اشنایی با شاعران ایران-پرویز خانلری

آشنایی با پرویز ناتل خانلری؛ شاعر، زبان‌شناس و ادیب نامدار ایران

  پرویز خانلری

عکس پرویز ناتل خانلری؛ شاعر، زبان‌شناس و ادیب نامدار ایران

پرویز ناتـل خانلری در اسفندماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. جد او میرزا احمد مازندرانی در وزارت خارجه شغل دیوانی داشت و به «خانلرخان» و اعتصام‌الملک ملقب بود.

پدر او میرزا ابوالحسن‌خان خانلری نیز عضو وزارتخانه‌های عدلیه و خارجه بود. نام خانوادگی خانلری از لقب جد او «خانلرخان» گرفته شد.
خانلری واژه «ناتل»، نام قدیمی شهری در مازندران، را به پیشنهاد پسرخاله مادر خود، نیما یوشیج، به نام خانوادگی خود اضافه کرد.

پس از تحصیل در مدارس سن‌لویی، مدرسه آمریکایی و مدرسهٔ ثروت به دارالفنون رفت و به پیشنهاد استاد بدیع‌الزمان فروزانفر در رشته ادبی درس خواند.

دانشنامه لیسانس زبان و ادبیات فارسی را به سال ۱۳۱۴ از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گرفت و به عنوان دبیر دبیرستان استخدام شد.

پرویز ناتل خانلری از نخستین کسانی بود که دکترای زبان و ادبیات فارسی را در سال ۱۳۲۲ از دانشگاه تهران دریافت کرد. استاد راهنمای رساله دکتری او ملک‌الشعراء بهار و عنوان رساله او «تحول غزل در شعر فارسی» بود. این رساله بعدتر با عنوان «تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی» منتشر شد.

خانلری کرسی تاریخ زبان فارسی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۷ استاد این کرسی بود. انتشارات دانشگاه تهران را نیز همو در سال ۱۳۲۵ بنیان نهاد و پنج سال مدیر آن بود.

ناتل خانلری به روزگار جوانی شعرها و نوشته‌های خود را در مجله مهر چاپ می‌کرد و نخستین شماره مجله ادبی سخن را در خرداد ۱۳۲۲ منتشر کرد.

سخن که تا سال ۱۳۵۷ منتشر می‌شد به عرصه‌ای معتبر برای معرفی ادبیات معاصر ایران و جهان بدل شد و بسیاری از نویسندگان ایران نخستین آثار خود را در این مجله منتشر کردند.

خانلری در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و دو سال در دانشگاه سوربون آواشناسی، فونتیک، خواند و رساله‌ای نیز در این باب به زبان فرانسوی نوشت.

او در سال ۱۳۴۱ تا بهمن‌ماه ۱۳۴۲ در کابینه اسدالله علم وزیر فرهنگ بود. خانلری قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۱ را حرکتی ارتجاعی ارزیابی و در جلسه هیات وزیران از سرکوب قیام هواداری کرد.

خانلری در سال ۱۳۴۴ «بنیاد فرهنگ ایران» را بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۷ رئیس این بنیاد بود و بیش از ۳۰۰ کتاب ارزنده منتشر کرد.

او چند سالی نیز ریاست فرهنگستان ادب و هنر و مدیر کلی سازمان پیکار با بی‌سوادی را بر عهده داشت.



پرویز ناتل خانلری سرانجام در اول شهریورماه ۱۳۶۹ در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.

خانلری نخستین کس در ایران بود که کتاب «دستور زبان فارسی» را بر مبنای زبان‌شناسی مدرن تالیف کرد. خانلری در این کتاب که در دبیرستان‌ها و دانشگاه تدریس می‌شود اصطلاحات تازه بسیاری وضع و مبنای نگارش دستور زبان فارسی را از کلمه به جمله منتقل کرد.

کتاب‌های تاریخ زبان فارسی و وزن شعر فارسی خانلری هنوز از جمله مهم‌ترین مراجع در این حوزه‌ها هستند.

خانلری در سال ۱۳۵۹ منقح‌ترین و معتبرترین نسخه دیوان حافظ را منتشر کرد. ۴۸۶ غزل این دیوان با روش علمی و بر مبنای مقایسه ۱۴ نسخه خطی مهم تنطیم شده‌اند.

تصحیح و شرح کتاب «سمک عیار» از ارزنده‌ترین گام‌ها در ادبیات داستانی مردمی است، و او همچنین مجموعه‌ای شعر با عنوان «ماه در مرداب» نیز منتشر کرد.

خانلری در سال ۱۳۱۰ کتاب دختر سروان پوشکین را به فارسی ترجمه کرد. همچنین داستانی در این کتاب به دستمایه شعر «عقاب» خانلری بدل شد که معروف‌ترین شعر اوست.

کتاب شناسی دکتر پرویز ناتل خانلری:

  • دختر سروان، پوشکین (ترجمه) ۱۳۱۰
  • روان‌شناسی و تطبیق آن با اصول پرورش ۱۳۱۶
  • چند نامه به شاعر جوان (ترجمه) ۱۳۲۰
  • تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی (تألیف) ۱۳۲۷
  • مخارج‌الحروف، ابن سینا (ترجمه)، ۱۳۳۳
  • تریستان و ایزوت (ترجمه)، ۱۳۳۴
  • وزن شعر فارسی (تألیف)، ۱۳۳۷
  • غزل‌های حافظ، ۱۳۳۷
  • سمک عیار (تصحیح)، در ۵ جلد ۱۳۳۸-۱۳۵۳
  • چند نکته در تصحیح دیوان حافظ ۱۳۳۸
  • شاهکارهای هنر ایران، آرتور اپهام پوپ (ترجمه)، ۱۳۳۸
  • زبان‌شناسی و زبان فارسی (تألیف) ۱۳۴۳
  • زبان‌شناسی و زبان فارسی (مجموعه مقالات)، ۱۳۴۳
  • ماه در مرداب (مجموعه شعر)، ۱۳۴۳
  • شعر و هنر (مجموعه مقالات)، ۱۳۴۵
  • فرهنگ و اجتماع(مجموعه مقالات)، ۱۳۴۵
  • تاریخ زبان فارسی (تألیف)، در ۳ جلد ۱۳۴۸
  • دستور زبان فارسی (تألیف) ۱۳۵۱
  • فرهنگ تاریخی زبان فارسی (تألیف مقدمه) ۱۳۵۷
  • دیوان حافظ (تصحیح) ۱۳۵۹
  • داستان‌های بیدپای (تصحیح) با همکاری محمد روشن ۱۳۶۱
  • شهر سمک (یادداشت‌های مربوط به سمک عیار) ۱۳۶۲
  • هفتاد سخن (مجموعه مقالات) جلد اول ۱۳۶۸
  • هفتاد سخن (مجموعه مقالات) جلد دوم ۱۳۶۹

اشنایی با شاعران گمنام ایران

ابونواس (145-199)

ابونواس حسن بن هانی از نخستین شاعران مشهور ایران است که به زبان عربی شعر می گفته است.او اهل خوزستان بود.غزلها و قصایدش به زبان عربی مشهور است.آرامگاهش در بغداد در مقبره شونیزیه در کنار نهر عیسی قرار دارد.

ادامه نوشته

اشنای با شاعران ایران-ایرج میرزا

ایرج میرزاجلال الملک درتبریز متولد شد.وی ازطرف ناصرالدین شاه ملقب به صدرالشعرا گردید. زبان های فرانسه وروسی وترکی رابه خوبی می دانست وعهده دارمشاغل دولتی زیادی گردیده و بیشترخدمت خود را دروزارت فرهنگ گذرانده است.سبک وی درشعرمعمولاًسادگی وروانی اشعاراو می باشد.مثلاً:

وه چه خوب آمدی صفا کردی            چه عجب شد که یاد ما کردی

ای بسا آرزوت می کردم                   خوب شد آمدی صفا کردی

آفتاب ازکدام سمت دمیده                   که  تو امروز یاد ما کردی

اشعاروابیات زیبایی درمسائل مختلف اجتماعی سروده است که هریک درنوع خود ظرافت واستحکام خاصی دارند.

شعرمعروف((مادر))وی ازجمله شاهکارهای ادبی است که با این ابیات شروع می شود:

دادمعشوقه به عاشق پیغام                   که کند مادرتو با من جنگ

هرکجا بیندم ازدورکند                       چهره پرچین وجبین پرآژنگ

وی در1344براثرسکته قلبی درگذشت ودرگورستان ظهیرالدوله(بین تجریش ودربند تهران)مدفون است.نوشته سنگ مزار وی با این ابیات شروع می شود:

ای نکویان که دراین دنیایید            یا ازاین بعد به دنیا آیید

آنکه خفته است دراین خاک منم             ایرجم،ایرج شیرین سخنم

مدفن عشق جهان است اینجا                 یک جهان عشق نهان است اینجا

اشنای با شاعران ایران- نیمایوشیج

آشنایی با زندگی بنیانگذار شعر نوی ایران, نیما یوشیج نیما در سال ۱۲۷۴ هجری خورشیدی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود.... تولد۲۱ آبان ۱۲۷۴ یوش، مازندران مرگ۱۳ دی ۱۳۳۸ شمیران، تهران زمینه فعالیت: شاعر، نویسنده، نظریه‌پرداز ادبی و منتقد علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ یوش مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است. نیما پوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود. تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود. زندگی نیما کودکی:نیما در سال ۱۲۷۴ هجری خورشیدی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود. پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد. نیما خواندن و نوشتن را نزد ملای ده فرا گرفت. اقامت در تهران:دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه‌ها کناره‌گیری می‌کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می‌کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد. پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد. بیکاری وی باعث شد تا افکار گوناگون به ذهنش هجوم آورد از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود.

اشنای با  زندگینامه تعدادی ازشاعران معاصر ایران

حمید مصدق

حمید مُصَدِّق (زادهٔ ۹ بهمن ۱۳۱۸ شهرضا - درگذشتهٔ ۷ آذر ۱۳۷۷ تهران) شاعر و حقوقدان ایرانی بود.
حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده‌اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.
مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش‌آموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.
وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دوره‌های بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه‌های اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی می‌گرفت
ادامه نوشته

اشنای با شاعران ایران-رودکی

دراواسط قرن 3 هجری قمری در آن هنگام که مبارزه ی 200 ساله ی سیاسی و آزادی خواهی مردم تاجیک و در مردمان ماوراءالنهرخراسان بود در یکی شهرهای خوش آب و هوا وخوش منظره کوهستانی رودک پنج رود، در یک روز بهار که همه جا پر از گل و نسیم بهاری کودکی به نام عبدالله، جعفر بن محمّد تولد یافت که به سال 206 هجری قمری بود.

از اوضاع و وضع خانوادگی اش اطلاعاتی دقیق در نیست اما همان گونه که از اشعارش بر می آید پدر و مادر او ازاقشار طبقه پایین جامعه اند و خود نیز دوران کودکی را به سختی میگذراند رودکی شاعر استاد قرن 4 است که او را به سبب مقام بلندش در شاعری و به علت پیشوایی پارسی گویان و آغازکردن بسیاری از انواع اشعارپارسی به حق استاد شاعران لقب داده اند.

ابو عبدالله جعفر بن محمّد رودکی سمرقندی، شاعری استاد در شعر و موسیقی میباشد که از ولایت سمرقند، قریه ی بزج مرکز رودک دانسته اند.

رودکی دارای ذهنی خلاق و فعال و تیزفهم بود چنان چه خدای حکیم در 8 سالگی به او صدایی خوش و سیمایی زیبا هدیه نموده بود و به سبب صدای زیبایش مطربی می کرد و از استاد زمان خود ابوالعبک بختیار که بربط مینواخت مستفیذ شد تا آنجا که در این صنعت به استادی رسید و آوازه اش به اطراف و اکناف رسید و امیر نصرا بن احمد سامانی که امیر خراسان بود او را به نزدیکی خویش فرا خواند و کارش بالا گرفت با این که رودکی شاعری روشن دل بوده اما اشعارش چنان زیبا دل انگیز است که هر شنونده ای را محسور خود میکند. گویند: رودکی در قسمتی از زندگانی اش خود، بینا بوده و بعد به علتی که بر ما معلوم نیست نابینا شده است چنان که محمود بن عمر بخارایی در کتاب البساتین الفضلاء و ریاحین العقلا فی شرح تاریخ العقبی که سال 709 هجری تألیف شده بر این که رودکی در آخرعمر نابینا شده هم عقیده بوده اند.

رودکی نزد همه شاعران و ادبیان معاصر خود در خراسان و ماوراءالنهر به عظمت مقام شاعری شناخته و توصیف شده است بعد از او نیز شاعرانی بزرگ مانند:دقیقی، کسائی، فرخی،عنصری، رشیدی سمرقندی و نظامی او را به بزرگی و مرتبت و بسا که از او به عنوان استاد شاعران سلطان شاعران یاد کردند رودکی در زمان حیاتش دو سفر داشته است.

نخستین سفر او از سمرقند به بخارا بوده است که به قصد ورود به دربار سامانیان انجام گرفته بود.

سفر دوم معروف او همراه با امیر نصر سامانی می باشد پس از اینکه به هری می رسد امیر به آن جا دل می بندد و4 سال در آن جا اقامت می کند. تا این که اطرافیان دست به دامن رودکی می شوند و از او می خواهند تا با خواندن شعری امیر را به باز گشت ترغیب کرد

رودکی، قصیده بوی جوی مولیان را میخواند و امیر چنان تحت تأثیر قرار می گیرد که همان لحظه سوار بر اسب شده و به سمت بخارا می تازد:

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیهون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی

اسب ما را ز آرزوی روی او زیرران جولان کنان آید همی

که ازجویم وصل اوکزهرطرف می

آسمان ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان سر و سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی گربه گنج اندر زیان آید همی
سبک و افکار رودکی :

رودکی در فنون سخن و انواع شعرمانند: قصیده، رباعی، مثنوی، قطعه و غزل مهارت داشته است و از همه ی آن ها به خوبی کامیاب گردید و مخصوصا در قصیده سرایی پیشرو دیگران بود، می توان گفت او نخستین شاعر از اسلام است که قصیده ی عالی و محکم ساخته و اشعار حکیمانه به یادگار نهاده اوست.

رودکی برای شاهان سامانی شعرمی سرود و آن را به آواز میخواند و با چنگ می نواخت.

یکی از آثار مهم رودکی منظومه کلیله و دمنه بود که اصل آن را این مقفع دانشمند ایرانی ازعربی به پهلوی نقل کرده این منظومه از میان رفته و فقط ابیاتی از آن باقی مانده است و دیگری سند باد نامه است که از آن ها اشعاری پراکنده باقی است.

کلیله را به تشویق ابوالفضل بلعمی تنظیم کرد که میتوان آن را مهمترین اثر نظم این شاعر به حساب آورد که این دو بیت از اوست: معروف است به سوگ پیری

من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه

چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند من موی در مصیبت پیری کنم سیاه

وفات رودکی به سال 329 هجری نوشته اند که در پنج دِه در گذشت و همان جا به خاک سپرده شد.

اشناس باشاعران ایران- محمدتقی بهار)ملک الشعرا)

محمدتقی بهار ملقب به ملک الشعرا،درتهران متولد گردید.ازشعرای بنام معاصر است.چند دوره نماینده مجلس بوده وسال ها به تدریس در دانشگاه اشتغال داشته است ودرکابینه قوام السلطنه وزیر فرهنگ بوده.کتابی دارد به نام سبک شناسی یا تاریخ تحول نثر پارسی که بسیار ارزشمند است. بهاردر1330خورشیدی دراثر ابتلا به سل درگذشت.اشعاراو بسیار روان وارزشمندند.وی ازشعرای مبارزه دوره مشروطیت بوده،منجمله شعری که درمورد استبداد محمدعلی شاه قاجارگفته،چند بیتی از آن ذکر می شود:

با شه ایران زآزادی سخن گفتن خطاست                    کارایران باخداست

مذهب شاهنشه ایران زمذهب ها جداست                    کارایران باخداست

شاه مست ومیرمست وشحنه مست وشیخ مست          مملکت رفته زدست

هر دم ازدستان مستان فتنه غوغا بپاست                      کار ایران باخداست

وهمچنین شعری که در مورد کوه دماوند سروده است:

ای دیو سپید پای دربند                   ای گنبد گیتی ای دماوند

ازسیم،به سر یکی کله خود             زآهن به میان یکی کمربند

تومشت درشت روزگاری                 از گردش قرن ها پس افکند....

منبع:اطلاعات عمومی پیام گردآورنده:دکترسیدمحمود اختریان

 

شاعران بزرگ ایران- منوچهر دامغانی

 

ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهري معروف بشصت كله از شعراي طراز اول و متقدم ايرانست كه بصفاي ذهن وجودت طبع امتياز و اشتهار دارد.مولد ويرا برخي تذكره نويسان اشتباها بلخ نوشته اند ولي بتصريح خود شاعر و قرائن ديگر مسلم و غير قابل انكار است كه وي از دامغان برخاسته و اول بخدمت امير منوچهر فلك المعالي پسر شمس المعالي امير قابوس بن و شمگير و الي جرجان و بعد در دربار محمود ن پسرش مسعود غزنوي بار يافته است.سبب انتساب منوچهري بشصت كله بعقيدة بعضي آنست كه وي داراي رمه و حشم زياد بوده يا در انگشت شست شكستگي و كوفتگي داشته ولي بذهن نزديكتر است كه تخلص منوچهري با آن احمد بن منوچهر شصت گله شاعر سدة ششم كه محمد بن علي بن سليمان راوندي در كتاب نفيس راحه الصدور و آيه السرور بشرح زير از او ياد كرده اشتباه شده است.«و سبب تاليف اين كتاب آن بود كه در شهور سنة تمانين و خمس مائه خداوند عالم ركن الدنيا والدين، طغرل بن ارسلان را هواي مجموعه اي بود از اشعار؛ خال دعاگوي؛ زين الدين مينوشت و جمال نقاش اصفهاني آنرا صورت ميكرد و صورت هر شاعري ميكردند و در عقبش شعر ميآوردند و مضاحكي چند مينوشتند و آن حكايت را صورت رقم ميزدند و خداوند  عالم مجلس بدان ميآراست.و بلطف طبع مضاحكي چند ساختي و آنرا «غيبي» خواندي و بعضي مسموعات را «جيبي» در آن حال اميرالشعرا و سفير الكبرا شمس الدين احمد بن منوچهر شصت گله كه قصيدة تتماج گفته است حكايت كرد كه سيد اشرف بهمدان رسيد، در مكتبها ميگرديد و ميديد تا كرا طبع شعرست، مصرعي بمن داد تا بر آن وزن دو سه بيت گفتم، بسمع رضا اصغاء فرمود و مرا بدان بستود و حث و تحريض واجب داشت و گفت از اشعار متاخران چون عمادي و انوري و سيد اشرف و ابوالفرج روني و امثال عرب و اشعار تازي و حكم شاهنامه آنچ طبع تو بدان ميل كند قدردويست بيت از هر جا اختيار كن و يادگير و بر خواندن شاهنامه مواظبت نماي تا شعر بغايت رسد و از شعر سنائي و عنصري و معزي و رودكي اجتناب كن، هرگز نشنوي و نخواني كه آن طبعهاي بلند است و طبع تو ببندد و از مقصود باز دارد. شمس الدين شصت گله گفت من و چند كس ديگر اين وصيت را بجا آورديم بمقصود رسيديم و غايت مطلوب بديديم.» بطوريكه ذكر شد منوچهري دامغاني پس از مرگ منوچهر فلك المعالي پنجمين حكمران آل زيار كه بسال 411 اتفاق افتاده بدرگاه محمود شتافبته و بمعرفي ابوالقاسم حسن بن احمد، در دربار شاه صاحب جاه و مقام گرديده است.

در ميان آثار شعراي بزرگ ديگر اشعار منوچهري بجهاتي بي نظير و بديل است چه اينگوينده در بكار بردن تشبيهات لطيف و بديع و در عين حال طبيعي استادي و مهارت زيادي بكار برده بطوريكه جز فردوسي و رودكي در اين هنر نمائي نميتوان عديلي براي او تصور كرد .مضمون ابيات منوچهري گاهي ماخوذ از ادبيات عرب است و اين بواسطة تسلط شاعر بر زبان تازي بوده كه اغلب بدان تفاخر مينموده؛ اما نبايد تصور كرد كه وفور لغات و اصلاحات و كنايات عربي اشعارش را از رواني و عذوبت دور ساخته بلكه بر خلاف، منوچهري همان كلمات عربي دور از ذهن و غيرمانوس را با چنان استادي و مهارت بهم بسته و پيوسته است كه خواندن آن خواه نخواه در انسان ايجاد وجد و نشاط ميكند.

هيچيك از شعرا بقدر منوچهري از گل و سبزه، باغ و راغ، چشمه و جويبار، نام نبرده و باندازة او وصف طبيعت نكرده اند.

اشعار منوچهري بتمام معني جاندار و دلنشين است و علاوه بر آنكه روح از مطالعه آن لذت و فايده ميبرد تقريباً فرهنگ صحيح كوچكي از زبان فارسي است كه بسياري از لغات و نام نواهاي قديم و اطلاعات تاريخي و علمي در آن ذكر شده است.

منوچهري گرچه اول بدربار سلطان محمود بار يافته ليكن اغلب قصايد وي در مدح سلطان مسعود و پسران و درباريان وي ميباشد؛ از جمله چند قصيده در مدح ابو حرب بختيار الدين سروده كه در زمان شاعر حاكم دامغان مولد او بوده است.

بقول عوفي صاحب لباب الالباب «منوچهري آرايندة چهرة بلاغت و سرو بوستان براعت بود، اندك عمر، بسيار فضل، از نوارد ايام و عجايب روزگار» در بديهه گوئي دست داخشته و بعلوم نحو و ستاره شناسي و طب و حكمت آشنا بوده است.

وي در حدود سال 432 در گذشته و سال تولد و مدفنش معلوم نيست.

اشعار منوچهري را اولين بار مرحوم رضا قليخان هدايت جمع آؤري و منتشر نموده، چند بار ديگر نيز تجديد طبع شده اما صحيح ترين و كاملترين آن چاپ پاريس ميباشد كه بسال 1886 مسيحي با ترجمه فرانسه انجام پذيرفته است اينك نيز شاعر دانشمند آقاي حبيب يغمائي بجمع آوري و تصحيح ديوان كامل اين شاعر اشتغال دارند.اشعار منوچهري همه استادانه و متين و از غايت فصاحت و استحكام برگزيدن برخي از آن بسيار مشكل و دشوار است اما بدليل اينكه درج ديوان شاعر در اين كتاب ميسر نيست دو رباعي و مختصري از اشعار اين جگويندة نامي انتخاب و ذكر مي شود.

دربندم از آندو زلف بند اندر بند
ايو عدة فرداي تو هيچ اندر هيچ

 

نالانم از آن عقيق قند اندر قند
آخر غم هجران تو چند اندر چند

 

تاريك شد از مهر دلفروزم روز
شد روشني از روز و سياهي زشبم

 

شد تيره شب از آه جگر سوزم روز
اكنون نه شبم شبست و نه روزم روز
 

اي ترك من،‌امروز نگوئي بكجائي
آنكس كه نبايد، بر مازودتر آيد
آنروز كه من شيفتة تر باشم بر تو

 

تاكس بفرستيم و بخوانيم و بيائي
تو دير تر آئي بر مازآنكه بآئي
عذري بنهي بر خود و نازي بفزائي

 

چون بادگري من بگشايم تو ببندي
گوئي برخ كس منگر جز برخ من
ترسي كه كسي نيز ز من دل بربابيد
من درد گران زان نگران تا بحقيقت
با تو ندهد دل كه جفائي كنم از پيش

 

وربا دگري هيچ نبندم بگشائي
اي ترك چنين شيفتة خويش چرائي
كس دل نر بايد بستم چون تو ربائي
قدر تو بدانم كه بخوبي بچه جائي
هر چند بخدمت در تقصير گشائي

 

نگارين منا بر گرد و مگري
زمانه حامل هجر است و لابد
نگار من چو حال ما چنين ديد
و گفتي فلفل سوده بكف داشت
بيامد اوفتان، خيزان بر من
دو ساعد را حمايل كرد بر من
گفت اي ستمكاره بجانم
چه دانم من كه بازآئي و يا نه
كامل همي ديدم بهر كار
 

كه كار عاشقان را نيست حاصل
نهد يكروز بار خويش، حامل
بباريد از مژه باران و ابل
پراكنده از كف اندر ديده فلفل
چنان مرغبي كه باشد نيم بسمل
فرو آويخت از من چون حمايل
بكام حاسدم كردي و عادل
بدان گاهي كه بازآيد قوافل
وليكن نيستي درعشق كامل
 

اشنای با مشاهیر ایران-پروین اعنصامی

اعتصامي

ديوانگي است قصه‌ي تقدير و بخت نيست

از نام سرنگون شدن و گفتن اين قضاست

در آسمان علم، عمل برترين پر است

در كشور وجود هنر بهترين غناست

ميجوي گرچه عزم تو ز انديشه برتر است

ميپوي گرچه راه تو در كام اژدهاست

پروين اعتصامي

 

ستاره‌اي در آسمان شعر ايران 

پروين اعتصامي، مشهورترين شاعر زن ايران است كه در 25 اسفند 1285 در تبريز به دنيا آمد. پروين در كودكي همراه با پدرش اعتصام الملك به تهران آمد و در اين شهر ساكن شد . خانه پدر پروين به سبب شخصيت ادبي و علمي اعتصام الملك محل آمد و شد و محفل دوستانه‌ي اشخاصي همچون حاج سيد نصرالله تقوي، علي اكبر دهخدا و بهار بود وا عتصام الملك با تسلط بر زبانهاي عربي و فرانسه‌، به كتب و مجلاتي كه در آن زمان از قاهره و دمشق و بغداد و قفقاز و اروپا به ايران مي‌رسيد، دسترسي داشت. پروين زير نظر پدر و در محيطي علمي و ادبي تربيت شد و به بلوغ فكري و فرهنگي دست يافت و با افكار و شخصيت نخبگان ادب عصر خود آشنا شد. وي مقدمات فارسي و عربي را نزد پدر آموخت و در "مدرسه‌ي اناثيه آمريكايي" تهران به تحصيل پرداخت، سپس در سال 1303 شمسي، در هجده سالگي از آن مدرسه فارغ التحصيل شد و مدتي نيز در همان جا تدريس كرد؛ ده سال پس از اين تاريخ، يعني در تير سال 1313 پروين 28 ساله، ازدواج كرد. شوهرش كه پسر عموي پدر او و افسر شهرباني بود، وي را چهار ماه پس از عقد ازدواج به كرمانشاه كه محل خدمت وي بود برد، اما پروين پس از دو ماه و نيم اقامت در خانه‌ي همسر به منزل پدر بازگشت و در مرداد 1314 به دليل اعتياد و فساد شوهرش، رسماً از او جدا شد.

ديوان پروين نخستين بار در سال 1314 شمسي به چاپ رسيد؛ در آن زمان وي شاعري معروف و شناخته شده بود و بيست سال از شروع شاعري‌اش مي‌گذشت؛ اهل فضل و ادب نيز با اشعار او در دوره‌ي دوم مجله‌ي بهار كه به همت پدر وي انتشار مي‌يافت، آشنا بودند. درهفتم بهمن همان سال، وزارت معارف در بيست و سومين جلسه‌ي شوراي عالي معارف به پيشنهاد اداره‌ي انطباعات آن وزارت خانه، اعطاي نشان درجه‌ي سوم علمي را به پروين تصويب كرد و در 1315 شمسي آن را براي پروين فرستاد و در مرداد همان سال  اعتصامي با سمت كتابدار دانشسراي عالي به استخدام وزارت معارف در آمد.

 

ويژگهاي پروين

با آنكه پروين معاصر ما بوده، آگاهي ما از خصوصيات فردي و شخصيت و حوادث زندگاني او در حد شگفت‌آوري اندك و محدود است .

از منابع معتبر نزديك به تاريخ وفات پروين مي‌توان دفتر كوچكي به نام مجموعه مقالات و قطعات اشعار، كه به مناسبت درگذشت و اولين سال وفات پروين اعتصامي نوشته و سروده است  و نخستين بار در تير 1323 درتهران به چاپ رسيده، ياد كرد. از مجموع گزارش‌هاي كساني كه پروين را از نزديك ديده و يا با او سابقه‌ي دوستي و آشنايي داشته‌اند، چنين معلوم مي‌شود كه وي زني با وقار و متين وكم سخن و صاحب عزت نفس و مناعت طبع بوده و صداقت و صراحت و تواضع و پاكي طينت و عقيده و خوش رفتاري و پاكدامني را همراه گوشه‌گيري و بي‌علاقگي به حضور در محافل و مجامع در وجود خويش جمع داشته است. ديوان اشعار وي نيز از حوادث و وقايع شخصي و اجتماعي تقريباً خالي است و در آن غير از قطعه‌اي كه در «تعزيت پدر» و شعري كه براي سنگ مزار خود سروده و نيز شعر «نهال آرزو» كه براي جشن فارغ التحصيلي كلاس خود در خرداد 1303 گفته است و يكي دو شعر ديگر، شعر ديگري كه صراحتاً به شناخت شخص شاعر كمكي كند، وجود ندارد.

آنچه از مضامين و معاني اشعار پروين مي‌توان درباره‌ي خلقيات و روحيات او استنباط كرد، دلبستگي عميق وي نسبت به پدر و استعداد وافر و شوق فراوان او به آموختن علم و دانش است و ديگر پاكي و پاكدامني و روحيه ظلم ستيزي و مخالفت با ستم و ستمگران و حمايت و ابراز همدلي و همدردي با محرومان و ستمديدگان. پس از  درگذشت پروين نيز مراسم رسمي دولتي به مناسبت وفات در بزرگداشت وي برپا نشد و فقط دوستان و علاقه‌مندان پروين به مناسبت نخستين سالگرد درگذشت او در فروردين 1321 مجلس يادبودي براي وي برپا كردند، و با سرودن اشعاري نسبت به سكوت و بي‌مهري دوران استبداد در حق پروين واكنش نشان دادند. از جمله اشعاري كه در نخستين سالگرد درگذشت پروين سروده شد، شعري بود به زبان عربي از عالم و شاعر نجفي ايراني تبار، سيد محمد جمال هاشمي، كه آن را در مجله‌ي "الثقافه" مصر منتشر كرد. اين شعر در "شعراءالغري" و نيز در "مجموعه مقالات" همراه با ترجمه آمده و حاكي از شهرت پروين در همان زمان حياتش در خارج از مرزهاي ايران است.

 

شعر پروين

آنچه شعر پروين  را ممتاز ساخته، مضامين و معاني مندرج در اشعار اوست . ديوان پروين آكنده از حقايق الهي و معنوي و مفاهيم عالي انساني و پند و اندرز و توصيه به خردمندي و نكوهش كبر و غرور و نخوت و ظلم، و نفرين از فقر و تبعيض و اختلاف طبقاتي و همدردي با مظلومان و بينوايان و رنج ديدگان و رنجبران است. رنگ ملايمي كه از تابش نور عرفان و فلسفه به مفاهيم مورد نظر شاعر افتاده، چندان تند نيست كه چشم عامه‌ي خوانندگان را بيازارد. اما در عوض به شعر او جلا بخشيده است. روح عاطفي و مناظرات تجلي يافته، با روحي عرفاني و اخلاقي كه در قصايد منعكس شده، تركيب دلپذيري به وجود آورده است.

تعداد اشعاري كه پروين در آنها سخت‌ترين انتقاد‌ها را بر شاهان وارد مي‌كند و از ظلم و ستم اغنيا و قدرتمندان و درد و رنج محرومان ياد مي‌كند، به اندازه‌اي زياد است كه مايه‌ي حيرت مي‌شود. پروين در شعر "صاعقه‌ي ما ستم اغنياست" به تقبيح ظلم مي‌پردازد، و در شعر "اي رنجبر" زحمتكشان را به انقلاب در برابر ظالمان فرا مي‌خواند، در شعر "تيره بخت" فقر را به تصوير مي‌كشد و در شعر "شكايت پيرزن" مشروعيت  سياسي دولت وقت را مورد شك و ترديد قرار مي‌دهد. رنگ سياسي شعر پروين به اندازه‌اي محسوس است كه بعضي از منتقدان، شعر او را شعر "سياست و اخلاق" ناميده و گفته‌اند كه "سلاست كلام شاعرانه و صلابت پيام سياسي و مهابت خلل ناپذير اخلاق" در شعر او جمع شده است. شجاعت و آزاد منشي پروين وقتي قابل درك است كه به ياد آوريم اين اشعار در چه محيطي سروده شده و حكومت ارعاب و خفقان و فشار و استبداد رضاخان با شاعران آزادي خواه چه رفتاري داشته است.

 

وفات پروين

پروين اعتصامي در سوم فرودين ،1320 در آستانه‌ي سي و پنج سالگي، بيمار شد و در پانزدهم همان ماه در اثر ابتلا به مرض حصبه، درگذشت و در مقبره ي خانوادگي در صحن حضرت معصومه (س) در قم، در كار پدر به خاك سپرده شد.

اشنای با مشاهیر ایران- علی اکبر دهخدا

علي اکبر دهخدا

ترجمه احوال

علي اکبر دهخدا در حدود سال 1297 ه . ق. در تهران متولد شد. پدر دهخداخانباباخان که از ملاکان متوسط قزوين بود‚ پيش از ولادت وي از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. هنگامي که علي اکبر دهخدا ده ساله بود پدر وي وفات کرد‚ و دهخدا با توجه مادر خود به تحصيل ادامه داد.

در آن زمان يکي از فضلاي عصر به نام شيخ غلامحسين بروجردي براي تعليم و تربيت دهخدا تعيين شد. وي حجرهاي در مدرسه حاج شيخ هادي (در خيابان حاج شيخ هادي) داشت‚ و مردي مجرد و بتدريس زبان عربي و علوم ديني مشغول بود. استاد دهخدا غالبا اظهار مي‌کردند که هر چه دارند‚ بر اثر تعليم آن بزرگمرد بوده است. بعدها که مدرسه سياسي در تهران افتتاح شد‚ دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد. معلم ادبيات فارسي آن مدرسه محمدحسين فروغي موسس روزنامه تربيت و پدر ذکاالملک فروغي بود‚ و آن مرحوم گاه تدريس ادبيات کلاس را به عهده دهخدا مي‌گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آيةاالله حاج شيخ هادي نجم آبادي بود‚ وي از اين حسن جوار استفاده کامل مي‌برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزرگوار بهره‌مند مي‌گشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت. بعدا هنگامي که معاون الدوله غفاري به سفارت ايران در بالکان منصوب شد‚ دهخدا را با خود به اروپا برد‚ و استاد دو سال در اروپا و بيشتر در

دهخدا در جواني وين پايتخت اتريش اقامت داشت‚ و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد را تکميل کرد.

مراجعت دهخدا به ايران مقارن با آغاز مشروطيت بود‚ و از آن موقع باهمکاري مرحوم جهانگيرخان و مرحوم قاسمخان روزنامه صور اسرافيل رامنتشر کرد و آن از جرايد معروف و مهم صدر مشروطيت بود. جذابترين قسمت آن روزنامه ستون فکاهي بود،که به عنوان "چرند پرند" به قلم استاد وبا امضاي "دخو" نوشته مي‌شد‚ و سبک نگارش آن در ادبيات فارسي بي‌سابقه بود و مکتب جديدي را در عالم روزنامه نگاري ايران و نثر معاصر پديد آورد.وي مطالب انتقادي و سياسي را با روش فکاهي در طي آن مقالات منتشرمي‌کرد.

پس از تعطيل مجلس شوراي ملي در دوره محمدعلي شاه‚ دهخدا را با جمع ياز آزاديخواهان به اروپا تبعيد کردند.

وي در پاريس با علامه محمد قزويني معاشر بود‚ سپس به سويس رفت و در "ايوردن" سويس نيز سه شماره از "صوراسرافيل" منتشر کرد. آنگاه به استانبول رفته با مساعدت جمعي از ايرانيان که در ترکيه بودند روزنامهاي بهناملا"سروش" به زبان فارسي انتشار داد که در حدود پانزده شماره منتشرشد. پس از اينکه مجاهدين تهران را فتح کردند و محمدعلي شاه خلع گرديد‚دهخدا از تهران و کرمان به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد‚ و بااستدعاي احرار و سران مشروطيت از عثماني به ايران بازآمده به مجلس شوري رفت.

در دوران جنگ بين المللي اول‚ دهخدا در يکي از قراي چهارمحال بختياري منزويي بود و پس از جنگ به تهران باز گشته از کارهاي سياسي کناره گرفت‚ و به خدمات علمي و ادبي و فرهنگي مشغول شد‚ و مدتي رياست دفتر (کابينه) وزارت معارف‚ رياست تفتيش وزارت عدليه‚ رياست مدرسه علوم سياسي و

سپس رياست مدرسه عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او محول گرديد‚ واز آن زمان تا پايان حيات بيشتر به مطالعه و تحقيق و تحرير مصنفاتگرانبهاي خويش مشغول بود.

علامه دهخدا در ساعت شش و سه ربع بعدازظهر روز دوشنبه هفتم اسفند ماه 1334  ه . ش. در خانه مسکوني خويش واقع در خيابان ايرانشهر (جلال بايار)

به رحمت ايزدي پيوست. جنازه آن مرحوم در بامداد روز چهارشنبه به شهر ري مشايعت و در ابنبابويه در مقبره خانوادگي مدفون گرديد.

اشنای با مشاهیر ایران-فردوسی

فردوسي

در جشن هزاره فردوسي كه به سال 1313 شمسي برگزار شد، سخن شناسان، نويسندگان و متفكران بزرگ ايران و جهان شركت داستند. به نظر همه اين بزرگان، شاهنامه فردوسي در رديف سه مجموعه بزرگ آثار ادبي جهان، يعني ايلياد "هومر" ،كمدي الهي "دانته" و مجموعه آثار"شكسپير" قرار گرفت و چهارمين اثر بزرگ جهاني شناخته شد.

يكي از شركت كنندگان در اين مراسم، پروفسور "برتلس" داشمند بزرگ روسي بود. همو كه شاهنامه چاپ مسكو با همت و كوشش او فراهم آمده و به جهانيان عرضه شده است . اين دانشمند بزرگ مي‌گويد: "مادامي كه در جهان، مفهوم ايران و ايراني وجود داشته باشد، نام پر افتخار شاعر بزرگ، فردوسي هم جاويد خواهد ماند. چرا كه فردوسي تمام عشق سوزان خود را وقف سربلندي وطن خود ايران كرد. اين حكيم دانشمند، شاهنامه را با خون دل نوشت و با اين بهاي گران، خريدار احترام و محبت ملت ايران و همه مردم جهان گرديد."

فردوسي، تاريخ و افسانه و انديشه‌هاي بلند را در هم آميخت و كتابي فراهم آورد كه به قول خودش كاخي بلند و بي‌گزند است. در ميان  تمامي شاهنامه، داستانهاي آن موثر‌تر، باارزش‌تر و دلنشين‌تر از قسمتهاي تاريخي آن است. باز به گفته اكثريت سخن شناسان و نويسندگان، در ميان اين داستانها، چند داستان از همه با شكوهتر و بي‌نظيرتر است.

داستان ضحاك و فريدون – داستان زال، رودابه و رستم – داستان سياوش – داستان سهراب و داستان رستم و اسفنديار از اين جمله است.

در اين داستانها عناصري همچون، پيام، در ونمايه و شخصيت، آنچنان بزرگ و جاوداني است كه به زمان و مكان محدود نمي‌شود و در هر دوره و هر مكاني، تازه، نو و گيرا است. اين آثار از نظر داستاني به جديدترين تكنيكها و شيوه‌هاي داستان‌سرايي پهلو مي‌زند و توصيف‌ها و  تعابير آنچنان استادانه

اشنای با مشاهیر ایران-سعدی

سعدي

مشرف الدين مصلح بن عبدالله سعدي شيرازي (وفات 691 يا 694) شاعر و نويسنده بزرگ قرن هفتم در شيراز متولد شده و در همان شهر تحصيلات خود را آغاز كرده است. سعدي به سبب كشمكشهاي ميان خوارزمشاهيان و اتابكان فارس و هجوم مغول شيراز را تكر كرد و به سفري طولاني پرداخت. اين سفر در حدود سي تا چهل سال طول كشيد و سعدي با اندوخته و تجارب فراوان به وطن بازگشت و به تأليف آثار خود پرداخت. اين آثار به نظم و نثر است كه از مشهورترين آنها  غزليات اوست.

اسلوبي كه انوري در غزل ايجاد كرد به دست سعدي تكامل يافت و به آخرين حد ترقي رسيد. سعدي فصاحت بيان و رواني گفتار را به جايي رسانيده كه تاكنون هيچ شاعري نتوانسته است به اسلوب او سخن گويد و در شيوايي كلام به پاي او برسد.

شيخ سعدي نه تنها يكي از ارجمندترين ايرانيان است ، بلكه يكي از بزرگترين سخن سرايان جهان است. در ميان پارسي زبانان يكي دو تن بيش نيستند كه بتوان با او برابر كرد، و از سخن گويان ملل ديگر هم از قديم و جديد و كساني كه با سعدي همسري كنند بسيار معدودند : در ايران از جهت شهرت كم نظير است و خاص و عام او را مي‌شناسند در بيرون از ايران هم عوام اگر ندانند خواص البته به بزرگي قدر او پي‌برده‌اند. با اين همه از احوال و شرح زندگاني او چندان معلوماتي در دست نيست زيرا بدبختانه ايرانيان در ثبت احوال ابناء نوع خود به نهايت مسامحه و سهل انگاري ورزيده‌اند چنانچه كمتر كسي از بزرگان ما جزئيات زندگانيش معلوم است، و درباره شيخ سعدي مسامحه به جايي رسيده كه حتي نام او هم بدرستي ضبط نشده است.

ادامه نوشته

اشنای با مشاهیر ایران-حافظ شیرازی

خواجه حافظ شيرازي

خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي فرزند بهاءالدين معروف‌ترين شاعر عارف قرن هشتم و يكي از چهار تن از بزرگترين شاعران ايران است كه معروف جهان شده‌اند. در باب اين استاد فناناپذير و بي‌نظير كه او را لسان‌الغيب و ترجمان‌الاسرار لقب داده‌اند اشارتهائي در بسياري از كتابها مانند تذكره‌الشعراء دولتشاه سمرقندي كه بعد از فوت اوست تا مجمع‌الفصحا و رياض‌العارفين تأليف رضاقلي خان همه مشتمل بر نام و شرح مختصري از حالات وي ‌مي‌باشد وليكن هيچ يك از آنها مطالب مفصلي كه جزئيات احوال او را نشان بدهد ندارند. تنها اثر از معاصران حافظ كه مورد توجه و اهميت قرار گرفته مقدمه‌ايست كه يكي از دوستان حافظ كه جامع اشعار او بوده، موسوم به محمد گلندام، نوشته، وي در آنجا پس از اطناب كلام در ذكر صفات شريفه و محبوبيت او نزد خاص و عام و شهرت جهانگيري كه حتي در زمان حيات حاصل كرده و قوافل سخنهاي دلپذيرش از فارس نه تنها به خراسان و آذربايجان بلكه به عراقين و هندوستان رفته چنين مي‌نويسد

ادامه نوشته