سلسه زندیه از ظهور تاسقوط

جانشين سلسله اي كه نادرشاه افشار به آن ترتيب بوجود آورد و به آن ترتيب از ميان رفت، سلسله اي بود كه مؤسس و موجد آن، لرزاده اي شچاع و مردم دار از سرداران گمنام خود نادر بود و كريم خان زند نام داشت كه چون از طايفه ” زند“ بود، سلسله اي را كه بنيان گذاشت به اين سبب ” زنديه“ نام گذاشتند.براي اينكه علل پيدايش سلسله اي را كه بنيان گذاشت به اين سبب “ زنديه“ نام گذاشت. براي اينكه علل پيدايش سلسله زنديه دانسته شود، لازمست ابتدا مختصري درباره اوضاع ايران پس از قتل نادر شاه افشار بررسي شود.
پس از قتل نادر، هر يك از سران سپاه او، در هر گوشه اي از مملكت كه مختصر نفوذي داشتند، سر به شورش و اغتشاش برداشتند. قسمت شمالي ايران از كردستان تا افغانستان عرضه تاخت و تازه هاي عليقلي خان ” عادلشاه “ و ابراهيم خان (ابراهيم شاه ) و محمد حسن خان قاجار شد و در نواحي جنوبي و مركزي، حكام و فرمانرويان ايلات بختياري و زند راه استقلال ميپيمودند و در چنان احوالي، شاهرخ شاه افشار نيز در خراسان حكومت داشت و در ظاهر، پادشاه افشار بود (1161 هجري قمري) و در همان زمان برولايات فارس فتحعلي خان افشار، بر اصفهان ابوالفتح خان بختياري و بر همدان

 

محمد علي خان تكه او حكومت ميكردند.
اولين قيام از طرف محمد حسن خان قاجار صورت گرفت باين ترتيب كه در گرگان به جمع آوري سپاه مشغول شد و ايلات يموت (بفتح ياء) و تركمنان را دور خود جمع كرد. سپس آزادخان افنان قيام كرد و او كه از طرف ابراهيم شاه بر كردستان و همدان حكومت داشت، پس از شكست ابراهيم شاه از شاهرخ ، ابتدا شهر ” زور“ و بعد كرمانشاهان را به تصرف در آورد و در سال 1162 هجري قمري بر آذربايجان دست يافت و حتي شهر ” اروميه “ يعني رضائيه امروزي را به پايتختي برگزيد و رسما خود را پادشاه ايران خواند !
بعد از اينكه شاهرخ توسط طرفداران ميرزا سيد محمد متولي دستگير و كور شد، هر كدام از حكام وي نيز در شهرهاي مهم مانند اصفهان و همدان به خودسري و تمرد پرداختند و حتي در شيراز نيز عليه فتحعلي خان افشار شورشي بوجود آمد كه رهبر آن ” صالح بيك بيات “ بود و سرانجام نيز ” صالح بيك“ در اوايل سال 1136 هجري قمري به حكومت شيراز رسيد و به اين ترتيب با اطاعت بزرگان شيراز از صالح بيك بيات، شيراز از قلمرو حكومت افشاريه خارج شد.
مركز توجه تمام مدعيان سلطنت پس از نادرشاه افشارشهر اصفهان بود كه حكومت بلارقيب نماند و عليمردان خان بختياري در تسخير اصفهان بر آمد ولي از ابوالفتح خان شكست خورد و چون در تصرف اصفهان اصرار داشت از كريم خان زند كه در آن زمان با 4 هزار سوار تير انداز و شمشير زن خود ، در سلطان آباد اراك اردو زده بود كمك خواست و كريمخان نيز دل به وعده هاي او بست و با برادرش صادق خان به كمك او رفت.
اين بار حاكم اصفهان، در مقابل مهاجمين زند مغلوب شد و منتها، چون كريم خان در اوسياست و شجاعتي سراغ كرده بود به پيشنهاد خان زند، اتحاد مثلثي از ابوالفتح خان بختياري – كريم خان زند و عليمردان خان بختياري تشكيل شد و چون هنوز مردم اصفهان را ميل دل بجانب صفويان بود يكي از نوادگان دختري شاه سلطان حسين صفوي را كه طفلي 8 ساله بنام ” ابو تراب ميرزا “ بود با عنوان شاه اسمعيل سوم به سلطنت برداشتند و قرار شد ابوالفتح خان همچنان حاكم اصفهان باشد، كريم خان فرماندهي سپاه را بعهده بگيرد و عليمردان خان نايب السلطنه باشد و باين ترتيب از اجتماع اين سه سردار كه هريك در انديشه نابودي دو تن ديگر و استقلال انفرادي بود، حكومتي تشكيل يافت كه پايه و اساس استواري نداشت (1164 هجري قمري) زيرا ابوالفتح خان مستبد و مغرور، عليمردان خان بيرحم و تند خو و خشن و كريم خان، مردم دار و بردبار و ملايم و بسيار دور انديش و احتياط كار بود .
بزودي مردم اصفهان نيز سه دسته شدند و هر دسته طرفدار يكي از سه سردار شدند منتها، بسبب نرمش و عطوفت كريمخان، جمع بيشتري منجمله ارامنه جلفا طرفدار او بودند و اين محبوبيت خان زند، عليمردان خان را بهراس افكند و براي اجراي نقشه اي كه در سر داشت كريمخان را با يك مأموريت جنگي به همدان فرستاد و در غياب او، توطئه اي ترتيب داد كه در جريان آن ” ابوالفتح خان “ كشته شد و بعد از آنكه حكومت اصفهان را يه عموي خود ” حاجي بابا خان بختياري“ سپرد، شاه اسماعيل سوم خردسال را همراه خود به شيراز برد.
در محلي بنام ” كام فيروز“ نزديك شيراز صالح بيك بيات

 

حاكم شيراز از عليمردان خان شكست خورد و در سال 1165 هجري قمري شيراز هم بتصرف خان بختياري درآمد و اين پيروزي مصادف با پيروزي مصادف با پيروزي كريمخان زند در همدان بود . پس از اين پيروزي، خان زند حكومت همدان را به برادرش صادق خان سپرد و خود به سنندج رفت و در آنجا بود كه از وقايع اصفهان و قتل ابوالفتح خان و تصرف شيراز توسط عليمردان خان مطلع شد و لاجرم، بسرعت به اصفهان بازگشت و پس از آنكه با مقاومت مختصري از طرف ” حاجي بابا خان “ روبرو شد، اصفهان را گرفت و صادق خان را از حكومت همدان به اصفهان مأمور كرد و خود براي دفع عليمردان خان كه پيمان اتحاد مثلث را شكسته بود، بسراغ او رفت.
نيروهاي زند و بختياري در ” چهار محال “ با هم روبرو شدند و عليمردان خان شكست خورد و بطرف كرمانشاهان گريخت و شاه اسماعيل سوم ناچار به اردوي كريمخان پيوست و خان زند، نيابت و وكالت او را قبول كرده و از آن زمان است كه كريمخان زند به ” وكيل الدوله ” مشهور شد (1165 هجري قمري) و در حقيقت، اين امر، آغاز كار سلسسله زنديه در تاريخ ايران محسوب مي شود .
گرچه قيام كريمخان زند از سال 1163 هجري قمري آغاز شد و همين تاريخ نيز به عنوان تاريخ تأسيس سلسله زنديه در تواريخ به حساب آمده است ولي، بطوريكه بعد خواهد آمد، فرمانروائي مستقل و بلا منازع كريمخان زند در حقيقت از سال 1179 هجري قمري كه همه دشمنان سر سخت داخلي خود را بكايك مغلوب كرد، آغاز مي شود. در طول مدت 46 سالي كه افراد سلسله زنديه در ايران فعاليتي داشتند 8 نفر باين ترتيب بر منصرفات زنديه حكومت كردند.
1-كريم خان زند
2-زكي خان برادر كريم خان (100 روز)
3-ابوالفتح خان پسر كريم خان (70 روز)
4-صادق خان برادر كريم خان (16 ماه)
5-عليمردان خان خواهرزاده زكيخان (5 سال)
6-جعفر خان فرزند صادق خان (3 سال)
7-صيد مراد خان
8-لطفعلي خان پسر جعفر خان (6 سال)
و شايد در تاريخ سلسله سلطنتي ايران، طول مدت زمامداري سلسله زنديه از همه كمتر باشد زيرا اين سلسله نيز مانند سلسله افشاريه، بعد از مرگ سر سلسله آن به سرعت شيرازه امورش از هم پاشيد و جانشينان كريم خان كه هيچكدام لياقت و بينش سياسي و جنگي خان بزرگ زند را نداشتند، هر يك مدت كوتاهي بر تخت نشستند و برخاستند تا توسط آغا محمد خان قاجار بكلي منقرض شدند .(بطوريكه شرح آن خواهد آمد).

1-كريمخان زند (1163-1193 هجري قمري)
افراد ايل زند از ايلات نژاد بودند و بيكي از شاخه هاي زبان لري صحبت مي كردند، در قريه اي بنام ” پري “ در حوالي ” ملاير “ سكونت داشتند و چون عده آنها خيلي كم بود و شهرتي چندان نيز نداشتند، آنها را جزء طايفه ” لك“ كه از طوايف معتبر لر است، محسوب ميدارند. زنديه ابتدا در حوالي ملاير به شباني و گله داري بسر مي‌بردند. وقتي در سال 1149 هجري قمري نادر براي سركوبي عليمراد بختياري به منطقه لرستان حمله كرد و بر او پيروز شد براي آنكه مبادا دوباره بختياريها شورش كنند، بعضي از طوايف بختياري و لر را به ” دره گز“ در خراسان كوچ داد كه طتئفه زند از آن جمله بود و بعد نيز جمعي از جوانان زنديه بختياري و لر را نيز كه قابليت سپاهي گري را داشتند به سپاه خود پذيرفت كه عده اي از مردان زند منجمله كريم خان و بردارش صادق زند ازآنجمله يودند.1
پدر كرميخان و صادق خان، ” ايناق“ )به فتح همزه) نام داشت و ايناق برادري بنام ” بوداق” داشت و ايناق و بوداق از رشيدترين افراد ايل زند بودند. بعد از مرگ ايناق، مادر كريمخان به عقد ازدواج بوداق در آمد و از او نيز سه فرزند پيدا كرد دو پسر به نام اسكندر خان وزكي خان و يك دختر (كه بعدها مادر عليمردان خان زند شد).
كمي بعد نادر، بر اثر ابراز لياقت بعضي از اين سپاهيان تازه خدمت، آنانرا به مشاغل عمده تر و مهمتري گماشت و كريم زند كه ابتدا با عنوان يك تيرانداز ساده به سپاه نادر وارد شده بود، يكي از آنان بود كه در جريان حمله نادر به هندوستان جزء سران سپاه نادري بود1. طايفه زند تا زمانيكه نادر زند بود در حدود ابيورد خراسان بسر ميبردند و چون نادر كشته شد به رياست كريم و صادق زند، به سرزمين اصلي خود باز گشتند. البته ابتدا از عليقلي خان عادلشاه اجازه بازگشت خواستند ولي او كه احتمال بروز شورشي از طرف زنديه ميداد با اين تقاضا موافقت نكرد و كريم و صادق زند نيز نفرات تحت فرماندهي خود را برداشتند و جنگ و گريز كنان به ملاير باز گشتند و در ” قلعه پري“ مسكن سابق افراد زند، در ملاير ساكن شدند و كريم خان زند، به سبب كارداني و لياقتي كه داشت، رفته رفته مدارج ترقي را پيمود و بر عدد ياران خود چندان افزود كه ” ابراهيم شاه” افشار دست به كمك بسوي او دراز كرد و براي او و برادرش لقب خاني فرستاد و به خلعت هاي نفيس مخلعشان گردانيد و از اين تاريخ است كه ان دو برادر به كريمخان و صادق خان معروف شدند و اولين مأموريت جنگي آنان سركوبي مخالفان ابراهيم ساه در عراق بود كه با موفقيت روبرو شد.
پس از آنكه سپاه ابراهيم شاه در حوالي كاشان پراكنده شد، كريم خان و صادق خان نيز به ملاير بازگشتند و در همين زمان است كه جريانات سياسي سبب شد تا خان زند نيز به سياست كشانده شود و در نتيجه اتحاد مثلث و سلطنت شاه اسماعيل سوم و قتل ابوالفتح خان و جنگ كريمخان و عليمردان خان پيش آمد و باين ترتيب دو رقيب اوليه كريمخان يعني ابوالفتح خان و عليمردان خان از ميان رفتند.
زماني كه خان زند، در اصفهان بود، بواسطه حسن سلوك و رفتار ملايمي كه نسبت به همه طبقات مردم از خود نشان مي داد، اكثريت مردم شهر مخصوصا ارامنه جلفا طرفدار او بودند. وقتي رقباي اوليه او از بين رفتند، كريمخان در صدد توسعه نفوذ و قدرت خود بر آمد. ابتدا همه اتباع خويش را از حدود ملاير جمع آوري كرد و در حدود 4 هزار سوار جنگ آور را سازمان داد و در همين احوال يكي ديگر از سرداران افشاري ابراهيم شاه، بنام ” سليم خان قرخلو“ نيز 8 هزار سوار و پياده اي كه تحت فرمان داشت به كريمخان پيوست.
كريمخان زند براي رسيدن به مقام فرمانروائي مستقل، راه درازي در پيش داشت و با مدعيان زورمندي در نقاط مختلف ايران روبرو بود كه عبارت بودند از :
محمد حسن خان قاجار در نواحي مازندران و گرگان
آزادخان افغان در قسمتهايي از آذربايجان
شاهرخ خان افشار در سرزمين خراسان
عليمردان خان بختياري در حوالي كرمانشاهان
و خطرناكنر از همه اين رقبا، محمد حسن خان قاجار بود.
محمد حسن خان، پسر فتحعلي خان قاجار سپهسالار شاه طهماسب دوم بود كه بدست نادر از ميان رفت.
وي در نواحي گرگان سر به استقلال برداشته و پس از غلبه بر ازادخان افغاني مازندران را نيز گرفته بود و حتي عزم تسخير گيلان را داشت كه به سبب حمله نيروهاي زنديه به طرف شمال، به مقر فرمانروائي خود بازگشت و در حقيقت نيز كريم خان پس از ارام كردن فارس و اصفهان، در حاليكه شاه اسماعيل سوم را به همراه او بود، عزم الحاق نواحي شمالي را به متصرفات خود داشت.
پس از تسخير قزوين و رشت و لاهيجان از راه كناره درياي خزر به گرگان حمله برد اما به سبب عدم همكاري نيروهاي ” سليم خان قرخلو“ ، وي در انجام اين نقشه جنگي موفق نشد مضافا به اينكه شاه اسماعيل سوم نيز به تحريك بعضي از امراي مخالف كريمخان فرار كرد و به اردوي محمد حسن قاجار پناهنده شد. به اين ترتيب اولين برخورد قاجار و زنديه به شكست كريم خان انجاميد و خان زند از راه تهران به اصفهان بازگشت (1666 هجري قمري) و پس از چند هفته استراحت در اصفهان و تنظيم امور سپاه خويش به قصد سركوبي عليمردان خان بختياري به طرف غرب حركت كرد.
خان بختياري، پس از شكست از خان زند و فرار كرمانشاهان، براي اينكه در مقابل شاه اسماعيل (كه از كريمخان زند هر كار را به عنوان او انجام مي داد) رقيبي تراشيده باشد، سيد گمنامي را كه مدعي بود از اولاد صفويه است، با عنوان ” شاه سلطان حسين دوم“ به سلطنت برداشت و خود نايب السلطنه او شد و در ضمن فرماندهي لشكر را نيز به عهده گرفت و منتظر برخورد با كريم خان زند شد.
در محلي بنام ” هارون آباد“1 دومين جنگ ميان بختياريها و زنديه در گرفت و دوباره عليمردان خان به سختي شكست خورد و باز گريخت و پس از آنكه مدتي در نواحي غرب مخفي و سرگردان بود، بدوران اوج پيروزيهاي كريم خان و پيروزي او بر آزادخان افغان در ناحيه ” خشت“ بدست يكي از افراد زنديه بنام محمد خان زند كشته شد2

 

سپس نوبت به دفع آزادخان رسيد كه بخواهش عليمردان خان بقصد كمك باو از آذربايجان بطرف كرمانشاهان اردو كشي كرده بود در نزديكي قزوين قواي خان زند و خان افغان بهم خوردند و نتيجه جنگ به ضرر كرم خان تمام شد.
كريم خان پس از شكست قزوين به اصفهان بازگشت و بعد در تقويت نيروهاي خود دوباره به جنگ آزاد خان رفت و اين بار در نزديكي ” قمشه“ ) به شم قاف و كسرشين) 3 بر قواي افغان پيروز شد منتها، چون عقب داران سپاه آزادخان راه ارتباط او را با اصفهان قطع كرده بودند، از طريق بختياري و كوه گيلويه به جانب لرستان تاخت تا در آنجا به ناحيه آذربايجان حمله كند و آزادخان نيز يكي از سرداران خود يعني فتحعلي خان افشار (والي سابق فارس) را به لرستان فرستاد و در جنگي كه بين كريمخان و فتحعلي خان در گرفت، خان زند، به علت سرماي فراوان و كمي آذوقه و
عليق سخت شكست خورد و قسمت عمده اي از سپاهيان خود را از دست داد.
اين شكست و تلفات سنگين كه به سپاه كريم خان وارد آمد بطوري او را مأيوس كرد كه تصميم به ترك سپاهيگري گرفت و قصد كرد تا به هندوستان برود و گوشه نشيني اختيار كند ولي امراي دشتستان و تنگشتات بياري او رفتند و همه افراد خود را تحت اختيار او گذاشتند و رستم سلطان حاكم ” خشت“ تأمين آذوقه و مهمات را بعهده گرفت و به اين ترتيب براي سومين بار خان زند به جنگ خان افغان رفت. در محل خشت، يا ” كتل كمارج“ و در راه ” بوشهر“ سپاهيان متحد تنگشتاني و زند، سپاه آزاد خان را در هم شكست و قسمت اعظم سپاه او را نابود كردند و خود آزادخان به شيراز و سپس به اصفهان رفت و چون محمد حسن خان قاجار نيز آماده سركوبي او بود به آذربايجان رفت.
در آذربايجان جنگي ميان خان قاجار و خان افشار اتفاق افتاد كه در نتيجه، آزاد خان شكست خورد و به والي بغداد پناه برد و چون والي بغداد بنا بر مصالح سياسي بيطرفي اختيار كرده بود، آزادخان به ” ارايكلي“ (به كسر همزه)1 والي ” كاخت“ (به كسر خاء) پناهنده شد و چون او نيز از كمك سرباز زد، ناچار به تنها سردار زمان يعني كريمخان پناهنده شد و خان زند نيز با منتهاي جوانمردي، دشمن شكست خورده را پذيره شد و نزد خود نگاه داشت و به اين ترتيب، يكي ديگر از رقباي سياسي كريمخان زند از پيش برداشته شد.
آنگاه خان زند درصدد فتح شيراز برآمد و مردم شيراز كه آوازه حسن اخلاق و مردانگي كريمخان را شنيده بودند، بدون جنگ تسليم شدند و او، پس از مدتي استراحت، به قلع و قمع گردنكشان لار و دشتستان اقدام كرد و بعد به اصفهان رفت و در همان زمان رقيب سر سخت او محمد حسن خان قاجار نيز با نيروئي در حدود 20 هزار سوار و پياده عازم فتح اصفهان بود.
وكيل الدوله، يكي از مهمترين سرداران خود يعني ” شيخ علي خان زند“ را به جلوگيري او فرستاد و دو سردار زند و قاجار در محلي بنام ” كزاز“ نزديك اراك با يكديگر روبرو شدند و در آن جنگ، محمد حسن خان پيروز شد.
كريم خان براي گرفتن انتقام شكست كزاز باقيمانده سپاه خود عازم جنگ با خان قاجار شد و در گلون آباد دومين جنگ قاجارها و زنديه در گرفت كه باز محمد حسن خان پيروز شد و اصفهان به تصرف قاجارها درآمد و چون كريم خان به شيراز برگشته بود، سپاه قاجار به سرعت شيراز را محاصره كرد و سومين جنگ، در حاليكه كريمخان در داخل شيراز قلعه داري ميكرد، در محلي بنام ” دشمن زيار“ ميان قاجاريه و زنديه واقع شد و اين بار، شيخ علي خان موفق شد قاجارها را شكست دهد و چون كمي آذوقه و بعضي شورشهاي كوچك از طرف خود قاجارها، محمد حسن خان را مستأصل كرده بود، خان قاجار محاصره را تعطيل كرد و در 1171 هجي قمري به تهران برگشت تا به گرگان برود.
كريم خان ابتدا شيخ علي خان را با قسمت عمده سپاه زند به تعاقب او مأمور كرد و بعد نيز وقتي حكومت شيراز را به صادق خان برادر خود سپرد، با باقيمانده سپاه به طرف شمال حركت كرد.شيخ علي خان در تعقيب خان قاجار به شهر اشرف (بهشهر امروزي) رسيد و در آن محل بار ديگر قاجارها از زنديه شكست خوردند و محمد حسن خان هنگام فرار، هنگامي كه از روي پلي رد مي شد. به علت سكندري رفتن اسبش به زمين در غلطيد و يكي از امراي ” دولو“ ي قاجار بنام ” محمد علي خان دولو“ 1 كه كينه اي از خان قاجار در دل داشت و منتظر فرصتي براي گرفتن انتقام بود (و در آن موقع پشت سر محمد حسن خان ميتاخت) فرصت را غنيمت شمرد و به ضرب شمشير او را از پاي در آورد و سرش را براي ابراز مراتب وفاداري به خان زند، به نزد شيخ علي خان فرستاد تا براي كريم خان بفرستد و سر محمد خان را در تهران بپاي كريمخان انداختند و خان زند نيز دستور داد تا آن سر را با مشك و گلاب شستند و بامانت در زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم تهران به خاك سپردند. iranpardis.com
پس از قتل محمد حسن خان قاجار، خانواده و پسران او از ترس، به تركمانان به يموت پناهنده شدند و پس از چهار سال به كريم خان پناه آوردند و خان زند آنها را در پناه خود گرفت و حسين قلي خان و آغا محمد خان پسران او را در دربار خود نگهداشت و حتي براي ايجاد خويشاوندي سببي با قاجارها با خواهر محمد حسن خان نيز ازدواج مرد و به اين ترتيب با از ميان رفتن محمد حسن خان همه ايالات ساحلي درياي خزر نيز به تصرف خان زند در آمد و جز كرمان و خراسان كه در اختيار شاهرخ شاه افشار بود، همه ايران مطيع زنديه شدند و كريم خان بپاس حق نعمت نادرشاه تا آخر عمر متعرض شاهرخ و افشاريه در خراسان نشد و كمي بعد مردم كرمان نيز مطيع كريمخان شدند و شاه اسماعيل سوم كه تا آنزمان در اردوي قاجارها بود بار ديگر به نزد كريم خان آمد و خان زند نيز دستور داد اورا با احترام پذيرائي كردند.
اينك، براي كريم خان دشمني جز فتحعلي خان افشار نمانده بود. فتحعلي خان در ابتدا سردار نادر بود. بعد به خدمت ابراهيم شاه افشار رفت و سپس سردار سپاه آزاد خان افغان شد و هم او بود كه در جنگ ارستان بر كريمخان پيروز شد. بعد از شكست آزاد خان؟ وي خدمت محمد حسن خان قاجار را قبول كرد و چون او نيز شكست خورد، فتحعلي خان سپاه خود را برداشت و به آذربايجان رفت و چون مدعي ديگر در ان حدود نبود به طرح حكومت مستقلي پرداخت و در اروميه به حكومت نشست و به جمع آوري سپاه براي جنگ احتمالي با زنديه مشغول شد .
كريم خان براي از پيش برداشتن اين مدعي تازه عازم آذربايجان شد و در قريه سياه چمن نزديك تبريز اردو زد و در همان محل جنگ در گرفت. در آغاز امر سپاه زند شكست خورد و خان افشار غره به پيروزي اوليه، جانب احتياط را از دست داد و همين امر سبب شد تا كريم خان به سرعت قواي منهزم شده خود را جمع آوري كند و بر دشمن بتازد و در آستانه شكست، پيروز شود. فتحعلي خان افشار به قلعه اروميه گريخت و متحصن شد و كريم خان 9 ماه اروميه را در حاصره داشت تا، سرانجام خان افشار جز تسليم چاره اي نديد. پس با جميع بزرگان خويش به اردوي خان زند آمد و وكيل الدوله نيز او را عفو كرد و باين ترتيب آذربايجان نيز مطيع خان زند شد. (1175 هجري قمري)
نوشته اند كه در ضمن محاصره اروميه، جمعي را در خفا مأمور قتل كريم خان زند كرد و اين نقشه فاش شد و او، متهمين را به قتل رساند و نيز بر اثر سوء ظني كه به شيخ عليخان سردار خود در مورد اين توطئه پيدا كرده بود، او را نابينا كرد ولي بعضي ديگر از مورخين معتقدند در جريان محاصره اروميه، بعضي مذموران مخفي كريم خان به او اطلاع دادند كه شيخ عليخان با مردم به خشونت رفتار مي كند و در مورد دريافت ماليات، اضافه بر ميزان مقرره از مردم ميستاند و بعضي دستورات ” وكيل

 

را دگرگونه اجرا مي كند و از آنجا كه وكيل سلب آسايش ملت را گناهي بزرگ مي دانست، دستور داد تا آن سردار بزرگ و كار آمد را كه خدمات فراوان به او كرده بود كور كردند.
در اين موقع ، جمعي از اعراب بني كعب كه در ساحل راست شط العرب (اروند رود) ساكن بودند از ظلم و ستم ” عمر پاشا“ حاكم بغداد به رهبري يكي از شيوخ عرب بنام ” شيخ سليمان“ به جنوب ايران آمدند و زورق سنگين فراهم كرده و مدخل شط العرب را بر روي همه كشتي هاي بازرگاني و مسافري مخصوصا كشتي هاي دولت عثماني بستند و چند كشتي آن دولت را نيز در دهانه شط توقيف كردند.
عمر پاشا، با اجازه دولت عثماني از كريم خان تقاضاي سركوبي شيخ سليمان را كرد و چون خان زند، دوستي امپراتوري عثماني را مغتنم مي شمرد، زكي خان، نا برداري خود را با جمعي از تفنگچيان تنگستاني بسركوبي شيخ بني كعب فرستاد. اين سپاه به كمك كشتي هاي والي بصره از كارون گذشتند و بر شيخ سليمان تاختند و چون كار بدينگونه شد، شيخ سليمان يكي از محترمين زند را بنام ” ميرزا محمد علي صدر الممالك“ كه كريم خان نسبت به او احترام زيادي قائيل بود شفيع قرار داد و متعهد شد كه دست از عمليات خود بردارد و خراجگذار ايران باشد و چون ” بني كعب ها “ پيرو تشييع بودند و خود كريم خان نيز شيعه مذهب بود، تقاضاي او را پذيرفت و در سال 1178 هجري قمري فتنه بني كعب پايان يافت و با سركوبي بعضي شورشيان كه در نواحي بهبهان سر به شورش برداشته بودند، فتنه هاي جنوب پايان يافت.
در اين تاريخ، از قيام كريم خان زند 15 سال مي گذشت (از سال 1163 هجري قمري) و در طي اين مدت وي دائم در جنگ و ستيز با مدعيان مختلف در شهرهاي مختلف بود كه برتمام آنها پيروز شد و بر سراسر ايران جز خراسان مسلط شد و تصميم به استراحت گرفت. پس، در ماه صفر سال 1179 هجري قمري وارد شيراز شد و آنجا را به پايتختي خود برگزيد و چون بيش از آن شاه اسماعيل سوم را شايسته عنوان پادشاهي نميديد، او را از سلطنت خلع كرد و به آباده فارش فرستاد و حقوقي مكفي با وسايل لازم زندگي در خور يك شاهزاده در اختيار او گذاشت ولي خود او نيز عنوان پادشاهي بر خود نگذاشت و گفت ( من تا بحال وكيل الدوله و وكيل السلطنه بودم و از اين به بعد وكيل المله و وكيل الرعايا هستم و اين عنوان را از عنوان پادشاه و سلطان بيشتر خوش دارم) و تا آخر عمر نيز بهمان عنوان وكيل قناعت كرد.
وي از اين س تا سال 1193 هجري قمري كه به مرض سل بدرود حيات گفت، در شيراز مقيم بود و از آن شهر خارج نشد و همه ماجراهاي جنگي را كه در اين مدت اتفاق افتاد. سرداران و برادران او حل و فصل كردند كه يكي از اين وقايع، ماجراي قيام
حسين قلي خان قاجار فرزند محمد حسن خان بود.
قبلا نوشته شد كه پس از شكست و قتل محمد حسن خان قاجار در سال 1172 هجري قمري فرزندان او به دشت گرگان گريختند و به تركمانان پناه بردند و مدت 4 سال در پناه آنان بودند و حتي يكبار نيز آغا محمد خان با جمعي از تركمانان به استر‌آباد و مازندران تاخت ولي توسط ” محمد خان“ حاكم مازندران دستگير شد و با برادرش به شيراز نزد وكيل، فرستاده شدند. آغا محمد خان فرزند بزرگ محمد حسن خان كه 18 ساله بود (و در 5 سالگي به فرمان عليقلي خان عادل شاه مقطوع النسل شده بود) طبعي سركش و كينه جو داشت ولي بردارش حسين قلي خان رشيد و دلاور و ساده لوح بود و با اين وصف هر دو، مانند افراد خانواده زند در پناه او زندگي ميكردند و چون حسين قلي خان از كريم خان تقاضاي واگذاري حكومتي كرد. او را به حكومت دامغان مأمور كرد.
وقتي حسين قلي خان به مقر حكومت خود رسيد، به تحريك قبلي آغا محمد خان سر به طغيان برداشت و بعضي اط شهرهاي مازندران از جمله ساري را گرفت و حتي محمد خان حاكم مازندران را نيز كه مسبب دستگيري او و برادرش شده بود كشت و خود را جهانسوز شاه لقب داد و چون كار او به اينجا رسيد، خان زند، زكي خان را به سركوبي او مأمور كرد.
وقتي سپاه زند به مازندران رسيد، جهانسوز شاه به گرگان گريخت و زكي خان كه به خلاف طبع آرام كريم خان، طبعي خشن داشت، عده زيادي را به اتهام كمك به حسين قلي خان به فجيع ترين وضع كشت و اوضاع مازندران را آرامش بخشيد و چون بازگشت

 

جهانسوز بار ديگر فتنه آغاز كرد و اين بار به فرمان وكيل، سپاه ديگري به فرماندهي ” محمد علي خان زند“ روانه مازندران شد و باز با رسيدن اين سپاه به مازندران، حسين قلي خان به گرگان گريخت و چون بيش از آن در خود ياراي سركشي نمي ديد از در فرمانبرداري بر آمد.
در اجراي اين منظور، وي فرزند خردسال خود ” باباخان“ 1 را با نامه معذرت خواهي و چندين هديه نفيس به شيراز بنزد خان زند فرستاد و درخواست بخشش كرد و كريم خان نيز به شيوه مرضيه معمول خود او را بخشيد و حتي پس از جندي به باباخان اجازه داد كه نزد پدرش باز گردد ولي وقتي باباخان به پدر ملحق شد، حسين قلي خان در دشت تركمن، توسط دو نفر از غلامان خود، به سوداي انعام از كريم خان او را كشتند و باين ترتيب فتنه حسين قلي خان جهانسوز شاه نيز پايان ياقت.
واقعه مهم ديگر دوران فرمانروائي كريم خان زند، واقعه فتح بصره است. در زمان نادر شاه به سال 1156 هجري قمري، عمان و مسقط توسط ” محمد تقي خان “ والي فارس و كلب علي خان برادر زن نادر تسخير شد و چون آن دو سردار با يكديگر نساختند، كلب علي خان توسط محمد تقي خان به قتل رسيد و خود والي فارس نيز شورش كرد. گرچه، وي بعدا شكست خورد و كور شد ولي در اوضاع جنوب ايران هرج و مرجي ايجاد شد كه در نتيجه آن، شيخ عمان بر قسمت اعظم سواحل جنوبي خليج فارس مسلط گرديد و كريم خان زند نيز كه سرگرم جنگهاي خود در نواحي مركزي و شمالي بود، چندان توجهي به جزاير و سواحل خليج فارس نداشت.
در آن ايام، تجارت دريائي جنوب ايران در دست انگليسها و هلندي ها بود و فرانسويان نيز كه به دنبال بازاري براي كالاهاي خود مي گشتند، با انگليسيها از در جنگ در آمدند و حتي يكبار در 20 محرم 1173 هجري قمري با 4 كشتي جنگي به بندر عباس آمدند و مراكز بازرگاني انگليسيها را گلوله باران كردند و به اين سبب انگليسيها نيز مراكز تجارت خود را به بندر بصره كه در آن زمان متعلق به امپراتوري عثماني بود منتقل كردند و نيز هلندي ها دارالتجاره هاي خود را به بنادر عثماني بردند و چون اين امر سبب ضرر و زيان تجار ايران و در نتيجه ركود بازرگاني خارجي ايران مي شد، كريمخان براي بازگرداندن مراكز تجارتي انگليس، امتيازاتي به انگليسيها داد و از جمله در سال 1177 هجري قمري حق تجارت بوشهر را به كمپاني هند شرقي انگليس واگذاشت و تجارت خانه انگليسيها تا سال ، 1184 هجري قمري داير بود تا اينكه به علت ايجاد نا امني در خليج فارس دوباره به بصره منتقل شد و اين بار كريم خان در صدد بر آمد تا بصره را تصرف كند.
در فاصله تعطيل و افتتاح مجدد دارالتجاره انگليسي ها در بصره، ماجراي اتفاق افتاد به اين ترتيب كه در سال 1167 هجري قمري ” كتيپ هوزن“1 رئيس التجاره هلند، جزيره خارك را تصرف كرده و با ايجاد يك قلعه نظامي در آنجا، به صيد مرواريدهاي معروف به غلطان در حوالي آن جزيره مشغول شد. كمي بعد، ” مير مهنا “2 شيخ بندر ريگ كه شورش كرده و از صادق خان كه والي فارش شده بود شكست خورده بود، جزيره خارك را از هلندي ها گرفت و سپاه صادق خان نيز خارك را از او گرفت و با پناهنده شدن مير مهنا به بصره و قتل او در آن بندر، جزيره خارك و خاركو نيز ضميمه قلمرو كريم خان زند شد.
در اواخر حكومت كريم خان زند، سليمان پاشا والي كردستان عثماني 3 كه از امپراتوري عثماني رنجيده بود، به دربار ايران پناهنده شد و كريم خان نيز او را گرامي داشت و از او حمايت كرد و به حكومت خويش باز گردانيد ولي پس از سليمان پاشا، برادر او محمد پاشا به حكومت كردستان منصوب شد و اونيز به لحاظ جوانمردي كريم خان اطاعت خان زند را به عهده گرفت و ضمن ارسال بعضي تحف و هدايا به حضور وكيل الراعايا خود را تحت الحمايه ايران خواند.
امپراتور عثماني كه از رفتار اين دو برادر رضايت چنداني نداشت. محمد پاشا را نيز از حكومت كردستان معزول كرد و حتي دستور داد تا او را به قتل برسانند و محمد پاشا نيز به دربار ايران پناه آورد و اين امر نيز يكي ديگر از علل تصميم كريم خان زند به جنگ با عثماني شد.
يكي لز مقررات معاهده نادر شاه افشار با عثماني، تأمين جاني و مالي زوار ايراني در بين النهرين از طرف كارگزاران عثماني بود و اين تأمين، تا زمان مرگ نادر ادامه داشت ولي از آن به بعد، عثمانيان بناي بد رفتاري را به ايرانيان گذاشتند و ” عمر پاشا“ والي بغداد كار خشونت و بي رحمي را درباره ايرانيان از حد گذراند. روي اين امر سال 1187 هجري قمري وكيل الرعايا طي نامه اي به سلطان مصطفي خان شوم امپراتور عثماني ضمن اعتراف به عمل عثمانيان، براي جلوگيري انتقام ايرانيان خواست كه سر عمر پاشا را به ايران بفرستد و چون دولت عثماني ترتيب اثري به اين نامه نداد كريم خان امر به بسيج سپاه داد و نقشه فتح بصره را شروع به اجرا كرد.
در همين موقع سلطان مصطفي خان سوم وفات يافت و برادرش با عنوان سلطان عبدالحميد خان اول به جاي او با امپراتوري عثماني رسيد و او طي نامه اي دوستانه از وكيل الرعايا تقاضاي تجديد نظر در فتح بصره را كرد و دليل آورد كه بصره، ملك شخصي مادر اوست و اگر وكيل از تسخير آن چشم بپوشد هر نقطه ي ديگري از خاك عثماني را كه معين كند به ايران واگذار خواهد كرد.
اين نامه، بر كريم خان زند مسجل كرد كه عثمانيان از جنگ با ايران در هراسند و به اين جهت دسته ديگري از سپاهيان خود را به بصره فرستاد و عثمانيان نيز لاجرم سپاهي براي دفاع از بصره آماده كردند و به آن بندر فرستادند. سپاه اصلي ايران به تعداد 35 هزار نفر و به سرداري صادق خان در اواخر سال 1188 هجري قمري به وسيله ساختن پلي چوبي بر روي شط العرب از آب گذشتند و در جنگي كه در سال 1189 هجري قمري بين ايران و عثماني در گرفت، عثمانيها شكست خوردند و به بصره گريختند و صادق خان نيز امر به محاصره آن بندر مهم تحارتي داد.
محاصره بصره كه به سبب وجود استحكامات زياد جنگي و موقعيت خاص جغرافيايي كار مدافعان را آسانتر مي كرد ، مئت 13 ماه به طول انجاميد و با وجوديكه شيخ عمان به ” سليمان آقا“ حاكم بصره كمك مي كرد و انگليسي ها نيز براي حفظ موقعيت سياسي و تجارتي خود در بصره دو كشتي جنگي در اختيار سليمان آقا گذاشته و جمعي از اعراب را براي كمك او تجهيز كرده بودند، معهذا به سبب پا فشاري صادق هان و كمكهاي شيخ بحرين و حاكم بوشهر محاصره ادامه يافت و در عرض اين مدت عثماني ها كه به سبب گرفتاري هاي سياسي در اروپا نمي خواستند قواي خود را در جنگ بزرگ ديگري با ايران درگير كنند، سر عمر پاشا را براي كريم خان فرستادند و با اين وصف كريم خان دستور ادامه محاصره را داد.
محاصره بصره 13 ماه به طول انجاميد، تا سرانجام سليمان آقا به سبب عدم آذوقه و مهمات، تسليم شد و بصره به تصرف ايران در آمد و به فرمان كريم خان ” علي محمد خان زند“ به حكومت انجا منصوب گرديد و صادق خان پس از 4 ماه توقف در بصره به شيراز برگشت در غيبت او مردم بصره و بعضي طوايف عرب طرفدار عثماني، به تحريك آن امپراتوري شورش كردند و جمع زيادي از ايرانيان و منجمله علي محمد خان زند را كشتند (1192 هجري قمري) و با اين وصف موفق به تسخير بصره شدند و روي اين اصل، صادق خان با عنوان والي بصره و سپاهي مجهز اط تفنگداران شجاع فارس و پسر جوان خود جعفر خان به آن بندر آمد و شورشيان را به آساني پراكنده ساخت و از آن پس تا زمان مرگ كريم خان زند در حكومت بصره باقي بود و در اين مدت، به تقليد شيوه برادر، به جلب قلوب اهالي پرداخت و با مردم مخصوصا خارجيان و انگليسيها به مدارا رفتار كرد و با اين وصف چون بعد از مرگ كريم خان، صادق خان به شيراز برگشت، عثمانيها دوباره بصره را گرفتند.
كريم خان زند، وكيل الرعايا، روز 13 ماه صفر سال 1193 هجري قمري به مرض سل
كه از دير باز او را رنج مي داد بدرود حيات گفت و در عمارت كلاه فرنگي شيراز، در مقبره اي كه قلا به دستور او ساخته شده بود مدفون شد و به اين ترتيب زندگي 75 ساله او كه چهل سال آن در سپاهي گري و 14 سال آن نيز در فرمانروائي بدون رقيب در شيراز گذشت، سپري شد.
پايتخت وي، شيراز بود و چون آن شهر مركز حكومت زنديه شد به سرعت رو به آبادي و عمران گذاشت و چون خود كريم خان نيز به آبادي و عمران و ايجاد ابنيه علاقمند بود، بازارها، مساجد و ابنيه عمومي فراوان در آن شهر ايجاد كرد كه بازار وكيل- حمام وكيل و مسجد وكيل از مهمترين آنها بود و بر اثر توجه خاص او شيراز آبادترين و پر جمعيت ترين شهرهاي جنوبي ايران شد.
اين مرد، كه چون ديگر بزرگ مردان تاريخ ايران از ميان ملت برخاست و به نيروي تدبير و شمشير بر ملت سرورس يافت، به سبب خصوصات منحصر به فردي كه داشت، نامش به نيكي و عدل و انصاف و بزرگي مقام در تاريخ، جاودان شده است. ذاتا مردي رئوف و پاكدل و مهربان بود و با وجوديكه از ميان عشاير برخاسته بود، در سياست و كشور داري، هم سطح ساير رجال برجسته سياسي قرون گذشته ايران محسوب مي شود. هيچگاه تحت تأثير مقتضيات زمان و مكان قرار نگرفت و تا پايان عمر، صفات اصلي عشايري و تربيت ساده اوليه خود را حفظ كرد.
در امر سپاهيگري، سربازي شجاع بود و گرچه، نبوغ جنگي چون نادر شاه نداشت ولي، جز يكي دو مورد كه به علل برتري قواي خصم و يا اهمال زير دستانش شكست خورد. در ساير پيكارهاي خود پيروز بود و در اين امر، حتي قاجارها نيز او را قبول داشتند و مورخان عهد قاجاريه، صفات مردانه، شهامت، صداقت، انسانيت و رحم و مروت و انصاف او را ستوده و بر نوشته هاي مورخان عهد زنديه مانند ” ميرزا صادق موسوي“ متخلص به ” نامي “ و ” عليرضا پسر عبدالكريم” صحه گذاشت و آنها را تصديق كرده اند.
كريم خان سخت كش و قسي القلب و خونريز نيود و دشمن را تا موقعي دشمن مي دانست كه شكست نخورده و رودرروي او نايستاده باشد و بعد كه خصم را مي كوبيد و او را وادار به عجز مي كرد، با مهرباني او را پناه مي داد و به اين سبب نيز همه مخالفان و مدعيان وي بعد از شكست، به اولين كسي كه پناه مي آوردند، خود او بود. در زندگي شخصي بسيار ساده و بي آلايش بود در لباس و تشريفات قائل به تجمل نبود و هيچ وقت جواهر و زينت به كار نمي برد. در قدرت و قوت جسماني كم نظير بود. رعايت اعتدال در خوردن و آشاميدن مي كرد. طالب عيش و عشرت بود ولي در آن غرقه نمي شد زيرا از يكسوي به حفظ بنيه و قدرت بدني خود مايل بود و از سوي ديگر معتقد بود، وقت او بيشتر براي رسيدگي به حال ملت و پيشرفت كار و زياده
روي در لهو و لعب بهر دوي اين مقصود صدمه مي زند.
وكيل الرعايا بسيار فروتن و متواضع بود و به اين ترتيب تا پايان عمر، نام پادشاه را بر خود نگذاشت و با وجوديكه همه مردم ايران از جان و دل سلطنت او را طالب بودند هيچگاه خود را گم نكرد و به لقب وكيل قناعت كرده و معتقد بود كه تحت اين عنوان ، بهتر مي تواند با مردم باشد و به آنان خدمت كند. به معرفت نفساني و ” حق نان و نمك“ سخت پاي بند بودو از بي وفائي و غدر و خيانت و دوروئي سخت بيزاري مي جست و به اين ترتيب بود كه به پاس الطاف نادر شاه كه او را از مقام يك ” تير انداز “ سپاه به مقام فرماندهي و سرداري رسانيده بود، با وجوديكه تقريبا همه ايران را تحت سلطه خود داشت، به بازماندگان نادر شاه كه در خراسان بودند، كاري نداشت.
وي طرفدار رعيت و طالب امنيت و آرامش و علاقه مند به آباداني و سر بلندي كشورش بود و براي انجام اين امر به عناوين مختلفه به ميان طبقات مردم مي رفت تا از آرزوهاي آنان و مشكلاتشان آگاه شود و با هه دل رحمي و عطوفتي كه داشت وقتي پاي تعدي به حقوق به ميان مي آمد دژم مي شد و كساني را كه در صدد آزار مردم بر آمده بودند سخت تنبيه مي كرد كه تنبيه سردار فداكارش شيخ علي خان از آن جمله بود و در اين مورد نوشته اند كه چون خود با نهايت اقتصاد و صرفه جويي زندگي مي‌كرد كه مبادا حق ملت ضايع شود، گاه به خاطر چند دينار اسراف و زياده روي از خدمتگزاران خود دستور قتل آنان را مي داد و چون خود او در جريان وقايع زمان نادر بود و مي دانست كه مخارج آن اردوكشي هاي دائمي كه براي حفظ اعتبار سياسي بود، تا چه حد تحميل به مردم عادي است سعي داشت كه ملت در صلح و امنيت بسر برد و در سايه عدل و انصاف او، مردم پس از آن همه جنگ و خونريزي هاي فتنه افغان به بعد به خوشي زندگي كنند.
با اين وصف، در بعضي شرايط كه لزوم خشونت و سخت گيري احساس مي شد، سرداران خشن خود را (البته با سفارش و توصيه به احتياط و مردم داري ) به فرو نشاندن آتش شورشها مي فرستاد و در اين مورد، بيشتر از برادر خود صادق خان و زكي خان استفاده مي كرد و اين طرز رفتار و مردم داري وكيل الرعايا و آگاهي مردم از شدت عمل بعضي سرداران او سبب شده بود كه در مدت 14 سال حكومت بلامنازع وي، شورشهائي از آن قبيل كه در دوران سلطنت ساير سلاطين قبل از او (مخصوصا بعد از نادر شاه) بروز مي كرد، اتفاق نيفتد.
خان بزرگ زند، خود شيعه مذهب بود و اوايل زند نيز پيرو آئين تشييع بودند و نوشته اند كه وي مانند يك مسلمان شيعه ساده، به مذهب خود پاي بند بود و حتي در ماه محرم، به اقامه مراسم عزاداري حضرت حسين بن علي (ع) مي پرداخت ولي هيچ گاه از مذهب، براي پيشرفت در كار سياست استفاده نكرد و تعصب نشان نداد و به اين سبب بدوران حكومت وي، همه افراد اقليت هاي مذهبي (حتي پيروان تسنن) در امان بودند و آزادي داشتند. اين مرد بزرگ حتي سواد نداشت و با اين وصف، به علماء و ادباء و دانشمندان احترام مي گذاشت و مخصوصا به عرفا و مشايخ آنان سخت اعتقاد داشت و احترام مي كرد و اهل علم و هنر را مي نواخت و وجود بعضي وزراء و اطرافيان علم دوست او، مانند ” ميرزا حسين فراهاني “ كه ” وفا” تخلص مي كرد و ” ميرزا محمد جعفر منشي “ كه در كشور داري به خان زند كمك مي كردند، در رواج بازار علم و ادب و هنر و معارف كلي عصر زنديه تأثير فراوان داشت.
مردي ميهن پرست بود و به بقا و استقلال كشورش سخت پاي بند بود و منافع ايران را بر هر چيز ديگر مقدم مي داشت و به اين جهت چون تقويت بنيه اقتصادي كشور را براي انجام مقصود خود مفيد مي دانست در ترغيب و تشويق هنرمندان و صنعتگران و بازرگانان كوشا بود. او نيز مانند شاه عباس به كفايت ولياقت ارامنه در امور بازرگاني و اقتصاد اعتقاد داشت و با حمايت از آنان، بازرگاني خارجي را توسعه داد و نيز بازرگانان انگليسي را اجازه داد تا در بندر بوشهر و جزيره خارك مراكز تجارتي بر پا كنند و به بازرگاني بپردازند.
دربار ساده و بي تكليف وي حاجب و دربان نداشت و به دستور خود او هر روز چند ساعتي بارعام برقرار بود و مردم به حضور او مي آمدند و خود وكيل، صادقانه بدرد دل آنان گوش مي داد و به شكايات آنها رسيدگي مي كرد و دستورات صريح و قاطع او در اسرع اوقات اجرا شد زيرا به سرعت به آباداني آن شهر پرداخت و يادگارهاي فراوان باقي گذاشت كه جز حمام وكيل و بازار وكيل و مسجد وكيل، و ارگ وكيل، بناي قديم سعديه و حافظيه را نيز به او نسبت مي دهند.1 و نيز در ساير شهرها از جمله تهران (كه از شهرهاي مورد توجه وكيل بود) ابنيه متعدد ايجاد كرد كه“ خلوت كريم خاني ” در تهران از آن جمله است.
خان بزرگ زند، كه مردي دور انديش بود و ماجراهاي بعد از قتل نادر و پاشيدگي اوضاع را به سبب قيام هاي متعدد سلطنت طلبي و رياست جوئي بازماندگان نادر نتايج حاصله از آنرا به چشم ديده بود، براي آنكه بعد از مرگ او، نيروئي منظم در اختيار جانشينانش باشد كه بتوانند همجنان بر اوضاع مسلط باشند، لشكري به تعداد 45 هزار نفر ترتيب داد كه هميشه در شيراز مستقر بودند و به طور آماده باش دائم تحت فرمان و امر وكيل بودند ولي، اين سپاه، بعد از مرگ او به علت سوء تدبير جانشينان وي از هم پاشيد و سرداران سپاه، هر يك افراد تحت فرماندهي خود را به خدمت يكي از خوانين زند بردند انتظاري كه از اين سپاه براي استحكام مباني سلطنت زنديه مي رفت، نقش بر آب شد.
__________________
منبع- ایران پردیس
 

چالشهای داخلی زمان زندیان

سلسله زندیه
زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از ایل زند که از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود.کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود ارگ بازار حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده است.
کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه.ق): از سوابق زندگی خان زند تا سال ۱۱۶۳ ه.ق. که جنگ های خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و آن عرصه را برای ظهور قدرت های جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه‌اسماعیل سوم به شاهی برداشتند. ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمی‌شمرد، ناچار به نزاعهای داخلی روی آوردند. سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دائمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیسها روی خوش نشان نداد و همواره میگفت آنها می‌‌خواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفوذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.
زندیان پس از کریم‌خان

پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع های مستمر ،‌ زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادت های بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.
آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد،پ سران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور ##### #### به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد. وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه‌ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه دنباله آنان در ایران زندگی نمی‌کنند. دسته‌ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سالها به پیشه کاروانداری پرداختند.
البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج‌ابراهیم‌خان کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.
فرمانروایان زند

کریم خان زند ۱۱۷۹-۱۱۹۳ (هجری)
محمدعلیخان زند؛پسر کریم خان بود که زکی‌خان زند او را زمانی کوتاه به پادشاهی برداشت.
ابوالفتح ‌خان زند؛ ۱۱۹۳-۱۱۹۳؛ او فرمانروایی هفتاد روزه‌ای را پس از مرگ پدرش کریم خان داشت ولی زکی خان به عنوان نایب او کنترل همه چیز را در دست داشت.
صادق خان زند؛۱۱۹۳-۱۱۹۳؛وی در کرمان فرمانروایی به راه انداخته بود و دعوی پادشاهی داشت.با ترور زکی خان خود را به شیراز رساندو فرمانروایی را به دست گرفت.ولی از علیمرادخان شکست خورد و نابینا و کشته شد.
علیمرادخان زند ؛ ۱۱۹۳ ،۱۱۹۹ ؛ وی خواهرزادهٔ زکی خان بود. او در آغازاصفهان فرمان می‌راند و توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.
شيخ‌ويس‌خان زند ؛ پسر علیمراد خان و جانشین وی بود.وی به فریب جعفرخان کشته شد.
جعفرخان زند ؛ ۱۱۹۹-۱۲۰۳؛پسر صادق خان بود.وی به دست هواداران صیدمرادخان ترور گشت.
صیدمرادخان زند؛او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در شیراز فرمان راند.
لطفعلی‌خان زند؛۱۲۰۳-۱۲۰۹؛ پسر جعفر خان و واپسین شاه زند.در آغاز بر شیراز و آنگاه در کرمان و طبس با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت ولی سرانجام به دام افتاد و پس از کور شدن و ##### و شکنجه بسیار کشته شد.
رابطه با بیگانگان

زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلی‌خان برخوردهای نزدیک و دوستانه‌ای با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم خان با انگلیسی ها در تاریخ پُرآوازه است ؛ وی چینیهای پیشکشی انگلیسیها را در پیش رویشان شکست و ظرفهای مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می‌بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرفهای شما نداریم ؛ ولی می‌نماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسی ها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسی ها پارچه‌های پشمی به ایران می‌آوردند و در برابر کریم خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.
فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آنها چاره‌ای نداشتند جز اینکه شرط های ایران را در راه بازرگانی بپذیرند.
هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهرا به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندی ها را بیرون راند.
همچنین روس ها نیز پیوندهای بازرگانی گسترده‌ای در این روزگار با زندیان داشته‌اند.
در نیمه دوم سده هجدهم اروپاییان حرکتهای استعماری خویش را در خاور آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار می‌داده است.
وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریم‌خان

او که مرد ساده‌زیی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور می‌رساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش می‌کوشید. او که انسانی بی‌آلایش بود در توده مردم حاضر می‌شد و از روزگار آنان آگاه می‌شد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدانها یاری می‌رساند. از مهربانی و بخشش او داستانها گفته شده است.
وضعیت مردم پس از پادشاهی کریم‌خان

با مرگ کریم خان اوضاع کشور باز به هم ریخت و نبرد بر سر قدرت بازماندگان زند فشار بسیاری به مردم آورد. حتی در برافتادن این خاندان مردمان بسیاری قربانی قاجارهایی شدند که فرمانروایی را از زندیان ربوده بودند، برای نمونه بلایی که بر سر مردم کرمان آمد را می‌توان نمونه آورد.
کریم خان زند (وکیل الرعایا)
او را نیکوترین فرمانروا پس از تازش عربها به ایران دانسته اند. کریم‌خان از ایل لر زند بود .پدرش ایناق خان نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز سرباز سپاه نادرشاه افشار بود و پس از مرگ او به ایلش پیوست و کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر نیرویی به هم زد و چندی پستر با دو خان بختیاری به نام های ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی را فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌‌دانستند به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برداشتند.در این اتحاد علیمردان خان نایب السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان ابوالفتح خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم خان بود.چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر داودار پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغان های شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان که آن را به احترام نادرشاه آن را در دست نوه او شاهرخ میرزا باقی گذاشت.
کریم خان لری بی سواد اما هوشمند و با تدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می‌‌داد و به دانشمندان ارج می گذاشت. وی کارخانه‌های چینی سازی و شیشه گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت.
تنها کشورگشایی دوران فرمانرواییش گشودن شهر بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود که البته آن هم رویه بازرگانی و اقتصادی داشت. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می گفت که انگلیسی‌ها می‌‌خواهند ایران را مانند هند کنند بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌‌پرداخت. با این همه انگلیسی‌ها از هر دری که رانده می‌‌شدند از در دیگری می‌‌آمدند.
کریم خان در ۱۱۹۳ هجری قمری درگذشت. فرزندان او هفت تن بودند.چهار پسر و سه دختر. پس از مرگش بزرگترین پسرش ابوالفتح خان به فرمانروایی رسید.
زندیه



زنديه سلسله اي از پادشاهان ايران كه از سال 1164-1209 هجري قمري بر بيشتر ممالك ايران سلطنت نمودند و اولين آن كريم خان و واپسين آنها لطفعلي خان بود. سلسله مزبور پس از قتل نادر شاه از سال 1162 تا 1209 هجري قمري در فارس و افغان سلطنت كرد و بدست آقا محمد خان قاجار منقرض شد. افراد اين سلسله از اين قرارند :

1- كريم خان ، جلوس به سال 1163 هجري قمري برابر با 1750 ميلادي
2- ابوالفتح خان ، جلوس به سال 1193 هجري قمري برابر با 1780 ميلادي
3- عليمراد خان ، جلوس به سال 1193 هجري قمري
4- محمد علي خان، جلوس به سال 1193 هجري قمري
5- صادق خان ، جلوس به سال 1193 هجري قمري
6- عليمراد خان ، جلوس به سال 1196 هجري قمري
7- جعفرخان، جلوس به سال 1199 هجري قمري
8- لطفعلي خان ، جلوس به سال 1203 هجري قمري
اما به تخت نشستن لطفعلي خان بيش از شش سال نپاييد و به سال 1209 هـ . ق بدست آقا محمد خان قاجار به قتل رسيد.
هنگامي كه به تواريخ فوق مي نگريم حتي بدون هيچ شناختي از دورة زنديه به اين نتيجه مي رسيم كه وضعيت و شرايط ايران داراي تشنجات و نا آراميهاي زيادي بوده است زيرا در شرايط عادي نادر جماعتي است كه به هر فصل پادشاهي آورد و به هر روز اميري بگمارد.
ابوالفتح خان ، عليمراد خان ، محمد علي خان و صادق خان هر سه به سال 1193 هجري قمري بر تخت نشستند . خود شاهدي بر عدم وجود امنيت سياسي و اجتماعي روزگار است كه اوراق كهنه تاريخ شهادت بر آن مي دهد كه عدم امنيت سياسي و اجتماعي ، هميشه و همه حال هنر و فرهنگ را نيز تحت الشعاع قرارخواهد داد كه خود جاي بحث و مجادله اي دگر دارد و نمي توان در اين اوراق بدان پرداخت.
هميشه تاريخ براي پژوهشگران علوم سياسي و دانشهاي هنري و فرهنگي در پرده اي از ابهامات قرار داشته است اما آنچه از نوشته ها و نگاشته ها بر مي آيد حكومت زنديه و پادشاهانش هميشه در حال جنگهاي داخلي بوده اند و تنها در حدود 20 سال از حكومت كريم خان كشور يك آرامش نسبي را به خود ديد.

وقايع اين دوران به تفصيل در كتابهاي تاريخ گيتي گشا نوشته محمد صادق موسوي نامي ، مجمل التواريخ بعد نادريه نوشته ابوالحسن بن امين گلستانه روزنامه ميرزا محمد كلانتر فارس ، گلشن راز نوشته ابوالحسن فخاري كاشاني و غيره مي توان يافت. پادشاهي زنديه با بر تخت نشستن كريم خان آغاز مي شود كريم خان زند از طوايف لك و پسر ايناق بود. پس از فوت پدر با برادرش صادق خان بزرگ طايفه زند شدندو به سال 1162 هجري قمري به سپاه ابراهيم خان برادرزاده نادرشاه پيوست، چون ابراهيم بدست نوه نادر كشته شد كريمخان قدرتي يافت و سرانجام بر عليمراد خان بختياري و محمد حسن خان قاجار و آزاد خان افغان و فتحعليخان افشار پيروز شد و به استثناء آزاد خان ديگر رقيبان او كشته شدند.
عليمراد خان پس از شكست از كريمخان زند از شيراز به كرمانشاه رفت و شاه اسماعيل سوم كه قبلاً به پادشاهي نشسته بود به كريمخان پيوست (1165 هجري قمري ) و كار كريمخان بالا گرفت و چون خويشتن را وكيل وي كرده بود به وكيل معروف شد عليمراد خان در كرمانشاه سپاهي فراهم ساخت و به مقابله با كريمخان پرداخت اما در ناحيه بيل آور شكست خورد و بدست محمد خان زند كشته شد محمد خان از بزرگان زنديه بود كه از كريمخان روي گردان شده و به عليمراد خان پيوسته بود اما پس از كشتن عليمراد خان مورد عفو كريمخان قرار گرفت پس از آن واقعه ، كريمخان براي دفع محمد حسن خان به گرگان لشكر كشيد اما كاري از پيش نبرد. در اين ميان شاه اسماعيل سوم به برادري محمد حسن خان پيوست و او را نايب السلطنه كرد، بدان جهت شكست در سپاه كريمخان افتاد و به اصفهان عقب نشست. در نبرد ديگري كه در سال 1171 هجري قمري در گرفت كريمخان از اصفهان به شيراز رفت و متحصن شد. اما سپاه محمد حسن خان نتوانست محاصره شيراز را ادامه دهد و ناچار به استر آباد باز گشت و در جنگي به دست فتحعليخان زند كشته شد. از ديگر رقباي كريمخان آزاد خان افغان سردار سپاه نادر بود كه ادعاي سلطنت داشت. به سال 1167 هجري قمري در نبردي كه ميان او و كريمخان در ناحيه بروجرد در گرفت كريمخان شكست خورد اما سرانجام بر او غلبه كرد و او در سال 1175 هجري قمري خود را تسليم كريمخان كرد و تا آخر عمر مورد محبت خان زند بود.
در سالهاي 1174 و 1175 هجري قمري كريمخان به دفع فتحعليخان افشار آراشلو پرداخت البته در ناحيه قره چمن از وي شكست خورد اما سرانجام بر وي غلبه كرد فتحعليخان به اروميه گريخت كريمخان 9 ماه اروميه را محاصره كرد ودر سال 1167 هجري قمري فتحعيخان تسليم شد و مورد محبت او قرار گرفت اما چون سوء نيت وي بر كريمخان مسلم شد امر به كشتن او داد در سال 1177 هجري قمري والي بغداد به تحريك ولي مطلب مشعشعي به خوزستان تاخت كريمخان به خوزستان رفت و طايفه آل كثير و سعد را سركوب كرد و لنكري به سر كردگي صادق خان برادر خويش به بصره فرستاد و آنجا را تصرف كرد پس از اين به تنظيم امور پرداخت ودر آباد كردن شيراز كوشش بسيار نمود.

از بناهاي بنام دوره زنديه مي توان به حمام وكيل شيراز ، بازار وكيل شيراز ، مسجد وكيل شيراز ، بقعه شاه مير علي بن حمزه شيراز (دروازه قرآن ) ؟ مدرسه سپه سالار قديم تهران ، مدرسه مرروي تهران مدرسه شيخ عبدالحسين تهران ، مسجد علي قلي آقا اصفهان ، عمارت خورشيدي كلات نادري در خراسان باغ و عمارت هفت تن شيراز باغ كوشك كريم خان شيراز( مقبره خان زند) حمام عليقلي آقا اصفهان عمارت كلاه فرنگي (موزه پارس )شيراز .
كريمخان به بنا و بناسازي علاقه فراوان داشت و ابنيه هاي فوق الذكر گواه اين امر است ايشان حتي نام محلات شهر شيراز را خود انتخاب مي كرد، محله سيم شيراز محله بالاكفت به كسر كلاف و و سكون ، بعضي دوش و سر دوش را گويند و اين محله را بالا كت و بال كت و بال كه نيز گويند و از زماني كه پادشاه عصر زند حصار شيراز را كوچك نمود محله باغ نو و اين محله را يك محله فرمود و همه را بالا كفت گفتند .
كريم خان به سال 1193 هجري قمري در شيراز در گذشت و مدت سلطنتي 30 سال بيشتر نبود و هفت پادشاه كه يكي بعد از ديگري بيامند نه توانستند حامي مردم باشند و نه كشور را در آرامي نگه دارند و روزي نبود كه خانه اي نسوزد و جدالي در نگيرد. وآخر كلام ايران در آن دوران تنها در 20 ساله آخر حكومت كريم خان در حالتي نسبتاً آرام زي كرد و بعد از كريم خان هم 20 سال بيشتر دوام نيافت و خود قضاوت كنيد كدام فرهنگ و هنري توان رشد و ترقي در اين عهد را دارد.
نگاهي به فرش دوره زنديه از ديد محققان فرش ايران
هنگامي كه به كتابهاي فرش ايران رجوع مي كنيم زماني كه به قالي دوره زنديه مي رسيم همواره سكوتي عميق يا تك مضرابي ضعيف ما را به تفكري ژرف پيرامون اين هنر در عصر مذكور دعوت مي كند كه شايد خودعا ملي شود براي پژوهش بيشتر پيرامون قالي اين عصر در ايران.
سيسيل ادوارد و در كتاب مشهور خود قالي ايران اشاره اي به اين دوره
مي كند و به استناد به كتاب تاريخي سرجان ملكم كريم خان را فردي مدبر ولي بي سواد مي خواند و در هنرهاي اين دوره كه به بحث در مورد تجارت و ساخت آنها سخن به ميان آورده اما از فرش زنديه سخني نمي گويد البته دكتر سامي در كتاب خود بافندگي و بافته هاي ايران از دوران كهن اشاره دارد كه قالي در اواخر حكومت زنديان باز در ايران رونق يافته است.
تورج ژوله نيز در كتاب برگي از قالي خراسان چنين مي نويسد : آرام اولئاويوس كه جز يك هيئت هفت نفره بود در زمان شاه عباس دوم به ايران آمد و در سفرنامه خود نوشت بهترين قاليها در ايران بافته مي شود پس از صفويه با حمله افاغنه تا مدتي ايران از جمله خراسان دچار آشوب و هرج و مرج شد و سرانجام در دوران سلسله قاجار وضع كمي بهبود يافت و فرش ايران از طريق دريا وخشكي به اروپا و ساير نقاط و به عنوان مهمترين كالاهاي صادراتي ايران مطرح شد.
استاد پرويز تناولي در كتاب قاليچه هاي تصويري ايران چنين مي آورد با آمدن سلسله زنديه صلح و آرامش دوباره به ايران باز گرديد و اين بار شيراز مركز هنر و هنرمندان ايران شد و هنر تصوير گري به اوج خود رسيد و موضوع هاي تصويري در همه جا و در همه رشته ها از جمله روي سنگ و كاشي و گچ نقش بست و نقاشان زيادي به تهيه تابلوهايي از شاهزادگان و رقاصان و نوازندگان پرداختند و كار تصوير گري از انحصار كاخها بيرون آمد و به داخل خانة اشراف راه يافت اما عمر سلسله زنديه چنين نپاييد و سلسله قاجار بر روي كار آمد و تهران به پايتختي برگزيده شد.
جواد يساولي در كتاب شناخت قالي ايران مي گويد : نادر شاه جهت حفظ انسجام و يكپارچگي كشور فرصت آن را نيافت تا به مسايل هنري بپردازد ليكن رفته رفته با حفظ امنيت و آرامش ايجاد شده در سايه شجاعت و دلاوري ايرانيان هنري كه در خفا به حياتش ادامه مي داد در دوره زنديه اعتبار بيشتري يافت و مورد توجه فرمانروايان قرار گرفت . بازرگانان تبريزي به تأسيس كارگاه هاي فراوان قاليبافي نه تنها در تبريز بلكه در كرمان ، مشهد ، كاشان و ساير شهرهاي ايران همت گماشته و قالي هاي بافته شده از طريق استانبول به اروپا راه يافت.
آنچه كه مستندات مكتوب نشان مي دهد قالي دوره زنديه هر چه باشد نقطة سكوت هارموني بر صداي فرش ايران است نه شكوه صفوي را داراست و نه بدعت قاجار ، از ديد من فرش زنديه سكوت است يك سكوت كه تصميم تكامل و از طرفي انحطاط نويني را آغازمي كند كه ديروز نبوده و امروز هم نيست و به فرداي زنديه كه قاجار است تعلق دارد.
همواره شك مقدمه يقين است.«دكارت»

ذكر چند فرضيه در مورد قالي دوره زنديه از نظر نگارنده
1- كمتر بافته شدن قاليهاي گران قيمت در اين دوران
در آن چه كه پيش رويتان گذشت ديديم كه دوره زنديه دوره اي ملوك الطوايفي بوده است و دائماً در جنگ داخلي به سر برده اند و هميشه و در همه حال جنگها اولين تأثيرات خود را بر روي هنر اين سرزمين گذاشته اند ، نه سرزمين ما بلكه هر دياري كه دچار اين بلا شود هنرش و فرهنگش دچار تزلزل خواهد شد و رو به انحطاط خواهد رفت.
كريم خان زند كه خود را وكيل الرعايا خوانده بود پايتخت كشور را به سرزميني برده بود كه نه مركز بافت بود و نه ساختمانهاي در خور تحسين سپاهان را داشت او شيراز را به عنوان پايتخت حكومت خود گزيده بود و در ده سال اول حكومت همه و همه به دنبال خواباندن شورشهاي قومي و قبيله اي و مدعيان تاج و تخت كه از هر سوي سر بلند مي كردند بود هنگامي كه وضعيت كشور رو به آرامش رفت وي بر آن شد كه پايتخت سرزمينش را سر و سامان دهد از اين رو با ابنيه آغاز كرد و بناها را در آن سرزمين بر پا ساخت اما او بيست سال بيشتر فرصت نداشت و در اين مدت تنها به اين مهم پرداخت و هنرها و صنايع ديگر در حاشيه قرار گرفتند البته لازم به ذكر است بگوئيم كه پارچه بافي اين دوره وجه تمايزي با پارچه هاي دوران پيشين خود دارد و آن استفاده از طرح گل فرنگ است كه وجه تمايز معماري و نقاشي و جلد سازي اين دوره نيز محسوب مي شود اما بافته هاي گره دار كه مبين اين طرح باشد يافت نشده است.
پس از كريم خان كشور ايران وضعيت خوبي نداشت و باز همان جنگهاي داخلي و عاري قدرت كمر مردم و فرهنگ و هنرشان را شكسته بود. اين امرتا زمان لطفعلي خان آخرين پادشاه زند ادامه داشت.
لازم به ذكر است كه حكومت زند در حالي به دست كريم خان افتاد كه خزانه تهي بود و دارائيهاي ايران همه براي جنگهاي مكرر افشاري از دست رفته بود.
با توجه به اينك ساخت قاليهاي قطعه بزرگ گران قيمت در ايران توسط دربار حمايت مي شده در اين دوره به علت نبود ثروت در اقشار بالاي جامعه ايران اين گونه قاليها بافته نمي شده است.به عبارتي ديگر قشر ثروتمند به قشر متوسط تبديل شده بودند .

2) بافت قاليهاي سجاده اي (محرابي يا مهرابي )
در تاريخ ويل دورانت خوانديم كه يكي از قالي هاي شاخص آن دوره كه در تركيه بافته مي شده است قاليهاي با طرح سجاده اي بوده كه زينت بخش مساجد و كاخهاي آن سامان بوده است و با توجه به اينكه ايران به هر حال در تمام دوران تاريخ از بزرگترين مراكز بافت محسوب مي شده است قطعاً اين نمونه قاليها نيز در ايران بافته مي شده است و قاليهايي كه از سدة 11 به جاي مانده خود گواه اين امر است كه در سدة 12 نيز اينگونه قاليها در ايران بافته مي شده است. اما متأسفانه من نتوانستم نه در كتابها و نه در موزة فرش ايران نمونه راز قالي سجاده اي قرن 12 بيابم ولي قاليهايي از اوايل سدة 13 يافتم كه عمدة تفاوتشان با قاليهاي سجاده قرن 11 اضافه شدن ستون يه دو سوي قالي بود كه اين امر نيز خود جاي تفكر و تأمل دارد كه در اين مجال نمي گنجد.
3) بافت قاليهاي عشايري و ايلياتي فارس به عنوان قاليهاي درباري
ايل هر كجا كه برود فرهنگ و قوميت خود را فراموش نخواهد كرد گويي كه اين فرهنگ با او زاده شده و با او خواهد مرد خاصه اينكه از كوچ او اندك زماني بيش نگذشته باشد و گرد زمانه به روي فرهنگش ننشسته باشد.
دولت زنديه يك ايل بود يك ايلي كه همه با هم به شيراز آمده بودند تا به ايران حكومت كنند ويك ايلياتي هرگز نمي تواند به فرش شهري باف اصفهان بنشيند و بر آن زندگي كند لذا گمان من اين است كه كاخهاي زند مزين به فرشهاي ايلياتي فارس بود و به سبب اينكه اينگونه فرشها اكثراً تمام پشم هستند و درشت بافت (با رجشمارهاي پايين) و اغلب داراي گره فارسي زودتر در معرض بيد خوردگي و سايش قرار مي گيرند و به علت فراواني اينگونه قاليها در دوره هاي مختلف و تكامل تدريجي آنها لذا كمتر كسي توجه به جمع آوري قاليهاي اين دوره كرده است و همين امر باعث شده كه قاليهايي كه به اين دوره تعلق داشته باشند كمياب يا بهتر بگوييم ناياب هستند(البته اين امر مطالعه بيشتري را در مورد قوم و ايل حاكم آن دوره طلب مي كند)

4ـ نقوش گل فرنگ ، كاشيكاري واجلاد سده 12 پايه اي براي نقوش گل فرنگ قالي سده 13
گل فرنگ ها به عنوان موتيف اصلي شاخص موتيفهاي دوره زنديه مساجد و تكايا است هنگامي كه به پيش مي آييم و به دوره قاجار مي رسيم مي بينيم اين نقش از روي ديوارنگاريها و اجلاد و كاشيها به روي منسوجات گره دار و
بي گره نقش مي بندد هر چند آنگونه نقوش بر منسوجات بي گره به اواسط حكومت زنديان باز گردد .
البته نام نهادن اين موتيفها با واژه گل فرنگ از آنجايي ناميدنش به روزگار صفويان مي سد شايد بي مهري به گل بومي اين سرزمين كه همان گل سرخ ايراني و يا گل گلاب محمدي است باشد چراكه در مقايسه اين گل با گل رز منقوش بر كتب فرنگستان وجه تمايز گل سرخ ايراني با گل روز فرنگي (فرانسوي و به گفته اي لندلي) درك خوايم كرد هنرمند ايراني رئاليسم
محض نيست و هر چند بخواهد موضوعي خاص را به تصوير مي كشد با استفاده از ذهن خلاق خويش آن را به نگارستان خوش رنگ نگاره هاي ايران فرامي خواهد .
چنانكه در ذكر احوال نقاشان اين عهد آمده است نقاشان اين دوره يك گل را در پيش رويشان مي نهادند و به ترسيم آن مي پرداختند اما آنچه بر كاغذ ثبت مي كردند آنگونه بود كه خود درك كرده بودند .
همچنين در اثبات اين مدي مي توان به حالت خشك و بسته گلهاي فرانسوي و لندني در قياس حالت افشان و نرم و لطيف گلها فرنگي ايراني و به عبارتي ديگر گلهاي سرخ ايراني توجه كرد .
و در گل در نقوش و موتيفهاي زنديان بر ديوارها واجلاد در زمان قجرها بر كف آمده و به فرش بنشسته .
5 ـ نقاشيهايي درباري دوره افشار و زند آغاز براي قاليها تصويري سده 13
هنگامي به نقاشيهاي سده 12 مينگريم و در قياس آن با قاليهاي تصويري
سده 13 به اين نتيجه مي رسيم كه نقاشيهاي خاص درباري پايه و اساس براي فتادن آنها بر مغروشات تصويري گره دار صده 113 خواهدبود .
علل ركود فرش دوره زنديه
1ـ جنگ داخلي
2 ـ عدم ثبات اجتماعي ،اقتصادي و سياسي آنروز
3 ـ دولت عثماني به عنوان دولتي مقتدرتر از زنديه در صادرات فرش و روابط بين الملل
4 ـ آماده شدن اروپا براي انقلاب صنعتي
5 ـ عدم توجه دولتمردان ايران به منسوجات گره دار
6 ـ ارتقاء ساخت ابنيه به عنوان برترين هدف و در حاشيه قرارگرفتن ساير هنرها
7 ـ تبديل قشر ثروتمند جامعه به قشر متوسط و در كل فقر جامعه ايران آنروز
8 ـ مراودات تجاري هندوستان توسط كمپاني هند شرقي دراين كشور بامغرب زمين
10 ـ مراودات تجاري كريم خان با مشرق زمين
11 ـمركز بافت نبودن شيراز به عنوان پايتخت زنديه
12 ـ كوتاهي حكومت روزگار زنديه (حدود نيم قرن )
 منبع- سایت ایران تراک

اثار باسانی دوران زندیان


باغ ارم
در شمال غربي شيراز و در انتهاي خيابان ارم و در تقاطع بلوار شرقي - غربي باغ ارم و بلوار شمالي - جنوبي جام جم و آسياب سه تايي، باغ ارم قرار گرفته است. اين باغ به مناسبت عمارت و باغ بزرگي كه در گذشته توسط شدادبن عاد پادشاه عربستان به رقابت با بهشت ساخته شده و ارم ناميده شده بود، به باغ ارم مشهور گرديده است.
تاريخ ساخت اين باغ را به دروه سلجوقيان نسبت داده اند چرا كه در آن زمان، باغ تخت و چند باغ ديگر توسط اتابك قراجه حكمران فارس - كه از سوي سنجر شاه سلجوقي به حكومت فارس منصوب شده بود، احداث شد و احتمال ايجاد اين باغ به درخواست وي و در آن زمان، زياد است. همچنين احتمال مي رود كه اين باغ در زمان كريم خان زند مرمت شده باشد.



مسجد وکيل
مسجد وكيل يا جامع وكيل از آثار دوره زنديه در شيراز است. اين مسجد با 11 هزار متر مربع مساحت، 8660 متر زيربنا، 120 متر طول و 80 متر عرض در سال 1187 ه.ق. توسط كريم خان زند در محله درب شاهزاده، خيابان طالقاني فعلي و در حد فاصل حمام وكيل و بازار وكيل ساخته شده است.
در دو لنگه ورودي مسجد با 8 متر ارتفاع و 3 متر پهنا در هر لنگه، در ضلع شمالي مسجد قرار گرفته است. و در كنار آن نيز ورودي در بازار شمشيرگرها وجود دارد.
بر فراز سر در مسجد كتيبه اي كاشي كاري شده قرار دارد كه با خط نسخ آيات قرآني بر روي آن نگاشته شده است. در پايان نيز تاريخ 1306 ه. قيد گرديده است. بر فراز آن نيز در ميان فضايي كاشي كاري شده، كتيبه اي قرار دارد كه نام فتحعلي شاه و حسين علي ميرزا با خط ثلث و آب طلاكاري شده بر روي آن نگاشته شده است.
آرامگاه كريم خان زند









بازار وكيل

نگاهی به دوران زندیه

زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از ایل زند که از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود.کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود ارگ بازار حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده است.
کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه.ق.): از سوابق زندگی خان زند تا سال ۱۱۶۳ ه.ق. که جنگهای خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و به تبع آن عرصه را برای ظهور قدرتهای جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه*اسماعیل سوم به شاهی برداشتند. ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمی*شمرد، ناچار به نزاعهای داخلی روی آوردند. سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دائمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیسها روی خوش نشان نداد و همواره میگفت آنها می**خواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفاذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.



زندیان پس از کریم*خان

پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاعهای مستمر ،*زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادتهای بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.
آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد،پسران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد.وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه*ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند.از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه دنباله آنان در ایران زندگی نمی*کنند. دسته*ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سالها به پیشه کاروانداری پرداختند.
البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج*ابراهیم*خان کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.



فرمانروایان زند

  • کریم خان زند؛۱۱۷۹-۱۱۹۳ (هجری)
  • ابوالفتح *خان زند؛۱۱۹۳-۱۱۹۳؛او فرمانروایی هفتاد روزه*ای را پس از مرگ پدرش کریم خان داشت ولی زکی خان به عنوان نایب او کنترل همه چیز را در دست داشت.
  • صادق خان زند؛۱۱۹۳-۱۱۹۳؛وی در کرمان فرمانروایی به راه انداخته بود و دعوی پادشاهی داشت.با ترور زکی خان خود را به شیراز رساندو فرمانروایی را به دست گرفت.ولی از علیمرادخان شکست خورد و نابینا و کشته شد.
  • علیمرادخان زند؛۱۱۹۳-۱۱۹۹؛وی خواهرزادهٔ زکی خان بود.او در آغازاصفهان فرمان می*راند و توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.
    • شيخ*ويس*خان زند؛پسر علیمراد خان و جانشین وی بود.وی به فریب جعفرخان کشته شد.
  • جعفرخان زند؛۱۱۹۹-۱۲۰۳؛پسر صادق خان بود.وی به دست هواداران صیدمرادخان ترور گشت.
  • صیدمرادخان زند؛او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در شیراز فرمان راند.
  • لطفعلی*خان زند؛۱۲۰۳-۱۲۰۹؛پسر جعفر خان و واپسین شاه زند.در آغاز بر شیراز و آنگاه در کرمان و طبس با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت ولی سرانجام به دام افتاد و پس از کور شدن و تجاوز و شکنجه بسیار کشته شد
رابطه با بیگانگان

زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلی*خان برخوردهای نزدیک و دوستانه*ای با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم خان با انگلیسیها در تاریخ پُرآوازه است ؛وی چینیهای پیشکشی انگلیسیها را در پیش رویشان شکست و ظرفهای مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می*بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرفهای شما نداریم؛ ولی می*نماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسیها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید.انگلیسیها پارچه*های پشمی به ایران می*آوردند و در برابر کریم خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.
فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آنها چاره*ای نداشتند جز اینکه شرطهای ایران را در راه بازرگانی بپذیرند.
هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود،این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهراً به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندیها را بیرون راند.
همچنین روسها نیز پیوندهای بازرگانی گسترده*ای در این روزگار با زندیان داشته*اند.
در نیمه دوم سده هژدهم اروپاییان حرکتهای استعماری خویش را در خاور آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار می*داده است.
__________________در شيراز، در نزديكي تنگ الله اكبر و در ميان كوه هاي باباكوهي و چهل مقام واقع شده است. وجه تسميه اين دروازه وجود قرآني بر بالاي طاقي مرتفع است. اين دروازه شامل يك طاق مرتفع از نوع طاق كجاوه اي در وسط دور طاق با ارتفاع كم در طرفين است. اين طاق در زمان حكومت عضدالدوله ديلمي در فارس، ساخته شد و قرآني نيز در آن جاي داده شد تا مسافرين به بركت عبور از زير آن سفر را به سلامت به پايان برند و در موقع سفر از زير قرآن بگذرند. به مرور زمان طاق شكسته و تخريب شد.
در دوره حكومت زنديه كريمخان زند (1172 – 1193) مجددا" آن را بازسازي نمود و در قسمت فوقاني آن اطاقي ساخت و دو جلد قرآن نفيس به خط ثلث و محقق، اثر سلطان ابراهيم بن شاهرخ گوركاني را در آن اتاق جاي داد. اين قرآن ها به قرآن هفده من مشهورند. در سال 1316 كه طرح توسعه راه شمالي شيراز در دستور كار دولت قرار گرفت، اين طاق خراب شد و قرآن مذكور نيز به موزه پارس منتقل گرديد. در زمان قاجاريه كه چند زلزله شيراز را تكان داد، اين دروازه آسيب هايي ديد اما به وسيله محمد زكي خان نوري مورد بازسازي و مرمت قرار گرفت

اشنایی با کرم خان زند

کریم‌خان زَند (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه‍.ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه‍.ق) که خود را وکیل الرعایا می‌خواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ از طایفه زند بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیان‌گذار پادشاهی زندیان شد                            .

کریم‌خان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند. را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند. کریم‌خان از طایفه زند بود. پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست. کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریم‌خان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌دانستند، به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان نایب‌السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم‌خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان، ابوالفتح‌خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم‌خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم‌خان بود. چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) در ۱۷۵۰[۱] به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخ‌شاه باقی گذاشت.

کریم‌خان لکی بی‌سواد اما هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می‌داد و به دانشمندان ارج می‌گذاشت. وی کارخانه‌های چینی‌سازی و شیشه‌گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمی‌دانستند چرا که در دورهٔ زمامداری او به‌ایشان امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا می‌خواند. کریم‌خان با توجه به پیشه‌اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهی‌گری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری‌ها را می‌پسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند.[۲]

جنگ خارجی

تنها جنگ دوران فرمانروایی کریم‌خان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاری‌ها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می‌گفت که انگلیسی‌ها می‌خواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌پرداخت.

 سرکوبی شورش‌ها

در زمان کریم‌خان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزددریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.


پایتخت کریم‌خانی

کریم‌خان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بنا‌های بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن جمله می‌توان به حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریم‌خان و مسجد وکیل اشاره کرد.

 مرگ کریم‌خان و نسل او

کریم‌خان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش بزرگ‌ترین پسرش ابوالفتح‌خان به فرمانروایی رسید.

اشنای با سلسله زندیه-

زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی از طایفهٔ زندیان ملایر است. کریم خان زند موسس این سلسله پادشاهی متولد شهرستان ملایر است و قبر مادر وی همچنان در روستای پری از توابع ملایر قابل مشاهده است.[۱] که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از طایفه زند از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود. کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود. ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده‌است.

کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه.ق.): از سوابق زندگی خان زند تا سال ۱۱۶۳ ه.ق. که جنگ‌های خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و به تبع آن عرصه را برای ظهور قدرت‌های جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه‌اسماعیل سوم به شاهی برداشتند. ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمی‌شمرد، ناچار به نزاع‌های داخلی روی آوردند. سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دایمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیس‌ها روی خوش نشان نداد و همواره می‌گفت آن‌ها می‌خواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفاذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند. از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع‌های مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. تعدادی از ایل کریم خان زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زندهرکدام برای رسیدن به قذرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان های صعب العبور بویر احمد حرکت کردند تا جان زن وفرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستن وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنندو در این مدت صاحب مال ومنال خوبی شده بوداند .بعد سال ها مخفیانه زندگی کردن حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نمود وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت وانگونه که خدا می خواست به بزرگی و خانی منطقه درامد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردندوبعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان وفرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی وکلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند وخراج سالیانه حکومت را یکجا میپرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قران های خطی بر پوست اهو برای وراث ان به جای مانده است.و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین اغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند. فارسنامه ناصری در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادت‌های بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد، پسران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد. وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه‌ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه دنباله آنان در ایران زندگی نمی‌کنند. دسته‌ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سال‌ها به پیشه وکار پرداختند.

البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج ابراهیم کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.

فرمانروایان زند

  • کریم خان زند؛۱۱۷۹-۱۱۹۳ (قمری)
  • ابوالفتح خان زند؛ ۱۱۹۳-۱۱۹۳؛ او فرمانروایی هفتاد روزه‌ای را پس از مرگ پدرش کریم خان داشت ولی زکی خان به عنوان نایب او کنترل همه چیز را در دست داشت.
  • صادق خان زند؛ ۱۱۹۳-۱۱۹۳؛ وی در کرمان فرمانروایی به راه انداخته بود و دعوی پادشاهی داشت. با ترور زکی خان خود را به شیراز رساند و فرمانروایی را به دست گرفت. ولی از علیمرادخان شکست خورد و نابینا و کشته شد.
تفنگ یکی از خانات زند در دوره ابولفتح خان

رابطه با دیگر کشورها

زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلی‌خان برخوردهای نزدیک و دوستانه‌ای با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم خان با انگلیسی‌ها در تاریخ پُرآوازه است؛ وی چینی‌های پیشکشی انگلیسی‌ها را در پیش رویشان شکست و ظرف‌های مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می‌بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرف‌های شما نداریم؛ ولی می‌نماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسی‌ها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسی‌ها پارچه‌های پشمی به ایران می‌آوردند و در برابر کریم خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.

فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آن‌ها چاره‌ای نداشتند جز اینکه شرط‌های ایران را در راه بازرگانی بپذیرند.

هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهراً به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندی‌ها را بیرون راند.

همچنین روس‌ها نیز پیوندهای بازرگانی گسترده‌ای در این روزگار با زندیان داشته‌اند.

در نیمه دوم سده هژدهم اروپاییان حرکت‌های استعماری خویش را در شرق آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار می‌داده‌است.

 وضع توده‌ها در دوره زندیان

دوره زند به دو بخش شهریاری کریم خان و دوره پس ازآن بخشپذیر است.

 وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریم‌خان

او که مرد ساده‌زی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور می‌رساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش می‌کوشید. او که انسانی بی‌آلایش بود در توده مردم حاضر می‌شد و از روزگار آنان آگاه می‌شد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدان‌ها یاری می‌رساند. از مهربانی و بخشش او داستان‌ها گفته شده‌است.

 وضعیت مردم پس از پادشاهی کریم‌خان

با مرگ کریم خان اوضاع کشور باز به هم ریخت و نبرد بر سر قدرت بازماندگان زند فشار بسیاری به مردم آورد. حتا در برافتادن این خاندان مردمان بسیاری قربانی قاجارهایی شدند که فرمانروایی را از زندیان ربوده بودند، برای نمونه بلایی که بر سر مردم کرمان آمد را می‌توان نمونه آورد.

اشنایی با لطفعلی خان زند

لُطفعَلی خان زند (۱۱۴۸-۱۱۷۳ خورشیدی) واپسین فرمانروای زند بود که میان سالهای ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی (۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ قمری) بر سر پادشاهی با هماورد نیرومندش آقا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام از او شکست خورد و با مرگ او پرونده دودمان زند نیز بسته شد. طایفه زند یکی از طوایف قوم لر می‌باشد.Lotf Ali Khan.jpg

وی پسر جعفر خان زند و نوه صادق خان زند برادر بنیادگذار فرمانروایی زندیان؛کریمخان زند وکیل الرعایا بود. وی دارای ویژگیهای برجسته بسیاری چون خوش‌سیمایی، دلاوری، نیرومندی و هوش سرشار بود. وی از ادب و شعر هم بی‌بهره نبود.شعر زیر را که در تاریخ ایران بسیار نامور می‌باشد وی درباره شکستهایش از اقامحمد خان سروده‌است:

یا رب ستدی جهانی از همچو منی دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد پیش تو چه دف‌زنی چه شمشیرزنی

هنگامی که جعفرخان پدرش در شیراز ترور شد وی در بوشهر سرگرم سر و سامان دادن به وضعیت آن سامان بود که خبر مرگ پدر را شنید. وی که در این هنگام تنها هجده یا نوزده سال داشت با سیصد تن سپاهی دشتستانی خود را به شیراز رساند و بر کودتاگران پیروز شد و کنترل اوضاع را به دست گرفت. در این هنگام با آقامحمدخان قاجار رو به رو شد که بر بخش‌های شمالی و مرکزی کشور چیره شده بود، با وی به نبرد پرداخت و در آغاز به کامیابیهایی هم رسید ولی هنگامی که در یکی از لشگرکشیها با سپاهش از شیراز بیرون رفته بود با خیانت حاج ابراهیم کلانتر روبه رو شد.وی دروازه‌های شیراز را بست و شاه جوان را به شهر راه نداد.

آوارگی، به دست آوردن کرمان، و دستگیری

سپاهیان نخست به دشتستان و سپس به بندر ریگ رفت.امیرعلی خان حیات داوودی فرمانروای ریگ وی را به گرمی پذیرفت و در اندازه توان نیروهایی بدو داد.او شکستهایی به سپاهیان قاجار وارد ساخت و سرانجام در دشت زرقان میان تخت جمشید و شیراز اردو زد.شهریار زند بعلت نیروهای کم دست به جنگ پارتیزانی زد.در این هنگام خود آقامحمدخان با سپاهی چهل هزار نفری به سوی فارس رهسپار شد. لطفعلی خان با سه هزار تن در جایی به نام شهرک میان راه شیراز-اصفهان و در ۱۴ فرسنگی شیراز به پیشباز سپاه قاجار رفت ولی چون شمار سپاهیان دوسوی نبرد با هم برابر نبود لطفعلی خان رو به شبیخونهای پی‌درپی آورد و اینگونه ماهها سپاه قاجار را کلافه نمود.به ناچار با صد تن از یارانش از راه بیابان به طبس رفت، در میان راه چند تن از یارانش از زور تشنگی جان دادند، فرمانروای آن سامان دویست تن سرباز زیر فرمان او گذارد.وی با این شمار از سپاهیان که داشت پس از چندی ابرقو را گرفت.در آنجا به گسترش سپاهش پرداخت تا آنکه نیروهایش را به ۱۵۰۰ تن رساند، پس دارابجرد و نیریز را نیز به دست آورد و سپاهیانی را که قاجارها از شیراز برای جنگ با او فرستاده بودند را نیز شکست داد.در این هنگام بزرگان نرماشیر بدو پیوستند و او سرانجام توانست بر شهر کرمان چیره گردد. کرمانیان او را پذیرفتند و از او پشتیبانی کردند.او در کرمان به نام خود سکه زد و آن شهر را مرکز پادشاهی کوچکش قرار داد.آقامحمد خان با لشکرش کرمان را محاصره کرد، محاصره چهار ماه دنباله داشت و در شهر قحطی آمد. سرانجام لشکر قاجار به درون شهر ریخت. خان زند از میان سپاه قاجار گذشت و توانست به یاری اسبش غران خود را تندرست از میدان برهاند و به سوی ارگ بم رفت و بیست و چهار ساعت پس از آن به بم رسید. از بم به سوی طبس رفت. فرمانروای طبس امیرحسن خان به پیشبازش رفت و او را نکو داشت ولی بدو پیشنهاد کرد که به تیمورشاه درانی فرمانروای قندهار پناهنده شود. در همین زمان بزرگان نرماشیر برایش پیامی فرستادند که در جنگ با قاجارها از او پشتیبانی خواهند نمود. شاه زند به بم رفت و حاکم بم نیز وی را به نیکی پذیرفت ولی ازآنجا که می‌پنداشت برادرش که از لشکریان زند بود به دست سپاه قاجار افتاده‌است به مهمان خویش خیانت کرد و وی را به قاجارها سپرد. از دیگرسو خان قاجار پاداشی را برای تحویل دادن مرده یا زنده او تعیین کرد که فرمانروای بم با تحویل او به قاجارها آن را به دست آورد. البته لطفعلی خان به آسانی دستگیر نشد و تنها زمانی تسلیم شد که اسب نامدارش غران از پای درآمد.

 لطفعلی خان در برابر خان قاجار

وی را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آقامحمد خان ایستاد و بدو سلام ندادو بدو تعظیم نکرد.آقامحمد خان نیز دستور داد که اصطبل‌بانانش وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین می‌کشیدند.به گزارش تاریخنویسان خان قاجار با نیشخند بدو گفت که: «هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتند نداشت تنها سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریستو گفت:«من از تو نمی‌ترسم ای اخته فرومایه».این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد.برخی نیز نوشته‌اند که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید که دور از واقعیت می‌باشد.

مرگ

لطفعلی خان را آقامحمد خان به تهران برد و پس از چندی دستور کشتنش را داد.مرگ وی را به روش خفه کردن نوشته‌اند.پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند.

هنگامی که لطفعلی خان از فارس دور شد آقامحمد خان در ذیحجه۱۲۰۸ در شیراز بر تخت پادشاهی زندیان نشست و نخستین دستوری که داد ویران کردن برج و باروی شیراز بود که یادگار کریم خان بود.فتحعلی‌خان صبا شاعر دوره زندیان و قاجار در اندوه ویران کردن این باروی شکوهمند چنین سرود:

گردون به زمانه خاک غم ریخت، دریغ با شهد طرب زهر غم آمیخت، دریغ
از کینهٔ دور فلک جورسرشت شیرازهٔ شیراز ز هم ریخت، دریغ

دستور دیگرش بیرون کشیدن استخوانهای کریم خان زند، بنیادگذار پادشاهی زندیان از آرامگاهش بود، وی استخوانهای نخستین زند را به تهران برد و دستور داد که در زیر پله‌های کاخش جایی که همیشه از آن گذر می‌کرد خاک کنند تا همیشه بر آن پای نهد.این استخوانها تا پادشاهی رضاشاه پهلوی در همانجا ماند تا در زمان پادشاهی او استخوانها را با احترام بسیار از خاک بیرون آوردند و در جایی دیگر به خاک سپردند.

سپس دستور بازداشت و زورگیری داراییهای زندیان و وابستگان آنها را داد و آنگاه شاهزادگان و شاهدختان زندی را با خواری بسیار یکجا گرد آورده و به سوی استرآباد کوچاند.چنین می‌نماید که سرنوشت شومی بر آنها رفته‌است، از سرنوشت شاهدخت همسر لطفعلی خان زتدو پسران شهریار زند فتح‌الله خان و خسرومیرزا به دلیل سانسور دستگاه قاجار آگاهی درستی نداریم. آقامحمد خان همچنین مردم کرمان را نیز به گناه یاری دادن به لطفعلی خان جزای سختی داد، به فرمان او تمامی مردان کور و به نوامیس تجاوز و اموال غارت گردید.

 لطفعلی خان در فرهنگ توده

از آنجا که لطفعلی خان دارای ویژگیهای همه‌پسندی چون زیبایی، دلاوری، تسلیم ناپذیری و ایستادگی بیش از اندازه داشت و با دغاکاریها و بداقبالی و ناکامی و سرانجام شکنجه ددمنشانه و مرگ رودر رو شده بود در نزد مردم به شخصیتی افسانه‌ای همچون چهره‌های شاهنامه‌ای تبدیل شده‌است.برای او تصنیفهایی سروده شده‌است که در دل مردم زنده مانده و جهانگردان نیز حتی از آنها یاد کرده‌اند.بخشی از یکی از این تصنیفها را که در میان کرمانیان ساخته شده و مردم سالها آن را می‌خواندند در زیر می‌آید:

هر دم صدای نی میاد آواز پی در پی میاد
لطفعلی خانَم کی میاد؟ روح و روانم کی میاد؟

امروزه نام لطفعلی خان در برخی شهرها بر خیابانهایی نهاده شده‌است، به ویژه در شیراز خیابانی به نام او نامگذاری شده‌است.

غران

غران نام اسب نامدار لطفعلی خان بود(بعلت رنگ سیاه اسب). نژاداین اسب نامشخص است که بارها جان ارباب خود را در نبردهای گوناگون رهانیده بود. این اسب تند و تیز سیاه رنگ بود و بر پیشانیش لکه‌ای سپید به مانند یک ستاره داشت. گریز لطفعلی خان از میان سپاه قاجارها در رویداد تاختن بر کرمان تنها با یاری غران شدنی گردید و چنانکه پیشتر گفته شد او فاصله میان کرمان تا بم را در بیست و چهار ساعت پیمود. سرانجام هنگامی که در بم لطفعلی خان بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان پاهای پشت این اسب را بریدند، حیوان به زانو می‌افتد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد، اسب روی پای بریده‌اش می‌ایستد ولی از درد تاب نمی‌آورد و به زمین می‌افتد.دیدن صحنه قطع شدن پاهای غران شاه جوان را متاثر کرد.

[ویرایش] لطفعلی خان و میرزا مهدی لشکرنویس

آن مرد میرزا مهدی لشگر نویس نام داشت.وی پیش از لطفعلی خان در دستگاه پدرش جعفرخان کار می‌کرد که به دلیل جرمی جعفرخان دستور بریدن گوشهای او را داده بود. وی نیز هنگامی که جعفر خان ترور شد گوشهای سر بی‌جان ارباب پیشین خویش را برید. پس از پیروزی آغازین لطفعلی خان بر کشندگان پدر میرزا مهدی بریدن گوش را انکار کرد و حاج ابراهیم نیز برای بخشش او پادرمیانی کرد، لطفعلی خان نیز وی را بخشید و حتا برای وی پیشه‌ای و خلعتی هم در نظر گرفت.ولی در روزی که قرار بود خلعت را به او بدهد به آتش‌بیاری مادرش میرزا مهدی را زنده‌زنده در آتش انداخت و زیر قول خود زد و حاجی را نیز از خود رنجاند.

حاج ابراهیم کلانتر

بزرگ‌ترین لغزش لطفعلی خان اعتمادش به حاجی ابراهیم بود. این مرد به شاه جوان خیانت کرد و دروازه شیراز را به روی او بست و خانواده و زن و بچه و داراییهای وی را دودستی به خان قاجار سپرد.حاج ابراهیم دارای نفوذ بسیار بود و خویشانش در جاهای گوناگون ایران از تهران تا اصفهان بر سر کارهای مهم بودند.وی از آغاز کار به نامه‌نگاری با قاجارها پرداخته بود و داستان میرزامهدی نیز وی را رنجاند و یکسره به دشمن زندیان پیوست.