شرکت تحقیقاتی Nielsen پس از انجام بررسی گسترده روی مردم آمریکا در نوامبر 2009 اعلام کرد میزان استفاده از گیرنده‌های تلویزیونی نسبت به سال‌های قبل بسیار افزایش یافته است.

به گزارش فارس به نقل از سی‌نت، این شرکت تحقیقاتی در پایان بررسی‌های خود دریافت که هم‌اکنون 9/29 درصد از مردم آمریکا در منازل خود دست‌کم چهار گیرنده تلویزیونی دارند و بر این اساس می‌توان گفت که یک‌سوم از 115 میلیون خانواده در این کشور صاحب 4 گیرنده تلویزیونی هستند.

این بررسی نشان داده است که 1/25 درصد از خانواده‌های آمریکایی صاحب 3 تلویزیون، 3/28 درصد صاحب 2 دستگاه تلویزیون و 7/16 درصد صاحب یک گیرنده تلویزیونی هستند.

شرکت تحقیقاتی Nielsen در گزارش مربوط به بررسی اخیر خود اظهار داشته است که هم‌اکنون 6/103 میلیون خانه در آمریکا برنامه‌های تلویزیونی را از طریق خطوط کابلی یا ماهواره‌ای دریافت می‌کنند و بیش از 51 میلیون خانه در آمریکا مجهز به کابل‌های دیجیتالی هستند.

علاوه بر این، 4/47 میلیون خانه آمریکایی نیز از کابل‌های HD استفاده می‌کنند و برنامه‌های تلویزیونی را با بهترین کیفیت در اختیار می‌گیرند.

گزارش شرکت تحقیقاتی Nielsen همچنین بر آن است که مردم آمریکا در حال کنار گذاشتن سیستم‌های سنتی و قدیمی الکترونیکی و دیجیتالی و جایگزین کردن آن‌ها با سیستم‌های جدید هستند.

در حال حاضر 8/75 میلیون دستگاه پخش CD در خانه‌های آمریکا مورد استفاده قرار می‌گیرد که این رقم کاهش 10 درصدی میزان استفاده از این دستگاه‌ها را نسبت به سال 2007 نشان می‌دهد. علاوه بر این، در حال حاضر 101 میلیون دستگاه پخش دیسک‌های DVD در خانه‌های آمریکایی‌ها موجود است که این رقم نیز گویای رشد یک درصدی استفاده از این دستگاه‌ها نسبت به سال 2007 است.

شرکت تحقیقاتی Nielsen در ادامه اعلام کرده است که 99 درصد مردم آمریکا برنامه‌های ویدیویی مورد علاقه خود را در تلویزیون تماشا می‌کنند. هر یک فرد آمریکایی به‌طور میانگین هفته‌ای 5/31 ساعت برنامه تلویزیونی و ویدیویی تماشا می‌کند و در این میان، کودکان بین سنین 6 تا 11 سال هفته‌ای 28 ساعت تلویزیون می‌بینند

ناخالص ملی (GNP) است.این نمودار مهم است،چون«ارزش» مخاطبین نوعی یک برنامه را به یک تبلیغ‏دهنده یا شبکهء تلویزیونی‏ پولی نشان می‏دهد.در جدول زیر مشاهده می‏کنیم که در سال‏ 1993 آمریکایی‏ها بیش از دو برابر هر کشوری در دنیا گیرنده‏ تلویزیونی داشته‏اند.میزان تولید ناخالص ملی آمریکایی‏ها نیز به‏ طرز قابل توجهی از سایر رقبا بالاتراست.همان‏طور که خواهیم‏ دید وجود همین ثروت است که نشان می‏دهد چرا در سال 1989، در حالی که فقط 5 درصد از بیننده های تلویزیونی دنیا آمریکایی‏ بوده‏اند،این کشور تولیدکنندهء یک‏سوم از کل تولیدات برنامه‏های‏ تلویزیونی دنیا بوده است.

جدول 1

تعداد گیرنده‏های تلویزیونی(به میلیون)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) منبع:آمار فوق از کتاب راهنمای آمرای یونسکو(1995)استخراج شده است.

جدول 2

بزرگ‏ترین بازارهای فیلم دنیا در سال 1994: کشورهایی که بیش‏ترین درآمد گیشه‏ای را داشته‏اند. (ارقام به میلون دلار است)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) *سال 1993**سال 1992

منبع: Screen Digest سپتامبر 1995 صفحات 206-207

جدول 3

بزرگ‏ترین بازارهای ویدئویی دنیا در سال 1994:کشورهایی که بیش‏ترین درآمد کرایه و یا فروش نوارهای ویدئویی را داشته‏اند (ارقام به میلیون دلار است)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) منبع: Screen Digest ماه می و نوامبر 1995

بهترین نمودار بزرگی یک بازار فیلم،گیشه و فروش فیلم‏ها در یک کشور است.جدول شماره 2 نشان می‏دهد که بازار(فیلم) آمریکا حدود 5/3 برابر بزرگ‏تر از ژاپن و 8/6 برابر بزرگ‏تر از فرانسه،یعنی نزدیک‏ترین رقبای خود است.

خرده‏فروشی نوارهای ویدئویی(کرایه و فروش جمعا)در سال‏ 1994 در جدول شمارهء 3 آمده است.خرده‏فروشی نوارهای‏ ویدئویی در آمریکا حدود 6/3 برابر ژاپن و 5/11 مرتبه بیش‏تر از بریتانیا یعنی دو کشور رقیب بوده است.البته باید به خاطر داشت که‏ رواج نوارهای قاچاق بدان معنا است که ارقام واقعی بازار،در برخی‏ موارد بسیار بزرگ‏تر از ارقام بازار رسمی است.

اما عظمت بازار داخلی آمریکا به خودی خود،دلایل کافی در مورد تسلط آمریکا در زمینه تجارت بین المللی سمعی-بصری در اختیار ما نمی‏گذارد.

به عنوان نمونه ژاپن در به وجود آوردن صنایعی چون تولید گیرنده‏های تلویزیونی و دوربین‏های ویدئویی جهت فروش و صادرات-به خصوص به آمریکا-بسیار موفق بوده است.ولی چه‏ عاملی مانع شده که ژاپن یا هر کشور دیگری همان موفقیت را در زمینهء تولید برنامه‏های تلویزیونی یا فیلم‏های سینمایی به دست‏ نیاوردند؟پاسخ این است که یک دوربین تلویزیونی از لحاظ فرهنگی،خنثی است.کشور تولیدکننده در چگونگی استفاده از آن‏ نقشی ندارد و از بهره‏برداری خوب از آن سهمی نمی‏برد.بعید است‏ که هیچ یک از مشخصه‏های کالا،سرنخی از«ژاپنی بودن»آن در اختیار ما بگذارند(در سال‏های اخیر این قضایا حتی در مورد دفترچهء راهنمای کالا هم مصداق پیدا کرده است).در مورد یک‏ برنامهء تلویزیونی یا فیلم ژاپنی که در آن زبان و ویژگی‏های فرهنگی‏ برایش یک«تنزیل فرهنگی» (Cultural discount) به وجود می‏آورد،چنین چیزی صدق نمی‏کند.

البته گونه‏ای تنزیل فرهنگی در مورد دریافت برنامه‏های

سلطهء تجرای تهیه‏کنندگان آمریایی‏ برنامه‏های تلویزیونی،فیلم‏های سینمایی‏ و ویدیوئی،باعث نگرانی سیاستگذاران و مسئولین سمعی-بصری کشورهای‏ مختلف دنیا شده است. ایالات متحده از یک ترکیب بی‏نظیر، یعنی داشتن جمعیت زیاد با زبانی‏ مشترک و بالا بودن درآمد سرانه سود می‏برد؛همین مسئله باعث شده که‏ آمرکیا،بزرگ‏ترین بازار داخلی دنیا در زمینه مصرف برنامه‏های تلویزیونی، فیلم‏های سینمایی و ویدئویی باشد.

تلویزیونی،فیلم و ویدئوهای آمریکایی نیز وجود دارد.ولی‏ تهیه‏کنندگان غیر آمریکایی که سعی دارند به بازار آمریکا راه یابند بازار داخلی‏شان کوچک‏تر است و در نتیجه تفاوت عظیمی که با منهای بازار داخلی آن‏ها از بازار داخلی آمریکا به وجود می‏آید باعث ی‏شود که کل درآمد آن‏ها هم در مقایسه با درآمد یک‏ تهیه‏کنندهء آمریکایی،بسیار کم‏تر باشد.

دنیایی را تصور کنید که فقط از دو کشور ایالات متحده و کانادا تشکیل شده باشد:ایالات متحده‏ای که بازارش یازده برابر بازار کانداست.فرض کنید که یک فیلم یک ساعتهء تلویزیونی معمولی در هر دو کشور 15/1 میلیون دلار هزینه برمی‏دارد.این مسئله را هم‏ فرض بگیریم که بدون وجود یک تنزیل فرهنگی(زبان و غیره)،هر دو فیلم 1/1 میلیون دلار در بازار آمریکا و 100 هزار دلار در بازار کوچک‏تر کانادا کسب کند(براساس داده‏های به دست آمده،این‏ ارقام مختص برنامه‏ای است که در ساعتی پربیننده به نمایش‏ گذاشته می‏شود).اگر تنزیل فرهنگی‏ای در میان نباشد بنابرانی‏ منفعتی هم به تهیه‏کنندهء آمریکایی با آن بازار بزرگ‏ترش نمی‏رسد و درآمد حاصله از نمایش هر برنامه در هر دو بازار جمعا 2/1 میلیون‏ دلار خواهد شد.(این وضعیت در واقع در مورد یک کالای خنثی‏ فرهنگی مثل یک دوربین ویدئویی هم پیش می‏آید).اما اگر یک‏ تنزیل فرهنگی،گیریم 25 درصدی فروش در کشوری دیگر را در نظر بگیریم،درآمد حاصله از فروش دو برنامه به قرار زیر خواهد بود:

تهیه‏کننده آمریکایی:

دلار 000/175/1/-000/100(25/0-1)+000/100/1

تهیه‏کننده کانادایی:

دلار 000/925-000/100/1(25/0-1)+000/100

با در نظر داشتن این مسئله که هزینهء اضافی جهت صادرات کالا چندان زیاد نیست،برنامهء آمریکایی 25 هزار دلار سود می‏کند حالا آن‏که تهیه‏کنندهء کانادایی 225000 دلار ضرر می‏دهد.به دلیل وجود عامل تنزیل فرهنگی،اندازهء بازار داخلی اهمیت خود را پیدا می‏کند؛فقط برنامهء آمریکایی است که می‏تواند تولید شود و سود برساند.

نمونهء دیگر براساس ارقام و قیمت‏های واقعی برنامه‏های‏ صادراتی(از سالنامهء تجارت بین المللی تلویزیون TBI در سال‏ 1995)وام گرفه شده و فرصت‏های متعددی را که برای صادرات‏ وجود دارد،ارائه می‏دهد. TBI قیمت برنامه‏های مختلف(برای‏ نمایش از یک شبکه تجاری)را چاپ کرده که ما از پایین‏ترین‏ قیمت‏ها که فرضا می‏تواند در مورد فیلم‏های مستند صادق باشد- در این بحث استفاده می‏کنیم.با منظور کردن همان تنزیل اقتصادی، TBI ،اعلام می‏دارد:«ارقام ذیل،مبالغی هستند که تهیه‏کنندگان و پخش‏کنندگانی که در خارج از فرهست کشورهای نام‏برده زندگی‏ می‏کنند،می‏توانند وصول نمایند.بدهیی است که تهیه‏کنندگان‏ محلی معمولا محصولات خود را به قیمت‏های بالاتری به‏ شبکه‏های تلویزیونی کشورشان می‏فروشند.»در این‏جا هم باز از همان مثال تهیه‏کنندهء آمریکایی و کانادایی استفاده می‏کنیم:هر یک‏ از آن‏ها خیال دارد یک برنامهء مستند وزین با بودجهء 200 هزار دلاری‏ تهیه کند.ما فرض را بر این می‏گیریم که هر یک از آن‏ها می‏تواند برنامه خود را به بازار آن یکی بفروشد.به علاوه آن‏ها می‏توانند فیلم‏ خود را به شبکهء ITV بریتانیا به 20 هزار دلار،به آلمان،15 هزار دلار؛به فرانسه،8 هزار دلار؛به هلند 4 هزار دلار؛به سوئد 3 هزار دلار و به جامائیکا به قیمت 100 دلار بفروشد.بدین‏ترتیب جمع‏ فروش به این کشورها 81100 دلار می‏شود.تهیه‏کنندهء کانادایی‏ می‏تواند فیلم خو.د را به یک شبکهء آمریکایی به قیمت 100 هزار دلار بفروشد،حال آن‏که تهیه‏کنندهء آمریکایی می‏تواند برنامه خود را به قیمت 12 هزار دلار به شبکه انگلیسی CBC کانادا بفروشد.با در نظر داشتن این مسئله که این فروش‏های خارجی یک تنزیل 25 درصدی فرهنگی را هم دربرمی‏گیرد،تهیه‏کنندهء کانادایی برنامهء خود را به 16 هزار دلار در بازار داخلی می‏فروشد،در حالی که تهیه‏کنندهء آمریکایی برنامهء خود را به 133 هزار دلار در بازار داخلی خود به‏ فروش می‏رساند.کل فروش تهیه‏کنندهء کانادایی(با منظور کردن بازار داخلی)بالغ بر 197 هزار دلار خواهد بود،حال آن‏که کل فروش‏ تهیه‏کنندهء آمریکایی به 229 هزار دلار می‏رسد.با فرض این‏که‏ صادارت بیش‏تر،خرج زیادی روی‏دست تهیه‏کننده نمی‏گذارد،از آن‏جا که این فیلم مستند 200 هزار دلار هزینه برداشته،برنامهء آمریکایی ساخته و به سوددهی می‏رسد و برنامهء کانادایی،خیر.

اجازه بدهید نگاهی به نمونه‏ای ارقامی در صنعت فیلم‏ بیندازیم.

فرض کنید دو ملت داریم یکی استرالیا با 4 میلیون و آمریکا با 60 میلیون سینماروی بالقوه.بینندگان واقعی درصدی از بینندگان‏ بالقوه را تشکیل می‏دهند و این درصد،بستگی به بودجهء فیلم دارد؛