چنانکه مى‌دانيم در آغاز تشکيل حکومت سامانى سپاه اين دولت متشکل از نيروى رعايائى بود که دهقانان مناطق مختلف در اختيار امير سامانى مى‌گذاشتند همچنين نيروى مردمى خودجوش در مواقع ضرورت در خدمت سامانيان قرار مى‌گرفت. به‌عنوان مثال هنگامى که عمروليث صفارى قصد حمله به ماوراءالنهر را داشت اميراسماعيل سامانى براى مقابله با او ”اندر ماوراءالنهر منادى کرد که عمرو آمد که ماوراءالنهر بگيرد و مردمان بکشد و مال‌ها غنيمت کند و زنان و فرزندان را برده کند“ (تاريخ سيستان، ص ۲۵۵). و با اين تبليغات بود که ”هرچه اندر ماوراءالنهر کس بود مردان کارى همه با او برخاستند و به حرب عمرو آمدند گفتند به مردى کشته شويم به از آن که اسير ...“ (تاريخ سيستان، ص ۲۵۵). اما به جاى اين سپاه مردمى لشکرى دائمى متشکل از عناصر غالباً ترک جايگزين شد. افزايش قدرت سپاهيان ترک و تقاضاهاى مالى روزافزون آنها به‌تدريج دستگاه ادارى مملکت را در خدمت آنها قرار داد. در واقع از زمان اميرنوح‌بن نصر سامانى (۳۴۳-۳۳۱ق) انحطاط دولت سامانى آغاز شد. نوح‌بن نصر کمى پس از استقرار بر تخت حکومت با مشکلات مالى روبه‌رو شد و به افزايش ميزان ماليات‌ها تا دو برابر اقدام کرد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۲۴). با اين همه وزير او ”الحاکم“ نتوانست توقعات مالى سپاهيان را برآورده سازد و جان بر سر اين کار گذاشت (زين‌الاخبار، ص ۳۵۱). اين موضوع مقدمه درگيرى مستمر ديوانسالاران (که اغلب خاستگاه دهقانى داشتند) و سپهسالاران بود و به‌تدريج نظاميان بر ديوانسالاران برترى يافتند. در عهد نوح‌بن منصور (۳۸۷-۳۶۵ق) وزير ابوالحسين عتبى در جهت بازگرداندن اقتدار ديوانسالاران تلاش بسيارى کرد کوشش‌هاى آن وزير لايق با قتل فجيع او به توطئه امراى سپاه بى‌نتيجه ماند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۶۰-۵۷). پس از او نيز بيشتر وزرا سرنوشتى حزن‌آور داشتند. در چنين احوالى اقتدار حکومت و دولت سامانى بازيچه اهداف سران سپاهى شد. آنچه بر اين مشکلات مى‌افزود خردسالى و بى‌تجربگى بسيارى از اميران سامانى بود و اين امر موجب مى‌شد که آنها نقشى در تحولات جارى نداشته باشند. آنها در واقع اسمى از امارت داشتند و در عمل، قدرتمندان دربار حکومت مى‌کردند.
عوامل بيرونى
شورش‌هاى پى‌درپى سران سپاه سامانى فرصتى مناسب در اختيار دول همجوار سامانيان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌اى روشن مى‌توان گفت بى‌ترديد قدرت مهار نشدنى سيمجوريان ترک نژاد و طغيان علنى آنها برضد سامانيان موجبات دخالت آل‌بويه، قراخانيان و غزنويان را در امور داخلى حکومت سامانى فراهم آورد. در جهت‌گيرى‌هاى سياسي-نظامي، آل‌بويه با حمايت از سيمجوريان در انديشه صدمه زدن بر رقيب ديرين خود يعنى سامانيان بودند، غزنويان با حمايت از سيمجوريان در انديشه صدمه زدن بر رقيب ديرين خود يعنى سامانيان بودند، غزنويان با حمايت از سامانيان به کسب قدرت در حکومت سامانيان مى‌انديشيدند و قراخانيان در اين جار و جنجال مطامع ارضى خود را تعقيب مى‌کردند.
با سرکوب سيمجوريان، غزنويان در امور داخلى سامانيان نقشى تعيين‌کننده يافتند و قراخانيان نيز به اهداف خود نزديک‌تر شدند؛ اما سامانيان همچنان با خودسرى‌هاى سران نظامى مواجه بودند. در اين حال بود که اميرمحمود غزنوى به بهانه تنبيه سرداران متعرض به منصور سامانى به خراسان وارد شد و آن سرزمين را به قلمرو خود افزود و ايلک‌خان با عنوان حمايت از اميرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشيد و سلسله سامانى را برانداخت. آري، در شرايطى که دولت سامانى از درون پوسيده بود ضربه خارجي، کارآمدى بسيار داشت و مسلم است که با از ميان رفتن نيروهائى که انگيزه ملى و احساسات قومى داشتند، نيروى مقاومى در برابر هجوم ترکان قراخانى وجود نداشت به‌ويژه آنکه ترکان مهاجم تقريباً نيم قرن قبل، اسلام پذيرفته بودند و به زعم فقها جنگيدن اهالى ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعى نداشت۱.
(۱). باسورث راجع به جهت‌گيرى فقها در جريان حمله ايلک نصر قراخانى چنين نوشته است: ”خطيبان بخارا چون مواجب‌بگير سامانيان بودند مى‌کوشيدند تا مردم را به حمايت امرا تحريض کنند ... اما مردم با فقيهان که نمايندگان تمايلات مذهبى عامه بودند رأى زدند و آنان خلق را از برگرفتن سلاحح و به مخاطره‌افکندن جان خود عليه مسلمانان نيک که قراخانيان باشند بر حذر داشتند و فتوى دادند که ”اعتزال الفتنه اولي“ (تاريخ غزنويان، ج۱، ص ۳۳-۳۲).
منبع -سایت افتاب