چه بنویسم سهند!

سهند!

چه بنویسم سهند!

سوختن خرمن پرحاصلم را؟

ریختن کوزه آب گوارایم را؟

التهاب سینه داغدارم را؟

من برایت چه بنویسم سهند؟!

* * *

حسرتم را که خواهد گفت؟

بر سرشک دیده ام چه کسی خواهد نگریست؟

چقدر فریاد زنم؟

سهند….کجاست

* * *

به من بگو،بگو ارس!

چرا با ما چنین کردی؟

فرزند گرانمایه ما را گرفتی

…………..

بس است!

بس…است!

18 بهمن 1401 بارش زیبای برف باز دیگر شهرمان را سفید پوش کرداما برای من .ماه بهمن وبارش برف یاداورخاطره پرواز اسمانی مادرم بوددرخاطرات خود غوطه وربود م که به صدادرامدن زنگ موبایل خبر ازفاجعه دیگر داد وان درداور تروبسیارسخت تراز رفتن مادرم بود وان فوت ناگهانی خواهرزاده عزیزم سرباز وطن سهند بختیاری عزیز بودکه دراستان اردبیل مشغول خدمت به وطن بود که به ناگاه دست عجل ان نابغه اینترنت ونرم افزاروان کوهنورد حرفه ای واز همه مهمتران جوان محجوب ومحبوب راازما گرفت وخواهرم تنها فرزند دلبندش رااز دست دادوهمه مارا درغمی بزرگ فرو برد

عجب روزگار چه گلی ازگلستان چید