چالشهای داخلی زمان زندیان

سلسله زندیه
زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از ایل زند که از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود.کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود ارگ بازار حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده است.
کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه.ق): از سوابق زندگی خان زند تا سال ۱۱۶۳ ه.ق. که جنگ های خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و آن عرصه را برای ظهور قدرت های جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه‌اسماعیل سوم به شاهی برداشتند. ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمی‌شمرد، ناچار به نزاعهای داخلی روی آوردند. سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دائمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیسها روی خوش نشان نداد و همواره میگفت آنها می‌‌خواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفوذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.
زندیان پس از کریم‌خان

پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع های مستمر ،‌ زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادت های بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.
آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد،پ سران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور ##### #### به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد. وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه‌ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه دنباله آنان در ایران زندگی نمی‌کنند. دسته‌ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سالها به پیشه کاروانداری پرداختند.
البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج‌ابراهیم‌خان کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.
فرمانروایان زند

کریم خان زند ۱۱۷۹-۱۱۹۳ (هجری)
محمدعلیخان زند؛پسر کریم خان بود که زکی‌خان زند او را زمانی کوتاه به پادشاهی برداشت.
ابوالفتح ‌خان زند؛ ۱۱۹۳-۱۱۹۳؛ او فرمانروایی هفتاد روزه‌ای را پس از مرگ پدرش کریم خان داشت ولی زکی خان به عنوان نایب او کنترل همه چیز را در دست داشت.
صادق خان زند؛۱۱۹۳-۱۱۹۳؛وی در کرمان فرمانروایی به راه انداخته بود و دعوی پادشاهی داشت.با ترور زکی خان خود را به شیراز رساندو فرمانروایی را به دست گرفت.ولی از علیمرادخان شکست خورد و نابینا و کشته شد.
علیمرادخان زند ؛ ۱۱۹۳ ،۱۱۹۹ ؛ وی خواهرزادهٔ زکی خان بود. او در آغازاصفهان فرمان می‌راند و توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.
شيخ‌ويس‌خان زند ؛ پسر علیمراد خان و جانشین وی بود.وی به فریب جعفرخان کشته شد.
جعفرخان زند ؛ ۱۱۹۹-۱۲۰۳؛پسر صادق خان بود.وی به دست هواداران صیدمرادخان ترور گشت.
صیدمرادخان زند؛او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در شیراز فرمان راند.
لطفعلی‌خان زند؛۱۲۰۳-۱۲۰۹؛ پسر جعفر خان و واپسین شاه زند.در آغاز بر شیراز و آنگاه در کرمان و طبس با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت ولی سرانجام به دام افتاد و پس از کور شدن و ##### و شکنجه بسیار کشته شد.
رابطه با بیگانگان

زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلی‌خان برخوردهای نزدیک و دوستانه‌ای با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم خان با انگلیسی ها در تاریخ پُرآوازه است ؛ وی چینیهای پیشکشی انگلیسیها را در پیش رویشان شکست و ظرفهای مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می‌بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرفهای شما نداریم ؛ ولی می‌نماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسی ها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسی ها پارچه‌های پشمی به ایران می‌آوردند و در برابر کریم خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.
فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آنها چاره‌ای نداشتند جز اینکه شرط های ایران را در راه بازرگانی بپذیرند.
هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهرا به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندی ها را بیرون راند.
همچنین روس ها نیز پیوندهای بازرگانی گسترده‌ای در این روزگار با زندیان داشته‌اند.
در نیمه دوم سده هجدهم اروپاییان حرکتهای استعماری خویش را در خاور آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار می‌داده است.
وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریم‌خان

او که مرد ساده‌زیی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور می‌رساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش می‌کوشید. او که انسانی بی‌آلایش بود در توده مردم حاضر می‌شد و از روزگار آنان آگاه می‌شد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدانها یاری می‌رساند. از مهربانی و بخشش او داستانها گفته شده است.
وضعیت مردم پس از پادشاهی کریم‌خان

با مرگ کریم خان اوضاع کشور باز به هم ریخت و نبرد بر سر قدرت بازماندگان زند فشار بسیاری به مردم آورد. حتی در برافتادن این خاندان مردمان بسیاری قربانی قاجارهایی شدند که فرمانروایی را از زندیان ربوده بودند، برای نمونه بلایی که بر سر مردم کرمان آمد را می‌توان نمونه آورد.
کریم خان زند (وکیل الرعایا)
او را نیکوترین فرمانروا پس از تازش عربها به ایران دانسته اند. کریم‌خان از ایل لر زند بود .پدرش ایناق خان نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز سرباز سپاه نادرشاه افشار بود و پس از مرگ او به ایلش پیوست و کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر نیرویی به هم زد و چندی پستر با دو خان بختیاری به نام های ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی را فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌‌دانستند به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برداشتند.در این اتحاد علیمردان خان نایب السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان ابوالفتح خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم خان بود.چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر داودار پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغان های شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان که آن را به احترام نادرشاه آن را در دست نوه او شاهرخ میرزا باقی گذاشت.
کریم خان لری بی سواد اما هوشمند و با تدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می‌‌داد و به دانشمندان ارج می گذاشت. وی کارخانه‌های چینی سازی و شیشه گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت.
تنها کشورگشایی دوران فرمانرواییش گشودن شهر بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود که البته آن هم رویه بازرگانی و اقتصادی داشت. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می گفت که انگلیسی‌ها می‌‌خواهند ایران را مانند هند کنند بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌‌پرداخت. با این همه انگلیسی‌ها از هر دری که رانده می‌‌شدند از در دیگری می‌‌آمدند.
کریم خان در ۱۱۹۳ هجری قمری درگذشت. فرزندان او هفت تن بودند.چهار پسر و سه دختر. پس از مرگش بزرگترین پسرش ابوالفتح خان به فرمانروایی رسید.
زندیه



زنديه سلسله اي از پادشاهان ايران كه از سال 1164-1209 هجري قمري بر بيشتر ممالك ايران سلطنت نمودند و اولين آن كريم خان و واپسين آنها لطفعلي خان بود. سلسله مزبور پس از قتل نادر شاه از سال 1162 تا 1209 هجري قمري در فارس و افغان سلطنت كرد و بدست آقا محمد خان قاجار منقرض شد. افراد اين سلسله از اين قرارند :

1- كريم خان ، جلوس به سال 1163 هجري قمري برابر با 1750 ميلادي
2- ابوالفتح خان ، جلوس به سال 1193 هجري قمري برابر با 1780 ميلادي
3- عليمراد خان ، جلوس به سال 1193 هجري قمري
4- محمد علي خان، جلوس به سال 1193 هجري قمري
5- صادق خان ، جلوس به سال 1193 هجري قمري
6- عليمراد خان ، جلوس به سال 1196 هجري قمري
7- جعفرخان، جلوس به سال 1199 هجري قمري
8- لطفعلي خان ، جلوس به سال 1203 هجري قمري
اما به تخت نشستن لطفعلي خان بيش از شش سال نپاييد و به سال 1209 هـ . ق بدست آقا محمد خان قاجار به قتل رسيد.
هنگامي كه به تواريخ فوق مي نگريم حتي بدون هيچ شناختي از دورة زنديه به اين نتيجه مي رسيم كه وضعيت و شرايط ايران داراي تشنجات و نا آراميهاي زيادي بوده است زيرا در شرايط عادي نادر جماعتي است كه به هر فصل پادشاهي آورد و به هر روز اميري بگمارد.
ابوالفتح خان ، عليمراد خان ، محمد علي خان و صادق خان هر سه به سال 1193 هجري قمري بر تخت نشستند . خود شاهدي بر عدم وجود امنيت سياسي و اجتماعي روزگار است كه اوراق كهنه تاريخ شهادت بر آن مي دهد كه عدم امنيت سياسي و اجتماعي ، هميشه و همه حال هنر و فرهنگ را نيز تحت الشعاع قرارخواهد داد كه خود جاي بحث و مجادله اي دگر دارد و نمي توان در اين اوراق بدان پرداخت.
هميشه تاريخ براي پژوهشگران علوم سياسي و دانشهاي هنري و فرهنگي در پرده اي از ابهامات قرار داشته است اما آنچه از نوشته ها و نگاشته ها بر مي آيد حكومت زنديه و پادشاهانش هميشه در حال جنگهاي داخلي بوده اند و تنها در حدود 20 سال از حكومت كريم خان كشور يك آرامش نسبي را به خود ديد.

وقايع اين دوران به تفصيل در كتابهاي تاريخ گيتي گشا نوشته محمد صادق موسوي نامي ، مجمل التواريخ بعد نادريه نوشته ابوالحسن بن امين گلستانه روزنامه ميرزا محمد كلانتر فارس ، گلشن راز نوشته ابوالحسن فخاري كاشاني و غيره مي توان يافت. پادشاهي زنديه با بر تخت نشستن كريم خان آغاز مي شود كريم خان زند از طوايف لك و پسر ايناق بود. پس از فوت پدر با برادرش صادق خان بزرگ طايفه زند شدندو به سال 1162 هجري قمري به سپاه ابراهيم خان برادرزاده نادرشاه پيوست، چون ابراهيم بدست نوه نادر كشته شد كريمخان قدرتي يافت و سرانجام بر عليمراد خان بختياري و محمد حسن خان قاجار و آزاد خان افغان و فتحعليخان افشار پيروز شد و به استثناء آزاد خان ديگر رقيبان او كشته شدند.
عليمراد خان پس از شكست از كريمخان زند از شيراز به كرمانشاه رفت و شاه اسماعيل سوم كه قبلاً به پادشاهي نشسته بود به كريمخان پيوست (1165 هجري قمري ) و كار كريمخان بالا گرفت و چون خويشتن را وكيل وي كرده بود به وكيل معروف شد عليمراد خان در كرمانشاه سپاهي فراهم ساخت و به مقابله با كريمخان پرداخت اما در ناحيه بيل آور شكست خورد و بدست محمد خان زند كشته شد محمد خان از بزرگان زنديه بود كه از كريمخان روي گردان شده و به عليمراد خان پيوسته بود اما پس از كشتن عليمراد خان مورد عفو كريمخان قرار گرفت پس از آن واقعه ، كريمخان براي دفع محمد حسن خان به گرگان لشكر كشيد اما كاري از پيش نبرد. در اين ميان شاه اسماعيل سوم به برادري محمد حسن خان پيوست و او را نايب السلطنه كرد، بدان جهت شكست در سپاه كريمخان افتاد و به اصفهان عقب نشست. در نبرد ديگري كه در سال 1171 هجري قمري در گرفت كريمخان از اصفهان به شيراز رفت و متحصن شد. اما سپاه محمد حسن خان نتوانست محاصره شيراز را ادامه دهد و ناچار به استر آباد باز گشت و در جنگي به دست فتحعليخان زند كشته شد. از ديگر رقباي كريمخان آزاد خان افغان سردار سپاه نادر بود كه ادعاي سلطنت داشت. به سال 1167 هجري قمري در نبردي كه ميان او و كريمخان در ناحيه بروجرد در گرفت كريمخان شكست خورد اما سرانجام بر او غلبه كرد و او در سال 1175 هجري قمري خود را تسليم كريمخان كرد و تا آخر عمر مورد محبت خان زند بود.
در سالهاي 1174 و 1175 هجري قمري كريمخان به دفع فتحعليخان افشار آراشلو پرداخت البته در ناحيه قره چمن از وي شكست خورد اما سرانجام بر وي غلبه كرد فتحعليخان به اروميه گريخت كريمخان 9 ماه اروميه را محاصره كرد ودر سال 1167 هجري قمري فتحعيخان تسليم شد و مورد محبت او قرار گرفت اما چون سوء نيت وي بر كريمخان مسلم شد امر به كشتن او داد در سال 1177 هجري قمري والي بغداد به تحريك ولي مطلب مشعشعي به خوزستان تاخت كريمخان به خوزستان رفت و طايفه آل كثير و سعد را سركوب كرد و لنكري به سر كردگي صادق خان برادر خويش به بصره فرستاد و آنجا را تصرف كرد پس از اين به تنظيم امور پرداخت ودر آباد كردن شيراز كوشش بسيار نمود.

از بناهاي بنام دوره زنديه مي توان به حمام وكيل شيراز ، بازار وكيل شيراز ، مسجد وكيل شيراز ، بقعه شاه مير علي بن حمزه شيراز (دروازه قرآن ) ؟ مدرسه سپه سالار قديم تهران ، مدرسه مرروي تهران مدرسه شيخ عبدالحسين تهران ، مسجد علي قلي آقا اصفهان ، عمارت خورشيدي كلات نادري در خراسان باغ و عمارت هفت تن شيراز باغ كوشك كريم خان شيراز( مقبره خان زند) حمام عليقلي آقا اصفهان عمارت كلاه فرنگي (موزه پارس )شيراز .
كريمخان به بنا و بناسازي علاقه فراوان داشت و ابنيه هاي فوق الذكر گواه اين امر است ايشان حتي نام محلات شهر شيراز را خود انتخاب مي كرد، محله سيم شيراز محله بالاكفت به كسر كلاف و و سكون ، بعضي دوش و سر دوش را گويند و اين محله را بالا كت و بال كت و بال كه نيز گويند و از زماني كه پادشاه عصر زند حصار شيراز را كوچك نمود محله باغ نو و اين محله را يك محله فرمود و همه را بالا كفت گفتند .
كريم خان به سال 1193 هجري قمري در شيراز در گذشت و مدت سلطنتي 30 سال بيشتر نبود و هفت پادشاه كه يكي بعد از ديگري بيامند نه توانستند حامي مردم باشند و نه كشور را در آرامي نگه دارند و روزي نبود كه خانه اي نسوزد و جدالي در نگيرد. وآخر كلام ايران در آن دوران تنها در 20 ساله آخر حكومت كريم خان در حالتي نسبتاً آرام زي كرد و بعد از كريم خان هم 20 سال بيشتر دوام نيافت و خود قضاوت كنيد كدام فرهنگ و هنري توان رشد و ترقي در اين عهد را دارد.
نگاهي به فرش دوره زنديه از ديد محققان فرش ايران
هنگامي كه به كتابهاي فرش ايران رجوع مي كنيم زماني كه به قالي دوره زنديه مي رسيم همواره سكوتي عميق يا تك مضرابي ضعيف ما را به تفكري ژرف پيرامون اين هنر در عصر مذكور دعوت مي كند كه شايد خودعا ملي شود براي پژوهش بيشتر پيرامون قالي اين عصر در ايران.
سيسيل ادوارد و در كتاب مشهور خود قالي ايران اشاره اي به اين دوره
مي كند و به استناد به كتاب تاريخي سرجان ملكم كريم خان را فردي مدبر ولي بي سواد مي خواند و در هنرهاي اين دوره كه به بحث در مورد تجارت و ساخت آنها سخن به ميان آورده اما از فرش زنديه سخني نمي گويد البته دكتر سامي در كتاب خود بافندگي و بافته هاي ايران از دوران كهن اشاره دارد كه قالي در اواخر حكومت زنديان باز در ايران رونق يافته است.
تورج ژوله نيز در كتاب برگي از قالي خراسان چنين مي نويسد : آرام اولئاويوس كه جز يك هيئت هفت نفره بود در زمان شاه عباس دوم به ايران آمد و در سفرنامه خود نوشت بهترين قاليها در ايران بافته مي شود پس از صفويه با حمله افاغنه تا مدتي ايران از جمله خراسان دچار آشوب و هرج و مرج شد و سرانجام در دوران سلسله قاجار وضع كمي بهبود يافت و فرش ايران از طريق دريا وخشكي به اروپا و ساير نقاط و به عنوان مهمترين كالاهاي صادراتي ايران مطرح شد.
استاد پرويز تناولي در كتاب قاليچه هاي تصويري ايران چنين مي آورد با آمدن سلسله زنديه صلح و آرامش دوباره به ايران باز گرديد و اين بار شيراز مركز هنر و هنرمندان ايران شد و هنر تصوير گري به اوج خود رسيد و موضوع هاي تصويري در همه جا و در همه رشته ها از جمله روي سنگ و كاشي و گچ نقش بست و نقاشان زيادي به تهيه تابلوهايي از شاهزادگان و رقاصان و نوازندگان پرداختند و كار تصوير گري از انحصار كاخها بيرون آمد و به داخل خانة اشراف راه يافت اما عمر سلسله زنديه چنين نپاييد و سلسله قاجار بر روي كار آمد و تهران به پايتختي برگزيده شد.
جواد يساولي در كتاب شناخت قالي ايران مي گويد : نادر شاه جهت حفظ انسجام و يكپارچگي كشور فرصت آن را نيافت تا به مسايل هنري بپردازد ليكن رفته رفته با حفظ امنيت و آرامش ايجاد شده در سايه شجاعت و دلاوري ايرانيان هنري كه در خفا به حياتش ادامه مي داد در دوره زنديه اعتبار بيشتري يافت و مورد توجه فرمانروايان قرار گرفت . بازرگانان تبريزي به تأسيس كارگاه هاي فراوان قاليبافي نه تنها در تبريز بلكه در كرمان ، مشهد ، كاشان و ساير شهرهاي ايران همت گماشته و قالي هاي بافته شده از طريق استانبول به اروپا راه يافت.
آنچه كه مستندات مكتوب نشان مي دهد قالي دوره زنديه هر چه باشد نقطة سكوت هارموني بر صداي فرش ايران است نه شكوه صفوي را داراست و نه بدعت قاجار ، از ديد من فرش زنديه سكوت است يك سكوت كه تصميم تكامل و از طرفي انحطاط نويني را آغازمي كند كه ديروز نبوده و امروز هم نيست و به فرداي زنديه كه قاجار است تعلق دارد.
همواره شك مقدمه يقين است.«دكارت»

ذكر چند فرضيه در مورد قالي دوره زنديه از نظر نگارنده
1- كمتر بافته شدن قاليهاي گران قيمت در اين دوران
در آن چه كه پيش رويتان گذشت ديديم كه دوره زنديه دوره اي ملوك الطوايفي بوده است و دائماً در جنگ داخلي به سر برده اند و هميشه و در همه حال جنگها اولين تأثيرات خود را بر روي هنر اين سرزمين گذاشته اند ، نه سرزمين ما بلكه هر دياري كه دچار اين بلا شود هنرش و فرهنگش دچار تزلزل خواهد شد و رو به انحطاط خواهد رفت.
كريم خان زند كه خود را وكيل الرعايا خوانده بود پايتخت كشور را به سرزميني برده بود كه نه مركز بافت بود و نه ساختمانهاي در خور تحسين سپاهان را داشت او شيراز را به عنوان پايتخت حكومت خود گزيده بود و در ده سال اول حكومت همه و همه به دنبال خواباندن شورشهاي قومي و قبيله اي و مدعيان تاج و تخت كه از هر سوي سر بلند مي كردند بود هنگامي كه وضعيت كشور رو به آرامش رفت وي بر آن شد كه پايتخت سرزمينش را سر و سامان دهد از اين رو با ابنيه آغاز كرد و بناها را در آن سرزمين بر پا ساخت اما او بيست سال بيشتر فرصت نداشت و در اين مدت تنها به اين مهم پرداخت و هنرها و صنايع ديگر در حاشيه قرار گرفتند البته لازم به ذكر است بگوئيم كه پارچه بافي اين دوره وجه تمايزي با پارچه هاي دوران پيشين خود دارد و آن استفاده از طرح گل فرنگ است كه وجه تمايز معماري و نقاشي و جلد سازي اين دوره نيز محسوب مي شود اما بافته هاي گره دار كه مبين اين طرح باشد يافت نشده است.
پس از كريم خان كشور ايران وضعيت خوبي نداشت و باز همان جنگهاي داخلي و عاري قدرت كمر مردم و فرهنگ و هنرشان را شكسته بود. اين امرتا زمان لطفعلي خان آخرين پادشاه زند ادامه داشت.
لازم به ذكر است كه حكومت زند در حالي به دست كريم خان افتاد كه خزانه تهي بود و دارائيهاي ايران همه براي جنگهاي مكرر افشاري از دست رفته بود.
با توجه به اينك ساخت قاليهاي قطعه بزرگ گران قيمت در ايران توسط دربار حمايت مي شده در اين دوره به علت نبود ثروت در اقشار بالاي جامعه ايران اين گونه قاليها بافته نمي شده است.به عبارتي ديگر قشر ثروتمند به قشر متوسط تبديل شده بودند .

2) بافت قاليهاي سجاده اي (محرابي يا مهرابي )
در تاريخ ويل دورانت خوانديم كه يكي از قالي هاي شاخص آن دوره كه در تركيه بافته مي شده است قاليهاي با طرح سجاده اي بوده كه زينت بخش مساجد و كاخهاي آن سامان بوده است و با توجه به اينكه ايران به هر حال در تمام دوران تاريخ از بزرگترين مراكز بافت محسوب مي شده است قطعاً اين نمونه قاليها نيز در ايران بافته مي شده است و قاليهايي كه از سدة 11 به جاي مانده خود گواه اين امر است كه در سدة 12 نيز اينگونه قاليها در ايران بافته مي شده است. اما متأسفانه من نتوانستم نه در كتابها و نه در موزة فرش ايران نمونه راز قالي سجاده اي قرن 12 بيابم ولي قاليهايي از اوايل سدة 13 يافتم كه عمدة تفاوتشان با قاليهاي سجاده قرن 11 اضافه شدن ستون يه دو سوي قالي بود كه اين امر نيز خود جاي تفكر و تأمل دارد كه در اين مجال نمي گنجد.
3) بافت قاليهاي عشايري و ايلياتي فارس به عنوان قاليهاي درباري
ايل هر كجا كه برود فرهنگ و قوميت خود را فراموش نخواهد كرد گويي كه اين فرهنگ با او زاده شده و با او خواهد مرد خاصه اينكه از كوچ او اندك زماني بيش نگذشته باشد و گرد زمانه به روي فرهنگش ننشسته باشد.
دولت زنديه يك ايل بود يك ايلي كه همه با هم به شيراز آمده بودند تا به ايران حكومت كنند ويك ايلياتي هرگز نمي تواند به فرش شهري باف اصفهان بنشيند و بر آن زندگي كند لذا گمان من اين است كه كاخهاي زند مزين به فرشهاي ايلياتي فارس بود و به سبب اينكه اينگونه فرشها اكثراً تمام پشم هستند و درشت بافت (با رجشمارهاي پايين) و اغلب داراي گره فارسي زودتر در معرض بيد خوردگي و سايش قرار مي گيرند و به علت فراواني اينگونه قاليها در دوره هاي مختلف و تكامل تدريجي آنها لذا كمتر كسي توجه به جمع آوري قاليهاي اين دوره كرده است و همين امر باعث شده كه قاليهايي كه به اين دوره تعلق داشته باشند كمياب يا بهتر بگوييم ناياب هستند(البته اين امر مطالعه بيشتري را در مورد قوم و ايل حاكم آن دوره طلب مي كند)

4ـ نقوش گل فرنگ ، كاشيكاري واجلاد سده 12 پايه اي براي نقوش گل فرنگ قالي سده 13
گل فرنگ ها به عنوان موتيف اصلي شاخص موتيفهاي دوره زنديه مساجد و تكايا است هنگامي كه به پيش مي آييم و به دوره قاجار مي رسيم مي بينيم اين نقش از روي ديوارنگاريها و اجلاد و كاشيها به روي منسوجات گره دار و
بي گره نقش مي بندد هر چند آنگونه نقوش بر منسوجات بي گره به اواسط حكومت زنديان باز گردد .
البته نام نهادن اين موتيفها با واژه گل فرنگ از آنجايي ناميدنش به روزگار صفويان مي سد شايد بي مهري به گل بومي اين سرزمين كه همان گل سرخ ايراني و يا گل گلاب محمدي است باشد چراكه در مقايسه اين گل با گل رز منقوش بر كتب فرنگستان وجه تمايز گل سرخ ايراني با گل روز فرنگي (فرانسوي و به گفته اي لندلي) درك خوايم كرد هنرمند ايراني رئاليسم
محض نيست و هر چند بخواهد موضوعي خاص را به تصوير مي كشد با استفاده از ذهن خلاق خويش آن را به نگارستان خوش رنگ نگاره هاي ايران فرامي خواهد .
چنانكه در ذكر احوال نقاشان اين عهد آمده است نقاشان اين دوره يك گل را در پيش رويشان مي نهادند و به ترسيم آن مي پرداختند اما آنچه بر كاغذ ثبت مي كردند آنگونه بود كه خود درك كرده بودند .
همچنين در اثبات اين مدي مي توان به حالت خشك و بسته گلهاي فرانسوي و لندني در قياس حالت افشان و نرم و لطيف گلها فرنگي ايراني و به عبارتي ديگر گلهاي سرخ ايراني توجه كرد .
و در گل در نقوش و موتيفهاي زنديان بر ديوارها واجلاد در زمان قجرها بر كف آمده و به فرش بنشسته .
5 ـ نقاشيهايي درباري دوره افشار و زند آغاز براي قاليها تصويري سده 13
هنگامي به نقاشيهاي سده 12 مينگريم و در قياس آن با قاليهاي تصويري
سده 13 به اين نتيجه مي رسيم كه نقاشيهاي خاص درباري پايه و اساس براي فتادن آنها بر مغروشات تصويري گره دار صده 113 خواهدبود .
علل ركود فرش دوره زنديه
1ـ جنگ داخلي
2 ـ عدم ثبات اجتماعي ،اقتصادي و سياسي آنروز
3 ـ دولت عثماني به عنوان دولتي مقتدرتر از زنديه در صادرات فرش و روابط بين الملل
4 ـ آماده شدن اروپا براي انقلاب صنعتي
5 ـ عدم توجه دولتمردان ايران به منسوجات گره دار
6 ـ ارتقاء ساخت ابنيه به عنوان برترين هدف و در حاشيه قرارگرفتن ساير هنرها
7 ـ تبديل قشر ثروتمند جامعه به قشر متوسط و در كل فقر جامعه ايران آنروز
8 ـ مراودات تجاري هندوستان توسط كمپاني هند شرقي دراين كشور بامغرب زمين
10 ـ مراودات تجاري كريم خان با مشرق زمين
11 ـمركز بافت نبودن شيراز به عنوان پايتخت زنديه
12 ـ كوتاهي حكومت روزگار زنديه (حدود نيم قرن )
 منبع- سایت ایران تراک