سلسه زندیه از ظهور تاسقوط
پس از قتل نادر، هر يك از سران سپاه او، در هر گوشه اي از مملكت كه مختصر نفوذي داشتند، سر به شورش و اغتشاش برداشتند. قسمت شمالي ايران از كردستان تا افغانستان عرضه تاخت و تازه هاي عليقلي خان ” عادلشاه “ و ابراهيم خان (ابراهيم شاه ) و محمد حسن خان قاجار شد و در نواحي جنوبي و مركزي، حكام و فرمانرويان ايلات بختياري و زند راه استقلال ميپيمودند و در چنان احوالي، شاهرخ شاه افشار نيز در خراسان حكومت داشت و در ظاهر، پادشاه افشار بود (1161 هجري قمري) و در همان زمان برولايات فارس فتحعلي خان افشار، بر اصفهان ابوالفتح خان بختياري و بر همدان
محمد علي خان تكه او حكومت ميكردند.
اولين قيام از طرف محمد حسن خان قاجار صورت گرفت باين ترتيب كه در گرگان به جمع آوري سپاه مشغول شد و ايلات يموت (بفتح ياء) و تركمنان را دور خود جمع كرد. سپس آزادخان افنان قيام كرد و او كه از طرف ابراهيم شاه بر كردستان و همدان حكومت داشت، پس از شكست ابراهيم شاه از شاهرخ ، ابتدا شهر ” زور“ و بعد كرمانشاهان را به تصرف در آورد و در سال 1162 هجري قمري بر آذربايجان دست يافت و حتي شهر ” اروميه “ يعني رضائيه امروزي را به پايتختي برگزيد و رسما خود را پادشاه ايران خواند !
بعد از اينكه شاهرخ توسط طرفداران ميرزا سيد محمد متولي دستگير و كور شد، هر كدام از حكام وي نيز در شهرهاي مهم مانند اصفهان و همدان به خودسري و تمرد پرداختند و حتي در شيراز نيز عليه فتحعلي خان افشار شورشي بوجود آمد كه رهبر آن ” صالح بيك بيات “ بود و سرانجام نيز ” صالح بيك“ در اوايل سال 1136 هجري قمري به حكومت شيراز رسيد و به اين ترتيب با اطاعت بزرگان شيراز از صالح بيك بيات، شيراز از قلمرو حكومت افشاريه خارج شد.
مركز توجه تمام مدعيان سلطنت پس از نادرشاه افشارشهر اصفهان بود كه حكومت بلارقيب نماند و عليمردان خان بختياري در تسخير اصفهان بر آمد ولي از ابوالفتح خان شكست خورد و چون در تصرف اصفهان اصرار داشت از كريم خان زند كه در آن زمان با 4 هزار سوار تير انداز و شمشير زن خود ، در سلطان آباد اراك اردو زده بود كمك خواست و كريمخان نيز دل به وعده هاي او بست و با برادرش صادق خان به كمك او رفت.
اين بار حاكم اصفهان، در مقابل مهاجمين زند مغلوب شد و منتها، چون كريم خان در اوسياست و شجاعتي سراغ كرده بود به پيشنهاد خان زند، اتحاد مثلثي از ابوالفتح خان بختياري – كريم خان زند و عليمردان خان بختياري تشكيل شد و چون هنوز مردم اصفهان را ميل دل بجانب صفويان بود يكي از نوادگان دختري شاه سلطان حسين صفوي را كه طفلي 8 ساله بنام ” ابو تراب ميرزا “ بود با عنوان شاه اسمعيل سوم به سلطنت برداشتند و قرار شد ابوالفتح خان همچنان حاكم اصفهان باشد، كريم خان فرماندهي سپاه را بعهده بگيرد و عليمردان خان نايب السلطنه باشد و باين ترتيب از اجتماع اين سه سردار كه هريك در انديشه نابودي دو تن ديگر و استقلال انفرادي بود، حكومتي تشكيل يافت كه پايه و اساس استواري نداشت (1164 هجري قمري) زيرا ابوالفتح خان مستبد و مغرور، عليمردان خان بيرحم و تند خو و خشن و كريم خان، مردم دار و بردبار و ملايم و بسيار دور انديش و احتياط كار بود .
بزودي مردم اصفهان نيز سه دسته شدند و هر دسته طرفدار يكي از سه سردار شدند منتها، بسبب نرمش و عطوفت كريمخان، جمع بيشتري منجمله ارامنه جلفا طرفدار او بودند و اين محبوبيت خان زند، عليمردان خان را بهراس افكند و براي اجراي نقشه اي كه در سر داشت كريمخان را با يك مأموريت جنگي به همدان فرستاد و در غياب او، توطئه اي ترتيب داد كه در جريان آن ” ابوالفتح خان “ كشته شد و بعد از آنكه حكومت اصفهان را يه عموي خود ” حاجي بابا خان بختياري“ سپرد، شاه اسماعيل سوم خردسال را همراه خود به شيراز برد.
در محلي بنام ” كام فيروز“ نزديك شيراز صالح بيك بيات
حاكم شيراز از عليمردان خان شكست خورد و در سال 1165 هجري قمري شيراز هم بتصرف خان بختياري درآمد و اين پيروزي مصادف با پيروزي مصادف با پيروزي كريمخان زند در همدان بود . پس از اين پيروزي، خان زند حكومت همدان را به برادرش صادق خان سپرد و خود به سنندج رفت و در آنجا بود كه از وقايع اصفهان و قتل ابوالفتح خان و تصرف شيراز توسط عليمردان خان مطلع شد و لاجرم، بسرعت به اصفهان بازگشت و پس از آنكه با مقاومت مختصري از طرف ” حاجي بابا خان “ روبرو شد، اصفهان را گرفت و صادق خان را از حكومت همدان به اصفهان مأمور كرد و خود براي دفع عليمردان خان كه پيمان اتحاد مثلث را شكسته بود، بسراغ او رفت.
نيروهاي زند و بختياري در ” چهار محال “ با هم روبرو شدند و عليمردان خان شكست خورد و بطرف كرمانشاهان گريخت و شاه اسماعيل سوم ناچار به اردوي كريمخان پيوست و خان زند، نيابت و وكالت او را قبول كرده و از آن زمان است كه كريمخان زند به ” وكيل الدوله ” مشهور شد (1165 هجري قمري) و در حقيقت، اين امر، آغاز كار سلسسله زنديه در تاريخ ايران محسوب مي شود .
گرچه قيام كريمخان زند از سال 1163 هجري قمري آغاز شد و همين تاريخ نيز به عنوان تاريخ تأسيس سلسله زنديه در تواريخ به حساب آمده است ولي، بطوريكه بعد خواهد آمد، فرمانروائي مستقل و بلا منازع كريمخان زند در حقيقت از سال 1179 هجري قمري كه همه دشمنان سر سخت داخلي خود را بكايك مغلوب كرد، آغاز مي شود. در طول مدت 46 سالي كه افراد سلسله زنديه در ايران فعاليتي داشتند 8 نفر باين ترتيب بر منصرفات زنديه حكومت كردند.
1-كريم خان زند
2-زكي خان برادر كريم خان (100 روز)
3-ابوالفتح خان پسر كريم خان (70 روز)
4-صادق خان برادر كريم خان (16 ماه)
5-عليمردان خان خواهرزاده زكيخان (5 سال)
6-جعفر خان فرزند صادق خان (3 سال)
7-صيد مراد خان
8-لطفعلي خان پسر جعفر خان (6 سال)
و شايد در تاريخ سلسله سلطنتي ايران، طول مدت زمامداري سلسله زنديه از همه كمتر باشد زيرا اين سلسله نيز مانند سلسله افشاريه، بعد از مرگ سر سلسله آن به سرعت شيرازه امورش از هم پاشيد و جانشينان كريم خان كه هيچكدام لياقت و بينش سياسي و جنگي خان بزرگ زند را نداشتند، هر يك مدت كوتاهي بر تخت نشستند و برخاستند تا توسط آغا محمد خان قاجار بكلي منقرض شدند .(بطوريكه شرح آن خواهد آمد).
1-كريمخان زند (1163-1193 هجري قمري)
افراد ايل زند از ايلات نژاد بودند و بيكي از شاخه هاي زبان لري صحبت مي كردند، در قريه اي بنام ” پري “ در حوالي ” ملاير “ سكونت داشتند و چون عده آنها خيلي كم بود و شهرتي چندان نيز نداشتند، آنها را جزء طايفه ” لك“ كه از طوايف معتبر لر است، محسوب ميدارند. زنديه ابتدا در حوالي ملاير به شباني و گله داري بسر ميبردند. وقتي در سال 1149 هجري قمري نادر براي سركوبي عليمراد بختياري به منطقه لرستان حمله كرد و بر او پيروز شد براي آنكه مبادا دوباره بختياريها شورش كنند، بعضي از طوايف بختياري و لر را به ” دره گز“ در خراسان كوچ داد كه طتئفه زند از آن جمله بود و بعد نيز جمعي از جوانان زنديه بختياري و لر را نيز كه قابليت سپاهي گري را داشتند به سپاه خود پذيرفت كه عده اي از مردان زند منجمله كريم خان و بردارش صادق زند ازآنجمله يودند.1
پدر كرميخان و صادق خان، ” ايناق“ )به فتح همزه) نام داشت و ايناق برادري بنام ” بوداق” داشت و ايناق و بوداق از رشيدترين افراد ايل زند بودند. بعد از مرگ ايناق، مادر كريمخان به عقد ازدواج بوداق در آمد و از او نيز سه فرزند پيدا كرد دو پسر به نام اسكندر خان وزكي خان و يك دختر (كه بعدها مادر عليمردان خان زند شد).
كمي بعد نادر، بر اثر ابراز لياقت بعضي از اين سپاهيان تازه خدمت، آنانرا به مشاغل عمده تر و مهمتري گماشت و كريم زند كه ابتدا با عنوان يك تيرانداز ساده به سپاه نادر وارد شده بود، يكي از آنان بود كه در جريان حمله نادر به هندوستان جزء سران سپاه نادري بود1. طايفه زند تا زمانيكه نادر زند بود در حدود ابيورد خراسان بسر ميبردند و چون نادر كشته شد به رياست كريم و صادق زند، به سرزمين اصلي خود باز گشتند. البته ابتدا از عليقلي خان عادلشاه اجازه بازگشت خواستند ولي او كه احتمال بروز شورشي از طرف زنديه ميداد با اين تقاضا موافقت نكرد و كريم و صادق زند نيز نفرات تحت فرماندهي خود را برداشتند و جنگ و گريز كنان به ملاير باز گشتند و در ” قلعه پري“ مسكن سابق افراد زند، در ملاير ساكن شدند و كريم خان زند، به سبب كارداني و لياقتي كه داشت، رفته رفته مدارج ترقي را پيمود و بر عدد ياران خود چندان افزود كه ” ابراهيم شاه” افشار دست به كمك بسوي او دراز كرد و براي او و برادرش لقب خاني فرستاد و به خلعت هاي نفيس مخلعشان گردانيد و از اين تاريخ است كه ان دو برادر به كريمخان و صادق خان معروف شدند و اولين مأموريت جنگي آنان سركوبي مخالفان ابراهيم ساه در عراق بود كه با موفقيت روبرو شد.
پس از آنكه سپاه ابراهيم شاه در حوالي كاشان پراكنده شد، كريم خان و صادق خان نيز به ملاير بازگشتند و در همين زمان است كه جريانات سياسي سبب شد تا خان زند نيز به سياست كشانده شود و در نتيجه اتحاد مثلث و سلطنت شاه اسماعيل سوم و قتل ابوالفتح خان و جنگ كريمخان و عليمردان خان پيش آمد و باين ترتيب دو رقيب اوليه كريمخان يعني ابوالفتح خان و عليمردان خان از ميان رفتند.
زماني كه خان زند، در اصفهان بود، بواسطه حسن سلوك و رفتار ملايمي كه نسبت به همه طبقات مردم از خود نشان مي داد، اكثريت مردم شهر مخصوصا ارامنه جلفا طرفدار او بودند. وقتي رقباي اوليه او از بين رفتند، كريمخان در صدد توسعه نفوذ و قدرت خود بر آمد. ابتدا همه اتباع خويش را از حدود ملاير جمع آوري كرد و در حدود 4 هزار سوار جنگ آور را سازمان داد و در همين احوال يكي ديگر از سرداران افشاري ابراهيم شاه، بنام ” سليم خان قرخلو“ نيز 8 هزار سوار و پياده اي كه تحت فرمان داشت به كريمخان پيوست.
كريمخان زند براي رسيدن به مقام فرمانروائي مستقل، راه درازي در پيش داشت و با مدعيان زورمندي در نقاط مختلف ايران روبرو بود كه عبارت بودند از :
محمد حسن خان قاجار در نواحي مازندران و گرگان
آزادخان افغان در قسمتهايي از آذربايجان
شاهرخ خان افشار در سرزمين خراسان
عليمردان خان بختياري در حوالي كرمانشاهان
و خطرناكنر از همه اين رقبا، محمد حسن خان قاجار بود.
محمد حسن خان، پسر فتحعلي خان قاجار سپهسالار شاه طهماسب دوم بود كه بدست نادر از ميان رفت.
وي در نواحي گرگان سر به استقلال برداشته و پس از غلبه بر ازادخان افغاني مازندران را نيز گرفته بود و حتي عزم تسخير گيلان را داشت كه به سبب حمله نيروهاي زنديه به طرف شمال، به مقر فرمانروائي خود بازگشت و در حقيقت نيز كريم خان پس از ارام كردن فارس و اصفهان، در حاليكه شاه اسماعيل سوم را به همراه او بود، عزم الحاق نواحي شمالي را به متصرفات خود داشت.
پس از تسخير قزوين و رشت و لاهيجان از راه كناره درياي خزر به گرگان حمله برد اما به سبب عدم همكاري نيروهاي ” سليم خان قرخلو“ ، وي در انجام اين نقشه جنگي موفق نشد مضافا به اينكه شاه اسماعيل سوم نيز به تحريك بعضي از امراي مخالف كريمخان فرار كرد و به اردوي محمد حسن قاجار پناهنده شد. به اين ترتيب اولين برخورد قاجار و زنديه به شكست كريم خان انجاميد و خان زند از راه تهران به اصفهان بازگشت (1666 هجري قمري) و پس از چند هفته استراحت در اصفهان و تنظيم امور سپاه خويش به قصد سركوبي عليمردان خان بختياري به طرف غرب حركت كرد.
خان بختياري، پس از شكست از خان زند و فرار كرمانشاهان، براي اينكه در مقابل شاه اسماعيل (كه از كريمخان زند هر كار را به عنوان او انجام مي داد) رقيبي تراشيده باشد، سيد گمنامي را كه مدعي بود از اولاد صفويه است، با عنوان ” شاه سلطان حسين دوم“ به سلطنت برداشت و خود نايب السلطنه او شد و در ضمن فرماندهي لشكر را نيز به عهده گرفت و منتظر برخورد با كريم خان زند شد.
در محلي بنام ” هارون آباد“1 دومين جنگ ميان بختياريها و زنديه در گرفت و دوباره عليمردان خان به سختي شكست خورد و باز گريخت و پس از آنكه مدتي در نواحي غرب مخفي و سرگردان بود، بدوران اوج پيروزيهاي كريم خان و پيروزي او بر آزادخان افغان در ناحيه ” خشت“ بدست يكي از افراد زنديه بنام محمد خان زند كشته شد2
سپس نوبت به دفع آزادخان رسيد كه بخواهش عليمردان خان بقصد كمك باو از آذربايجان بطرف كرمانشاهان اردو كشي كرده بود در نزديكي قزوين قواي خان زند و خان افغان بهم خوردند و نتيجه جنگ به ضرر كرم خان تمام شد.
كريم خان پس از شكست قزوين به اصفهان بازگشت و بعد در تقويت نيروهاي خود دوباره به جنگ آزاد خان رفت و اين بار در نزديكي ” قمشه“ ) به شم قاف و كسرشين) 3 بر قواي افغان پيروز شد منتها، چون عقب داران سپاه آزادخان راه ارتباط او را با اصفهان قطع كرده بودند، از طريق بختياري و كوه گيلويه به جانب لرستان تاخت تا در آنجا به ناحيه آذربايجان حمله كند و آزادخان نيز يكي از سرداران خود يعني فتحعلي خان افشار (والي سابق فارس) را به لرستان فرستاد و در جنگي كه بين كريمخان و فتحعلي خان در گرفت، خان زند، به علت سرماي فراوان و كمي آذوقه و
عليق سخت شكست خورد و قسمت عمده اي از سپاهيان خود را از دست داد.
اين شكست و تلفات سنگين كه به سپاه كريم خان وارد آمد بطوري او را مأيوس كرد كه تصميم به ترك سپاهيگري گرفت و قصد كرد تا به هندوستان برود و گوشه نشيني اختيار كند ولي امراي دشتستان و تنگشتات بياري او رفتند و همه افراد خود را تحت اختيار او گذاشتند و رستم سلطان حاكم ” خشت“ تأمين آذوقه و مهمات را بعهده گرفت و به اين ترتيب براي سومين بار خان زند به جنگ خان افغان رفت. در محل خشت، يا ” كتل كمارج“ و در راه ” بوشهر“ سپاهيان متحد تنگشتاني و زند، سپاه آزاد خان را در هم شكست و قسمت اعظم سپاه او را نابود كردند و خود آزادخان به شيراز و سپس به اصفهان رفت و چون محمد حسن خان قاجار نيز آماده سركوبي او بود به آذربايجان رفت.
در آذربايجان جنگي ميان خان قاجار و خان افشار اتفاق افتاد كه در نتيجه، آزاد خان شكست خورد و به والي بغداد پناه برد و چون والي بغداد بنا بر مصالح سياسي بيطرفي اختيار كرده بود، آزادخان به ” ارايكلي“ (به كسر همزه)1 والي ” كاخت“ (به كسر خاء) پناهنده شد و چون او نيز از كمك سرباز زد، ناچار به تنها سردار زمان يعني كريمخان پناهنده شد و خان زند نيز با منتهاي جوانمردي، دشمن شكست خورده را پذيره شد و نزد خود نگاه داشت و به اين ترتيب، يكي ديگر از رقباي سياسي كريمخان زند از پيش برداشته شد.
آنگاه خان زند درصدد فتح شيراز برآمد و مردم شيراز كه آوازه حسن اخلاق و مردانگي كريمخان را شنيده بودند، بدون جنگ تسليم شدند و او، پس از مدتي استراحت، به قلع و قمع گردنكشان لار و دشتستان اقدام كرد و بعد به اصفهان رفت و در همان زمان رقيب سر سخت او محمد حسن خان قاجار نيز با نيروئي در حدود 20 هزار سوار و پياده عازم فتح اصفهان بود.
وكيل الدوله، يكي از مهمترين سرداران خود يعني ” شيخ علي خان زند“ را به جلوگيري او فرستاد و دو سردار زند و قاجار در محلي بنام ” كزاز“ نزديك اراك با يكديگر روبرو شدند و در آن جنگ، محمد حسن خان پيروز شد.
كريم خان براي گرفتن انتقام شكست كزاز باقيمانده سپاه خود عازم جنگ با خان قاجار شد و در گلون آباد دومين جنگ قاجارها و زنديه در گرفت كه باز محمد حسن خان پيروز شد و اصفهان به تصرف قاجارها درآمد و چون كريم خان به شيراز برگشته بود، سپاه قاجار به سرعت شيراز را محاصره كرد و سومين جنگ، در حاليكه كريمخان در داخل شيراز قلعه داري ميكرد، در محلي بنام ” دشمن زيار“ ميان قاجاريه و زنديه واقع شد و اين بار، شيخ علي خان موفق شد قاجارها را شكست دهد و چون كمي آذوقه و بعضي شورشهاي كوچك از طرف خود قاجارها، محمد حسن خان را مستأصل كرده بود، خان قاجار محاصره را تعطيل كرد و در 1171 هجي قمري به تهران برگشت تا به گرگان برود.
كريم خان ابتدا شيخ علي خان را با قسمت عمده سپاه زند به تعاقب او مأمور كرد و بعد نيز وقتي حكومت شيراز را به صادق خان برادر خود سپرد، با باقيمانده سپاه به طرف شمال حركت كرد.شيخ علي خان در تعقيب خان قاجار به شهر اشرف (بهشهر امروزي) رسيد و در آن محل بار ديگر قاجارها از زنديه شكست خوردند و محمد حسن خان هنگام فرار، هنگامي كه از روي پلي رد مي شد. به علت سكندري رفتن اسبش به زمين در غلطيد و يكي از امراي ” دولو“ ي قاجار بنام ” محمد علي خان دولو“ 1 كه كينه اي از خان قاجار در دل داشت و منتظر فرصتي براي گرفتن انتقام بود (و در آن موقع پشت سر محمد حسن خان ميتاخت) فرصت را غنيمت شمرد و به ضرب شمشير او را از پاي در آورد و سرش را براي ابراز مراتب وفاداري به خان زند، به نزد شيخ علي خان فرستاد تا براي كريم خان بفرستد و سر محمد خان را در تهران بپاي كريمخان انداختند و خان زند نيز دستور داد تا آن سر را با مشك و گلاب شستند و بامانت در زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم تهران به خاك سپردند. iranpardis.com
پس از قتل محمد حسن خان قاجار، خانواده و پسران او از ترس، به تركمانان به يموت پناهنده شدند و پس از چهار سال به كريم خان پناه آوردند و خان زند آنها را در پناه خود گرفت و حسين قلي خان و آغا محمد خان پسران او را در دربار خود نگهداشت و حتي براي ايجاد خويشاوندي سببي با قاجارها با خواهر محمد حسن خان نيز ازدواج مرد و به اين ترتيب با از ميان رفتن محمد حسن خان همه ايالات ساحلي درياي خزر نيز به تصرف خان زند در آمد و جز كرمان و خراسان كه در اختيار شاهرخ شاه افشار بود، همه ايران مطيع زنديه شدند و كريم خان بپاس حق نعمت نادرشاه تا آخر عمر متعرض شاهرخ و افشاريه در خراسان نشد و كمي بعد مردم كرمان نيز مطيع كريمخان شدند و شاه اسماعيل سوم كه تا آنزمان در اردوي قاجارها بود بار ديگر به نزد كريم خان آمد و خان زند نيز دستور داد اورا با احترام پذيرائي كردند.
كريم خان براي از پيش برداشتن اين مدعي تازه عازم آذربايجان شد و در قريه سياه چمن نزديك تبريز اردو زد و در همان محل جنگ در گرفت. در آغاز امر سپاه زند شكست خورد و خان افشار غره به پيروزي اوليه، جانب احتياط را از دست داد و همين امر سبب شد تا كريم خان به سرعت قواي منهزم شده خود را جمع آوري كند و بر دشمن بتازد و در آستانه شكست، پيروز شود. فتحعلي خان افشار به قلعه اروميه گريخت و متحصن شد و كريم خان 9 ماه اروميه را در حاصره داشت تا، سرانجام خان افشار جز تسليم چاره اي نديد. پس با جميع بزرگان خويش به اردوي خان زند آمد و وكيل الدوله نيز او را عفو كرد و باين ترتيب آذربايجان نيز مطيع خان زند شد. (1175 هجري قمري)
نوشته اند كه در ضمن محاصره اروميه، جمعي را در خفا مأمور قتل كريم خان زند كرد و اين نقشه فاش شد و او، متهمين را به قتل رساند و نيز بر اثر سوء ظني كه به شيخ عليخان سردار خود در مورد اين توطئه پيدا كرده بود، او را نابينا كرد ولي بعضي ديگر از مورخين معتقدند در جريان محاصره اروميه، بعضي مذموران مخفي كريم خان به او اطلاع دادند كه شيخ عليخان با مردم به خشونت رفتار مي كند و در مورد دريافت ماليات، اضافه بر ميزان مقرره از مردم ميستاند و بعضي دستورات ” وكيل
را دگرگونه اجرا مي كند و از آنجا كه وكيل سلب آسايش ملت را گناهي بزرگ مي دانست، دستور داد تا آن سردار بزرگ و كار آمد را كه خدمات فراوان به او كرده بود كور كردند.
در اين موقع ، جمعي از اعراب بني كعب كه در ساحل راست شط العرب (اروند رود) ساكن بودند از ظلم و ستم ” عمر پاشا“ حاكم بغداد به رهبري يكي از شيوخ عرب بنام ” شيخ سليمان“ به جنوب ايران آمدند و زورق سنگين فراهم كرده و مدخل شط العرب را بر روي همه كشتي هاي بازرگاني و مسافري مخصوصا كشتي هاي دولت عثماني بستند و چند كشتي آن دولت را نيز در دهانه شط توقيف كردند.
عمر پاشا، با اجازه دولت عثماني از كريم خان تقاضاي سركوبي شيخ سليمان را كرد و چون خان زند، دوستي امپراتوري عثماني را مغتنم مي شمرد، زكي خان، نا برداري خود را با جمعي از تفنگچيان تنگستاني بسركوبي شيخ بني كعب فرستاد. اين سپاه به كمك كشتي هاي والي بصره از كارون گذشتند و بر شيخ سليمان تاختند و چون كار بدينگونه شد، شيخ سليمان يكي از محترمين زند را بنام ” ميرزا محمد علي صدر الممالك“ كه كريم خان نسبت به او احترام زيادي قائيل بود شفيع قرار داد و متعهد شد كه دست از عمليات خود بردارد و خراجگذار ايران باشد و چون ” بني كعب ها “ پيرو تشييع بودند و خود كريم خان نيز شيعه مذهب بود، تقاضاي او را پذيرفت و در سال 1178 هجري قمري فتنه بني كعب پايان يافت و با سركوبي بعضي شورشيان كه در نواحي بهبهان سر به شورش برداشته بودند، فتنه هاي جنوب پايان يافت.
در اين تاريخ، از قيام كريم خان زند 15 سال مي گذشت (از سال 1163 هجري قمري) و در طي اين مدت وي دائم در جنگ و ستيز با مدعيان مختلف در شهرهاي مختلف بود كه برتمام آنها پيروز شد و بر سراسر ايران جز خراسان مسلط شد و تصميم به استراحت گرفت. پس، در ماه صفر سال 1179 هجري قمري وارد شيراز شد و آنجا را به پايتختي خود برگزيد و چون بيش از آن شاه اسماعيل سوم را شايسته عنوان پادشاهي نميديد، او را از سلطنت خلع كرد و به آباده فارش فرستاد و حقوقي مكفي با وسايل لازم زندگي در خور يك شاهزاده در اختيار او گذاشت ولي خود او نيز عنوان پادشاهي بر خود نگذاشت و گفت ( من تا بحال وكيل الدوله و وكيل السلطنه بودم و از اين به بعد وكيل المله و وكيل الرعايا هستم و اين عنوان را از عنوان پادشاه و سلطان بيشتر خوش دارم) و تا آخر عمر نيز بهمان عنوان وكيل قناعت كرد.
وي از اين س تا سال 1193 هجري قمري كه به مرض سل بدرود حيات گفت، در شيراز مقيم بود و از آن شهر خارج نشد و همه ماجراهاي جنگي را كه در اين مدت اتفاق افتاد. سرداران و برادران او حل و فصل كردند كه يكي از اين وقايع، ماجراي قيام
حسين قلي خان قاجار فرزند محمد حسن خان بود.
قبلا نوشته شد كه پس از شكست و قتل محمد حسن خان قاجار در سال 1172 هجري قمري فرزندان او به دشت گرگان گريختند و به تركمانان پناه بردند و مدت 4 سال در پناه آنان بودند و حتي يكبار نيز آغا محمد خان با جمعي از تركمانان به استرآباد و مازندران تاخت ولي توسط ” محمد خان“ حاكم مازندران دستگير شد و با برادرش به شيراز نزد وكيل، فرستاده شدند. آغا محمد خان فرزند بزرگ محمد حسن خان كه 18 ساله بود (و در 5 سالگي به فرمان عليقلي خان عادل شاه مقطوع النسل شده بود) طبعي سركش و كينه جو داشت ولي بردارش حسين قلي خان رشيد و دلاور و ساده لوح بود و با اين وصف هر دو، مانند افراد خانواده زند در پناه او زندگي ميكردند و چون حسين قلي خان از كريم خان تقاضاي واگذاري حكومتي كرد. او را به حكومت دامغان مأمور كرد.
وقتي حسين قلي خان به مقر حكومت خود رسيد، به تحريك قبلي آغا محمد خان سر به طغيان برداشت و بعضي اط شهرهاي مازندران از جمله ساري را گرفت و حتي محمد خان حاكم مازندران را نيز كه مسبب دستگيري او و برادرش شده بود كشت و خود را جهانسوز شاه لقب داد و چون كار او به اينجا رسيد، خان زند، زكي خان را به سركوبي او مأمور كرد.
وقتي سپاه زند به مازندران رسيد، جهانسوز شاه به گرگان گريخت و زكي خان كه به خلاف طبع آرام كريم خان، طبعي خشن داشت، عده زيادي را به اتهام كمك به حسين قلي خان به فجيع ترين وضع كشت و اوضاع مازندران را آرامش بخشيد و چون بازگشت
جهانسوز بار ديگر فتنه آغاز كرد و اين بار به فرمان وكيل، سپاه ديگري به فرماندهي ” محمد علي خان زند“ روانه مازندران شد و باز با رسيدن اين سپاه به مازندران، حسين قلي خان به گرگان گريخت و چون بيش از آن در خود ياراي سركشي نمي ديد از در فرمانبرداري بر آمد.
در اجراي اين منظور، وي فرزند خردسال خود ” باباخان“ 1 را با نامه معذرت خواهي و چندين هديه نفيس به شيراز بنزد خان زند فرستاد و درخواست بخشش كرد و كريم خان نيز به شيوه مرضيه معمول خود او را بخشيد و حتي پس از جندي به باباخان اجازه داد كه نزد پدرش باز گردد ولي وقتي باباخان به پدر ملحق شد، حسين قلي خان در دشت تركمن، توسط دو نفر از غلامان خود، به سوداي انعام از كريم خان او را كشتند و باين ترتيب فتنه حسين قلي خان جهانسوز شاه نيز پايان ياقت.
واقعه مهم ديگر دوران فرمانروائي كريم خان زند، واقعه فتح بصره است. در زمان نادر شاه به سال 1156 هجري قمري، عمان و مسقط توسط ” محمد تقي خان “ والي فارس و كلب علي خان برادر زن نادر تسخير شد و چون آن دو سردار با يكديگر نساختند، كلب علي خان توسط محمد تقي خان به قتل رسيد و خود والي فارس نيز شورش كرد. گرچه، وي بعدا شكست خورد و كور شد ولي در اوضاع جنوب ايران هرج و مرجي ايجاد شد كه در نتيجه آن، شيخ عمان بر قسمت اعظم سواحل جنوبي خليج فارس مسلط گرديد و كريم خان زند نيز كه سرگرم جنگهاي خود در نواحي مركزي و شمالي بود، چندان توجهي به جزاير و سواحل خليج فارس نداشت.
در آن ايام، تجارت دريائي جنوب ايران در دست انگليسها و هلندي ها بود و فرانسويان نيز كه به دنبال بازاري براي كالاهاي خود مي گشتند، با انگليسيها از در جنگ در آمدند و حتي يكبار در 20 محرم 1173 هجري قمري با 4 كشتي جنگي به بندر عباس آمدند و مراكز بازرگاني انگليسيها را گلوله باران كردند و به اين سبب انگليسيها نيز مراكز تجارت خود را به بندر بصره كه در آن زمان متعلق به امپراتوري عثماني بود منتقل كردند و نيز هلندي ها دارالتجاره هاي خود را به بنادر عثماني بردند و چون اين امر سبب ضرر و زيان تجار ايران و در نتيجه ركود بازرگاني خارجي ايران مي شد، كريمخان براي بازگرداندن مراكز تجارتي انگليس، امتيازاتي به انگليسيها داد و از جمله در سال 1177 هجري قمري حق تجارت بوشهر را به كمپاني هند شرقي انگليس واگذاشت و تجارت خانه انگليسيها تا سال ، 1184 هجري قمري داير بود تا اينكه به علت ايجاد نا امني در خليج فارس دوباره به بصره منتقل شد و اين بار كريم خان در صدد بر آمد تا بصره را تصرف كند.
در فاصله تعطيل و افتتاح مجدد دارالتجاره انگليسي ها در بصره، ماجراي اتفاق افتاد به اين ترتيب كه در سال 1167 هجري قمري ” كتيپ هوزن“1 رئيس التجاره هلند، جزيره خارك را تصرف كرده و با ايجاد يك قلعه نظامي در آنجا، به صيد مرواريدهاي معروف به غلطان در حوالي آن جزيره مشغول شد. كمي بعد، ” مير مهنا “2 شيخ بندر ريگ كه شورش كرده و از صادق خان كه والي فارش شده بود شكست خورده بود، جزيره خارك را از هلندي ها گرفت و سپاه صادق خان نيز خارك را از او گرفت و با پناهنده شدن مير مهنا به بصره و قتل او در آن بندر، جزيره خارك و خاركو نيز ضميمه قلمرو كريم خان زند شد.
در اواخر حكومت كريم خان زند، سليمان پاشا والي كردستان عثماني 3 كه از امپراتوري عثماني رنجيده بود، به دربار ايران پناهنده شد و كريم خان نيز او را گرامي داشت و از او حمايت كرد و به حكومت خويش باز گردانيد ولي پس از سليمان پاشا، برادر او محمد پاشا به حكومت كردستان منصوب شد و اونيز به لحاظ جوانمردي كريم خان اطاعت خان زند را به عهده گرفت و ضمن ارسال بعضي تحف و هدايا به حضور وكيل الراعايا خود را تحت الحمايه ايران خواند.
امپراتور عثماني كه از رفتار اين دو برادر رضايت چنداني نداشت. محمد پاشا را نيز از حكومت كردستان معزول كرد و حتي دستور داد تا او را به قتل برسانند و محمد پاشا نيز به دربار ايران پناه آورد و اين امر نيز يكي ديگر از علل تصميم كريم خان زند به جنگ با عثماني شد.
يكي لز مقررات معاهده نادر شاه افشار با عثماني، تأمين جاني و مالي زوار ايراني در بين النهرين از طرف كارگزاران عثماني بود و اين تأمين، تا زمان مرگ نادر ادامه داشت ولي از آن به بعد، عثمانيان بناي بد رفتاري را به ايرانيان گذاشتند و ” عمر پاشا“ والي بغداد كار خشونت و بي رحمي را درباره ايرانيان از حد گذراند. روي اين امر سال 1187 هجري قمري وكيل الرعايا طي نامه اي به سلطان مصطفي خان شوم امپراتور عثماني ضمن اعتراف به عمل عثمانيان، براي جلوگيري انتقام ايرانيان خواست كه سر عمر پاشا را به ايران بفرستد و چون دولت عثماني ترتيب اثري به اين نامه نداد كريم خان امر به بسيج سپاه داد و نقشه فتح بصره را شروع به اجرا كرد.
در همين موقع سلطان مصطفي خان سوم وفات يافت و برادرش با عنوان سلطان عبدالحميد خان اول به جاي او با امپراتوري عثماني رسيد و او طي نامه اي دوستانه از وكيل الرعايا تقاضاي تجديد نظر در فتح بصره را كرد و دليل آورد كه بصره، ملك شخصي مادر اوست و اگر وكيل از تسخير آن چشم بپوشد هر نقطه ي ديگري از خاك عثماني را كه معين كند به ايران واگذار خواهد كرد.
اين نامه، بر كريم خان زند مسجل كرد كه عثمانيان از جنگ با ايران در هراسند و به اين جهت دسته ديگري از سپاهيان خود را به بصره فرستاد و عثمانيان نيز لاجرم سپاهي براي دفاع از بصره آماده كردند و به آن بندر فرستادند. سپاه اصلي ايران به تعداد 35 هزار نفر و به سرداري صادق خان در اواخر سال 1188 هجري قمري به وسيله ساختن پلي چوبي بر روي شط العرب از آب گذشتند و در جنگي كه در سال 1189 هجري قمري بين ايران و عثماني در گرفت، عثمانيها شكست خوردند و به بصره گريختند و صادق خان نيز امر به محاصره آن بندر مهم تحارتي داد.
محاصره بصره كه به سبب وجود استحكامات زياد جنگي و موقعيت خاص جغرافيايي كار مدافعان را آسانتر مي كرد ، مئت 13 ماه به طول انجاميد و با وجوديكه شيخ عمان به ” سليمان آقا“ حاكم بصره كمك مي كرد و انگليسي ها نيز براي حفظ موقعيت سياسي و تجارتي خود در بصره دو كشتي جنگي در اختيار سليمان آقا گذاشته و جمعي از اعراب را براي كمك او تجهيز كرده بودند، معهذا به سبب پا فشاري صادق هان و كمكهاي شيخ بحرين و حاكم بوشهر محاصره ادامه يافت و در عرض اين مدت عثماني ها كه به سبب گرفتاري هاي سياسي در اروپا نمي خواستند قواي خود را در جنگ بزرگ ديگري با ايران درگير كنند، سر عمر پاشا را براي كريم خان فرستادند و با اين وصف كريم خان دستور ادامه محاصره را داد.
كريم خان زند، وكيل الرعايا، روز 13 ماه صفر سال 1193 هجري قمري به مرض سل
كه از دير باز او را رنج مي داد بدرود حيات گفت و در عمارت كلاه فرنگي شيراز، در مقبره اي كه قلا به دستور او ساخته شده بود مدفون شد و به اين ترتيب زندگي 75 ساله او كه چهل سال آن در سپاهي گري و 14 سال آن نيز در فرمانروائي بدون رقيب در شيراز گذشت، سپري شد.
پايتخت وي، شيراز بود و چون آن شهر مركز حكومت زنديه شد به سرعت رو به آبادي و عمران گذاشت و چون خود كريم خان نيز به آبادي و عمران و ايجاد ابنيه علاقمند بود، بازارها، مساجد و ابنيه عمومي فراوان در آن شهر ايجاد كرد كه بازار وكيل- حمام وكيل و مسجد وكيل از مهمترين آنها بود و بر اثر توجه خاص او شيراز آبادترين و پر جمعيت ترين شهرهاي جنوبي ايران شد.
اين مرد، كه چون ديگر بزرگ مردان تاريخ ايران از ميان ملت برخاست و به نيروي تدبير و شمشير بر ملت سرورس يافت، به سبب خصوصات منحصر به فردي كه داشت، نامش به نيكي و عدل و انصاف و بزرگي مقام در تاريخ، جاودان شده است. ذاتا مردي رئوف و پاكدل و مهربان بود و با وجوديكه از ميان عشاير برخاسته بود، در سياست و كشور داري، هم سطح ساير رجال برجسته سياسي قرون گذشته ايران محسوب مي شود. هيچگاه تحت تأثير مقتضيات زمان و مكان قرار نگرفت و تا پايان عمر، صفات اصلي عشايري و تربيت ساده اوليه خود را حفظ كرد.
در امر سپاهيگري، سربازي شجاع بود و گرچه، نبوغ جنگي چون نادر شاه نداشت ولي، جز يكي دو مورد كه به علل برتري قواي خصم و يا اهمال زير دستانش شكست خورد. در ساير پيكارهاي خود پيروز بود و در اين امر، حتي قاجارها نيز او را قبول داشتند و مورخان عهد قاجاريه، صفات مردانه، شهامت، صداقت، انسانيت و رحم و مروت و انصاف او را ستوده و بر نوشته هاي مورخان عهد زنديه مانند ” ميرزا صادق موسوي“ متخلص به ” نامي “ و ” عليرضا پسر عبدالكريم” صحه گذاشت و آنها را تصديق كرده اند.
كريم خان سخت كش و قسي القلب و خونريز نيود و دشمن را تا موقعي دشمن مي دانست كه شكست نخورده و رودرروي او نايستاده باشد و بعد كه خصم را مي كوبيد و او را وادار به عجز مي كرد، با مهرباني او را پناه مي داد و به اين سبب نيز همه مخالفان و مدعيان وي بعد از شكست، به اولين كسي كه پناه مي آوردند، خود او بود. در زندگي شخصي بسيار ساده و بي آلايش بود در لباس و تشريفات قائل به تجمل نبود و هيچ وقت جواهر و زينت به كار نمي برد. در قدرت و قوت جسماني كم نظير بود. رعايت اعتدال در خوردن و آشاميدن مي كرد. طالب عيش و عشرت بود ولي در آن غرقه نمي شد زيرا از يكسوي به حفظ بنيه و قدرت بدني خود مايل بود و از سوي ديگر معتقد بود، وقت او بيشتر براي رسيدگي به حال ملت و پيشرفت كار و زياده
روي در لهو و لعب بهر دوي اين مقصود صدمه مي زند.
وكيل الرعايا بسيار فروتن و متواضع بود و به اين ترتيب تا پايان عمر، نام پادشاه را بر خود نگذاشت و با وجوديكه همه مردم ايران از جان و دل سلطنت او را طالب بودند هيچگاه خود را گم نكرد و به لقب وكيل قناعت كرده و معتقد بود كه تحت اين عنوان ، بهتر مي تواند با مردم باشد و به آنان خدمت كند. به معرفت نفساني و ” حق نان و نمك“ سخت پاي بند بودو از بي وفائي و غدر و خيانت و دوروئي سخت بيزاري مي جست و به اين ترتيب بود كه به پاس الطاف نادر شاه كه او را از مقام يك ” تير انداز “ سپاه به مقام فرماندهي و سرداري رسانيده بود، با وجوديكه تقريبا همه ايران را تحت سلطه خود داشت، به بازماندگان نادر شاه كه در خراسان بودند، كاري نداشت.
وي طرفدار رعيت و طالب امنيت و آرامش و علاقه مند به آباداني و سر بلندي كشورش بود و براي انجام اين امر به عناوين مختلفه به ميان طبقات مردم مي رفت تا از آرزوهاي آنان و مشكلاتشان آگاه شود و با هه دل رحمي و عطوفتي كه داشت وقتي پاي تعدي به حقوق به ميان مي آمد دژم مي شد و كساني را كه در صدد آزار مردم بر آمده بودند سخت تنبيه مي كرد كه تنبيه سردار فداكارش شيخ علي خان از آن جمله بود و در اين مورد نوشته اند كه چون خود با نهايت اقتصاد و صرفه جويي زندگي ميكرد كه مبادا حق ملت ضايع شود، گاه به خاطر چند دينار اسراف و زياده روي از خدمتگزاران خود دستور قتل آنان را مي داد و چون خود او در جريان وقايع زمان نادر بود و مي دانست كه مخارج آن اردوكشي هاي دائمي كه براي حفظ اعتبار سياسي بود، تا چه حد تحميل به مردم عادي است سعي داشت كه ملت در صلح و امنيت بسر برد و در سايه عدل و انصاف او، مردم پس از آن همه جنگ و خونريزي هاي فتنه افغان به بعد به خوشي زندگي كنند.
با اين وصف، در بعضي شرايط كه لزوم خشونت و سخت گيري احساس مي شد، سرداران خشن خود را (البته با سفارش و توصيه به احتياط و مردم داري ) به فرو نشاندن آتش شورشها مي فرستاد و در اين مورد، بيشتر از برادر خود صادق خان و زكي خان استفاده مي كرد و اين طرز رفتار و مردم داري وكيل الرعايا و آگاهي مردم از شدت عمل بعضي سرداران او سبب شده بود كه در مدت 14 سال حكومت بلامنازع وي، شورشهائي از آن قبيل كه در دوران سلطنت ساير سلاطين قبل از او (مخصوصا بعد از نادر شاه) بروز مي كرد، اتفاق نيفتد.
خان بزرگ زند، خود شيعه مذهب بود و اوايل زند نيز پيرو آئين تشييع بودند و نوشته اند كه وي مانند يك مسلمان شيعه ساده، به مذهب خود پاي بند بود و حتي در ماه محرم، به اقامه مراسم عزاداري حضرت حسين بن علي (ع) مي پرداخت ولي هيچ گاه از مذهب، براي پيشرفت در كار سياست استفاده نكرد و تعصب نشان نداد و به اين سبب بدوران حكومت وي، همه افراد اقليت هاي مذهبي (حتي پيروان تسنن) در امان بودند و آزادي داشتند. اين مرد بزرگ حتي سواد نداشت و با اين وصف، به علماء و ادباء و دانشمندان احترام مي گذاشت و مخصوصا به عرفا و مشايخ آنان سخت اعتقاد داشت و احترام مي كرد و اهل علم و هنر را مي نواخت و وجود بعضي وزراء و اطرافيان علم دوست او، مانند ” ميرزا حسين فراهاني “ كه ” وفا” تخلص مي كرد و ” ميرزا محمد جعفر منشي “ كه در كشور داري به خان زند كمك مي كردند، در رواج بازار علم و ادب و هنر و معارف كلي عصر زنديه تأثير فراوان داشت.
مردي ميهن پرست بود و به بقا و استقلال كشورش سخت پاي بند بود و منافع ايران را بر هر چيز ديگر مقدم مي داشت و به اين جهت چون تقويت بنيه اقتصادي كشور را براي انجام مقصود خود مفيد مي دانست در ترغيب و تشويق هنرمندان و صنعتگران و بازرگانان كوشا بود. او نيز مانند شاه عباس به كفايت ولياقت ارامنه در امور بازرگاني و اقتصاد اعتقاد داشت و با حمايت از آنان، بازرگاني خارجي را توسعه داد و نيز بازرگانان انگليسي را اجازه داد تا در بندر بوشهر و جزيره خارك مراكز تجارتي بر پا كنند و به بازرگاني بپردازند.
دربار ساده و بي تكليف وي حاجب و دربان نداشت و به دستور خود او هر روز چند ساعتي بارعام برقرار بود و مردم به حضور او مي آمدند و خود وكيل، صادقانه بدرد دل آنان گوش مي داد و به شكايات آنها رسيدگي مي كرد و دستورات صريح و قاطع او در اسرع اوقات اجرا شد زيرا به سرعت به آباداني آن شهر پرداخت و يادگارهاي فراوان باقي گذاشت كه جز حمام وكيل و بازار وكيل و مسجد وكيل، و ارگ وكيل، بناي قديم سعديه و حافظيه را نيز به او نسبت مي دهند.1 و نيز در ساير شهرها از جمله تهران (كه از شهرهاي مورد توجه وكيل بود) ابنيه متعدد ايجاد كرد كه“ خلوت كريم خاني ” در تهران از آن جمله است.
خان بزرگ زند، كه مردي دور انديش بود و ماجراهاي بعد از قتل نادر و پاشيدگي اوضاع را به سبب قيام هاي متعدد سلطنت طلبي و رياست جوئي بازماندگان نادر نتايج حاصله از آنرا به چشم ديده بود، براي آنكه بعد از مرگ او، نيروئي منظم در اختيار جانشينانش باشد كه بتوانند همجنان بر اوضاع مسلط باشند، لشكري به تعداد 45 هزار نفر ترتيب داد كه هميشه در شيراز مستقر بودند و به طور آماده باش دائم تحت فرمان و امر وكيل بودند ولي، اين سپاه، بعد از مرگ او به علت سوء تدبير جانشينان وي از هم پاشيد و سرداران سپاه، هر يك افراد تحت فرماندهي خود را به خدمت يكي از خوانين زند بردند انتظاري كه از اين سپاه براي استحكام مباني سلطنت زنديه مي رفت، نقش بر آب شد.
منبع- ایران پردیس
باغ ارم
مسجد وکيل

بازار وكيل 

در دوره حكومت زنديه كريمخان زند (1172 – 1193) مجددا" آن را بازسازي نمود و در قسمت فوقاني آن اطاقي ساخت و دو جلد قرآن نفيس به خط ثلث و محقق، اثر سلطان ابراهيم بن شاهرخ گوركاني را در آن اتاق جاي داد. اين قرآن ها به قرآن هفده من مشهورند. در سال 1316 كه طرح توسعه راه شمالي شيراز در دستور كار دولت قرار گرفت، اين طاق خراب شد و قرآن مذكور نيز به موزه پارس منتقل گرديد. در زمان قاجاريه كه چند زلزله شيراز را تكان داد، اين دروازه آسيب هايي ديد اما به وسيله محمد زكي خان نوري مورد بازسازي و مرمت قرار گرفت
این سایت درسال1389با هدف ارائه مقالات ومطالب مختلف در زمینه اقلیم وطبیعت ابران اغاز به کارکرد ودرابتدا سعی وافری شد که مقالات مختلف وکاملی درمورد شهرستانهای مختلف ایران از لحاض طبیعت وفرهنگ واداب ورسوم و جمعیت -اثار باستانی-وقابلیتهای اقتصادی وصنعتی وکشاورزی ارائه دهد بدنبال ان در ادامه کار به بررسی کشورهای مختلف جهان پرداخت وطی مقالات مختلف کلیه کشورهای جهان از لحاض طبیعت وفرهنگ واقتصاد و.. . موردبررسی قرار گرفت وشناخت کلی از کشورهای جهان وحتی شهرهای مهم ان به ما ارائه دهد دراین میان سعی شد که با ارائه مقالات مستند وقابل اعتماد کشورهای مختلف وایران را از لحاض صنعتی واقتصادی واموزش و... مورد برسی قرار گیرد واخرین امار مقایسه ای از این کشورها ارائه شود بدنبال ان تاریخ پرافتخار ایران از دوران مادها تا عصرحاضر مورد برسی قرارگرفت دربخشی دیگر از مطالب سایت مطالب کاملی درزمینه مذهب وزندگی پیامبران وامامان وحوداث مربوط به عصر ان بزرگوران ارائه شد دربخشهای دیگر سایت صدها مقاله درزمینه اشنایی با شرکتهای صنعتی ایران وجهان واخرین اختراعات واکتشافات جهان درحوزهای مختلف علم واخرین رکوردهای ورزشی وبرترین های جهان پرداخته است دراین میان باید از مطالب زیبایی دیگر مانند روزشمار حوادث جنگ تحمیلی نام برد بهرحال امید ان است که مطالب سایت که بازحمات فراوان درسالهای اخیر از طریق جمع اوری از صدها سایت دیگر تهیه شده بتواند بخشی از نیاز خوانندگان را رفع کند دراینجا جادارد ازسایتهای مانند همشهری انلاین تیبان- ایران تراول- ویکی بدیا- مرجع شهرهای ایران- کویرها وبیابانها- تاریخ معاصر-پورتال جهاد کشاورزی- ایران اکتور- میراث فرهنگی استانها- پورتال استانها- سایت مرکز امار ایران- وسایت هواشناسی استانها - وسایتهای خبری عصر ایران-انتخاب - خبرانلاین اشاره کرد که از مطالب زیبا ومستند انها استفاده شده واز انان سپاسگزارم دراینجا باید گفت کلیه مطالب سایت بدون هیچگون تحریفی یا تغییری دران ارایه شود واینجانب مسولیتی درزمینه مطالب ارایه شده سایت از لحاض صحت یا کذب بودن ان ندارم وبا توجه موثق بودن منابع باید به ان اعتمادکرد درضمن از کانال هواشناسی وطبیعت گردی وگردشگری ایران وجهان که اخیرا توسط اینجانب تهیه شده وسعی بران است که مطالب کاملا بروز وتازه تر با شد دیدن کنید ادرس کانال ما