
مرگ مادرم
رمز من و عشق، نام زیبایت بود
جنت، فرشی به زیر پاهایت بود
روزی که تو را شناخت ناباوری ام
حيف که زندگی منهایت بود


امروز دلم آتش گرفت ودوباره جای خالیت را حس کردم
میدانم جای تو خوب است
وفرشته هاي آسمان امروز را برایت جشن میگیرند

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را میخواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه این که دلم خوش شود که میدانم نمیشود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم


به کدامین صبر می شود بی تو زیست مادر
تنها بهانه ام برای روزهای زرد و خیس
نگاه خدا و دست هاي تو بود
مرگ مادرم را هنوز باور نكرده ام
مــــادر که بود، همه ی بودند
بند رخت پر بود از پوست زندگی
بیست نهم دی ماه1397 بامدادبرفی شهرم را درحالی اغاز کردم وغافل از همه جا بعد ازیک شیفت خسته کننده عازم منزل بودم باصحنه ای مواجه شدم که روح وروانم را برای همیشه درماتم برد. مادرم که تکیه گاه وکوه زندکی خودم وبچه ها م بود ارام دررختخوابش بدون خداحافظی از بچه هاش به عرش سفر کرده بود .مادر بدان که تا دیدار درقیامت بیادت خواهم بود وتاریخ برای من به دوره قبل وبعد از بیست ونهم دی ماه شوم تقسیم خواهد شد. مادر حلالم کن
به یاد مادر تازه سفر کرده ام وجمیع رفتگان خوانندگان این ستون فاتحه ای برای شادی روح ان عزیزان سفر کرده بفرستیم
+ نوشته شده در
2019/1/27 ساعت 12:16 توسط پوپک وپانی
|