کرده در ایالت کلورادو بود، را ترور کند. گلوله شلیک شده بخشی از بینایی زغالای را گرفت.[۵۹] فرد دیگری نیز ربوده شده و در سال ۱۹۹۰ میلادی درست قبل از دریافت تبعیت آمریکایی اعدام شد. ماموران قذافی در بریتانیا، در جایی که لیبیایی‌های زیادی در تلاش برای دریافت پناهندگی بودند، بسیار فعال بودند. پس از آنکه سفارت لیبی برای سرکوب تظاهرات ضذ قذافی، به سوی یک پلیس زن انگلیسی شلیک کرد و او را به قتل رساندو ده‌ها تن را مجروح کرد، انگلیس در آوریل ۱۹۸۴ میلادی روابط سیاسی خود را با لیبی قطع نمود.[۶۰] پس از آنکه دولت لیبی مسئولیت این رفتار را بعهده گرفت و به خانواده این زن پلیس یش از یکصدهزار دلار غرامت پرداخت کرد، انگلیس در سال ۱۹۹۹ میلادی روابط خود را با لیبی از سر گرفت.[۶۰] قذافی در سال ۱۹۸۴ میلادی اظهار داشت در صورت لزوم ترورها حتی در شهر مقدس مکه و هنگام ادای فرضیه حج انجام خواهد شد. در اوت همان سال یک توطئه لیبیایی در مکه کشف و خنثی شد.[۵۷] در سال ۲۰۰۴ میلادی، عاشور شمس یک روزنامه‌نگار لیبیایی-انگلیسی منتقد یک میلیون دلار از دولت لیبی انعام دریافت کرد.[۶۱] در سال ۱۹۸۸ نیز در سقوط هواپیمای پان آم، موسوم به سانحه لاکربی، بریتانیا و ایالات متحده آمریکا ‌لیبی را مسئول این بمب‌گذاری معرفی کردند.[۶۲][۶۳] این مسئله موجب تحریم‌های بین‌المللی علیه لیبی شد. در رابطه با این بمب‌گذاری، عبدالباسط المقراحی تنها فردی بود که مورد مجازات قرار گرفت[۶۳]و سپس محکوم به حبس ابد شد.[۶۴][۶۵] اما او در ۴ اوت ۲۰۰۹ در دیداری که با وزیر دادگستری اسکاتلند،‌ کنی مک‌آسکیل، هنگام بازدید از زندان گرینوک داشت؛ خواستار انتقال به لیبی شد.[۶۶][۶۷] او سپس بعد از مدتی به‌خاطر ابتلا به سرطان پروستات از زندان آزاد شد؛ که این حرکت موجب انتقاد شدید بریتانیا و آمریکا قرار گرفت. المقراحی با استقبال مردم لیبی به کشورش بازگشت و سیف‌الاسلام قذافی، فرزند معمر قذافی، آزادی او را یک پیروزی برای مردم کشورش دانست.[۶۴] برنامه تسلیحات کشتارجمعی قذافی اقدامات و تلاش‌های خود را برای تولید سلاح‌های کشتارجمعی از سال ۱۹۷۲ میلادی آغازید. از جمله این کوشش‌ها می‌توان به تلاش وی برای خرید بمب هسته‌ای از جمهوری خلق چین اشاره کرد.[۶۸] تا کنون چندین تن از گوشه و کنار جهان به دلیل همکاری با لیبی، برای دستیابی به سلاح‌های شیمیایی مورد پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند. تایلند گزارش داد که چند تبعه تایلندی درساختن یک مخزن گازی شرکت کرده‌اند. آلمان نیز یک تاجر اهل آن کشور، به نام یورگن هیپن استایل که در برنامه‌های لیبی برای دستیابی به سلاح شیمیایی همکاری کرده‌است را به پنج سال حبس محکوم کرد.[۶۸][۶۹] بازرسان کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی در سال ۲۰۰۴ میلادی تأکید کردند که لیبی دارای ذخیره‌ای معادل با ۲۳ تن گاز خردل و بیش از ۱۳۰۰ تن مواد ترکیبی شیمیایی می‌باشد. چنین مقدار عظیمی از مواد شیمیایی انتظار می‌رفت که خیلی پرهزینه باشد.[۷۰] به دنبال سرنگونی صدام حسین به وسیله نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۳ میلادی قذافی اعلام کرد که ملتش یک برنامه فعال برای سلاح‌های کشتار جمعی دارد اما می‌خواهد به بازرسان سازمان ملل اجازه دهد که به کشورش بیایند و آن‌ها را مشاهده نمایند و از بین ببرند. رئیس جمهور وقت آمریکا، جرج بوش و دیگر حامیان جنگ عراق اعلام قذافی را به عنوان پیامد مستقیم جنگ عراق اعلام کردند. نخست وزیر ایتالیا سیلیو برلوسکونی که یکی از آن حامیان بود، ظهار داشت که قذافی به طور خصوصی با وی تماس گرفته و اجازه بازرسی را اعلام نموده‌است. بسیاری از کارشناسان سیاسی خارجی ادعا کردند که اعلام آمادگی قذافی برای پذیرش بازرسان فقط بمنظور بهبود بخشیدن روابط با غرب و بداشته شدن تحریم‌هاست. برای حمایت از این مطلب آنان به این حقیقت اشاره کردند که لیبی همیشه پیشنهادهای مشابه این‌چنینی را بیان کرده‌است.[۷۱][۷۲] بازرسان بین‌المللی چندین تُن از تسلیحات شیمیایی در لیبی را کشف کردند و همین‌طور از برنامه فعال تسلیحات هسته‌ای دیدن کردند. با ادامه یافتن فرایند از بین بردن این تسلیحات، لیبی همکاری خود را با رژیم‌های کنترلی بین‌المللی بهبود بخشید، تا جایی که در مارس سال ۲۰۰۶ میلادی فرانسه توانست توافق خود را برای توسعه برنامه انرژی هسته‎‌ای در لیبی اعلام کند. در ۱۵ می‌سال ۲۰۰۶ میلادی دولت ایالات متحده اعلام نمود که باید روابط کامل دیپلماتیک را با طرابلس برقرار کند، زیرا قذافی اعلام کرده‌است که برنامه تسلیحات کشتارجمعی خود را کنار گذاشته‌است. دولت ایالات متحده همچنین افزود که لیبی باید از فهرست کشورهای حامی تروریسم حذف شود.[۷۳] تلاش برای اتحاد با دیگر کشورها قذافی هنگام گفتگو با نخست وزیر اسپانیا، خوزه لوئیز رودریگز زاپاترو در سال ۱۹۷۱ میلادی قذافی پیشنهاد کرد که با سودان متحد شود اما جعفر نمیری رئیس جمهور وقت سودان این پیشنهاد را رد کرد.[۷۴] با توجه به همسایگان لیبی، قذافی از ایده‌های پان عربی جمال عبدالناصر پیروی می‌کرد و با شور و شعف خواهان اتحاد تمام ملت‌های عربی در قالب یک ملت بود. او همچنین از اسلام گرایی حمایت می‌کرد و طرفدار اسلام بود. بعد از مرگ ناصر در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ میلادی قذافی تلاش کرد تا ردای رهبری ایدئولوژیک پان عرب‌ها را به تن کند. او مجمع جمهوری‌های عربی (لیبی، مصر و سوریه) را در سال ۱۹۷۲ میلادی تشکیل داد، با این امید که یک آیات عرب ایجاد کند، لیکن این سه کشور، یکی شدن را نپذیرفتند. در سال ۱۹۷۴ میلادی او یک توافق‌نامه با حبیب بورقیبه رئیس حمهور وقت تونس، بین دو کشور برای متحد شدن امضاء نمود، اما این اتحاد نیز در عمل با شکست مواجه شد و تفاوت‌های فراوانی که بین دو کشور وجود داشت مانع از ایجاد یک اتحاد قدرتمند گردید. در سال ۱۹۸۴ میلادی او معاهده وجده را با حسن دوم رئیس جمهور مراکش باهدف اتحاد دو کشور، امضاء کرد و بر اساس این اتحاد، در زمینه‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مشارکت داشته باشند و مراکش به حمایت خود از جبهه ملی نجات لیبی پایان دهد، در مقابل لیبی نیز از جبهه پولیساریو حمایت نکند.[۷۵] در سال ۱۹۸۶ میلادی حسن دوم در شهر افران، با شیمون پرز نخست وزیر وقت اسرائیل دیدار کرد. این دیدارها از جانب دولت لیبی خیانت و پیمات شکنی تلقی شد و موجبات نقض معاهده را فراهم آورد.[۷۶] ارتش اسلامی در سوریه، در پشت سر یکی از محافظان معمر قذافی دیده می‌شود.   قذافی در سال ۱۹۷۲ میلادی نیرویی را موسوم به «ارتش اسلامی» تشکیل داد که به وسیلهٔ آن در جهت یکپارچه‌سازی و عربی کردن منطقه گام بردارد. اولویت فعالیت ارتش اسلامی، چاد و سودان بود. در استان دارفور که در غرب سودان واقع شده بود قذافی از تشکیل مجمع عربی حمایت کرد. این مجمع که زیرنظر جرارد پرونیر فعالیت می‌کرد، یک سازمان ستیزه‌جوی پان عرب بود که بر عربی بودن دارفور تأکید داشت.[۷۴] ارتش اسلامی اغلب متشکل از مهاجران کشورهای ساحلی فقیر بود،[۷۷] لیکن بر اساس یک منبع موثق، هزاران پاکستانی که با هویت‌های جعلی در شهرهای لیبی کار می‌کردند نیز عضو این ارتش بودند. به طور کلی می‌توان گفت اعضای این ارتش مهاجرانی بودند که بدون هیچ تفکری راجع به جنگ به لیبی رفته بودند. اینان آموزش‌های نظامی اندکی دیده و تعهد کمی به ارتش داشتند. یک روزنامه‌نگار فرانسوی دربارهٔ نیروهای این ارتش در چاد، می‌گوید: آن‌ها همه عرب، خارجی و یا آفریقایی-آمریکایی بودند که برخلاف تصورشان که گمان می‌کردند با آمدن به لیبی می‌توانند یک شغل اجتماعی بیابند،[۷۸] به استخدام نیروهای نظامی درآمده و می‌بایست در بیابان‌های ناشناخته به جنگ می‌پرداختند.[۷۷] در آغاز سال ۱۹۸۷ میلادی با حمله لیبی به چاد ارتش اسلامی نیروهای خود را در استان دارفور مستقر کرد. حملات متداوم در طول مرز باعث ایجاد تنازهات قومیتی در استان دارفور شد و این کشمکش‌ها باعث کشته شدن بیش از ۹۰۰۰ نفر در بازه زمانی ۱۹۸۵ میلادی تا ۱۹۸۹ میلادی شد.[۷۹] جنجویدها گروهی بوند که در سال ۲۰۰۰ میلادی متهم به نسل کشی شدند، در سال ۱۹۸۸ میلادی به رهبری برخی از سران سابق ارتش اسلامی تشکیل شد.[۸۰][۸۱]  ایالات متحده آفریقا قذافی در یکی از نشست‌های سران آفریقا در ۲۹ اوت سال ۲۰۰۸ میلادی، قذافی یک جشن عمومی در بنغازی با حضور ۲۰۰ حکمران و پادشاه آفریقایی ترتیب داد و در آنجا به خود لقب شاه شاهان آفریقا را داد که این در واقع بخشی از تلاش او برای تشویق حکام آفریقایی و دولت‌های متبوعشان برای پیروی از قذافی در قالب اتحادی بزرگ بود. دیدگاه‌های قذافی در این‌باره و دربارهٔ یکسان سازی نظامی در آفریقا با واکنش دیگر دولت‌های آفریقایی مواجه شد.[۸۲] در اول فوریه ۲۰۰۹ میلادی یک جشن تاج‌گذاری در آدیس آبابا پایتخت اتیوپی در ۵۳مین سالگرد تأسیس اتحادیه آفریقا برگزار شد و در آن مراسم قذافی به عنوان رئیس این اتحادیه انتخاب شد.[۸۳] قذافی در آن مراسم به رهبران آفریقایی گفت: من به تلاش خود برای رسیدن به ریاست ایالات متحده آفریقا ادامه خواهم داد.[۸۴] گردهمایی او برای حاکمان آفریقا که بنا بود در ژانویه ۲۰۰۹ میلادی برگزار شود، از جانب مهمانان اوگاندایی لغو شد؛ زیرا ذعوت از رهبران محلی و بحث دربارهٔ امور سیاسی داخلی، برخلاف قوانین اوگاندا بود و بنا به گفته جیمز ماگوم، سخنگوی وزارت امور خارجه اوگاندا، این رفتارها می‌تواند به بی‌ثباتی کشور متبوعش منجر شود.[۸۵]  خدمات عمومی طرح رود بزرگ دست‌ساز یک شبکه آب‌رسانی لوله‌ای‌است که روزانه شش میلیون و پانصدهزار متر مکعب آب آشامیدنی از بیابان صحاری و شن‌زارهای نوبیان برای شهرهای شمالی مانند طرابلس، بنغازی و سرت پمپاژ می‌کند. این پروژه متشکل از بیش از ۱۳۰۰ حلقه چاه با عمق بیش از ۵۰۰ متر بود. قذافی از آن به عنوان شگفتی هشتم جهان نام برده و آن را هدیه‌ای به جهان سوم می‌دانست. معمر قذافی به پروژه تلسکوپ ملی لیبی بودجه‌ای معادل ۱۰ میلیون یورو اختصاص داد که این نشان‌دهنده علاقه او به ستاره‌شناسی است. تلسکوپ روباتیک لیبی دارای ۲ متر قطر عدسی و قابلیت کنترل از راه دور می‌باشد و توسط شرکت REOSC که یک بخش بصری متعلق به شرکت ساژِم (به انگلیسی: SAGEM) فرانسه است در منطقه‌ای بیابانی در نزدیکی کوفرا، در ارتفاع ۲۲۰۰ متر بالاتر از دریا ساخته‌شد. این تلسکوپ در یک محیط باز قرار داده شده‌است و به وسیله شبکه‌ای متشکل از چهار ایستگاه هواشناسی احاطه شده‌است. این ایستگاه‌ها که به فواصل ۱۰ کیلومتری از تلسکوپ قرار گرفته‌اند از آن در برابر آسیب عدسی ناشی از طوفان شن محافظت می‌کنند. تمبرهای پستی و پول رایج شرکت‌های پست لیبی تمبرهای زیادی با موضوع قذافی منتشر کرده‌اند، که اولین آن‌ها در جشن ششمین سالروز انقلاب سپتامبر، در سال ۱۹۷۵ میلادی منتشر شد.  جنگ‌ها و منازعات بین‌المللی  چاد مصر در اوایل سال ۱۹۶۹ میلادی قذافی یک رشته عملیات نظامی را برابر کشور همسایه چاد تأمین مالی کرد. او همچنین گاهی منازعات منطقه‌ای با چاد در منطقه اوزو که از سال ۱۹۷۳ میلادی تحت اشغال لیبی بود، ایجاد می‌کرد. در سال ۱۹۸۷ میلادی مشاجرات بین لیبی و چاد و همچنین اشغال اوزو از جانب لیبی پایان یافت و بین دو کشور آتش‌بس برقرار شد. پس از بیانیه دادگاه بین‌المللی در این باره به تاریخ ۱۳ فوریه ۱۹۹۴ میلادی، لیبی در ژوئن همان سال به طور کامل از خاک چاد عقب‌نشینی کرد.[۸۶] دولت چاد آن زمان به رهبری حسن حبری کمک‌های مالی فراوانی از آمریکا و فرانسه دریافت می‌کرد. این کمک‌ها منجر به پیروزی چاد در جنگ تویوتا به سال ۱۹۸۷ میلادی شد. بر پایه منابع دولت آمریکا لیبی در این جنگ بیش از ۱۰ درصد ارتش خود را از دست داد. بیش از ۷۵۰۰ نفر از ارتش لیبی کشته و ۱٫۵ بیلیون دلار به تجهیزات نظامی آن کشور خسارت وارد شد.[۸۷] که البته در مقابل چاد نیز ۱۰۰۰ نیروی ارتشی خود را از دست داد.[۸۸] قذافی در سال ۱۹۷۷ میلادی ارتش خود را برای جنگ با مصر به مرزهای مشترک دو کشور گسیل داشت که مصر توانست نیروهای قذافی را به عقب براند. اتحادیه آفریقا در سال ۱۹۷۰ میلادی بعد از دستور قذافی مبنی بر اخراج ایتالیایی‌ها از لیبی، اتباع آن کشور ناچار به خروج از لیبی شدند. مرکز انقلاب جهانی قذافی (WRC) در نزدیکی بنغازی به مرکز آموزش گروه‌های رانده شده از سوی قذافی مبدل گشت. قذافی از چارلز تیلور دیکتاتور لیبریا حمایت کرد و آموزش‌های لازم را در اختیار او قرار داد. تیلور کسی بود که به دلیل ارتکاب جنایت‌های جنگی در سیرالئون، از سوی دادگاه ویژه سیرالئون به اتهام جنایت علیه بشریت تحت تعقیب بود. فودی سنکوح مؤسس جمهوری متحد انقلابی نیز توسط قذافی آموزش دیده بود. پس از آنکه دادگاه بین‌المللی برای عمر البشیر رئیس‌جمهور سودان به اتهام نسل‌کشی در دارفور دستور دستگیری صادر کرد، قذافی به این حکم اعتراض کرد و اعلام کرد که ICC شکل جدیدی از تروریسم جهانی را نمایانده‌است. قذافی از اتحاد تازه تأسیس اتیوپی به نام منجیستوهایل مریم حمایت کرد. بعدها این اتحاد در تاریخ معاصر غیرقانونی شناخته شد. قذافی در سال ۲۰۰۱ میلادی در اعتراض به فیلیکس پاتاسه، در جمهوری آفریقای مرکزی مداخله نظامی کرد. پاتاسه قراردادی امضاء کرده بود که به موجب آن لبیی باید به مدت ۲۹ سال تمامی منابع طبیعی کشور متبوعش مانند اورانیوم، مس، الماس و نفت را مصادره می‌کرد.  ایران و  عراق پس از آغاز جنگ معمر قذافی، ۲۰ روز پس از آغاز رسمی تهاجم عراق علیه ایران در سبتمیر ۱۹۸۰، پیامی را برای حکام کشورهای عربی فرستاد. معمر قذافی در این پیام به طور آشکار از کشورهای عربی خواست تا به جای اینکه در کنار ایالات متحده آمریکا علیه "برادران مسلمان ایرانی" وارد جنگ شوند، در کنار ایران و علیه صدام باشند. این پیام که از جمله برای پادشاه سعودی نیز فرستاده شده بود و در همان روز، عراق رابطه خود را با لیبی قطع کرد و صدام، رئیس جمهورسابق عراق علیه تصمیم لیبی موضوع گرفت. ودراکتبر۱۹۸۰ روزنامه رسمی دولت وقت عراق "الجمهوریه" این اقدام لیبی را با انتشار پیام قذافی مبنی بر همراهی با ایران را "خائنانه" توصیف کرد. لیبی در زمان جنگ موشک‌های ساخت روسیه در اختیار ایران قرار داد.[۸۹]  اتحادیه اروپا بعد از حملات دسامبر ۱۹۸۵ میلادی به فرودگاه‌های رم و وین که به کشته شدن ۱۹ نفر و زخمی شدن ۱۴۰ نفر انجامید، قذافی در سخنانی اعلام کرد که تازمانی که کشورهای اروپایی از لیبیایی‌های مخالف قذافی حمایت کنند، لیبی به حمایت خود از ارتش سرخ و ارتش جمهوری‌خواه ایرلند ادامه خواهد داد.[۹۰] وزیر امورخارجه لیبی نیز در سخنانی آن حملات را عملی قهرمانانه خواند.[۹۱] در آوریل ۱۹۸۶ میلادی ماموران لیبی کلوپ شبانه لابل در غرب برلین را بمب‌گذاری کردند و باعث کشته شدن ۳ نفر زخمی‌شدن ۲۲۹ نفر شدند. اطلاعات تکمیلی دربارهٔ این عملیات سال‌ها بعد در آرشیوهای استاسی به دست آمد. بعد از اتحاد دوباره آلمان در سال ۱۹۹۰ میلادی، ماموران لیبی که تجهیزات عمیات را از کاردار سفارت لیبی خواسته بودند تحت تعقیب گرفتند.[۹۲] در اتریش جورج هایدر ده‌ها میلیون دلار از قذافی و صدام حسین دریافت کرد.[۹۳] لیبی معاهدات نزدیکی با رژیم اسلوبودان میلوشویچ برقرار کرد. قذافی خود را در زمره صرب‌های ارتودکس در برابر مسلمانان بوسنی و آلبانیایی تبار کوزو قرار داد. حتی زمانی که میلوشویچ به پاکسازی قومی در مقیاسی بزرگ در قبال آلبانیایی‌ها محکوم شده بود، قذافی از او حمایت کرد.[۹۴][۹۵][۹۶]  لبنان   در اوت ۱۹۷۸ میلادی سید موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، و دو تن از همراهانش به لیبی سفر کرده تا ملاقاتی رسمی با دولت آن کشور داشته باشند. پس از آن مسافرت از موسی صدر و همراهانش اطلاعی در دست نیست. موسی صدر جنبش امل را که یک جنبش شیعی بود در لبنان پایه‌گذاری کرده بود. لیبی پیوسته مسئولیت سرنوشت موسی صدر را از خود ساقط کرده و گفته که وی و همراهانش لیبی را به مقصد ایتالیا ترک کرده‌اند. ناپدید شدن صدر به یک مشاجره دائمی بین لیبی و لبنان مبدل گشت.[۹۷] این در حالی است که در نوامبر ۲۰۱۱، احمد رمضان، یکی از نزدیکان سابق قذافی، در یک مصاحبه با یکی از شبکه‌های تلویزیونی واقع در دبی گفته‌است که سید موسی صدر بعد از ملاقات با معمر قذافی، به دستور قذافی کشته شده‌است.[۹۸]  اسرائیل نوشتار اصلی: جنگ یوم کیپور در ۱۱ ژوئن ۱۹۷۲ میلادی قذافی اعلام کرد آزادی فلسطین، آرزوی هر فرد عرب است. به‌همین منظور هر تبعه لیبی باید آموزش‌های نظامی کافی را ببیند تا بتواند برای مبارزه آماده باشد. او همچنین حمایت مالی از این حملات را تضمین کرد.[۹۹][۱۰۰][۱۰۱] در سال ۱۹۷۳ میلادی با آغاز جنگ یوم کیپور، قذافی دو اسکادران جنگنده، یک تیپ زرهی و کمک‌های مالی را به مصر روانه کرد.  اوگاندا قذافی حامی اصلی رئیس‌جمهور اوگاندا، عیدی امین بود. عیدی امین به پاس قدردانی، زمانی که در لیبی بود، با دختر قذافی ازدواج کرد، اما دختر قذافی بعدها از او جدا شد. قذافی در حمایت از امین به تانزانیا لشکرکشی کرد. نزدیک به ۶۰۰ سرباز ارتش لیبی در دفاع از رژیم امین کشته شدند.[۱۰۲]  بریتانیا در سال ۱۹۷۶ میلادی پس از یک سری عملیات که توسط ارتش آزادی‌خواه ایرلند انجام شد، قذافی اعلام کرد: بمبی که در بریتانیا کار گذاشته شده‌بود و منجر به جریحه‌دار شدن روح بریتانیایی‌ها شد، بمب مردم لیبی بود. ما آن را برای انقلابیون ایرلندی فرستادیم تا بریتانیایی‌ها بهای کارهای قبلی خود را بپردازند.[۱۰۰] پس از اعدام دو تن از مخالفان دولت در لیبی در آوریل ۱۹۸۴ میلادی، پناهندگان لیبیایی ساکن لندن به نشانه اعتراض تظاهرات کردند. دیپلمات‌های لیبی به ۱۱ نفر از معترضان تیراندازی کردند. این تیراندازی‌ها منجر به کشته شدن یک زن پلیس شد و بر اثر آن روابط لیبی و بریتانیا به درازای یک دهه تیره شد.[۱۰۳] پس از حمله مخالفان به شهر سرت در سال ۱۹۹۶ میلادی، سرویس اطلاعاتی بریتانیا مدارکی ارائه کرد که قذافی را به کشتارجمعی متهم می‌ساخت. این موضوع توسط رابین فینلایسون کوک وزیرخارجه وقت بریتانیا تکذیب شد. بعدها وزارت امور خارجه بریتانیا اظهار داشت، هیچ‌گاه موضوع را تکذیب نکردیم و ما از توطئه‌ها علیه قذافی باخبر بودیم. قذافی در سازمان ملل  ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۸۱ میلادی قذافی دربارهٔ تروریسم رئیس‌جمهور آمریکا رونالد ریگان سخن گفت و در پاسخ، ریگان او را «سگ دیوانه» خاورمیانه نامید. در دسامبر همان سال وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا گذرنامه‌های مسافرت به لیبی را باطل کرد و در مارس ۱۹۸۲ میلادی واردات نفت لیبی را نیز تحریم کرد.  جنگ داخلی   جنگ داخلی لیبی، در سال ۱۳۸۹ (۲۰۱۱ میلادی)، به دنبال بالاگرفتن اعتراضات و راهپیمایی‌های خیابانی مخالفان و سپس شورش سراسری، علیه حکومت لیبی و رهبر آن، معمر قذافی با سرکوب شدید اعتراضات شکل گرفت.[۱۰۴][۱۰۵] این اعتراضات از ۲۳ دی ۱۳۸۹ (۱۳ ژانویه ۲۰۱۱ میلادی)، در این کشور آغاز شد و از روز ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ (۱۷ فوریه ۲۰۱۱ میلادی) به شکلی گسترده‌تر و به‌تدریج بصورت شورش سراسری درآمد که با برخوردهای خونین و خشونت‌آمیز حاکمیت با مردم معترض روبه‌رو شد و همه شهرهای لیبی را دربرگرفت. و به جنگهای شهری و بین شهری، میان مخالفین و هواداران حکومت منجر شد. نیروهای مخالف حکومت از جانب شرق به غرب شهرهای لیبی را تحت کنترل خود قرار دادند و در شهر شرقی بنغازی، دومین شهر بزرگ کشور، دولت موقت تشکیل دادند.[۱۰۶] شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه‌ای دارایی‌های قذافی و ده نفر از نزدیکان او را توقیف نموده و مسافرت آنان به سایر نقاط جهان را محدود ساخت. بر اساس این قطعنامه، اقدامات قذافی و نزدیکانش توسط دادگاه جنایات بین‌المللی پیگیری شد.[۱۰۷] در تاریخ ۲۷ ژوئن ۲۰۱۱ میلادی دستور بازدشت قذافی صادر شد.[۱۰۸] طرابلس ضمن رد این حکم، دادگاه بین‌المللی را آلت دست غرب خواند.[۱۰۹] در پیشروی‌های مخالفین بیشتر شهرهای شرق کشور و نیمی از شهرهای شمال غربی به کنترل آن‌ها درآمد و تنها پایتخت لیبی (طرابلس) و چندین شهر دیگر در غرب کشور دردست نیروهای دولتی باقی‌ماند. در اوایل ماه مارس شهرهای شرق لیبی از جمله بنغازی و چندین شهر دیگر مورد هجوم موشکی نیروهای قذافی قرار گرفتند. در این زمان اعضای شورای امنیت برای ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی به توافق رسیدند.[۱۱۰] علی خامنه‌ای در این زمان با ارسال پیامی شفاهی قذافی را به مقاومت در برابر نیروهای غرب تشویق کرد.[۱۱۱] در این درگیری‌ها طی چندماه، چندین بار نیروهای دولتی بعضی شهرهای در دست مخالفین را تصرف کرده و مجدداً از آن‌ها رانده شدند. در ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ (۲۰ اوت ۲۰۱۱ میلادی) مخالفین توانستند همه شهرهای مذکور را در دست خود بگیرند.[۱۱۲] در ۳۱ مرداد (۲۲اوت) مخالفین به طرابلس نفوذ کردند و وارد میدان سبز شدند. مخالفان در ۱ شهریور (۲۳ اوت) توانستند با گذر از باب العزیزیه به محل اقامت قذافی وارد شوند. علی‌رغم اینکه گزارش‌های قبلی حضور قذافی و خانواده‎اش در باب العزیزیة را تأیید می‌کرد، مخالفان اثری از آن‌ها نیافتند.[۱۱۳] اتهام جنایت جنگی در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰، لوئیس مورنو اکامپو، دادستان دادگاه جنایی بین‌المللی اعلام کرده‌است، شواهدی در دست دارد که ثابت می‌کند، نیروهای معمر قذافی از ابتدای جنگ داخلی لیبی (۲۰۱۱) در این کشور، علیه مردم لیبی جنایات گسترده‌ای را مرتکب شده‌اند. بر اساس گزارش دادگاه جنایی بین‌المللی، از دیگر جنایت‌های دولت قذافی آتش گشودن برروی مردمی‌است که در اعتراضات مسالمت‌آمیز شرکت کرده‌اند و «دستگیری، شکنجه، کشتار، تبعید، آزار جنسی و همچنین ویران‌سازی مساجد» است. با این حال قذافی این اتهامات را رد کرده‌است.[۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶] در تاریخ ۱۶ می‌۲۰۱۱ نیز مورنو خبر از تحت تعقیب قرار گرفتن قذافی و دو تن از نزدیکانش (پسرش سیف الاسلام قذافی و برادر خوانده‌اش عبدالله السنوسی) را به جرم دستور حملهٔ «گسترده و سیستماتیک» به غیرنظامیان، داد.[۱۱۷] [[محمد القامودی[[ وزیر دادگستری لیبی ضمن رد اتهامات دادگاه بین‌المللی، افزود معمر قذافی و پسرش هیچ پست رسمی در لیبی نداشته و هیچ‌گونه ارتباطی با مسائل رخ داده در لیبی ندارند.[۱۱۸] رژیم قذافی ضمن رد اتهام جنایات جنگی،[۱۱۹] شورشیان را به آدم‌خواری متهم کرد.[۱۲۰] ناتو که خود به دلیل بمباران‌های غیرضروری با هدف از بین بردن زیرساخت‌های لیبی مورد انتقاد است، مخالفان قذافی را به وحشی‌گری و جنایت علیه بشریت متهم کرد.[۱۲۱] آخرین سخنرانی معمر قذافی در ۲۲ فوریه ۲۰۱۱ سه روز بعد از حملات ناتو به لیبی، قذافی در طرابلس نزدیک حانه مخروبه خودش که زمان رونالد ریگان بمب‌باران شده‌بود، سخنرانی مهمی [۱۲۲] انجام داد و ضمن اشاره به سابقه مبارزاتی خود و یارانش و اینکه همانند عمر مختار در برابر اشغالگران ایستادگی کرده و اینک لیبی به رفاه و آزادی رسیده‌است، ترور «عبدالفتاح یونس» را که می‌گفت از قهرمانان مبارزه استقلال طلبانه لیبی است، محکوم نمود و گفت بر خلاف شایعات دشمن، من به ونزوئلا نرفته‌ام و سرزمین شهیدان و مجاهدان لیبی را ترک نمی‌کنم و تا پایان با شما می‌مانم. قذافی گفت: دشمنان شما فقط در لیبی به دنبال نفت نیستند، آنها آزادی و موجودیت لیبی را نیز نشانه گرفته‌اند. به دنبال آخرین سخنرانی قذافی مخالفینش با استفاده از یکی از جملاتی که وی برای پاکسازی لیبی از به قول خودش نجاسات گفته بود،

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
نام های دیگرСоюз Советских Социалистических Республикسایوز سوویِتسکیح سوسیالیستی‌چِسکیح رسپوبلیک ←  ←  ←  ← ۱۹۲۲–۱۹۹۱ ↓ پرچم نشان دولتی شعارПролетарии всех стран, соединяйтесь!(به لاتین: Proletarii vsekh stran, soyedinyaytes'!)فارسی: کارگران جهان متحد شوید! سرودانترناسیونال (۱۹۲۲-۱۹۴۴)سرود ملی اتحاد شوروی (۱۹۴۴-۱۹۹۱) اتحاد شوروی بعد از جنگ جهانی دوم پایتخت مسکو زبان‌(ها) روسی، بسیاری دیگر دولت دولت سوسیالیست تک حزبی رهبر  - ۱۹۲۲-۱۹۲۴ (اولین) ولادیمیر لنین  - ۱۹۸۵-۱۹۹۱ (آخرین) میخائیل گورباچف قانونگذار کنگره شورا ها و کمیته اجرایی مرکزی (۱۹۲۲-۱۹۳۷) شورای عالی (۱۹۳۷-۱۹۸۹; ۱۹۹۱)کنگره نمایندگان مردم و شورای عالی (۱۹۸۹-۱۹۹۱) تاریخچه  - تأسیس ۳۰ دسامبر ۱۹۲۲  - انقراض ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱ مساحت  - ۱۹۹۱ ۲۲٬۴۰۲٬۲۰۰کیلومترمربع (۸٬۶۴۹٬۵۳۸مایل‌مربع) جمعیت  - حدود ۱۹۹۱ ۲۹۳٬۰۴۷٬۵۷۱       تراکم جمعیت ۱۳٫۱ /کیلومترمربع (۳۳٫۹ /مایل‌مربع) یکا پول روبل شوروی (руб) (SUR) دامنه سطح‌بالای کد کشوری .su2 فهرست پیش‌شماره تلفنی کشورها +7 پیش از آن به دنبال آن روسیه شوروی ماورای قفقاز شوروی اوکراین شوروی بلاروس شوروی روسیه گرجستان اوکراین مولداوی بلاروس ارمنستان آذربایجان قزاقستان ازبکستان ترکمنستان قرقیزستان تاجیکستان استونی۳ لتونی۳ لیتوانی۳ 1On 21 December 1991, eleven of the former socialist republics declared in Alma-Ata (with the 12th republic – Georgia – attending as an observer) that with the formation of the Commonwealth of Independent States the Union of Soviet Socialist Republics ceases to exist.
2Assigned on 19 September 1990, existing onwards.3The governments of Estonia, Latvia, and Lithuania view themselves as continuous and unrelated to the respective Soviet republics.Russia views the Estonian, Latvian, and Lithuanian SSRs as legal constituent republics of the USSR and predecessors of the modern Baltic states.The Government of the United States and a number of other countries did not recognize the annexation of Estonia, Latvia, and Lithuania to the USSR as a legal inclusion. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا اتحاد شوروی یا بطور خلاصه شوروی، کشوری بود متشکل از روسیه و چندین جمهوری متحد، که از زمان تأسیس در ۱۹۲۲ تا زمان انحلال در ۱۹۹۱ بخش بزرگی از شرق اروپا و شمال آسیا را در برمی‌گرفت و پهناورترین کشور جهان شناخته می‌شد. نام این کشور به روسی: Союз Советских Социалистических Республик (تلفظ: سایوز سوویِتسکیح سوسیالیستی‌چِسکیح رسپوبلیک) است که با مخفف CCCP (تلفظ: اس‌اس‌اس‌اِر) نمایش داده می‌شود. نام انگلیسی و بین‌المللی آن Union of Soviet Socialist Republics یا بطور خلاصه Soviet Union است که با مخفف USSR نگاشته می‌شود. اتحاد جماهیر شوروی حاصل انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بود و روسیه بخش بزرگ‌تر آن را تشکیل می‌داد. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ و درطی دوره‌ای که به جنگ سرد موسوم است، شوروی و آمریکا ابرقدرت‌های جهانی به شمار می‌رفتند، و بر تمام مسایل جهانی مانند سیاست‌های اقتصادی، روابط بین‌المللی، تحرکات نظامی، روابط فرهنگی، پیشرفت دانش به خصوص در فن‌آوری فضایی تاثیر داشتند. در این کشور تمام قدرت سیاسی و اداری در دست تنها حزب مجاز، حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. محتویات [نهفتن]  ۱ تاریخ شوروی ۲ فروپاشی شوروی ۳ سیاست ۳.۱ داخلی ۳.۲ خارجی ۴ تقسیمات کشوری ۵ اقتصاد ۶ فرهنگ ۷ جستارهای وابسته ۸ منابع ۹ پیوند به بیرون تاریخ شوروی [ویرایش] نوشتار اصلی: تاریخ شوروی در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی اول می‌شود. نخست فقط بلشویک‌ها مخالف جنگ هستند اما شکست‌های روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل می‌رساند. در سال ۱۹۱۷ پس از دو انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه، حزب بلشویک به رهبری لنین قدرت را در این کشور به دست گرفت. روسیه بلشویکی با حمله طرفداران نظام گذشته و نیروهای خارجی به ویژه بریتانیا روبرو شد. این دوره به دوران جنگ داخلی روسیه معروف است و طی آن ارتش نوین شوروی با نام ارتش سرخ به کوشش تروتسکی و تحت رهبری او شکل گرفت. در ۱۹۲۲ و پس از سرکوب مخالفان و دشمنان حزب بلشویک که نام خود را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر داده بود تأسیس کشور «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» را اعلام کرد. این کشور از اتحاد روسیه و مناطق متعلق به روسیه تزاری تشکیل شده بود. در جریان جنگ داخلی و بعد از آن حزب کمونیست که تنها حزب مجاز در شوروی بود، سیاست اقتصادی سخت‌گیرانه‌ای را تعقیب می‌کرد که به کمونیسم جنگی معروف شد. با پایان گرفتن جنگ داخلی و استقرار حاکمیت حزب بر سراسر کشور، سیاست اقتصادی جدیدی به نام برنامه نوین اقتصادی معروف به «نپ» در پیش گرفته شد. اختلاف رهبران شوروی در نحوه پیشبرد سیاست‌های اقتصادی بالا گرفت. در سال ۱۹۲۴ و پس از مرگ لنین کشمکش بر سر جانشینی او شدیدتر شد و بالاخره استالین توانست مخالفان خود به ویژه تروتسکی را سرکوب کند و بر جای لنین بنشیند. او در چند مرحله دست به تصفیه حزب از مخالفان خود زد. تصفیه‌های بزرگ نامی است که بر این اقدامات استالین گذاشته‌اند. در عرصه کشاورزی با ایجاد مزارع اشتراکی یا کلخوزها چهره کشاورزی روسیه دگرگون شد. سیاست‌های کشاورزی حزب کمونیست اتحاد شوروی با مخالفت مالکان خرده‌پا (کولاک‌ها) روبرو شد و دولت بی‌رحمانه آنان را سرکوب کرد. در عین حال استالین سیاست صنعتی کردن شوروی را پیگیری کرد و در دوران زمامداری او شوروی به قدرت صنعتی بزرگی تبدیل شد. در ۱۹۳۹ در آستانه شروع جنگ جهانی دوم، شوروی پیمان عدم تجاوز با آلمان نازی منعقد کرد ولی در ۱۹۴۱ با حمله گسترده آلمان، شوروی نیز به جنگ وارد شد. در این جنگ که به‌طور رسمی جنگ کبیر میهنی نامیده می‌شد، دولت و حزب و مردم شوروی با مقاومت در برابر ارتش آلمان و فداکاری‌ها و قربانی دادن‌های بسیار توانستند جریان جنگ را برگردانند و به خصوص پس از نبرد استالینگراد نیروهای شوروی در موضع حمله قرار گرفتند. شکست آلمان در ۱۹۴۵ که بار اصلی آن بر دوش شوروی بود، این کشور را به یکی از ابرقدرت‌ها تبدیل کرد. پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد کشمکش و تقابل دو ابرقدرت یعنی آمریکا و شوروی سیاست تمام جهان را طی چهار دهه تحت تأثیر خود داشت. همچنین این تقابل را، تقابل میان سرمایه‌داری و سوسیالیزم نیز دانسته‌اند. شوروی در ۱۹۴۹ توانست دارای قدرت اتمی شود و به انحصار آمریکا در این زمینه پایان داد. در سال ۱۹۵۳ بعد از مرگ استالین، جانشینان او به رهبری دسته‌جمعی پرداختند ولی نهایتا نیکیتا خروشچف توانست قدرت را به دست آورد. در ۱۹۵۶ خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی کشتارهای استالین را موضوع قرار داد و در جهت تخریب چهرهٔ استالین برآمد. در دوران زمامداری خروشچف بسیاری از سخت‌گیری‌های دوره استالین تعدیل شد. بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شدند و به بسیاری که در دوره استالین به عنوان جاسوس و مخالف اعدام شده بودند، اعاده حیثیت شد. همچنین در این دوران قانون تجارت آزاد تا حدی پذیرفته شد که آثار جبران‌ناپذیری را بر بدنهٔ نظام سوسیالیستی که پشتیبان اقتصاد هدایت شده بود، وارد آورد. که بعدها به سلسله حوادث و رخدادهایی انجامید تا فروپاشی شوروی. در سال ۱۹۵۷ شوروی با فرستادن ماهواره اسپوتنیک۱ به مدار زمین، عصر فضا را آغاز کرد. شوروی برای اولین بار یوری گاگارین را به فضا فرستاد و پس از چندی با سفینهٔ بی سرنشین خاک کرهٔ ماه را به زمین آورد. در اوایل دهه ۱۹۶۰ رهبران حزب، نیکیتا خروشچف را با توطئه لئونید برژنف مجبور به استعفا کردند و پس از دوره‌ای رهبری دسته‌جمعی، لئونید برژنف قدرت را به دست گرفت. در دوره او اصلاحات سیاسی و اجتماعی که در دوره خروشچف آغاز شده بود به کندی گرایید و تسلط حزب و دولت بر تمام عرصه‌های سیاسی و اجتماعی تقویت شد در دوره ی برژنف فسادهای زیادی صورت گرفت بطوری که فرزندان و داماد وی نیز در آن دست داشتند با روی کار آمدن یوری آندروپف که بعنوان معاون برژنف با او همکاری می کرد پرونده فسادها را به جریان انداخت تا بصورت علنی به وضعیت فسادها رسیدگی کندوجلوی این امر رابگیرد اما برژنف با اعلام به او مانع این امر شد، دوران آندروپف و چرننکو حرکت خاصی انجام نشد و در دوران میخائیل گورباچف شوروی به اصلاحات اساسی دست زد فروپاشی شوروی [ویرایش] در دهه ۱۹۸۰ آثار فروپاشی شوروی[۱] ظاهر شد و بالاخره در ۱۹۹۱ این کشور رسماً منحل شد و به چند کشور دیگر تجزیه شد. کشورهای تشکیل‌دهنده شوروی پیشین با حفظ استقلال خود در جامعه کشورهای مستقل همسود عضو شدند. سیاست [ویرایش] داخلی [ویرایش] از زمان تأسیس شوروی تا زمان فروپاشی آن تنها حزب سیاسی آن کشور حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. این حزب تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی شوروی را در کنترل داشت. تمام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در کشور طبق نظر این حزب انجام می‌گرفت و مخالفان این حزب مجازات می‌شدند. مطبوعات و انتشارات و هنرها نیز در کنترل حزب و دولت بود. نکتهٔ قابل توجه در این مورد این است که در نظام کشور شوروی، شوراهای محلی و صنفی حکومت می‌کردند. یعنی بر خلاف مردم‌سالاری که در آن عده‌ایی از مردم هر چند سال یک بار رای داده و کسانی را برای زمامداری برمی گزینند. در سیستم کشور، شوراها و جمیع افرادی که در هزاران شورا در سراسر کشور حضور داشته به تصمیم گیری مشغول بودند. هر شورا در حد خود. این شوراها هر یک نماینده یا نمایندگانی در شوراهای بالاتر داشتند و این شیوه تا مراحل بالای حکومتی ادامه داشت. پس در واقع حزب کمونیست در شوروی نمایندهٔ تمام مردم بود. گرچه در اجرای این سیستم بسیار کارآمد و نوین اشکالاتی به وجود آمد. حزب کمونیست برنامه‌های خود را طی کنگره‌های ادواری تنظیم و تصویب می‌کرد و به اجرا می‌گذاشت. خارجی [ویرایش] نوشتار اصلی: سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی‎ اتحاد جماهیر شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد بین ابرقدرتها، بزرگترین رقیب ایالات متحده آمریکا در مسائل بین الملل شد و در بسیار از مناقشات تا سرحد جنگ هسته‌ای نیز پیش رفتند که نهایتا با فروپاشی شوروی از قوت این مناقشات تا حدودی کاسته شد.[نیازمند منبع] اصلی ترین تقابل آمریکا و شوروی در زمان نیکیتا خروشچف رهبر قدرتمند شوروی و جان اف کندی رئیس جمهور جوان آمریکا بر سر مساله بحران موشکی کوبا بود که با امتیاز گرفتن شوروی از آمریکا و کوتاه آمدن کندی در این موضوع شوروی پیروزی بزرگی را بدست آورد برخلاف کسانیکه در این برهه تاریخ را تحریف کرده و آنرا پیروزی نمی دانند شاید بتوان در سیاست خارجی دوران نیکیتا خروشچف را عصر طلائی نامید ... تقسیمات کشوری [ویرایش] اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (۱۹۵۶ — ۱۹۸۹) پرچم جمهوری پایتخت نقشه اتحاد جماهیر شوروی ۱ ارمنستان ایروان ۲ آذربایجان باکو ۳ بلاروس مینسک ۴ استونی تالین ۵ گرجستان تفلیس ۶ قزاقستان آلماتی ۷ قرقیزستان بیشکک ۸ لتونی (لاتویا) ریگا ۹ لیتوانی ویلنیوس ۱۰ مولداوی کیشینف ۱۱ روسیه مسکو ۱۲ تاجیکستان دوشنبه ۱۳ ترکمنستان عشق آباد ۱۴ اوکراین کیف ۱۵ ازبکستان تاشکند

تاریخ اتحادجماهیری شوروی

تاریخ شوروی از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد   نشان رسمی اتحاد جماهیر شوروی
تاریخ شوروی در سالهای بین ۱۹۲۲ تا ۱۹۹۱ عمدتاً تاریخ جمهوری‌های سوسیالیستی اتحاد شوروی است. این اتحاد مبتنی بر ایدئولوژی، در دسامبر ۱۹۲۲ از سوی رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی تأسیس شد که تا حدودی مجاور با امپراتوری روسیه بود. در آن زمان، این کشور جدید شامل چهار جمهوری منتخب بود که عبارت بودند از: روسیه (SFSR)، اوکراین (SSR)، بلاروس (SSR) و ماوراء قفقاز (SFSR). قانون اساسی در ۱۹۲۴ تدوین شد، و یک نظام حکومتی فدرال بر مبنای یک سلسله از شوراها که در روستاها، کارخانه‌ها و شهرها در نواحی بزرگ‌تر تشکیل می‌شد، برقرار گردید. و این هرم از شوراها در هر یک از جمهوری‌های منتخب در کنگره عمومی اتحاد شوروری به راس خود می‌رسید. اما در نهایت آشکار شد که این کنگره تحت نظارت قدرت حاکم قرار دارد، و این مرجع در واقع از سوی حزب کمونیست اتحاد شوروی اداره می‌شد که در عوض ازطریق پولیتبورو در مسکو، پایتخت اتحاد شوروی، کنترل می‌گردید که پیش از پتر کبیر تحت نظارت تزارها بود.   کمونیسم جنگی و سیاست اقتصادی جدید روبل نقره، ۱۹۲۴ دوره انسجام انقلاب بلشویکها بین سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۱ به عنوان دوره کمونیسم جنگ معروف است. بانک‌ها، خطوط راه آهن و کشتیرانی ملی شد و اقتصاد پولی نیز محدود گردید. به زودی مخالفت جدی گسترش یافت. رعایا (روستائیان) می‌خواستند درآمد حاصل از فروش محصولات خود را به صورت نقدی دریافت کنند، و از این که مازاد درآمد آنها برای تامین هزینه‌های جنگ داخلی در روسیه توسط دولت ضبط می‌شد، احساس ناخشنودی می‌نمودند. در مواجهه با مخالفت روستائیان، لنین به یک عقب نشینی راهبردی در کمونیسم جنگ تحت عنوان سیاست جدید اقتصادی (NEP) پرداخت. روستائیان از پرداخت عوارض عمده فروشی محصولات خود رها شدند و اجازه یافتند تا مازاد تولید خود را در بازار آزاد بفروشند. بازرگانی دراثر مجاز شدن تجارت خرده پای خصوصی رونق یافت. حکومت نیز مسئول بانکداری، حمل و نقل، صنعت سنگین، و امکانات عمومی شد. اگرچه مخالفت برجای مانده در میان کمونیستها موجب انتقاد از روستائیان ثروتمند یا گولاگ شد که از سیاست اقتصادی جدید (NEP) سود می‌بردند، اما این برنامه به خوبی مفید بودن خود را ثابت نمود و اقتصاد (روسیه) را مجدداً احیا نمود. پس از مرگ لنین در اوایل سال ۱۹۲۴، (NEP) در میان اعضای داخل حزب کمونیست اتحاد شوروی با مخالفت فزاینده‌ای روبرو شد. تغییرات در جامعه روسیه درحالی که اقتصاد روسیه در حال تغییر شکل بود، زندگی اجتماعی مردم نیز به همان اندازه تحت تأثیر تغییرات جدی قرار می‌گرفت. از همان اوایل انقلاب، دولت در صدد تضعیف غلبه پدرسالارانه در خانواده بود. طلاق دیگر نیاز به طی مراحل دادگاهی (قانونی) نداشت و زن را بطور کامل از مسئولیتهای نگهداری بچه رها می‌ساخت. سقط جنین از همان اوایل سال ۱۹۲۰ قانونی شد. به عنوان یک عامل جانبی، آزاد شدن زنان موجب افزایش حضورشان در بازار کار شد. دختران تشویق می‌شدند که حرفه‌ای آموخته و دوره کاری خود را در یک کارخانه یا اداره دنبال نمایند. مجتمع‌های شیرخوارگاهی برای مراقبت از کودکان احداث شد و تلاشهایی صورت گرفت که مرکز زندگی اجتماعی مردم از خانه به گروه‌های آموزشی و حرفه‌ای باشگاه‌های شوروی منتقل شود. حکومت سیاستهای تبعیض گرایانه تزارها را علیه اقلیتهای ملی به خاطر همکاری بین بیش از دویست گروه اقلیت در زندگی در شوروی کنار گذاشت. ویژگی دیگر این حکومت گسترش خدمات درمانی بود. مبارزاتی علیه بیماریهای حصبه، وبا و مالاریا انجام گرفت؛ تعداد پزشکان با توجه به امکانات و آنطور که (سیستم) آموزش اجازه می‌داد، به سرعت افزایش یافت، و نرخ مرگ و میر کودکان به سرعت کاهش یافت در حالی که میزان امید به زندگی به سرعت افزایش یافت. دولت همچنین بی اعتقادی به خدا و مادی گرایی را ترویج نمود که مبنای نظریه مارکسیسم می‌باشد. آن رژیم همچنین مخالف با هر گونه مذهب سازمان یافته بود، به خصوص به منظور شکستن قدرت کلیسای ارتدوکس روسی که ستون قبلی حکومت پیشین تزاری و مانعی اساسی بر سر تغییر اجتماعی بود. بسیاری از رهبران مذهبی به اردوگاه‌های تبعید داخلی فرستاده شدند. حضور اعضای حزب در مراسم مذهبی ممنوع شد. نظام آموزشی از کلیسا جدا شد. تعالیم مذهبی به جز در داخل منزل قدغن شد و آموزش بی اعتقادی به خدا در مدارس مورد تاکید قرار گرفت. صنعتی سازی و اشتراکی کردن یک پوستر پروپاگاندای شوروی که در آن کارگری اروپایی، هدایای یک آمریکایی کاپیتالیست ریاکار، شامل مواد غذایی و پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که به شکل یک تفنگ است را، رد می‌کند. سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۹ شامل دهه پرتلاطمی در تاریخ روسیه می‌باشند دوره صنعتی شدن انبوه و مبارزات داخلی که در آن ژوزف استالین نظارت تقریباً کاملی را بر جامعه روسیه داشت، و قدرتی نامحدود را اعمال می‌کرد که حتی برای جاه طلبترین تزارها نیز مقدور نبود. استالین در پی مرگ لنین، کوشید تا کنترل اتحاد شوروی را به همراه احزاب رقیب در پولیتبرو (کمیته اجرایی کمونیسم) و به ویژه حزب لئون تروتسکی به دست آورد. تا سال ۱۹۲۸، با تبعید شدن حزب تروتسکیست‌ها و نیز گرفتن قدرت (خلع ید) از آنها، استالین خود را برای به اجرا درآوردن برنامه رادیکال صنعتی سازی آماده نمود. در سال ۱۹۲۸، استالین اولین برنامه پنجساله خود را ارائه نمود، برنامه اقتصاد جدید (NEP) را آزاد نمود، این اولین برنامه از شمار برنامه‌هایی بود که با هدف تجمع سریع منابع سرمایه از طریق ترویج صنعت سنگین، اشتراکی کردن کشاورزی، و تولید محدود کالاهای مصرفی انجام گرفت، و برای اولین باری بود که دولت بر کلیه فعالیتهای اقتصادی نظارت می‌کرد. در حالی که در طی رکود شدید اقتصادی کارخانه‌ها و معادن در کشورهای سرمایه داری به حالت معطل مانده و با ظرفیت کاهش یافته خود فعالیت می‌کردند، و میلیون‌ها نفر نیز بیکار شده بودند، مردم شوروی در طی شش روز از هفته ساعات متعددی کار می‌کردند تا با تلاش تمام عیار خود در ساختار اقتصادی شوروی انقلاب بپا نمایند. به عنوان بخشی از این طرح، دولت کنترل کشاورزی را درمزارع دولتی و اشتراکی در دست گرفت. طی (صدور) حکمی در فوریه ۱۹۳۰، حدود یک میلیون نفر گولاگ‌ها مجبور شدند زمین‌های خود را واگذار نمایند. بسیاری از روستائیان مخالف این گونه دسته بندی دولت بودند، و در صورت از دست دادن زمین‌های خود اغلب دام‌هایشان را نیز می‌کشتند. در برخی نقاط آنها شورش می‌کردند، و تعداد بیشماری از این روستائیان که به عنوان گولاگ شناخته شده بودند توسط مقامات (دولتی) اعدام شدند. ترکیبی از بدی آب و هوا، کم و کاست‌های مزارع اشتراکی با شتاب ایجاد شده و توقیف محصولات موجب تسریع یک قحطی جدی شد، و باعث گردید تا میلیونها نفر از روستائیان در اوکراین و نواحی جنوب غربی روسیه دراثر قحطی جان دهند. وجود شرایط روبه وخامت در حومه، میلیون‌ها نفر از روستائیان درمانده را به سرعت رو به شهرها هدایت نمود، و با تشدید (روند) صنعتی شدن، و به طور گسترده‌ای موجب افزایش جمعیت شهری در روسیه صرفاً در فاصله زمانی چند سال گردید. این طرح‌ها نتایج چشمگیری را گذشته از بخش کشاورزی دربرخی از نواحی به دنبال داشتند. روسیه از لحاظ بسیاری از ملاکها در زمان انقلاب بلشویکها فقیرترین کشور اروپایی محسوب می‌شد، و هم اکنون با نرخی شگفت‌انگیز از روال صنعتی شدن آلمان در قرن نوزدهم و پیشتر از آن ژاپن در قرن دوازدهم، نیز در صنعتی شدن پیش افتاده بود. مقامات شوروی ادعا می‌کردند که میزان رشد تولید صنعتی آنها در سال ۱۹۳۲ بالغ بر ٪۳۳۴ نسبت به سال ۱۹۱۴ و در سال ۱۹۳۷ به میزان ٪۱۸۰ نسبت به سال ۱۹۳۲ افزایش داشته‌ است. جنبش استاخانوفی برای افزایش تولید که نام آن از نام آلکسی استاخانوف گرفته شده بود نقش مهمی در تشویق کارگران به افزایش تولید داشت. علاوه براین، پایداری شوروی در مواجهه با حمله سخت قریب‌الوقوع آلمان تا حدودی در اثر ظرفیت تولیدی بود که حاصل صنعتی شدن آن کشور بوده‌ است. در حالی که برنامه‌های پنج ساله به‌پیش می‌رفت، استالین قدرت شخصی خود را نیز پایدار می‌ساخت. پلیس مخفی شوروی ده‌ها هزار نفر از شهروندان شوروی را دستگیر، تبعید یا اعدام نمود. از میان شش عضو اصلی بازمانده ازکمیته اجرایی پولیتبرو در سال ۱۹۲۰ که با لنین بودند، همگی توسط استالین پاکسازی (برکنار) شدند. بلشویکهای قدیمی که به لنین وفادار بودند، افسران بلندپایه ارتش سرخ، و مدیران صنعتی در این پاکسازیهای بزرگ از کار برکنار شدند. پاکسازی‌ها در دیگر جمهوری‌های شوروی به امر تمرکز کنترل در اتحاد جماهیر شوروی کمک نمود. سرکوبگری‌های استالین موجب ایجاد یک نظام گسترده از تبعیدهای داخلی شد که بطور چشمگیری ابعاد آن نسبت به نمونه‌های مربوط به تزارها در گذشته بزرگ‌تر بود. مجازات‌های ظالمانه‌ای صورت گرفت و بسیاری از شهروندان به خاطر جنایات ساختگی خرابکاری و جاسوسی مورد تعقیب قرار گرفتند. کار برای محکومینی در نظر گرفته شد که در اردوگاه‌های کار در سیستم گولاگ سیبری مشغول می‌شدند که به عنوان مولفه‌ای مهم از تلاش برای صنعتی شدن به خصوص در سیبری می‌گردید. شاید حدود پنج درصد از جمعیت مردم سیستم گولاگ را گذرانده بودند. اتحاد شوروی در صحنه بین‌المللی سربازان ارتش سرخ در حال برافراشتن پرچم شوروی به نشانه پیروزی بر فراز ساختمان رایشستاگ (مجلس امپراتوری) در برلین، ماه مه ۱۹۴۵ اتحاد جماهیر شوروی (USSR) تا سال ۱۹۳۹، مخالف جدی آلمان نازی بود، و از جمهوری‌های اسپانیا که علیه نیروهای فاشیست آلمانی و ایتالیایی در جنگ داخلی اسپانیا می‌جنگیدند، حمایت می‌نمود. اما درسال ۱۹۳۸، آلمان و قدرتهای اصلی اروپایی معاهده مونیخ را امضاء نمودند که طی آن، آلمان و لهستان اراضی چکسلواکی را اشغال نمودند و طرح‌های آلمان برای توسعه طلبی بیشتر در شرق و نیز فقدان مخالف نسبت به آن از سوی قدرتهای غربی بیش از پیش آشکار گردید. این توافقنامه موجب ترس بیشتر اتحاد شوروی از حمله قریب‌الوقوع از سوی آلمان شد، و سبب گردید تا اتحاد شوروی با مانورهای دیپلماتیک به آن پاسخ دهد. درسال ۱۹۳۹ اتحاد شوروی معاهده مولوتف-ریبنتروپ را با آلمان نازی امضاء نمود، که مناطق تحت نفوذ را میان خود در اروپای شرقی تقسیم می‌نمودند. در۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹، ارتش آلمان تا عمق ۱۵۰کیلومتر در خاک اتحاد شوروی نفوذ نمودند و به بخش‌های شرقی لهستان حمله کردند که عمدتاً جمعیت آن نقاط را نژادهای اوکراینی و بلاروسی تشکیل می‌دادند. نیروهای شوروی به نبردی سنگین با فنلاند درطی جنگ زمستان (۴۰-۱۹۳۹) پرداختند. این جنگ با پیروزی اتحاد شوروی خاتمه یافت، و بخشی از تنگه کارلین را به دست آوردند. این صلح ناپایدار با آلمان پایان یافت زمانی که نیروهای محور به رهبری آلمان به مرزهای شوروی سرازیر شدند در ۲۲ژوئن ۱۹۴۱ انجام دادند. تا ماه نوامبر، ارتش آلمان، اوکراین را تسخیر نمودند، و به تصرف لنینگراد پرداختند، و تهدید نمودند که پایتخت اتحاد شوروی، مسکو، را نیز تصرف خواهند نمود.اما، پیروزی شوروی در نبرد استالینگراد، پایداری آن را به اثبات رساند، و جهت مسیر جنگ را بطور کامل تغییر داد. پس از شکست خوردن آلمان در این نبرد، آنها توان خود را در ادامه عملیات تجاوزکارانه خود از دست دادند و اتحاد شوروی در ادامه جنگ ابتکار عمل را به دست گرفت. تا پایان ۱۹۴۳، شوروی محاصره شهر لنینگراد توسط آلمان را شکسته بود و بیشتر مناطق اوکراین را بازپس گرفته بود. تا پایان سال ۱۹۴۴، این جبهه از مرزهای اتحاد شوروی در سال ۱۹۳۹ به سوی اروپای شرقی جابجا گشته بود. نیروهای اتحاد شوروی با برتری مسلم خود وارد برلین در آلمان شرقی شدند و در ماه مه ۱۹۴۵ آن را تصرف کردند. در نتیجه جنگ با آلمان در نهایت به پیروزی اتحاد شوروی انجامید. اگرچه اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم پیروز گردید، اما اقتصاد آن در اثر این مبارزه ویران شد وبه کشته شدن ۲۷ میلیون نفر دراین کشور منجر شد. حدود هفتاد هزار روستا نیز تخریب شده بودند. ده میلیون شهروند شوروی قربانی سیاست سرکوبگرانه آلمان در محدوده تحت اشغال آنها گردیدند. جوخه‌های یهودی کشی آلمان در کنار همکاران بالتیکی و اوکراینی آنها به نسل کشی یهودیان اتحاد شوروی پرداختند. ارتش رومانی در ناحیه اشغالی اودسا، دراین نسل کشی یهودیان شرکت نمود. طی اشغال، لنینگراد روسیه، هم اکنون سن پترزبورگ حدود یک چهارم از جمعیت خود (حدود ۱ میلیون نفر جمعیت، بیشترین میزان مرگ در طول تاریخ در یک منطقه محصورو بسته) را از دست داده بود. مناطق اشغالی متحمل غارتگری‌های ناشی از اشغال آلمان، تبعید افراد جهت بیگاری و نیز تاکتیکهای سیاسی خود شوروی مبنی بر زمین سوخته، پس از عقب نشینی، شدند. احتمالاً میلیون‌ها نفر نیز در مناطق اشغالی دراثر قحطی و فقدان کمکهای اولیه پزشکی جان می‌دادند. شاید حدود ۵/۳میلیون نفر (یا ۵/۵میلیون) از اسرای جنگی اتحاد شوروی در اردوگاه‌های آلمان کشته شده باشند. جنگ سرد ] : جنگ سرد همکاری بین متحدین اصلی که در جنگ پیروز شده بودند، صورت گرفت و مبنایی برای بازسازی پس از جنگ و امنیت فرض شد. اما درگیری بین اتحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا در منافع ملی، که به عنوان جنگ سرد محسوب می‌شد، بر صحنه بین‌المللی در دوره پس از جنگ، با فرض نمایی عمومی از برخورد بین ایدئولوژی‌ها، غالب شد. اسپوتنیک ۱ اولین ماهواره ساخت انسان که توسط شوروی در سال ۱۹۵۷، در مدار زمین قرار گرفت. جنگ سرد به مشاجره بین استالین و هری ترومن، رئیس جمهور آمریکا، پیرامون آینده اروپای شرقی طی کنفرانس پوتسدام در تابستان ۱۹۴۵ تبدیل شد. روسیه متحمل سه حمله سنگین فاجعه بار غربی طی ۱۵۰ سال گذشته شده بود که عبارت بودند از جنگهای ناپلئون، جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، و هدف استالین ایجاد منطقه‌ای بیطرف در کشورهای بین آلمان و اتحاد شوروی بود. ترومن، استالین را به نقض پیمان یالتا متهم نمود. با وجود آن که اروپای شرقی تحت اشغال ارتش سرخ بود، اما استالین همچنان انتظار زمانی را می‌کشید تا پروژه بمب اتمی خود را بی وقفه و مخفیانه پیش ببرد. در آوریل ۱۹۴۹، ایالات متحده معاهده ناتو (NATO) را به عنوان یک پیمان دفاعی دوجانبه منعقد ساخت تا در آن بیشتر کشورهای غربی متعهد شدند که درصورت حمله نظامی به یکی از اعضاء، آن را درحکم حمله به همه اعضاء تلقی نمایند. اتحاد شوروی به عنوان اقدامی متقابل در برابر ناتو، در سال ۱۹۵۵ پیمان ورشو را ایجاد نمود. تقسیم اروپا به بلوک‌های غربی و شوروی بعداً بیشتر جلوه جهانی پیدا نمود، به خصوص پس از سال ۱۹۴۹ زمانی که انحصار هسته‌ای ایالات متحده با آزمایش یک بمب متعلق به شوروی و تصاحب قدرت توسط حزب کمونیست چین در جمهوری خلق چین پایان یافت. عمده‌ترین اهداف اتحاد شوروی، حفظ و ارتقاء امنیت ملی و نیز حفظ استیلای آن کشور بر اروپای شرقی بود. اتحاد شوروی سلطه خود را بر پیمان ورشو از طریق سرکوب انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان، قلع و قمع نهضت اصلاح طلب بهار پراگ در چکسلواکی به سال ۱۹۶۸، و پشتیبانی از سرکوب جنبش انسجام در لهستان در اوایل دهه ۱۹۸۰، حفظ نمود. همانطور که اتحاد شوروی به حفظ کنترل شدید خود بر حوزه نفوذش در اروپای شرقی ادامه می‌داد، جنگ سرد راه خود را به سوی تشنج زدایی متوجه ساخت، و الگویی پیچیده تر از روابط بین‌المللی که در آن، به روشنی دیگر شکاف مشخصی بین بلوکهای مقابل در دهه ۱۹۷۰ وجود نداشت. کشورهای کمتر قدرتمند مجال بیشتری برای اظهار استقلال خود داشتند، و دو ابرقدرت تا حدودی می‌توانستند منافع مشترک خود را با تلاش برای کنترل بیشتر بر گسترش و تکثیر تسلیحات هسته‌ای از طریق معاهداتی همچون سالت ۱، سالت ۲ و پیمان موشکی ضد بالستیک مشخص نمایند. مناسبات آمریکا- شوروی درپی حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ برهم خورد، و نیز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سال ۱۹۸۰ و انتخاب رونالد ریگان، به عنوان یک ضدکمونیست پروپاقرص بود، اما زمانی که در اواخر دهه ۱۹۸۰ روس‌ها شروع به رفع ابهامات موجود نمودند، بهبود یافت. اما با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه جایگاه خود را به عنوان ابرقدرت که درپی پیروزی در جنگ جهانی دوم به دست آورده بود، از کف داد. جنگ افغانستان] سالهای زمامداری خروشچف و برژنف  تاریخ اتحاد شوروی (۱۹۸۵-۱۹۵۳)‎ یک پاکت نامه شوروی که تصویر یوری گاگارین نخستین فضانورد دنیا بر آن نقش بسته است. در جنگ قدرت که پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ بروز کرد، نزدیکترین پیروان وی شکست خوردند. نیکیتا خروشچف با سخنرانی در برابر کنگره بیستم حزب کمونیست در سال ۱۹۵۶، با ذکر قساوت‌های او، جایگاه خود را استحکام بخشید وبه موضوع ارتقاء هویت فرقه‌ای وی حمله نمود. زمانی که جزئیات سخنان او علناً مطرح گردید، خروشچف به دامنه وسیعی ازاصلاحات خود شتاب بخشید. با کم اهمیت جلوه دادن تاکید استالین بر صنعت سنگین، او عرضه کالاهای مصرفی و مسکن را افزایش داد و تولید کشاورزی را فعال ساخت. استانداردهای زندگی بهبود یافت، اما کمبودهای ابزار آلات، پوشاک، و دیگر اقلام مصرفی در سال‌های بعد افزایش یافت. نظام قضایی با اینکه هنوز بطور کامل تحت نظارت حزب کمونیست قرار داشت، اما جایگزین ترس از پلیس شد و روشنفکران بیش از پیش به آزادی دست یافتند. در ۴ اکتبر ۱۹۵۷ روسیه اولین ماهواره خود را به نام اسپوتنیک ۱ به فضا پرتاب نمود. یوری گاگارین در ۱۲ اکتبر ۱۹۶۱ اولین انسانی بود که از طریق سفینه شوروی تحت عنوان ووستوک ۱ به فضا سفرکرد. در سال ۱۹۶۴، خروشچف از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست، به اتهام ارتکاب خطاهای متعدد که از جمله آن حرکات واپسگرایانه‌ای چون بحران موشکی کوبا و تعمیق شکاف بین چین و شوروی بود، برکنار گردید. پس از یک دوره کوتاه رهبری گروهی، یک بروکرات کهنه کار، لئونید برژنف، بر جای خروشچف نشست. با وجود اقدامات ناشیانه خروشچف در طرح‌های اقتصادی، نظام اقتصادی به برنامه‌های متمرکزی وابسته بود که هیچ ارتباطی با ساز و کارهای بازار نداشت. به عنوان یک کشور توسعه یافته صنعتی، اتحاد شوروی این را بسیار مشکل می‌یافت که نرخ‌های بسیار بالای رشد را در بخش صنعت که در سالهای پیش به ازآن برخوردار شده بود، حفظ نماید. سرمایه گذاری‌های وسیع و نیروهای کار بطور فزاینده‌ای برای رشد لازم بود، اما دستیابی به این ورودی‌ها دشوارتر می‌شد که این تاحدودی به دلیل تاکید بیشتر بر تولید کالاهای مصرفی بود. اگرچه اهداف برنامه‌های پنجساله در دهه ۱۹۷۰ نسبت به برنامه‌های قبلی کمتر به دست آمده بود، اما عمدتاً بیشتر این اهداف تحقق نیافته بود. توسعه کشاورزی در سال‌های زمامداری برژنف، به حالت پیشرفت کند خود ادامه داد. اگرچه ابزار آلات و دیگر کالاها در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بیشتر در دسترس قرار داشتند، اما عرضه مسکن و مواد غذایی کافی نبود. فرهنگ در حال رشد مصرف گرایی و کمبودهای کالاهای مصرفی، به نظام بازار بدون قیمتگذاری مربوط می‌شد، که دله دزدی در اموال دولتی و رشد بازار سیاه را ترویج می‌داد. اما در مقایسه با روحیه انقلابی که با تولد اتحاد شوروی پدید آمده بود، وضعیت حاکم بر رهبری در زمان مرگ برژنف در سال ۱۹۸۲، (نشانه) نوعی رویگردانی نسبت به (هرگونه) تغییر بود.

اتحادجماهیری شوروی از اغاز تا فروپاشی-قسمت دوم

فروپاشی اتحاد شوروی در آغاز دهه ۹۰ میلادی اتفاق افتاد. دو رویداد در دهه ۸۰ غالب بوده است که عبارت‌اند از: فروپاشی فزاینده و علنی ساختارهای اقتصادی و سیاسی اتحاد شوروی، و تلاش‌های ترمیم در اصلاحات برای بازگرداندن این فرآیند. پس از جایگزینی سریع یوری آندروپف و کنستانتین چرنکو شخصیتهای انتقالی ریشه دوانده در سنت برژنفی، میخائیل گورباچف نسبتاً جوان و پرانرژی، تغییرات چشمگیری را در اقتصاد و رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی انجام داد. برنامه گلاسنوست وی، دستیابی عمومی به اطلاعات را پس از دهه‌ها فشار دولتی آزاد نمود. اما گورباچف تا سال ۱۹۹۱ نتوانست بحران سازمان یافته را در نظام شوروی مورد ملاحظه قراردهد، زمانی که یک توطئه انجام گرفته توسط ماموران داخلی حکومت (کودتای ماه اوت) ضعف موقعیت سیاسی گورباچف را نشان داد، پایان نظام اتحاد شوروی قابل مشاهده بود.[۱]

در پایان جنگ جهانی اول، امپراتوری عثمانی، اعضای خانواده سلطنتی آلمان، و رومانف‌ها ازهم فروپاشیده شدند و اروپای شرقی و نواحی اروپا-آسیا را با درگیری بین ملل رقیب (با مطالبات رقابتی خود) به حال خود رها نمودند. تنها امپراتوری روسیه بود که مجدداً تحت رهبری بلشویک‌ها، بازسازی شد. استالین ازطریق صنعتی سازی و حمله سخت به آلمان نازی، این کشور را به یک ابرقدرت رقیب برای ایالات متحده تبدیل نمود. درحالی که اساساً روسیه به عنوان یک ابرقدرت حفظ می‌شد، اما به وسیله حزب کمونیست اتحاد شوروی بیشتر به صورت یکپارچه باقی می‌ماند تا توسط تزارها. اقتصاد حاکم تدریجاً ثابت کرد که کمتر می‌تواند بر فناوریهای آتی صنعتی و نیازهای طبقه میانی جدید صنعتی و دیوانسالاری خوب جاافتاده حاصل از آموزش آن فائق آید. برنامه بازسازی پرستوریکا گورباچف حاکی از واسازی اقتصادی بود، و سیاست (باز) گلاسنوست وی بطور سطحی اجازه می‌داد نوعی بیگانگی نژادی و ملی پدید آید. زمانی که گورباچف درصدد اصلاحات در حزب برآمد، او پیوندهای میان کشور و اتحاد شوروی را سست نمود.

 

پیدایش جمهوری روسیه در اتحاد شوروی

گورباچف، رقیب قدیمی خود و اولین رئیس جمهوری پس از دوران شوروی سابق، بوریس یلتسین را به از هم پاشاندن شوروی به منظور ارتقای منافع شخصی خود متهم نمود.

به علت موقعیت غالب روس‌ها در اتحاد شوروی، در بیشتر موارد، کمتر تفاوتی میان روسیه و اتحاد شوروی در اواخردهه ۱۹۸۰ قائل می‌شدند. اما حقیقت آن است که رژیم تحت سلطه روس‌ها به مفهوم آن نبوده که آنها روسهای SFSR ضرورتاً از این نوع آرایش (حکومتی) برخوردار بوده‌اند. در اتحاد شوروی، روسیه حتی از حداقل ابزار ایالتی بودن که جمهوری‌ها از آن برخوردار بودند، هم محروم بوده‌است، همچون شاخه حزب کمونیست در سطح خود کا.گ.ب، شورای اتحادیه تجاری، دانشکده علوم، و امثال این‌ها. دلیل این موضوع این است که اگر این سازمان‌ها دارای شاخه‌هایی در سطح روس‌های SFSR بودند، ممکن بود قدرت ساختارهای سطحی اتحاد را تهدید نمایند.

در اواخر دهه ۱۹۸۰، گورباچف اهمیت جمهوری سوسیالیست فدراتیو روسیه شوروی را کم برآورد نمود که به عنوان پایه دوم قدرت رقیب برای اتحاد شوروی محسوب می‌شد. نوعی واکنش شدید ملی گرایانه روسی توسط برخی از روسها با اظهار این مطلب مطرح شد که روسیه مدت زیادی بوده که از طریق دادن یارانه نفت ارزان موجب فقیرتر شدن جمهوری‌ها شده، به عنوان مثال تقاضاهای مربوط به موسسات داخل روسیه افزایش می‌یافت که این به دلیل برابری بین جمهوری روسیه و اتحاد شوروی منجر به کاهش توسعه می‌گردید. هم‌زمان با این که ملی گرایی در اواخر دهه ۱۹۸۰ طنین انداز می‌شد، تنش میان آنهایی که می‌خواستند اتحادیه تحت سلطه روسیه را یکپارچه نگهدارند و گروهی که خواهان ایجاد کشور قدرتمند روسیه بودند، تشدید شد.

این تنش در مبارزه تلخ قدرت بین گورباچف و بوریس یلتسین تجسم پیدا کرد. یلتسین با خارج شدن گورباچف از سیاستهای اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۷، به عنوان رئیس یک حزب بدون هیچگونه سوابق یا روابط مخالف، به یک خط مشی حزبی برای مقابله با گورباچف نیاز داشت. او آن را از طریق حضور خود هم به عنوان یک ملی گرای روسی و هم به صورت یک دموکرات متعهد ثابت نمود. در یک موقعیت رو کردن اقبال به وی، اودر انتخابات به عنوان رئیس شورای عالی جدید جمهوری روسیه در ماه مه ۱۹۹۰ برگزیده شد، و عملاًبطور مستقیم اولین رئیس جمهور منتخب روسیه گردید. در ماه بعد، به او اختیار داده شد تا قوانینی را مقدم بر قوانین اولیه روسیه وضع نماید و دو سوم بودجه را نیز کسر کند.

توطئه کودتای اوت ۱۹۹۱ توسط متعصبین کمونیست، با کمک یلتسین نقش برآب شد. طراحان کودتا می‌خواستند حزب (کمونیست) و اتحاد (شوروی) را حفظ کنند، ولی در عوض درجهت نابودی هردو کوشیدند.

اتحاد شوروی بطور رسمی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ از هم پاشیده شد. آخرین اقدام انتقال قدرت از اتحاد شوروی به روسیه با انتقال کیفهای (اسناد) مربوط به کدهایی بود که اطلاعات مربوط به تسلیحات هسته‌ای این کشور را از گورباچف به یلتسین منتقل می‌ساخت.

فدراسیون روسیه

نمای بیرونی کاخ سفید روسیه، ۴ اکتبر ۱۹۹۳

تا اواسط دهه ۱۹۹۰، روسیه دارای یک نظام سیاسی منتخب چند حزبی بود. اما ایجاد یک دولت منتخب به دلیل دو مشکل ساختاری (مبارزه بین رئیس جمهور و پارلمان و نظام پرهرج و مرج حزبی) دشوار بود. اما یلتسین به این دلیل که خود را به عنوان یک دوکرات برای تضعیف گورباچف مطرح نموده بود و درک وی از مقام ریاست جمهوری بیشتر جنبه خودکامگی داشت، از سوی جهان خارج مورد تحسین قرار گرفت. او بدون توجه به آراء پارلمان، (تا ژوئن ۱۹۹۲) یا از سوی خود نخست وزیر تعیین می‌نمود و یا افراد مورد نظر خود را انتخاب می‌کرد.

ضمناً، فراوانی احزاب کوچک و تنفر آنها نسبت به برقراری اتحادهای یکپارچه موجب آشفتگی در بخش قانونگذاری شده بود. فاصله گیری یلتسین از رهبری پارلمانی منجر به بحران قانونگذاری سپتامبر- اکتبر ۱۹۹۳ گردید. بحران در ۳ اکتبر به اوج خود رسید، زمانی که یلتسین راه حلی رادیکال (افراطی) را برای حل و فصل مشاجراتش با پارلمان برگزید: او دستور داد تانکها اطراف کاخ سفید روسیه را محاصره نموده و به سوی مخالفین شلیک کنند. از آنجایی که یلتسین یک گام غیر قانونی در جهت انحلال مجلس برداشته بود، روسیه بیش از هر زمانی دیگر از دوره انقلاب ۱۹۱۷ خود به درگیری جدی داخلی نزدیک شده بود. سپس یلتسین این آزادی را یافت تا قانون خود را با استفاده از اختیارات ریاست جمهوری تحمیل نماید که از طریق همه پرسی در دسامبر ۱۹۹۳ به تصویب رسید. اما رای گیری ماه دسامبر دستاوردهای بارزی را برای کمونیست‌ها و ملی گرایان نیز به دنبال داشت، و دلسردی فزاینده‌ای را نسبت به هزینه‌های مربوط به اصلاحات اقتصادی نئولیبرال نشان می‌داد.

اگرچه یلتسین برروی موجی از خوش بینی به قدرت رسید، اما هرگز محبوبیت خود را باز نیافت پس از تایید شوک درمانی ایگور گایدر در کنترل قیمت‌ها در پایان دوره شوروی (سابق)، کاهش‌های شدید هزینه‌های دولتی، و نظام تجارت خارجی باز در اوایل سال ۱۹۹۲ اصلاح اقتصاد روسیه در دهه ۱۹۹۰، اصلاحات فوراً استانداردهای زندگی را در بخش عمده‌ای از جمعیت تخریب نمود، به خصوص گروه‌هایی که از منافع حاصل از هزینه‌ها و قیمتهای کنترل شده دوران اتحاد شوروی سابق، یارانه‌های دولتی و برنامه‌های استحقاقی رفاهی برخوردار شده بودند. در دهه ۱۹۹۰، روسیه متحمل رکود اقتصادی به مراتب شدیدتر از آن شده بود که ۶ دهه پیش ایالات متحده یا آلمان در دوران رکود شدید اقتصادی به آن دچار شده بودند.[۲]

اصلاحات اقتصادی موجب انسجام یک نوع جرگه سالاری نیمه جنائی شد که در نظام سابق شوروی ریشه داشت. بنا براظهارات دولتهای غربی، بانک جهانی وصندوق بین‌المللی پول، روسیه به گسترده‌ترین و سریعترین عملیات خصوصی سازی دست زده بود که تاکنون جهان به خود دیده‌است. تا اواسط این دهه، خرده فروشی، تجارت، خدمات، و صنایع کوچک در دستان بخش خصوصی بود. بیشتر شرکت‌های بزرگ که دردست مدیران سابق خود قرار داشتند، یک نوع جرگه‌های روسی جدید ثروتمند به اتفاق گروه‌های مافیایی جنایتکار یا سرمایه گذاران غربی تشکیل می‌دادند. نگاه کنید به.[۳]

در قعر (این مجموعه)، بسیاری از کارگران در اثر تورم، بیکاری، دچار فقر، فساد یا جنایت می‌شدند. ضمناً، دولت مرکزی کنترل حوزه‌های جغرافیائی، دیوانسالاری (اداری) و اقتصادی را از دست داده، و درآمدهای مالیاتی ازبین می‌رفت. اما در رکود شدید اقتصادی اواسط دهه ۱۹۹۰، اقتصاد روسیه بیشتر از ورشکستگی اقتصادی سال ۱۹۹۸ اسیب دید.

با این وجود، به نظر می‌رسید که بازگشت به یک نظام اقتصادی سوسیالیست که می‌توانست جایگزین متداول در غرب بوده باشد، تقریباً غیرممکن است. اقتصاد روسیه نیز تاحدودی از سال ۱۹۹۹ به بعد بهبود یافته‌است که این مدیون افزایش قیمت جهانی نفت و گاز بوده، و با این که روسیه بیشترین صادرات را داشته‌است اما از سطح برونده‌های دوران شوروی سابق فاصله دارد.

پس از بحران مالی سال ۱۹۹۸، یلتسین در پایان دوره زمامداری سیاسی خود قرار گرفت. درست چند ساعت پیش از آغاز اولین روز سال ۲۰۰۰، یلتسین در کمال شگفتی، استعفای خود را اعلام نمود، و دولت را به دست نخست وزیر کمتر شناخته شده خود ولادیمیر پوتین سپرد، که یک افسر سابق (کا.گ.ب) و رئیس سازمان جانشین (کا.گ.ب) پس از شوروی سابق بود. در ۲۶مارس سال ۲۰۰۰، رئیس جمهور تازه کار به سادگی رقبای خود را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داد، و در اولین دور رای گیری پیروز شد. در سال ۲۰۰۴، او ٪۷۱ آراء را به دست آورد و متحدین وی نیزدر انتخابات پارلمانی پیروز شدند، اما بنا بر اظهارات ناظران بین‌المللی و داخلی آن را مخدوش اعلام کردند. ناظران بین‌المللی حتی نسبت به اقدامات اواخر سال ۲۰۰۴ بیشتر هشدار دادند که موجب تحکیم بیشتر نظارت ریاست جمهوری بر پارلمان، جامعه نظامی و صاحب منصبان منطقه‌ای می‌شد

اتحادجماهیری شوروی از اغاز تا فروپاشی-قسمت اول

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
نام های دیگرСоюз Советских Социалистических Республикسایوز سوویِتسکیح سوسیالیستی‌چِسکیح رسپوبلیک ←  ←  ←  ← ۱۹۲۲–۱۹۹۱ ↓ پرچم نشان دولتی شعارПролетарии всех стран, соединяйтесь!(به لاتین: Proletarii vsekh stran, soyedinyaytes'!)فارسی: کارگران جهان متحد شوید! سرودانترناسیونال (۱۹۲۲-۱۹۴۴)سرود ملی اتحاد شوروی (۱۹۴۴-۱۹۹۱) اتحاد شوروی بعد از جنگ جهانی دوم پایتخت مسکو زبان‌(ها) روسی، بسیاری دیگر دولت دولت سوسیالیست تک حزبی رهبر  - ۱۹۲۲-۱۹۲۴ (اولین) ولادیمیر لنین  - ۱۹۸۵-۱۹۹۱ (آخرین) میخائیل گورباچف قانونگذار کنگره شورا ها و کمیته اجرایی مرکزی (۱۹۲۲-۱۹۳۷) شورای عالی (۱۹۳۷-۱۹۸۹; ۱۹۹۱)کنگره نمایندگان مردم و شورای عالی (۱۹۸۹-۱۹۹۱) تاریخچه  - تأسیس ۳۰ دسامبر ۱۹۲۲  - انقراض ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱ مساحت  - ۱۹۹۱ ۲۲٬۴۰۲٬۲۰۰کیلومترمربع (۸٬۶۴۹٬۵۳۸مایل‌مربع) جمعیت  - حدود ۱۹۹۱ ۲۹۳٬۰۴۷٬۵۷۱       تراکم جمعیت ۱۳٫۱ /کیلومترمربع (۳۳٫۹ /مایل‌مربع) یکا پول روبل شوروی (руб) (SUR) دامنه سطح‌بالای کد کشوری .su2 فهرست پیش‌شماره تلفنی کشورها +7 پیش از آن به دنبال آن روسیه شوروی ماورای قفقاز شوروی اوکراین شوروی بلاروس شوروی روسیه گرجستان اوکراین مولداوی بلاروس ارمنستان آذربایجان قزاقستان ازبکستان ترکمنستان قرقیزستان تاجیکستان استونی۳ لتونی۳ لیتوانی۳ 1On 21 December 1991, eleven of the former socialist republics declared in Alma-Ata (with the 12th republic – Georgia – attending as an observer) that with the formation of the Commonwealth of Independent States the Union of Soviet Socialist Republics ceases to exist.
2Assigned on 19 September 1990, existing onwards.3The governments of Estonia, Latvia, and Lithuania view themselves as continuous and unrelated to the respective Soviet republics.Russia views the Estonian, Latvian, and Lithuanian SSRs as legal constituent republics of the USSR and predecessors of the modern Baltic states.The Government of the United States and a number of other countries did not recognize the annexation of Estonia, Latvia, and Lithuania to the USSR as a legal inclusion. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا اتحاد شوروی یا بطور خلاصه شوروی، کشوری بود متشکل از روسیه و چندین جمهوری متحد، که از زمان تأسیس در ۱۹۲۲ تا زمان انحلال در ۱۹۹۱ بخش بزرگی از شرق اروپا و شمال آسیا را در برمی‌گرفت و پهناورترین کشور جهان شناخته می‌شد. نام این کشور به روسی: Союз Советских Социалистических Республик (تلفظ: سایوز سوویِتسکیح سوسیالیستی‌چِسکیح رسپوبلیک) است که با مخفف CCCP (تلفظ: اس‌اس‌اس‌اِر) نمایش داده می‌شود. نام انگلیسی و بین‌المللی آن Union of Soviet Socialist Republics یا بطور خلاصه Soviet Union است که با مخفف USSR نگاشته می‌شود. اتحاد جماهیر شوروی حاصل انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بود و روسیه بخش بزرگ‌تر آن را تشکیل می‌داد. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ و درطی دوره‌ای که به جنگ سرد موسوم است، شوروی و آمریکا ابرقدرت‌های جهانی به شمار می‌رفتند، و بر تمام مسایل جهانی مانند سیاست‌های اقتصادی، روابط بین‌المللی، تحرکات نظامی، روابط فرهنگی، پیشرفت دانش به خصوص در فن‌آوری فضایی تاثیر داشتند. در این کشور تمام قدرت سیاسی و اداری در دست تنها حزب مجاز، حزب کمونیست اتحاد شوروی بود.   تاریخ شوروی در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی اول می‌شود. نخست فقط بلشویک‌ها مخالف جنگ هستند اما شکست‌های روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل می‌رساند. در سال ۱۹۱۷ پس از دو انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه، حزب بلشویک به رهبری لنین قدرت را در این کشور به دست گرفت. روسیه بلشویکی با حمله طرفداران نظام گذشته و نیروهای خارجی به ویژه بریتانیا روبرو شد. این دوره به دوران جنگ داخلی روسیه معروف است و طی آن ارتش نوین شوروی با نام ارتش سرخ به کوشش تروتسکی و تحت رهبری او شکل گرفت. در ۱۹۲۲ و پس از سرکوب مخالفان و دشمنان حزب بلشویک که نام خود را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر داده بود تأسیس کشور «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» را اعلام کرد. این کشور از اتحاد روسیه و مناطق متعلق به روسیه تزاری تشکیل شده بود. در جریان جنگ داخلی و بعد از آن حزب کمونیست که تنها حزب مجاز در شوروی بود، سیاست اقتصادی سخت‌گیرانه‌ای را تعقیب می‌کرد که به کمونیسم جنگی معروف شد. با پایان گرفتن جنگ داخلی و استقرار حاکمیت حزب بر سراسر کشور، سیاست اقتصادی جدیدی به نام برنامه نوین اقتصادی معروف به «نپ» در پیش گرفته شد. اختلاف رهبران شوروی در نحوه پیشبرد سیاست‌های اقتصادی بالا گرفت. در سال ۱۹۲۴ و پس از مرگ لنین کشمکش بر سر جانشینی او شدیدتر شد و بالاخره استالین توانست مخالفان خود به ویژه تروتسکی را سرکوب کند و بر جای لنین بنشیند. او در چند مرحله دست به تصفیه حزب از مخالفان خود زد. تصفیه‌های بزرگ نامی است که بر این اقدامات استالین گذاشته‌اند. در عرصه کشاورزی با ایجاد مزارع اشتراکی یا کلخوزها چهره کشاورزی روسیه دگرگون شد. سیاست‌های کشاورزی حزب کمونیست اتحاد شوروی با مخالفت مالکان خرده‌پا (کولاک‌ها) روبرو شد و دولت بی‌رحمانه آنان را سرکوب کرد. در عین حال استالین سیاست صنعتی کردن شوروی را پیگیری کرد و در دوران زمامداری او شوروی به قدرت صنعتی بزرگی تبدیل شد. در ۱۹۳۹ در آستانه شروع جنگ جهانی دوم، شوروی پیمان عدم تجاوز با آلمان نازی منعقد کرد ولی در ۱۹۴۱ با حمله گسترده آلمان، شوروی نیز به جنگ وارد شد. در این جنگ که به‌طور رسمی جنگ کبیر میهنی نامیده می‌شد، دولت و حزب و مردم شوروی با مقاومت در برابر ارتش آلمان و فداکاری‌ها و قربانی دادن‌های بسیار توانستند جریان جنگ را برگردانند و به خصوص پس از نبرد استالینگراد نیروهای شوروی در موضع حمله قرار گرفتند. شکست آلمان در ۱۹۴۵ که بار اصلی آن بر دوش شوروی بود، این کشور را به یکی از ابرقدرت‌ها تبدیل کرد. پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد کشمکش و تقابل دو ابرقدرت یعنی آمریکا و شوروی سیاست تمام جهان را طی چهار دهه تحت تأثیر خود داشت. همچنین این تقابل را، تقابل میان سرمایه‌داری و سوسیالیزم نیز دانسته‌اند. شوروی در ۱۹۴۹ توانست دارای قدرت اتمی شود و به انحصار آمریکا در این زمینه پایان داد. در سال ۱۹۵۳ بعد از مرگ استالین، جانشینان او به رهبری دسته‌جمعی پرداختند ولی نهایتا نیکیتا خروشچف توانست قدرت را به دست آورد. در ۱۹۵۶ خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی کشتارهای استالین را موضوع قرار داد و در جهت تخریب چهرهٔ استالین برآمد. در دوران زمامداری خروشچف بسیاری از سخت‌گیری‌های دوره استالین تعدیل شد. بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شدند و به بسیاری که در دوره استالین به عنوان جاسوس و مخالف اعدام شده بودند، اعاده حیثیت شد. همچنین در این دوران قانون تجارت آزاد تا حدی پذیرفته شد که آثار جبران‌ناپذیری را بر بدنهٔ نظام سوسیالیستی که پشتیبان اقتصاد هدایت شده بود، وارد آورد. که بعدها به سلسله حوادث و رخدادهایی انجامید تا فروپاشی شوروی. در سال ۱۹۵۷ شوروی با فرستادن ماهواره اسپوتنیک۱ به مدار زمین، عصر فضا را آغاز کرد. شوروی برای اولین بار یوری گاگارین را به فضا فرستاد و پس از چندی با سفینهٔ بی سرنشین خاک کرهٔ ماه را به زمین آورد. در اوایل دهه ۱۹۶۰ رهبران حزب، نیکیتا خروشچف را با توطئه لئونید برژنف مجبور به استعفا کردند و پس از دوره‌ای رهبری دسته‌جمعی، لئونید برژنف قدرت را به دست گرفت. در دوره او اصلاحات سیاسی و اجتماعی که در دوره خروشچف آغاز شده بود به کندی گرایید و تسلط حزب و دولت بر تمام عرصه‌های سیاسی و اجتماعی تقویت شد در دوره ی برژنف فسادهای زیادی صورت گرفت بطوری که فرزندان و داماد وی نیز در آن دست داشتند با روی کار آمدن یوری آندروپف که بعنوان معاون برژنف با او همکاری می کرد پرونده فسادها را به جریان انداخت تا بصورت علنی به وضعیت فسادها رسیدگی کندوجلوی این امر رابگیرد اما برژنف با اعلام به او مانع این امر شد، دوران آندروپف و چرننکو حرکت خاصی انجام نشد و در دوران میخائیل گورباچف شوروی به اصلاحات اساسی دست زد فروپاشی شوروی [ در دهه ۱۹۸۰ آثار فروپاشی شوروی[۱] ظاهر شد و بالاخره در ۱۹۹۱ این کشور رسماً منحل شد و به چند کشور دیگر تجزیه شد. کشورهای تشکیل‌دهنده شوروی پیشین با حفظ استقلال خود در جامعه کشورهای مستقل همسود عضو شدند. سیاست از زمان تأسیس شوروی تا زمان فروپاشی آن تنها حزب سیاسی آن کشور حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. این حزب تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی شوروی را در کنترل داشت. تمام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در کشور طبق نظر این حزب انجام می‌گرفت و مخالفان این حزب مجازات می‌شدند. مطبوعات و انتشارات و هنرها نیز در کنترل حزب و دولت بود. نکتهٔ قابل توجه در این مورد این است که در نظام کشور شوروی، شوراهای محلی و صنفی حکومت می‌کردند. یعنی بر خلاف مردم‌سالاری که در آن عده‌ایی از مردم هر چند سال یک بار رای داده و کسانی را برای زمامداری برمی گزینند. در سیستم کشور، شوراها و جمیع افرادی که در هزاران شورا در سراسر کشور حضور داشته به تصمیم گیری مشغول بودند. هر شورا در حد خود. این شوراها هر یک نماینده یا نمایندگانی در شوراهای بالاتر داشتند و این شیوه تا مراحل بالای حکومتی ادامه داشت. پس در واقع حزب کمونیست در شوروی نمایندهٔ تمام مردم بود. گرچه در اجرای این سیستم بسیار کارآمد و نوین اشکالاتی به وجود آمد. حزب کمونیست برنامه‌های خود را طی کنگره‌های ادواری تنظیم و تصویب می‌کرد و به اجرا می‌گذاشت. خارجی و آغاز جنگ سرد بین ابرقدرتها، بزرگترین رقیب ایالات متحده آمریکا در مسائل بین الملل شد و در بسیار از مناقشات تا سرحد جنگ هسته‌ای نیز پیش رفتند که نهایتا با فروپاشی شوروی از قوت این مناقشات تا حدودی کاسته شد.[نیازمند منبع] اصلی ترین تقابل آمریکا و شوروی در زمان نیکیتا خروشچف رهبر قدرتمند شوروی و جان اف کندی رئیس جمهور جوان آمریکا بر سر مساله بحران موشکی کوبا بود که با امتیاز گرفتن شوروی از آمریکا و کوتاه آمدن کندی در این موضوع شوروی پیروزی بزرگی را بدست آورد برخلاف کسانیکه در این برهه تاریخ را تحریف کرده و آنرا پیروزی نمی دانند شاید بتوان در سیاست خارجی دوران نیکیتا خروشچف را عصر طلائی نامید ... تقسیمات کشوری [ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (۱۹۵۶ — ۱۹۸۹) پرچم جمهوری پایتخت نقشه اتحاد جماهیر شوروی ۱ ارمنستان ایروان ۲ آذربایجان باکو ۳ بلاروس مینسک ۴ استونی تالین ۵ گرجستان تفلیس ۶ قزاقستان آلماتی ۷ قرقیزستان بیشکک ۸ لتونی (لاتویا) ریگا ۹ لیتوانی ویلنیوس ۱۰ مولداوی کیشینف ۱۱ روسیه مسکو ۱۲ تاجیکستان دوشنبه ۱۳ ترکمنستان عشق آباد ۱۴ اوکراین کیف ۱۵ ازبکستان تاشکند   سقوط نظام شوروی در دسامبر ۱۹۹۱ و تقسیم این کشور به ۱۵ جمهوری مستقل تنها به معنی فروپاشی پهناورترین کشور جهان و یکی از دو ابرقدرت موجود نبود. فروپاشی اتحاد شوروی سرنوشت عینی تجربه یی تاریخی و پروژه یی اجتماعی برآمده از انقلاب اکتبر روسیه در سال ۱۹۱۷ میلادی بود. سقوط نظام شوروی در دسامبر ۱۹۹۱ و تقسیم این کشور به ۱۵ جمهوری مستقل تنها به معنی فروپاشی پهناورترین کشور جهان و یکی از دو ابرقدرت موجود نبود. فروپاشی اتحاد شوروی سرنوشت عینی تجربه یی تاریخی و پروژه یی اجتماعی برآمده از انقلاب اکتبر روسیه در سال ۱۹۱۷ میلادی بود. بنابراین بررسی چرایی ها و چگونگی های فروپاشی شوروی از اهمیت جهانی و تاریخی بسیار فراتر از سطح بررسی تاریخ یک کشور برخوردار است چرا که اکثر انقلاب هایی که پس از ۱۹۱۷ روی دادند به شکلی یا هویت خود را در تجربه انقلاب روسیه می دیدند یا به شکل بارزی از آن تاثیر گرفته بودند. همچنین دیگر امروز نمی توان از چپ غیردینی (یعنی همان جریان فکری که با اندیشه کارل مارکس هویت می یابد) در سطح جهان سخن گفت مگر با دارا بودن تحلیلی عقلایی از انقلاب روسیه. این نوشته کوششی است بسیار فشرده برای ترسیم رئوس تحولاتی که سقوط شوروی را باعث شد. پیروزی انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه در واقع تولد طفل زودرسی به رهبری حزب بلشویک (در آینده کمونیست) بود. دو واقعه تاریخی بعد از به کف آوری قدرت سیاسی توسط بلشویک ها در هویت بخشیدن به نظام سیاسی - اقتصادی شوروی یعنی همان نظامی که در سال ۱۹۹۱ سقوط کرد، نقش اساسی داشت. این دو واقعه تاریخی عبارتند از تصمیم های بلشویک ها در کنگره ۱۰ حزب در سال ۱۹۲۱ که پایه نظام سیاسی شوروی را پی ریزی کرد و تصمیم های کنگره ۱۷ حزب در سال ۱۹۳۴ که پایه های اقتصادی نظام شوروی را پی ریزی کرد. انقلابیون بلشویک در اکتبر ۱۹۱۷ قدرت سیاسی را به نام طبقه کارگر در اختیار گرفتند و رسمیت و مشروعیت حکومت جدید را در تایید شوراهای کارگران- دهقانان- سربازان می دیدند؛ حکم تاییدی که توسط شوراها به حکومت جدید داده شد. حکومت جدید ائتلافی بود از بلشویک ها و حزب دهقانی اس- آر چپ که تا ماه مارس ۱۹۱۸ ادامه یافت. وجود ائتلاف حکومتی و لزوم دریافت تایید شوراها نشان می دهد بلشویک ها در اول راه خواهان نوعی «دموکراسی شورایی» بودند، نه حکومت تک حزبی و تام گرا . نوشته های لنین و دیگر رهبران حزب نیز تاییدی بر این واقعیت است. ولی طی روندی در عمل آنان نظامی تک حزبی را پایه گذاری کردند. برای درک این روند باید به دو نکته مهم توجه کرد؛ اول اینکه رهبری انقلاب به توسعه نیافتگی جامعه روسیه واقف بود و به کف گیری حکومت را نه شروع ساختمان سوسیالیسم در روسیه بلکه مقدمه یا جرقه یی برای شروع انقلاب های کارگری در اروپای آماده انقلاب به حساب می آورد. از این منظر تصور می شد با پیروزی انقلاب در یک یا چند کشور پیشرفته انقلاب روسیه خواهد توانست با کمک دیگران بنای نظم سوسیالیستی را آغاز کند. دوم، با آغاز جنگ داخلی در تابستان و پاییز ۱۹۱۸ تمامی معادلات سیاسی روسیه بر هم خورد. جنگ داخلی جامعه جنگ زده و انقلاب زده و خسته روسیه را وارد دورانی سخت و خسارت بار و در عین حال آن را به گونه یی قهرآمیز قطبی کرد. این دوران (۱۹۲۱-۱۹۱۸) به مثابه نبرد مرگ و زندگی برای حکومت بلشویکی بود و تحت عنوان سیاست «کمونیسم جنگی» به نفع حکومت تازه تاسیس به پایان رسید. بدون وارد شدن به جزئیات «کمونیسم جنگی» باید گفت این سیاست با فشار زیاد بر جامعه (به خصوص دهقان ها) و نظامی کردن جامعه موفق شد پیروزی را به سرانجام رساند. بزرگ ترین قربانی جنگ داخلی در روسیه آرمان دموکراسی شورایی بود. کنگره ۱۰ حزب کمونیست (بلشویک) اولین همایش حزبی پس از پایان جنگ داخلی بود و تصمیمات آن آینده نظام سیاسی کشور را پایه گذاری کرد. در این راستا تصمیم گرفته شد تمامی احزاب غیرقانونی اعلام شوند و نهاد شورا نیز از محتوای دموکراتیک تهی و به نهادی نمایشی تبدیل شد. واقعیت این است که بلشویک ها در این مقطع در برابر یک دوراهی تاریخی قرار گرفته بودند؛ آنان یا می باید مشروعیت خود را به رای عمومی یا شورا ها می گذاشتند و بنابراین احتمال شکست را قبول می کردند، یا با از بین بردن نهادهای دموکراتیک و احزاب مخالف و تمرکز قدرت حکومتی در حزب، بقای حکومت خود را تضمین می کردند. آنان با ارزیابی احتمال شکست در انتخابات دموکراتیک و اینکه انقلاب در اروپا با تاخیر روبه رو شده است راه دوم را انتخاب کردند. قیام پادگان دریایی کرونشتات که حین کنگره اتفاق افتاد و با خونریزی زیاد سرکوب شد، تبلور قیام مردمی علیه این تصمیم بود. همچنین در این مقطع استقلال اتحادیه های کارگری از میان رفت و در درون حزب نیز حق گرایش (تشکیل فراکسیون) غیرقانونی اعلام شد. بنابراین این مقطع تاریخی نقطه عطف تبدیل نظام به حکومتی تک حزبی و جایگزینی نهادهای مدنی و مستقل با دستگاه دیوانی حزب بود. نام «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» نیز که در سال ۱۹۲۲ انتخاب شد از همان اول عنوانی غلط انداز بود. البته باید توجه داشت تحولات این دوران و محدود شدن آزادی های سیاسی هنوز فاصله زیادی داشت با آنچه در دوران استالین اتفاق افتاد. اما بی شک، این آغاز فرآیندی بود که به کشتار های استالینی انجامید. لنین در آخرین ماه های زندگی عمق مشکلات را تا حد زیادی متوجه شده بود ولی در عمل نتوانست راهکارهای درستی ارائه دهد. به هر حال نظام سیاسی شوروی که در سال ۱۹۹۱ فروپاشید در اساس در این دوران شکل گرفت و با تغییرات کمی تا به پایان ادامه یافت. در این دوران در کنار تمرکز قدرت سیاسی با اتخاذ سیاست باز اقتصادی و استفاده از اهرم های بازار کوشش شد با اجازه دادن به رشد بر مبنای سرمایه داری، اقتصاد به حالت عادی بازگردانده شود. این سیاست که به اختصار «نپ» (سیاست نوین اقتصادی) خوانده می شد برای بلشویک ها عقب نشینی مصلحتی ولی ضروری و در عین حال موقتی به حساب می آمد. سیاست اقتصادی «نپ» در شرایطی اتخاذ شد که بلشویک ها امید به انقلاب بلافاصله در اروپا را از دست داده بودند و حال تا آن زمان نیاز به یک دوران موقت تنفس و بازسازی را احساس می کردند. بعد از فوت لنین (۱۹۲۴) جناح های مختلف حزبی برای پاسخگویی به چالش های عدیده در برابر هم شروع به صف آرایی کردند. چالش اصلی، سمت و سوی انقلاب در دورانی بود که دیگر امیدی به انقلاب در اروپا نبود و نیز آشکار بود که «نپ» هم دوران زندگی مفید را پشت سر گذاشته است. در این دوران (۱۹۲۸ - ۱۹۲۵) دو جناح اصلی و متخاصم حزبی شکل گرفت و با ارائه برنامه در جهت دادن به انقلاب کوشش کرد. در سال ۱۹۲۸ جناحی که رهبر اصلی آن ژوزف استالین بود بر دیگران پیروز شد و برنامه اقتصادی پنج ساله اول را آغاز کرد. برنامه جناح استالینی حزب در واقع بر هم زدن تعادلی بود که به واسطه «نپ» در جامعه ایجاد شده بود. این برنامه که به طرح «سوسیالیسم در یک کشور» مشهور شد و از آن به عنوان «انقلاب استالینی از بالا» نیز نام برده می شود، با تکیه بر تشکیلات حزبی و ارتش سرخ طرح صنعتی کردن سریع کشور را به اجرا گذاشت. نتیجه برنامه اقتصادی پنج ساله اول چنین بود که حکومت با تکیه بر سرکوب گسترده، دهقانان را وادار ساخت زمین و احشام خود را به مزارع اشتراکی واگذار کرده و خود نیز در این واحدها مشغول به تولید شوند. در این راستا، با تسلط بر اقتصاد روستایی حکومت موفق شد با استفاده از مازاد تولید و سود بخش کشاورزی اقدام به صنعتی کردن کشور در شهر ها کند. کنگره ۱۷ حزب (۱۹۳۴) که به «کنگره پیروزان» موسوم شده است در واقع همایشی بود برای صحه گذاشتن بر نظام اقتصادی که با تغییرات کمی، تا پایان عمر اتحاد شوروی بر آن جامعه مسلط بود. بر این مبنا، شوروی تا پایان دهه ۱۹۳۰ میلادی به جامعه یی صنعتی تبدیل شد. اما این فرآیند با صرف هزینه بسیار بالا انجام پذیرفت و صدها هزار نفر از دهقان ها و کارگران، چه به خاطر قحطی یا مقاومت یا دلایل دیگر، نابود شدند. اعمال سرکوب بالاخره گریبان حزب و ارتش سرخ را نیز گرفت و هزاران نخبه حزبی و نظامی قربانی تصفیه های وحشیانه استالینی شدند. نتیجه اقدامات این دوران چنین بود که در کنار آغاز روند صنعتی شدن، مالکیت خصوصی بر وسایل تولید به مالکیت دولتی (در واقع حزب) تبدیل شد. تاکید این سیاست بر گسترش صنایع بزرگ به بهای نادیده گرفتن صنایع تولید کالای مصرفی بود. بدین شکل وظیفه تمامی نهادهای خصوصی اقتصادی، اعم از تولید و توزیع، بر عهده حکومتی افتاد که در عمل خود را پاسخگو به جامعه نمی دانست و با رسالتی که برای خود به عنوان حزب پیشتاز کارگری قائل بود از بالا اقدام به ایجاد تحول در جامعه می کرد. تمرکز اقتصاد در دست حزب و دولت بی شک با صرف هزینه سنگین به صنعتی شدن شوروی انجامید و شرایط را برای پیروزی بر فاشیسم و سپس ابرقدرت شدن شوروی پس از جنگ جهانی دوم آماده ساخت. اما آشکار است که چنین ساختاری مشکلات خاص خود را نیز به وجود آورد؛ مشکلاتی که سرانجام به سقوط شوروی انجامید. شاید بتوان علل بحران نظام شوروی را به شرح زیر ریشه یابی و خلاصه کرد. این نظام سه حیطه اساسی جامعه یعنی سیاست، اقتصاد و فرهنگ را در انحصار حزب کمونیست قرار داده بود. مردم شوروی پس از انقلاب و پس از شکل گیری نظام با حکومتی روبه رو بودند که از یک طرف بدون شرکت واقعی آنان و به رهبری حزب تمامی تصمیم های کلان و غیر آن را در انحصار خود داشت. در قوانین اساسی شوروی شوراها، اتحادیه ها و هرگونه قانون و نهاد دیگری صرفاً وجودی نمادین داشتند اما در خود حزب نیز روند های دموکراتیک تبدیل به نماد های نمایشی شده و حزب در عمل در اختیار عده یی انقلابی قرار داشت که با آمدن نسل جدید رهبری تبدیل به دیوان سالاران حزبی شد که منافع خویش را بر آرمان انقلابی نسل قبل ترجیح می دادند. از طرف دیگر این چنین نظامی با متمرکز کردن اقتصاد و برنامه ریزی برای آن کوشش داشت بدون شرکت مردم، برای آنان رفاه آرمانی خود را فراهم سازد. در این چارچوب، حکومت شوروی خود را موظف به تامین کار، آموزش و پرورش، بیمه های اجتماعی و خوراک در حد ارزان یا رایگان می دید و بالاخره اینکه به این دو حیطه باید حیطه فرهنگی را نیز اضافه کرد که در تسلط کامل حزب قرار داشت. در توضیح علل بحران و سقوط شوروی باید به دو گروه از دلایل داخلی و بین المللی یا خارجی توجه داشت. عوامل داخلی به دو گونه بودند؛ اول، اقتصاد متمرکز با برنامه ریزی تولید تا جزیی ترین مسائل و از بین بردن اهرم های بازار و مالکیت خصوصی کوشش در تامین زندگی شهروندان با تضمین اشتغال، بیمه های اجتماعی و...داشت این واقعیت در عمل و طی مدتی ریشه های انگیزه کار و نوآوری را در تولید از بین برد. در جوامع سرمایه داری یک شرکت یا واحد تولیدی همواره در معرض رقابت با دیگران قرار دارد و مدیریت و کارگران آن برای بر جای ماندن ناچارند خوب کار کرده و با نوآوری در تولید مقام خود را در بازار حفظ کنند. مدیریت همواره قادر است برای صرفه جویی یا عدم بازدهی نیروی کار، کارگران را اخراج کند و در صورت عدم نوآوری فنی خود نیز دچار ورشکستگی شود. در اقتصاد سرمایه داری اصل بر سر «بقای قابل ترین» است و بنابراین انگیزه کار و نوآوری، بقا است در رقابت بازار. در اقتصاد سوسیالیستی انگیزه کار قاعدتاً باید از کوشش برای بقا به وجدان کار (آگاهی نیروی کار) و تضمین کار تحول یافته باشد. یعنی از طرفی با تضمین کار و بیمه های اجتماعی برای کارکنان جامعه (چه مدیریت، چه کارگر و چه روشنفکر) عامل قانون جنگل یا «بقای قابل ترین» را کنار گذارد و از طرف دیگر با به وجود آوردن نظام آموزش گسترده و آزادی کامل در جامعه و شرکت دادن همه شهروندان در تعیین سرنوشت خویش وجدان کار و آگاهی شهروندان را جایگزین انگیزه های نظام سرمایه داری کند. در شوروی وجه دوم قضیه یعنی وجدان کار در بین کارگران وجود نداشته است، چرا که آزادی و شرکت شهروندان در سرنوشت خویش اصولاً مطرح نبوده است. شهروندی که با نظام سیاسی - اقتصادی کشور خود بیگانه است وجدان کاری نیز نخواهد داشت. بنابراین کارگری که از لحاظ کار و بیمه های اجتماعی تامین است و وابستگی خاصی هم به نظام سیاسی و اقتصادی ندارد کار مفید و لازم هم نمی کند چون نظام را از آن خود نمی داند. مدیری که در همین شرایط قرار دارد دیگر مساله اش نوآوری نیست و فقط می خواهد با برآورده کردن خواست مرکز در مورد حد تولید روز از «شر» کار خلاص شود. اینجاست که می بینیم بخش اعظم صنایع شوروی متخصص در تولید کالای بنجل و آن هم نه به اندازه کافی می شوند. کیفیت و کمیت پایین تولید، نبود انگیزه کار و نوآوری در تولید از ویژگی های نظام اقتصادی شوروی بود که با از بین بردن بسیاری از نیروها و امکانات، بحران اقتصادی در این کشور را دامن زد. گونه دوم عوامل داخلی بحران با نظام سیاسی این کشور ارتباط داشت. از طرفی حزب و دولت با شهروندان بیگانه بودند و نه از طرف آنان انتخاب می شدند و نه به آنان پاسخگو بودند. از طرف دیگر شهروندان نسبت به حکومت بیگانه بودند و آن را از خود نمی دانستند. نتیجه رشد و سپس شیوع فساد بود. بدین معنی که دستگاه حزبی و دولتی برای خود مرتبه یی به عنوان قشر برگزیده قائل بود و امتیازات اجتماعی و اقتصادی بیشتری به خود می داد. در مورد عوامل خارجی نیز باید به اختصار گفت رقابت شوروی با غرب در دوران جنگ سرد این کشور را ناچار می ساخت با اقتصادی ناکارآمد و به مراتب کوچک تر از جهان سرمایه داری دست به رقابت تسلیحاتی و... با آن بزند. این رقابت در درازمدت برای شوروی قابل حفظ نبود. در دهه ۱۹۸۰ عمق بحران بدان جا رسیده بود که یا باید خطر از هم پاشی را قبول می کردند یا دست به اصلاحات می زدند. روی کار آمدن میخائیل گورباچف در سال ۱۹۸۶ در واقع تبلور اقدام حزب کمونیست برای اصلاح نظام بود. گورباچف با اعلام بازگشایی فضای سیاسی (گلاستنïست) و ترمیم اقتصاد (پرسترویکا) کوشش کرد نظام را حفظ کند اما این اقدام موجب رهایی و رشد نیرو های استقلال طلب و گریز از مرکز در شوروی شد؛ روندی که به سقوط آن انجامید.از

زندگینامه موسولینی

سال پيش در روز 29 ژوييه سال 1883 ميلادي بنيتو موسوليني در شهر كوچك دوويا پره داپيو در ناحيه رومانيا ايتاليا متولد شد. پدرش يك آهنگر طرفدار مكتب آنارشيسم و مادرش يك آموزگار بسيار مذهبي بودند.


بنيتو موسوليني در سال 1900 ميلادي در سن 17 سالگي در حزب سوسياليست نام نويسي كرد. سپس مدتي به عنوان آموزگار جايگزين به كار پرداخت.
موسوليني كه در آن زمان خود را يك دست چپي توصيف مي كرد از انجام خدمت نظام وظيفه سرباز زد و به سوئيس رفت. او در اين كشور زبان هاي فرانسه و آلماني را آموخت و در سال 1904 ميلادي بار ديگر به ايتاليا بازگشت و اين بار خدمت نظام وظيفه را انجام داد. از سال 1909 ميلادي موسوليني به روزنامه نگاري با نگرش دست چپي پرداخت
او به عنوان يك محرك سياسي شهرت يافت و به زودي مدارج بالاتر سلسله مراتب حزب سوسياليست را پيمود و در سال 1912 ميلادي مدير روزنامه آوانتي ، ارگان حزب سوسياليست شد.
در آستانه جنگ جهاني اول ، حزب سوسياليست از سياست بي طرفي ايتاليا و عدم شركت در جنگ طرفداري مي كرد اما موسوليني طرفدار شركت ايتاليا در جنگ بود و هنگامي كه ايتاليا در سال 1915 ميلادي در صفوف متحدين وارد جنگ شد ، او به عنوان سرباز داوطلب در جنگ شركت كرد.
جنگ براي موسوليني يك تجربه كليدي بود مانند هيتلر كه بعدها دوست و متحد او در جنگ جهاني دوم بود.از آن پس موسوليني معتقد به نظامي شدن احزاب ، توسل به خشونت و ملي گرايي شد.
در سال 1917 ميلادي موسوليني در جبهه مجروح گرديد و به ايتاليا بازگشت و دوباره به روزنامه نگاري پرداخت.
پس از خاتمه جنگ جهاني اول موسوليني به مخالفت با سوسياليست ها و سياست بي طرفي آنها در جنگ پرداخت و از حزب سوسياليست كناره گرفت و به صفوف ملي گرايان پيوست.
ايتاليايي ها پس از جنگ خواستار پيوستن مناطق ايستري ، دالماسي ، تريئسته و فيومه به خاك ايتاليا بودند ، اما در كنفرانس صلح ورساي به تقاضاهاي ايتاليا توجه نشد. به اين ترتيب در رژيم پارلماني ايتاليا ، ملي گرايي بيش از پيش در ميان توده هاي مردم طرفدار پيدا كرد.
در سال 1919 ميلادي ، موسوليني يك گروه فاشيستي را در ميلان تشكيل داد كه به زودي قدرت زيادي يافت.در 29 اكتبر سال 1922 ميلادي ويكتور امانوئل سوم ، پادشاه ايتاليا موسوليني را به مقام رئيس شورا كه معادل پست نخست وزيري بود ، منصوب كرد.
موسوليني اندكي قبل از آن رسما حزب ناسيونال فاشيست را تاسيس كرده بود. ادعاهاي ارضي موسوليني و مهارتش در سخنوري موجب محبوبيت بسيار او در نزد توده هاي عوام گرديد.
به همين دليل بود كه پادشاه ترجيح داد موسوليني را به مقام نخست وزيري منصوب كند. او دولت فاشيستي خود كه نخستين دولت غيردموكراتيك در اروپاي غربي بود را تشكيل داد.
موسوليني به ليبي و اتيوپي حمله كرد و اين كشورها را اشغال نمود. با به قدرت رسيدن هيتلر در آلمان و ظهور پديده نازيسم ، موسوليني با هيتلر همراه شد. با آغاز جنگ جهاني دوم موسوليني كه لقب دوچه را يافته بود در كنار هيتلر وارد جنگ شد اما پس از پيروزي و فتوحات سالهاي اوليه جنگ كار براي هيتلر و به ويژه موسوليني دشوار شد.
تا اين كه در روز 10 ژوييه سال 1943 ميلادي نيروهاي متفقين جزيره سيسيل را اشغال كرده و پيشروي به سوي رم را آغاز كردند.
پادشاه ايتاليا و شوراي عالي حزب فاشيست كه به وحشت افتاده بودند موسوليني را از مقام خود عزل كرده و او را در يك هتل به نام كامپو ايمپراتوره زنداني كردند. اين محل در كوه هاي آپنين در فاصله 120 كيلومتري رم روي صخره اي ساخته شده بود كه تنها توسط تله كابين قابل دسترسي بود اما هيتلر با فرستادن يك گروه كماندويي هوايي به فرماندهي سرگرد اسكورزني موفق شد موسوليني را از اين دژ نفوذناپذير نجات دهد و در 12 سپتامبر سال 1943 ميلادي جهان با حيرت از آزاد شدن دوچه مطلع گرديد.
موسوليني ابتدا به آلمان رفت و پس از ديدار با هيتلر بار ديگر به ايتاليا بازگشت و در شمال ايتاليا دولتي را به نام «جمهوري سوسيال ايتاليا» تاسيس كرد اما ديگر دوران دوچه به سر آمده بود.
موسوليني در روز 28 آوريل 1945 ميلادي توسط پارتيزان هاي ايتاليايي به قتل رسيد و پس از اين كه ساعت ها جنازه اش را بر كف خيابان ها كشيدند ، آن را وارونه به دار آويختند.
به اين ترتيب ، در روز 29 ژوييه سال 1883 ميلادي بنيتو موسوليني ديكتاتور ايتاليا و موسس نخستين دولت فاشيستي در جهان متولد شد ، اين تولد براي مردم ايتاليا يك واقعه شوم محسوب مي شود ، زيرا در دوران قدرت موسوليني فاشيست ها مرتكب فجايع وحشتناكي در ايتاليا شدند كه خاطره آن همواره در ذهن مردم اين كشور نقش بسته است.

تاریخ فلسطین

تاریخ فلسطین در این مطلب با عنوان مشترک آشنایی با تاریخ فلسطین طی چند بخش مرور می‌شود

فلسطین سرزمینی عربی و اسلامی است، که در قدیم کنعان نام داشت، حدود 27024 کیلومتر مربع مساحت دارد که دریای مدیترانه در غرب، لبنان در شمال، سوریه و رود اردن در شرق و دریای سرخ و شبه جزیره سینا در جنوب و جنوب غربی آن قرار دارد.

فلسطین سرزمینی حاصلخیز و دارای آب و هوای معتدل است. این منطقه محل ظهور پیامبران بزرگی چون عیسی (ع)، موسی (ع) ومحل عبور و زندگانی حضرت ابراهیم (ع) بوده است. این سرزمین از نظر موقعیت سوق الجیشی بسیار حساس و پراهمیت است به مثابه پلی است که کشورهای عربی، اسلامی آسیا را به آفریقا متصل می‌کند.
این موقعیت ویژه جغرافیایی فلسطین را در طول تاریخ گذرگاه و نقطه تمرکز بسیاری از کشورها و تمدنهای پیاپی تبدیل کرده بود تا اینکه همراه با سایر سرزمینهای عربی، به کشوری با هویتی اسلامی و عربی تبدیل شد.
شهر اورشلیم با بیت المقدس قدیم بر فراز یک تپه بنا گردیده و از مکان‌های مهم فلسطین است. کوه صهیون و کوه زیتون از شرق و غرب آن را احاطه کرده اند.
کنعانیان نخستین اقوامی بودند که از شبه جزیره عربستان به فلسطین آمدند و در این سرزمین سکونت گزیدند. آنان در فلسطین با آموریان و فلسطینیان در هم آمیختند و از سال 2500 ق.م فرمانروایی ایجاد کردند که 15 قرن ادامه داشت. تاریخ فلسطین با نام انبیا آغاز می‌شود. نام حضرت یعقوب، اسرائیل بود. بنی‌اسرائیل فرزندان یعقوب بودند و حدود سیزده قرن قبل از میلاد اقتدار داشتند. در هنگام حکومت فرعون بر مصر و پیش از ظهور موسی (ع) جمعیت اسرائیلیان زیاد شد. 430 سال پس از ورود یعقوب به مصر، حضرت موسی (ع) قوم بنی اسرائیل را از سرزمین مصر به مقصد سرزمین موعود، به حرکت درآورد. پیمودن این مسافت چهل سال طول کشید. حضرت موسی در این دوران طولانی از هدایت قوم فروگذار نکرد اما بنی اسرائیل بارها دست به طغیان و تجاوز زدند. پس از حضرت موسی (ع)، یوشع جانشین وی شد و بنی اسرائیل را از اردن عبور داد تا اینکه این قوم به شهرهای جدید رسیدند و دست به غارت و کشتار اهالی زدند. اما قوم فلسطین در مقابل آنان مقاومت کرد و سرانجام بنی اسرائیل را مغلوب ساخت. لیکن پس از جنگهای فراوان، مجدداً بنی اسرائیل قدرت گرفتند و بر شهرها مسلط شدند. در حدود 1000 ق.م حضرت داوود توانست اورشلیم را از دست فلسطینیان خارج کند و بیت المقدس یا خانه خدا را در آنجا بنا کند. این بنا توسط حضرت سلیمان تکمیل شد. سلیمان، چهل سال سلطنت کرد و آرامش را به قدس بازگرداند اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بنی اسرائیل آغاز شد.
حدود 730 ق.م شالمانصر (شلمنصر) به اسرائیل تاخت و عده ای از آنان را اسیر کرد و به جای آنها بابلیان را اسکان داد. در سال 586 ق.م در زمان بخت النصر، کشور یهود مورد حمله آشوریان قرار گرفت که منجر به انحطاط و اسارت بنی اسرائیل شد. سرانجام کوروش پادشاه ایران، بابل را تسخیر کرد و یهودیان را آزاد ساخت و به فلسطین و اورشلیم بازگرداند. آسایش اورشلیم تا پایان سلطنت داریوش سوم ادامه داشت تا اینکه اسکندر مقدونی، در حدود 323 ق.م به ایران، مصر، سوریه، فنقیه و فلسطین حمله کرد و ویرانی و قتل و غارت فراوانی به بار آورد. پس از اسکندر، جانشینان او بر فلسطین مسلط شدند. از سال 63ق.م دوره تسلط رومیان آغاز شد که پس از جنگهای فراوان، به ارمنستان و قسمتی از آسیا و آفریقا، سپس سوریه و فلسطین حمله بردند. دوازده هزار یهودی را کشتند و دیوارهای شهر را ویران ساختند.
در چنان شرایطی، ظهور مسیح امید و آرزوی یهودیان بود تا آنان را نجات بخشد. اما روحانیون یهود به او حسادت میورزیدند و می خواستند او را از میان بردارند و سرانجام به فتوای شورای یهود و جوسازی های آنان، حضرت عیسی (ع) توسط حکمران رومی سرزمین یهودا به اعدام محکوم و مصلوب شد.
در سال 70 م تیتوس فرزند امپراتور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشلیم را محاصره کرد و پس از چند ماه مقاومت یهودیان، سرانجام رومیان فاتح شدند و قوم یهود دوباره آواره گشت. در زمان خسرو دوم پادشاه ساسانی، میان امپراطوری ایران، روم را شکست داده و با راهنمایی یهودیانی که با ایران همکاری می کردند اورشلیم‌ (فلسطین) را فتح کردند. اما پس از مرگ خسرو پرویز، این سرزمین دو باره به دست مسیحیان افتاد.
در زمان خلیفه اول مسلمین (ابوبکر)، او سپاهی را روانه سوریه و فلسطین کرد که با درگذشت او، در زمان خلیفه دوم، عمر، سوریه و بیت المقدس به دست مسلمین افتاد و رومیان در آنجا شکست خوردند. اهالی شهر مقاومت زیادی کردند اما طولانی شدن محاصره و مشکل غذا آنان را مجبور به تسلیم کرد و قرارداد صلح منعقد شد. و از آن سال یعنی 15 ه فلسطین در دست مسلمانان بود.
از سال 1095م. با تهاجم اروپائیان علیه مسلمانان جنگهای صلیبی آغاز شد که حدود دو قرن ادامه یافت. اگر چه این جنگ علتهای گوناگونی داشت اما مورخان یکی از علل آنرا، مساله فلسطین و شهر بیت المقدس و خراجگزار بودن مسیحیان این شهر برای مسلمانان ذکر می کنند. صلیبیون پس از نبردی سخت و محاصره طولانی بیت المقدس، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چیز را به عنوان غنیمت، غارت کردند.

بدین سان مسیحیان 90 سال بر فلسطین حکومت کردند. در مراحل پایانی جنگ دوم صلیبی (1149-1147م) مطابق با 544-542 ه صلاح الدین ایوبی صلیبیون را تار و مار کرد و بیت المقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوریه و مصر و سایر مناطق بیرون راند.
پس از هفتمین جنگ صلیبی و مرگ آخرین پادشاه سلسله ایوبی، ممالیک حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بیت المقدس را نیز در اختیار داشتند و با سپاه مغول جنگیدند و آنها را شکست دادند و بازماندگان صلیبی ها را در عکا نابود ساختند. از سوی دیگر سلسله عثمانی با جنگهای طولانی و فتوحات عثمانی غازی در نبرد با مغولان و یونانیان، پایه گذاری شد. در زمان سلطان محمد فاتح در سال 1453م. شهر قسطنطنیه که مهمترین مرکز اقتدار صلیبیون و پایتخت روم شرقی بود فتح شد و به مدت 500 سال به پایتخت امپراطوری عثمانی تبدیل گردید.
اواخر قرن نوزدهم شورشهایی در فلسطین به وجود آمد. انگلستان در این سالها مدافع عثمانی بود، ناگهان تغییر روش داد و در برابر عثمانی قرار گرفت و از شورشیان حمایت کرد. از جمله «حسین، امیر مکه» را که نماینده عثمانی در حجاز و مردی جاه طلب بود تحریک کرد با حمایت انگلیس از عثمانی جدا شود. در چنین شرایطی عده ای از یهودیان، اندیشه ملت واحد یهود را مطرح کردند و برای تشکیل کشوری مستقل دست به اقداماتی زدند که کار آنها مورد تشویق و حمایت دولت انگلیس قرار گرفت. این عده با گرفتن کمکهای مالی از یهودیان ثروتمند، برای پیشبرد مقاصد خود حزبی تشکیل دادند و نام صهیون را بر خود نهادند. در سال 1916 قرارداد « سایکس ـ پیکو» میان روسیه، فرانسه و انگلیس به امضا رسید تا به موجب آن سرزمینهای تجزیه شده از عثمانی را میان خویش تقسیم کنند. اما انگلیس که چندی بعد آن پیمان را مغایر با سلطه خود بر کانال سوئز دید در سال 1917 با استفاده از ضعف روسیه و انقلابی که در آن کشور به وقوع پیوست، از پیمان سرباز زد و فلسطین را تحت قیمومیت خویش در‌آورد.

صهیونیستها در اوایل قرن بیستم با استفاده از سلطه انگلیس بر فلسطین، راه حل تشکیل یک کشور یهودی را در برابر ضدیت با یهودیان جهان و آزار آنان مطرح کردند

انگلستان در این زمان برای تداوم سلطه خود به پایگاهی در این منطقه نیاز داشت. در جریان جنگ جهانی اول صهیونیستها از انگلیس و امریکا خواستند در صورتی که دولت عثمانی متحد آلمان، شکست بخورد، پس از خاتمه جنگ فلسطین تبدیل به مملکت یهود گردد. کوشش صهیونیستها نتیجه بخشید و توانستند نظر « لرد بالفور» وزیر خارجه انگلیس را جلب کنند. سرانجام در آوریل 1920 متفقین و جامعه ملل، قیمومیت فلسطین را رسماً به دولت انگلستان واگذار کردند و آن را موظف کردند، با تاسیس کانون ملی یهود، برای اجرای اعلامیه بالفور کمک کند.
با واگذاری حکومت از سوی انگلیس به یک یهودی، مهاجرت و انتقال یهودیان به فلسطین شروع شد. این امر موجب شورش و مخالفت اعراب گردید. در این هنگام سایر اعراب که دچار تفرقه بودند جز در شعار کمک دیگری به فلسطینیها نمی کردند. اعراب فلسطینی و مسیحیان اختلافات خویش را کنار گذاشتند و اعراب فلسطینی و مسیحیان اختلافات خویش را کنار گذاشتند و در برابر یهودیان صهیونیست متحد شدند. در تابستان 1929 نخستین برخورد خونین میان فلسطینیها و صهیونیستهای مهاجر درگرفت. در این درگیری صهیونیستها و سربازان انگلیسی با آتش گشودن بر روی فلسطینی ها حدود 351 تن را شهید و عده ای را مجروح و دستگیر کردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قیام مسلحانه شیخ عزالدین قسام به وقوع پیوست اما وی یارانش به شهادت رسیدند. در سال 1937 عبدالقادر حسینی رهبری مبارزات را در دست گرفت اما او نیز پس از نبردهای زیادی علیه سلطه گران انگلیسی صهیونیستها همراه با یارانش به شهادت رسید.
در سال 1944 حسن سلامه فرماندهی جنگ با نیروهای مشترک صهیونیستی، انگلیسی را برعهده گرفت ولی او نیز به شهادت رسید.
از دهه چهل مساله فلسطین به یک مساله عربی تبدیل شد و در راس مسائل بین‌المللی قرار گرفت. در طول جنگ جهانی دوم آرامش نسبی بر فلسطین حکمفرما بود. انگلیس در 14 مه 1948 به قیمومیت خود خاتمه داد و نیروهایش را از فلسطین خارج کرد. در همان روز شورای ملی یهود در تل‌آویو تشکیل شد و در ساعت چهار بعداز ظهر روز جمعه 14/5/1948 موجودیت دولت اسرائیل توسط «دیوید بن گورین» در اجتماعی در موزه تل آویو اعلام گردید. وی ضمن سختانش گفت: «ما در اینجا می‌گوئیم که با پایان گرفتن حکومت قیمومیت در نیمه شب 14-15 مه 1948 در انتظار برپایی دستگاههای دولتی طبق قانون اساسی هستیم که توسط شورای قانون اساسی در زمان مناسبی ـ که ان را حداکثر اول اکتبر 1948 تعیین کرده بود ـ تدوین خواهد شد.»
چند دقیقه پس از اعلام تشکیل اسرائیل، «ترومن» زرئیس جمهور وقت امریکا دولت جدید اسرائیل را به رسمیت شناخت. انگلیسیها نیز هنگام خروج از فلسطین، تجهیزات خویش را در اختیار صهیونیستها گذاشتند.
پس از اعلام تشکیل رژیم صهیونیستی، یهودیان غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و بیرون راندن فلسطینیها از خانه و کاشانه شان کردند. آنها هنگامی که با مقاومت مردم فلسطین روبه رو شدند جنایاتی مانند کشتار روستای «دیر یاسین» و «کفر قاسم» را در آوریل 1948 به راه انداختند. این کشتار وحشیانه موجب گسترش وحشت و فرار فلسطینیها از خانه و کاشانه شان شد. نتیجه مستقیم اشغال فلسطین و برپایی دولت اسرائیل در این سرزمین منجر به آن شد که ملت تاریخی فلسطین تقریباً به ملتی آواره و پناهنده تبدیل شود. و در اردوگاهها پراکنده در دیگر کشورهای عربی زندگی فقرآلود و آکنده از بیماری بگذرانند.
جنگ 1948: پس از اعلام موجودیت رژیم اشغالگر قدس و توسط بن گوریون، اولین جنگی که این رژیم علیه فلسطین و کشورهای عربی منطقه به راه انداخت به جنگ 1948 معروف است. در طی این جنگ صهیونیستها 78 درصد کل خاک فلسطین را به اشغال خود در آوردند. در اثر این جنگ، نخستین مرحله آوارگی بزرگ مسلمانان فلسطین به وقوع پیوست. طی آن حدود یک میلیون فلسطینی از مجموع یک میلیون و نهصد هزار فلسطینی در آنزمان آواره شدند. حدود 200000 تن از مسلمانان فلسطین به نوار غزه مهاجرت کردند و 496000 تن به اردن و 100000 تن به لبنان و 85000 تن به سوریه و 20000 تن به مصر و عراق کوچ کردند.
پس از جنگ 1948، رژیم اشغالگر قدس از سویی با اجرای سیاست خشونت و توسعه طلبی و دست زدن به اقداماتی نظیر تخریب منازل و آتش زدن مزارع، سعی و تلاش می کرد تا باقیمانده اعراب منطقه را مجبور به فرار از خانه هایشان کند. و از سوی دیگر شرایط و تسهیلات لازم را برای ادامه انتقال یهودیان سراسر جهان به فلسطین فراهم می کرد.
در مه 1949 اسرائیل به عضویت سازمان ملل متحد درآمد. در پی تحکیم سلطه رژیم صهیونیستی بر فلسطین اشغالی به تدریج گروهها و سازمانهای مبارزه فلسطینی اعلام موجودیت کردند. در 28 مه 1964، کنگره فلسطین در شهر قدس تشکیل شد و تاسیس «سازمان آزادی بخش فلسطین» را اعلام کرد. در پی آن نیز ارتش آزادی بخش فلسطین تشکیل شد و مبارزات فلسطینیان شکل جدیدی به خود گرفت.
نگ 1967 از سوی رژیم صهیونیستی در حالی شروع شد که کشورهای عربی، خود را از قبل برای نبردی بزرگ با دشمن آماده کرده بودند. نیروهای نظامی کشورهای عربی به طرف مرزهای اسرائیل در حرکت بودند. رادیوهای این کشورها نیز دائم مارش نظامی پخش می کرد و پیروزیهای اعراب را به یاد می آورد. مصر و سوریه با هم اعلام همبستگی کردند. نیروهای پاسدار صلح نیز از مناطق مرزی در نوار غزه عقب نشینی کردند. در 15 ماه مه، مجموع این شرایط از جنگی درخشان و موفقیت آمیز برای اعراب حکایت داشت. جوانان شهر بیت المقدس تحقق رویای تصرف خاک آبا و اجدای خود را قریب الوقوع می پنداشتند، اما در 5 ژوئن قبل از اینکه اعراب هرگونه اقدامی انجام دهند، با حمله غافلگیرانه تانکهای رژیم صهیونیستی روبرو شدند. چهره این شهر دگرگون شد و حالت جنگی به خود گرفت. پس از مدت کمی نیز به اشغال نیروهیا صهیونیستی درآمد. سپس ستون تانکهای اسرائیلی راهشان را به سوی جنوب و مرزهای مصر بازکردند و به جلو پیش رفتند. در آن روز رژیم صهیونیستی همزمان با حملات زمینی خود، از طریق هوا نیز به فرودگاههای کشورهای مصر، اردن، سوریه حمله هوایی غافلگیرانه کرد. این جنگ که از زمین و هوا اغاز شده بود، مدت 6 روز طول کشید و به جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل مشهور شد. اسرائیل در طی این جنگ، کرانه غربی رود اردن و نوار غزه و بلندیهای جولان در سوریه و صحرای سینا در مصر را اشغال کرد. سازمان ملل متحد طی قطعنامه‌ای اسرائیل را به عقب‌نشینی از سرزمینهای اشغالی دعوت کرد اما اسرائیل خودداری ورزید. پس از آن رژیم صهیونیستی شهر بیت المقدس را که تحت حاکمیت اردن بود و شهر بیت لحم و 27 روستای عربی دیگر را طبق مصوبه ای که صادر کرد ضمیمه خاک خود کرد.
یکی از رویدادهای تلخی که قبلاً اشاره شد ـ الحاق بیت المقدس به قلمرو رژیم صهیونیستی بود. این مساله توجه جهانیان را به خود معطوف ساخت. اهمیت و قداست این منطقه به حدی بود که زمانی باعث پیدایش جنگهای صلیبی شد. مساله حفظ و حراست این مکان شریف توسط مسلمانان از قرنهای پیش مسجل شده است و ملل یهودی و مسیحی در این مورد اطمینان داشتند که مسلمانان در حفظ و نگهداری اماکن مقدس آن کوتاهی نمی کنند اما جنگ شش روزه که باعث اشغال بیت المقدس توسط رژیم صهیونیستی شد این نگرانی را به وجود آورد که ممکن است توجه و دلسوزی لازم برای حفظ آن صورت نگیرد. اسرائیل شرط عقب نشینی خود از مناطق اشغالی را بعد از گذشت سالها از جنگ شش روزه و تاکید سازمان ملل، به رسمیت شناختن این رژیم از سوی اعراب عنوان کرد و بارها اعلام داشت که تا زمانی که کلیه کشورهای عربی این رژیم را به رسمیت نشناسند و با او پیمان صلح برقرار نکنند از سرزمینهای اشغالی بیرون نمی رود.
پس از جنگ شش روزه در ژوئن 1967 که موجب تحقیر و شکست اعراب شد، سازمانهای مقاومت فلسطینی که در اردوگاههایی در اردن، سوریه و لبنان آموزش دیده بودند بر شدت عملیات خود علیه اسرائیل افزودند و شهر « کرامه» که در 25 کیلومتری غرب امان (پایتخت اردن) در دره اردن واقع شده است مرکز نیروهای مبارزه فلسطینی شد. زیرا این شهر عده ای از آوارگان فلسطینی را در خود جای داده بود، در اثر جنگ ژوئن 1967، کرامه در 4 کیلومتری خط جدید آتش بس صهیونیستها و در تیررس آنها قرار گرفت و جمعیت فلسطینی ساکن کرامه از 25000 تن به دو برابر افزایش یافت. به همین لحاظ جنبش فتح با توجه به نزدیکی کرامه به مواضع صهیونیستها آنجا را پایگاه خود ساخت. وزیر دفاع وقت رژیم صهیونیستی نیز اعلام کرد کرامه به پایگاه اساسی مقاومت فلسطین تبدیل شده است. در پی آن با یورش نیروهای زمینی و زرهی اسرائیل، به شهر کرامه، نبرد سختی میان آنها و انقلابیون فلسطینی در گرفت. طی جنگ تن به تن با 300 چریک فلسطینی عده زیادی از صهیونیستها کشته شده و سربازان اسرائیلی ناچار به عقب نشینی شدند. این مقاومت که به نبرد کرامه مشهور شد راه و رمز جدیدی را برای پیروزی ملت فلسطین به ارمغان آورد. و از آن پس عده زیادی داوطلب پیوستن به جنبش فتح شدند.
جنگ 1973 در اکتبر 1973 ارتش مصر به طور ناگهانی و با شعار الله اکبر از کانال سوئز گذشت و با شکستن خط دفاعی « بارلو» که در آن زمان به عنوان خط دفاعی تخیرناپذیر معروف بود با حمایت نیروی هوای به صحرای سینا و داخل خاک اسرائیل هجوم برد. از طرف شرق نیز به طور همزمان نیروی هوایی سوریه تهاجم علیه اسرائیل را آغاز کرد. در روزهای اول جنگ دهها هواپیمای اسرائیلی نابود شد و هزاران اسرائیلی کشته و یا اسیر شدند و بر افسانه شکست ناپذیری آن خط بطلان کشیده شد. اما با حمایت سریع نظامی امریکا و غرب در روزهای بعد، وضع جنگ تغییر کرد و در حالی که دیگر کشورهای عربی از کمک به مصر و سوریه دریغ ورزیدند ارتش اسرائیل با هلی برد نیروهایش توانست در غرب کانال سوئز منطقه محدودی را به تصرف خویش درآورد. سرانجام در کیلومتر 601 قاهره گفت و گو برای پایان دادن به جنگ اغاز شد و با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پایان یافت. سازمان ملل متحد نیز در سال 1974 سازمان آزادی بخش فلسطین را به عنوان تنها نماینده ملت فلسطین به رسمیت شناخت.
پیامد جنگ 1973: بعد از پایان یافتن این جنگ ظاهراً رهبران کشورهای عربی فکر مبارزه با رژیم اشغالگر قدس را از سر بیرون کرده و به صلح با آن رژیم به صورت یک مساله اصلی روی آوردند. آنها در پی شکستهای پی در پی، ـ در مراحل مختلف ـ فکر مذاکره با دشمن و خط سازش با امریکا و اسرائیل را در پیش گرفتند و در نهایت پذیرش موجودیت آن را جایگزین اندیشه به دریا ریختن صهیونیستها کردند. سردمدار این جریان و طرز تفکر، انور سادات رئیس جمهور مصر بود که با کنار گذاشتن اسلحه به مذاکره و صلح با رژیم صهیونیستی تن داد و در سال 1975 قرارداد سینا را با اسرائیل امضا کرد. سپس در سال 1977 به فلسطین اشغالی سفر کرد و مناخیم بگین دشمن سرسخت و همیشگی فلسطینیان و مسلمانان را در آغوش گرفت. متعاقب آن سفرهای دیگر از جانب دو طرف انجام گرفت و مقدمات انعقاد یک قرارداد صلح میان مصر و اسرائیل فراهم شد. و بالاخره در سال 1978 در محل کمپ دیوید، میان سادات و مناخیم بگین نخست وزیر اسرائیل درحضور جیمی کارتر رئیس جمهور وقت امریکا پیمان صلحی امضا شد که به پیمان « کمپ دیوید» معروف گردید. در حالی که باور کردن انعقاد این پیمان برای جهان اسلام بسیار مشکل بود جنگ و خصومت میان دو دشمن قدیمی یعنی اعراب به رهبری مصر و رژیم اشغالگر قدس به پایان رسید و رژیم مصر موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت. این واقعه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران روی داد موجب ایجاد شکاف بین جهان عرب شد.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 م به رهبری امام خمینی(ره)، اسلام وارد صحنه مبارزاتی مردم فلسطین شد.

هر چند که فلسطینیان پیش از انقلاب ایران مسلمان بودند اما عاملی که آنها را به هم پیوند می داد «عربیت» بود و اسلام در درجه دوم قرار داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اسلام عاملی موثر و قوی برای اتحاد و پیروزی مبارزان مسلمان فلسطین شد.
با شروع دهه هشتاد و به دنبال تاثیرپذیری فلسطینیهای مستقر در لبنان، از انقلاب اسلامی ایران، و تشدید فعالیت نظامی خود علیه نیروهای اسرائیلی در مناطق اشغالی، رژیم صهیونیستی در ششم ژوئن 1982 به قصد نابودی مقاومت فلسطین حمله گسترده ای را از طریق زمین، هوا، دریا به لبنان آغاز کرد. این تهاجم منجر به بیرون رفتن نیروهای مقاومت فلسطین از جنوب لبنان و بیروت شد. اما چند سالی نگذشت که با شکل گیری مقاومت اسلامی در لبنان و عملیات نظامی آن علیه مراکز نظامی و امنیتی اسرائیل، رژیم صهیونیستی مجبور به عقب نشینی از بعضی مناطق اشغالی خود رد مناطق جبل و جنوب لبنان شد و مردم فلسطین ضمن تاثیرپذیری از انقلاب اسلامی ایران در منطقه و مقاومت اسلامی در لبنان، درصدد برآمدند تا حرکت جدیدی را در داخل سرزمینهای فلسطین اغاز کنند.
در آوریل 1987 کنفرانس سران عرب در عمان برگزار شد اما هیچ گونه موضعی در زمینه مبارزه علیه رژیم صهیونیستی اتخاذ نکرد و صرفاً تمام توجه آن به جنگ ایران و عراق معطوف شد. مردم فلسطین که طی سالهای 1967 تا 1982 تجارب تلخی را پشت سرگذاشته و راههای گوناگون سازمانهای فلسطینی و دولتهای عربی را آزموده و شکست طرحهای سیاسی را به چشم دیده بودند، و سالها انتظار می کشیدند کشورهای عربی (اعراب) آنها را از آوارگی نجات بخشند، با توجه به اختلافها و انشعابها گروهها و احزاب فلسطینی، و با مشاهده بی توجهی رژیمهای عربی به اوضاع فلاکت بار فلسطینیها، دریافتند که شعارهای انقلابی رهبران سیاسی فلسطین و دولتهای عربی محتوای خود را از دست داده و طی این مدت هیچ نشانه امیدی از نابودی رژیم صهیونیستی و یا حداقل کم شدن حاکمیت آن در فلسطین پیدا نشده است، لذا از دولتهای عربی و گروههای فلسطینی قطع امید کردند.
این عوامل و رویدادهای چند، زمینه ای شد تا شور و شوق انقلاب و گرایش به اسلام در مردم فلسطین احیا شود و جنبشهای سیاسی ـ مذهبی، مردمی جایگزین احزاب و سازمانهای سیاسی ـ ملی و غیرمذهبی در سرزمینهای اشغالی شود و روند جدیدی از قیام و مبارزه با اسرائیل توسط ساکنین سرزمینهای اشغالی در پاییز 1987 آغاز شد که انتفاضه یا « انقلاب مساجد» نام گرفت.
وقوع انتفاضه روزنه امیدی برای فلسطینیان آواره به وجود آورد و اهداف و آثاری را در پی داشت و موجب شد تا اسرائیل از تداوم انتفاضه احساس خطر و ترس کند. با آنکه رژیم صهیونیستی از سال 1948 تاکنون دربرابر همه قطعناه ها و طرحهای سازمان ملل متحد، که حقوق و امتیازات محدودی برای فلسطینیان قایل می شد ایستادگی می کرد و از پذیرش قطعنامه های 242 و 338 شورای امنیت خودداری می ورزید ولی سرانجام وحشت آن و امریکا از انتفاضه آنان را مجبور کرد به مذاکره با ساف تن دهند. از سوی دیگر جناح سازشکار فلسطینی نیز با این تصور که برای چانه زدن در مذاکرات با اسرائیل و گرفتن امتیاز از آن انتفاضه برگ برنده ای در دست آنها است. زمزمه مذاکره با اسرائیل را مطرح کردند .رژیم صهیونیستی نیز درکنار مذاکره چند جانبه خود با اعراب، گفت و گوهای پنهانی را با رهبران ساف شروع کرد و پس از ده دور گفت و گوی مستقیم اعراب و رژیم صهیونیستی در فرایند صلح خاورمیانه، سرانجام سازش رهبران فلسطینی و تسلیم آنها در برابر خواسته های اسرائیل، با طرح غزه ـ اریحا (توافقنامه ساف ـ اسرائیل ) وارد مرحله نوینی شد. و از 21/8/71 مذاکرت سری دو جانبه ساف و اسرائیل شروع شد.
در 19/6/1372 یاسر عرفات با عنوان رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین طی نامه ای به اسحاق رابین نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت و تعهد ساف را به پایبندی به اعلامیه اصول کلی (توافقنامه) و نیز قطعنامه های شماره 242 و 338 شورای امنیت (که وجود رژیم اشغالگر قدس را به رسمیت شناخته و خواستار بازگشت به مرزهای آن به مناطق پیش از 1968 شده اند) اعلام کرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطین را که منکر حق وجود اسرائیل است. ملغی اعلام نمود. اسحاق رابین نیز متقابلاً در همان تاریخ طی نامه ای، سازمان آزادی بخش فلسطین را به عنوان نماینده مردم فلسطین به رسمیت شناخت. و موافقت خود را با آغاز مذاکره با ساف اعلام کرد. سرانجام یاسر عرفات رهبر ساف در تاریخ 22/6/1372 در واشنگتن در حضور «بیل کلینتون» رئیس جمهور امریکا و تعدادی از شخصیتهای سیاسی جهان با قلم خود بر نام فلسطین خط کشید و متن قراردادی را امضا کرد که به طرح «غزه ـ اریحا» معروف شد.
یاسر عرفات و رابین طی مذاکراتی پیش نویس هفده ماده‌ای توافق را امضا کردند که در آن یک حکومت خودمختار فلسطینی در کرانه غربی و نوار غزه پیش بینی شد.
این توافق هر چند در ظاهر نوعی عقب نشینی محدود اسرائیل از مواضع قبلی آن به شمار می رفت ولی با اهداف بلند مبارزه ملت مسلمان فلسطین فاصله زیادی داشت زیرا هدف آمریکا و رژیم صهیونیستی از این توافق صرفاً ایجاد شکاف میان فلسطینیان و خاموش کردن شعله های آتش انتفاضه به دست جناح فلسطینی سازشکار بود. اما با هشیاری نیروهای انقلابی فلسطینی در سرزمینهای اشغالی از این حربه نیز موثر واقع نشد و انتفاضه فلسطین هر چه قوی تر به راه خود ادامه داد. تا اینکه آتش آن هنگام دیدار «آریل شارون» رئیس حزب لیکود اسرائیل از مسجدالاقصی در تاریخ 28 سپتامبر 2000 بار دیگر شعله ور شد و شکل جدیدی به خود گرفت که به انتفاضه الاقصی معروف شد.

 

تاریخ کشور لبنان

لبنان برای ۴۰۰ سال جزئی از امپراتوری عثمانی بود و به دنبال جنگ جهانی اول جزئی از قیمومیت فرانسه بر سوریه شد. در اول سپتامبر سال ۱۹۲۰ فرانسه کشور لبنان را به عنوان یکی از سرزمین‌های محصور سوریه تشکیل داد. لبنان سرزمینی عمدتاً مسیحی نشین بود (اغلب مارونیتی بودند) ولی دارای جمعیت‌های مسلمان و دروزی هم بود. در اول سپتامبر ۱۹۲۶فرانسه جمهوری لبنان را تشکیل داد و به آن هویتی مستقل از سوریه اعطاء کرد ولی هنوز تحت قیمومیت فرانسه بود.

سوریه و لبنان هر دو در سال ۱۹۴۳ به دنبال اشغال فرانسه توسط آلمان اعلام استقلال کردند. ژنرال هنری دنتز کمیسر عالی ویچی برای استقلال هر دو کشور نقش عمده‌ای را ایفاء کرد. مقامات ویچی در سال ۱۹۴۱ به آلمان اجازه دادند تا هواپیماها و تدارکات خود را از طریق سوریه به عراق برساند تا از آن‌ها علیه نیروهای انگلیسی استفاده کند. بریتانیا از ترس اینکه آلمان‌های نازی کنترل کامل سوریه و لبنان را با فشار بر دولت ضعیف ویچی به دست گیرند ارتش خود را به سوریه و لبنان فرستاد

ادامه نوشته

تاریخ کشورعمان

عمان با تاریخی 14 هزار ساله

 کشور عمان

تاریخ عمان به دوران بسیار دور بر می‌گردد. به گفته باستانشناسان تاریخ عمان به هزاره دوازهم قبل از میلاد بر می‌گردد. در آن دوران عمان تازه از عصر جلیدی خارج شده بود. درآن دوران عمان سرزمینی سرسبز وحاصلخیز وپربار در برداشت. در نتیجه حفریات و کنجکاوی در مناطق مختلف اثری وقبرستانهای ولایت بریمی در منطقه ظاهره و ولایت ابراء در منطقه شرقی و محوت در منطقه وسطی و نزوی در منطقه داخلیه ودیگر مناطق سلطنت عمان و مخصوصاً مناطق ساحلی. از این حفریات پیدا می‌شود که عمان درآن دوران علاقات تجارتی گسترده‌ای در مابین هند وبلاد بین النهرین داشته‌است واین علاقات تجارتی متین بوده‌است

تاریخ کشور اردن

        

 

تاریخ اردن به 7000 سال قبل بر میگردد . خواستگاه آنها قبل از این دوران جنوب حجاز است که بیش از 7 هزار سال قبل به شمال حجاز رفته اند . در این جا شما را با یکی از شهر های کهن اردن که نیمی از آن با سنگ بنا شده و نیمی دیگر درون سنگ کنده شده و در بین عجایب هفت گانه جهان رتبه دوم را به دست آورده ، آشنا میکنم :

 آورده اند که ان زمان که حضرت موسی از صحرای بی اب و علف " اراباح" در جنوب غربی اردن می گذشت از گرمای سوزان خورشید و روزهای متوالی پیاده راه پیمودن از پای در امده و تشنگی بر او غلبه کرد .
موسی به هر سوی از بیابان سوزان چشم می انداخت تا شاید نشانی از اب بیابد و سایه بانی برای استراحت بجوید که... ناگه از دور تخته سنگ عظیم گنبدی شکلی را دید که به رنگ سفید بود و در زیر تابش انوار افتاب به سان الماس می درخشید . موسی (ع) به ان سو رفت و چون به پای صخره سفید رسید با عصایی که به دست داشت بر پیکر سنگ کوفت . در ان لحظه سنگ شکاف پیدا کرد و اب زلال از دل ان به بیرون جریان یافت . موسی از ان اب گوارا نوشید و چون چندی در سایه تخته سنگ ارمید و جانی دوباره یافت و در پی ماموریت الهی خویش روان شد

نگاهی کامل به تاریخ روسیه

وسیه (روسی: Россия، واج‌نویسی: روسیا) با نام رسمی فدراسیون روسیه (Российская Федерация، راسیسکایا فدراتسیا) پهناورترین کشور جهان است که در شمال اوراسیا قرار دارد.

این کشور
در آسیای شمالی و اروپای خاوری واقع است و با اقیانوس آرام شمالی و اقیانوس منجمد شمالی؛ و نیز با دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک مرز آبی دارد.


روسیه با ۱۴ کشور
آسیایی و اروپایی مرز زمینی دارد و با کشورهای پیرامون دریای برینگ، دریای ژاپن، دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک ارتباط دریایی دارد.


روسیه با ۱۷٬۰۷۵٬۴۰۰ کیلومتر مربع وسعت، پهناورترین کشور جهان است. پهناوری روسیه دو برابر مساحت کانادا یا چین یا ایالات متحده آمریکا است. این کشور در عرضهای بالای جغرافیایی واقع شده‌است و بیشتر مناطق کشور سردسیر و کم بارش است. به همین دلیل بیشتر مناطق این کشور (به ویژه سرزمین بزرگ سیبری) خالی از سکنه هستند و کشاورزی در این مناطق میسر نیست. پایتخت روسیه شهر مسکو است که در باختر و بخش اروپایی کشور
است.

تاریخ کشور پاکستان

پاکستان دارای تمدن آسیایی بوده‌است و یکی از تمدن‌ها بزرگ جهان بحساب میآید که پس از میان‌رودان و مصر تمدن دوره ایندوس (۲۵۰۰ تا ۱۵۰۰ قبل از میلاد) است. کشور کنونی پاکستان در تاریخ ۱۲ اوت (۱۹۴۷) تاسیس شد. اما ناحیه‌ای که دربرمی گیرد تاریخچه گسترده‌ای دارد که با تاریخ هندوستان، اشتراک دارد. این منطقه محل تقاطع راههای تجاری تاریخی مانند راه ابریشم بوده‌است و در هزاران سال توسط گروههای مختلفی به عنوان سرزمین سکونت به کار برده شد. این گروه‌ها دراویدی‌ها، هندواروپایی، مصری‌ها، سکاها، پارت‌ها، کوشان‌ها، افغانها، ترک‌تباران، مغولها و اعراب بودند. این منطقه را بیشتر به نام موزه اقوام و نژادها می‌شناسند. در هنگام قیام گاندی برعلیه استعمار انگلیس، پاکستان به رهبری محمدعلی جناح (از یاران گاندی) پیش از استقلال هند، استقلال خود را بازیافت.

 

ادامه نوشته

تاریخ کشور سوریه

تاريخ و اماكن سياحتي و زيارتي سوريه

 

      سوريه كنونى كه در گذشته، همراه با كشورهاى اردن، لبنان، فلسطين اشغال، بخشى از سرزمين شام محسوب مى شد، سابقه اى بس دراز در تاريخ دارد كه مورخان، اين قدمت را به حدود پنج هزار سال پيش مى رسانند. از آنجا كه اين سرزمين در طول مدت ياد شده، از فرهنگ و تمدن درخشانى برخوردار بوده، آثار و نشانه هايى از اين تمدن بر جاى گذاشته است. قبل از فتح اين كشور به دست مسلمانان، اقوام مختلفى از جمله، اقوام سامى آمورى، آرامى، مصرى، آشورى، بابلى، يونانى، رومى و ايرانى كه هر از چند گاهى اين كشور را سكونت گاه خويش نموده و يا آن را در معرض تاخت و تاز قرار داده اند، نشانه هايى از تمدن خاص خويش را براى اعصار بعدى به يادگار گذاشته اند

تاریخ عراق -قسمت اول

در حدود ۲۰۰۰ قبل از میلاد، تمدنهای آکاد، سومر، آشور و بابل در این منطقه شکل گرفته بودند. از پادشاهان نامدار این دوره حمورابی است که به دلیل کارهایش در قانونگذاری، کشاورزی، و بازرگانی شهرت بسیاری یافت. قانون نامه او نخستین قانون مکتوب و مدون جهان محسوب می‌کردد. پایتخت حمورابی شهر بابل بود که بزرگترین و آبادترین شهر دنیای باستان به شمار می‌رفت. مردمان میان دورود به خدایان بسیاری معتقد بودند و برای برخی از آنان مجسمه‌هایی ساخته بودند و آن را می‌پرستیدند

تاریخ عراق- قسمت دوم

پس از جنگ جهانی اول و شکست امپراطوری عثمانی، این منطقه نیز همچون سایر متصرفات متفقین در خاورمیانه، به قیمومیت آنها درآمد. بر طبق موافقت‌نامه سایکس-پیکوت (به انگلیسی: Sykes–Picot Agreement) که به طور محرمانه و در سال ۱۹۱۶ به امضا رسید، عراق جزءی از قلمرو اشغالی بریتانیا درآمد و تحت نظارت آن اداره می‌شد.[۱] به این ترتیب که در سال ۱۹۲۰ (۱۲۹۹ هجری) از به هم پیوستن سه ایالت منطقه میان رودان، یعنی ایالتهای بصره، بغداد و موصل و با حمایت بریتانیا و سایر متفقین کشور عراق تشکیل شد. وجه تسمیه آن نیز وجود سنگهای صخره‌ای و سخت است که در بعضی نقاط این کشور دیده می‌شود. یک سال بعد از تشکیل کشور عراق ، فیصل اول با حمایت بریتانیا و با رای‌گیری عمومی به پادشاهی عراق انتخاب شد.

در سال ۱۹۳۰، شیعیان عراق تصمیم گرفتند علیه حکومت دست نشانده انگلستان قیام کرده تا بتوانند خود کشوری مستقل برپا نمایند که به علت همراهی نکردن قبایل سنی که غالباً مورد کمک بریتانیا قرار داشتند، این قیام شکست خورد. از این پس بود که در فشار قرار دادن و فقر شیعیان عراق توسط حکومت آغاز شد.[۲] در سال ۱۹۳۲ قیمومیت انگلستان به پایان رسید و این کشور رسماً به استقلال دست یافت. در همان سال عراق به عضویت سازمان ملل متحد درآمد. پس از گذشت یکسال غازی اول فرزند فیصل به پادشاهی عراق رسید. بعد از مرگ غازی اول پادشاهی به فرزندش فیصل دوم رسید و پادشاهی وی تا سال ۱۹۵۸ ادامه یافت.

در دوران جنگ سرد عراق به یکی از متحدین نزدیک اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شده بود و شوروی از طریق این کشور نفوذ خود را در خاورمیانه فراهم می‌کرد. در این دوران، شوروی سعی می‌کرد از وحدت و یکپارچگی عراق حمایت کند تا بتواند با کمک یک حکومت قوی و با قدرت، اهداف خود را عملی سازد. از این رو بود که حکومت‌های مرکزی عراق با پشتوانه شوروی، همهٔ جنبش‌های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه را به شدت سرکوب می‌کردند.[۳]

در سال ۱۹۵۷ شیعیان معترض عراقی توانستند پس از سالها فعالیت سیاسی نظام‌مند، حزب الدعوه عراق را تشکیل دهند و اعلام موجودیت سیاسی نمایند. در این زمان بود که با کودتای ضدسلطنتی ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ توسط تیمسار عبدالکریم قاسم که تمایلات چپ‌گرایانه حکومت پادشاهی عراق به پایان رسید و حکومت جمهوری برقرار شد. بعد از اینکه عبدالسلام عارف قاسم را به قتل رساند، در سال ۱۹۶۳ به کمک حزب بعث عراق حکومت عراق را به دست گرفت. ولی بعد از مدتی خود به مخالفت با این حزب پرداخت. پس از مرگ عبدالسلام در سانحه سقوط هلیکوپتر، برادرش عبدالرحمن عارف زمام قدرت را در دست گرفت. سرانجام در سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷ هجری) حزب بعث در یک کودتای بدون خونریزی، دولت عارف را سرنگون کرد و حسن البکر با تشکیل شورای فرماندهی انقلاب، قدرت را به دست گرفت. وی نیز در سال ۱۹۷۹ در اثر فشار صدام حسین مجبور به استعفا شد و صدام رئیس جمهور عراق گردید.

در سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) جنگ ایران و عراق با حمله غافلگیرانه صدام به مرزهای ایران آغاز شد که تا سال ۱۹۸۸ ادامه یافت. در همان دهه عملیات انفال که در مناطق شمالی عراق به اجرا درمی‌آمد به قتل و کشتار بیش از ۱۸۲ هزار از کردها گردید و از جمله وقایع مرتبط با آن می‌توان به بمباران شیمیایی شهر حلبچه اشاره نمود.

 عصر جدید (۲۰۰۳-تاکنون)

 

به دنبال تهاجم ارتش عراق به کویت و جنگ خلیج فارس کشور عراق با تحریم‌های اقتصادی روبرو شد و قسمت شمالی و جنوبی آن، منطقه پرواز ممنوع اعلام شد. نهایتاً در پی تهاجم نظامی ایالات متحده آمریکا و همپیمانانش در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳ میلادی)، حکومت صدام حسین سرنگون شد. هم اکنون دولت عراق که برآمده از آرای مردم عراق است، مسئولیت اداره امور عراق را برعهده دارد. رئیس جمهور جلال طالبانی و نخست وزیر نوری مالکی است.

گفتنی است که از زمان اشغال عراق توسط آمریکا و همپیمانانش، بیش از یک میلیون تن عراقی درپی خشونتهای فرقه‌ای، جنگهای داخلی میان عراقی‌ها و گروه‌های خارجی حاضر در عراق از جمله القاعده عراق و حملات اشغال‌گران کشته شده‌اند

تاریخ کشورهندوستان

هندوستان از دورترین زمان تا رسوخ مغولان به این سرزمین
شبه قاره هند دارنده باستانی‌ترین تمدن و فرهنگ بزرگ جهان است. آریایی‌ها در فاصله 2500 تا 2000 سال قبل از میلاد مسیح از طریق تنگه خیبر، از راه افغانستان کنونی وارد شبه قاره هند یعنی جایی که امروز به پاکستان و هندوستان معروف است، شدند. آنها ابتدا با هم نژادان خود که نیاکان ایرانیان کنونی هستند، در منطقه «اوراسیا» (منطقه‌یی بین اروپا و آسیا در ناحیه آرال) زندگی می‌کرده‌اند. قبل از ورود آریایی‌ها به شبه قاره هند در منطقه «موهنجودارو» تمدن‌های شهری مهمی ‌که در فاصله دوران ماقبل تاریخ و تاریخی است، کشف شد که در مقایسه با تمدن «میان رودان» در دوره سومری‌ها تقریباً به هم نزدیک هستند. آریایی‌ها با هجوم خود، اقوام بومی ‌گندمگون منطقه شمال شبه قاره را که به «دراویدی» مشهور بودند به سمت جنوب راندندیی» شدند
ادامه نوشته

تاریخ افغانستان- قسمت دوم

یفتالیان

در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنچم میلادی، پس از سقوط کوشانیان کوچک، دولتی در افغانستان پدید آمد، که در تاریخ به هیاطله یا یفتالیان مشهور اند. یفتالی‌ها از قوم هیوانگ نو یا هون‌ها بودند که بر اثر جنگ با چینی‌ها از آنها شکست یافته و شاخه‌ای از آنان با آتیلا به طرف اروپا رفته و شاخه‌ای دیگر در ایالت بدخشان افغانستان امروزی ساکن شدند و دولت یفتالی را تشکیل دادند.[۱]


ادامه نوشته

تاریخچه بمباران اتمی ناکازاکی

دو روز پس از بمباران هیروشیما و بر خلاف انتظار و میل آمریکا، دولت شوروی به امپراتوری ژاپن اعلان جنگ داد و نیروهای ارتش سرخ شوروی به مواضع ژاپن در منچوری یورش بردند. ورود شوروی به جبهه جنگ اقیانوس آرام باعث شد که دولت آمریکا مصمم شود هرچه سریعتر جنگ را به نفع خود و بدون مشارکت شوروی خاتمه دهد. در این راستا استفاده بیشتر از سلاح هسته‌ای ساده‌ترین راه فشار بر ژاپن بود، و نیروهای مسلح آمریکا برای استفاده مجدد از بمب هسته‌ای نیازی به مجوز جدید دولت نداشتند؛ زیرا مجوزی که ترومن برای حمله اتمی صادر کرده بود اجازه استفاده از بمب‌های جدید را می‌داد

بر اساس اطلاعات هواشناسی نیروی هوایی آمریکا، بازهٔ زمانی مساعد برای حمله دوم به ژاپن سه روز پس از حمله اول پدیدار می‌شد، و باید از این بازه حداکثر استفاده به عمل می‌آمد. هدف بعدی برای بمباران هسته‌ای، شهر کوکورا بود که صنایع گسترده نظامی و اسلحه‌سازی در آن وجود داشت. در ابتدای ماموریت بر اساس گزارش هواشناسی، دید مناسبی برای هدفگیری بر فراز کوکورا وجود داشت. اما وقتی هواپیمای بمب‌افکن به حدود منطقه مورد نظر رسید، تمام آسمان شهر با دود و غبار پوشیده شده بود و امکان پیدا کردن هدف را از میان برده بود. علاوه بر دید کم، پدافند هوایی و ظاهر شدن هواپیماهای شکاری ژاپن مساله را کمی بغرنج کرده بود. پس از صرف نظر از بمباران منطقه کوکورا، بمب‌افکن آمریکایی فقط سوخت کافی برای بازگشت به پایگاه هوایی در اوکیناوا داشت. فرمانده عملیات تصمیم گرفت که بجای رها کردن بمب اتمی در دریا و یا بازگرداندن آن به پایگاه، بهتر است آن را بر روی ناکازاکی بیاندازند که در مسیر بازگشت بمب‌افکن به پایگاه هوایی در اوکیناوا قرار داشت و یکی از اهداف کم‌اهمیت‌تر آمریکا در ژاپن محسوب می‌شد.[۱۱]

بدین ترتیب در تاریخ پنجشنبه ۹ اوت ۱۹۴۵ میلادی، بمب دیگری به نام «مرد چاق» (به انگلیسی: Fat Man) بر روی شهر ناکازاکی انداخته شد.

پس از نابودی ناکازاکی، ژاپن مجبور به تسلیم شد